امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
2870
مرگ
توصيف مرگ
1. زمان عمر معين
خلق الاجال فاطالها و قصرها، و قدمها و اخرها، و وصل بالموت اسبابها، و جعله خالجا لاشطانها، و قاطعا لمرائر اقرآنها. (خطبه 91)
مدت عمر هر كس را بيافريد و مقدر و معين كرد، پس آن را طولاني و كوتاه و مقدم و مؤ خر قرار داد. براي مرگ هر موجودي سبب ها و علت هاي همراه نمود، و مرگ را كشنده ريسمان هاي طولاني و قطع كننده بندهاي بسيار محكم زندگي قرار داد.
2. حافظ انسان
كفي بالاجل حارسا. (حكمت 306)
اجل براي حفاظت انسان كافي است.
3. از بين برنده خوشي ها
ان الموت هادم لذاتكم، و مكدر شهواتكم، و مباعد طياتكم، زائر غير محبوب، و قرن غير مغلوب، و واتر غير مطلوب. قد اعلقتكم حبائله و تكنفتكم غوائله، و اقصدتكم معابله و عظمت فيكم سطوته و تتابعت عليكم عدوته، و قلت عنكم نبوته. فيوشك ان تغشا كم دواجي ظلله و احتدام علله. (خطبه 230)
مرگ لذت ها و خوشي هاي شما را از ميان مي برد و آرزوهاي شما را تيره و تار مي سازد و ميان شما و هدف هايتان فاصله مي اندازد، ديدار كننده اي است كه هيچ كس او را دوست ندارد و مبارزي است كه هرگز شكست نمي خورد و جنايتكاري است كه هرگز بازخواست نمي شود. هم اكنون بندهاي دام خويش را (به دست و پاي) شما انداخته. نزديك است كه تاريكي سايه هاي مرگ و شدت دردهاي آن شما را فرا گيرد.
4. مرگ ميعادگاه نهايي
واي علي نفسه ان لا يضطربق شبح مما اولج فيه الروح، الا و جعل الحمام موعده، و الفنا غايته. (خطبه 165)
و وعده نموده خداوند متعال كه هيچ موجودي را كه روح در آن دميده است (از وضع مقرر خود) دگرگوني نباشد، جز اين كه مرگ را وعده گاه نهايي و فنا را پايان كار او قرار داده است.
5. بيچاره فرزند آدم !
مسكين ابن آدم! مكتوم الاجل، مكنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقة و تقتله الشرقة، و تنتنه العرقة. (حكمت 419)
بيچاره فرزند آدم ! زمان مرگش نامعلوم، علل بيماري اش ناپيدا، عملش ‍ محفوظ، پشه اي او را مي آزارد و تابش آفتاب او را مي كشد، و عرق بدنش ‍ بدبويش مي سازد.
6. سپري نگاهدارنده
ان مع كل انسان ملكين يحفظانه، فاذا جا القدر خليا بينه و بينه، و ان الاجل جنة حصينة. (حكمت 201)
همراه هر انساني دو فرشته است كه او را محافظت مي كنند، پس هنگامي كه تقدير فرا رسد از او جدا شوند و اجل، سپري است نگاه دارند.
7. بي اعتباري دنيا
لو ان احدا يد الي البقا سلما او لدفع الموت سبيلا، لكان ذلك سليمان بن داود عليه السلام الذي سخر له ملك الجن و الانس مع النبوة و عظيم الزلفُة. فلما استوفي طعمته، و استكمل مدته، رمته قسي الفنا بنبال الموت، و اصبحت الديار منه خاليةً، و المساكن معطلةً، و ورثها قوم آخرون. (خطبه 182)
اگر كسي مي توانست نردباني براي جاودانگي پيدا كند، يا براي دفع مرگ راهي پيش گيرد، قطعا اين شخص سليمان بن داوود عليه السلام بود كه ملك جن و انس براي او مسخر بود، با منصب پيامبري و تقرب بزرگ به خدا. او هنگامي كه روزي خود را تمم كرد و مدت عمرش را به پايان رساند، كمان هاي فنان تيرهاي مرگ را به طرف او نشانه گرفت. شهر از وي خالي گشت و مساكن از وجود او تهي شد و از كار افتاد و گروهي ديگر آن ميراث ها را به ارث بردند.
8. فاصله بهشت و جهنم
ما بين إحدكم و بين الجنة إوالنار الا الموت ان ينزل به. و ان غاية " تنقصها اللحظُة، و تدمها الساعة، لجديرة بقصر المدُة. و ان غائبا يحدوه الجديدان: الليل و النهار، لحري بسرعة الاوبة. و ان قادما يقدم بالفوز او اشقوُة لمستحق لافضل العدُة. (خطبه 64)
فاصله شما با بهشت يا جهنم بيش از فرا رسيدن مرگ نيست، زندگاني كه گذشت لحظات از آن مي كاهد و مرگ آن را نابود مي كند، حتما كوتاه خواهد بود، و سزاوار است كه كوتاه باشد. زندگي كه گذشت شب و روز آن را به پيش مي برد و به زودي به پايان خواهد رسيد و مسافري كه سعادت و يا شقاوت را به همراه دارد بايد بهترين زاد و توشه را با خود بردارد.
9. سپري در برابر مرگ
ان علي من الله جنةً حصينةً، فادا جا يومي انفرجت عني و اسلمتني؛ فحينئذا لا يطيش السهم، و لا يبرا الكم. (خطبه 62)
خداوند براي من سپري محكم قرار داده است . چون روز مرگ من فرا رسد، آن سپر از من جدا شده و مرا به دست مرگ مي سپرد. در آن هنگام، نه تير به خطا رود و نه زخم بهبود يابد.
10. روزي و اجل مقدر
الي عبدالله بن العباس فانك لست بسابق اجلك، و لامرزوق ما ليس لك. (نامه 72)
خطاب به ابن عباس فرمود: نه بر مرگ پيشي مي گيري و نه از آن چه روزي تو نيست خواهي خورد.
11. همه چيز فاني است
ماينجو من الموت من خافه، و لا يعطي البقا من احبه. (خطبه 38)
هر كس از مرگ بترسد از آن رهايي نيابد و هر آن كس كه زندگاني را دوست داشته باشد هميشه زنده نماند.
12. عظمت سختي هاي مرگ
ان للموت لغمرات هي افظع من ان تستغرق بصفة، او تعتدل علي عقول اهل الدنيا. (خطبه 221)
مانا مرگ سختي هايي دارد كه دشوارتر از آن است كه به وصف آيد، يا خرده هاي مردم جهان بتواند آن را درك كند.
13. پايان زندگي دنيوي
بالعم يرهب الموت، و بالموت تختم الدنيا. (خطبه 156)
با دانش و آگاهي، هراس از مرگ حاصل مي شود و با مرگ دنيا به پايان مي رسد.
14. نداي فرشته
ان لله ملكا ينادي في كل يوم : لدوا للموت واجمعوا للفنا، و ابنوا للخراب. (حكمت 132)
همانا خداوند متعال فرشته اي دارد كه هر روز بانگ مي زند: بزاييد براي مردن، گرد آوريد براي نيست شدن، بسازيد براي ويران شدن!
15. پنهان زديده ها
ان اجله (الانسان) مستور عنه، و امله خادع له. (خطبه 64)
همانا مرگ از نظر انسان پنهان و آرزوهايش فريبنده اوست.
16. اجل معين
لك اجل وقتا لا يعدوه، و سببا لا يتجاوزه. (خطبه 193)
هر اجلي مدتي، و وقت معيني دارد كه از آن نمي گذرد و سببي كه از آن تجاوز نمي كند.
17. كوتاهي در اعمال
الا و انكم في ايام امل من ورائه اجل؛ فمن عمل في ايام امله قبل حضر اجله فقد نفعه عمله، و لم يضرره اجله. و من قصر في ايام امله قبل حضور اجله، فقد خسر عمله، و ضره اجله. (خطبه 28)
آگاه باشيد! همه در دوران آرزويي به سر مي برند كه اجل در پي آن است، بنابراين هر كس پيش از رسيدن اجلش در همان دوران آرزوها به عمل پردازد، اعمالش به او سود مي بخشد و فرارسيدن مرگش به او زياني نمي رساند و كسي كه در اين ايام آرزو و پيش از رسيدن مرگ در عمل كوتاهي كند، گرفتار خسران شده و فرارسيدن مرگش براي او زيان خواهد داشت.
18. گروگان عمل
فارعوا عباد الله ما بر عايته يفوز فائزكم و باضاعته يخسر مبطلكم، و بادروا آججالكم باعمالكم؛ فانكم مرتهنون بما اسلفتم، و مدينون بما قدمتم. (خطبه 190)
اي بندگان خدا! رعايت كنيد آنچه را كه به سبب رعايتش رستگار شما سود مي برد و با فرو گذاشتنش تبهكار شما زيان مي بيند و پيش از فرا رسيدن اجل هايتان كار كنيد، زيرا شما گروگان چيزي هستيد كه پيشاپيش ‍ فرستاده ايد و در قبال آنچه كرده ايد، جزا داده مي شويد.
19. از مرگ پيشي بگيريد!
بادروا الموت الذي ان هربتم منه ادرككم، و ان اقمتم اخذ كم، و ان نسيتموه ذكركم. (حكمت 203)
بر مرگ پيشي گيريد، زيرا كه اگر بگريزيد شما را دريابد و اگر برجا بمانيد، شما را مي گيرد و اگر فراموشش كنيد شما را به ياد آورد.
20. رسيدن به مرگ
و الله ما فجاني من الموت وارد كرهته، ولا طالع انكرته، و ما كنت الا كقارب ورد، وطالب وجد. (نامه 23)
قسم به خدا، هيچ چيز از مرگ نيست كه ناگهان به من برسد و من از آن كراهت داشته باشم و چيزي از آن بر من آشكار نمي گردد كه آن را نشناخته و از آن امتناع داشته باشم . من در رسيدن به مرگ، مانند كسي هستم كه هنگام شب تشنگي بر او چيره شده و اكنون به آب رسيده كه در آرزوي چيزي است و اينك مطلوب خود را يافته است.
21. مهياي مرگ باشيد!
بادروا الموت و غمراته، و امهدوا له قبل حلوله، و اعدوا له قبل نزوله. (خطبه 190)
براي استقبال مرگ و سختي هاي آن، پيش از آن كه پيك اجل بر سر شما تاختن بياورد آماده شويد، پيش از فرود آمدن آن، براي پذيرشش مهيا شويد.
22. آمادگي براي مرگ
استعدوا للموت فقد اظلكم، و كونا قوما صيح بهم فانتبهوا، و علموا ان الدنيا ليست لهم بدار فاستبدلوا ... و ما بين احدكم و بين الجنة او النار الا الموت ان ينزل به ... نسال الله سبحانه ان يجعلنا و اياكم ممن لا تبطره نعمة، و لا تقصر به عن طاعُة ربه غاية، و لا تحل به بعد الموت ندامة و لاكابة. (خطبه 64)
براي مرگ آماده باشيد كه سايه اش بر شما گسترده است و همچون گروهي باشيد كه چون بر آنان بانگ زدند زود بيدار شدند و ميان هيچ يك از شما و بهشت و دوزخ جز مرگي كه بر او فرود آيد فاصله اي نيست . از خداي بزرگ مي خواهيم كه ما و شما را از گروهي قرار دهد كه نعمت دنيا آنان را سرمست و مغرور نمي سازد و هيچ هدفي آن ها را از بندگي حق باز نمي دارد و پس از مرگ پشيمان و اندوهگيني نمي شوند.
23. امر فراگير
بادروا امر العامة و خاصة احدكم و هو الموت، فان الناس امامكم، ان اساعُة تحدوكم من خلفكم تخففوا تلحقوا، فانما ينتظر باولكم آخركم. (خطبه 167)
پيشدستي كنيد براي آمادگي به استقبال امري كه فراگير همه و در برگيرنده هر يك از شما با كيفيت مخصوص به شما است، اين امر همان مرگ است، مردم را با سرنوشت حتمي مرگ پيش چشمانتان مي بينيد و قيامت شما را از پشت به سوي خوي مي راند، سبك شويد! برسيد! جز اين نيست كه گذشتگان در انتظار آيندگان اند.@#@
24. فرا رسيدن مرگ
فبادروا العمل، و خافوا بغتة الاجل فانه لا يرجي من رجعة العمر ما يرجي من رجعة الرزق. (خطبه 114)
به سوي عمل بشتابيد و از فرا رسيدن ناگهاني مرگ بترسيد، زيرا آن اميد كه به بازگشت روزي هست به بازگشت عمر نيست.
25. براي سفر خويش آماده شو!
خذ ما يبقي لك مما لا تبقي له، و تيسر لسفرك : و شم برق النجاة و ارحل مطايا التشمير. (خطبه 223)
بگير آنچه را كه براي تو جاوداني است از آنچه كه براي آن نخواهي ماند و براي سفر خود آماده باش و بيدار و ببين كه برق نجات از كجا درخشيدن مي گيرد و با آماده كردن موكب سفر، آماده كوچ از اين دنيا باش!
26. بهترين مرگ ها
إن إكرم الموت القتل! و الذي نفس ابن إبي طالب بيده، لالف ضربة بالسيف إهون علي من ميتة علي الفراش في غير طاعة الله !. (خطبه 123)
همانا بهترين مرگ ها كشته شدن در راه خدا است، به خدايي كه جان فرزند ابوطالب در دست اوست سوگند، كه هزار ضربه شمشير بر من آسان تر است تا مرگ در بستر در غير طاعت پروردگارم.
27. زيانكارترين مردم دنيا
ان اخسر الناس صفقة" و اخيبهم سعيا رجل اخلق بدنه في طلب ماله، و لم تساعده المقادير علي اراده، فخرج من الدنيا بحسرته، و قدم علي الاخرة بتبعته. (حكمت 430)
زيانكارترين مردم در داد و ستد و ناكام ترين شان در سعي و تلاش، مردي است كه تن خويش در طلب مال بفرسايد و مقدرات با خواست او مساعدت نكند و آن گاه با دريغ و حسرت از دنيا رود و با وبال آن به آخرت روي نهد.
28. وصيت آخر امام ـ عليه السّلام ـ
في ختام وصيته لابنه الحسن عليه السلام - : استودع الله دينك و دنياك. و اساله خير القضا لك في العاجلة و الاجلة، و الدنيا و آلاخرة، و السلام. (نامه 31)
در آخر وصيتش به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمودند: پسرم ! دين و دينانت را به خدا مي سپارم و بهترين فرمان و قضاي الهي را امروز و فردا و در دنيا و آخرت از او، براي تو مسالت دارم، والسلام.
29. نتايج ياد مرگ
من اكثر من ذكر الموت رضي من الدنيا باليسير. (حكمت 349)
هر كه زياد ياد مرگ كند، به اندكي از دنيا خشنود گردد.
30. نتيجه ياد آخرت
من تذكر بعد السفر استعد. (حكمت 280)
كسي كه دوري سفر آخرت را به ياد داشته باشد، خود را آماده خواهد ساخت.
31. ياد معاد
طوبي لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب و قنع بالكفاف، و رضي عن الله. (حكمت 44)
خوشا به حال كسي كه در ياد معاد است و براي حساب روز قيامت كار كند و به كفاف معيشت قناعت دارد و از خدا راضي و خشنود است.
32. عجله به سوي خوبي ها
من ارتقب الموت سارع الي الخيرات. (حكمت 31)
كسي كه مراقب مرگ باشد به سوي خوبي ها شتاب كند.
33. به ياد مرگ باش !
اكثر ذكر الموت و ما بعد الموت، و لا تتمن الموت الا بشرط وقيق. (نامه 69)
بيش از همه از مرگ و دنياي پس از مرگ ياد كن و آن را جز به شرط محكم و استوار آرزو مكن!
34. از مرگ بترسيد
بادروا العمله، و خافوا بغتة الاجل. (خطبه 114)
به كارهاي شايسته بپردازيد و از فرا رسيدن مرگ بترسيد!
35. علت دنيا طلبي
قد غاب عن قلوبكم ذكر الاجال، و حضرتكم كواذب الامال، فصارت الدنيا املك بكم من الاخرة!. (خطبه 113)
ياد مرگ ها از دل هاي شما رخت بربسته است و آرزوهاي دروغين شما را فرا گرفته است و اين رود، دنيا بيش از آخرت بر شما تسلط يافته است.
36. ارتهان الانسان
اذكروا تيك التي آباؤ كم و اخوانكم بها مرتهنون، و عيها محاسبون. (خطبه 89)
و به ياد آوريد آنچه را كه پدران و برادران شما در گرو آن هستند و براي آن حسابرسي مي شوند.
37. هدف تيرهاي مرگ
ايها الناس ! انما انته في هذه الدنيا غرض تنتضل. (خطبه 145)
اي مردم ! شما در اين جهان هدف تيرهاي مرگيد.
38. فراموشي آخرت
في ذكر عمرو بن العاص -: اما و الله اني ليمنعني من اللعب ذكر الموت و انه ليمنعه من قول الحق نسيان الاخرة. (خطبه 84)
درباره عمرو بن عاص فرمود: به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از شوخي و بازي باز مي دارد و فراموشي آخرت او را از گفتن حق باز مي دارد.
39. زياد به ياد مرگ باش
يا بني! اكثر من ذكر الموت، و ذكر ما تهجم عليه، و تقضي بعد الموت اليه، حتي ياتيك و قد اخذت منه حذرك، و شددت له ازرك، و لا ياتيك بغتُة" فيبهرك. (نامه 31)
فرزندم! مرگ را بسيار به ياد آور و هجوم ناگهاني آن را ياد كن تا هنگامي كه فرا مي رسيد با همه نيرو آماده باش و بايد كمر بسته و آماده منتظر او باشي، نه اين كه ناگهان فرا رسد و بر تو چيره شود.
40. دنيا سراي گذر است !
الا و ان هذه الدنيا التي اصبحتم تتمنونها و ترغبون فيها، و اصبحت تغضبكم و ترضيكم ليست بداركم، و لا منزلكم الذي خلقتم له و لا الذي دعيتم اليه ... فدعوا غرورها لتحذيرها، و اطماعها لتخويفها. و سابقوا فيها الي الدار التي دعيتم اليها. (خطبه 173)
بدانيد كه اين دنيا كه پيوسته آرزومند آن هستيد و به آن مشتاقيد، و گاهي شما را خشمگين كرده و زماني شما را خشنود مي سازد، سراي هميشگي شما نيست و جايي نيست كه براي آن آفريده و يا به آن فرا خوانده شده باشيد. پس فريب هايش را به خاطر برحذر داشتنش، و به طمع آوردنش را به خاطر ترساندنش و به طمع آوردنش را به خاطر ترسانيدنش رها كنيد و در آن براي رسيدن به سرايي كه بدان فرا خوانده شده ايد از يكديگر پيشي بگيريد.
41. وصيت به ياد مرگ
اوصيكم بذكر الموت و اقلال الغفلة عنه و كيف غفلتكم عما ليس يغلكم و طمعكم فيمن ليس يمهلكم. (خطبه 188)
شما را به يادآوري مرگ و كمي غفلت از آن سفارش مي كنم و چگونه از چيزي غفلت مي كنيد كه از شما غافل نيست و چگونه از كسي كه شما را مهلت نمي دهد مهلت مي خواهيد.
42. ياد آخرت
في وصيته للحسن عليه السلام : و اعلم يا بني ! انك انما خلقت للاخرة للدنيا، و للفنا لا للبقا، و للموت لا للحياة. (نامه 31)
از وصيت امام عليه السلام به فرزندش امام حسن عليه السلام: اي پسرم! بدان كه تو براي آخرت آفريده شدي نه براي دنيا، براي فنا نه براي بقا و ماندن، براي مرگ نه براي زندگي در اين جهان آفريده شده اي.
43. وابسته نبودن به دنيا
ان الله سبحانه قد جعل الدنيا لما بعدها، و ابتلي فيها اهلها، ليعلم ايهم احسن عملا، و لسنا للدنيا خلقنا، و لا بالسعي فيها امرنا. (نامه 55)
همانا خداي سبحان دنيا را براي پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن مي آزمايد تا معلوم شود كه چه كسي نيك كردارتر است، ما براي دنيا آفريده نشده ايم و به كوشش در آن براي به دست آوردن حطام دنيوي مامور نگشته ايم.
44. موعظه مرگ
ان الغاية القيامة . و كفي بذلك واعظا لمن عقل. (خطبه 190)
پايان كار قيامت است و براي خردمند مرگ پند دهنده اي است كافي.
45. غافلگيران مرگ
في صفة الما خوذين علي الغرةُ عند الموت -: ثم از داد الموت فيهم ولوجا فحيل بن احدهم و بني منطقه، و انه لبين اهل ينظر ببصره و يسمع باذنه، علي صحة من عقله و بقا من لبه، يفكر فيم افني عمره، و فيم اذهب دهره!. (خطبه 109)
در وصف كساني كه غافلگير مرگ مي شوند، مي فرمايد: آن گاه مرگ بيشتر به پير آنان نفوذ مي كند و شخص را از سخن گفتن مي اندازد، در حالي كه ميان اعضاي خانواده خويش است و با چشمانش آنان را مي بيند و با گوشش ‍ مي شنود و خودش سالم و عقلش به جاست . به اين مي انديشد كه عمرش ‍ را در چه راهي صرف كرده و روزگارش را چگونه به سر برده است!
46. فراموش كردن مرگ
عجبت لمن نسي الموت، و هو يري الموتي. (حكمت 126)
در شگفتم از كسي كه مرگ را فراموش كرده با اين كه مردگان را به چشم مي بيند.
47. مرگ حقيقي است انكارناپذير
و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الكذب، و ما هو الا الموت اسمع من نفسك. (خطبه 132)
سوگند به خدا، كه اين جدي است نه شوخي و راست است نه دروغ . منظورم چيزي جز مرگ نيست كه دعوت كننده اش نداي خود را به گوش ‍ همگان رسانيد.
48. نتايج ترس از خدا
فاتقي عبد ربه ... فان اجله مستور عنه، و امله خادع له، و الشيطان مؤ كل به، يزيرين له المعصية ليركبها، و يمنيه التوبة ليسوفها، اذا هجمت منيته عليه اغفل ما يكون عنها. (خطبه 64)
پس بنده اي از پروردگارش ترسيد...؛ زيرا روز مرگش را نمي داند و آرزوهايش او را مي فريبد و شيطان موكل اوست، معصيت را برايش ‍ مي آرايد تا مرتكب آن شود و به تو به اميد وارش مي كند تا در كار آن امروز و فردا كند، تا آن كه مرگ بر او هجوم آورد، در حالي كه در غفلت و بي خبري محض از آن به سر مي برد.
49. دشمن غرور
لو راي العبد الاجل و مصيره لا بغض الامل و غروره. (حكمت 334)
اگر انسان عاقبت كارش را مي ديد، بي گمان با آرزو و غرورش دشمن مي شد.
50. تحذير از فريب دنيا
لا يغرنك سواد الناس من نفسك، و قد رايت من كان قبلك ممن جمع المال و حذر الاقللال، و امن العواقب - طول امل و استبعاد اجل - كيف نزل به الموت فازعجه عن وطنه ... اما رايتم الذين ياملون بعيدا، و يبنون مشيدا، و يجمعون كثيرا! كيف اصبحت بيوتهم قبورا، و ما جمعوا بورا؛ و صارت اموالهم للوارثين و و ازواجهم لقوم آخرين. (خطبه 132)
انبوه مردم كه پيرامون تو را بگيرند فريبت ندهد. در حالي كه پيش از خود ديه اي آن كسي را كه مال و منال دنيا را اندوخت و از كم شدن آن ترسيد و به جهت آرزوي دراز و بعيد شمردن مرگ از عواقب امور خود را در امان ديد، چگونه مرگ بر او فرود آمد و او را از وطنش بر گرفت .@#@
آيا نديديد كساني را كه آرزو دور و دراز در سر داشتند و كاخ ‌هاي محكم مي ساختند و اموال كثير جمع مي كردند، چگونه خانه هاي آنان مبدل به گورها گشت و اندوخته هايشان نابود شد. اموالشان به وارثانشان منتقل گشت . و زن هايشان را اقوام ديگر گرفتند.
نزديكي مرگ به آدمي
51. روزگار رنج و زحمت
الدهر يخلق الابدان، و يجدد آلامال، و يقرب المنية و يباعد الامنية من ظفر به نصب، و من فاته تعب. (حكمت 72)
روزگار بدن ها را كهنه و آرزوها را زنده و مرگ را نزديك و خواسته ها را دور مي سازد. كسي كه به روزگار برسد خسته مي شود و هر كه آن را از دست بدهد به زحمت و رنج مي افتد.
52. شكارچي مرگ
من وصاياه لابنه الحسن عليه السلام - : و اعلم يا بني ! انك انما خلقت للآخره لا للدنيا، و للفنا و للموت لا للحياة، و انك في منزل قلعُة ودار بلغة، و طريق الي الاخره و انك طريد الموت الذي لا ينجو منه هاربه، و لا يفوته طالبه، و لا بد انه مدركه، فكن منه علي حذر ان يدركك و انت علي حال سيئة قد كنت تحدث نفسك منها بالتوبة فيحول بينك و بين ذلك، فاذا انت قد اهلكت نفسك. (نامه 31)
امام علي عليه السلام در وصيت به امام حسن ـ عليه السّلام ـ فرمود: و بدان كه تو براي آخرت آفريده شده اي نه براي دنيا و براي فاني شدن به وجود آمده اي نه براي باقي ماندن و براي مردن به دنيا آمده اي نه براي زيستن و اين كه تو در منزلي هستي كه (خواه ناخواه و در زماني كه خود نمي داني كي خواهد بود) از آن خواهي رتف و در سرايي زيست مي كني كه ناگزير، از آن، به سرايي ديگر مي رسي (و آنچه براي آخرت خود لازم داري بايد در اين سرايي كه اكنون در آن مي باشي آماده سازي) و در محلي قرار داري كه راهي است به سوي آخرت و اين كه تو به منزلة شكاري هستي كه از مقابل شكارچي كه مرگ است مي گريزد؛ امّا هيچ گريزنده اي از دست اين شكارچي رهايي ندارد و ناگزير به او مي رسد! پس از مرگ بر حذر باش كه تو را در حال انجام گناه و در آن حال كه با خود مي گفتي از اين كار زشت توبه مي كنم دريابد و در ميان تو و توبه مانع شود كه در چنين حالي، ناگهان و به حقيقت، خود را هلاك ساخته اي.
53. پشت به زندگي و رو به مرگ
اذا كنت في ادبار، و الموت في اقبال، فما اسرع الملتقي. (حكمت 29)
چون تو پشت به زندگي داري و مرگ رو به تو دارد، چه زود به يكديگر برخورد خواهيد كرد.
54. گامي به سوي مرگ
نفس المرء خطاه الي اجله. (حكمت 74)
هر نفس انسان گامي است به سوي مرگ!
55. لغزيدن توسط مرگ
من جري في عنان امله عثر باجله. (حكمت 19)
هر كس به دنبال آرزوي خويش بشتابد و زمام آن را رها كند، مرگ او را بلغزاند.
56. جوينده اي شتابناك
ان الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم، و لا يعجزه الهارب. (خطبه 123)
همانا مرگ جوينده اي است شتابناك، نه كسي كه در محل خود اقامت دارد از نظر آن محو مي شود و نه از يافتن آن كس كه گريزان است ناتوان مي گردد.
57. نزديكي كوچ
الرحيل و شيك. (حكمت 187)
كوچ به دنياي ديگر نزديك است.
58. چه نزديك است مرگ !
بادروا المعاد و سابقوا الاجال. فان الناس يوشك ان ينقطع بهم الامل، و يرهقهم الاجل و يسد عنهم باب التوبة. (خطبه 183)
به سوي قيامت روز معاد مبادرت ورزيد و قبل از فرا رسيدن مرگ كار كنيد، چرا كه نزديك است رشته آرزوي مردم قطع گردد و مرگشان فرا رسد و در توبه به رويشان بسته شود.
59. نزديك تر از سايه
احذروا عبادلله الموت و قربه! و اعدواله عدته ... و انتم طردا الموت، ان اقمم له اخذ كم، و ان فرزتم منه ادر ككم، و هو الزم لكم من ظلكم. الموت معقود بنواصيكم؛ و الدنيا تطوي من خلفكم. (نامه 27)
اي بندگان خدا! از مرگ و زود فرارسيدنش بترسيد و زاد و توشه راه را فراهم سازيد.. و شما رانده شدگان مرگيد، اگر بايستيد شما را مي گيرد و اگر بگريزيد به شما مي رسد، مرگ از سايه شما به شما وابسته تر است و در پيشاني شما مهر مرگ زده شده و دنيا طومار عمرتان را در مي نوردد.
60. حقانيت مرگ
انه و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الكذب، و ما هو الا الموت اسمع داعيه، و اعجل حاديه. فلا يغرنك سواد الناس من نفسك. (خطبه 132)
به خدا سوگند آن جدي است نه شوخي، حقيقت است نه دروغ. مرگ را مي گويم كه صداي ود را به گوش همه زندگان رسانده و همگان را به سرعت مي راند، پس انبوه مردمان (زنده) تو را نفريبد.
61. امري حتمي و قريب
الامر قريب و الاصطحاب قليل. (حكمت 168)
امر يعني مرگ نزديك و مدت همراه بودن با دنيا اندك است.
62. از مرگ نگريز!
ان الفار لغير مزيد في عمره، و لا محجوز (محجوب) بينه و بين يومه. (خطبه 124)
كسي كه از مرگ بگريزد نه بر عمرش افزوده مي شود و نه گريختن مانع فرا رسيدن روز مرگش مي شود.
63. فاصله دوزخ و بهشت
ما بين احدكم و بين الجنة او النار الا الموت ان ينزل به. (خطبه 4)
ميان هيچ يك از شما با بهشتت و يا جهنم فاصله اي نيست مگر مرگي كه بر شما وارد مي شود.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :