امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
3280
جايگاه قلب و روح
1. قلب نوراني
احي قلبك بالموعظة و امته بالزهادة، و قوة باليقين، و نوره بالحكمة .(نامه 31)
قلبت را با موعظه زنده كن، هواي نفست را با زهد بميران، دلت را با يقين نيرومند و با حكمت و دانش نوراني نما.
2. اقبال و ادبار قلوب
ان للقلوب اقبالا و ادبارا؛ فاذا اقبلت فاحملوها علي النوافل، و اذا ادبرت فاقتصروا بها علي الفرائض .(حكمت 312)
همانا دل ها را در كار خير و عبادت، اقبال و ادباري است، هرگاه اقبال بدان دارند به كارهاي مستحب واداريد و هرگاه خسته و بدان پشت كرده اند به فرايض اكتفا كنيد.
3. برتري دل پرهيزگار
افضل من صحة البدن، تقوي القلب. (حكمت 388)
پرهيزگاري دل از سلامتي بدن برتر است.
4. عاقبت دل مرده
من قل ورعة مات قلبه، و من مات قلبه دخل النار .(حكمت 349)
هر كه پارسايي اش كم شد، دلش مرده شود و دل مرده به دوزخ رود.
5. دل بي نور
ان للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا، فاتوها من قبل شهوتها و اقبالها، فان القلب اذا اكره عمي .(حكمت 193)
به راستي كه براي دل ها خواهش و پيش آمدن و پس رفتني است، از همان جايي كه درخواست و اقبال آن ها است با آن ها درآييد؛ زيرا اگر بر دل فشار آورده شود و با اكراه از او چيزي خواسته شود كور و بي نور شود و از كار مي ماند.
6. ره سپران بادل
جعلنا الله و اياكم ممن يسعي بقلبه الي منازل الابرار برحمته .(خطبه 165)
خداوند ما و شما را به رحمت واسعه خود از جمله كساني قرار بدهد كه از دل براي منازل نيكوكاران مي كوشند.
7. هر كه دلي را شاد كند
والذي وسع سمعه الاصوات، ما من احد اودع قلبا سرور الا و خلق الله له من ذلك السرور لطفا. فاذا نزلت به نائبة جري اليها كالما في انحداره حتي يطردها عنه كما تطرد غريبة الابل .(حكمت 257)
سوگند به آن كه همه آواها را مي شنود هيچ كس دلي را شادمان نسازد مگر آن كه خداوند از آن شادماني لطفي بيافريند و بدان گاه كه گرفتاري و مصيبتي بدو رسد آن لطف، همچون آبي كه در نشيب روان گردد، به سوي آن مصيبت و گرفتاري سرازير شود و آن را از او دور گرداند. همچنان كه شتر غريبه (از ميان رمه شتران) رانده مي شود.
8. لوح ديدگان
القلب مصحف البصر. (حكمت 409)
قلب، لوح چشم است . (هر چه را چشم بيند، دل آن را ثبت مي كند).
9. پرده دل
من كتاب له الي معاوية: انك والله ما علمت الاغلف القلب المقارب العقل .(نامه 64)
در نامه اي به معاويه مي فرمايد: به خدا سوگند، من تو را اين طور شناخته ام كه قلبت از درك بازمانده و فكرت ضعيف است.
10. روشني بخش قلوب
... من انكره بالسيف لتكون كلمة الله هي العليا و كلمة الظالمين هي السفلي، فذلك الذي اصاب سبيل الهدي، و قام علي الطريق و نور في قلبه اليقين .(حكمت 373)
هر كس با شمشير، تجاوزي را انكار كند، تا مشيت و سخن خداوندي بالاتر از همه چيز قرار بگيرد و كلمه (مشيت و سخن) ستمكاران در پست ترين درجات، اين شخصي است كه راه هدايت را پيش گرفته و بر طريق حق قائم است و يقين قلبش را منور ساخته است.
11. بيماركننده قلوب
من كتابه للاشتر لما ولاه علي مصر: لا تقولن اني مؤمر، آمر فاطاع: فان ذلك ادغال في القلب، و منكهة للدين .(نامه 53)
امام عليه السلام در نامه به مالك اشتر هنگامي كه وي را والي مصر ساخته بود فرمودند: نبايد بگويي من نيرومندم امر مي كنم و دستوراتم اجرا مي شود؛ زيرا اين روش موجب فساد فكر، ضعف دين و به انحراف نزديك شدن است.
12. بهترين دل ها
ان هذه القلوب اوعية، فخيرها اوعاها. (حكمت 147)
اين دل ها ظرف هايي هستند و بهترين آن ها با گنجايش ترين آن هاست.
13. سخت دلي
انما قلب الحدث كالارض الخالية، ما القي فيها من شيء قلبته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك، و يشتغل لبك .(نامه 31)
قلب جوان مثل زمين بكر است، هر بذري در آن انداختي قبولش مي كند به همين جهت قبل از اين كه قلبت سياه شود عقلت اشتغال گردد به اندرز گفتن براي تو عجله كردم تا با كوشش كامل آن را بپذيري.
14. نرم كننده قلوب
رئي عليه ازار خلق مرقوع فقيل له في ذلك ، فقال عليه السلام: يخشع له القلب، و تذل به النفس، و يقتدي به المؤمنون .(حكمت 103)
بر تن اميرالمؤمنين عليه السلام جامه اي كهنه و وصله دار ديده شد، در اين باره از آن حضرت سؤال كردند، در پاسخ فرمودند: اين جامه اي است كه دل در برابر آن خشوع و فروتني مي كند، نفس در برابر آن خوار مي گردد، مومنان (در پوشيدن چنين جامه اي) از آن پيروي مي نمايند و فروتن مي گردند.
15. صيقل دهنده دل ها
ان الله سبحانه و تعالي، جعل الذكر جلا للقلوب، تسمع به بعد الوقرة .(خطبه 222)
قطعي است كه خداوند سبحان ذكر را عامل صيقل كردن دل ها قرار داده است كه به وسيله آن پس از سنگيني گوش بشنود.
16. دواي دل خسته
ان هذه القلوب تمل كما تمل الابدان؛ فابتغوا لها طرائف الحكم .(حكمت 91)
همانا اين دل ها خسته و افسرده مي شود، به همان گونه كه بدن ها خسته و افسرده مي گردند. پس براي آن ها، حكمت و دانش
هاي تازه و دل نواز طلب كنيد. (تا خستگي و افسردگي آن ها، برطرف شود).
17. دليل دل مردگي
من عشق شيئا اعشي بصره، و امرض قلبه، فهو ينظر بعين غير صحيحة، و يسمع باذن غير سميعة، قد خرقت الشهوات عقله و اماتت الدنيا قلبه .(خطبه 109)
هر كس كه به چيزي عشق بورزد، بينايي اش را مختل و قلبش بيمار مي شود. (اين عاشق كه بينايي و دل را از دست داده است) با چشمي مختل مي نگرد و با گوشي ناشنوا مي شود، شهوات، عقل اين عاشق خودباخته را ضايع و دنيا قلبش را ميرانده است.
18. انحراف دل
ياتي بعد ذلك طالع الفتنة الرجوف، و القاصمة الزحوف، فتزيع قلوب بعد استقامة، و تضل رجال بعد سلامة!. (خطبه 151)
طلايه فتنه اضطراب انگيز و شكننده و خزنده (از راه) مي رسد، پس دل هايي كه پيش از آن با استقامت بودند مي لغزند و مرداني پس از سلامت نفس ‍ گمراه مي گردند.
19. طبيب عالميان
طبيب دوار بطبه، قد احكم مراهمه، و احمي مواسمه؛ يضع ذلك حيث الحاجة اليه؛ من قلوب عمي، و آذان صم، و السنة بكم؛ متتبع بدوائه مواضع الغفلة، و مواطن الحيرة .(خطبه 108)
(پيامبر) طبيبي است با طب خود سخت به دنبال نيازمندان به طبابت روحي مي گردد. مرهم هاي شفابخش خود را محكم نموده و وسايل داغ كرددن را گرم كرده. اين طبيب مداواي حاذقانه خود را در هر مورد كه نياز باشد، از دل هاي كور و گوش هاي كر و زبان هاي لال ، با دواي تعبيه شده اي (براي بيمار) دارد. در جستجوي موارد غفلت و جايگاه هاي حيرت است.
20. ناداني دل
ما كل ذي قلب بلبيب، و لا كل ذي سمع بسميع؛ و لاكل ذي ناظر ببصير .(خطبه 88)
(بدانيد كه) هر صاحب قلبي از خرد برخوردار نيست، (چنان چه) هر دارنده گوشي شنوا نبوده و هر ناظري بينا نيست.
21. خوي وحشي در دل مردان
قلوب الرجال وحشية، فمن تالفها اقبلت عليه .(حكمت 50)
دل هاي مردان همچون حيوانات وحشي است، هر كس از در مهر درآيد با او الفت گيرند.
22. آماده ساختن گوش دل
انما مثلي بينكم كمثل السراج في الظلمة، يستضيء به من ولجها. فاسمعوا ايها الناس! وعوا و احضروا آذان قلوبكم تفهموا .(خطبه 187)
جز اين نيست كه مثل من ميان شما مانند چراغ در تاريكي است، آن كسي كه به حيطه روشنايي آن داخل شود، از نور آن برخوردار گردد. بشنويد اي مردم! و بپذيريد و گوش هاي دل را نزديك كنيد و بفهميد!
23. شگفتي دل آدمي
لقد علق بنياط هذا الانسان بضعة هي اعجب ما فيه و ذلك القلب .(خطبه 108)
همانا به رگي از رگ هاي تن آدمي پاره گوشتي آويخته است كه عجيب ترين اعضا اوست و آن دل اوست.
24. نتيجه قلب آگاه
الناظر بالقلب، العامل بالبصر، يكون مبتدا عمله ان يعلم: اعمله عليه ام له؟! فان كان له مضي فيه، و ان كان عليه وقف عنه. (خطبه 154)
كسي كه با بينايي دلش مي نگرد و با بصيرت عمل مي كند، آغاز كارش اين است كه بايد بداند آيا عمل او به ضرر اوست يا به نفع او. اگر به سود اوست حركت خود را انجام بدهد و اگر به زيان اوست از حركت در مسيري كه به زيان او مي انجامد باز ايستد.
25. زنده دلي
اعلموا! انه ليس من شيء الا و يكاد صاحبه يشبع منه و يمله الا الحياة فانه لا يجد في الموت راحة. و انما ذلك بمنزلة الحكمة التي هي حياة للقلب الميت، و بصر للعين العميا، و سمع للاذن الصما .(خطبه 133)
بدانيد! كه هيچ چيزي در اين دنيا وجود ندارد مگر اين كه صاحبش از آن سير مي شود (و با تكرار و استمرارش) به ملالت خاطر دچار مي گردد، مگر از زندگي؛ زيرا شخص زنده را راحتي را در مرگ نمي بيند و جز اين نيست كه بيم از مرگ به منزله حكمت است كه حيات قلب مرده است و بينايي است براي چشم نابينا و شنوايي است براي گوش كر.
26. بيماري دل
لو فكروا في عظيم القدرة و جسيم النعمة، لرجعوا الي الطريق، و خافوا عذاب الحريق، ولكن القلوب عليلة، والبصائر مدخولة .(خطبه 185)
اگر انسان ها در عظمت خداوند و بزرگي نعمت او مي انديشيدند، قطعا به راه راست (كه از آن منحرف شده اند) برمي گشتند، ولي دل ها بيمار است و ديده ها مختل.
27. نتيجه سنگ دلي
القلوب قاسية عن حظها، لاهية عن رشدها، سالكة في غير مضمارها! كان المعني سواها، و كان الرشد في احراز دنياها .(خطبه 83)
دل هاي شما را قساوت گرفته و آن ها را از برخورداري از حظ و نصيبي كه (در اين زندگاني بايد به دست بياورند) محروم ساخته و از رشدي كه شايسته آن دل ها بوده است برگردانده و به لهو و لعب مشغولشان نموده ايد، دل هاي شما راهي را پيش گرفته اند كه ميدان حركت اصلي آن ها نيست، گويي رشد و كمال براي آن دل ها در اين زندگاني هدف گيري شده است و گويي رشد اين دل ها در به دست آوردن خواسته هاي دنيوي آن ها است.
28. پرده دل
من لج و تمادي فهو الراكس الذي ران الله علي قلبه، و صارت دائرة السوء علي راسه .(نامه 58)
آن كس كه در لجاجت خود پا فشرد، خدا پرده ناآگاهي بر جان او كشيد و بلاي تيره روزي گرد سرش گردانيد.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :