امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1742
اختلاف و تفرقه
1. سفارش به وحدت
وصي بها جيشه حين بعثه الي العدو: اياكم و التفرق! فاذا نزلتم فانزلوا جميعا، و اذا ارتحلتم فارتحلوا جميعا .(نامه 11)
امام عليه السلام به سپاهي كه به جانب دشمن فرستاد، سفارش كرد: از تفرقه و اختلاف برحذر باشيد و هرگاه خواستيد جايي فرود آييد، باهم فرود آييد و هرگاه خواستيد كوچ كنيد با هم كوچ كنيد.
2. علت تفرقه
انما انتم اخوان علي دين الله، ما فرق بينكم الا خبث السرائر، و سوء الضمائر .(خطبه 113)
همانا شما به خاطر دين خدا برادر هم هستيد، شما را جز پليدي باطن ها و بدي درون ها از هم جدا نكرده است.
3. سرنوشت انسان تنها
الزموا السواد الاعظم؛ فان يد الله مع الجماعه. و اياكم و الفرقه! فان الشاد من الناس للشيطان، كما ان الشاد من الغنم للذئب .(خطبه 127)
همواره با جمعيت هاي (طرفدار حق) باشيد كه دست خداوند با جمعيت است، از پراكندگي و متفرق شدن دوري كنيد كه (انسان تنها) طعمه شيطان است چنان كه گوسفند تك رو، طعمه گرگ است.
4. اهميت دل هاي متفق
انه لا غنا في كثره عددكم مع قله اجتماع قلوبكم .(خطبه 119)
به راستي كه بسياري تعداد شما با كمي اجتماع دل هايتان سودي نمي بخشد.
5. نعمت در سايه اتحاد
اياكم و التلون في دين الله؛ فان جماعه فيما تكرهون من الحق، خير من فرقه فيما تحبون من الباطل. و ان الله سبحانه لم يعط احدا بفرقه خيرا ممن مضي، و لا ممن بقي .(خطبه 176)
مبادا در دين دورويي ورزيد كه همبستگي و وحدت در راه حق گرچه كراهت داشته باشيد از پراكندگي در راه باطل گرچه مورد علاقه شما باشد بهتر است؛ زيرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه به آيندگان چيزي را با تفرقه عطا نفرموده است.
6. پيامد اختلاف
احذروا ما نزل بالامم قبلكم من المثلات بسوء الافعال، و ذميم الاعمال فتذ كروا في الخير و الشر احوالهم، و احذروا ان تكونوا امثالهم . فاذا تفكرتم في تفاوت حاليهم، فالزموا كل امر لزمت العزه به شانهم، و زاحت الاعدا له عنهم، و مدت العافيه به عليهم، و انقادت النعمه له معهم، و وصلت الكرامه عليه حبلهم، من الاجتناب للفرقه، و اللزوم للالفه، و التحاض عليها، و التواصي بها، و اجتنبوا كل امر كسر فقرتهم، و اوهن منتهم، من تضاعن القلوب، و تشاحن الصدور، و تدابر النفوس، و تخاذل الايدي .
و تدبروا احوال الماضين من المومنين قبلكم ... فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملا مجتمعه، و الاهوا موتلفه، و القلوب معتدله، و الايدي مترادفه، و السيوف متناصره، و البصائر نافذه، و العزائم واحده. لم يكونوا اربابا في اقطار الارضين، و ملوكا علي رقاب العالمين. فانظروا الي ما صاروا اليه في آخر امورهم، حين وقعت الفرقه، و تشتتت الالفه و اختلفت الكلمه و الافئده، و تشعبوا مختلفين، و تفرقوا متحاربين، قد خلع الله عنهم لباس كرامته، و سلبهم غضاره نعمته. و بقي قصص اخبارهم فيكم عبرا للمعتبرين. (خطبه 192)
از بلاهايي كه به سبب اعمال زشت و نكوهيده بر سر ملت هاي پيش از شما آمد بپرهيزيد و احوال خوب و بد آنان را به ياد آوريد و از اين كه چون آنان باشيد دوري كنيد. اگر در احوال نيك و بد آنان بيانديشيد، همان كاري را عهده دار مي شويد كه عزيزشان گرداند و دشمنانشان را از آن ها دور ساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت و فراواني به سراغشان آمد و نيكوكاري و بزرگواري باعث پيوند آنان گرديد و آن از تفرقه و پراكندگي اجتناب ورزيدن و به يكديگر مهرباني كردن و همديگر را به اين كار تشويق نمودن است و از كارهايي كه پشت آنان را شكست و قدرت آنان را از بين برد دوري كنيد، كارهايي چون كينه ورزي دل ها و دشمني سينه ها و پشت كردن جان ها به يكديگر و دست شستن از ياري هم و در احوال مومنان پيش ‍ از خود نيز بيانديشيد ... و بنگريد كه آنان چگونه بودند، آن گاه كه جمعيت ها فراهم بودند و خواسته ها يكي بود و دل ها يكسان بود و چگونه دست ها يار هم بودند و شمشيرها به كمك يكديگر مي آمدند و بينش ها ژرف و اراده ها يكي. آيا مهتران سراسر زمين نبودند و بر گرد جهانيان شهرياري نمي كردند؟ نيز به فرجام كار آن ها بنگريد! آن گاه كه در ميانشان جدايي افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخن ها و دل هايشان از هم جدا گشت و به دسته هاي گوناگون تقسيم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در اين هنگام خداوند جامه كرامت را از تن آنان بركند و نعمت هاي فراوانش را از ايشان گرفت و داستان سرگذشت آن ها در ميان شما ماند تا درسي عبرتي براي عبرت آموزان باشد.
7. پيروزي با جمع است ولو باطل!
و الله لا ظن ان هولا القوم سيدالون منكم باجتماعهم علي باطلهم، و تفرقكم عن حقكم .(خطبه 35)
به خدا سوگند، گمان مي كنم كه اين قوم به زودي بر شما چيره شوند؛ زيرا آنان در باطن خود يكپارچه و متحدند و شما در حق خود دچار تفرقه و پراكندگي هستيد.
8. اختلاف و نابودي
ان لبني اميه مرودا يجرون فيه ، و لو قد اختلفوا فيما بينهم ثم لو كادتهم الضباع لغلبتهم .(حكمت 464)
همانا بني اميه را ميدان مهلتي است كه در آن مي تازند و آن گاه كه در ميانشان اختلاف افتد، كفتارها بر آنان چيره گردند.
9. دليل اختلاف دعوت ها
ما اختلفت دعوتان الا كانت احداهما ضلاله .(حكمت 183)
هيچ گاه دو دعوت بر خلاف يكديگر نشد، مگر اين كه يكي از آن دو گمراهي بود.
10. اختلاف كيفري الهي است
لما قال له بعض اليهود: مادفنتم نبيكم حتي اختلفتم فيه! فقال عليه السلام: انما اختلفنا عنه لا فيه، و لكنكم ما جفت ارجلكم من البحر حتي قلتم لنبيكم، اجعل لنا الها كما لهم الهه فقال انكم قوم تجهلون .(حكمت 317)
يك نفر يهودي به علي عليه السلام گفت: هنوز پيامبر خود را دفن نكرده، درباره او دچار اختلاف شديد!
حضرت فرمود: ما در جانشيني او اختلاف كرديم نه درباره خود او. اما شما هنوز پاهايتان از آب دريا نخشكيده بود كه به پيامبرتان گفتيد: همچنين كه آنان را خدايان است براي ما نيز خدايي در نظر بگير، پس او گفت شما مردمي نادانيد.
11. پايه هاي كفر
الكفر علي اربع دعائم: علي التعمق، و التنازع، و الزيغ و الشقاق. فمن تعمق لم ينب الي الحق؛ و من كثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق؛ و من زاغ سات عنده الحسنه؛ و حسنت عنده السيئه، و سكر سكر الضلاله؛ و من شاق و عرت عليه طرقه، و اعضل عليه امره، و ضاق عليه مخرجه .(حكمت 31)
كفر بر چهار پايه استوار است: كنجكاوي، تنازع، كج دلي و تفرقه اندازي، پس كسي كه راه كنجكاوي از اسرار ديگران را در پيش گيرد، به راه حق باز نگردد و كسي كه از روي ناداني به نزاع و ستيزه برخيزد، همواره از ديدن حق نابينا مانده و كسي كه كج دلي دارد، نيكي را بد شمارد و كار بد را نيك پندارد و در مستي گمراهي به سر برد و كسي كه در ميان مردم تفرقه اندازد و تك روي كند، به راه هاي سخت و هراسناك افتد و كارها بر او غير قابل حل گردد و در تنگنايي افتد كه نتواند از آن بيرون آيد.
12. همداستاني بر تفرقه
اجتمع القوم علي الفرقه، و افترقوا علي الجماعه، كانهم ائمه الكتاب و ليس الكتاب امامهم .(خطبه 147)
مردم بر جدايي هم داستان شدند و از جماعت گشتند، گويي آنان پيشواي قرآن اند نه قرآن پيشواي آنان.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :