امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
2035
قيامت
توصيف آخرت
1. حال طالب دنيا و آخرت
من طلب الدنيا طلبه الموت، حتي يخرجه عنها، و من طلب الاخرة طلبته الدنيا، حتي يستوفي رزقه منها. (حكمت 431)
هر كه به دنبال دنيا رود، مرگ به دنبالش باشد تا او را از دنيا بيرون برد و هر كه دنبال آخرت رود، دنيا به دنبالش باشد ته همه روزي او را به وي بپردازد.
2. جويايي پاداش آخرت
عزم لله لنا علي الذب عن حوزته، و الرمي من ورا حرمته. مؤ مننا يبغي بذلك الاجر، و كافرنا يحامي عن الاصل. (نامه 9)
خداوند خواست تا ما پاسدار شريعتش باشيم و نگهدار حرمتش. مؤ من ما از اين كار در پي پاداش بود و كافر ما از تبار خويش حمايت مي كرد.
3. مشتاق آخرت
طوبي للزاهدين في الدنيا، الراغبين في الاخرة. (حكمت 104)
خوشا به حال پرهيزگاران در دنيا و مشتاقان در آخرت.
4. عظمت آخرت
ما المغرور الذي ظفر من الدنيا باعلي همته كالاخر الذي ظفر من الاخرة بادني سهمته. (حكمت 370)
فريفته اي كه از دنيا به بالاترين مقصود خود رسيده چونان كسي نيست كه از آخرت به كم ترين نصيب دست بافته باشد.
5. هراس از صراط
اعملوا! ان مجازكم علي الصراط و مزالق دحضه، و اهاويل زله، و تارات اهواله. (خطبه 83)
بدانيد كه گذر شما از صراط است و گام هايتان بر آن لرزان است و دچار ترس ‍ و هراس خواهيد شد.
6. عظمت دنياي ديگر
كل شيء من الدنيا سماعه اعظم من عيانه. و كل شيء من الاخره عيانه اعظم من سماعه. فليكفكم من العيان السماع، و من الغيب الخبر. (خطبه 114)
هر چيز دنيا، شنيدن آن بزرگ تر از ديدن آن است، و هر چيز آخرت، ديدن آن بزرگ تر از شنيدن آن است. پس به جاي ديدن آخرت و مشاهده آنچه كه از ديدگان شما پنهان و در پس پرده غيب است، به همان شنيدن و خبر يافتن (توسط پيامبران) اكتفا كنيد.
توشه آخرت
7. آه از كمي توشه !
آه من قلة الزاد، و طول الطريق، و بعد السفر، و عظيم المورد. (حكمت 77)
آه و افسوس از كمي توشه و درازي راه و دوري سفر و عظمت محل ورود (يعني قيامت و حساب).
8. وجودش را غنيمت دان!
اذا وجدت من إهل الفاقُة من يحمل لك زادك إلي يوم القيامة، فيوافيك به غدا حيث تحتاج إليه فاغتنمه و حمله اياه. (نامه 31)
امام علي عليه السلام در ضمن وصايايش به امام حسن عليه السلام فرمودند: هر گاه از نيازمندان كسي را يافتي كه با خود توشه تو را به روز قيامت برد و فردا كه به آن توشه نيازداري آن را به تو رساند، وجود او را غنيمت شمار و آن بار توشه را بر دوش او نه.
9. آخرت و تلاش
قال عليه السلام لرجل ساله ان يعظه - : لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل. (حكمت 150)
امام عليه السلام در پاسخ كسي كه تقاضاي موعظه كرد فرمود: از آناني مباش ‍ كه بدون كار و تلاش، اميد آخرت نيك دارند.
10. مغتنم شمار!
اغتنم من استقرضك في حال غناك ليجعل قضاه لك في يوم عسرتك. (نامه 31)
وجود كسي را كه در روزگار توانگري ات از تو وام خواهد، غنيمت شمار تا در روز سختي و تنگدستي ات روز قيامت آن وام را به تو پس دهد.
11. شادماني و اندوه براي آخرت
فان المرء قد يسره درك ما لم يكن ليفوته، و يسوءه فوت ما لم يكن ليدركه، فليكن سرورك بما نلت من آخرتك، و ليكن اسفك علي ما فاتك منها. (نامه 22)
گاه انسان ار دست يافتن به چيزي كه بايد به دستش برسد، شاد مي شود و ناراحتش مي سازد از دست دادن چيزي كه نبايد به آن دست يابد، و بايد شادماني تو از چيزي باشد كه در راه آخرتت است كه آن را به دست آورده اي و تاسف و اندوهت بر چيزي باشد كه مربوط به آخرتت هست و از دست داده اي.
12. شادماني و تاسف براي ...
وليكن سرورك بما قدمت، و اسف علي ما خلفت، و همك فيما بعد الموت. (نامه 66)
شادماني تو بايد براي چيزي باشد كه پيش از مرگ فرستاده اي، و تاسف تو براي چيزي كه به جاي مي گذاري و همتت براي آنچه كه بعد از مرگت مي گذاري.
13. بر شما باد توشه بردن
عليكم بالجد و الاجتهاد، و التاهب و الاستعداد، و التزود في منزل الزاد. (خطبه 230)
ملتزم شويد به كوشش و تلاش و آمادگي و مهيا شدن و توشه گيري در منزل توشه و ذخيره سازي.
14. ماموريت انسان در دنيا
فترودوا في ايام الفنا لايام البقا. قد دللتم عي الزاد، و امرتم بالظعن، و خثثتم علي المسير. (خطبه 157)
در اين روزگاران كه رو به زوال مي رود، براي روزهاي ابديت توشه بگيريد، شما انسان ها به ذخيره سازي توشه و به كوچ از اين ديار فاني مامور هستيد.
15. كشت دنيا و آخرت
ان المال و البنين حرث الدنيا، و العمل الصالح حرث الاخرة. (خطبه 23)
ثروت و فرزندان، كشته هاي اين جهان اند، و عمل صالح، كشت آخرت است .
16. وسيله اي براي آخرت
بالدنيا تحرز الاخرة. (خطبه 156)
آخرت با دنيا به دست مي آيد.
17. آخرت سراي باقي
إيها الناس! إنما الدنيادار مجاز، و الاخرة دار قرار، فخدوا من ممركم لمقركم، و لاتهتكوا إستاركم عند من يعلم إسراركم. (خطبه 203)
اي مردم! دنيا سراي گذر است و آخرت خانه قرار و ابدي. پس از گذرگاه خويش براي سر منزل ابدي، توشه بگيرد و پرده خويش را پيش كسي كه به اسرارتان آگاه است، ندريد.
18. بهشت و عمل شايسته
اعملوا للجتة عملها: فان الدنيا لم تخلق لكم دار مقام، بل خلقت لكم مجازا لتزودوا منها الاعمال الي دار القرار. (خطبه 132)
براي رسيدن به بهشت عمل شايسته آن را انجام دهيد؛ زيرا دنيا براي سكونت دائمي شما خلق نشده، بلكه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالحي را به عنوان زاد و توشه براي سراي دائمي فراهم سازيد.
19. اصلاج دنيا و آخرت
من اصلح ما بينه و بين الله اصلح الله ما بينه و بين الناس، و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنياه. (حكمت 89)
كسي كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد و آن كه كار آخرتش را اصلاح نمايد، خداوند دنيايش را اصلاح خواهد كرد.
20. آخرت شيرين
مرارة الدنيا حلاوة الاخرة، و حلاوة الدنيا مرارة الاخرة. (حكمت 251)
سخني دنيا، شيريني آخرت است و شيريني دنيا، تلخي و عذاب آخرت است.
21. احوال نادان و دانا در دنيا
انما الدنيا منتهي بصر الاعمي، لايبصر مما وراها شيئا، و البصير ينفذها بصره، و يعلم ان الدار وراها. فالبصير منها شاخص ... و الاعمي لها متزود. (خطبه 133)
بدانيد كه دنيا از نظر كوردلان آخرين مرز آفرينش است كه فراسوي آن چيزي نمي بينند و اما شخص بينا ديدگانش را به درستي در دنيا باز مي كند و آن را مي بيند و مي داند كه در پس اين سرا چه جهان ديگري است. پس ‍ شخص بينا و آگاه از آن دوري مي جويد و شخص نابينا به سوي آن مي آيد و همه توجهش به سوي آن است شخص بينا از آن توشه بر مي دارد و شخص ‍ نابينا براي آن توشه فراهم مي كند.
22. غنيمت شمردن دنيا
رحم الله مرا ... اغتنم المهل، و بادر الاجل، و تزود من العمل. (خطبه 76)
خدا رحمت كند كسي را كه مهلتي كه در دنيا بود غنيمت شمارد. بر مرگ پيش دستي كرد و از عمل صالح توشه اي براي آخرت فراهم نمود. (پيش از آن كه از دنيا برود، با انجام اعمال نيك، توشه آخرت را آماده ساخت).
23. توشه نجات بخش
فترودوا في الدنيا من الدنيا ما تحرزون به انفسكم غداً. (خطبه 28)
از دنيا توشه اي بگيريد كه فردا خود را به وسيله آن (از هلاكت ابدي) نگاه داريد.
24. طالب آخرت
من طلب آلاخرة طلبته الدنيا، حتي يستوفي رزقه منها. (حكمت 431)
كسي كه در پي آخرت باشد، دنيا در طلب او مي آيد تا بهره خود را از آن برگيرد.
25. كفايت امر دنيا
من عمل لدينه كفاه الله امر دنياه. (حكمت 423)
هر كه براي دين خود كار كند، خداوند امر دنيا او را كفايت فرمايد.
26. سراي عبرت
ان الدنيا دار صدق لمن صدقها، ودار عافية لمن فهم عنها، ودار غني لمن تزود منها. (حكمت 131)
دنيا براي درستكاران و راستاي سراي راستي است و براي آن كس كه گفتارش را دريابد، سراي عافيت و سر منزل سعادت است و براي آن كه توشه آن جهان را از دنيا برگيرد، ديار توانگري است.
نشانه هاي قيامت
27. حوادث قيامت
ينفخ في الصور، فتزهق كل مهجُة و تبكم كل لهجُة، و تذل الشم الشوامخ، و الصم الرواسخ، فيصير صلدها سرابا رقرقا، و معهدها قاعا سملقاً. (خطبه 195)
در صور دميده مي شود و آن گاه هر جاني از بدن به در مي رود و هر زباني لال مي شود و كوه هاي برافراشته و سنگ هاي محكم و استوار خرد و درهم ريخته مي شوند و سنگ هاي سخت چون سرابي درخشان در نظر آيد و جاي آن ها هموار و صاف گردد.
28. روز قيامت
كانكم بالساعُة تحدوكم حدو الزاجر بشوله. (خطبه 157)
گويا شما در روز قيامت حاضريد و شما را همانند شتران كه شيرشان خشك شد است به سرعت مي راند.
29. محل مسابقه
القيامة حلبته. (خطبه 106)
محل اجتماع مسابقه دهندگان اسلام قيامت است.
30. بازگشت مخلوقات به سوي خدا
اذا تصرمت الامور، و تقضت الدهور، و ازف النشور، اخرجهم من ضرائح القبور، و او كار الطيور، و اوجرة السباع، و مطارح المهالك، سراعا الي امره، مهطعين الي معاده. (خطبه 83)
آن گاه كه امور خلايق از هم بگسلد و روزگار سپري گردد و رستاخيز نزديك شود و آن ها را از ميان گورها و آشيانه پرندگان و كنام درندگان و ميدان هاي جنگ، برانگيزاند و محشورشان كند، در حالي كه به سوي فرمان او به جانب معادش مي شتابند.@#@
31. دو دستگي خلايق در قيامت
اذا بلغ الكتاب اجله، و الامر مقاديره، و الحق آخر الخلق باوله، و جا من امر الله ما يريده من تجديد خلقه اماد السما و فطها، و ارج الارض و ارجفها، و قلع جبالها و نسفها. ودك بعضها بعضا من هيبة جلالته و مخوف سطوته، و اخرج من فيها فجددهم بعد اخلاقهم. و جمعهم بعد تفرقهم. ثم ميزهم لما يريده من مسالتهم عن خفايا الاعمال و خبايا الافعال، و جعلهم فريقين: انعم علي هولا و انتقم من هولا. (خطبه 109)
آن گاه كه زمان نوشته به سرآيد و مقدرات جهان به پايان رسد و آخرين خلايق به اولي آن ها پيونداند و فرمان حق براي تجديد آفرينش خلقش در رسد، آسمان را به حركت در آورد و آن را بشكافد و زمين را به شدت بجنباند و تكانش دهد و كوه ها را از جا بركند و متلاشي سازد و از هيبت جلال حق و ترس از سطوت و شكوه او كوه ها برهم كوفته شوند و هر كس را كه در زير زمين مدفون است بيرون آورد و پيكرهاي كهنه و پوسيده آن ها را نو كن و اجزاي پراكنده شان را گرد آورد، آن گاه آنان را به دو دسته تقسيم كند؛ به دسته اي نعمت ارزاني دارد و از دسته ديگر انتقام گيرد.
32. روز قيامت
عباد الله! احذروا بوما تفحص فيه الاعمال، و يكثر فيه الزلزال، و تشيب فيه الاطفال. (خطبه 157)
اي بندگان خدا! از روزي كه در آن روز به اعمال رسيدگي مي شود و نگراني شدت مي گيرد و كودكان پير مي شوند، بترسيد!
33. سخن علي عليه السلام در مورد قيامت
ان الغاية امامكم و ان ورا كم الساعةُ تحدوكم؛ تخففوا تلحقوا فانما ينتظر باولكم آخركم. (خطبه 21)
هدف، فرا پيش شماست و قيامت از پشت سر شما را مي راند. سبكبار شويد تا برسيد؛ زيرا كه اولين شما چشم به راه آخرت شماست.
34. قيامت نزديك است!
الله الله عباد! فإن الدنيا ماضية بكم علي سنن، و إنتم والساعُة في قرن، وكإنها قد جائت بإشراطها، و إزفت بإفراطها. (خطبه 190)
از خدا بترسيد، اي بندگان خدا! زيرا كه دنيا همه شما را از يك راه مي برد (و با نيز شما همان مي كند كه با گذشتگان كرد) و شما و زمان قيامت به يك ريسمان بسته هستيد و گويا قيامت نشانه هاي خويش را آشكار ساخته و پرچم هايش را نزديك كرده است.
يوم الحساب
35. وقت حسابرسي
ان اليوم عمل و لا حساب، و غدا حساب و لا عمل. (خطبه 42)
همانا كه امروز هنگام عمل است نه حساب، و فردا (آخرت) وقت حساب است نه عمل.
36. محاسبه از اندام بدن
ان الله فرض علي جوارحك كلها فرائض يحتج بها عليك يوم القيامة. (حكمت 382)
به درستي كه خداوند سبحان براي اعضاي تو تكاليفي را مقرر فرموده و در روز قيامت به وسيله آن ها بر تو احتجاج مي كند.
37. اعمال در برابر چشمان
اعمال العباد في عاجلهم، نصب اعينهم في آجالهم. (حكمت 7)
اعمال بندگان خدا در ديگر سرا برابر چشمانشان خواهد بود.
38. كار مقدر
من الفساد اضاعُة الزاد، و مفسدة المعاد. و لكل امر عاقبة، سوف ياتيك ما قدر لك. (نامه 31)
ضايع نمودن زاد و توشه و تباه كردن معاد از موارد فساد است، هر كاري سرانجامي دارد و به زودي آنچه برايت مقدر شده به تو خواهد رسيد.
39. بترسيد از قيامت!
احذروا يوما تفحص فيه الاعمال و يكثر فيه الزلزال، و تشيب فيه الاطفال. (خطبه 157)
بترسيد از روزي كه در آن اعمال وارسي مي شود و لرزش آن روز بسيار است و كودكان در آن روز پير مي شوند.
40. بوته آزمايش
الا ان الله تعالي قد كشف الخلق كشفُة، لا انه جهل ما اخفوه من مصون اسرارهم و مكنون ضمائرهم؛ و لكن (ليبلوهم ايهم احسن عملا) فيكون الثواب جزا، و العقاب بوا. (خطبه 144)
بدانيد كه خداي بزرگ خلايق را در بوته آزمايش نهاد، نه اين كه آن چه را در درون و ضماير خود نهفته داشتند، نمي دانست؛ بلكه تا آنان را بيازمايد كه عمل كدام يك بهتر است، تا ثواب پاداش كار نيك آن ها باشد و عقاب و كيفر سزاي كار بدشان.
41. عرضه اعمال بر خداوند
الغني و الفقر بعد العرض علي الله. (حكمت 452)
آن گاه كه كارها به پيشگاه خداوند (در قيامت) عرضه گردد، معلوم مي شود كه توانگر كيست و تهيدست چه كسي.
42. آشكار شدن درون ها
الاقاويل محفوظُة و السرائر مبلوة، و كل نفس بما كسبت رهينُة، و الناس ‍ منقوصون مدخولون الا من عصم الله. (حكمت 434)
گفته ها نگهداري مي شود و نهفته ها و درون ها آشكار مي گردد و هر كس ‍ گروگان كاري است كه مي كند و خردها مردمان، ناقص و بسيار است، مگر كسي كه خدايش نگاه دارد.
43. سختي حساب خداوند
اعلم! ان حساب الله اعظم من حساب الناس. (نامه 40)
بدان كه حساب خدا بزرگ تر از حساب مردم است.
44. تجسم اعمال در آخرت
اعمال العباد في عاجلهم، نصب اعينهم في آجلهم. (حكمت 7)
بندگان اعمالي كه در دنيا كنند، در آخرت مقابل ديدگان آنهاست.
45. روز حساب بد و نيك همه
ذلك يوم يجمع الله فيه الاولين و آلاخرين لنقاش الحساب و جزا الاعمال، خضوعا، و قياما، قد الجمهم العرق، و رجفت بهم الارض، فاحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا، و لنفسه متسعاً. (خطبه 102)
روز قيام، روزي است كه خداوند همگان را، از اولين نفر تا آخرين نفر، براي رسيدگي به حسابشان و جزاي اعمالشان گرد مي آورد، در حالي كه به فروتني ايستاده اند و عرق از سر و رويشان مي ريزد و زمين آن ها را مي لرزاند. (در آن روز) نيكو حال ترين مردم كسي است كه جايگاهي بيابد و براي خود جايي پيدا كند!
46. بزرگ ترين حسرت ها در قيامت
ان اعظم الحسرات يوم القيامه حسرة رجل كسب مالا في غير طاعة الله، فورثه رجل فانفقه في طاعة الله سبحانه، فدخل به الجنة، و دخل الاول به النار. (حكمت 429)
بزرگ ترين افسوسها در روز قيامت، افسوس كسي است كه ثروتي از غير طاعت خدا به دست آورده و مردي آن را به ارث برده و آن را در راه خدا صرف نموده و به خاطر آن بهشت رفته و آن شخص اولي به جهنم رفته است.
47. درماندگي كفار در قيامت
فلا شفيع يشفع، و لا حميم ينفع، و لا معذرُة تدفع. (خطبه 195)
(در قيامت) نه شفاعت كننده اي (براي كافران) است و نه دوستي كه سودي بخشد و نه عذر موجهي كه كيفر را دفع كند.
48. يوم تبلي السرائر
اعملوا ليوم تذخرله الذخائر، و تبلي فيه السرائر. (خطبه 120)
براي روزي كار كنيد كه اندوخته ها براي آن ذخيره و باطن ها در آن آشكار مي شود.
49. تفاوت ميان دو كردار
شتان ما بين عملين: عمل تذهب لذته و تبقي تبعته، و عمل تذهب مؤ ونته و يبقي اجره. (حكمت 121)
چه تفاوت بسياري است ميان دو كردار: كرداري كه لذت و خوشي آن برود و پيامد كيفر آن برجاي ماند و كرداري كه رنج آن بگذرد و پاداشش بماند.
50. پاداش استقامت
من استقام فالي الجنة، و من زل فالي النار. (خطبه 119)
هر كس در جاده الهي حركت كرد، مسيرش رو به بهشت است و هر كس از آن جاده بلغزد، مسيرش رو به آتش است.
51. فلسفه پاداش و كيفر اهلي
ان الله سبحانه وضع الثواب علي طاعته، و العقاب علي معصيته، ذيادة لعباده عن نقمته و حياشُة لهم الي جنته. (حكمت 368)
خداي سبحان براي اطاعت از خود پاداش در نظر گرفت و براي نافرماني خود كيفر، تا بندگانش را از خشم و عذاب خويش باز دارد و به سوي بهشت خو براند.
52. عواقبي تلخ و شيرين
لك امري عاقبة حلوة او مرُة. (حكمت 151)
براي هر كسي سرانجامي است شيرين يا تلخ.
53. احكامي كه خداوند به سبب آن پاداش و كيفر مي دهد.
ان من عزائم الله في الذكر الحكيم، التي عليها يثيب و يعاقب، و لها يرضي و يسخط، انه لاينفع عبدا - و ان اجهد نفسه و اخلص فعله - ان يخرج من الدنيا، لاقيا ربه بخصلة من هذه الخصال لم يتب منها: ان يشرك بالله فيما افترض عليه من عبادته، او يشفي غيظه بهلاك نفس، او يعر بامر فعله غيره، او يستنجح حاجة الي الناس باظهار بدعُة في دينه، او يلقي الناس بوجهين، او يمشي فيهم بلسانين اعقل ذلك فان المثل دليل علي شبهه. (خطبه 153)
از جمله احكام و فرايض خداوند در قرآن حكيم كه بر اساس آن ها پاداش و كيفر مي دهد و به سبب آن ها خرسند و ناخرسند مي شود، اين است كه بنده - هر چند خودش را خسته كند و عملش را خالص گرداند - چنانچه با اين خصلت ها از دنيا به ملاقات پروردگارش رود و از آن ها توبه نكرده باشد بي فايده است : در عبادت خداوند كه بر او فرض و واجب فرموده است، شريك قرار دهد، يا خشم خود را با كشتن كسي فرو نشانده، يا به واسطه كاري كه خود كرده ديگري را سرزنش كند (گناه خود را به گردن ديگر بياندازد)، يا براي آن كه در ميان مدرم به نوايي برسد، در دين خويش ‍ بدعتي پديد آورد، يا با مردم دورو يا دو زبان باشد، در اين باره بيانديش، زيرا هر مثالي دليل و نشانگر مشابه آن است.
54. بدتر از بدي، خوب تر از خوبي
انه ليس شيء بشر من الشر الا عقابه، و ليس شيء بخير من الخير الا ثوابه. (خطبه 114)
چيزي بدتر از بدي نيست، مگر كيفر بدي و چيزي خوب تر از خوبي نيست مگر پاداش خوبي.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :