امروز:
دوشنبه 27 دي 1395
بازدید :
1815
ساختار گفتاري و آرايش هنري نهج البلاغه

فصاحت كلام و آرايش هنري
بارزترين ويژگي نهج البلاغه كه آن را از ديگر كتاب‎ها متمايز و ممتاز كرده و در فرهنگ و ادب اسلامي جايگاه ويژه و برجسته‎اي به آن داده است، عبارت‎پردازي زيبا و آرايش لفظي و روح و آهنگ حماسي نهج البلاغه است مفاهيم عالي و ماندگار نهج البلاغه آن گاه كه به زيور هنر فصاحت و بلاغت آراسته مي‎شود و صناعت‎هاي لفظي و معنوي به خصوص سجع و آهنگ كلام به آن جان مي‎بخشد، روح و جان شنونده را به تسخير خود در مي‎آورد و او را شگفت ‎زده كلمه به كلمه به دنبال خود مي‎كشاند.
سيد رضي به عنوان شاعري اديب در ابتدا بيش از هر چيز، شيفتة اين برجستگي هنري سخنان امام ـ عليه السّلام ـ شد. كه قلم به دست گرفته و سخنان آن حضرت را گرد آورد و نام زيباي «نهج البلاغه» را بر اثر جاودان خود نهاد؛ چنانكه خود در مقدمة اين كتاب گويد:
چنين كتاب طراز فصاحت است و پيراية بلاغت، عربيت را بها فزايد و دين و دنيا را به كار آيد؛ كه بلاغتي چنان، نه در گفتاري فراهم آمده است و نه يك جا در كتابي! چه امير مؤمنان سرچشمة فصاحت است و آبشخور بلاغت.
فصاحت، خود را به كلام حضرتش آرايد تا به جمال رسد، و بلاغت، در كنار او زايد و به كمال رسد. او بود كه نقاب از چهرة‌سخن كشيد تا مترسّل زيبايي آن را ديد. آيين گفتار را از او وام گرفتند، و خطيبان بر جاي پايش گام نهادند و واعظان از خواندن كلام او نام يافتند. با اين همه او گوي از همگان برد و اينان بدو نرسيدند، او پيش افتاد و اينان واپس خزيدند، چه در گفتار او رنگي از علم خداست و بويي از گفتار مصطفي ـ صلّي الله عليه و آله ـ .[1]
و به راستي تنها سيد رضي شيفتة اين جمال و جلال نشد، بلكه هر كس با نهج البلاغه آشنا شد و از سبوي عشق جرعه‎اي نوشيد، مدهوش اين آستان شد و در برابر آن عظمت كلام سر تعظيم فرود آورد. نمونه‎اي از سخنان اين استادان و نهج البلاغه آشنايان را، از نظر مي‎گذرانيم:
1. ابن ابي الحديد، مورّخ، شاعر، دانشمند و شارح سنّي مذهب نهج البلاغه. در مقدمة خويش بر شرح نهج البلاغه مي‎نويسد:
امام علي ـ عليه السّلام ـ پيشوا و سرور سخنوران و پيشتاز رسا سخن‎گويان است. كلام او را به حق، فروتر از كلام خالق و فراتر از كلام مخلوق دانسته‎اند. ارزش سخنان او را همين بس، كه گويندگان، آيين سخنوي و نويسندگان، اسلوب نويسندگي را همه از او آموخته‎اند.[2]
2. مرحوم شيخ محمد عبده، مفتي اسبق مصر و شارح ديگر نهج البلاغه در مقدمة شرح خود مي‎نويسد:
در تمام مردم عرب زبان كه بگرديد كسي را نمي‎يابيد كه نگويد: سخن علي ـ عليه السّلام ـ پس از قرآن و كلام نبوي، شريف‎ترين، بليغ‎ترين، پرمعناترين و جامع‎ترين سخنان است.[3]
3. عبد الحميد بن يحيي عامري (مقتول به سال 132 ق.) كاتب مروان بن محمد آخرين خليفه از بني مروان ـ كه درباره او گفته‎اند «كتابت با عبد الحميد آغاز گرديد» ـ دربارة ‌سخنان امام علي ـ عليه السّلام ـ مي‎نويسد:
هفتاد خطبه از خطبه‎هاي اصلع (امام علي ـ عليه السّلام ـ را از بركردم، و اين خطبه‎ها چون چشمه‎اي همچنان پي در پي در ذهن من مي‎جوشيد.[4]
4. ابوعثمان جاحظ ـ متوفاي 255 ق.) ـ كه مسعودي وي را فصيح‎ترين نويسندگان سلف دانسته و امير سخن لقب يافته ـ مي‎گويد:
بعد از قرآن و سخنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هر كلام و خطبه و مقاله‎اي كه خواندم و شنيدم ياراي رقابت با آن را يافتم، مگر سخنان امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ كه هر چه كوشيدم توانايي رقابت با آن را در خود نيافتم.[5]
5. ابن نباته (متوفاي 374 ق.) ـ كه از اديبان بنام و خطيبان مشهور عرب است ـ مي‎گويد:
از خطابه‎ها گنجي از بر كردم كه هر چند از آن بردارم نمي‎كاهد و افزون مي‎شود؛ و بيشتر آنچه از بر كردم يك صد فصل از مواعظ علي بن ابي طالب است.[6]
6. استاد ناصيف يازجي به فرزندش، ابراهيم سفارش مي‎كند:
اگر بخواهي از علم و ادب و انشا و نگارش بر رقيبانت برتري جويي حتماً «قرآن» و «نهج البلاغه» را از بر كن.[7]
7. علي الجندي، رئيس دانشكدة علوم در دانشگاه قاهره مي‎گويد:
با مطالعة نهج البلاغه نوعي خاص از آهنگ موسيقي بر اعماق احساسات انسان پنجه مي‎افكند؛ از نظر سجع و ترتيب كلمات و جملات طوري مرتب است كه مي‎توان آن را «شعر منثور» ناميد.[8]
8. محمد امين النواوي در كتاب «جولات اسلاميّه» خويش مي‎نويسد:
زيبايي عبارات نهج البلاغه از جهت تركيب لفظي و سبك ادبي برجستگي‎هاي زير را دربر دارد:
1. در انواع كلمات مفرد، جمع، مذكّر، مؤنّث، حقيقت ومجاز، سرمايه‎اي غني براي فرهنگ الفاظ عربي است.
2. مجازها و كنايه‎ها در قالب جالب و نوي آمده است.
3. ايجاز و اطناب (كوتاه‎گويي و به درازا سخن گفتن) در جاي مناسب خود به كار رفته و ما اين مطلب را در خطبه‎ها و نامه‎هاي طولاني و گاه متوسط و يا كوتاه آن حضرت به روشني مشاهده مي‎كنيم.
4. محسنات و نوآوري‎هاي لفظي از «جناس» تا «ترصيع» و «قلب» و «عكس»[9] در موارد مناسب به كارگرفته شده است.
5. آهنگ طبيعي و عبارات جذّاب كه اهل فن به خوبي آن را درك مي‎كنند و مردم از شنيدن آن به هيجان مي‎آيند... .
9. امام يحيي يمني نويسنده كتاب «الطراز» مي‎نويسد:
از معاني گوارا و شيواي سخن او (علي ـ‌ عليه السلام ـ) هر خطيبي سيراب شده و هر گوينده‎اي لباس سخنوري پوشيده است؛ زيرا علي ـ عليه السّلام ـ جايگاه و زادگاه بلاغت و ابر پربار فصاحت است چنانكه خود فرمود: «ما فرمانروايان كشور سخنيم سخنوري در وجود ما ريشه كرده و شاخه‎هاي آن بر ما سايه گسترده است.»[10]
10. استاد دكتر سيد جعفر شهيدي، استاد دانشگاه و مترجم موفق نهج البلاغه در مقدمة ترجمة خويش مي‎نويسند:
از سال‎ها پيش چون فرصتي دست مي‎داد برخي از ترجمه‎هاي فارسي نهج البلاغه را با متن مقابله مي‎كردم. ضمن اين بررسي ديدم مترجمان ـ كه خدمتشان در پيشگاه مولاي متقيان ـ عليه السّلام ـ پذيرفته باد ـ هر چند در كار خود موفق بوده‎اند، كم و بيش در اين ترجمه‎ها يك نكته را چنانكه بايد رعايت نكردند و آن اين است كه سخنان مولا چنانكه مي‎بينيم در عين علوّ معني به زيورهاي لفظي نيز آراسته است: استعاره، تشبيه، جناس، موازنه سجع و مراعات النظير. مخصوصاً صنعت سجع كه در سرتاسر كتاب ديده مي‎شود و امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ به سجع‎گويي شناخته بوده است.
هنگامي كه زينب كبري در پاسخ پسر زياد گفت: مهتر ما را كشتي، از خويشانم كسي را نهشتي، نهال ما را شكستي، ريشه ما را از هم گسستي، اگر درمان تو اين است آري چنين است.[11]
پسر زياد گفت: سخن به سجع مي‎گويد: پدرش نيز سخنان مسجّع مي‎گفت.
بدين رو كوشيدم تا در حد توانايي خويش ضمن برگردان عبارت عربي به فارسي ـ چندان كه ممكن است ـ صنعت‎هاي لفظي را نيز رعايت كنم.[12]
ده‎ها نمونه از سخنان صاحب‎نظران ديگر هست كه در مورد ابعاد فصاحت و بلاغت و محسنات لفظي و معنوي نهج البلاغه ابراز داشته‎اند كه از يادآوري آن صرف نظر مي‎كنيم. براي اينكه چند نمونة عيني را از آنچه گفته شد ارائه داده باشيم، توجه خوانندگان محترم را به اين قسمت ازمقالة جناب آقاي احمد سپهر خراساني ـ با عنوان «امام علي ـ عليه السّلام ـ بزرگترين خطيب تاريخ» البته با رعايت اختصار ـ جلب مي‎نمايم.
سجع
سجع اقسامي دارد كه علم بديع بدان متعرّض است، و امام ـ عليه السّلام ـ گاهي كلامش را با يكي ـ دو سجع نمكين مي‎كند. چنانكه خطاب به مردم بصره در خطبة 13 مي‎فرمايد: «كنتم جند المرأة و اتباع البهيمة، رغا فاجبتم، و عقر فهربتم. اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق، و دينكم نفاق، و ماؤكم زعاق. و المقيم بين اظهركم مرتهن بذنبه، و الشاخص عنكم متدارك برحمة من ربّه، كانّي بسمجدكم كجؤجؤ سفينة قد بعث الله عليها العذاب، من فوقها و من تحتها و غرق من في ضمنها» و در خطبة 18 در وصف قرآن چنين آمده است: و انّ القرآن ظاهره انيق، و باطنه عميق، لا تفني عجائبه، و لا تنقضي غرائبه. سجع‎هاي امام معمولاً جز يكي ـ دو مرتبه تكرار نمي‎شود، جز موارد نادر كه احساس ملال و سنگيني در آن نرود و بيشتر دو سجعي است، مانند: «اشرف الغني، ترك المني»؛ يا: «من اطال الامل، اساءَ العمل» كه دو جملة اخير داراي «ترصيع» است، و اگراين دو صنعت بدون تكلّف آورده شود، كلام را زيباتر مي‎كند، مانند آية شريفة: «انّ الابرار لفي نعيم و انّ الفجّار لفي جحيم».
ايجاز و اطناب
علي ـ عليه السّلام ـ در خطبه‎هاي خود، هنگام اقتضاي مقام، به اطناب مي‎پردازد و سخن را طولاني مي‎كند و به هنگام لزوم سخن را در دو جمله فشرده مي‎سازد به گونه‎اي كه يك خطبة كوتاه، كتابي تفسير دارد. به عنوان نمونه، شما خطبة كوتاه 21 را ملاحظه فرماييد: «فان الغاية امامكم، و انّ وراءَكم الساعة تحدوكم، تخفّفوا، تلحقوا، فانّما ينتظر باوّلكم آخركم؛ قيامت پيش روي شماست، و مرگ از پس شما را مي‎راند! سبكبار شويد تا به كاروان برسيد؛ كه پيشينيان را به انتظار رسيدن پسينيان، نگاه داشته‎اند.»
لطف اين كلام را نمي‎توان به قلم آورد، كه فصاحت و بلاغت چون زيبايي است؛ «يدرك و لا يوصف» است. اين همه معني با اين ايجاز جز به اعجاز حمل نتوان كرد.
[1] . نهج البلاغه، «مقدمة»سيد رضي، ترجمة شهيدي.
[2] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، «مقدمه».
[3] . شيخ محمد عبده، شرح نهج البلاغه، «مقدمه».
[4] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 1/24.
[5] . محمد امين النواوي، جولات اسلاميه، 99.
[6] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، 1/ 24.
[7] . عبد الزهرا حسيني، مصادر نهج البلاغه، 99.
[8] . علي بن ابي طالب شعره و حكمه «مقدمه».
[9] . جناس در اصطلاح فن بديع: آوردن دو كلمه است كه از نظر لفظي شبيه هم هستند ولي در معنا متفاوتند: دو جمله يا دو مصراع است كه با اينكه در برابر هم هستند وزن و سجع كلماتش مطابق هم باشد. مانند:
هوا شد تيره و گريان بسان ديدة وامق زمين شد تازه و خندان بسان چهرة‌ عذرا
قلب و عكس: مقدم و مؤخر نمودن لفظ است. خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مي‎آورد.
[10] . محمد امين النواوي، پيشين، ص 99 ـ 104 و انّا لأمراء الكلام، و فينا تنشبت عُرُوقُه و علينا تهدّلت غصونه. نهج البلاغه، خ 233.
[11] . لقد قتلت كهلي، و أبرت اهلي، و اجتثثت أصلي، فان يشفك هذا فقد اشفيت.
[12] . نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي، «مقدمه». به نظر نگارنده آنچه جناب دكتر شهيدي در ترجمه نهج البلاغه خويش به آن عنايت فرموده‎اند و ترجمة خود را با زيبايي سجع و محسّنات لفظي آراسته‎اند، تلاشي بسيار ارزشمند و در خور توجه است؛ كه بدون رعايت آن نمي‎توان ترجمه را بازگردان نهج البلاغه ناميد، و اين كاري است كه هم در ترجمه روايات و هم در ترجمه زيارات و ادعيه و هم در ترجمه قرآن كريم كه از وزن و سجع ويژه‎اي برخوردار است، لازم است مورد توجه قرار گيرد.
نگارنده نيز در ترجمه برخي از ادعيه ـ كه تحت عنوان «در معبد عشق» به چاپ رسيده ـ و نيز در ترجمه دو جزء آخر قرآن كريم ـ كه با عنوان «آواي قرآن» منتشر شده ـ رعايت وزن و سجع و محسنات لفظي و معنوي را ـ در حد امكان ـ مورد توجه قرار داده است.
@#@
و يا اين سطر حماسي كه زير عنوان خطبة شماره 9 در مورد اصحاب جنگ جمل در نهج البلاغه آمده است و انصافاً شاهكار «توصيف» است: «و قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذين الأمرين الفشل. و لسنا نرعد حتي نوقع و لا نسيل حتي نمطر؛ چون تندر خروشيدند و چون برق درخشيدند، با اين همه واپس خزيدند، و ما ندرخشيم تا نتازيم و سيل روان نمي‎سازيم تا نباريم.»
حسن مطلع
يكي از رموز بلاغت «حسن مطلع» است و آن، چنان است كه شاعر يا خطيب در ابتداي شعر يا سخن جمله‎اي را به كاربرد كه شنونده را از همان ابتدا مجذوف خود كند؛ و او را در انتظار بقيّة سخن نگهدارد.
امام ـ عليه السّلام ـ وقتي مي‎شوند خوارج مي‎گويند: «لا حكم الّا لِلّه» و اين سخن دهن به دهن مي‎گردد، به ايراد خطبه مي‎پردازد و چنانكه در خطبة شمارة 40‌ آمده مي‎فرمايد: «كلمة حق يراد بها باطل، نعم، انّه لا حكم الا لِلّه و لكن...؛ سخن حقي است كه باطلي را بدان خواهند آري، حُكم جز از آن خدا نيست ولي...».
و آن گاه كه مي‎خواهد مردم كوفه را عليه شاميان برانگيزد و درنگ و سستي آنان را مي‎داند، در خطبة 34 سخن را اين گونه ‎آغاز مي‎كند: «افّ لكم، لقد سئمت عتابكم. ارضيتم بالحياة الدنيا من الآخرة عوضاً؛ نفرين بر شما! كه از سرزنش شما به ستوه آمدم. آيا به زندگي دنيا به جاي آخرت تن داديد و ذلت را بر عزت پسنديديد... .»[1]
نويسندة محترم در ادامة اين گفتار مطالبي را در باب تشبيه و تمثيل و تضمين بسياري از آيات قرآن در نهج البلاغه يادآور مي‎شوند و براي هر يك نمونه‎اي را ذكر مي‎كنند كه علاقمندان را به خواندن آن ارجاع مي‎دهم.
ملاحظه مي‎فرماييد كه ويژگي‎هاي هنري و اسلوب‎هاي گوناگون فصاحت و بلاغت و محسنات لفظي و صنايع زيبايي شناختي در نهج البلاغه، خود يكي از ابعاد گستردة پژوهشي در نهج البلاغه است كه بايد در ابواب گوناگون و در كتاب‎هاي مستقل بدان پرداخت.

[1] . ر.ك: احمد سپهر خراساني، مقالة سيزدهم، «امام علي ـ عليه السّلام ـ بزرگترين خطيب تاريخ»، يادنامة كنگرة هزارة نهج البلاغه، ص 271.
محمود صلواتي
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :