امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1940
زهد
1. عوامل رياضت
و ان ظنت الرعية بك حيفا فاصحر لهم بعذرك، و اعدل عنك ظنونهم باصحاركت فان فى ذلك رياضة منك لنفسك و رفقا برعيتك .(نامه 53)
در نامه خود به مالك اشتر مى فرمايد: اگر مردم گمان بردند كه در مورد ستمى مرتكب شده اى، دليل كارى را كه كرده اى برايشان توضيح بده و با توضيحات خود گمان آنان را از خود دور كن ؛ زيرا كه اين كار هم مايه رياضت و پرورش نفس خودت مى باشد و هم نرمى با مردم است.
2. كليد رنج
الرغبة مفتاح النصب. (حكمت 371)
دنياخواهى كليد رنج است.
3. راه شناسايى نيكوكاران
انما يستدل على الصالحين بما يجرى الله لهم على السن عباده، فليكن احب الذخائر اليك ذخيرة العمل الصالح .(نامه 53)
مردمان نيكوكار را از سخنانى مى توان شناخت كه خداوند درباره آنان بر زبان بندگان خويش جارى مى سازد، بنابراين، بايد دوست داشتنى ترين اندوخته براى تو اندوخته كار نيك باشد.
4. اوصاف اولياى خداوند
... متمسكون بحبل القرآن، يحيون سنن الله و سنن رسوله. لا يستكبرون و لا يعلون، و لا يغلون و لا يفسدون. قلوبهم فى الجنان، و اجسادهم فى العمل!. (خطبه 192)
(اوصاف اولياى خدا اين است كه): به ريسمان قرآن تمسك جسته اند و سنت هاى خدا و رسولش را زنده مى كنند، نه تكبر مى كنند و نه علو و بزرگى دارند، نه غلو و نه خيانت مى كنند و نه فساد مى نمايند، قلب هايشان در بهشت و بدن هايشان در انجام وظيفه و عمل است.
5. زهد در دنيا
من زهد فى الدنيا، استهان بالمصيبات. (حكمت 31)
هر كه در دنيا زهد پيشه كند، مصيبت ها را سبك شمارد.
6. مومنان واقعى
ان المؤمنين مستكينون. ان المؤمنين مشفقون. ان المؤمنين خائفون .(خطبه 153)
به راستى مؤمنان، افرادى فروتن و مهربان و پنددهنده اند، و نسبت به مسئووليتشان ترسناك اند.
7. اميد به خدا
ان استطعتم ان يشتد خوفكم من الله، و ان يحسن ظنكم به، فاجمعوا بينهما، فان العبد انما يكون حسن ظنه بربه على قدر خوفه من ربه، و ان احسن الناس ظنا بالله اشدهم خوفا الله .(نامه 27)
اگر مى توانيد ميان ترس از خدا و حسن ظن و اميدتان به او جمع كنيد؛ زيرا خوش گمانى و اميدوارى بنده به خدا به اندازه بيم و هراس او از پروردگارش ‍ مى باشد. آن كس كه حسن ظن و اميدوارى او به خدا بيشتر باشد، ترسش از خدا بيشتر است.
8. مؤمن از ديدگاه حضرت على - عليه السلام -
اعلموا عبادالله ان المؤمن لا يصبح و لا يمسى الا و نفسه ظنون عنده، فلا يزال زاريا عليها، و مستزيدا لها .(خطبه 176)
بدانيد اى بندگان خدا! كه مؤ من شب را به روز و روز را به شب نمى رساند مگر آن كه به نفس خود بدگمان است. از اين رو، پيوسته بر آن خرده مى گيرد و عمل بيشتر از او مى طلبد.
9. پاداش در ازاى كار خوب
اسهروا عيونكم، و اضمروا بطونكم، و استعملوا اقدامكم، و انفقوا اموالكم، و خذوا من اجسادكم فجودوابها على انفسكم، و لا تبخلوا بها عنها، فقد قال الله سبحانه: (ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم) و قال تعالى: (من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له و له اجر كريم) فلم يستنصركم من ذل، و لم يستقرضكم من قل .(خطبه 183)
چشمان خود را در شب بيدار نگاه داريد و شكم هاى خود را لاغر سازيد و گام هايتان را به كار گيريد و دارايى هاى خويش را انفاق كنيد و از تن هايتان بگيريد و آن ها را نثار جان هايتان كنيد و در اين بخل نورزيد؛ زيرا خداوند سبحان فرموده است: اگر خدا را يارى كنيد شما را يارى مى كند و گام هاى شما را استوار مى دارد. و فرموده است: كيست كه به خدا وام نيكو دهد كه خدا آن را برايش چندين برابر گرداند و براى او پاداشى ارجمند است. پس، او از سر خوارى و ناتوانى از شما يارى نخواسته و به علت ندارى از شما وام نطلبيده است.
10. مومن و افزايش كار نيك
اعلموا عباد الله ان المؤ من لا يصبح و لا يمسى الا و نفسه ظنون عنده .(خطبه 176)
اى بندگان خدا! بدانيد كه مومن صبح و شام نسبت به خويشتن خود بدگمان است.
همواره از خود عيب مى گيرد و دنبال تكميل كردن و افزايش كار نيك براى خويش است.
11. گروگان فضل خداوند
و ان للذكر لاهلا اخذوه من الدنيا بدلا، فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه، يقطعون به ايام الحياة ... قد حفت بهم الملائكة، و تنزلت عليهم السكينة، و فتحت لهم ابواب السما ... يتنسمون بدعائه روح التجاوز، رهائن فاقة الى فضله، و اسارى ذلة لعظمته. (خطبه 222)
همانا ياد خدا را اهلى است كه آن را به جاى دنيا گرفته اند و از اين رو هيچ بازرگانى و هيچ داد و ستدى آنان را از ياد خدا باز نمى دارد، روزهاى زندگى را با ياد خدا مى گذرانند ... فرشتگان گرد آنان را گرفته اند و آرامش بر آنان فرود آمده و درهاى آسمان به رويشان گشوده است ... با دعاى خود وزيدن نسيم عفو و گذشت را از خداوند مى طلبند، گروگان نياز به فضل و رحمت خدايند و اسير خوارى و فروتنى در برابر عظمت او هستند.
12. وصف راهيان راه خدا
فى وصف السالك الطريق الى الله سبحانه: قد احيا عقله، و امات نفسه، حتى دق جليله، و لطف غليظه، و برق له لامع كثير البرق، فابان له الطريق، و سلك به السبيل .(خطبه 220)
در وصف رهرو راه خداى سبحان مى فرمايد: خرد و انديشه خويش را زنده كرده و نفسش را ميرانده است، به گونه اى كه پيكرش نحيف و دلش نرم گشسته است. در دلش برقى پرنور درخشيده و راه را برايش روشن ساخته و در پرتو آن راه (حق) را پيموده است.
13. يارى در زهد
الى عثمان بن حنيف الا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه، و من طعمه بقرصيه، الا و انكم لا تقدرون على ذلك، و لكن اعيونى بورع و اجتهاد، و عفة و سداد .(نامه 45)
به عثمان به حنيف: همانا پيشوايتان از تمام دنيا به همين دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان اكتفا كرده است، آگاه باشيد! شما نمى توانيد چنين باشيد! (مانند من) وليكن مرا در پارسايى و تلاش و پاكدامنى و پيمودن راه صحيح يارى كنيد.
14. سخن و انديشه مؤ من
المؤمن اذا اراد ان يتكلم بكلام تدبره فى نفسه، فان كان خيرا ابداه، و ان كان شرا واراه .(خطبه 176)
مومن هرگاه بخواهد سخن بگويد نخست در خود انديشه مى كند، پس اگر نيك بود اظهار مى دارد و اگر بد باشد پنهانش مى كند.
15. حال زاهدان در دنيا
ان الزاهدين فى الدنيا تبكى قلوبهم و ان ضحكوا، و يشتد حزنهم و ان فرحوا .(خطبه 113)
زاهدان در دنيا، قلبشان مى گريد گرچه بخندند، اندوهشان شديد است ، گرچه مسرورند.
16. ثمرات زهد
ازهد فى الدنيا يبصرك الله عوراتها، و لا تغفل فلست بمغفول عنك!. (حكمت 391)
دل از دنيا بر كن، تا خداوند تو را به عيب ها و زشتى هاى آن بينا كند و غافل مباش؛ زيرا كه خداوند از تو غافل نيست.
17. برترين زهد
افضل الزهد اخفا الزهد. (حكمت 28)
برترين زهد، مخفى نگاه داشتن آن است.
18. زهد و شناخت
فى وصف الما خوذين على العزة فى حال الاحتضار: هو يعض يده ندامة على ما اصحر له عند الموت من امره، و يزهد فيما كان يرغب فيه ايام عمره، و يتمنى ان الذى كان يغبطه بها و يحشده عليها قد حازها دونه!. (خطبه 109)
در وصف كسانى كه به ناگاه در چنگال مرگ گرفتار مى شوند، مى فرمايد: او، بر اثر آن چه در هنگام مرگ برايش آشكار شده است، دست خود را از پشيمانى مى گزد و بر آن چه در ايام زندگانى اش بدان مايل بوده بى رغبت مى شود و آرزو مى كند كه اى كاش آن كسى كه حسرت او را مى خورد و بر وى حسادت مى ورزيد، اين اموال را گرد آورده بود نه او!
19. موجبات آسايش
فى وصف السالك الى الله: تدافعته الابواب الى باب السلامة، و دار الاقامة، و ثبتت رجلاه بطما نينة بدنه فى قرار الامن و الراحة، بما استعمل قلبه، و ارضى ربه .(خطبه 220)
در توصيف رهرو راه خدا، مى فرمايد: دروازه هاى (و منازل) را يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشت تا آن كه به دروازه (و منزل) سلامت و سراى ماندگارى هميشگى رسيد و در جايگاه امنيت و آسايش گام هايش آرام گرفت؛ زيرا كه دلش را به كار واداشت و پروردگارش را خشنود ساخت.
20. حالات اهل ذكر
فى صفة اهل الذكر: لو مثلتهم لعقلك فى مقاومهم المحمودة، و مجالسهم المشهودة، و قد نشروا دواوين اعمالهم، و فرغوا لمحاسبه انفسهم على كل صغيرة و كبيرة امروا بها فقصروا عنها، او نهوا عنها ففرطوا فيها !. (خطبه 222)
در توصيف اهل ذكر فرمود: اگر آنان را در مقامات پسنديده و مجالسى كه دور هم جمع اند در عالم تعقل مجسم كنى، در حالى كه دفترهاى اعمال خود را باز كرده و براى محاسبه خويشتن نشسته اند (خواهى ديد) آنان به محاسبه خويشتن پرداخته، براى هر عمل كوچك و بزرگى كه دستور به آن داده شده و در انجام آن تقصير نموده اند يا هر عملى كه از آن نهى شده اند، ولى درباره آن تفريط نموده و مسامحه كرده ايد.
21. زاهد در دنيا و راغب به آخرت
طوبى للزاهدين فى الدنيا، الراغبين فى الاخرة، اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا، و ترابها فراشا، و ماها طيبا، و القرآن شعارا، و الدعا دثارا، ثم قرضوا الدنيا على منهاج المسيح .(حكمت 104)
خوشا به حال زاهدان در دنيا و علاقه مندان به آخرت، آن ها كسانى اند كه زمين را فرش خود و خاكش را بستر و آبش را شربت گوارا، و قرآن را همچون لباس زيرين و دعا را مانند جامه رويين براى خود قرار داده اند و بعد طبق روش حضرت مسيح عليه السلام دنيا را به عاريه گرفتند (و نسبت به آن)! يى اعتنا هستند.@#@
22. بهترين بازدارنده
لا معقل احسن من الورع. (حكمت 371)
هيچ بازدارنده اى بهتر از پارسايى نيست.
23. ساعات مومن
للمؤمن ثلاث ساعات: فساعة يناجى فيها ربه، و ساعة يرم معاشه، و ساعة يخلى بين نفسه و بين لذتها فيما يحل و يجمل. (حكمت390)
ساعات مؤمن به سه بخش تقسيم مى شود: يخشى را به مناجات پروردگارش مى گذراند، و بخشى را در پى سامان بخشيدن به زندگى اش ‍ مى گذراند، و در بخشى ديگر، از لذت هاى حلال و دل پسند بهره مى برد.
24. مومن واقعى از ديدگاه على - عليه السلام -
(فى صفة المؤمن): المؤ من بشره فى وجهه، و حزنه فى قلبه، اوسع شىء صدرا، و اذل شىء نفسا. يكره الرفعة، و ينشا السمعة، طويل غمه، بعيد همه، كثير صمته، مشغول وقته. شكور صبور، مغمور بفكرته، ضنين بخلته، سهل الخليقة، لين العريكة ! نفسه اصلب من الصد، و هو اذل من العبد . (حكمت 333)
در وصف مؤمن مى فرمايد: مؤمن كسى است كه شادى اش در چهره و اندوهش در دل، سينه اش از هر چيز گشادتر و نفسش از هر چيز خوارتر است، بلندپروازى را ناخوش و خودنمايى (رياكارى) را دشمن مى شمرد، اندوهش طولانى و همتش بلند، سكوتش بسيار و وقتش به تمام مشغول (كار خدايى) است. او بسيار شاكر و شكيبا و همواره در انديشه و تفكر است و به درخواست خدا از ديگرى بخل مى ورزد و اظهار حاجت نمى نمايد. (با هر كسى زود طرح دوستى نمى ريزد) اخلاقش ملايم، برخوردش توام با نرمش است، دلش از سنگ خارا محكم تر و در پيشگاه خدا از غلامى خوارتر است.
25. فقرزدايى
الا و ان البلا الفاقة، و اشد من الفاقة مرض البدن، و اشد من مرض البدن مرض القلب .(حكمت 388)
آگاه باشيد احتياج و بينوايى بلا است و شديدتر از بينوايى، بيمارى است و شديدتر از بيمارى بدن، بيمارى قلب است.
26. بالاترين زهد
لا زهد كالزهد فى الحرام. (حكمت 113)
هيچ زهدى بهتر از دورى از حرام نيست.
27. رياضت
و ايم الله يمينا استثنى فيها بمشيئة الله لاروضن نفسى رياضة تهتش ‍ معها الى القرص اذا قدرت عليه مطعوما، و تقنع بالملح مادوما، و لادعن مقلتى كعين ما نضب معينها، مستفرعه دموتها. اتمتلىء السائمة من رعيها فتبرك؟ و تشبع الربيضة من عشبها فتربض؟ و ياكل على من زاده فيهجع! قرت اذا عينه اذا اقتدى بعد السنين المتطاولة بالبهيمة الهاملة، و السائمة المرعية!. (نامه 45)
به خدا قسم ياد مى كنم كه جز در مواردى كه خواست و اراده خدا تعلق گيرد هر آينه و البته خود را با رنج و ناراحتى پرورش مى دهم ، به گونه اى كه براى خوراك خود به گرده اى نان كه اگر به دست آيد خشنود گردم و براى نان خورش خود به نمك قانع باشم و هر آينه به تحقيق چشم را به حال خود مى گذارم تا مانند چشمه آبى كه جريان آن قطع گشته چندان بگريد تا از اشك تهى گردد، آيا حيوانى مى چرد و شكم خود را از علوفه پر مى سازد آن گاه به پهلو مى افتد؟ و يا گله اى از گوسفندان از گياهان مخصوص به خود سير مى شوند و در محل استراحت خود مى خوابند؟ و آيا على هم (مانند آن ها) توشه و غذاى خويش را خورد، سپس به استراحت پردازد؟ در اين صورت چشم او روشن باد! كه پس از سال هاى طولانى از چارپاى بى چوپان رها از تكليف و گوسفندان چرنده پيروى كرده است.
28. حالات زاهدين در دنيا
ان الزاهدين فى الدنيا، تبكى قلوبهم و ضحكوا. و يشتد حزنهم و ان فرحوا .(خطبه 113)
همانا دل هاى پارسايان در اين دنيا مى گريد، اگر چه بخندند، و اندوه آنان سخت مى شود اگر چه شادمان باشند.
29. امنيت در ترس
من خاف امن. (حكمت 208)
آن كه ترسيد در امان است.
30. حقيقت زهد
الزهد كله بين كلمتين من القرآن: قال الله سبحانه (لكيلا تاسوا على ما فاتكم، و لا تفرحوا بما آتاكم) و من لم ياس على الماضى، و لم يفرح بالاتى، فقد اخذ الزهد بطرفيه .(حكمت 439)
تمام زهد در دو جمله از قرآن آمده است، خداوند مى فرمايد: نسبت به آن چه از دست مى دهيد تاسف نخوريد و بر آن چه به دست مى آوريد شادمان نباشيد و كسى كه غم گذشته نخورد و از آينده خوشحال نشود، هر دو جانب زهد را در اختيار گرفته است. (كنايه از اين كه حقيقت زهد ترك تمام وابستگى هاى گذشته و آينده است.)
31. مسابقه در خوبى ها
ان الدنيا ادبرت، و آدنت بوداع، و ان الاخرة قد اقبلت و اشرفت باطلاع. الا و ان اليوم المضمار و غدا السباق، و السبقة الجنة، و الغاية النار .(خطبه 28)
همانا دنيا به تحقيق پشت كرده و اعلام خداحافظى نموده است و به راستى آخرت را به تحقيق با نشان دادن خود (به وسيله علامت هايى كه از آن ديده مى شود) به سوى ما نظر افكنده است. آگاه باشيد كه امروز به راستى زمان آمادگى براى مسابقه و فردا روز مسابقه است و نقطه پايانى كه برنده آن مسابقه بايد به آن برسد (يعنى جايزه او) بهشت و انتهاى كار كسى كه عقب بماند آتش است.
32. دل هاى مشتاق
و قلوبهم قرحة. (حكمت 33)
دل هاى (مشتاقان خدا) زخم دار است.
33. نظر اوليا به باطن دنيا
ان اولياالله هم الذين نظرو الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها، و اشتغلوا بآجلها اذا اشتغل الناس بعاجلها .(حكمت 432)
همانا دوستان خدا آنانى هستند كه باطن دنيا را مى بينند، هنگامى كه مردم فقط به ظاهر آن مى نگرند و به آينده مى پردازند، آن گاه كه مردم به امور زودگذر دنيا مشغول اند.
34. گروگان هاى گورها
مخاطبا للدنيا: اليك عنى يا دنيا! ... اين الامم الذين فتنتهم بزخارفك! فهاهم رهائن القبور، و مضامين اللحود! والله لو كنت شخصا مرئيا، و قالبا حسيا، لاقمت عليك حدود الله فى عباد غررتهم بالامانى. (نامه 45)
اى دنيا! از من فاصله بگير. كجا هستند امت هايى كه با آرايش ها و زينت هاى ظاهر فريب خود، آن ها را به فتنه انداختى؟ آگاه باش كه ايشان گروگان گورها هستند (تا آن روز كه كه آن ها براى حساب اعمالشان تحويل قيامت داده شوند) و لحدها آنان را در بر گرفته است. به خدا قسم، اى دينا! اگر جسم بودى كه ديده مى شدى يا قالبى بودى كه حس مى گرديدى، هر آينه حدود خداوند را بر تو جارى مى كردم به اين جرم كه تو بندگانى را با وعده رساندن آن ها را به آرزوهايشان فريب دادى.
35. اوصاف حزب الله
(قال فى اوصاف حزب الله:) فى معشر اسهر عيونهم خوف معادهم، و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم، و همهمت بذكر ربهم شفاههم، و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم: (اولئك حزب الله، الا ان حزب الله هم المفلحون) .(نامه 45)
(امام على عليه السلام در اوصاف حزب الله فرمود): آن ها از خوف معاد چشم هايشان خواب ندارد، پهلوهايشان براى استراحت در خوابگاهشان قرار ندارد، و هميشه اوقات لب هايشان به ياد پروردگارشان در حركت است و گناهانشان در اثر تداوم در استغفار ريخته است. آن ها حزب الله اند، آگاه باشيد كه حزب الله پيروزند.
36. حالات بندگى مشتاق خدا
فى صفة الراغبين فى الله: و بقى رجال غض ابصارهم ذكر المرجع، و اراق دموعهم خوف المحشر، فهم بين شريد ناد، و خائف مقموع و ساكت مكعوم، وداع مخلص، و ثكلان موجع. (خطبه 32)
در صفت راغبين به خدا مى فرمايد: گروهى ديگر مى ماند كه ياد سرنوشت نهايى، ديدگان آنان را از محرمات فرو بسته و بيم روز رستاخيز اشك هاى آنان را سرازير مى نمايد. برخى از آنان (از ميان جاهلان) رميده و مطرودند. برخى ديگر در حال ترس و كنده شدن (از ميان مردم هواپرست) و دسته اى از آنان خاموش و ساكت هستند، گروهى ديگر از آنان با خداى خود دعا مخلصانه دارند و بعضى ديگر ماتم زده زجر كشيده اند.
37. محبوب ترين بندگان
ان من احب عبادالله اليه، عبدا اعانه الله على نفسه ... قد ابصر طريقه و سلك سبيله، و عرف مناره، و قطع غماره، و استمسك من العرى باوثقها، و من الحبال بامتنها .(خطبه 87)
از محبوب ترين بندگان خدا در پيشگاه ربوبى بنده اى است كه خداوند سبحان او را در شناخت نفس خود و ساختن آن يارى فرمايد. بينايى به راهش پيدا كرد و در مسير خود به حركت پرداخت و نشان رستگارى خود را بر براهين روشن ساخت. و از فرو رفتن در شهوات برگسيخت و از وسايل نجات به استوارترين آن ها و از طناب هاى نگهدارنده به محكم ترين آن ها چنگ زد.
38. خودپسندى
لا وحدة اوحش من العجب. (حكمت 113)
هيچ گوشه گيرى و زهدى ، همچون گوشه گيرى و بى رغبتى نسبت به ارتكاب كار حرام نيست.
39. نتيجه اتكاى به خدا
من توكل عليه كفاه، و من ساله اعطاه، و من اقرضه قضاه، و من شكره جزاه .(خطبه 90)
هر كس كه توكل به او كند كفايتش نمايد و هر كس كه از او مسالت كند عطايش فرمايد و هر كس كه به او قرض داد، ادايش فرمايد و هر كس كه سپاسش را به جاى آورد، پاداشش مى دهد.
40. چراغ هاى هدايت
فى التزهيد فى الدنيا: و ذلك زمان لا ينجو فيه الاكل مومن نومة، ان شهد لم يعرف، و ان غاب لم يفتقد اولئك مصابيح الهدى. (خطبه 103)
و آن (آخرالزمان) زمانى است كه نجات پيدا نمى كند در آن مگر هر مؤمنى كه گمنام زندگى مى كند و اگر در ميان جمع حاضر باشد، شناخته نشود و اگر غايب شود جستجويش نكند. آنان هستند چراغ هاى هدايت و علامت راهنما براى حركت در شب (به سوى هدف هاى الهى).
41. ترس پيامبر براى امت
و لقد قال لى رسول الله صلى الله عليه و آله: انى لا اخاف على امتى مؤمنا و لا مشركا؛ اما المؤمن فيمنعه الله بايمانه، و اما المشرك فيقمعه الله بشركه، و لكنى اخاف عليكم كل منافق الجنان عالم اللسان، يقول ما تعرفون، و يفعل ما تنكرون .@#@(نامه 27)
پيامبر خدا به من (على عليه السلام) فرمود: من براى امت خود از مومن و نه از مشرك هراسى ندارم؛ زيرا خداوند مومن را به وسيله ايمان از خطاها و انحرافات بازمى دارد و مشرك را به جهت شركش ريشه كن مى سازد. ولى من درباره شما از كسى مى ترسم كه در دل منافق و در زبان عالم باشد، آن چه را كه شما مى دانيد و به آن عمل مى كنيد به زبان مى آورد و آن چه را كه شما منكريد (و نمى پذيريد) انجام مى دهد.
42. بى اعتنايى على - عليه السلام - به دنيا
(الى عثمان بن حنيف): الا و ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه، و من طعمه بقرصيه، الا و انكم لا تقدرون على ذلك، و لكن اعيونى بورع و اجتهاد، و عفة و سداد .(نامه 45)
(به عثمان بن حنيف): آگاه باش كه امام شما از دنيايش به دو جامه كهنه و از خوردنى هايش به دو قرص نان اكتفا كرده، بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد، اما با پارسايى و كوشش و پاكدامنى و درستى مرا يارى كنيد.
43. احوال انسان بى اعتنا به دنيا
ان الزاهد فى الدنيا تبكى قلوبهم و ان ضحكوا، و يشتد حزنهم و ان فرحوا، و يكثر مقتهم انفسهم و ان اعتبطوا بما رزقوا .(خطبه 113)
همانا بى اعتنايان به دنيا، دل هايشان گريان است، هر چند در ظاهر بخندند و اندوهشان سخت است، هر چند اظهار شادى كنند و از نفس هاى خويش ‍ بسيار در خشم اند، هر چند از آن چه روزيشان شده شادند.
44. ناچيزى دنيا
و لالفيتم دنياكم هذه ازهد عندى من عفطة عنز !. (خطبه 3)
اين دنياى شما نزد من از آب بينى يك بز هم ناچيزتر است.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :