امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
2076
خلقت جهان
1. عجز انسان
ما لابن آدم و الفخر، اوله نطفة، و آخره جيفة و لا يرزق نفسه، و لا يدفع حتفه. (حكمت 454)
انسان را با فخر چه كار! او كه آغازش نطفه است و فرجامش مردار گنديده، نه مي تواند روزي خود دهد و نه مي تواند مرگ را دفع كند. (پس چرا فخر مي كند؟!)
2. آفرينش جهان
خلق الخلق علي غير تمثيل، و لا مشورة مشير، و لا معونة معين، فتم خلقه بامره، و اذعن لطاعته، فاجاب. (خطبه 155)
خداوند موجودات را بدون در دست داشتن هيچ نمونه اي و بدون مشورت با هيچ مشاوري و بدون كمك گرفتن از هيچ ياوري آفريد و خلقت به فرمان او تمام و كامل شد و همگي به طاعتش اقرار كردند.
3. شكوه و عظمت آفرينش
ما الذي نري من خلقك، و نعجب له من قدرتك، و نصفه من عظيم سلطانك و ما تغيب عنا منه، و قصرت ابصارنا عنه، و انتهت عقولنا دونه، و حالت ستور الغيوب بيننا و بينه اعظم. (خطبه 160)
چه بزرگ است انچه ما از آفرينش تو مي بينيم و از قدرت تو در پديد آوردن آن به شگفت مي آييم و آن به عنوان نشانه بزرگي و قدرت تو وصف مي كنيم، و چه بزرگ تر از اين هاست آنچه از ما پنهان است و ديدگان ما از دين آنها قاصر است و خردهاي ما را به آن ها دسترسي نيست و پرده هاي غيب ميان ما و آن ها حايل شده است.
4. طبع آدمي
لقد علق بنياط هذا الانسان بضعُة هي اعجب ما فيه، و ذلك القلب. و له مواد من الحكمة و اضداد من خلافها، فان سنح له الرجا اذله الطمع، و ان هاج به الطمع اهلكه الحرص، و ان ملكه الياس قتله الاسف، و ان عرض له الغضب اشتد به الغيظ و ان اسعده الرضا نسي التحفظ، و ان ناله الخوف شغله الحذر، و ان اتسع له الامن استلبثه الغرة، و ان افاد مالا اطغاه الغني، و ان اصابته مصيبة فصحه الجزع، و ان عضته الفاقة شغله البلا، و ان جهده الجوع قعد به الضغف، و آن افراط به الشبع كظته البطنُة. فك تقصير به مضر، و كل افراط به مفسد. (خطبه 1)
بي گمان به بند دل اين انسان قطعه گوشتي آويخته شده كه از شگفت انگيزترين اعضاي بدن است و شگفتي اش اين است كه در آن مايه هايي از حكمت و اضدادي كه مخالف حكمت اند وجود دارد.
پس اگر براي او اميدي رخ دهد طمع او را خوار گرداند و اگر طمع وي را از جا برانگيزد دچار حرصي شود كه نابودش سازد، و اگر نوميدي او را فراگيرد اندوه او را بكشد و اگر خشم بر آن عارض شود غليظ و تنگ خلقي بر او سخت بتازد، و اگر به سعادت رضا و خشنودي نايل آيد جانب احتياط كاري او را به خود مشغول گرداند، و اگر امن و آسايش بر او سايه افكند غفلت او را از بن براندازد و اگر مالي به او رسد سركشي ثروت به دامش ‍ كشد و اگر دچار مصيبتي شود گرفتاري او را مشغول كند و اگر گرسنگي به او فشار آورد ناتواني از پايش در آورد، و اگر پرخوري كند نفسش در گلو بگيرد و خلاصه هر كاهش و نقصاني به او زيان آور و هر افزايش تباه كننده است.
6. شكوه و عظمت آفرينش
سبحانك ما اعظم ما نري من خلقك! و ما اصغر كل عظيمة في جنب قدرتك! و ما اهول ما نري من ملكوتك! و ما احقر ذلك فيما غاب عنا من سلطانك! و ما اسبغ نعمك في الدنيا، و ما اصغرها في نعم الاخرة!. (خطبه 190)
اي خداي پاك! چه عظيم و پر شكوه است آن چه از آفرينش تو مي بينيم! و چه خرد است هر بزرگي در برابر قدرت تو! و چه هول انگيز است آن چه ما از ملكوت تو مي بينيم! و چه حقير است آن چه ما مي بينيم در برابر قدرت و سلطنت ناپيداي تو از ديدگان ما! چه بسيار است نعمت هاي تو در اين دنيا! و چه اندك است اين نعمت ها در برابر نعمت هاي آخرت!.
7. آفرينش زمين
انشا الارض فامسكها من غير اشتغال. و ارساها علي غير قرار، و اقامها بغير قوائم. ورفعها بغير دعائم. و حصنها من الاود و الاعوجاج. و منعها من التهافت و الانفراج. (خطبه 186)
زمين را ايجاد كرده آن را نگه داشت بي آن كه وي را مشغول سازد و آن را بر جايي بدون قرار استوار كرد و بي هيچ پايه اي بر پايش داشت و بي هيچ ستوني برافراشتش و آن را از كجي نگاه داشت و از افتادن و شكافتن آن جلوگيري كرد.
8. عظمت آفرينش آسمان ها
فمن شواهد خلقه خلق السموات موطدات بلا عمد، قائمات بلا سند. دعا هن فاجبن طائعات مذعنات، غير متلكئات و لا مبطئات. و لولا اقرار هن له بالربوبية و اذعانهم له بالطوا عية، لما جعلهن موضعا لعرشه، و لا مسكنا لملائكته، و لا مصعدا للكلم الطيب و العمل الصالح من خلقه. جعل نجومها اعلاما يستدل بها الحيران في مختلف فجاج الاقطار. لم يمنع ضوع نورها ادلهمام سجف الليل المظلم. و لا استطاعت جلابيب سواد الحنادس ان ترد ما شاع في السموات من تلالو نور القمر. (خطبه 182)
از نشانه هاي آفرينش خدا، پديد آوردن آسمان هاي استوار بدون ستون و ايستاي بدون تكيه گاه است. خداوند اراده ايجاد آن ها را فرمود و آن ها با ميل و رغبت و بي هيچ درنگ و كندي اجابتش كردند و اگر اقرار آن ها بر خداوندي او و اعتراف آن ها به طاعت و بندگي اش نبود آنها را جايگاه عرش خويش و مكان فرشتگان و محل فرا بردن گفتار و كردار شايسته بندگانش قرار نمي داد. ستارگان آسمان را نشانه هايي ساخت تا افراد سرگردان در آمد و شد راه هاي زمين به وسيله آن ها راه خويش را بيابند، پرده هاي شب تا پرتو نور آنها را نپوشانده و رداهاي سياه شب هاي تاريك توانايي محو درخشش نور پراكنده ماه در آسمان را ندارد.
9. عظمت سلطنت الهي
كان من اقتار جبروته، و بديع لطائف صنعته، ان جعل من ما البحر الزاخر المتراكم المتقاصف، يبسا جامدا، ثم فطر منه اطباقا، ففتقها سبع سموات. (خطبه 211)
از نشانه هاي توانايي و سلطنت خداوند و شگفتي آفرينش هاي او اين است كه از آب درياي ژرف بر هم ريخته پر موج خش و جامدي را آفريد، آنگاه از آن طبقاتي خلق كرد و آن طبقات را به آسمان شكافت.
10. تعديل حركات زمين
عدل حركاتها بالراسيان من جلاميدها، و ذوات الشناخيب الشم من صياخيدها. (خطبه 91)
حركت زمين را به وسيله صخره هاي عظيم و قله كوه هاي بلند و محكم تعديل كرد.
11. آفرينش آسمان ها
نظم بلا تعليق رهوات فرجها، و لا حم صدوع انفراجها و وشج بينها و بني ازواجها و ذلل للهابطين بامره، و الصاعدين باعمال خلقه، خزونة معراجها، و ناداها بعد اذ هي دخان، فالتحمت عري اشراجها، و فتق بعد الارتتاق صوامت ابوابها، و اقام رصدا من الشهب الثواقب علي نقابها، و امسكها من ان تمور في خرق الهواء بايده، امرها آن تقف مستسلمة " لامره، و جعل شمسها آية مبصرة " لنهارها، و قمرها آية ممحوة " من ليلها، و اجراهما في مناقل مجراهما، و قدر سير هما في مدارج درجهما، ليميز بين الليل و النهار بهما، و ليعلم عد السنين و الحساب بمقاديرهما، ثم علق في حوها فلكها، و ناط بها زينتها، من خفيات دراريها و مصابيح كواكبها، و رمي مسترفي السمع بثواقب شهبها، و اجراها علي اذلال تسخيرها من ثبات ثابتها، و مسير سائرها، و هبوطها و صعودها، و نحوسها و سعودها. (خطبه 91)
راه هاي گشاده آسمان ها را بي آنكه به جايي پيوسته باشد منظم ساخت و شكاف هاي وسيعش را به هم پيوست و ميان هر آسماني با آسمان هاي ديگر ارتباط برقرار كرد و براي فرود آيندگان به فرمان او و بالا روندگاني كه اعمال و كردار بندگان را مي برند دشواري آن را آسان نمود و به آسمان ها كه از دود بودند ندا داد كه به هم به پيوندند و گرد آيند و پس از جمع شدن و گرد آمدن درهاي بسته آنها را گشود و از ستاره هاي درخشان بر راه هاي آسمان نگهبان گماشت و با قدرت خويش از به جنبش در آمدن آن ها در فضاي شكافته جلوگيري كرد و فرمود تا در جاي خويش بايستند و به امر او تسليم باشند. خورشيد آسمان را نشانه اي روشنگر براي روز و ماه آن را كه نورش محو مي شود آيتي براي شب قرار داد و آنها را در مسيرشان روانه ساخت و حركت آنها را در منازل و راه هايي كه بايد طي كنند تعيين نمود، تا با سير آن ها شب و روز مشخص و شمار سال ها و حساب كارها دانسته شود. پس فلك را در فضا معلق نگه داشت و زينت هايش را به آن آويخت كه عبارتند از ستارگاني پنهاني همانند در سفيد و ستارگاني همانند چراغ روشن، و با شهاب هاي تابان شيطان هايي را كه گوش مي كشند براند و جاي ستارگان سيار و فرورو صعود و سعد و نحس هر يك را تحت تسخير خويش ‍ قرار داد.
12. نيكوترين آفرينش
لم يخلق الاشيا من اصول ازليةُ، ولا اوائل ابدية، بل خلق ما خلق فاقام حده، و صور ما صور فاحسن صورته. (خطبه 163)
اشيا را از ماده اي ازلي يا نمونه هايي ابدي نيافريد، بلكه آفريد آن چه آفريد و حدودش را تعيين كرد و صورتي داد به آن چه داد و آن صورت را به نيكوترين شكل نگاشت.
13. راز استواري زمين
و تد بالصخور ميدان ارضه. (خطبه 1)
جنبش و لرزش زمين را به وسيله سنگ هاي بزرگ و كوه ها ميخكوب و استورا گردانيد.
14. حركت آسمان ها
خلق سبحانه لاسكان سمواته، و عمارة الصفيح الاعلي من ملكوته، خلقا بديعا من ملائكته. (خطبه 91)
آسمان را با پرجا بودن ستاره هاي آن و با گردش ستاره هاي سيار آن و با فرا رفتن و فرود آمدن آن ها و با بودن ستاره هاي نحس و سعد (بدي آور و نيكي آور) در آن و با تسخير آن به آساني به جريان انداخت.
15. اوج عظمت خدا در آفرينش انسان
ايها المخلوق السوي، و المنشا المرعي في ظلمات الارحام، و مضاعفات الاستار.@#@ بدئت من سلالة من طين، و وضعت في قرار مكين، الي قدر معلوم و اجل مقسوم. تموز في بطن امك جنينا لا تحير دعا و لا تسمع ندا. ثم اخرجت من مقرك الي دار لم تشهدها، و لم تعرف سبل منافعها. فمن هداك لاجترا الغذا من ثدي امك! و عرفك عند الحاجُة مواضع طلبك و ارادتك!. (خطبه 163)
اي انساني كه از نظر خلقت بي كم و كاست و متناسبي و در زهدان هاي تاريك و پرده هاي تو در، پديد آمده و محافظت مي شدي ! آفرينش از عصاره گل آغاز شد ... و سپس از جايگاه به محيطي كه آن را نديده بودي و راه به دست آوردن منافعش را نمي دانستي بيرون آورد شدي. چه كسي تو را به مكيدن شير از پستان مادرت هدايت كرد؟ و چه كسي جايگاه هاي طلب و خواستن را به تو آموخت؟!
16. يكتايي در آفرينش
خلق الخلائق علي غير مثال خلا من غيره، و لم يستعن علي خلقها باحد من خلقه. (خطبه 186)
موجودات را بدون نمونه اي كه از غير او صادر شده باشد خلق كرده و در آفريدن آن ها از هيچ يك از مخلوقاتش كمك نگرفت.
17. آفرينش انسان از خاك
ام هذا الذي انشاه في ظلمات الارحام، و شغف الاستار؛ نطفة دهاقا، و علقة محاقا، و جنينا و راضعا، و وليدا و يافعا، ثم منحه قلبا حافظا، و لسانا لافظا، و بصرا لا حظا، ليفهم معتبرا، و يقصر مزدجرا؛ حتي اذا قام اعتداله، و استوي مثالفه، نفر مستكبراً. (خطبه 83)
آيا اين انسان همان كسي نيست كه خداوند او را در تاريكي هاي زهدان و پرده هاي غلاف مانند آفريد، از نطفه اي كه ريخته شد..... آن گاه به او دلي حفظ كننده و زباني گويا و چشمي بينا بخشيد تا بفهمد و عبرت گيرد و از زشتكاري ها باز ايستد اما چون قد راست كرد و به نهايت رشد خود رسيد كرد فرازانه روي برگرداند.
18. قدرت خدا در آفرينش
فطر الاخلائق بقدرته، و نشر الرياح برحمته. (خطبه 1)
آفريدگان را با قدرت خود بيافريد و بادها را با رحمت خود به حركت در آورد.
19. راز آفرينش
لو اراد الله ان يخلق آدم من نور يخطف الابصار ضياؤه، و يبهر العقول رواوه، و طيب ياخذ الانفاس عرفه لفعل. و لو فعل لظلت له الاعناق خاضعة، و لخفت البلوي فيه علي الملائكه. و لكن الله سبحانه يبتلي خلقه ببعض ما يجهلون اصله، تمييزا بالاختبار لهم، و نفيا، للاستكبار عنهم، و ابعادا للخيلا منهم. (خطبه 192)
اگر خداوند مي خواست كه آدم عليه السلام را از نوري بيافريند كه روشنايي آن ديده ها را بربايد و زيبايي آن عقول آدميان را خيره سازد و او را چنان معطر نمايد كه نفس ها را بوي خوش و عطر آن حضرت را چنين مي آفريد گردن ها در مقابل او خم مي شدند و آزمايش فرشتگان به وسيله خلقت آن حصرت سبك مي گشت، ولي خداوند سبحان مخلوقات خود را با بعضي از امور كه اصل آن را نمي دانند براي تمايز خوب از بد امتحان مي نمايد، هم چنين به وسيله دستورات آزمايشي تكبر را از آنان نفي و غرور و خودخواهي را از آنان دور مي سازد.
20. آفرينش زمين
انهد جبالها عن سهولها، و اساخ قواعدها في متون اقطارها و مواضع انصابها، فاشهق قلالها، و اطال انشازها، و جعلها للارض عمادا، و ارزها فيها اوتادا، فسكنت علي حركتها من ان تميد باهلها، او تسيخ بحملها او تزول عن مواضعها. (خطبه 211)
كوه هاي زمين را از دشت ها و پستي هايش برآمده ساخت و ريشه آن ها را در دل زمين هاي اطرافشان و جاهايي كه برقرار هستند فرو برد ... و آن ها را تكيه گاه زمين و ميخ ‌ها نگهدارنده آن قرار داد. پس، آن گاه زمين در عين متحرك بودن آرام گرفت تا ساكنان خود را در سقوط و اضطراب قرار ندهد، يا آنچه را حمل كرده است فرو نياندازد، يا آن گاه زمين در عين متحرك بودن آرام گرفت تا ساكنان خود را در سقوط و اضطراب قرار ندهد، يا آنچه را حمل كرده است فرو نياندازد، يا آن را از جاي خويش جابه جا نكند.
21. توصيف خلق آدم
جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها، و عذبها و سبخها ترية سنها بالما حتي خلصت. و لا طها بالبله حتي لزبت فجبل منها صورة ذات احنا و وصول و اعضا و فصول: اجمدها حتي استمسكت و اصلدها حتي صلصلت لوقت معدود، و امد معلوم: ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها، و فكر يتصرف بها... (خطبه 1)
خداي بزرگ از زمين هاي سنگلاخ و هموار و زمين هاي مستعد كشت و زرع و شوره زاران اندكي خاك فراهم آورد و بر آن آب ريخت تا خالص و پاكيزه شد و آن را با آب آميخت.
22. آفرينش مخلوقات بي نظير
الذي ابتدع الخلق علي غير مثال امتثله ... و ارانا من ملكوت قدرته، و عجائب ما نطقت به آثار حكمته، و اعتراف الحاجة من الخلق الي آن يقيمها بمساك قوته، مادلنا باضطرار قيام الحجة له علي معرفته. (خطبه 91)
خداوندي كه مخلوقات را پديدار ساخت بي آن كه مقل و مانندي از هر يك از آن ها قبلاً وجود داشته و او آن را مثالي قرار داده باشد، خدايي كه عظمت و شكوه قدرت خود و شگفتي هايي كه نشانه هاي حكمت او، گوياي آن است به ما نشان داد. و نيز اعتراف همة مخلوقات در مورد احتياج خود به اين كه خداوند با قدرت خويش آن ها را نگاه دارد، همة اين ها چيزهايي است كه ما را از پذيرفتن دليل هايي استوار پا بر جا بر شناخت خداوند ناگزير مي سازد.
23. نابودي دنيا
ليس فنا الدنيا بعد ابتداعها بأعجب من إنشائها و اختراعها ... و إن الله، سبحانه، يعود بعد فنا الدنيا وحده لا شي‎ء معه. (خطبه 186)
نابودي دنيا، پس از آفريدن آن زياد شگفتي آورتر از آفريدن و ايجاد آن نيست. و خداوند سبحان، پس از نابودي جهان تنها باقي مي ماند و چيزي با او نيست.
24. شگفتي هاي انسان
اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم، و يتكلم بلحم، و يسمع بعظم، و يتنفس من خرم!!. (حكمت 8)
از اين انسان تعجب كنيد و پند بگيريد! با پيه نگاه مي كند، با گوشت حرف مي زند، با استخوان مي شنود و از شكافي (بيني) نفس مي كشد!
25. بخشش خدا
جعل لكم اسماعا لتعي ما عناها، و ابصارا لتجلو عن عشاها. (خطبه 83)
خداوند به شما دو گوش داد تا آن چه را به آن ها مربوط مي شود دريافت كنند و دو چشم داد تا از نابينايي به در آيند.
26. عجب از اين آدم !
عجبت لمن شك في الله، و هو يري خلق الله. (حكمت 126)
تعجب مي كنم از كسي كه در وجود خدا شك مي كند، در حالي كه خلقت هاي خدا را مي بيند.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :