امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
2144
شرح دعاي دوم صحيفه سجاديه

و الحمدلله الذي من علينا بمحمد نبيه صلي الله عليه و آله و سلم دون الامم الماضيه و القرون السالفه بقدرته التي لا تعجز عن شي و ان عظم، و لا يقوتها شي و ان لطف، فختم بنا علي جميع من ذر و جعلنا شهدا علي من جحد و كثرنا بمنه علي من قل. اللهم فصل علي محمد امينك علي وحيك، و نجيبك من خلقك و صفيك من عبادك، امام الرحمه، و قائد الخير، و مفتاح البركه كما نصب لامرك نفسه، و عرض فيك للمكروه بدنه و كاشف في الدعا اليك حآمته و حارب في رضاك اسرته و قطع في احيا دينك رحمه، و اقصي علي جحودهم و قرب الاقصين علي استجابتهم لك و الي فيك الابعدين و عادي فيك الاقربين. و اداب نفسه في تبليغ رسالتك و اتعبها بالدعا الي ملتك و شغلها بالنصح الاهل دعوتك و هاجر الي بلاد الغربه و محل الناي عن موطن رحله و موضع رجله، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دينك و استنصارا علي اهل الكفر بك. حتي استتب له ما حاول في اعدائك، و استتم له ما دبر في اوليائك فنهد اليهم مستفتحا بعونك و متقوبا علي ضعفه بنصرك، فغزاهم في غقر ديارهم، و هجم عليهم في بحبوحه قرارهم، حتي ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون. اللهم فارفعه بما كدح فيك الي الدرجه العليا من جنتك حتي لا يساوي في منزله و لا يكافا في مرتبه و لا يوازيه لديك ملك مقرب و لا نبي مرسل و عرفه في اهله الطاهرين و امته المؤمنين من حسن الشفاعه اجل ما وعدته، يا نافذ العده يا و افي القول يا مبدل السيئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظيم. فراز اول و الحمدلله الذي من علينا بمحمد نبيه صلي الله عليه و آله و سلم دون الامم الماضيه و القرون السالفه بقدرته التي لا تعجز عن شي و ان عظم، و لا يقوتها شي و ان لطف، فختم بنا علي جميع من ذر و جعلنا شهدا علي من جحد و كثرنا بمنه علي من قل. حمد از آن خدايي است كه پيامبر خاتم را در بين همه امت ها نصيب ما فرمود، با قدرتي كه از هيچ چيز عاجز نيست - اگر چه بسيار عظيم باشد - و از كوچك ترين موجود غفلت نمي كند. و مدت ايام ما (فرزندان پيامبر) را در امامت و رهبري بر جميع امم گذشته كه مدت آنان كوتاه بود برتري داد. شرح: در اين فراز از دعا، امام عليه السلام به دو مساله بسيار مهم توجه داده اند: مساله اول آن كه دين اسلام دين خاتم است ؛ يعني آخرين ديني است كه از طرف حضرت خداوند - جل جلاله - بر خلق نازل گرديده است. بنابراين هر كس بعد از محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم ادعاي نبوت و نزول جبرئيل بر خويشتن كند دروغگو است و ادعاي او مردود مي باشد و بايد مورد انكار واقع شود. اين آگاهي در قرآن كريم نيز با صراحت تمام آمده است كه پيامبر اكرم، خاتم النبيين است. مساله دوم آن كه هيچ يك از اديان سابقه، خاتم اديان نبوده اند، لذا يهود و نصاري كه هر يك خود را آخرين دين الهي دانسته اند، ادعاي نادرستي كرده اند. در نتيجه، حقايق الهي - اسلامي ما كه قرآن كريم در بردارنده آن است، ناسخ آن اديان بوده و ادعاي يهود و نصاري مبني بر خاتميت دينشان كلامي غلط و بر خلاف واقع است. امام عليه السلام، هر دو وجه اثبات و نفي قضيه را در كلامي كوتاه بيان فرموده اند؛ به اين معنا كه اولا: اديان سلف، اديان خاتم نبوده اند و پس از آن ها دين ديگري حتما آمده است، و ثانيا: آن دين موعود اسلام است كه خاتم همه اديان مي باشد. آن گاه حضرت چند خاصيت مهم از دين خاتم را بيان فرموده اند: - جميع خلايق تا برپايي قيامت موظفند كه پيرو اين آيين مقدس باشند و تخلف از اين دستور عام بر هيچ كس جايز نيست. - اعمال تمامي انسان ها تا روز قيامت در نظارت كامل ائمه عليهم السلام است ؛ اين نظارت يا بدين معني است كه خرد و كلان رفتار و اعمال مردم تحت سيطره احكام الهي اسلام قرار دارد و هر يك محكوم به حكمي از اسلام است، و يا بدان معني است كه خداوند متعال به ارواح قدسيه حضرات معصومين عليهم السلام، علمي شامل و مطلق عنايت فرموده است كه يكي از خصوصيات آن آگاهي از رفتار و كردار بندگان است ؛ يعني ايشان جميع افعالي را كه از امت صادر مي شود، مي دانند. اتفاقا در روايات بسياري به اين معنا برمي خوريم، از جمله در اصول كافي آمده است: نحن خزنه علم الله:[1] ما خزانه علم خدا هستيم. و عيبه وحي الله:[2] ما صندوق علم خدا هستيم. احتمال ديگري كه در اين جا مي توان مطرح نمود اين است كه جملگي اعمال امت در روز قيامت كه يوم البروز و يوم المشهود ناميده شده است، به طور روشن برملا مي گردد، و به اين معنا در قرآن كريم آمده است: يوم هم بارزون لا يخفي علي الله منهم شي ... .[3] فراز دوم اللهم فصل علي محمد امينك علي وحيك، و نجيبك من خلقك و صفيك من عبادك، امام الرحمه، و قائد الخير، و مفتاح البركه كما نصب لامرك نفسه، و عرض فيك للمكروه بدنه. خدايا، بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم درود فرست كه امين وحي و نجيب ترين و برگزيده ترين بندگان تو است. او كه پيشرو در رحمت و رافت و خير، و كليد بركات و خيرات بود و تن و جان خود را در راه اوامر و فرمان تو به رنج انداخت. شرح: در اين فراز، امام سجاد عليه السلام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را به چند صفت توصيف فرموده كه هر يك نكته اي جالب و قابل توجه به شمار مي آيد: - پيامبر امين در وحي الهي است ؛ يعني آنچه را از خداوند متعال گرفته، با دقت تمام در چهار مرحله حفظ كرده و به طور صحيح و بدون كم و كاست به مردم تحويل داده است اولا: آنچه حضرت از جبرئيل دريافت نمود، تمام آن چيزي بود كه جبرئيل بايد تحويل مي داد. : ثانيا: آنچه را كه دريافت نمود، با دقت تمام حفظ كرد، به طوري كه هيچ چيز از آن كم نگرديد. ثالثا: آنچه را كه به مردم ابلاغ فرمود، تمامي آن چيزي بود كه ماموريت به ابلاغ آن داشت. رابعا: آن گاه كه رسالت خود را مي رساند، به بهترين و عالي ترين نوع تبليغ متوسل گشت و هنرمندانه ترين روش را در دعوت از مردم به كار گرفت. - دومين صفات رسول گرامي اسلام اين بود كه ايشان نجيب ترين فرد در بين مردم بود و جملگي او را به اين كمال مي شناختند و هيچ گونه نقطه ضعفي در تاريخ زندگي او سراغ نداشتند. - در بين آن مردم، او براي رسالت برگزيده شده بود. او هرگز از خود حرفي نداشت و به خودي خود دست به اين كار نزد، بلكه ماموريتي الهي داشت. پس آنچه را كه حضرت به آن امر فرموده يا از آن نهي كرده، جملگي متن دستور حضرت حق بوده است. - ايشان الرحمه بود؛ يعني مردم بايد به اين نكته آگاهي پيدا كنند كه آنچه را پيامبر اسلام براي آنان آورده، تحميل و بار و مزاحمت نيست ؛ زيرا احكام اسلام هديه اي عظيم از جانب حضرت حق است كه بر مردم نازل گرديده است. پس مردمي كه در اين جهان و عرصه وسيع هستي قدم گذارده اند، بايد توجيه شوند كه چگونه در اين عالم زندگي كنند و براي ابديت خود چه فكري نمايند. شارع مقدس اسلام، چراغي در ظلمات جهان است و طبيبي است كه دارو و درمان خود را به همراه دارد و به هر جا كه وارد شود، مرهم جان هاي مريض و خسته است، و پيامبر اسلام كسي است كه مردم را به صلاح دعوت مي كند. خداوند متعال در قرآن كريم آيه ي 107 سوره انبيا فرموده: و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين: و ما نفرستاديم تو را، مگر براي اين كه رحمت براي اهل عالم باشي. - قائد الخير است. قائد به كسي مي گويند كه جلودار كاروان است، راه رفته و مقصد شناس است و در اين امر اشتباه نمي كند؛ از پيچ و خم ها آگاه است و در اين امر دچار خطا نمي شود. آري، پيامبر اكرم داراي آن چنان عظمتي است كه مي تواند كاروان هستي را به منزلگاه حقيقي خود هدايت كند. - مفتاح البركه است ؛ يعني اگر نبود در خيرات به روي مردم بسته مي شد و مردم نمي توانستند خيرات را به دست آورند. - و سرانجام اين كه پيامبر در اين راه خود را به زحمت و مشقت انداخت و هرگز در انجام وظايف كمترين سستي به خود راه نداد. فراز سوم و كاشف في الدعا اليك حآمته و حارب في رضاك اسرته و قطع في احيآ دينك رحمه، و اقصي الادنين علي جحودهم و قرب الاقصين علي استجابتهم لك. در راه رسالت، از حاميان و قبيله خود جدا شد و با آنان جنگيد و رابطه خود را با آنان قطع نمود و نزديكان خود را كه شرك مي ورزيدند دور ساخت و آنان را كه به ظاهر از اهل و عشيره او نبودند به خود نزديك فرمود. شرح: در اين فراز، امام عليه السلام به نكاتي اشاره مي فرمايد كه لازمه وجود يك راهبر راستين و دلسوز است و با رعايت آن ها، بهتر مي تواند مردم را از كج انديشي ها و كجروي ها نجات داده و به ساحل رستگاري برساند. او هم چنين مي تواند در رفتار و كردار خود، صداقت و حق خود را به مردم ارايه كند و با عمل نيز آنان را به طرف هدايت بخواند؛ و آن مساله آن است كه يك رهبر، پس از عرضه صراط مستقيم به مردم، هيچ چيزي را به غير از آن راه مورد عنايت قرار ندهد و آنچه را كه مانع و مزاحم حركت اوست از سر راه خود بردارد و با آن مبارزه نمايد. در اين فراز، امام سجاد عليه السلام پيامبر اكرم را با اين صفات معرفي مي كند و به خداي متعال عرض مي كند كه خدايا! پيامبر تو در راه تبليغ دين تو با قبيله و عشيره خود - كه نسبت به او عاطفه و احساس شديدي داشتند، او را حمايت مي كردند و از او دفاع مي نمودند - جنگيد و از آن ها جدا شد و هرگز احساس قومي و عصبيت عشيره اي مانع آن نشد كه دست از دعوت مردم به طرف تو بردارد؛ مبادا كه در صراط مستقيم كمترين خدشه اي وارد شود! آري، معيار دوري و نزديكي، برادري يا دشمني، خويشاوندي يا بيگانگي در اين مكتب، همان معيار متعارف در عرف عام نيست، بلكه دستور قرآن بر اين است كه انما المؤ منون اخوه.[4]




[1] . اصول كافي، ج 1، ص 192. [2] . همان. [3] . غافر، 16: آن روزي كه همه (نيك و بد) خلق پديد آيد و هيچ كرده آن ها بر خدا پنهان نباشد. [4] . حجرات، 10: به تحقيق مؤ منان با هم برادرند ... . @#@ اويس قرني پيامبر را نديد و در يمن زندگي مي كرد، ولي نزديك ترين فرد به پيامبر بود؛ اما آنان كه به پيامبر از نظر عشيره اي و قومي نزديك بودند، از ايشان بسيار دور بودند، به طوري كه با آن ها به مبارزه پرداخت و چنان كه مي دانيم امثال ابولهب ها و ابوجهل ها كه قريشي بودند مطرود ايشان واقع گشتند! پيامبر خدا، جز خدا و صراط مستقيم هيچ روشي را امضا نمي فرمود و در راه صراط مستقيم تمامي موانع را از سر راه برمي داشت. ايشان دل از همه چيز غير از دورترين آن شخص بود كه از خدا دورتر بود. و اين از خصوصيات آيين هاي الهي است: لذا خداي متعال در قرآن كريم فرزند نوح را از اهل او ندانست و آن گاه كه جناب نوح به خداي تعالي عرض كرد: ان ابني من اهلي، جواب شنيد: انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح ![1] يعني پيامبر، پدر صلاح و تقوا است و از هرگونه ناهنجاري به دور مي باشد؛ رابطه او با ناهنجارها قطع است، اگر چه به ظاهر آن ناهنجاري فرزند او باشد هم چنين اگر خداوند به حضرت ابراهيم فرمان ذبح اسماعيل را مي دهد، سر آن اين است كه در كنار فرمان حضرت رب، هيچ امري نبايد رخ بنمايد و جز اطاعت از او، همه چيز بايد ناديده به حساب آيد. فراز چهارم و والي فيك الابعدين و عادي فيك الاقربين و اداب نفسه في تبليغ رسالتك و اتعبها بالدعا الي ملتك و شغلها بالنصح لاهل دعوتك. آنان را كه دور بودند و تحت ولايت دين در آمدند به خود نزديك كرد و نزديكان مشرك خويش را از خود دور نمود. در راه ابلاغ رسالت تو، خود را به تعب و رنج انداخت و با دعوت مردم و نصيحت آنان در زحمت و مشقت فراوان قرار گرفت. شرح: رنج و تعب عمده پيامبر اكرم از آن بود كه دوستان و عشيره خود را به جهت كفرشان از خود دور كرده بود. آن ها نيز با اجانب همدست گشته بودند و مجموعا به مخالفت با او مي پرداختند. اميرالمؤ منين در نهج البلاغه در اين زمينه مي فرمايد: خاض الي رضوان الله كل غمره و تجرع فيه كل غصه و قد تلون له الادنون و تالب عليه الاقصون و خلعت اليه العرب اعنتها و ضربت الي محاربته بطون رواحلها:[2] پيامبر اكرم با تمام قدرت به طرف رضايت حضرت حق حركت مي كرد و در اين زمينه، بس جرعه هاي غصه و غم بود كه مي نوشيد؛ نزديكان او ثابت قدم نبودند و خود را مي باختند. بسياري نيز كه از اجنبي ها بودند، بر دشمني او كمر بسته بودند. جماعت عرب از اطاعت او سرباز مي زد و مركب هاي خود را به سوي جنگ با او حركت مي داد. ولي پيامبر اكرم هم چنان نگران اين جريان بود و آسودگي در وجود شريفشان راه نداشت ؛ آن چنان كه قرآن كريم در آيه 6 سوره كهف خطاب به او مي فرمايد: فلعلك باخع نفسك علي آثارهم ان لم يؤ منوا بهذا الحديث اسفا: گويا مي خواهي در اثر شدت تاثر، جان خود را به جهت ايمان نياوردن اينان از دست بدهي ؟ و نيز در سوره فاطر آيه 8 فرمود: فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ان الله عليم بما يصنعون: اي پيامبر، آن قدر حسرت و افسوس به خود راه مده كه در مرحله از دست رفتن قرار گيري، زيرا خداي تو به كردار آنان آگاه است. بايد دانست كه نفوس انساني، اگر چه در فطرت اوليه داراي ارتباط توحيدي و الهي هستند، ولي در اثر آلودگي به دنيا و اشتغال به شهوات و رفتارهاي ناپسند و رسوخ جهل و خوي حيواني، آن چنان به پرتگاه سقوط در مي غلتد كه ديگر به سادگي نجات آنان ميسور نيست. همواره، خراب شدن بسيار آسان، ولي اصلاح و آباداني بسيار دقيق و سخت است ؛ به ويژه اگر زنگار نكبت و پليدي با حجم بسيار بر چهره جان بنشيند كه ديگر به سادگي قابل علاج نيست. به هر حال، با وجود اين كه اينان از آيين روشن و شفا بخش اسلام تاثيرپذير نبودند، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هرگز دست از وظيفه خود برنمي داشت و به هر وسيله ممكن، با حكمت و تدبير خود در ميان مردم عمل مي كرد؛ لذا اميرالمؤ منين فرمود: طبيب دوار بطبه:[3] طبيبي بود كه (به دنبال مريض ) در حركت بود. هم چنين در روايت آمده كه عيسي مسيح عليه السلام را در كنار خانه شخص معصيت كاري ديدند؛ عرض كردند: يا روح الله، اين جا چرا ايستاده اي ؟ فرمود: انما ياتي الطبيب المرضي:[4] طبيب به نزد مريض ها مي رود. فراز پنجم و هاجر الي بلاد الغربه و محل الناي عن موطن رحله و موضع رجله، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دينك و استنصارا علي اهل الكفر بك. پيامبر اكرم به جهت عزت دين و غلبه بر كفر، از وطن خود (مكه ) كه بستگان و عشيره او در آن جا بودند و زادگاه و مركز پرورش و انس او بود دوري جست. شرح: چنان كه گفته شد، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از تحمل هيچ زحمت و مشقتي كه در پيشبرد اهدافش مؤ ثر بود خودداري نكرد؛ تحمل زحمت بدني، مشقت هاي روحي، شنيدن كلمات جسورانه، سه سال محاصره در شعب، و بسياري ديگر از جهالت هاي مردم او را از انجام ماموريت الهي خود بازنداشت و بار سنگين رسالت را لحظه اي بر زمين نگذارد. سرانجام، كار به آن جا انجاميد كه پيامبر هجرت از مكه را - كه وطن اصلي او بود و بسيار به آن جا علاقه داشت - لازم و ضروري ديد و به امر حضرت حق مكه را به طرف مدينه ترك كرد تا فرياد توحيد را از حصر چهار سوي كوهستان هاي مكه فراتر بود و بتواند به وسيله اعوان و انصار خويش، سرزمين وحي و توحيد را از چنگال كفر و جهالت و بت پرستي نجات دهد و مسجد الحرام و كعبه را از جهل و پليدي شرك پاك سازد. عاقبت، حضرت از مكه مهاجرت فرمود. اين هجرت آن چنان مهم و نقش آفرين گشت كه مبدا تاريخ در اسلام قرار گرفت تا عظمت آن پيوسته در اذهان مردم باقي بماند؛ و اين در حالي بود كه ايام بسيار مهمي در تاريخ پيش از آن وجود داشت ؛ همانند تولد پيامبر اكرم، عام الفيل، روز ولادت و بعثت پيامبر و ... . پيامبر محل تولد، ماوا و مسكن خود را در راه خدا ترك كرد، در حالي كه اشك حزن از چشمان مباركش فرو مي ريخت. در اين حالت بود كه جبرئيل نازل شد و آيه 85 سوره قصص را بر آن حضرت نازل كرد و ايشان را دلداري داد كه ان الذي فرض عليك القرآن لرادك الي معاد: آن كس كه عمل به قرآن را به تو واجب كرد، تو را به سوي مكان بازگشت (مكه ) برخواهد گرداند. حضرت نيز در حالي كه بر مركب خود سوار بود خطاب به مكه فرمود: و الله انك خير ارض الله و احبها الي الله و لولا اني اخرجت منك ما خرجت:[5] به خدا قسم، تو بهترين قطعه از زمين و محبوب ترين آن در نزد خداوندي، و اگر اين گونه نبود كه از آن جا اخراج شدم، هرگز از تو خارج نمي شدم ! با اين حال، هيچ يك از اين حلقه هاي دست و پاگير، مانع از حركت ايشان به سوي هدف مقدسش نگرديد. وضعيت مردم هنگام بعثت مردم در زمان بعثت نبي اكرم در بي خبري و جهالتي حيرت آور به سر مي بردند و اعتقادات آنان بسيار منحرف و آلوده به خرافات بود. دين يهود و نصاري دچار تحريف گشته بود، چنانچه در آيه 18 سوره مائده مي خوانيم: و قالت اليهود و النصاري نحن ابناو الله و احباوه: يهود و نصاري خود را فرزندان خدا و دوستان او مي پنداشتند. و در آيه 30 سوره توبه فرموده: و قالت اليهود عزيز ابن الله و قالت النصاري المسيح ابن الله: يهود مي گفت عزبر فرزند خداست و نصاري مسيح را پسر خدا مي دانستند. ملت هاي ديگر نيز هر يك به طوري از صراط مستقيم خارج بودند؛ همانند مجوس كه قائل به خداي خير و شر بودند و به يزدان و اهريمن اعتقاد داشتند! پيامبر اكرم در چنين موقعيتي مبعوث شد تا آنكه توانست به وسيله انصار و مهاجرين دست به انقلابي بزند كه به وسيله آن فطرت مردم را بيدار كرده و آنان را به سوي مسير مستقيم سوق دهد. عاقبت نيز چنين شد و مردم جزيره العرب كه به قول اميرالمؤ منين خوراكشان خشن و لباسشان بي ارزش و ملامت آور و خوابشان در كنار مارها و سنگستان هاي سخت بود، كارشان به جايي رسيد كه بر عالي ترين مقام جهاني اشراف يافتند و در راس قدرت جهان قرار گرفتند. فراز ششم حتي استنب له ما حاول في اعدائك، و استتم له ما دبر في اوليائك فنهد اليهم مستفتحا بعونك و متقويا علي ضعفه بنصرك، فغزاهم في عقر ديارهم، و هجم عليهم في بحبوحه قرارهم، حتي ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون. خدايا، پيامبر تو آن چنان به جهاد و كوشش اقدام فرمود كه آنچه اراده كرد در دشمنان تو مستقر شد و آنچه را خواست در دوستان تو برقرار گرديد، و به كمك تو و طلب ياري از تو، به قيام با قدرتي دست زد كه بر ضعف آن ها غالب آمد؛ در عمق خانه هاي آنان با آن ها جنگيد و هجوم برد تا آن كه خواسته تو ظاهر و كلمه تو غالب گرديد، اگر چه با كراهت مشركان تمام شد. شرح: مسلما آن پيروزي و غلبه اي كه امام عليه السلام در اين جا به خدا و پيامبرش نسبت داده، از قبيل فتح و پيروزي هاي احساسي اي كه عده اي هواپرست و خودخواه آن را طلب كرده و در راه آن از مرگ و نابودي خود و ديگران باكي ندارند، نيست. زيرا فتح و پيروزي هواپرستان، چيزي جز غلبه جهل و هوسراني و خودخواهي و ظلم و جور و بدانديشي نيست، زيرا تمام هدف در اين گونه مبارزه ها آن است كه حريف از پاي درآيد و به جاي او بر مسند قدرت بنشينند، اگر چه به قيمت جان و مال مردم تمام شود. آن گاه با ادامه ي ظلم و جور و غلبه، حقوق ضعفا و بيچارگان پايمال شده و خون و جان و مال مظلومان، بي پناه مي ماند.




[1] . هود، 45 و 46. [2] . نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 194. [3] . نهج البلاغه صحبي صالح، خطبه 108. [4] . مدرك آن را نيافتيم. [5] . معجم البلدان للحموي، ج 5، ص 183. @#@ اما فتح و پيروزي مكتب هاي الهي، عبارت از برداشتن موانع هدايت و رشد انسان ها و رساندن آنان به كمال لايق انسانيت است. هدف اوليا خداوند فراهم آوردن زمينه براي پيشبرد جامعه انسانيت مي باشد، زيرا در جوامع آزاد بشري، پيوسته عده اي قدرتمند زورگو بر مردم حكومت مي كنند كه هرگز حاضر نيستند كس ديگري جايگزين آنان شود و به جز آنچه خواسته ي آن هاست در خارج جاري شود. آنان با تمام وجود در مقابل مخالفان خود ايستاده و در هر شرايطي كه باشد آن ها را از پاي درمي آورند؛ به طوري كه ياد و نقشي هم از ايشان بر جاي نماند. در اين گيرودار، اين انبيا هستند كه بايد وارد اين درياي پرتلاطم شوند و با عده اي هوسران خودخواه مبارزه كنند تا شايد آن موانع برداشته شوند و حاكميت خدا به جاي حكومت جاهليت بنشيند. البته خداي متعال از خلق و اطاعت آنان غني است و هيچ كس قدرت رويارويي با او را ندارد: فان الله غني عن العالمين،[1] لذا مردم چه كافر باشند چه مؤ من، چه راكع و ساجد باشند چه ياغي و طاغي، به هيچ وجه به خداي متعال كمترين ضرري نمي توانند بزنند. پس هر جا سخن از غلبه و فتح خدا و ثبات حاكميت اوست، معني آن به كرسي نشستن نظام هدايت، عدالت، كرامت انساني و برطرف شدن ظلم و ضلالت و حقارت نسل آدمي است. در نتيجه، ظهور امر خدا، علو كلمه الله و در يك كلام: جنگيدن مظهر هدايت با مظاهر كفر و ضلالت، جز براي آن نيست كه اسباب و ابزار ضلالت از انسان ها گرفته شد و حق بر كرسي هدايت و كرامت بنشيند. فراز هفتم اللهم فارفعه بما كدح فيك الي الدرجه العليا من جنتك حتي لا يساوي في منزله و لا يكافا في مرتبه و لا يوازيه لديك ملك مقرب و لا نبي مرسل. خدايا، مقام پيامبر را با مجاهده هاي او به جايگاهي آن چنان رفيع از بهشت خود برسان كه احدي در منزله و مقام و رتبه، مساوي با او نباشد و هيچ ملك مقرب و نبي مرسلي همطراز وي قرار نگيرد! شرح: در اين فراز، امام معصوم عليه السلام پيامبر اكرم را با جملاتي دعا كرده كه فوق آن ديگر تصور نمي توان كرد. امام تقاضاي مقام و منزلتي براي حضرت خاتم صلي الله عليه و آله و سلم از خداوند عالم كرده است كه احدي در آن مقام با او توازي و تساوي نداشته باشد. البته معلوم است كه درخواست امام معصوم، هرگز گزاف و بي حساب نيست و اين درخواست، غير مناسب و بدون زمينه نمي باشد، بلكه خواسته اي معقول و باضابطه است. اصولا گاهي مي شود كه بعضي دعاها، درخواست آرزوهاي دور و درازي است كه هيچ گونه زمينه قبلي ندارد و كمترين رابطه اي بين آن خواسته و وضعيت درخواست كننده نيست ؛ مثلا كسي كه مقام بسيار بلندي را آرزو مي كند، بدون آن كه كمترين قدمي در راه اخلاص و بندگي برداشته باشد؛ يا مرتبه اي دنيايي را طلب مي كند و دلش مي خواهد كه اولين فرد علمي جهان باشد، ولي كمترين اقدامي براي يادگيري انجام نمي دهد! البته اين گونه درخواست ها غير معقول و نابجاست و امكان وقوع آن نيز در خارج غيرممكن است ؛ ولي اگر درخواست كننده داراي شرايطي باشد كه متناسب با زمينه هاي وجودي آمال و آرزوهاي او باشد، نمي توان از كيفيت خواسته هاي او، درجه كرامت ها و كمالات و همت فوق العاده او را دريافت كرد و دانست كه به راستي سزاوار اين چنين كرامت هايي هست يا خير؟ زيرا استعداد و آمادگي رسيدن به آن ها در او پيدا و مشهود است. خواسته هاي امام سجاد عليه السلام نسبت به رسول گرامي اسلام نيز، جملگي درخواست هاي راستين و سزاوار نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي باشد؛ زيرا بلندترين مقام قرب الهي از آن كسي است كه دست به كاري زده كه هرگز در توان احدي از ملائكه و انبيا و مرسلين سلف نبوده است. - مي دانيم كه هر كار خوب داراي دو جهت بسيار اساسي است: - حسن فعلي ؛ يعني آن عمل در خارج داراي كيفيتي باشد كه از هر جهت مفيد باشد؛ به عبارت ديگر پوشش تربيتي و پرورشي آن در شرايطي باشد كه مرز زمان و مكان خاصي نگنجد و بتواند نسل ها را در لابلاي عمود زمان، از نظر مديريت و هدايت رهبري كند. در اين صورت مي توان گفت كه مدح و سپاس از چنين اقدام عظيمي، در حد هيچ احدي، جز خداي عالم نيست. - حسن فاعلي ؛ يعني شخصيت موثر آن چنان باشد كه در انجام عمل، كمترين سود شخصي و منفعت مادي و دنيوي خود را در نظر نداشته باشد و جملگي را فقط به خاطر خدا به جا آورد؛ از آن بالاتر، حتي خود را، عمل خود را و مجاهده و زحمات و تلاش پي گير خود را از آن خدا دانسته و نه تنها طلب مزد نكند، بلكه كمال امتنان از خدا را نيز داشته باشد كه به او نعمت بندگي و اطاعت كرامت فرموده است. مسلما چنين شخصيتي در خور كرامتي است كه سزاوار احدي از بشريت نمي باشد و تنها كسي را كه مي توان در اين حد دانست، فقط شخصيت حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم است. فراز هشتم (آخرين فراز) و عرفه في[2] اهله الطاهرين و امته المؤ منين من حسن الشفاعه اجل ما وعدته، يا نافذ العده يا وافي القول يا مبذل السيئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظيم. خدايا، به پيامبر اكرم شفاعتي درباره اهل بيت مكرم او و مؤ منين كرامت بفرما كه برتر از آنچه به پيامبر اكرم وعده داده اي باشد! اي كسي كه عهدش قطعي و به قول وفادار است ! اي كسي كه سيئات را به چندين برابر ثواب تبديل مي سازي، تو داراي فضلي عظيم هستي ! شرح: معرفي پيامبر اكرم به خصوصيت شفاعت يكي از مهم ترين مقامات پيامبر است كه از دو جهت حايز اهميت مي باشد: - تقاضاي پيامبر اكرم نزد خداي متعال مورد قبول است، به طوري كه اگر او نسبت به كسي اظهار شفاعت كند، قطعا خداي تعالي خواسته او را رد نكرده و تقاضاي ايشان را نسبت به آن شخص مورد اجابت قرار مي دهد. - مژده اي به گنهكاران است كه سعي كنند به سوي خدا توبه و بازگشت نمايند تا بدين وسيله، در حريم شفاعت پيامبر راه يابند؛ زيرا تا نتوانند در كنار پيامبر قرار بگيرند و تا سنخيت با مقام پاكيزه او نداشته باشند، مساله ي شفاعت نسبت به آن ها غلط و خارج از واقع است. البته در اين جا نكته اي را بايد تذكر داد كه بسيار پراهميت است و آن اين كه شفاعت در قيامت، از سنخ شفاعت هاي دنيايي نيست كه شخص قدرتمندي نسبت به فرد مجرمي وساطت نمايد تا او را از چنگال عقوبت نجات داده و به امن و امان برساند، بلكه شفاعت در قيامت، به معني شفع شدن - يعني جفت گرديدن - و در كنار هم قرار گرفتن از نظر سنخيت روحي و وجودي است. در نتيجه، شخص بايد داراي آن چنان وضعي باشد كه به راستي او را به تابعيت شريعت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بشناسند، زيرا بسياري از مردم در اثر اعمال ناهنجار خود، سنخيت با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم را از دست داده اند، به طوري كه فقط در نظام آماري مسلمان هستند، ولي در عمل هرگز از اسلام اثري ندارند! البته گاهي شيعيان اهلبيت عليهم السلام مبتلا به بعضي نافرماني ها مي شوند، ولي همراه آن عمل ناهنجار در خود احساس خجلت و انفعال كرده و كمبود و نقيصه و زشتي كردار خود را حس مي كنند، به طوري كه خود را شايسته عقوبت مي دانند و بسيار نادم و پشيمان مي باشند. اينان اگر توبه كنند، قهرا در كنار امام خود قرار مي گيرند؛ بر خلاف فرد متجري كه علنا دست به عصيان مي زند و بي باكانه بدون هيچ گونه انفعال روحي، جرات در نافرماني دارد و بناي توبه هم ندارد! چنين كسي هرگز سنخيت با معصومين نداشته و قطعا شفاعت شامل حال او نخواهد شد. البته گاهي از اين افراد كارهاي بسيار خوب و مهمي سر مي زند كه گذشته هاي ناهنجار آنان را تطهير مي كند (همانند جهاد در راه خدا، شهادت، خدمات شايسته به اسلام و مسلمين ) و آنان را لايق شفاعت مي نمايد؛ از اين رو، در قرآن كريم نيز مكررا سخن از تبديل سيئات به حسنات آمده است، مانند فاولئك يبدل الله سيئابهم حسنات.[3] سر اين مساله، در ندامت و پشيماني شخص از رفتار و كردار خود بوده است ؛ به اين معنا كه او در اثر توبه با انجام كارهاي مهم و قابل قبول به حضرت حق رو آورده و گذشته را به وسيله اعمال صالح و شايسته خود جبران نموده است.




[1] . آل عمران، 97. [2] . في در اين جا معناي مع دارد. [3] . فرقان، 70، اينان كساني هستند كه خداوند گناهان آنان را تبديل به نيكي مي كند.

آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 183
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :