امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1355
دعوت الهي
دلم جواب بلي مي‌دهد صلاي تورا
صلا بزن كه به جان مي‌خرم بلاي تورا
ز زلف گو كه ازل تا ابد كشاكش توست
نه ابتداي تو ديدم نه انتهاي تو را
كشم جفاي توتا عمر باشدم، هر چند
وفا نمي‌كند اين عمرها وفاي تورا
تو از دريچة دل مي‌روي و مي‌آيي
ولي نمي‌شنود كس صداي پاي تورا
غبار فقر و فنا توتياي چشمم كن
كه خضر راه شوم چشمة بقاي تورا
خوشا طلاق تن و دلگشا، تلاقي روح
كه داده بادل من وعدة لقاي تورا
هواي سير گل و ساز بلبلم دادي
كه بنگرم به گل و سر كنم ثناي تورا
به آب و آينه‌ام ناز مي‌كند صورت
كه صوفيانه به خود بسته‌ام صفاي تورا
زجور خلق به پيش تو آورم شكوه
بگو كه با كه برم شرح ماجراي تورا
شبانيم هوس است و طواف كعبة طور
مگر به گوش دلي بشنوم صداي تو را
به جبر گر همه عالم رضاي من طلبند
من اختيار كنم زآن ميان رضاي تورا
براين مقرنس فيروزه تا ابد مسحور
ستارة سحري چشم سرمه ساي تورا
بر آستان خود اين دلشكستگان درياب
كه آستين بفشاندند ماسواي تو را
دل شكستة من گفت: شهريارا بس
كه من به خانة خود يافتم خداي تو را
شهريار
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :