امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
3883
توصيف دنيا و دنياطلبان
1. شگفت از آباد كننده دنيا
عجبت لمن إنكر النشإ الاخري، و هو يري انشإة الاولي، و عجبت لعامردار الفنا و تارك دار البقا. (حكمت 126)
در شگفتم از كسي كه ورود به جهان ديگر را انكار مي كند، در حالي كه ورود به جهان نخست را مي نگرد و در شگفتم از آباد كننده اين جهان ناپايدار و رها كننده آن سراي جاويدان.
2. علت هلاكت گذشتگان
انما هلك من كان قبلكم بطول آمالهم و تغيب آجالهم. (خطبه 147)
پيشينيان شما، در حقيقت به سبب درازي آرزوها و از ياد بردن اجل هايشان به هلاكت افتادند.
3. از علاقه دنيا بكاهيد!
و من كلام له عليه السلام كان كثيرا ما ينادي به اصحابه - : تجهزوا، رحمكم الله، فقد نودي فيكم بالرحيل، و اقلوا العرجة علي الدنيا، و انقلبوا بصالح ما بحضر تكم من الزاد، فان امامكم عقبة كوودا، و منازل مخوفة مهولد لا بد من الورود عليها، و الوقوف عندها، و اعلموا ان ملاحظ المنيته نحو كم دانية، و كانكم بمخالبها و قد نشبت فيكم، وقد دهمتكم فيها مفظعات الامور، و معضلات المحذور. فقطعوا علائق الدنيا و استظهروا بزاد التقوي. (خطبه 204)
كلامي است از اميرالمومنين علي عليه السلام كه در بسياري از اوقات به صداي بلند، با آن سخن، به اصحاب خود خطاب مي فرمود:
خدا شما را رحمت كند، آماده شويد؟ پس به تحقيق، نداي كوچ كردن (از اين دنيا) به شما داده شده است. اعتماد و علاقه خويش را نسبت به ماندن در دنيا كم كنيد و با توشه اي مناسب و پسنديده كه در اختيار داريد، از دنيا به آخرت منتقل شويد! پس بي گمان در برابر شما گردنه اي است كه بالا رفتن از آن دشوار است و در راهتان منزل هايي است ترس آور و هولناك كه انسان از وارد شدن و توقف در آن ها ناگزير است.
پس بدانيد كه ديگانت مرگ (يا نگاه كردن آن از گوشه چشم به شما) به طرف شما نزديك است، گويي شما در چنگال هاي آن هستيد كه به راستي آن چنگال ها به تنتان فرو رفته است و به تحقيق در مرگ، سختي هاي طاقت فرسا و دشواري هايي كه از آن بيمناك و در حذر هستيد، شما را فرا گرفته است. پس علاقه و وابستگي هاي خود را از دنيا قطع كنيد و توشه تقوي را پشتيبان خود قرار دهيد و از آن ياري جوييد.
4. براي آخرت آفريده شده اي نه دنيا
في وصيته للحسن عليه السلام - : و اعلم يا بني! انك انما خلقت للاخرة لا للدنيا و للفنا لا للبقا و للموت لا للحياة، و انك في قلعة ودار بلغة و طريق الي الاخرة و انك طريد الموت الذي لا ينجو منه هاربه، ولا يفوته طالبه، و لا بد انه مدركه. (نامه 31)
از سفارش امام علي عليه السلام به فرزندش حضرت حسن عليه السلام بدان پسرم! تو براي آخرت آفريده شده اي نه براي دنيا، براي فنا نه براي بقا، براي مردن نه براي زيستن، تو در منزل كوچ هستي كه رهگذري است به سوي آخرت. به راستي كه مرگ در پي توست و فرار كننده از مرگ را رهايي نيست و از دست جوينده خود ره در نمي رود و سرانجام او را مي گيرد.
5. اندازه هر چيز
جعل لك شيء قدرا، و لكل قدر اجلا، و لك اجل كتاباً. (خطبه 183)
(خداوند متعال) براي هر چيزي اندازه اي و براي اندازه اي پاياني و براي هر پاياني، حساب و كتابي قرار داده است.
6. دنيا انسان را غافل مي كند.
كانكم من الموت في غمرة، و من الذهول في سكرة. (خطبه 34)
گويي در حال احتضار هستيد و گويي در اثر غفلت، از خود بي خود مي باشيد.
7. شخص آگاه تو را آگاه مي كند
الحذر الحذر ايها المستمع! و الجد الجد ايها الغافل! (و لا ينبئك مثل خبير). (خطبه 153)
هشدار هشدار! اي شنونده! بكوش! بكوش! اي بي خبر! (هيچ كس مانند شخص آگاه، تو و خبردار نمي كند.)
8. يكي بودن خداوند مرگ و زندگي
من وصاياه لا بنه الحسن عليه السلام - : و اعلم ان مالك الموت هو مالك الحياة، و ان الخالق هو المميت، و ان المفني هو المعيد. (نامه 319
اميرمؤ منان عليه السلام در سفارش به فرزند بزرگوارش حسن عليه السلام مي فرمايد: بدان كه خداوند مرگ، همان خداوند زندگي است و آن كه مي آفريند، هموست كه مي ميراند و آن كه نابود مي كند همو كه باز مي گرداند.
9. كارهاي بيهوده
من الغنا ان المرء يجمع ما لا ياكل، و يبني ما لا يسكن، ثم يخرج الي الله تعالي لا مالا حمل، و لا بنا نقل. (خطبه 114)
يكي از رنج ها اين است كه انسان چيزي را فراهم آورد كه نمي خورد و بنايي بسازد كه در آن سكونت نمي كند و سپس به جانب خداي تعالي مي رود در حالي كه نه مالي با خود مي برد و نه ساختماني منتقل مي كند!
10. خسر الدنيا و الاخرة
فانظر يا شريح! لا تكون ابتعت هذه الدار من غير مالك، او نقدت الثمن من غير حلالك! فاذا انت قد خسرت دار الدنيا ودار الاخرة!. (نامه 3)
امام علي عليه السلام خطاب به قاضي خود، شريح بن حارث فرمود: توجه كن اي شريح! مبادا اين خانه را جز از مال خودت خريده باشي يا بهاي آن را جز از مال حلال داده باشي، در غير اين صورت هم در دنيا و هم در سراي آخرت زيان كرده اي.
11. دنيا فاني است
ان الدنيا منقطعه عنك، و الاخرة قريبة منك. (نامه 32)
همانا دنيا از تو جدا شدني و آخرت به تو نزديك است.
12. فريب دنيا را مخوريد!
اولي الابصار و الاسماع، و العافية، و المتاع، هل من مناص او خلاص، ان معاذ او ملاذ، او فرار او محار، ام لا؟! (فاني تؤ فكون) ام اين تصرفون؟! ام بماذا تغترون!؟. (خطبه 83)
هان! اي صاحبان ديدگان بينا گوش هاي شنوا و اي برخورداران از تندرستي و مال و متاع! آيا جاي گريزي يا راه نجاتي يا پناهگاهي يا تكيه گاهي يا راه فراري و يا طريق بازگشتي هست يا نيست؟ پس، به كجا باز مي گرديد؟ يا كجا مي رويد؟ يا فريب چه چيز را مي خوريد؟
13. سراي گذر
ايها الناس! انما الدنيادار مجاز و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممركم لمقركم. (خطبه 203)
اي مردم! دنيا سراي گذر است و آخرت جاي ماندن، پس از گذرگاه خود براي جاي باش خود (توشه) برگيريد.
14. ايام عمر خود را درياب !
فاستدركوا بقية اياكم، و اصبروا لها انفسكم؛ فانها قليل في كثير الايام التي تكون منكم فيها الغفلة و التشاغل عن الموعظة. (خطبه 86)
باقي مانده ايام عمر خود را دريابيد و جان هاي خود را براي آن ها شكيبا سازيد؛ زيرا اين چند روزه در مقابل روزهاي بسياري كه در غفلت و روي گرداني از پند و اندرز گذرانيده ايد است.
15. عزت ناپايدار دنيا
اوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم، و ان لم تحبوا تركها ... فلا تنافسوا في عز الدنيا و فخرها ... فان عزها و فخرها الي انقطاع. (خطبه 99)
شما ره به رها كردن اين دنيا توصيه مي كنم، دنيايي كه شما را رها مي كند هر چند رها كردن آن را دوست نداشته باشيد ... پس، در عزت دنيا و افتخارات ان رقابت نكنيد، زيرا عزت و افتخارات دنيا از بين رفتني است.
16. مشمولين رحمت حق
رحم الله امرا سمع حكما فوعي ... اغتنم المهمل، و بادر الاجل، و تزود من العمل. (خطبه 76)
رحمت خدا بر آن كس (بنده اي) كه سخن حكيمانه اي را شنيد و پذيرا شد، ... مهلت عمر را غنيمت شمرد و بر مرگ پيشي گرفت و از عمل توشه بر گرفت.
17. دنيا را برنگزين !
الستم في مساكن من كان قبلكم اطول اعمارا، و ابقي آثارا ... ثم ظعنوا عنها بغير زاد مبلغ و لا ظهر قاطع. فهل بلغكم ان الدنيا سخت لهم نفسا بفدية ... و هل زودتهم الا السغب ... افهذه توثرون؟. (خطبه 111)
آيا شما در جاهاي همان كساني نيستنيد كه پيش از شما بودند و عمرشان درازتر و آثارشان پاينده تر... بود و سپس بي هيچ توشه اي كه آن ها را به مقصد رساند و بي هيچ مركبي كه راه را درنورد كوچ كردند؟ آيا شنيده ايد كه دنيا خود را فداي آنان كند؟ ... ؤ آيا جز گرسنگي توشه اي به آنان داد؟ ... آيا چنين دنيايي را بر مي گزينيد؟
18. مذمت دنيا
قال عليه السلام في ذم الدنيا اقرب دار من سخط الله، و ابعدها من رضوان الله!. (خطبه 161)
(در مذدمت دنيا فرمود): دنيا نزديك ترين منزل به سخط خداوند و دورترين آن از رضاي اوست.
19. تعجب از اين گوش !
كيف يراعي النباة من اصمته الصيحة. (خطبه 4)
آن گوشي كه فرياد را نشينده است، چگونه صداي آهسته را مي شنود.
20. آسايش آخرت
انما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر نبا بهم منزل جديت، فاموا منزلا خصيبا و جنابا مريعا، فحتملوا و عثا الطريق، و فراق الصديق، و خشونة اسفر، و جشوبة المطعم، ليائا سعة دراهم، و منزل قرارهم. (نامه 31)
داستان آن كس كه دنيا را آزموده همچون حكايت گروه مسافراني است كه فرود آمدن در منزلي خشك و بي آب و علف را خوش ندارند و برآنند تا به جايي پر نعمت و سر سبز خرم فرود آيند. بنابراين دشوراي راه و فراق يار و سختي سفر و ناگواري خوراك را تحمل مي كنند تا به سراي دلباز و منزل آسوده خود درآيند.
21. مذمت دنيا
قال عليه السلام و قد سمع رجلا يذم الدنيا - : ايها الذام للدنيا، المغتر بغرورها، المخدوع با باطيلها! اتغتر بالدنيا ثم تذمها؟. (حكمت 131)
امام عليه السلام به كسي كه از دنيا نكوهش مي كرد فرمود: اي كه از دنيا مذمت مي كني در حالي كه گرفتار غرور آن شده و فريفته باطل هاي آن گرديده اي! آيا تو خود مغرور دنيايي و بعد مذمت آن را مي كني!
22. روزگار آرزو
الا و انكم في ايام امل من ورائه اجل، فمن عمل في ايام امله قبل حضور اجله فقد نفعمه عمله، و لم يضرره اجله و من قصر في ايام امله قبل حضور اجله، فقد خسر عمله، و ضره اجله.@#@ (خطبه 28)
آگاه باشيد! كه در روزگار هستيد كه مرگ در پي آن است، پس هر كه در روزگار آرزو و پيش از سرآمدن مهلت، به كار نيك بپردازد، كارهايش به او سود مي بخشد و از فرا رسيدن مرگ زيان نخواهد ديد و هر كس در روزگار آرزو قبل از سر آمدن مهلت در ان جام كار نيك كوتاهي كند، كارهايش زيان بخش و از فرا رسيدن مرگ زيان خواهد ديد.
23. آرزو در دنيا
من جري في عنان امله عثر باجله. (حكمت 19)
هر كه با آرزو هم عنان شود به مرگ و نابودي رسد.
24. توصيف دنيا خواهان
في صفة اهل الدنيا - : نعم معقلة، و اخري مهملة، قد اضلت عقولها، و ركبت مجهولها. (نامه 31)
امام علي عليه السلام در توصيف دنيا خواهان مي فرمايد: چونان حيواناتي هستند برخي بسته و برخي رها، كه خردهايشان را از دست داده اند و بيراهه مي روند.
24. زاد و توشه اخروي
انما الدنيا منتهي بصر الاعمي، لا يبصر مما وراها شيئا، و البصير ينفذها بصره، و يعلم ان الدار وراها. فالبصير منها شاخص، والا عمي اليها شاخص، و البصير منها متزود، و الاعمي لها متزود. (خطبه 133)
دنيا نهايت ديد كوردلان است، آنچه در پشت آن است نمي بيند (و توجه به آخرت ندراد) اما فرد بينا، ديدش در ان نفوذ مي كند و مي داند كه آخرت در وراي آن است. پس كسي كه چشم دلش باز است، در دنيا آماده كوچ است، اما كور دل، چشمش را به ان دوخته است. با اين بيان افراد بينا از دنيا براي خود زاد و توشه بر مي گيرند و كوردلان براي دنيا زاد و توشه مي اندوزند.
25. لذت سيري ناپذير
علموا! انه ليس من شيء الا و يكاد صاحبه يشبع منه و يمله الا الحياة فانه لا يجد في الموت راحة. و انما ذلك بمنزلة الحكمة التي هي حياة للقلب الميت، و بصر للعين العميا. و سمع للاذن الصما، و ري للظلمان، و فيها الغني كله و السلامة. (خطبه 133)
بدانيد كه هيچ چيز نيست مگر اين كه دارنده اش از آن سير و دلزده مي شود، به جز زندگي، زيرا او (شخص دنيا پرست) در مرگ آسايشي براي خود نمي يابد و آن به منزله حكمت است، حكمتي كه موجب حيات دل مرده و بينايي چشم كور و شنوايي گوش كر و سيرابي شخص تشنه مي باشد و بي نيازي كامل و سلامت در آن است.
26. فريبندگي دنيا
مثل من اغتربها كمثل قوم كانوا بمنزل خصيب فنبا بهم الي منزل جديب، فليس شي ء اكره اليهم و لا افظع عندهم من مفارقة ما كانوا فيه الي ما يهجمون عليه، و يصيرون اليه. (نامه 31)
حكايت كسي كه فريفته اين جهان شده، حكايت گروهي است كه در منزلي پر نعمت و سرسبز باشند و نخواهند به منزلي خشك و قحطي زده روند. براي اينان چيزي ناخوش تر و سخت تر از اين نيست كه از جاي خرم و پر نعمت خود جدا شوند و ناگهان به جايي آن چنان بي نعمت و خشك فرو آيند.
27. زندگي مذموم دنيا
دار بالبلا محفوفة، و بالغدر معروفة ... احوال مختلفة، و تارات متصرقة، العيش فيها مذموم، و الامان منها معدوم. (خطبه 226)
دنيا سرايي است پيچيده در بلاها و به بي وفايي و خيانت معروف ... احوالش ‍ مختلف و حالاتش گذرا، زندگي در آن مذموم و امنيت در آن وجو ندارد.
28. تجارت بي سود
لبئس المتجر ان تري الدنيا لنفسك ثمنا، و مما لك عند الله عوضا!. (خطبه 32)
تجارت بدي است كه انسان دنيا را بهاي خويشتن ببيند و به جاي نعمت ها و رضايت پروردگار در آخرت، زندگي اين جهان را برگزيند.
29. ناپايداري دنيا
(يا بني! اعلم) ان الدنيا لم تكن لتستقر الا علي ما جعلها الله عليه من النعما، و الابتلا و الجزا في المعدد او ما شا مما لا تعلم، فان اشكل عليك شيء من ذلك فاحمله علي جهالتك، فنك اول ما خلقت به جاهلا ثم علمت. (نامه 31)
(اي فرزندم! بدان) دنيا پايدار نباشد جز بر پايه نعمت هايي كه خداوند در آن مقرر داشته و يا بر بنياد گرفتاري و پاداش در آخرت، و يا آن چه او بخواهد و تو نمي داني، بنابراين اگر چيزي بر تو مشكل ايد آن را بر ناداني خودحمل كن؛ زيرا تو در آن آغاز آفريدنت نادان بودي، سپس دانا شدي.
30. شادماني همراه اندوه
(الدنيا) سرورها مشوب بالحزن. (خطبه 103)
دنيا شادماني اش، آميخته با اندوه است.
31. دگرگوني احوال دنيا
في صفة الدنيا - حالها انتقال، و وطاتها زلزال، و عزها ذل، وجدها هزل، و علوها سفل. (خطبه 191)
در وصف دنيا مي فرمايد: دنيا كارش دگرگون شدن و جابه جايي است و جايگاهيش لرزان و عزتش خواري و كارهاي حدي اش شوخي و بلندي اش ‍ پستي.
32. سيري ناپذيري آزمند
ان الدنيا مشغلة عن غيرها، و لم يصب صاحبها منها شيئا الا فتحت له حرصا عليها، و لهجا بها و لن يستغني صاحبها بما نال فيها عما لم يبلغه منها. (نامه 49)
همانا دنيا آدمي را به كلي سرگرم خود مي سازد و دنياپرست به چيزي از آن نرسد، مگر آن كه باب حرص و شيفتگي به آن بر رويش گشوده و به آن چه از اين دنيا دست يافته بسنده نمي كند تا در پي چيزي كه به دست نيامده است نرود.
33. سراي رنج و فنا
ما اصف من دار اولها عنا و اخرها فنا! في حلالها حساب، و في حرامها عقاب. (خطبه 82)
چه بگويم در وصف سرايي كه آغازش رنج است و فرجامش نيستي! حلال آن حساب و كتاب دارد و حرامش كيفر.
34. بر حذر باشيد از تمايل به دنيا!
يا اسري الرغبة اقصروا فان المعرج علي الدنيا لا يروعه منها الا صريف انياب الحدثان. (حكمت 395)
اي اسيران تمايل! باز ايستيد، هر كه بر دنيا چرخيد جز طنين صوت نيش گزنده حوادث او را به خود نياورد و به هراس نيفكند.
35. سربلندي دنيوي
لا تنافسوا في عز الدنيا و فخرها ... فان عزها و فخرها الي انقطاع. (خطبه 99)
براي سربلندي و افتخار دنيا، به رقابت برنخيزيد؛ زيرا عزت و افتخارات ان در حال انقطاع و از بين رفتن است.
36. احوال متغير دنيا
الدهر يومان: يوم لك عليك؛ فاذا كان لك فلا تبطر و اذا كان عليك فاصبر!. (حكمت 396)
روزگار براي تو دو روز است: روزي كه به سود توست و روزي كه به زيان تو، پس آن روز كه به سود توست، خوشگذراني را از حد مگذران، و زماني كه به زيان توست و تهيدست گشتي، صابر و شكيبا باش.
37. دولت مستضعفان
لتعطفن الدنيا علينا بعد شما عطف الضروس علي ولدها، و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين. (حكمت 209)
دنيا پس از تمرد و چموشي به سوي ما برمي گردد، همان گونه كه ماده شتري به سوي فرزندش، و پس از جمله مزبور اين آيه را تلاوت فرمود: و ما مي خواهيم به آنان كه در روي زمني مستضعف شده اند، احسان نماييم ....
38. كليد رنج و بلا
الرغبة مفتاح النصب و مطية التعب. (حكمت 371)
رغبت به دنيا، كليد رنج و بلا، و وسيله خستگي و ناراحتي است.
39. خستگي و رنج روزگار
الدهر يخلق الابدان، ويجدد الامال، و يقرب المنية، و يباعد الامنية؛ من ظفر به نصب، و من فاته تعب. (حكمت 72)
روزگار، بدن ها را كهنه و آرزوها را نو و مرگ را نزديك و خواسته ها را درو مي سازد، كسي كه به آن دست يابد، خسته گردد و آن كه به آن نرسد، رنج برد.
40. عمل نادانان
الركون الي الدنيا مع ما تعاين منها جهل. (حكمت 384)
تكيه بر دنيا زدن با آن چه كه با چشم خود مي نگري نااني است.
41. از پستي دنيا
من هوان الدنيا علي الله، انه لا يعصي الافيها، ولا ينال ما عنده الا بتركها. (حكمت 385)
از پستي دنياست كه خداوند جز در آن نافرماني نشود و بدانچه در مائده لطف اوست نتوان رسيد مگر بر ترك آن.
42. آفت دلبتسگي به دنيا
من لهج قلبه بحب الدنيا التاط قلبه منها بثلاث: هم لا يغبه، و حرص لايتركه، و امل لايدركه. (حكمت 228)
هر كه دل به دنيا بندد به سه چيز دلبسته گردد: اندوهي دائم، حرصي كه او را وا ننهد و آرزويي كه به آن نخواهد رسيد.
43.رو آوردن دنيا به انسان
اذا اقبلت الدنيا علي احد اعارته محاسن غيره، و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه. (حكمت 9)
هرگاه دنيا به كسي رو كند، نيكي هاي ديگران را برايش عاريه آورد و هنگامي كه پشت كند، نيكي هاي خودش را ههم از او سلب مي نمايد.
44. جرعه هاي سختي
مع كل جرعه شرق، و في كل اكلة غصص!. (حكمت 191)
همراه هر جرعه آبي (از زندگي) گلوگيرشدني است و با هر لقمه اي استخواني.
45. غفلت اهل دنيا
اهل الدنيا كر كب يساربهم و هم نيام. (حكمت 64)
اهل دنيا همچون سواراني هستند كه آن ها را مي برند و آنان در خواب اند.
46. دنياي زهر آلود
مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها، و السم الناقع في جوفها، يهوي اليها الغر الجاهل، و يحذرها دواللب العاقل!. (حكمت 119)
دنيا همانند مار است: لمس كردن آن، نرم و ملايم است، اما درونش از زهر آكنده است، لذا فريب خورده نادان به آن ميل مي كند و هوشيار عاقل از آن حذر مي كند.
47. دنيا در نظر دوستان و دشمنان خدا
لم يصفها الله تعالي لاوليائه، ولم يضن بها علي اعدائه. (خطبه 113)
خداوند متعال اين دنيا را براي اوليا خود صاف (و بدون مشكلات) مقرر نفرموده و براي دشمنانش امساك از آن ننموده است.
48. پاداش براي اوليا عذاب براي دشمنان
لم يرضها ثوابا الاوليائه، و لا عقابا لاعدائه. (حكمت 415)
خداوند به اين دنيا به عنوان پاداش براي اوليا خود و عذابي براي دشمنان خود راضي نشده است.
49. دنياي نيرنگباز
فاحذروا الدنيا فانها غدارةُ عرارة خدوع.@#@ (خطبه 230)
از رزق و برق دنيا برحذر باشيد كه غدار و گول زننده و نيز نگباز است.
50. سراي خشم خدا
اقرب دار من سخط الله، و ابعدها من رضوان الله. فغضوا عنكم - عباد الله - غمومها و اشغالها لما قد ايقنتم به من فراقها و تصرف حالاتها. (خطبه 161)
دنيا نزديك ترين سراي است به خشم خدا و دورترين سراي از خشنودي خدا. پس اي بندگان خدا! از گرفتاري ها و اندوه هاي آن چشم فرو پوشيد، پون از جدايي و دگرگوني هاي آن نيك آگاهيد.
51. تصاحب دنيا و آخرت با هم
الناس في الدنيا عاملان: عامل عمل في الدنيا للدنيا؛ قد شغلته دنياه عن آخرته، يخشي علي من يخلفه الفقر و يامنه علي نفسه فيفني عمره في منفعة غيره، و عامل عمل في الدنيا لما بعدها، فجاه الذي به من الدينا بغير عمل، فاحرز الحظين معا، و ملك الدارين جميعا، فاصبح وجيها عند الله، لا يسال الله حاجة فيمنعه. (حكمت 269)
مردم در دنيا دو گروه اند: گروهي تا ان جا براي دنيا عمل مي كنند كه دنيا آن ها را از آخرتشان باز مي دارد كه مي ترسند بازماندگانشان فقير گردند و خود را (از فقر معنوي اخروي) در امان مي دانند، لذا عمر خود را براي سود ديگران تباه مي كنند و گورهي ديگر در دنيا براي آخرت عمل مي كنند، اما سهم آن ها از دنيا، بدون كار به آن ها مي رسد، پس آن ها بهره دنيا و آخرت را با هم مي برند و هر دو سرا را با هم تصاحب مي كنند در درگاه خداوند آبرومند خواهند بود، در نتيجه هر حاجتي را از خدا بخواهند خداوند از آنهادريغ نيم دارد.
52. كليد رنج و بلا
من اقتصر علي بلغة الكفاف فقد انتظم الراحة، و تبوا خفض الدعة و الرغبُ مفتاح النصب، و مطية التعب. (حكمت 371)
هر كسي كه به اندزاه معاش اكتفا كند، به آسايش و راحتي دست يافته و وسعت و آرامش را به دست آورده است، دنياپرستي كليد رنج و بلا و مركب سختي است.
53. توانگري و نيازمندي دنيا
من استغني فيها فتن، و من افتقر فيها حزن. (خطبه 82)
هر كه در دنيا توانگر شد، به فتنه افتاد و هر كس نيازمند شد، به اندوه گرفتار آمد.
54. اعراض از دنيا
اوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركة لكم، و ان لم تحبوا تركها. (خطبه 99)
شما را به اعراض از اين دنيا توصيه مي كنم كه شما را رها خواهد ساخت، اگر چه شما جدايي از ان را دوست نداريد.
55. نفع دنيوي
لا يترك الناس شيئا من امر دينهم لاستصلاح دنياهم الافتح الله عليهم ما هو اضر منه. (حكمت 106)
مردم چيزي از امور دينشان را براي نفع دنيايشان ترك نمي كنند، مگر آن كه خداوند زيانبارتر از آن را به رويشان خواهد گشود.
56. جايگاه نزول وحي
مهبط وحي الله، و متجر اوليا الله اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوافيها الجنة. (حكمت 131)
دنيا جايگاه نزول وحي خداوند و تجارتگاه اوليا الله است. انسان هاي خردمند و عارف رحمت خداوندي را در اين دنيا اندوختند و بهشت را از آنان سود بردند.
57. پرهيز از دلبستگي به دنيا
كان لي فيما مضي اخ في الله و كان يعظمه في عيني صغر الدنيا في عينه. (حكمت 289)
در گذشته برادري ديني داشتم كه ناچيزي دنيا در نگاهش، او را در نظرم بزرگ كرده بود.
58. مهرورزي با دنيا
اقبلوا علي جيفة قد افتضحوا باكلها، و اصطلحوا علي حبها. (خطبه 109)
به مرداري روي آوردند كه با خوردن آن رسوا شدند و بر سر دوستي و عشق به آن با يكديگر سازش كردند.
59. وصف دنيا از ديدگاه امام - عليه السلام -
قال له عليه السلام رجل - : صف لنا الدنيا!
فقال عليه السلام - : ما اصف من دار اولها عنا، و آخرها فنا! في حلالها حساب، و في حرامها عقاب. من استغني فيها فتن، و من افتقر فيها حزن. (خطبه 82)
شخصي به امام عليه السلام گفت: دنيا را برايم وصف كن!
فرمود: چگونه برايت توصيف كنم منزلي را كه آغازش سختي و پايانش فنا ونيستي است، در حلال آن حساب و در حرامش عقاب است، سالمش در امان و بيمارش پشيمان است، ثروتمندش فريب خورده و فقير و تهيدستش ‍ غمگين گردد.
60. لغزشگاه هاي دنيا
من وطي دحضك زلق، و من ركب لججك غرق، و من ازور عن حبائلك وفق. (نامه 45)
هيهات! هر كس كه به لغزشگاه تو (دنيا) قدم گذاشت لغزيد و هر كس كه به درياهي تو فرو رفت غرق گشت و هر كس كه از تو رها شد، توفيق يافت.
61. مهماني موقت
انكم - و ما تاملون من هذه الدنيا - اثويا موجلون. (خطبه 129)
همانا شماو آرزوهاي شما در اين دنيا، ميهماناني موقت هستيد.
62. مقاسه بهره دنيوي و اخروي
ما المغرور الذي ظفر من الدنيا باعلي همته كالاخر الذي ظفر من الاخرة بادني سهمته. (حكمت 370)
شخص فريب خورده اي كه با عالي ترين همتش بر دنيا پيروز شده است، مانند كسي ديگري نيست كه از آخرت به مقدرا نصيب خود دست يافته است.
63. دنياي بي وفا
الستم في مساكن من كان قبلكم اطول اعمارا، و ابقي اثارا... تعبدوا للدنيا اي تعبد، و آثروها اي ايثار. ثم ظعنوا عنها بغير زاد مبلغ و لا ظهر قاطع. (خطبه 111)
آيا شما در جاي گذشتگان خود به سر نمي بريد؟ كه عمرشان از شما طولاني تر و آثارشان بادوام تر بود؟ دنيا را چگونه پرستيدند و آن را چگونه بر خود گزيدند؟ سپس از آن رخت بر بستند و رفتند، بي توشه اي كه آنان را براي رسيدن به منزلگاه كفايت كند و بي مركبي كه آن ها را به منزلشان برساند.
64. دنيا اينگونه نيكوست!
لنعم دار من لم يرض بها دارا، و محل من لم يوطنها محلا!. (خطبه 223)
دنيا چه سراي نيكويي است براي كسي كه ان را خانه (هميشگي) خويش ‍ نداند و چه جايگاه خوبي است براي كسي كه آن را وطن خود قرار ندهد.
65. شادي و اندوهگيني
ما بالكم تفرحون باليسير من الدنيا تدركونه، و لا يحزنكم الكثير من الاخزة تحرمونه؟!. (خطبه 113)
چه شده به شما كه از اندكي از دنيا كه مي يابيد شادمان مي شويد، ولي بسياري از آخرت كه از آن محروم مي گرديد شما را اندوهگين نمي سازد؟!
66. خير در دنيا براي دو كس
لا خير في الدنيا الا لرجلين: رجل اذنب ذنوبا فهو يتداركها بالتوبة و رجل يسارع في الخيرات. (حكمت 94)
در دنيا خيري نيست مگر براي دو نفر: كسي كه گناه كرده و با تو به جبران مي كند و كسي كه با سرعت به سوي كارهاي خير مي شتابد
67. تلاش دنيا براي آخرت
عليكم بالجد و الاجتهاد و التاهب و الاستعداد، و التزود في منزل الزاد. و لا تعرنكم الحياة الدنيا كما غرت من كان قبلكم من الامم الماضية، و القرون الخالية. (خطبه 230)
بر شما باد به تلاش و سخت كوشي و مهيا شدن و آماده گشتن و توشه برداشتن از سراي توشه (دنيا) مبادا زندگي دنيا شما را بفريبد، چنان كه ملت هاي گذشته و اقوام پيشين را فريفت.
68. سراي جنگ و هلاكت
دار حرب و سلب و نهب و عطب اهلها علي ساق و سياق، ولحاق و فراق. قد تحيرت مذاهبها. (خطبه 191)
دنيا سريا جنگ و تاراج و خرابي و هلاكت است. مردمش آماده رفتن و يا رفتني اند و در حال پيوستن (به گذشتگان) و جدا شدن (از ماندگان) راه هايش گيج كننده و حيرت زا است.
69. فريبكاري دنيا
تغر و تضر و تمر، ان الله تعالي لم يرضها ثوابا لاوليائه، و لا عقابا لا عدائه. (حكمت 415)
دنيا مي فريبد و زيان مي رساند و مي گذرد. خداي تعالي راضي نشده است كه دنيا را پاداش دوستان خود و كيفر دشمنانش قرار دهد.
70. برق گول زننده دنيا
لا ترفعوا من رفعته الدنيا. و لا تشيموا بارقها و لا تسمعوا ناطقها ... فان برقها خالب، و نطقها كاذب. (خطبه 191)
كسي را كه دنيا او را بالا برده بالا نبريد و برق درخشنده دنيا شما را خيره نكند و سخن ستاينده دنيا را نشنويد؛ زيرا برق دنياي حرام بي فروغ است و سخنش دورغ.
71. نعمت هاي دنيا مي فريبد!
لا يغرنكم. اصبح فيه اهل الغرور فانما هو ظل ممدود، الي اجل معدود. (خطبه 89)
مبادا آن چه فريفتگان را مي فريبد، شما را بفريبد؛ زيرا نعمت هاي فريبنده (دنيا) چون سايه اي است كه تا زمان معيني پهن است.
72. نبايد فريب دنيا را خورد!
احذر كم الدنيا، فانهادار شخوص و محلة تنغيص، ساكنها ظاعن، و قاطنها بائن. (خطبه 196)
شما را از دنيا بر حذر مي دارم؛ زيرا دينا سراي كوچيدن و جايگاه كدورت و سختي است. ساكن در آن بار سفر بر مي بندد و مقيمش از آن جدا مي شود.
73.چون مهر فرزند به مادر
الناس ابنا الدنيا، و لا يلام الرجل علي حب امه. (حكمت 303)
مردم فرزندان دنيايند و هيچ كس براي دوست داشتن مادرش سرزنش ‍ نمي شود.
74. هدف خلقت دنيا
الدنيا خلقت لغيرها، و لم تخلق لنفسها. (حكمت 463)
دنيا نه براي خودش كه براي جز خود آفريده شده است.
75. دنيا مزرعه آخرت
الا ان الدنيادار لا يسلم منها الا فيها و لا ينجي بشيء كان لها: ابتلي الناس ‍ بها فتنة. فما اخذوه منها لها اخرجوا منه و حوسبوا عليه. و ما اخذوه منها لغيرها، قدموا عليه و اقاموا فيه. (خطبه 63)
بدانيد كه دنيا سرايي است كه هيچ كس از ان و هيچ كس به واسطه كاري كه براي دنيا كند نجات نمي يابد. مردم براي آزمايش گرفتار دنيا شده اند. آن چه را از دنيا به خاطر دنيا برگرفتند، از كفشان برود و بايد حساب پس دهند و آن چه را از دنيا براي غير آن (آخرت) به دست آوردند به آن برسند و هميشه با آن ها است.
76. حكايت مردم دنيا
انما مثلكم و مثلها كسفر سلكوا سبيلا فكانهم قد قطعوه، و اموا علما فكانهم قد بلغوه.@#@ (خطبه 99)
همانا حكايت شما و دينا همچون حكايت مسافراني است كه در راهي مي روند و گويي راه را به آخر رسانده اند و آهنگ رسيدن به علامت و نشانه اي مي كنند و گويي به آن رسيده اند.
77. دنيا در پي تو مي آيد اگر ...
من ساعاها فاتته، و من قعد عنها واتته. (خطبه 82)
هر كه در طلب دنيا بكوشد به آن نرسد و هر كه دست بكشد دنيا خود نزد اوآيد.
78. نظر بصيرت به دنيا
انما الدنيا منتهي بصر الاعمي، لا يبصر مما وراها شيئا، و البصير ينفذها بصره، و يعلم ان الدار وراها. فالبصير منها شاخص، و الاعمي اليها شاخص. و البصير منها متزود، و الا عمي لها متزود. (خطبه 133)
همانا دنيا آخرين ديدرس كور است و فراتر از ان را نمي بيند؛ اما شخص بينا و با بصيرت نگاهش را از دنيا فراتر مي برد و مي داند كه سراي حقيقي در وراي اين دنياست. پس بينا از آن دل برمي كند و كور به آن روي مي كند. شخص با بصيرت ان توشه بر مي دارد، كور براي ان توشه فراهم مي آورد.
79. حقارت دنيا
فلتكن الدنيا في اعينكم اصغر من حثاله القرظ، و قراضة الجلم. (خطبه 32)
دنيا بايد در ديده شما حقيرتر از پر كاه خشكيده و خرده هاي دم قيچي باشد.
80. بهاي جان آدمي
الا حر يدع هذه اللماظة لاهلها؟ انه ليس لا نفسكم ثمن الا الجنة، فلا تبيعوها الا بها. (حكمت 456)
آيا آزاده اي نيست كه اين خرده ريزه هاي لاي دندان ها (دنيا) را براي اهلش ‍ واگذارد؟ بدانيد كه جان هاي شما را بهايي جز بهشت نيست، پس آن ها را جز به اين بها مفروشيد.
81. بي اهميتي دنيا
دارها هانت علي ربها، فخط حلالها بحرامها، و خيرها بشرها، و حياتها بموتها، و حلوها بمرها. لم يصفها الله تعالي لاوليائه ، و لم يضن بها علي اعدائه. (خطبه 113)
سراي دنيا نزد پروردگارش خوار و بي ارزش است و از اين رو حلال آن را با حرامش آميخت و خوبي اش را با بدي و زندگي اش را با مرگ و شيريني آن با تلخي. خداوند بزرگ دنيا را براي دوستان خود صاف و گوارا نفرمود و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزيد.
82. پستي دنيا
احذروا الدنيا فانها غدارة غرارة خدوع، معطية منوع، ملبسة نزوع. (خطبه 230)
از دنيا حذر كنيد كه دنيا بيوفا و پر مكر و فريب است، عطا كننده اي است خسيس و پوشاننده اي است كه برهنه مي سازد (چيزي را كه بدهد پس ‍ مي گيرد).
83. خانه مشكلات
اعلم! ان الدنيادار بلية يفرغ صاحبها فيها قط ساعة الا كانت فرغته عليه حسرة يوم القيامة. (نامه 59)
توجه داشته باش كه دنيا خانه مشكلات است و اگر انسان يك ساعت در مشكلات نباشد، روز قيامت افسوس مي خورد كه چرا لحظه اي در آسايش ‍ بودم.
84. پرهيز از دنيا
احذر كم الدنيا فانها منزل قلعة. و ليست بدار نجعة. (خطبه 113)
شما را از دنيا پرهيز مي دهم؛ زيرا دنيا منزلي است كه بايد از آن كوچ كرد و سراي ماندن نيست.
85. دنيا جاودانه نيست!
اوصيكم بالرفص لهذه الدنيا التاركة لكم، و ان لم تحبوا تركها ... فلا تنافسوا في عز الدنيا و فخرها، و لا تعجبوا بزينتها و نعيمها، و لا تجزعوا من ضرائها و بوسها، فان عزها و فخرها الي انقطاع، و ان زينتها و نعيمها الي زوال، و ضراها و بوسها الي نفاذ. (خطبه 99)
شما را به دور افكندن اين دنيا سفارش مي كنم، دنيايي كه اگر هم نخواهيد تركش كنيد او شما را ترك مي كند ... پس، در كسب عزت و افتخارات دنيوي با يكديگر رقابت نكنيد و زرق و برق و نعمت هاي آن شما را پسند نيفتد و از سختي و زنج آن بي تابي مكنيد، زيرا كه عزت ها و افتخارات آن به پايان مي رسد و زرق و برق و نعمت هاي آن به سر مي آيد و سختي و رنج آن تمام مي شود.
86. آن چه جاي شگفتي دارد!؟
عجبت لعامردار الفنا، و تارك دار البقا. (حكمت 126)
تعجب مي كنم از آباد كنندگان سراي فاني و فروگذارندگان سراي باقي.
87. موارد عبرت آموز
ان الدنيادار فنا و عنا و غير و عبر ... و من غيرها انك تري المرحوم مغبوطا، والمغبوط مرحوما؛ ليس ذلك الا نعيما زل، و بوسا نزل. و من عبرها ان المرء يشرف علي امله فيقتطعه حضور اجله. (خطبه 114)
دنيا سراي نيستي و رنج و دگرگوني ها و عبرت هاست ... نمونه دگرگوني هايش اين است كه شخصي را مي بيني كه (تا ديروز) قابل ترحم بود و (امروز) بر او رشك برده مي شود و ديگري را مي بيني كه (تا ديروز) بر او رشك برده مي شد و امروز قابل ترحم است و اين نيست مگر بدان سبب كه نعمتي از چنگش بيرون رفته و بينوايي و مسكنتي بدو رسيده است. نمونه عبرت هاي آن اين است كه آدمي به آرزوي خود نزديك مي شود، اما فرا رسيدن مرگ مانع رسيدن او به آرزويش مي گردد.
88. زايل كننده عقول
قد خرقت الشهوات عقله، و اماتت الدنيا قلبه. (خطبه 109)
شهوت ها عقل (دنيا پرست) را از ميان مي برند و دنيا دل او را مي ميراند.
89. حذر از دنيا
احذر كم الدنيا، فانها حلوة خصرة، حفت بالشهوات. (خطبه 111)
شما را از دنيا برحذر مي دارم؛ زيرا آن شيرين و با طروات است و پوشيده در خواهش هاي نفساني است.
90. دنيا فاني است !
غرارة غرور ما فيها، فانية، فان من عليها لا خير في شيء من ازوادها الا التقوي. (خطبه 111)
دنيا بس فريبنده است و هر آنچه در ان است فريب باشد، نابود شدني است و هر كه در آن مي زيد فاني مي شود، در هيچ يك از توشه هاي آن خير و خوبي نيست مگر در توشه تقوا.
91. سخن علي عليه السلام در وصف دنيا
حكم عل مكثر منها بالفاقة، و اعين من غني عنها بالراحة. (حكمت 367)
فزونخواه دنيا، محكوم به نيازمندي و درويشي است و كسي كه از آن بي نيازي جويد، آسايش يارش باشد.
92. زيانكاري در دنيا و آخرت
معاشر الناس! اتقو الله فكم من مؤمل ما لا يبلغه، و بان ما لا يسكنه، و جامع ما سوف يتركه، و لعله من باطل جمعه، و من حق منعة: اصابه حراما، و احتمل به آثاما، فبا بوزره، و قدم علي ربه آسفا لا هفا، قد خسر الدنيا و الاخرة، ذلك هو الخسران المبين. (حكمت 344)
اي مردم! از خدا بترسيد؛ چه بسيار آرزومندي كه به آرزوي خود نرسد و سازنده عمارتي كه در آن ساكن نشود و مال اندوزي كه همه را واگذارد و شايد كه ان مال را از راه ناروا گرد آورده و يا با نپرداختن حقي، يا از راه رسيدن به حرامي كه به خاطر آن زير بار گناه رفته است؛ پس گناه آن را به دوش كشد و با دريغ و اندوه نزد پروردگارش رود. چنين كسي (در دنيا و آخرت زيانكار باشد و اين همان زيان آشكار است).
93. پرهيز از دنياپرستي
او صيكما بتقوي الله، و الا تبغيا الدنيا و ان بغتكما. (نامه 48)
شما را به پرهيزگاري و ترس از خداوند سفارش مي كنم، در پي دنياپرستي مباشيد اگر چه او شما را طلب كند.
94. سراي گذر
الدنيادار ممر، لادار مقر، و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها. (حكمت 133)
دنيا سراي گذر است نه خانه قرار؛ و مردم در آن دو گونه اند: قسمتي خود را به آن بفروشند و هلاك شوند؛ و قسمتي ديگر خود را بخرند و آزاد سازند.
95. سراي درد
دار بالبلا محفوفة، و بالغدر معروفة لا تدوم احوالها، ولا يسلم نزالها. (خطبه 226)
اين جهان سرايي است پر از درد و رنج، به مكر و خيانت و نادرستي معروف كه هميشه بر يك حال باقي نمي ماند و ساكنانش جان سالم به در نمي برند.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :