امروز:
جمعه 30 تير 1396
بازدید :
2055
شرح دعاي دهم صحيفه سجاديه

اللهم ان تشا تعف عنا فبفضلك، و ان تشا تعذبنا فبعدلك. فسهل لنا عفوك بمنك، و اجرنا من عذابك بتجاوزك، فانه لا طاقه لنا بعدلك و لانجاه لاحد منا دون عفوك. ياغني الاغنياء، ها نحن عبادك بين يديك، و انا افقر الفقراء اليك، فاجبر فاقتنا بوسعك، و لا تقطع رجاءنا بمنعك، فتكون قد اشقيت من استسعد بك، و حرمت من استرفد فضلك. فالي من حينئذ منقلبنا عنك ؟ و الي اين مذهبنا عن بابك ؟ سبحانك نحن المضطرون الذين اوجيت اجابتهم، و اهل السوء الذين وعدت الكشف عنهم. و اشبه الاشياء بمشيتك، و اولي الامور بك في عظمتك، رحمه من استرحمك، و غوث من استغاث بك، فارحم تضرعنا اليك، و اغثنا اذ طرحنا اءنفسنا بين يديك. اللهم ان الشيطان قد شمت بنا اذ شايعناه علي معصيتك، فصل علي محمد و آله و لا تشمته بنا بعد تركنا اياه لك، و رغبتنا عنه اليك. فراز اول اللهم ان تشاء تعف عنا فبفضلك، و ان تشاء تعذبنا فبعدلك. چنين است كه عفو خداوندي از فضل الهيت او نشاءت مي گيرد، نه شايستگي ها و نيز اگر عقاب فرمايد، محض عدل و دادگري است نه ظلم و ستم. شرح: خداوند در قرآن مي فرمايد: و الله يعدكم مغفره منه و فضلا و الله واسع عليم[1] و نيز آيه و لولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكي منكم من اءحد.[2] و هم چنين آيه ان الله لذو فضل علي الناس و لكن اكثر الناس لا يشكرون.[3] از آيات شريفه فوق مستفاد شد كه رشد انساني معلول فضل خداوند عالم است و خداي تعالي وعده مغفرت و فضل به بندگان خود عطا فرموده و معلوم است كه اگر رشد و تعالي از ناحيه فضل او باشد، حتما عفو از گناه هم به طريق اولي از فضل او نشاءت مي گيرد. بعني اگر رشد و تكامل ما به فضل خداي متعال باشد، نه بر لياقت ما؛ زيرا خداوند لياقت ما را نيز به رحمت خود افاضه مي فرمايد. حال چگونه امكان دارد كه عفو از گناه مربوط به لياقت ما باشد. در اين دعا نويد داده است كه گنهكاران بدانند، آنچه منشاء عفو است، فقط فضل خداست و بايد در جلب فضل و رضاي او بكوشند كه لياقت ما مطرح نيست، زيرا اگر لياقت ما مطرح بود ياءس بر گنه كاران غالب مي شد. و نيز مي دانيم كه اگر عفو او به شايستگي ما وابسته باشد، پس ما بايد به كسب شايستگي بپردازيم و خداي متعال ملزم به عفو مي گرديد؛ يعني مي بايست او عفو كند، اما اگر ما دانستيم كه توفيق كسب شايستگي نيز قبل از كسب لياقت و شايستگي حقي را بر خدا الزام و ايجاب مي كند كه او بايد چنين كاري را انجام دهد و اين مساءله از مبدئيت فضل حضرت الهي نشاءت مي گيرد و سپس عفو مي فرمايد، خواهيم دانست كه عفو او حاكم بر بندگان است و هيچ چيز حقي را بر خدا از ناحيه خلق ثابت نمي كند. و نيز فضل و رحمت خداي متعال در جزاي بندگان جاري است ؛ زيرا اولا: خداي متعال از عذاب كردن عاصيان بي نياز است. بدان معني كه هرگز در كيفر به طغيان گران تلافي و تشفي معني ندارد؛ زيرا اين گونه حالات دليل بر انفعال و نقصان است كه ساحت حضرت حق منزه از چنين تصورات غلطي مي باشد. ثانيا: نظام پاداش در جهان آخرت بر سبيل قرارداد نيست، بلكه مساءله چنان است كه قرآن مي فرمايد، وقتي جهنميان به سرنوشت خود مي رسند به آنان خطاب كنند كه هذا ماكنزتم لا نفسكم.[4] و نيز قرآن كريم فرموده: كل نفس بماكسبت رهينه[5] يعني انساني گروگان اعمال خويش خواهد بود و هم چنين در جاي ديگر مي فرمايد: و وفيت كل نفس ماكسبت و هم لا يظلمون[6] و آيه لها ماكسبت و عليها ما اكتسبت[7] كه از جملگي آيات كريمه استفاده مي شود كه پاداش آنان بازتاب اعمال خود آن ها است. پس در جزاي رفتار بندگان كمترين ظلمي صورت نمي گيرد. چنان كه در قرآن كريم فرموده: و لا يظلمون فتيلا و اگر عذاب كند محض عدل است و اگر عقاب فرمايد، متن حكمت است. فراز دوم فسهل لنا عفوك بمنك، و اءجرنا من عذابك بتجاوزك، فانه لا طاقه لنا بعدلك و لا نجاه لاءحد منا دون عفوك. خدايا بر ما منت گذارده و عفو خود را نصيب ما گردان و از عذاب خود ما را رهايي بخش ؛ زيرا اگر در حسابرسي به عدل معامله كني براي احدي از ما نجات نيست، گذشته از آن كه كسي را طاقت به عذاب تو نخواهد بود. شرح: اگر كسي در آيات كريمه قرآن - كه وصف عذاب جهنم را فرموده - دقت كند، خوف و خشيت، آرامش او را سلب خواهد كرد و خواهد فهميد كه چرا ماءمور شده ايم تا در دعاها زاري و التماس فراوان كنيم و از خداي متعال طلب مغفرت كرده و عفو بخواهيم. در قرآن كريم مي فرمايد: انا اعتدنا للظالمين نارا احاط بهم سرادقها و ان يستغيشوا يعاثوا بماء كالمهل يشوي الوجوه بئس الشراب و ساعت مرتفقا[8] آتشي را در قيامت براي ظالمان افروخته ايم كه هم چنان خيمه اي بزرگ آنان را احاطه مي كند و اگر استغاثه كنند، به آنان آبي عرضه مي شود همانند مس مذاب كه صورت آنان را به شدت مي سوازند. بد شراب و بد جايگاهي است. و از اين آتش فراگير به سادگي خلاصي ندارند. بعضي گفته اند: اقل توقف جهنميان بر حسب آيه شريفه لا بثين فيها احقابا[9] سه تا هشتاد سال است و بيچاره انساني كه در اين جهان اسير آرزوها، عواطف، احساسات، شكم و شهوت، خودخواهي، اشتباهات و نسيان ها، شياطين انسي و جني و تسلط هواهاي نفساني است، در تمام عمر خود كمترين فرصت را پيدا نمي كند كه براي آينده خود علاجي را بيانديشد و در عين حال دو ماءمور دقيق بدون اشتباه ناظر بر احوال و اعمال و رفتار انسان ها هستند، به طوري كه در قيامت بسياري فرياد سر مي دهند. يا ويلتا ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيره و لا كبيره الا احصاها[10] و اگر حسابرسي دقيق شود، احدي به جز مخلصين نجات ندارند و ديگران گرفتار خواهند بود. گذشته از آن كه عبادت ها و نيايش ها جملگي پر از نقصان و فقر و آميخته با غفلت هاست كه نه تنها جبران معاصي را نمي كنند، بلكه خود موجب استغفار و طلب آمرزش ديگري است. نمازها از حضور خالي است و اصلا مراقبت در كار نيست با آن كه محضر، محضري عادي و ساده نيست و ما نمي دانيم كجا و در برابر چه كسي ايستاده ايم ؛ زيرا اگر بدانيم، از عظمت آن محضر تاب از دست مي دهيم و اين غفلت محض ما در ايام عمر جز حسرت و خجلت در روز حساب چيز ديگري ندارد، آن هم از كسي كه غرق در نعمت خداوندي بوده است. گذشته از آن كه آنچه را هم كه انجام داده، جملگي به توفيق حضرت ربوبي است اءنت دللتني عليك و دعوتني اليك لو لا اءنت لم ادر ما انت[11] تو مرا به سوي خود راهنما بودي كه اگر تو دلالت نمي فرمودي من نمي دانستم كه تو كيستي. و نيز حضرت امام سجاد عليه السلام در دعاي ابو حمزه فرموده: الهي لم يكن لي حول و لا قوه انتقل بها عن معصيتك الا في وقت ايقظتني لمحبتك و جمله بحول الله و قوته اءقوم و اقعد نيز همين را مي رساند كه در اطاعت ها نيز منت از اوست، چنان كه در سوره حمد مي فرمايد: اياك نعبد و اياك نستعين يعني اگر عبادت تو را مي كنيم به استعانت و كمك حضرت خداوندي خواهد بود. بنابراين اگر جلب و جذب عطوفت ربوبي نباشد، همان خواهد بود كه در قرآن مكررا فرموده: و لولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكي منكم من اءحد.[12] فراز سوم ياغني الاءغنياء، ها نحن عبادك بين يديك، و اءنا اءفقر الفقراء اليك، فاجبر فاقتنا بوسعك، و لا تقطع رجاءنا بمنعك، فتكون قد اءشقيت من استسعد بك، و حرمت من استرفد فضلك. اي بي نياز بي نيازان، ما بندگاني در اختيار توايم و من نيازمندترين نيازمندانم ؛ پس بيچارگي و نياز ما را به قدرت خود بر طرف گردان و هرگز اميد ما را به نوميدي مبدل نكن كه اگر نوميد فرمايي، آن كه طلب نيك بختي كرده به شقاوت مبتلا شود و آن كه از تو طلب فضل و رحمت نموده است محروم خواهد شد. شرح: مساءله غني و فقر در خالق و مخلوق از سنخ غني و فقير در نظام عقلايي و اجتماعي نيست، بلكه مساءله از قرار ديگري است كه در فن عرفان و فلسفه، بحث از آن به طور بسيار مسبوط آمده است. فقر مخلوق نسبت به خالق در مرحله اصل هستي است و نيز غناي حضرت ربوبي در ارتباط با اصل هستي است. بدان معني كه هستي، ذاتي حضرت حق است و جمله ما سوي الله محض حاجت و ربط به او هستند؛ يعني حاجت در اصل هستي در ما سوي الله حاكم است كه خدا افاضه لحظه به لحظه مي فرمايد. بدان معني كه جبران فقر و فاقت از طرف مبداء در نظام مخلوق پيوسته جاري است و گرنه، گر كند نازي دودمان خلق به ديار عدمستان ثابت است و اثري از هيچ چيز به جاي نمي ماند و در قرآن كريم مي فرمايد: يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني الحميد[13] در واقع اين همان فقر و غناي وجودي است. البته پيداست كه انسان در همه نظام وجودي خود، از قبيل سلامتي، ثروت، عزت، موت، حيات، علم، ايمان، رفاه، دوام در زندگي به خداوند محتاج است و هم چنين بايد در تكامل روحي و اخلاقي خود؛ مانند عبادت، رشد فكر، توفيق در فراگيري علوم، كرامت هاي روحي و كرامت هاي اخلاقي همه چير را از خداي متعال درخواست كند كه در صورت منع فيض از طرف خداي متعال، سعادت هرگز ميسور نيست و نتيجه آن جز حرمان از تمامي فيوضات نخواهد بود. با توجه به اين مقدمات اگر انساني شناخت دقيق به نظام هستي پيدا كند، به خوبي به اين واقعيت مي رسد كه زيرك ترين و زبده ترين فرد در عالم كسي است كه در سلك اطاعت خداوندي درآيد و در بندگي او هيچ گونه كوتاهي ننمايد كه عزت و ذلت، صحبت و موت و حيات در كف قدرت لايزال اوست.




[1] . بقره، 268. [2] . نور، 21. [3] . بقره، 243. [4] . توبه، 35. [5] . مدثر، 38. [6] . آل عمران، 25. [7] . همان، 161. [8] . كهف، 29. [9] . نباء، 23. [10] . كهف، 49. [11] . مفاتيح الجنان، دعاي ابو حمزه ثمالي. [12] . نور، 21. [13] . فاطر، 15. @#@ چشم دل باز كن كه جان بيني آنچه ناديدني آن بيني آنچه نشنيده گوشت آن شنوي و آنچه ناديده چشمت آن بيني از مضيق حيات در گذري وسعت ملك لامكان بيني تابجايي رساندت كه يكي از جهان و جهانيان بيني با يكي عشق ورز از دل و جان تا بعين اليقين عيان بيني كه يكي هست و هيچ نيست جز او وحده لا اله الا هو فراز چهارم فالي من حينئذ منقلبنا عنك ؟ و الي اءين مذهبنا عن بابك ؟ سبحانك نحن المضطرون الذين اءوجبت اجابتهم، و اءهل السوء الذين وعدت الكشف عنهم. خداوندگارا از درگاه تو كجا رويم ؟ و به چه كسي روي آوريم ؟ تو پاك و منزهي و ما در نهايت اضطراريم و گرفتار آمده ايم و تو وعده داده اي كه مضطران و گرفتاران را نجات دهي. شرح: اين فقره از دعا را كسي مي تواند از نهاد جان سر دهد كه موقف بندگي را بداند، قدرت حضرت احديت را كاملا بشناسد و معني قيوم را بفهمد، آنگاه است كه بي اختيار از نهاد جان گويد كه من از در خانه تو به كجا پناه ببرم ؟ اين جاست كه اشك فراوان بر چهره اش مي غلطد، و از سوز دل به آيه شريفه امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء متوسل مي شود. توهم استعدادهاي خام آن است كه اضطرار انساني فقط در وقت مرض و در حال ضعف و يا دم مرگ و يا در شدت تهي دستي و فقر است. و در غير اين صورت به خداي خود محتاج نيست و اگر احيانا نمازي هم مي گذارد، ستايش فوق العاده اي است كه به خالق خود عرضه داشته و به طور مستقل نفس مي كشد و زنده است و در تمامي حركات و سكنات و حالات و صفات خود با استقلال تمام به خويش متكي است، اما به كانون اضطرار و نقطه مركزي وابستگي خود به خدا توجه نداشته و با غفلت تمام و بي خيالي به زندگي سرگرم است. چندين هزار ذره سراسيمه مي دود در آفتاب و نداند كافتاب چيست ديگر نمي داند كه ارتباط خلق با خالق آن چنان پيوسته است كه در هيچ لحظه اي از مدد او بي نياز نيست. و لذا حضرت سيد الشهدا عليه السلام در دعاي عرفه عرض مي كند: الهي انا الفقير في غناي، فكيف لا اءكون فقيرا في فقري. الهي انا الجاهل في علمي، فكيف لا اءكون جهولا في جهلي. در متن علم و غني، گريبان گير با جهل و فقريم ؛ زيرا جز حاجت چيز ديگري نداريم. بنابراين هر چه علم و غناي بيشتر داشته باشيم باز هم به عطاي او محتاج تر و وابسته تر هستيم ؛ زيرا مرهون عنايات او بيش از ديگران بوده ايم. در حقيقت اضطرار ما از اعانت حضرت احديت - جل جلاله - هرگز جداشدني نيست و اين را هم بايد دانست كه آن كس كه محتاج بودن خود را به خدا بيند، مي داند كه خداي متعال براي برآوردن حاجات او كافي است و هرگز قدرتي را فوق قدرت خدا نديده و هيچ گاه بر در ارباب بي مروت دنيا نخواهد نشست و هرگز احساس حاجت نسبت به غير او در خويش نمي بيند و نظر او از هر صاحب قدرت پرثروتي بريده و به بيگانه عزيز مقتدر وابسته است. چنان كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در دعاي مناجات شعبانيه مي فرمايد: و من لا ذبك غير مخذول و من اقلبت عليه غير مملوك. الهي ان من انتهج بك لمستنير و ان من اعتصم بك لمستجير: خدايا هر كس به تو پناهنده شد، بيچاره نيست و هر كس تو به او رو كني در سلطه احدي نيست و هر كس راه را به وسيله تو و به سوي تو جويد، همراه نور و روشنايي است و آن كه به تو تمسك جويد در پناه گاهي مستحكم خواهد بود. پس آن كه فقط با خداست از هر غني بي نيازتر است و از هر صاحب اقتدار آرام تر و مطمئن تر خواهد بود. بس سر و پا گذاري آنجا را هم در آن پا برهنه جمعي را سر ز ملك جهان گران بيني پاي بر فرق فرقدان بيني فراز پنجم و اءشبه الاءشياء بمشيتك، و اءولي الاءمور بك في عظمتك، رحمه من استرحمك، و غوث من استغاث بك، فارحم تضرعنا اليك، و اءغثنا اذ طرحنا اءنفسنا بين يديك. خدايا نزديك ترين مساءله به مشيت تو و مناسب ترين چيز نسبت به عظمت تو نزول رحمت و بركات تو بر هر كسي است كه از حضرتت درخواست رحمت نموده، و فرياد رسي نسبت به كسي است كه با استغاثه به تو روي آورده. و اي ارحم الراحمين ما با تمام تضرع و زاري، خود را پيش روي تو افكنده و به تو پناهنده هستيم، پس تضرع ما را درياب. شرح: نكته قابل توجه آن است كه امام معصوم نزول رحمت را بر اربابان حاجت به مشيت خدا نزديك ديده است ؛ زيرا رحمت و تلطف و راءفت، ذاتي حضرت خداوندي است، ولي نزول عذاب و غضب و سخط در ارتباط با گناهاني است كه از فرد طغيانگر نشاءت گرفته و آتش دوزخ را فراهم آورده است. يعني اگر ظلم و طغيان نبود، هرگز عذاب و جهنمي در كار نبود. بلكه جملگي خلايق در حرم امن الهي راه داشته و كمترين گزندي بر دامن بشر نمي رسيد؛ زيرا مشيت حضرت ربوبي جز به خير تعلق نمي گيرد و به مجازات و عذاب احدي محتاج نيست، ولي خود نافرماني ها و طغيان هاست كه در نقصان وجودي انسان دخالت تمام دارد و لذا به جهنميان در قيامت مي گويند: هذا ماكنزتم لاءنفسكم[1] اين جهنم همان چيزي است كه خود ذخيره كرده بوديد، اما در نظام اجتماعي عقلايي، احيانا اگر كسي را به جرم خاصي تاءديب كنند قهرا يك نوع تلافي و تشفي نفس و لذت انتقام در كار است و اين به جهت نظام انفعالي نفسانيت انساني است و قابل تاءثر بودن وي است، ولي چنين مساءله اي در ساحت قدس حضرت ربوبي راه ندارد؛ پس اگر مجازاتي هم در كار است بدان جهت نيست كه خداي متعال از او انتقام گيري كند، بلكه از آن جهت است كه شخص آلوده، تطهير گردد تا براي جلب رحمت حضرت ربوبي آماده گردد؛ زيرا گناه آن چنان ظرف دل و قلب را آلوده مي كند كه عفونت آن، مانع از هرگونه رحمتي مي باشد و يگانه راه تطهير او مجازات وي است. درست همانند جراحي كه براي سلامت بدن انسان، زائده عفوني را به وسيله برق مي سوزاند و يا عضو فاسدي را قطع مي كند كه اين قطع و سوزاندن فقط مقدمه براي سلامتي اوست. و لذا ظلم انساني فقط متوجه خود اوست و هر كس عمل فاسدي را انجام دهد خود را به گروگان داده و در گرو آن عمل خواهد بود و عكس العمل آن را يا در دنيا و يا در آخرت خواهد چشيد و امكان ندارد كه بتواند از گرو آن فرار كند. و لذا فرمود: يا ايها الناس انما بغيكم علي اءنفسكم:[2] مردم پيوسته گريبان شما در گرو ظلم هاي شماست. انسان گنه كار فقط به ريشه خود آتش مي زند و انسان بايد هميشه در شروع هر عملي فكر كند كه آيا ارتكاب آن را خدا مجاز دانسته، يا ندانسته است. از اين رو شارع مقدس تمامي حركات و سكنات ما را زير حساب برده است، و ما بايد پيوسته تمام امور خود را بر آن نظام قانون الهي عرضه بداريم وگرنه بايد منتظر بازتابش باشيم. فمن يعمل مثقال ذره خيرا يرهَ و من يعمل مثقال ذره شرا يره[3] فراز ششم (آخرين فراز) اللهم ان الشيطان قد شمت بنا اذ شايعناه علي معصيتك، فصل علي محمد و آله و لا تشمته بنا بعد تركنا اياه لك، و رغبتنا عنه اليك. خدايا شادماني شيطان پيوسته از آن است كه او را اطاعت كنيم و اگر توفيق دادي كه از او دوري كنيم و به سوي تو شوق پيدا كنيم، هرگز وسايل خوشحالي شيطان را براي ما فراهم نفرما و توفيق دوري از او را به ما كرامت گردان. شرح: شماتت، به معني خوشحالي دشمن از پيدايش بلا و مصيبت است. اين فراز از دعا پناهندگي به حضرت ربوبي، از شر شيطان است كه پيوسته به دشمني ادامه داده و در فرصت نشسته كه هر دم با ديدن زمينه هاي مساعد به حمله خود دست زند و شيطان رقيب سرسختي است كه يك آن از تصميم خود منصرف نمي شود. خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: الم اعهد اليكم يا بني ادم اءن لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين.[4] اگر كسي دشمن را بشناسد و مخصوصا به حيله گري وي پي ببرد، هرگز از او غافل نخواهد شد تا به تير غيب او مبتلا شود و هر كس از شيطان تير مي خورد، آنگاه است كه از خدا و رسولش غافل گرديده است. اگر دل ز ياد تو غافل نشيند خدنگ بلا بر دل دل نشيند مثلا در روايتي آمده است كه النظر سهم مسموم من سهام ابليس[5] نگاه غير مشروع از تيرهاي شيطان است ؛ زيرا فردي كه مراقب اعمال خود نيست، اعضا و جوارح خود را تحت نظارت دقيق ندارد لذا به چنين تيري از شيطان مبتلا مي شود. و اين دشمن چنان قهار است كه انسان را به سرعت خلع سلاح مي كند و با اسلحه خود، او را از پا در مي آورد و به وسيله نگاه هاي خود قلبش را چنان نشانه مي رود كه نورانيت را از دل او جدا مي كند و دل او را فتح كرده و در داخل قلب او جاي مي گيرد و پيوسته وي را بدانجا مي كشاند كه در نظر دارد، و او را راهي جز جهنم نيست. ابزار شيطان اعضا و جوارح خود انسان است كه، به وسيله زبان و يا به وسيله چشم، گوش، شكم و شهوت دست و پاي او را مهار مي كند و اعضا و جوارحي كه خداي متعال به ما عنايت فرموده كه وسيله رشد ما باشد و خود سلاحي برنده است كه مي تواند شيطان را از سر راه بردارد، به دست دشمن قتال مي افتد. قلبي كه عرش الرحمان است و يا چشمي كه مي تواند به وسيله آن كمالات بسياري را طي كند، با گوشي كه مي تواند مواعظ بسيار بشنود و بدان وسيله به مقام لايق برسد، زباني كه مي تواند ذكرالله باشد و ناصح امت و گمراهان قرار گيرد، در خط دشمن مكار قرار مي گيرد كه عاقبت چنان عمل مي كند كه مورد سخريه شيطان واقع مي شود. و شايد هيچ مرارت و تلخي، به اندازه شماتت دشمن سخت نباشد و در اين دعا، حضرت سجاد عليه السلام از شماتت دشمن قهار (شيطان ) به خدا پناه مي برد كه بار خدايا مبتلايم مكن كه به دنبال او و به حرف او اغوا شوم، و او به شماتت و سخريه ما بپردازد. البته شناختن چنين دشمني بسيار دشوار است و انسان تا راه را و دشمن را نشناسد و به دفاع مناسب مجهز نباشد، روي صلاح را نخواهد ديد. به همين مناسبت خداوند متعال در قرآن كريم مكررا بندگان خود را از شيطان مي ترساند تا مبادا اين راهزن خطرناك راه را بر بندگان ببندد.




[1] . توبه، 35. [2] . يونس: 23. [3] . زلزال، 7 و 8. [4] . يس، 60. [5] . الحكم الزاهره، ج 1، ص 301.

آيت الله حسن ممدوحي - شهود و شناخت، ص 359
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :