امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1398
توحيد و مناجات
به نام آنكه در جان و روان اوست
توانائي ده هر ناتوان اوست
خطا بخشي كه درملك دو عالم
بود بخشندگي او را مسلّم
از اين درگه طلب كن هرچه خواهي
توانائي و سالاري و شاهي
از اين حيرتسراي پيچ‌درپيچ
هم او جاويد مي‌ماند دگر، هيچ
نمي‌دانم چه گويم در صفاتش
كه عاجز مانده عقل از كنه ذاتش
نرانْد او از درش خواهنده‌اي را
نَخَست از نااميدي بنده‌اي را
اگر از او نباشد رهنمائي
به مقصد نيست كس را آشنائي
بهار از او، گل از او، گلشن از اوست
چراغ شم عالم روشن از اوست
خدايا خِنگ ما در گل نشسته است
هزاران خار غم در دل نشسته است
تويي راحت رسان خسته جانان
زبان‌دان زبان بي‌زبانان
نبايد جستن از غير تو حاجات
نشايد جز به درگاهت مناجات
بزرگي كن كه سخت آشفته حاليم
ز دست ياوه‌پوئي پايماليم
نپيموديم جز راه تباهي
نياورديم الاّ روسياهي
مران از در كه بس زار و نوانيم
به درگاه تو مشتي ناتوانيم
اگر ما پارسا، يا مي‌پرستيم
برين درگه به امّيدي نشستيم
سر از شرمندگي در پيش داريم
كه آگاهي زكار خويش داريم
يكي جان است و صدگونه غرامت
يكي چشم و هزار اشك ندامت
كه كاري جز هواي دل نكردم
به معني معرفت حاصل نكردم
نرفتم جز ره بي‌بند و باري
ندارم حاصلي جز شرمساري
به لطف خويش حل كن مشكلم را
به ملك جان هدايت كن دلم را
مرا ده باحقيقت آشنائي
خدائي‌كن، خدائي‌كن، خدائي
چنان افتاده در كارم تباهي
كه نشناسم سپيدي از سياهي
شناسائي راه هستيم بخش
ز جام معرفت سرمستيم بخش
گر از سوي توام لطفي نباشد
مرا بي‌توشگي دل مي‌خراشد
ز راه عافيت برگشته‌ام من
به تيه گمرهي سرگشته‌ام من
ازين سرگشتگي‌ها وارهانم
هدايت كن مرا كز گمرهانم
برون كن از سرم انيشة بد
به حق وحرمت آل محمد - ص-
نظمي تبريزي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :