امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1585
قضا و قدر
1. پاداش شكيبايي
ان صبرت جري عليك القدر و انت ماجحور، و ان جزعت جري عليك القدر و انت مازور. (حكمت 291)
اگر شيكيبايي ورزي حكم و قدر خداوند بر تو رفته است و پاداش داري و اگر بي تابي كني تقدير الهي بر تو جاري است و گناهكاري.
2. ظاهر نيكوي روزگار
ما قال الناس لشيء «طوبي له» الا و قد خبا له الدهر يوم سوء. (حكمت 286)
مردم درباره هيچ چيزي نگويند: خوشا آن مگر اين كه روزگار براي آن (ظاهر خوش نما) روز نامباركي پنهان كرده باشد.
3. تغيير قضا با صدق و خلوص
فلما راي الله صدقنا انزل بعدونا الكبت، و انزل علينا النصر حتي استقر الاسلام ملقيا و متبوئا اوطانه. (خطبه 56)
وقتي كه خداوند صدق و خلوص ما را ديد، دشمن ما را به ذلت و خواري نشاند و پيروزي را بر ما فرستاد. تا آن گاه كه اسلام مانند شتري كه گردن بر زمين بنهد و حالت تسليم به خود بگيرد، استقرار يافت و در جايگاه هاي خود عقول و دل هاي مسلمانان) جاي گير شد.
4. قضاي الهي
حتي اذا و افق وارد القضا انقطاع مدة البلا حملوا بصائرهم علي اسيافهم و دانوا لربهم بامر واعظهم. (خطبه 150)
آن گاه كه عامل قضاي خداوندي با پايان يافتن مدت آزمايش موافقت نمود بصيرت هاي خود را بر شمشيرهايشان حمل كردند و با اطاعت از امر راهنمايشان به پروردگار نزديك شدند.
5. ناخرسند از قدر الهي
من اصبح علي الدنيا حزينا فقد اصبح لقضا الله ساخطاً. (حكمت 228)
كسي كه صبح كند و به خاطر دنيا محزون باشد، از قضا و قدر الهي ناخرسند است.
6. سرنوشت و تقدير
لا يجري لاحد الاجري عليه، و لا يجري عليه الا جري له. و لو كان لاحد ان يجري له و لا يجري عليه، لكان ذلك خالصا لله سبحانه دون خلقه، لقدرته علي عباده، و لعدله في كل ما جرت عليه صروف قضائه. (خطبه 216)
حق چيزي است كه به نفع كسي به جريان نمي افتد، مگر اين كه روزي ديگر به ضرر او سراغش را خواهد گرفت (و بالعكس) و به ضرر كسي جاري نمي شود مگر اين كه روزي ديگر به سود او به جريان مي افتد و بنا بود كه حق همواره به سود كسي جاري گردد نه بر ضرر او، چنين وضعي درباره حق فقط به طور خالص براي خدا منحصر بود؛ زيرا او است پيروز مطلق بر بندگانش و به جهت دادگري مطلق او در همه مواردي كه انواع قضاي (حكم) او در آن ها به جريان مي افتد.
7. سپاس تقدير الهي
أحمد الله علي ما قضي من أمر و قدر من فعلٍ، و علي ابتلائي بكم. (خطبه 180)
ستايش مي كنم خدا را در برابر چيزي كه قضايش به آن متعلق گشته و به هر فعلي كه مقدر فرموده و مرا به شما مبتلا ساخته است.
8. آفت در تدبير
يغلب المقدر علي التقدير حتي تكون الافة في التدبير. (حكمت 459)
قدر الهي بر تدبير پيروز شود تا آن جا كه آفت در تدبير باشد.
9. مصدر قضا و قدرها
اان صبت عليهم المصائب لجؤ وا الي الاستجازة بك، علما بان ازمة الامور بيدك، و مصادرها عن قضائك. (خطبه 227)
اگر مصيبت هاي روزگار بر سر اوليا الله تاختن آورد، پناهندگي به تو جويند؛ زيرا مي دانند كه زمام همه امور به دست تو است و صدور آن ها از مقام قضاي تو.
10. ناخشنودي به قضاي الهي
الا فالحذر الحذر من طاعة ساداتكم و كبرائكم الذين تكبروا عن حسبهم، و ترفعوا فوق نسبهم، والقوا الهجينه علي ربهم، و جاحدوا الله علي ما صنع بهم. مكابرة لقضائه، و مغالبُة لالائه. (خطبه 192)
آگاه شويد! بر حذر و بيمناك باشيد از اطاعت آقايان و بزرگان خود، كساني كه از ارزش هاي واقعي حيثيت خود را بالاتر تلقي كردند و بالاتر از نسب خود سربلند نمودند، زشتي كار خود را به خدا نسبت دادند و درباره آن چه كه خداوند با آنان انجام داده است انكار ورزيدند، اين همه (خطا كاري ها) را در رويا رويايي جاهلانه و متكبرانه با قضا خداوندي و پيروزي جستن بر نعمت هاي او مرتكب شدند.
11. قطعيت تقدير
لن يبطيء عنك ما قد قدر لك. (حكمت 379)
آن چه كه براي تو تقدير شده است از تو به تاخير نخواهد افتاد.
12. خرسند نبودن به قضا
لا ينقص سلطانك من عصاك و لا يزيد في ملك من اطاعك، و لا يرد امرك من سخط قضاك. (خطبه 109)
كسي كه تو را معصيت كند از سلطه تو خدا نكاهد و كسي كه اطاعتت كند بر ملك تو نيفزايد، و كس كه از قضاي تو به غضب آيد نتواند امر تو را برگرداند.
13. تقدير معلوم الهي
احمده الي نفسه كما استحمد الي خلقه، و جعل لك شيء قدرا، و لك قدر اجلا و لكل اجل كتاباً . (خطبه 183)
ستايش مي كنم خدا را براي تقرب به او همان گونه كه خود از مردم ستايشش را خواسته است و براي هر چيزي اندازه اي قرار داده و براي هر اندازه اي مدتي محدود، و براي هم مدتي قراري ثابت.
14. شناختن قدر
لما سئل عن القدر - : طريق مظلم فلا تسلكوه، و بحر عميق فلا تلجوه، سر الله فلا تتكفوه. (حكمت 287)
از آن حضرت عليه السلام درباره قدر سوال شد، پس فرمود: راهي است تاريك ! پس آن راه را در پيش نگيريد و دريايي است عميق پس در آن وارد نشويد و راز خداوندي است پس براي كشف آن خود را به زحمت نيندازيد.
15. تقدير و تدبير
تذل الامور للمقادير حتي يكون الحتف في التدبير. (حكمت 16)
كارها و چاره جويي ها در برابر تقديرات الهي خوار مي گردد. تا آن حد كه گاه چاره جويي انسان موجب هلاك او مي گردد.
16. فرمان هاي محكم حق
امره قضا و حكمة، و رضاه امان و رحمة، يقضي بعلم، و يعفو بحلم. (خطبه 160)
فرمان خداوند بر مبناي قضا و حكمت، و رضاي او موجب آمال و رحمت است حكم او بر مبناي علم، و منشا عفو او هم است.
17. تقدير الهي
المقدر لجميع الامور بلا روية و لا ضمير. (خطبه 213)
آفريننده است با سنجش دقيق براي همه كائنات بدون انديشه و مفاهيم دروني.
18. نامعلومي سرنوشت
رب مستقبل يوما ليس بمستدبره ومغبوط في اول ليله، قامت بوا كيه في آخره. (حكمت 380)
چه بسا كسي كه روز به زندگي روي آورده ؛ اما شب آن روز را نديده، و بسا كساني كه در آغاز شب به او رشك برده اند؛ اما در پايان شب بر مرگ او گريسته اند.
19. آرزوي بهترين تقدير
استودع الله دينك و دنياك و اساله خير القضا لك في العاجلُة و الاجلة و الدنيا و الاخرُة. (نامه 31)
دين و دنياي تو را به خدا مي سپارم و از او مي خواهم كه در حال و آينده در دنيا و آخرت بهترين سرنوشت را براي تو در نظر بگيرد.
20. خشم به قضاي الهي
من اصبح علي الدنيا حزينا، فقد اصبح لقضا الله ساخطا، و من اصبح يشكو مصيبةُ نزلت به، فقد اصبح يشكو ربه.(حكمت 228)
كسي كه به خاطر مال دنيا اندوه خورد، به قضاي الهي خشم ورزيده و كسي كه از مصيبتي كه به او رسيده به خلق شكايت برد، از پروردگارش شكايت كرده است.
21. قضاي متقن الهي
لم يوده خلق ما ابتدا، ولا تدبير ما ذرا، و لا وقف به عجز عما خلق، و لا ولجت عليه شبهُة فيما قضي و قدر، بل قضا متقن، و علم محكم، و امر مبرم. (خطبه 65)
آفرينش آن چه كه خلق نموده و تدبير آن چه كه به وجود آورده است سنگيني و خستگي براي او نداشته و ناتواني از ايجاد كائنات و به راه انداختن آن او را متوقف نساخته است و در اجراي قضا و گستردن نقشه هستي اشتباهي بر او وارد نگشته است، بلكه كار او قضايي است متقن و علمي است محكم و امري است قطعي.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :