امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1343
الهي غنچة اميد بگشاي
الهي غنچة اميد بگشاي
گلي از روضة جاويد بنماي
بخندان از لب آن غنچه باغم
وزاين گل، عطر پرور كن دماغم
در اين محنت سراي بي مُواسا
به نعمتهاي خويشم كن شناسا
ضميرم را سپاس انديشه گردان
زبانم را ستايش پيشه گردان
دلي دادي ز گوهر گنج بر گنج
ز گنج دل زبان را كن گهرسنج
ز شعرم خامه را شكّر زبان كن
ز عطرم نامه را عنبرفشان كن
خداوندا
خداوندا ز هستي ساده بوديم
زبيم نيستي آزاده بوديم
نخست از نيست ما را هست كردي
به قيد آب و گل پابست كردي
ز ضعف ناتوانايي رهاندي
ز ناداني به دانايي رساندي
فرستادن مرا روشن كتابي
به امرونهي فرمودي خطابي
ميان نيك و بد تخليط كرديم [1]
گهي افراط و گه تفريط كرديم
ره فرمودنيها كم سپرديم
به نافرمودنيها پا فشرديم
ز ناكوشيدنِ خود در خروشيم
بده توفيق كوشش تا بكوشيم
در آن تنگي كه ما باشيم آهي
ز رحمت سوي ما بگشاي راهي

[1] . تخليط: آميختن، آميختن باطل در كلام
جامي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :