امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1339
عشق الهي
يا ربّ ز شراب عشق سرمستم كن
يك باره به بند عشق يابستم كن
از هر چه نه عشق خود تهي دستم كن
در عشق خودت نيست كن و هستم كن
ما را سر سوداي كسي ديگر نيست
در عشق تو پرواي كسي ديگر نيست
جز تو، دگر جاي نگيرد در دل
دل جاي تو شد، جاي كسي ديگر نيست
با فاقه و درد همنشينم كردي
بي‌خويش و تبار و بي‌قرينم كردي
اين مرتبة مقرّبان درگاه تو است
آيا به چه خدمت اين چنينم كردي؟!
آني تو كه حال دل نالان داني
احوال دل شكسته بالان داني
گر خوانمت از سينة سوزان شنوي
ور دم نزنم زبان لالان داني
گر من گنه‌روي زمين كردستم
لطف تو اميد است كه گيرد دستم
گفتي كه به روز عجز دستت گيرم
عاجزتر از اين مخواه كه اكنون هستم
بازآ بازآ هر آنچه هستي بازآ
گر كافر و گبر و بت‌پرستي بازآ
اين درگه ما درگه نوميدي نيست
صدبار اگر توبه شكستي بازآ
در درگه ما، تو دل يك دله كن
هر چيز كه غير ماست، آن را يله كن
يك صبح به اخلاص بيا بر در ما
گر كار تو برنيايد، آنگه گله كن
شيخ ابوسعيد ابوالخير
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :