امروز:
شنبه 29 مهر 1396
بازدید :
2692
عيب جويي
1. مانع عيب گويي
ما يمنع احدكم ان يستقبل اخاه بما يخاف من عيبه، الا مخافه ان يستقبله بمثله. قد تصافيتم علي رفض الاجل و حب العاجل .(خطبه 113)
آن چه مانع هر يك از شما مي شود كه عيب برادرش را پيش روي او بگويد، اين است كه مي ترسد او نيز عيبش را رو به رويش بگويد. شما در راه دور افكندن آخرت و دوستي دنيا با هم رفيق شده ايد.
2. ديده فرو بر به گمان خويش!
طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس .(خطبه 176)
خوشا به حال آن كس كه عيب خودش، او را از پرداختن به عيب هاي مردم بازدارد.
3. دوري از عيب جويان
من كتابه للاشتر لما ولاه مصر: وليكن ابعد رعيتك منك و اشناهم عندك اطلبهم لمعائب الناس؛ فان في الناس عيوبا. الوالي احق من سترها، فلا تكشفن عما غاب عنك منها، فانما عليك تطهير ما ظهر لك، والله يحكم علي ما غاب عنك. فاستر العوره ما استطعت، يستر الله منك ما تحب ستره من رعيتك .(نامه 53)
در فرمان استانداري مصر به مالك اشتر مي فرمايد: بايد دورترين افراد ملت از تو و دشمن ترين آن ها نزد تو، عيبجوترين آن ها از مردم باشد؛ زيرا مردم (خواه ناخواه) عيب هايي دارند و زمامدار سزاوارترين كس به پوشاندن آن هاست. بنابراين، درباره آن دسته از عيب هايي مردم كه بر تو پوشيده است، پي جويي و كنجكاوي مكن؛ زيرا آن چه بر عهده توست پاك كردن عيب ها و زشتي هايي است كه بر تو آشكار مي باشد و قضاوت درباره عيب ها و گناهاني كه بر تو پوشيده مي باشد، به عهده خداست. پس تا مي تواني جرم پوش باش تا خداوند نيز عيب و جرم هاي تو را كه دوست داري از ملتت پوشيده بماند، بپوشاند.
4. احمق واقعي
من نظر في عيوب الناس، فانكرها، ثم رضيها لنفسه، فذلك الاحمق بعينه .(حكمت 349)
كسي كه عيب هاي مردم را بنگرد و بد شمرد، سپس آن ها را براي خود بپسندد چنين كسي احمق واقعي است.
5. از خرده گرفتن بر ديگران بپرهيز
يا عبدالله! لا تعجل في عيب احد بذنبه، فلعله مغفورله، و لا تامن علي نفسك صغير معصيه، فلعلك معذب عليه. فليكفف من علم منكم عيب غيره لما يعلم من عيب نفسه، وليكن الشكر شاغلا له علي معافاته مما ابتلي به غيره .(خطبه 140)
اي بنده خدا! در خرده گيري از گناه كسي شتاب مكن؛ زيرا چه بسا كه او آمرزيده شده باشد و در مورد خويش به گناه كوچكي كه كرده اي ايمن مباش؛ زيرا شايد كه به سبب آن عذاب شوي . پس هر يك از شما از ديگري عيبي بداند، نبايد به خرده گيري از او بپردازد؛ زيرا مي داند كه خود نيز عيبي دارد و بايد شكر اين موهبت كه عيب هايي كه در ديگران هست در او نيست ، وي را به خود مشغول دارد. (و از عيبجويي ديگران باز ايستد).
6. رابطه بين بخت و عيب
عيبك مستور ما اسعدك جدك. (حكمت 51)
تا بخت يار توست، عيبت پوشيده است.
7. مانع عيب جويي
من كساه الحيا ثوبه، لم ير الناس عيبه .(حكمت 223)
هر كس كه شرم و حيا جامه خود را بر قامت او بپوشاند، مردم عيبش را نبينند.
8. عيب جويي از مردم و مسامحه با خود
لا تكن ممن يرجو الاخره بغير العمل، فهو علي الناس طاعن، و لنفسه مداهن .(حكمت 150)
چونان كسي مباش كه بدون عمل، به آخرت اميد مي بندد، پس او مردم را سرزنش و عيبجويي مي كند، اما با خويش مسامحه مي نمايد.
9. ابتدا به عيب خود بنگر
من نظر في عيب نفسه اشتغل عن عيب غيره .(حكمت 349)
هر كه عيب خود را ببيند، از پرداختن به عيب ديگران باز ايستد.
10. بزرگترين عيب
اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله .(حكمت 353)
بزرگ ترين (بيشترين) عيب اين است كه از چيزي خرده گيري، كه مانند آن در خودت وجود دارد.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :