امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
1850
پند و عبرت
1. عبرت از گذشتگان
اتعظوا بمن كان قبلكم ، قبل ان يتعظ بكم من بعد كم. (خطبه 32)
از آنان كه پيش از شما در گذشته اند، پند بگيريد، پيش از آن كه پس از شما خواهند آمد از شما پند گيرند.
2. عبرت از پيشينيان
اعتبروا بحال ولد اسماعيل و بني اسحاق و بني اسرائيل عليه السلام فما اشد اعتدال الاحوال، و اقرب اشتباه الامثال. (خطبه 192)
تجربه و عبرت بياندوزيد از حال فرزندان اسماعيل و اسحاق و اسراييل عليه السلام كه احوال شما به احوال آنان سخت متناسب است و چه شبيه به يكديگر است مثل ها (امثال صفات شما با آنان).
3. از ديده عبر كن هان !
انما ينظر المومن من الي الدنيا بعين الاعتبار. (حكمت 367)
مومن در اين جهان (به همه چيز) با ديده عبرت نظر مي كند.
4. نصيحت كننده اي عالي
الا عتبار منذر ناصح. (حكمت 365)
عبرت گرفتن (از حوادث) ترساننده بسيار ناصحي است.
5. عبرت بگيريد!
اعتبروا بما اصاب الامم المستكبرين من قبلكم من باس الله و صولاته، و وقائعه و مثلاته. (خطبه 192)
عبرت بگيريد و تجربه بياندوزيد از آنچه كه پيش از شما متكبران امت ها را گرفتار ساخت، از غضب خداوندي و حملات و عذاب ها و كيفرهاي سخت او.
6. چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيد!
لقد بصرتم ان ابصرتم، و اسمعتم ان سمعتم. (خطبه 20)
اگر شما مي خواستيد ديده بگشاييد و واقعيات را ببينيد وسايل بينايي در اختيار شما گذاشته شده است و اگر مي خواستيد گوش باز كنيد و واقعيات را بشنويد، شنيدني هايي كه واقعيات را با گوش شما آشنا بسازد طنين انداز گشته است.
7. گردن در گرو سخن
ذمتي بما اقول رهينة و انا به زعيم. ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات. (خطبه 16).
ذمه و پيمان من در گرو آن چيزي است كه مي گويم و من صدق گفتار و حق بودن آن را بر عهده مي گيرم، همانا كسي كه امور عبرت آور و پندآموز از قبيل عقوبت ها و كيفرهايي كه به مردماني كه در برابر روي او قرار داشته اند فرود آمده و در نتيجه آن به خاك مذلت نشسته اند (اين امور) براي او روشن ساخته باشد كه ان عقوبت ها و كيفرها در نتيجه ستمگري و ارتكاب اعمال زشت بوده روح پرهيزگاري (كه در اثر عبرت آموزي در وي پديد مي آيد) از هجوم آوردن امور شبهه ناك به طرف او جلوگيري مي كند.
8. مواعظ امير
في ذم اصحابه: اتلو عليكم الحكم فتفرون منها، و اعظكم بالموعظة البالغة فتقرقون عنها، و احثكم علي جهاد اهل البغي فما آتي علي اخر قولي حتي اراكم متفرقين ايادي سبا ترجعون الي مجالسكم. (خطبه 97)
درباره اصحاب خود فرمودند: حكمت ها را براي شما مي خوانم از آنها مي گريزيد! و با پند رسا شما را موعظه مي نمايم (بدون اين كه در شما تاثير كند) هر يك راه خود را مي گيريد و پراكنده مي شويد و شما را براي جهاد با طغيانگران تحريك مي كنم، شما را مي بينم كه سخنم به پايان نرسيده، مانند فرزندان سبا پراكنده مي شويد و به مجالس خود بر مي گرديد.
9. سودمندترين داستان
تدبروا احوال الماضين من المومنين قبلكم، كيف كانوا في حال التمحيص و البلا ... فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملا مجتمعة، و الاهوا موتلقة ... فانظروا الي ما صاروا اليه في آخر اموارهم حين وقعت الفرقة، و تشتتت الالفة، و اختلفت الكلمة و الافئدة و تشعبوا مختلفين، و تقرموا متحازبين، قد خلع الله عنهم لباس كرامته، و سلبهم غضارة نعمته و بقي قصص اخبارهم فيكم عبرا للمعتبرين. (خطبه 192)
بيانديشيد در حالات مردمان با ايمان كه پيش از شما از اين دنيا گذشته اند كه چگونه زندگي را در حال تصيفه و ابتلا سپري كردند، پس بنگريد و به وضع آنان تا آنگاه كه مردمشان اجتماع داشتند و تمايلاتشان با هم بود. حال بنگريد به سرنوشت آنان در آخركارشان. در آن هنگام كه جدايي ميان آنان افتاد و انس و الفت به پراكندگي تبديل گشت و اختلاف كلمه و اختلاف دل ها وارد جمع آنان گشت و در نتيجه به تيره هاي مختلف تقسيم شدند و در حال ستيزه گري با يكديگر پراكنده شدند، خداوند لباس كرامتش را از پيكرشان بيرون آورد و طروات و فراواني نعمتش را از آنان سلب نمود. حال داستان هاي اخبار آنان در ميان شما براي عبرت گيري انسان هاي پندآموز مانده است.
10. رحمت خدا بر عبرت گيران
رحم الله امرا تفكر فاعتبر، و اعتبر فابصر. (خطبه 103)
رحمت خدا بر آن كس كه انديشيد و عبرت آموخت و پند گرفت و بينش ‍ يافت.
11. عبرت گرفتن از گذشتگان
ان لكم في القرون السالفة لعبرة! اين العمالقمه و ابناه العمالقة! اين الفراعنة و ابنا الفراعنة! اين اصحاب مدائن الرس الذين قتلوا النبيين، و اطفاوا سنن المرسلين، و احيوا سنن الجبارين!. (خطبه 182)
اي مردم! عبرت گيري و تجربه از قرون گذشته بر شما است كجا رفتند عمالقه و فرزندان عمالقه! كجا هستند گردانندگان شهرهاي رس كه پيامبران را كشتند و سنت هاي پيامبران را خاموش و بدعت هاي جباران را زنده ساختند.
12. عالم بي عمل
لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل ... يصف العبرة و لا يعتبر، و يبالغ في الموعظُة و لا يتعظ. (حكمت 150)
از كساني مباش كه بدون كار، به آخرت چشم اميد دوخته است . عبرت ها را بيان مي كند، اما خود از آن ها درس نمي گيرد، در اندرز دادن به ديگران مي كوشد، ليكن خود پند نمي آموزد.
13. عبرت ها بسيار، عبرت گرفتن اندك
ما اكثر العبر و اقل الاعتبار!. (حكمت 297)
چه فراوان است وسايل عبرت گرفتن و چه اندك است بهره برداري از اين وسايل براي عبرت گيري.
14. عبرت از گذشته
من كتابه الي الحارث الهمداني - : صدق بما سلف من الحق، و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها؛ فان بعضها يشبه بعضا، و آخرها لاحق باولها! و كلها حائل مفارق. (نامه 69)
در نامه اي امام عليه السلام به حارث همداني فرمودند: آنچه را قرآن از حوادث گذشته بيان داشته بپذير و از گذشته ها براي آينده پند بگير، زيرا دنيا (از نظر حوادث) گذشته و آينده، اين گوشه و آن گوشه آن مثل هم است و پايان آن در رديف گذشته ها در جريان است و همه دنيا در حال انتقال و جدايي است.
15. رابطه حكمت و عبرت
من تبينت له الحكمة عرف العبرة، و من عرف العبرة فكانما كان في الاولين. (حكمت 31)
هر كس حكمت بر او ظاهر شود، عبرت را شناسد، و هر كس عبرت را شناسد، گويي از اولين روزگاران تاكنون بوده است.
16. عبرت گرفتن از گذشته
لو اعتبرت بما مضي حفظت ما بقي. (نامه 49)
امام عليه السلام در نامه اي خطاب به معاويه فرمود: اگر از حوادث گذشته پند گرفته بودي، نسبت به آن چه باقي مانده است خود را حفظ مي كردي.
17. درس گرفتن از عبرت ها
اتعظوا عباد الله بالعبر النوافع، و اعتبروا بالاي السواطع، و ازدجروا بالنذر البوالغ. (خطبه 85)
اي بندگان خدا! از عبرت هاي نافع پند بگيريد و از آيات روشن الهي عبرت بياندوزيد و تهديدهاي رسا و بالغ ممنوعيت (از پليدي ها) را بپذيريد.
18. امام مايه عبرت
قبل شهادته عليه السلام سبيل الوصيتة - : انا بالامس صاحبكم، و انا اليوم عبرةُ لكم، و غدا مفارقكم!. (نامه 23)
امام عليه السلام پيش از شهادتش در بستر چنين فرمود: من ديروز در ميان شما بودم و امروز مايه پند شما و فردا از ميان شما خواهم رفت.
19. آسايش در همسايگي خداوند
ايها الناس! انه من استنصح الله وفق، و من اتخذ قوله دليلا هدي (للتي هي اقوم) فان جار الله آمن، و عدوه خائف. (خطبه 147)
اي مردم! كسي كه از خدا پند و خير خويش را مسالت نمايد، موفق گردد و هر كسي كه كلام خدا را براي خود راهنما اتخاذ كند، به آن طريقه اي كه محكم تر و راست تر است هدايت شود؛ زيرا كسي كه به همسايگي خدا نايل گردد در امن و آسايش غوطه ور شود و كسي كه با او از در خصومت درآيد ترسان و هراسناك گردد.
20. پند از جدايي
اعتبروا بنزولكم منازل من كان قبلكم، و انقطاعكم عن اوصل اخوانكم. (خطبه 117)
عبرت بگيريد از اين كه در منزلگاه هاي اقوام و ملل پيش از خود فرود آمده ايد و منزل كرده ايد و عبرت بگيريد از اين كه از نزديك ترين برادران خود منقطع خواهيد گشت.
21. پند از حوادث
ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات. (خطبه 16)
كسي كه از حوادث و پيامدهاي بد آن خوب پند و نصيحت گيرد، تقوا و پرهيزگاري او ا از فرو رفتن در كارهاي گنگ و مبهم باز مي دارد.
22. عبرت از آرامش ابدي
قبل شهادته عليه السلام - : ليعظكم هدوي، و خفوت اطراقي، و سكون اطرافي، فانه اوعظ للمعتبرين من المنطق البليغ و القول المسموع. (خطبه 149)
قبل از شهادتشان فرمودند: باشد كه آرامش (ابدي) و از حركت افتادن چشمان و سكون اعضاي بدنم پندي براي شما باشد، زيرا موعظه اين آرامش و بي اراده افتادن براي كساني كه بخواهند عبرت بگيرند از سخن و منطق رسا و گفتار شنيدني مؤثرتر است.
23. پذيرفتن پند
اتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغير، و انتفعوا بالنذر. (خطبه 157)
پند پنددهندگان را بپذيريد و از دگرگوني هاي روزگار اندرز گيريد و از ترسانندگان قيامت بهره ياب باشيد.
24. فروغ واعظ
ايها الناس! استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متعظ، و امتاحوا من صفو عين قد روقت من الكدر. (خطبه 105)
اي مردم! از شعله چراغ و اعظي كه خود وعظش را پذيرفته است فروغ بگيريد و از آب زلال چشمه اي بكشيد كه از تيرگي تصفيه شده باشد.@#@
25. پند خداوندي
ان الله سبحانه لم يعظ احدا بمثل هذا القرآن. (خطبه 176)
قطعي است كه خداوند سبحان هيچ كسي را پندي مانند مواعظي كه در قرآن آورده نداده است.
26. هر مثلي دليلي است
اعقل ذلك فان المثل دليل علي شبهه. (خطبه 153)
تعقل كن اين پند را؛ زيرا هر مثلي دليلي است براي مثل و شبيه خود.
27. پند از عاقبت زندگي ديگران
اتعظوا فيها (اي في الدنيا) بالذين قالوا: (من اشد منا قوة). حملوا الي قبور هم فلا يدعون ركبانا، و انزلوا الاجداث فلا يدعون ضيفاناً. (خطبه 111)
پند بگيريد از (عاقبت زندگي) آنان كه گفتند: (كيست از ما نيرومندتر) آنان به گورهاي خود برده شدند، بدون اين كه در حالت سواري دعوت شوند و به قبرها فرود آمدند، بدون اين كه مهمان خوانده شوند.
28. سنجيدن نفس ها
اعلموا! انه من لم يعن علي نفسه حتي يكون له منها واعظ و زاجر؛ لم يكن له من غيرها لا زاجر و لا واعظ. (خطبه 90)
بدانيد هر كسي كه به خود اهميتي ندهد (يا به خود ياري نكند) كه از نفس ‍ خود واعظ و مانعي (از آلودگي ها) داشته باشد، براي او از غير نفسش نه مانعي خواهد بود و نه پند دهنده اي.
29. نافرماني و حسرت
ان معصية الناصح الشفيق العالم المجرب تورث الحسرة، و تعقب الندامة. (خطبه 35)
نافرماني از دستور، پند دهنده مهربان و دانشمند باتجربه، باعث حسرت مي شود و پيشيماني به دنبال دارد.
30. نفع از تجارت
من لم ينفعه الله بالبلا و التجارب لم ينتفع بشيء من العظة، و اتاه التقصير من امامه حتي يعرف ما انكر، و ينكر ما عرف. (خطبه 176)
كسي كه خداوند به وسيله آزمايش و تجارب، نفعي به او نرساند، از هيچ اندرزي سود نمي برد و نتيجه تقصير او از پيش رويش برآيد تا بشناسد آنچه را كه انكار كرده بود و انكار كند آنچه را كه شناخته بود.
31. نگرش مؤ من به دنيا
انما ينظر المؤمن الي الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار، و يسمع فيها باذن المقت و الابغاض. (حكمت 367)
مؤمن به دنيا تنها به ديده عبرت مي نگرد و از روي ناچاري از آن قوت خود را بر مي گيرد و با گوش خشم و نفرت به آن گوش مي دهد.
32. تعليم خردمند
في وصيته لابنه الحسن عليه السلام - : لا تكونن ممن لا تنفعه العظة الا اذا بالغت في ايلامه، فان العاقل يتعظ بالاداب، و البهائم لا تتعظ الا بالضرب. (نامه 31)
در وصيت به پسرش حسن بن علي عليه السلام مي فرمايند: هرگز از آن مردم مباش كه پند به او سودي نمي دهد، مگر اين كه او را شديدا به درد بيارود؛ زيرا خردمند با تعليم و تربيت هاي سازنده پند مي گيرد، در صورتي كه حيوانات با زدن پند مي پذيرند.
33. پند گوي پندناپذير
لا تكن ممن ... يبالغ في الموعظه و لا يتعظ؛ فهو بالقول مدل، و من العمل مقل، ينافس فيما يفني، و يسامح فيما يبقي، يري الغنم مغرما و الغرم مغنماً. (حكمت 150)
از مردمي مباش كه در پند دادن به مردم زياده روي مي كند، ولي خود پندي را نمي پذيرد او در گفتار بسيار گو و در عمل اندك كردار است. درباره آنچه كه فاني است به رقابت مي پردازد و درباره آنچه پايدار است سهل انگار است، غنيمت را ضرر و ضرر را غنيمت حساب مي كند.
34. پرده غرور
بينكم و بن الموعظة حجاب من الغرة. (حكمت 282)
ميان شما و موعظه پرده اي است از غروز و غفلت.
35. ناشنواي حقيقي
دعيتم الي الامر الواضح. فلا يصم عن ذلك الا اصم، و لا يعمي عن ذلك الا اعمي. (خطبه 176)
شما به يك امر روشن دعوت شده ايد، پس ناشنواي حقيقي كسي است كه ان نصايح را نشنود و نابيناي واقعي كسي است كه خود را از بينايي به آن حقايق تجربه شده و نصايح محروم بسازد.
36. زنده كنندة قلب
في وصيته عليه السلام لابنه و هو يعظه -: احي قلبك بالموعظة. (نامه 31)
در وصيت به فرزندش (حسن بن علي عليه السلام) او را موعظه مي كند، قلبت را با موعظه زنده بدار!
37. پند با مردم
انتفعوا ببيان الله، و اتعظوا بمواعظ الله، و اقبلوا نصيحة الله. (خطبه 176)
از بيان خداوندي بهره برداريد و مواعظ الهي را قبول كنيد و خير خواهي مقام ربوبي را بپذيريد.
38. ناصح دلسوز
الاعتبار منذر ناصح. (حكمت 365)
پند گرفتن، بيم دهنده اي دلسوز است.
39. ديده عبرت
ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات. (خطبه 16)
كسي كه از زبان حوادث و مصيبت ها خوب پند بگيرد، پرهيزگاري او را از فرو رفتن در كارهاي مبهم باز مي دارد.
40. موفقيت و تجربه
من التوفيق حفظ التحربة. (حكمت 211)
نگهداري تجربه بخشي از موفقيت است.
41. پند از تجربه ها
من لم ينفعه الله بالبلا و التجارب لم ينتفع بشيء من العظة. (خطبه 176)
آن كه از گرفتاري ها و تجربه هايش سود نبرد از هيچ پندي سود نخواهد برد.
42. بهره مندي از تجربه
فان الشقي من حرم نفع ما اوتي من العقل و التجربة. (نامه 78)
بدبخت كسي است كه از عقل و تجربه اي كه نصيب او شده محروم ماند.
43. زبان بسته بهتر كه گويا به شر
الكلام في و ثاقك ما لم تتكم به؛ فاذا تكلمت به صرت وثاقه، فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك: فرب كلمة سلبت نعمة وجلبت نقمة. (حكمت 381)
سخن در گرو (در بند) توست، مادامي كه آن را نگفته باشي، وقتي كه آن سخن را ابراز كردي، تو در گرو آن خواهي بود. پس زبانت را محفوظ بدار، همان گونه كه طلا و نقره ات را؛ زيرا چه بسا سخني كه نعمتي را سلب كند و نقمتي را جلب نمايد.
44. خير خواه واقعي
ربما نصح غير الناصح، و غش المستنصح. (نامه 31)
بسا نصيحت گري كه ناصح نيست و خيانت كند كسي كه خير خواه تلقي شده است.
45. جايگاه تذكر و پندگيري
إن الدنيا... دار موعظة لمن اتعظ بها ... ذكرتهم الدنيا فتذكروا، وحدثتهم فصدقوا، و وعظتهم فاتعظوا. (حكمت 131)
همانا دنيا جايگاه پندگيري است، براي كسي كه از آن نصيحت پذيرفت، دنيا تذكر داد، آنان نيز پزيرفتند و سخن گفت ، تصديقش كردند و پند داد، آنان قبول كردند.
46. نگاه مؤ من به دنيا
ينظر المومن الي الدنيا بعين الاعتبار، و يقتات منها ببطن الاضطرار. (حكمت 367)
انسان با ايمان به اين دنيا به چشم عبرت و تجربه مي نگرد و از توشه به اندازه سير شدن شكم يك مضطر بهره مند مي گردد.
47. بهترين تجربه ها
العقل حفظ التجارب، و خير ما جربت ما وعظك. (نامه 31)
عقل، نگهداري تجربه ها است. بهترين تجربه ها آن است كه به تو پند دهد.
48. آينه عبرت
من ابصر بها بصرته، و من ابصر اليها اعمته. (خطبه 82)
هر كه به وسيله دنيا نگاه كند (و ان را آينه عبرت سازد) دنيا بينا بينش گرداند و هر كه به دنيا بنگرد (و جز آن نبيند) دنيا كورش سازد (و وراي آن را نبيند).
49. صدق گفتار دنيا
حقا اقول: ما الدنيا غرتك، و لكن بها اغتررت، و لقد كاشفتك العظات، و آذنتك علي سوا، و لهي بما تعدك من نزول البلا بجسمك و انقص في قوتك، اصدق و اوفي من ان تكذبك، او تغرك. (خطبه 223)
به حق مي گويم، دنيا تو را فريب نداد، بلكه تو فريفته آن شدي، دنيا (مايه هاي) پند و عبرت را بر تو آشكار ساخت و عادلانه و منصفانه تو را آگاه و در وعده هايي كه به تو مي دهد، از قبيل بلاي جسماني و كم شدن نيرو و توانايي تو راستگوتر است و با وفادارتر از ان كه به تو دروغ بگويد يا فريبت دهد.
50. سفارش امام عليه السلام به فرزندش
(قال في وصيته لابنه الحسن عليه السلام) و امحض اخاك النصيحة، حسنة كانت او قبيحة. (نامه 31)
(در وصيت به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود): نصيحت نيكت را براي برادرت مهيا ساز، خواه پند تو (تشويق به كار) نيك باشد يا (پرهيز از كار) بد.
51. عوامل عبرت آموز
ان الامور اذا اشتبهت، اعتبر آخرها باولها. (حكمت 76)
به راستي، كارها، چون مشتبه گردد و انسان در سود و زيان و آثار و نتايج آن، دچار ابهام و سرگرداني شود انجام آن با آغازش، سنجيده مي گردد.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :