امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
1742
توحيد
1. دو ستون محكم دين
وصيتي لكم: ان لا تشركوا بالله وشيئا و محمد صلي الله عليه و آله فلا تضيعوا سنته. اقيموا هذين العمودين، و اوقدوا هذين المصباحين، و خلاكم ذم ! (نامه 23)
وصيتم به شما اين است كه هيچ چيزي را شريك خدا قرار ندهيد و سنت محمد صلي الله عليه و آله را تباه نسازيد. اين دو ستون محكم دين (توحيد و محافظت بر سنت پيامبر) را برپا داريد و اين دو چراغ را روشن نگاه داريد تا در نتيجه، توبيخ از شما دور باشد.
2. بي همتايي در خلقت
.. لا شريك اعانه علي ابتداع عجائب الامور. (خطبه 91)
هيچ شريك و همتايي او را در آفرينش مخلوقات شگفت انگيز كمك و ياري نكرده است .
3. وحدانيت خدا
لم يولد سبحانه فيكون في العز مشاركا و لم يلد فيكون موروثا. (خطبه 182)
خداوند زاييده نشده تا در بزرگواري اش شريك داشته باشد و نزاييده است.
4. نه زاده و نه زاييده شده !
الله الذي لم يلد فيكون مولودا، و لم يولد فيصير محدودا. جل عن اتخاذ الابنا (خطبه 186)
خداوند كسي را نزاده تا خود مولود باشد و از كسي زاده نشده تا محدود به حدودي باشد، بالاتر از آن است كه فرزنداني بپذيرد.
5. طنين دلايل توحيد
نعقت في اسماعنا دلائله علي وحدانيته. (خطبه 65)
دلايل او خدا بر يگانگي اش در گوش هاي ما طنين انداز است.
.6 ستم نابخشودني
فاما الظلم الذي لا يغفر فالشرك بالله، قال الله تعالي : (ان الله لا يغفر ان يشرك به). (خطبه 176)
ستمي كه بخشيده نخواهد شد، شرك به خداست و قول خداي تعالي است كه : (خداوند نمي بخشد آن كه به او شرك آورد.
.7 آثار اخلاص
ان الله تعالي ... شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين في معاقدها. (خطبه 167)
خداوند، با اخلاص و يكتا پرستي گره حقوق مسلمانان را محكم كرد.
.8 بي همتايش بدان !
ما وحده من كيفه، و لا حقيقته اصاب من مثله، و لا اياه عني من شبهه و لا صمده من اشار اليه و تو همه. (خطبه 186)
بي همتايش ندانسته كسي كه براي او (خداوند) چگونگي و كيفيت بپندارد، و به حقيقت او نرسيده است كسي كه برايش همانند و همتايي بپندارد، و به او نپرداخته كسي كه او را به چيزي مانند كند، و قصد او نكرده كسي كه به او اشاره كند يا به خيالش آورده باشد.
.9 اساس دين
اول الدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و كمال التصديق به توحيده، و كمال توحيده الاخلاص له، و كمال الاخلاص له، و كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه. (خطبه 1)
اساس دين شناخت خدا، و كمال شناخت، اعتراف به وجود اوست، و كمال اعتراف، درك يكتايي اوست، و كمال توحيد خدا، پاك ساختن عمل براي اوست و كمال اخلاص در برابر او، اين است كه وي را از صفات ممكنات منزه داني .
10. بي همتايي خداوند
.. واحد لا بعدد، و دائم لا بامد، و قائم لا بعمد. تتلقاه الاذهان لا بمشاعرة، و تشهد له المرائي لا بمحاضرة. (خطبه 185)
(اوست خدايي كه) يگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پايدار است، برپاست نه با نگاهدارنده اي، ذهن ما او را مي شناسند و به درك او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آن كه در آن باشد.
11. مرز نداشتن خدا
لم تبلغه العقول بتحديد فيكون مشبها، و لم تقع عليه الاوهام بتقدير فيكون ممثلا. (خطبه 155)
خردها براي او حد و مرزي نتوانند نهاد، تا در نتيجه به چيزي مانند باشد و اوهام برايش اندازه اي تعيين نتوانند كرد، تا بتوان برايش مثالي فرض كرد.
12. گواهي به وحدانيت حق
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له: الاول لا شي ء قبله، و الاخر لا غاية له، لا تقع الاوهام له علي صفة، و لا تعقد القلوب منه لي كيفية. (خطبه 85)
گواهي مي دهم كه خدايي نيست جز خداي يگانه كه بي شريك و بي همتاست، آغاز و اول است و قبل از او چيزي نيست، نه پندارها براي او صفتي مي دانند و نه عقل ها اثبات چگونگي او را مي توانند.
13. حقيقت توحيد
التوحيد ان لا تتو همه، والعدل ان لا تتهمه. (حكمت 470)
حقيقت توحيد آن است كه خدا را در فهم و انديشه خود نياوري و عدل آن است كه او را (به هيچ بدي و ظلم ) متهم نسازي.
14. شناخت خدا
لا تناله الاوهام فتقدره، و لا تتوهمه الفطن فتصوره و لا تدركه الحواس ‍ فتحسه و لا تلمسه الايدي فتمسه. (خطبه 186)
و هم ها به او نمي رسد، تا اندازه گيري اش كنند و انديشه هاي باريك بين او را در وهم نتوانند آورد، تا در نتيجه تصورش كنند و حواس به او نرسند، تا در نتيجه حسش كنند و به دست نمي آيد تا در نتيجه او را لمس كنند.
15. اطاعت در عصيان نشايد
لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق. (حكمت 165)
اطاعت از مخلوق در عصيان و نافرماني از خالق نشايد.
16. ريا، شرك به خداوند
اعلموا ان يسير الريا شرك. (خطبه 86)
بدانيد، رياكاري هر چند هم كم باشد شرك به خداوند است.
17. قبل از همه خدا
الحمد لله الكائن قبل ان يكون كرسي او عرش، اوسما او ارض، او جان او انس، لا يدرك بوهم، و لا يقدر بفهم، و لا يشغله سائل، و لا ينقصه نائل، و لا ينظر بعين، و لا يحد باين، و لا يوصف بالازواج، و لا يخلق بعلاج، و لا يدرك بالحواس و لا يقاس بالناس. (خطبه 182)
سپاس خدايي را كه بوده و هست، پيش از آن كه كرسي يا عرش يا آسمان يا زمين يا پري يا انسان پديد آمده باشد. نه خيال درك او را تواند و نه فهم اندازه او بداند. نه پرسش كننده اي او را از كار متوقف كند، و نه عطا خواهنده اي در خزانه اش كاستي پديد آورد. بدون ديده بيناست و نمي تواند گفت كه كجاست . با همتايي وصف نگردد و با تمرين نمي آفريند، حواس نتواند او را درك كند و او را با مردم نتوان سنجيد.
18. جايگاه رفيع توحيد
تبارك الله الذي لا يبلغه بعد الهم، و لا يناله حدس الفطن. (خطبه 94)
پاك و بلند مرتبه است خدايي كه همت هاي بلند و حدس و گمان هوشمندان به او دسترس ندارد.
19. توحيد بلاوصف
تتلقاه الاذهان بمشاعرة، و تشهد له المرائي لا بمحاضرة. لم تحط به الاوهام، بل تجلي لها بها. (خطبه 185)
ذهن ها او را دريابند؛ اما نه از راه ادراك، حواس و مشاعر و ديدني ها بر وجود او گواهي دهند؛ اما نه به خاطر حضور او در آنها (بلكه از باب دلالت اثر بر مؤ ثر و فعل بر فاعل) و اوهام بر او احاطه نيافت؛ بلكه به واسطه اوهام و خردها بر آنان متجلي شد.
20. خدايي نيست جز الله
فقلت انا: لا اله الا الله اني اولي مؤ من بك يا رسول الله. (خطبه 192)
من گفتم (لا اله الا الله) اي رسول خدا! من نخستين كسي هستم كه به تو ايمان مي آورم .
21. اگر خدا را شريكي بود!
الامام علي عليه السلام في وصيته لابنه الحسن عليه السلام: اعلم يا بني ! انه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لرايت آثار ملكه و سلطانه، و لعرفت افعاله و صفاته، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه. لا يضاده في ملكه احد، و لا يزول ابدا. (نامه 31)
در سفارش خود به فرزند بزرگوارش امام حسن مي فرمايد: بدان تو اي فرزندم ! كه اگر پروردگارت را شريكي بود، بي گمان فرستادگان و رسولان او نيز نزد تو مي آمدند و نشانه هاي پادشاهي و اقتدار او را مي ديدي و افعال و صفاتش را مي شناختي؛ اما خداوند همچنان كه خود در وصف خويش ‍ فرموده: (خدايي يگانه است و در ملكش رقيبي ندارد و هرگز زوال نمي پذيرد.)
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :