امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
2114
قرآن
1. اخبار موجود در قرآن
الا ان فيه علم ما ياتى، و الحديث عن الماضى، و دوا دائكم، و نظم ما بينكم. (خطبه 158)
آگاه باشيد! در اين كتاب الهى است علم هر آنچه كه خواهد آمد و حديث هر آنچه كه گذشته است و دواى درد شما و نظم آنچه كه در ميان شما بايد باشد.
2. شفاعت قرآن
من شفع له القران يوم القيامة شفع فيه ، و من محل به القران يوم القيامة صدق عليه .
كسى را كه قران در قيامت شفاعت كند، شفاعتش قبول شود و كسى كه قرآن از او شكايت نمايد، شكايتش پذيرفته مى شود.
3. نورى تابناك
انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده، و بحرا لا يدرك قعره، و منهاجا لا يضل نهجه، و شعاعا لا يظلم ضوءة، و فر قانا لا يخمد برهانه، و تبيانا لا تهدم اركانه، و شفا لا تخشى اسقامه، و عزا لا تهزم انصارة، و حقا لا تخذل اعوانه. 0خطبه 198)
خداوند قران را ر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرو فرستاد، در حالى كه نورى است كه قنديل هاى آن خاموش نمى شود و چراغى است كه افروختن آن فرو نمى نشيند و دريايى است كه ژرفاى آن پيدا نمى شود و راهى است كه رفتن در ان گمراهى ندارد و شعاعى تابان است كه روشنى آن پايان ندارد و جدا كننده حق و باطل است كه دليل و برهانش سست نمى گردد و بنايى است كه پايه هاى آن ويران نمى شود و شفابخشى است كه با وجود آن بيمارى ها موجب ترس و بيم نمى شود و ارجمندى است كه يارانش ‍ شكست نمى خورند و حقى است كه مددكاران آن مغلوب نمى شود.
4. هدايت به طريقه اى محكم
ايها الناس! انه من استنصح الله وفق، و من اتخذ قوله دليلا هدى (للتى هى اقوم). (خطبه 147)
اى مردم! كسى كه از خدا پند و خير خويش را مسالت نمايد، موفق گردد و هر كس كه كلام خدا را براى خود راهنما اتخاذ كند به آن طريقه اى كه محكم تر و راست تر است هدايت شود.
5. تكامل دين در قرآن
انزل عليك الكتاب تبيانا لك شىء و عمر فيكم نبية ازمانا، حتى اكمل له و لكم - فيما انزل من كتابه - دينه الذى رضى لنفسه. (خطبه 86)
كتاب قرآن را كه در آن هر چيزى توضيح داده شده است براى شما فرو فرستاده و پيامبرش را مدتى در ميان شما زنده نگه داشت تا دين خويش را كه در كتابش آورده است و مورد پسند و خشنودى اوست براى او و شما كامل كرد.
6. بر طرف كننده تاريكى
لا تكشف الظلمات الا به. (خطبه 18)
تاريكى هاى نادانى و جهل جز به وسيله آن (قرآن) رفع نشود.
7. شفيعى مقبول
اعلموا! انه (القرآن) شافع مشفع، و قائل مصدق. (خطبه 176)
آگاه باشيد! قرآن شفاعت كننده اى است كه شفاعتش پذيرفته و گوينده اى است كه سخنش تصديق شده.
8. وسيله راه يابى
ان لكم علما فاهتدوا بعلمكم. (خطبه 176)
حتمى است كه براى شما نشانه اى است با آن نشانه هدايت شويد!
9. بهار دل
ان الله سبحانه لم يعظ احدا بمثل هذا القران فانه حبل الله المتين، و سببه الامين، و فيه ربيع القلب، و ينابيع العلم، و ما للقلب جلا غيره. (خطبه 176)
خداى سبحان هيچ كس را به چيزى چون قرآن اندرز نداده است، زيرا آن ريسمان استوار خداست و واسطه امين و درستكار اوست . در قران بهار دل است و چشمه هاى دانش و براى دل جز آن صيقلى وجود ندارد.
10. ريسمان محكم الهى
عليكم بكتاب الله، فانه الحبل المتين، و النور المبين، و الشفا النافع، و الرى الناقع، و العصمة للمتمسك، و النجاة للمتعلق. (خطبه 156)
تمسك كنيد به كتاب خداوندى؛ زيرا اين كتاب طنابى است محكم و نورى است آشكار و شفايى است سودمند و سيراب كننده اى است برطرف كننده تشنگى و نجات براى كسى است كه به آن در آويزد.
11. همنشينى با قرآن
ما جالس هذا القرآن احد الاقام عنه بزيادةُ او نقصان: زيادة فى هدى، او نقصان من عمى. (خطبه 176)
هيچ كس با اين قران همنشين نشد مگر اين كه زيادت يا نقصانى نصيب او ساخت افزايش در هدايت كاهش از نابينايى.
12. چنگ به ريسمان خداوندى
كتب عليه السلام الى الحارث الهمدانى: تمسك بحبل القران و استنصحة، و اجل حلاله، و حرم حرامه. (نامه 69)
امام عليه السلام در نامه اى به حارث همدانى نوشته است: به ريسمان قرآن چنگ بزن و از آن پند بگير، حلالش را حلال شمر و حرامش را حرام.
13. عمل به قرآن
الله الله فى القران، لا يسبقكم بالعمل به غير كم. (نامه 47)
قسم به خدا، درباره قرآن مبادا ديگران در عمل به آن بر شما پيش گيرند.
14. حكم زندگانى
فى القرآن نبا ما قبلكم، و خبر ما بعد كم، و حكم ما بينكم. (حكمت 313).
در قرآن است آنچه سرگذشت پيشينيان بوده و اخبار و حوادث آيندگان خواهد بود و بيان حكم ميان شما در زندگانى است.
15. در خواست از خدا
فاسالوا الله به، و توجهوا اليه بحبه، و لا تسالوا به خلقه. (خطبه 175)
از خدا به وسيله قرآن مسالت نماييد و متوجه باشيد با محبت قرآن به خدا، و به وسيله قرآن از مردم چيزى نخواهيد.
16. بهترين گفته ها
تعلموا القران فانه احسن الحديث، و تفقهوا فيه فانه ربيع القلوب، و استشفوا بنوره فانه شفا الصدور و احسنوا تلاوته فانه انفع القصص، و ان العالم العامل بغير علمه كالجاهلى الحائر الذى لا يستفيق من جهله، بل الحجة عليه اعظم، و الحسرة له الزم، و هو عند الله الوم. (خطبه 110)
قرآن را بياموزيد كه بهترين گفته هاست و در آن تفقه كنيد كه آن بهار (و نشاط بخش) قلب هاست، از روشنايى آن شفا بجوييد كه شفابخش بيمارى سينه هاست، ان را به خوبى تلاوت كنيد كه سود بخش ترين داستان هاست، و دانشمندى كه به غير علمش عمل كند، چون نادان سرگردانى است كه از جهالت به هوش نمى آيد؛ بلكه حجت و دليل بر او عظيم تر و حسرت و افسوس بر او ثابت تر و سرزنش او در پيشگاه خداوند بيشتر است.
17. وجوه قرآن
لعبد الله بن العباس لما بعثه للاحتجاج على الخوارج - : لا تخاصمهم بالقرآن، فان القرآن حمال ذو وجوه، تقول و يقولون، و لكن حاججهم بالسنة فانهم لن يجدوا عنها محيصا .(نامه 77)
امام عليه السلام در سفارش خود به عبدالله بن عباس هنگامى كه وى را براى صحبت با خوارج مى فرستاد چنين مى فرمود: از روى قرآن با آنان صحبت مكن؛ زيرا قرآن داراى معناهاى مختلفى است ، تو يك معنى را مى گويى و آن ها معنايى ديگر را، تو با روايت با آن ها بحث كن كه راه فرارى نخواهند يافت.
18. كتاب هدايت
القرآن امر زاجر، و صامت ناطق، حجة الله على خلقه. اخذ عليه ميثاقه، و ارتهن عليهم انفسهم. اتم نوره، و اكمل به دينه .(خطبه 183)
قرآن امر كننده به كار نيك و باز دارنده از زشتى ها است، خاموشى گوياست، حجت خدا بر خلق اوست، از آنان نسبت به قرآن پيمان گرفت و وجود باطنى آنان را در گرو اين قرآن نهاد، نور آن را تمام و دين خويش را به وسيله آن كامل فرمود.
19. اى كاش غافلان بيدار مى شدند!
قد دارستكم الكتاب، و فاتحتكم الحجاج، و عرفتكم ما انكرتم، و سوغتكم ما محجتم، لوكان الاعمى يلحظ، او النائم يستيقظ!. (خطبه 180)
من قرآن را به شما آموختم و باب دلايل و براهين را به روى شما گشودم و آنچه را نمى شناختيد، به شما شناساندم و آنچه را كه از دهان به بيرون پرت مى كرديد، به مذاق شما گوارا ساختم. اى كاش كه نابينا، بينا مى گشت ، يا خفته بيدار مى شد.
20. هادى بدون گمراهى
واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذى لا يغش، و الهادى الذى لايضل و المحدث الذى لا يكذب. (خطبه 176)
بدانيد كه اين قرآن خير خواهى است كه خيانت نمى كند، هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و محدثى است كه دروغ نمى گويد.
21. دواى دردها
استشفوه من إدوائكم، و استعينوا به على لاوائكم فان فيه شفا من اكبر الدا و هو الكفر و النفاق، و الغى و الضلال.(خطبه 175)
براى دردهايتان از قرآن شفا طلب كنيد و براى مشكلاتتان از آن كمك بگيريد؛ زيرا در قرآن شفاى بزرگ ترين دردهاست، درد كفر، نفاق و گمراهى.
22. شافع پذيرفته شده
اعلموا! انه شافع مشفع و قائل مصدق، و انه من شفع له القرآن يوم القيامه شفع فيه، و من محل به القرآن يوم القيامة صدق عليه. (خطبه 175)
بدانيد! قرآن شفاعت كننده اى است پذيرفته شده، گوينده اى است تصديق شده، كسى را كه قرآن در قيامت شفاعت كند، پذيرفته است و هر كس را كه قرآن از او بدگويى كند، گواهى اش بر ضد او قبول است.
23. ثروت در پناه قرآن
اعلموا انه ليس علي أحد بعد القرآن من فاقةٍ، و لا لأحدٍ قبل القرآن من غنيً. (خطبه 175)
بدانيد كه نيست بر احدى بعد از قرآن حاجت و نيازى، و نه احدى را پيش از قرآن از دولتى.
24. قران در قيامت
ينادى مناد قوم القيامة: (الا ان كل حارث مبتلى فى حرثه و عاقبة عمله، غير حرثُة القرآن) فكونوا من حرثته و اتباعه و استدلوه على ربكم و استنصحوه على انفسكم، و اتهموا عليه ارا كم، واستغشوا فيه اهوا كم. (خطبه 176)
در روز قيامت فريادگرى ندا دهد. اگاه باشيد! امروز هر كس گرفتار بذرى است كه افشانده و گرفتار عاقبت كارى است كه انجام داده ، مگر كسى كه بذر قرآن و پيروان آن باشيد. با قرآن خدا را بشناسد و خود را با آن نصيحت كنيد و هرگاه نظر شما با قرآن مخالف شد، راى خود را متهم كنيد و خواسته هاى خويش را در برابر قرآن نادرست بشماريد.
25. قرآن را گرامى بدار!
ياتى على الناس زمان لا يبقى فيهم من القرآن الا رسمه، و من الاسلام الا اسمه.@#@ (حكمت 369)
روزگارى برسد بر سر مردم كه از قرآن جز رسمى نماند و از اسلام جز اسمى.
26. همراهى على - عليه السلام - با قرآن
ان الكتاب لمعى، ما فارقته مذ صحبته. (خطبه 122)
هميشه كتاب خدا با من است، از زمانى كه همراه آن بوده ام، هيچگاه جدا نشده ام.
27. عقاب استهزاء قرآن
من قرا القرآن فمات، فدخل النار فهو ممن كان يتخذ آيات الله هزوا. (حكمت 228)
كسى كه قرآن خوانده سپس از دنيا رفته، وارد جهنم شود، او از كسانى است كه آيات خدا را به تمسخر و استهزاء گرفته است.
28. ظاهرى شگفت، باطنى عميق
ان القرآن ظاهرة انيق، و باطنه عميق، لا تفنى عجائبه، و لا تنقضى غرائبه، و لا تكشف الظلمات الا به. (خطبه 18)
قرآن داراى ظاهرى شگفت انگيز و باطنى عميق است. مطالب شگفت انگيز آن پايان ناپذير و عجايب آن كهنه ناشدنى است و تاريكى هاى جهالت جز با آن بر طرف نخواهد شد.
29. قرآن نور جاويدان
انزل عليه (اى على النبى صلى الله عليه و آله) الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه ... فهو معدن الايمان و بحبوحته، و ينابيع العلم و بحوره، و رياض ‍ العدل و غدرانه، و اثاقى الاسلام و بنيانه. (خطبه 198)
خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را نازل فرمود نورى است كه چراغ هاى آن خاموش نمى شود ... كه آن ايمان و كانون آن است، بستان هاى عدالت و آبگيرهاى آن است، سنگ بناى اسلام و بنيان آن است.
30. حق تلاوت
انه سياتى عليكم من بعدى زمان ليس فيه شىء اخفى من الحق، و لا اظهر من الباطل ... و ليس عند اهل ذلك الزمان سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق تلاوته، و لا انفق منه اذا حرف عن مواضعه، و لا فى البلاد شيىء انكر من المعروف، و لا اعرف من المنكر! فقد نبذ الكتاب حملته، و تناساه حفظته، فالكتاب يومئذ و اهله طريدان منفيان ... و من قبل ما مثلوا بالصالحين كل مثله. (خطبه 147)
و قطعى است كه پس از من روزگارى بر شما روى خواهد آورد كه چيزى پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل نمى باشد ... و در نزد اهل آن زمان ، كالايى كسادتر از قرآن وجود نخواهد داشت، اگر حق خواندن ان ادا شود و متاعى با رونق تر از كتاب الهى نخواهد بود، اگر از معانى و حقايق خود منحرف شود و در آن روزگار هيچ چيزى ناشناخته تر از معروف (يا زشت تر از نيكو) و شناخته تر از ناشناخته (يا نيكوتر از زشتىها) وجود نخواهد داشت. در آن زمان، آنان كه به كتاب الهى معتقد بودند و آن را با خود داشتند، آن را دور خواهند انداخت و حافظانش آن را فراموش خواهند كر (يا خود را به فراموشكارى خواهند زد) در آن موقع، كتاب و مدافعان و معتقدان و عمل كنندگان به آن مطرود و مهجور از جامعه مى گردند.
31. جلوه گاه رخ الهى
تجلى لهم سبحانه فى كتابه من غير ان يكونوا راوه، بما اراهم من قدرته. (خطبه 147)
خداوند سبحان در كتاب خود براى آنان تجلى كرد بدون اين كه او را ببينند، به وسيله ارايه قدرتش و بيمناك ساختن از قدرت خود.
32. قرآن در همه شئون زندگى
كتاب الله تبصرون به، و تنطقون به، و تسمعون به، و ينطق بعضه ببعض، و يشهد بعضه على بعض، و لا يختلف فى الله، و لا يخالف بصاحبه عن الله. (خطبه 133)
كتاب خداوندى است كه با آن مى بينيد، و با آن سخن مى گوييد و با آن مى شنويد و بعضى از آيات قرآنى بعضى ديگر را توضيح مى دهد و بعضى از ان (به تفسير و تاويل) بعضى ديگر شهادت مى دهد. در بيان الهيات هيچ اختلافى در ميان آياتش نيست و كسى كه با قرآن همدم باشد، از خدا منحرف نمى شود.
33. حق تلاوت
اين القوم الذين دعوا الى الاسلام فقبلوه، و قراوا القرآن فاحكموه. (خطبه 121)
كجا رفتند آن قومى كه دعوت به اسلام شدند آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و با كمال قدرت و استقامت عمل كردند.
34. نزول قرآن و فغان شيطان
إرى نور الوحى و الرسالة، و اشم ريح النبوة، و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله .(خطبه 192)
من نور وحى و رسالت را مى بينم و شميم نبوت را مى بويم، من آن گاه كه وحى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، فغان شيطان را شنيدم.
35. عدم اختلاف در قرآن
الله سبحانه يقول: ما فرطنا فى الكتاب من شىء و فيه تبيان لكل شىء و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه: و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيراً. (خطبه 18)
خداى سبحان مى فرمايد: ما در اين كتاب هيچ چيز را فرونگذاشتيم و در ان بيان همه چيز آمده است و يادآور شده كه آيات قرآن يكديگر را تصديق مى كنند و اختلاف و ناهمخوانى در آن وجود ندارد. خداى سبحان فرموده است: اگر از ناحيه غير خدا بود، هر آينه در آن اختلاف زيادى مى يافتند.
36. حق مردم بر اهل بيت و پيامبر
لكم علينا العمل بكتاب الله تعالى و سيرة رسول الله صلى الله عليه و آله و القيم بحقه و النعش لسنته. (خطبه 169)
حق شما بر ما اين است كه به كتاب خدا و روش پيامبر صلى الله عليه و آله عمل كنيم و به حق او قيام كرده و احكام او را چون درفشى بر پا نگهداريم.
37. على عليه السلام قرآن شناس
ذلك القرآن فاستنطقوه، و لن ينطق، و لكن اخبر كم عنه. (خطبه 158)
آن است قرآن، و او را به سخن گفتن وادار كنيد و هرگز (با شما) سخن نخواهد گفت، ولى من براى شما از قرآن خبر مى دهم.
38. حق تلاوت
اوه على اخوانى الذين تلوا القران فاحكموه، و تدبروا الفرض فاقاموه، احيوا السنة و اماتوا البدعة. دعوا للجهاد فاجابوا، و وثقوا بالقائد فاتبعوه. (خطبه 182)
آه! افسوس بر آن برادرانم كه قرآن را تلاوت كردند و در عمل به آن استقامت ورزيدند و در تكاليف انديشيدند و آن ها را انجام دادند، سنت را احيا كردند و بدعت را نابود ساختند. دعوت به جهاد شدند، آن را اجابت كردند و به فرماندهشان اطمينان پيدا كردند و از او پيروى نمودند.
39. پرهيز از تفسير به راى
من كتاب له الى معاوية - : فعدوت على الدنيا بتاويل القرآن. (نامه 55)
امام عليه السلام در نامه خود به معاويه چنين نوشت: تو با تغيير و تفسير قرآن (مطابق ميل خود) در جستجوى دنيا هستى.
40. نياز به مفسر
هذا القرآن انما هو خط مستور بين الدفتين، لا ينطق بلسان، و لا بد له من ترجمان. (خطبه 125)
اين قرآن خطى است نوشته شده ميان دو جمله كه به زبان سخن نمى گويد و ترجمان و مفسرى مى خواهد.
41. ترتيل
اما اليل فصافون اقدامهم تالين لاجزا القرآن يرتلونها ترتيلا. يحزنون به انفسهم و يستثيرون به دوا دائهم. (خطبه 193)
متقين كسانى اند كه شب هنگام راست بر پا مى ايستند و اجزاى قرآن را به بهترين وجه تلاوت مى نمايند. نفوس خود را با آيات قرآنى اندوهگين مى سازند و دواى درد خود را با آن كتاب الهى تحصيل مى نمايند.
42. قرآن سير آبى تشنگان
جعله الله ريا لعطش العلما و ربيعا لقلوب الفقها، و محاج لطرق الصلحا، و دوا ليس بعده دا، و نور اليس معه ظلمة. (خطبه 198)
خداوند متعال قرآن را سيراب كننده تشنگى دانشمندان قرار داده است و بهارى بر دل هاى فقها و راه هايى واضح براى طرق صالحان، و دوايى كه با داشتن آن دردى نمى ماند و نورى كه با وجود آن ظلمتى به حيات انسان ها راه ندارد.
43. ثروتى كه بى آن توانگرى نباشد!
اعلموا! انه ليس على احد بعد القرآن من فاقة. و لا لاحد قبل القرآن من غنى، فاستشفوه من ادوائكم، و استعينوا به على لاوائكم. (خطبه 176)
بدانيد! براى هيچ كس پس از فراگيرى قرآن و عمل به آن نيازى نباشد و براى هيچ احدى بدون قرآن، بى نيازى امكان ندارد، براى دردهاى خود از قرآن شفا بطبيد و در مشقت ها از آن يارى بخواهيد.
44. زينت دل
طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخرة اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماها طيبا، و القران شعارا، و الدعا دثارا ثم قرضوا الدنيا على منهاج المسيح. (حكمت 104)
خوشا به حال زاهدين در دنيا و متوجهين و راغبين به آخرت، آن ها گروهى هستند كه زمين را بساط و خاك را فرش و آب را شربت گوارا و قران را جامه زيرين (روش خويش و زينت دل) و دعا را جامه رو (مانع حوادث) قرار داده اند. پس به طريقه و روش حضرت مسيح عليه السلام دنيا را از خود جدا كردند.
45. دژ استوار الهى
كتاب الله بين اظهركم، ناطق لا يعيا لسانه، و بيت لا تهدم اركانه، و عز لا تهزم اعوانه. (خطبه 133)
كتاب خدا در ميان شما سخنگويى است كه هرگز زبانش (از گفتن حق) خسته نمى شود و خانه اى است كه هيچ گاه پايه هاى آن درهم نمى ريزد و نيرومندى است كه يارانش شكست نمى خورند.
46. تمسك جوييد به كتاب الهى !
عليكم بكتاب الله (فانه الحبل المتين)، و النور المبين، و الشفا النافع ... من قال به صدق، و من عمل به سبق. (خطبه 156)
تمسك جوييد به كتاب خداوندى؛ زيرا اين كتاب، طنابى است محكم و نورى است آشكار، و شفايى است سودمند. هر كس به اين كتاب الهى قايل شد، راست گفت و راست گريد و هر كس به آن عمل كرد بر ديگران سبقت جست.
47. بى اهميتى به قرآن
انه سياتى عليكم من بعدى زمان ليس فيه شىء اخفى من الحق، و لا اظهر من الباطل فالكتاب و اهله فى ذلك الزمان فى الناس و ليسا فيهم، و عهم و ليسا معهم! لان الضلالة لا توافق الهدى، و ان اجتمعا فاجتمع القوم على الفرقه، و افترقوا على الجماعة كانهم ائمة الكتاب و ليس الكتاب امامهم، فه يبق عندهم منه الا اسمه، و لا يعرفون الا خطه و زبره.@#@ (خطبه 147)
قطعى است كه پس از من روزگارى بر شما روى خواهد آورد كه چيزى پوشيده تر از حق و آشكارتر از باطل وجود ندارد. در آن موقع كتاب خدا و مدافعان و معتقدان و عمل كنندگان به آن مطرود و مهجور از جامعه گشته، در ان روزگار كتاب خداوند و معتقدان و عمل كنندگان به آن، در ميان مردم خواهند بود، ولى از ان ان نخواهند بود و با آنان ديده خواهند شد؛ ولى با آنان نيستند، زيراگمراهى با هدايت، توافق و هماهنگى ندارند! اگر چه دركنار يكديگر ديده شوند. در ان هنگام مردم به پراكندگى و جدايى از يكديگر، متفق مى شوند و براى به دست آوردن اتفاق و اجتماع از يكديگر جدا و پراكنده اند. گويى آنان هستند كه پيشوايان قرآن اند نه اين كه قرآن پيشواى آنان باشد. نمانده است از قرآن در ميان آنان مگر نامى از قرآن و نمى شناسند از آن كتاب الهى، مگر خط و حروف نوشته شده آن را.
48. حق تلاوت
اشكو من معشر يعيشون جهالا و يموتون ضلالا، ليس فيهم سلعة ابور من اكتاب اذا تلى حق تلاوته، و لا سلعة انفق بيعا و لا اغلى ثمنا من الكتاب اذا حرف عن مواضعه!. (خطبه 17)
از ملتى كه در ميان نادانان قرار گرفته اند به ناله افتاده ام ، اينان گمراه جان مى دهند، قرآنى كه خوب تلاوت شود در نظرشان بى ارزش ترين چيز است و چيزى در نظرشان با ارزش تر از قرآن ، آن موقعى كه تحريفش كنند، نيست.
49. تازگى قرآن
و لا تخلقة كثرة الرد، و ولوج السمع. (خطبه 156)
از حق و حقيقت نمى لغزند تا به سوى حق برگردانده شو. فراوانى ورود قران به گوش ، آن را كهنه نمى گرداند.
50. مجمل هاى قرآن
... مفسرا مجمله، و مبينا غوامضه، بين ماخوذ ميثاق علمه، و موسع على العبد فى جهله. (خطبه 1)
مجمل هاى قرآن تفسير شده و مشكلاتش آشكار است و مطالب آن مشتمل است بر چيزهايى كه دانستن و يادگرفتن آن ها واجب است و نيز چيزهايى كه بندگان موظف به دانستن آن ها نيستند.
51. راه حق
فاين تذهبون! و انى تؤفكون! والاعلام قائمة! و الايات واضحة؛ و المنار منصوبه، فاين يتاه بكم! و كيف تعمهون! و بينكم عترة نبيكم! و هم ازمة الحق، و اعلام الدين و السنة الصدق، فانزلوهم باحسن منازل القرآن، و ورود الهيم العطاش. (خطبه 87)
كجا مى رويد و چگونه از راه حق منحرف مى شويد؟ در حالى كه درفش ها برپا و نشانه ها آشكار و چراغ هدايت در پيش است ، پس چگونه حيران مانده و راه را گم كرده ايد، در حالى كه عترت پيامبر، در ميان شمايند. پس ‍ بدانيد كه آنان راهنماى شما به سوى حق و پيشوايان دين و راستگويان هستند. پس آن ها را در بهترنى جايى كه قرآن را جاى مى دهيد جاى دهيد و همچون شتران تشنه كه به سوى آب مى شتابند، به سوى آن ها بشتابيد.
52. شناخت راه حق
اعلموا! انكم لن تعرفوا الرشد حتى تعرفوا الذى تركه، و لن تاخذوا بميثاق الكتاب حتى تعرفوا الذى نقضه، و لمن تمسكوا به، حتى تعرفوا الذى نبذه. (خطبه 147)
بدانيد! شما هرگز راه راست را نخواهيد شناخت، مگر اين كه كسى را كه آن را رها كرده است بشناسيد و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد، مگر آن گاه كه كسى كه اين پيمان را شكسته است بشناسيد و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، مگر اين كه كسى را كه آن را كنار زده است بشناسيد.
53. حدود الهى در قرآن
بين مثبت فى الكتاب فرضه، و معلوم فى السنة نسخه، و واجب فى السنة اخذه، و مرخصى فى الكتاب تركه، و بين واجب بوقته، و زائل فى مستقبله، و مباين بين محارمه، من كبير اوعد عليه نيرانه، او صغير ارصد له غفرانه، و بين مقبلو فى ادناه، موسع فى اقصاه. (خطبه 1)
قسمتى از احكام در اين كتاب (براى مدتى معين) واجب شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده و بعضى در سنت واجب شده، در حالى كه قبلا در كتاب خدا (براى مدتى محدود) ترك آن مجاز بوده، و بعضى در اوقات معينى واجب است و بعضى واجب بودنش در آينده از بين رفته است. در اين كتاب بين محرمات نيز تفاوت است، بدين گونه كه براى گناهان كبيره، وعده عذاب داده و براى گناهان صغيره، راه آمرزش را باز كرده است و در مورد كارهاى نيك كم آنها را پذيرفته و بسيار آن ها را شايسته و پسنديده مى داند كه تحميلى در مورد آن ها نيست.
54. شروع فتنه
إنما بدء وقوع الفتن إهوا تتبع، و إحكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله، و يتولى عليها رجال رجالا، على غير دين الله. (خطبه 50)
همانا سر آغاز فتنه ها، پيروى از هواى نفس و حكم خلاف شرع است كه كتاب خدا با آن ها مخالفت مى ورزد و گروهى نيز از كسانى كه راهى جز راه دين خدا مى روند، (از آن فتنه ها و هواى نفس) پيروى مى كنند.
55. جامعيت قرآن
... كتاب ربكم فيكم. مبينا حلاله و حرامه، و فرائضه و فضائله، و ناسخه و منسوخه، و رخصه و عزائمه، و خاصه و عامه و عبره و امثاله، و مرسله و محدوده، و محكمه و متشابهه. (خطبه 1)
كتاب پروردگار شما در ميان شماست، حلال و حرام ان آشكر، واجبات و مستحبات، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاص و عام، پندها و مثل ها، مطلق و محدودها و محكمات و متشابهات آن ، همه معلوم است.
56. تطبيق امور با قرآن
كونوا من حرثته و اتباعه، و استدلوه على ربكم، و استنصحوه على انفسكم، و اتهموا عليه آراكم، و استغشوا فيه اهواكم. (خطبه 155)
شما از كشت كنندگان و پيروان آن بوده و آن را راهنماى خويش به سوى پروردگارتان قرار دهيد و از آن پند گيريد و افكارى كه برخلاف قرآن داريد متهم سازيد و خواهش هايى را كه مخالف آن است خائن بدانيد.
57. موجبات عصمت
عليكم بكتاب الله، (فانه الحبل المتين) ... و العصمة للمتمسك. (خطبه 156)
بر شما باد به كتاب خدا؛ زيرا كه آن ريسمان محكم است ... و مايه حفظ كسى كه بدان چنگ زند.
58. نور معنوى
جا هم بتصديق الذى بين يديه، و النور المقتدى به. ذلك القرآن. (خطبه 158)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى مردم آمد با تصديق و اعتراف آن چه در دست داشت و با نورى معنوى كه بايد از آن پيروى كنند و آن قرآن است.
59. احياى قرآن
إنما حكم الحكمان ليحييا ما احيا القرآن، و يميتا ما امات القرآن، و احياوه الاجتماع عليه، و اماتته الا فتران عنه. (خطبه 127)
اگر به آن دو نفر (ابوموسى الشعرى و عمروبن عاص) حكميت داده شد، به خاطر اين بود كه آن چه را قرآن زنده دانسته ، زنده سازند و آن چه را محكوم به مرگ نموده، از بين ببرند و احياى قرآن اين است كه با هم متحد شوند و به آن عمل كنند و از بين بردن قرآن اين است كه از آن جدا و پراكنده شوند.
60. حال قرآن نزد ياوران مهدى عليه السلام
الا و ان من ادركها منا يسرى فيها بسراج منير، و يحذو فيها على مثال الصالحين، ليحل فيها ربقا، و يعتق فيها رقا، و يصدع شعبا، و يشعب صدعا، فى سترة عن الناس لا يبصر القائف اثره و لو تابع نظره. ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلى بالتنزيل ابصارهم، و يرمى بالتفسير فى مسامعهم، و يغبقون كاس الحكمة بعد الصبوح!. (خطبه 150)
بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدى عليه السلام) كه فتنه ها را دريابد، در تاريكى ان ها با چراغ روشنى سير مى كند. و به روش نياكان رفتار مى نمايد تا گره فتنه ها را بگشايد و اسيران را آزاد سازد و جمعيت گمراهان را پراكنده، نيكان را گرد آورد. او پنهان از مردم است و هيچ جوينده اى هر چند در پى او باشد و چشمش به دنبال او بگردد او را نمى يابد. پس گروهى در آن فتنه ها صيقل مى خورند و براى از بين بردن آن ها آماده مى شوند، همان گونه كه آهنگران شمشير را صيقل مى دهند و چشمان آن ها از نور قرآن روشنى مى گيرد و معانى آيات آن در گوش هايشان فرو مى ريزد و شامگاهان و صبحگاهان از جام حكمت و معارف الهى سيراب مى گردند.
61. نظر اوليا الله به قرآن
ان اوليا الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها، و اشتغلوا باجلها اذا شتغل الناس بعاجلها، فاموتوا منها ما خشوا ان يميتهم، و تركوا منها ما علموا انه سيتركهم، و راوا استكثار غير هم منها استقلالا، و در كهم لها فوتا، اعدا ما سالم الناس، و سلم ما عادى الناس!. (خطبه 64)
همانا دوستان خدا كسانى هستند كه به باطن دنيا مى نگرند، هنگامى كه مردم به ظاهر آن نگاه مى كنند، و به پايان آن مى پردازند (گرفتارى كيفر الهى) در حالى كه مردم به امروز آن سرگرم اند (و دنيا را مى جويند) پس آن چه را كه انجام آن آنان را مى ميراند (و گرفتار كيفر الهى) از ميان مى برند، آن چه را ديگران بسيار مى بينند اينان اندك مى شمارند، و رسيدن به آن را از دست داده به شمار مى آورند و با آن چه دنيا پرستان آشتى كرده اند، اينان دشمن اند و آن چه را كه به دنيا شيفتگان دشمن دارند دوست مى دارند.
62. همه چيز در اين كتاب
ام انزل الله سبحانه دينا تاما فقصر الرسول صلى الله عليه و آله عن تبليغه و ادائه، و الله سبحانه يقول: ما فرطنا فى الكتاب من شىء و فيه تبيان لك شىء. (خطبه 18)
خداى سبحان دينى كامل فرستاده است و پيامبر صلى الله عليه و آله در تبليغ و اداى آن كوتاهى نكرده است، در حالى كه خداى سبحان مى فرمايد: ما از بيان هيچ چيز در اين كتاب كوتاهى نكرده ايم و همه چيز در اين كتاب بيان شده است.
63. خدا را خدا را در قرآن
الله الله! ايها الناس! فيها استحفظكم من كتابه، و استود عكم من حقوقه، فان الله سبحانه لم يخلقكم عبثا. (خطبه 86)
خدا را، خدا را، اى مردم! به خدا توجه كنيد! در آن چه رعايت آن را در كتاب خودش از شما خواسته است و در حقوقى كه شما را امانتدار آن كرده است؛ زيرا خدواند سبحان شما را بيهوده نيافريده است.
64. عمل به قرآن
ان الله تعالى انزل كتابا هاديا بين فيه الخير و الشر. فخذوا نهج الخير تهتدوا، و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا. (خطبه 167)
همانا خداوند سبحان كتابى را فرو فرستاد كه هدايت كننده است و نيكى و بدى را در ان بيان فرموده است. پس راه خير و نيكى را در پش گيريد تا هدايت شوديد و از راه شر و بدى دورى كنيد تا به سر منزل حق برسيد.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :