امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1431
چشم گريان به درگاه الهي
در كتاب خويش چون حيّ قدير
بندگان را گفت و ليبكوا الكثير
خيز و شبها چشم دل بيدار كن
گريه از خوف خدا بسيار كن
چون بگريد مؤمن از خوف خدا
لرزه مي‌افتد به عرش كبريا
گريه بر هر درد بي‌درمان دواست
چشم گريان چشمة فيض خداست
بهر گريه آدم آمد بر زمين
تا بود گريان و نالان و حزين
تو چه داني ذوق آب ديدگان
عاشق ناني تو چون ناديدگان
گر تو اين انبان زنان خالي كني
پر ز گوهرهاي اجلالي كني
تو كه يوسف نيستي يعقوب باش
همچو او با گريه و آشوب باش
تا نگريد ابر كي خندد چمن
تا نگريد طفل كي نوشد لبن
طفل يك روزه همي داند طريق
كه بگريم تا رسد داية شفيق
تو نمي‌داني كه داية دايگان
كي دهد بي‌گريه شيرت رايگان
گفت و ليبكوا كثيراً گوش‌دار
تا بريزد شير فضل كردگار
چون خدا خواهد كه غفّاري كند
ميل بنده جانب زاري كند
اي خنك چشمي كه آن گريان اوست
اي همايون دل كه آن بريان اوست
از پي هر گريه آخر خنده‌اي است
مرد آخر بين مبارك بنده‌اي است
هر كجا آب روان سبزه بود
هر كجا اشك روان رحمت شود
تا نگريد طفلك نازك گلو
كي روان گردد زپستان شير او
چون خدا خواهد كه جان ياري كند
ميل ما را جانب زاري كند
اي خدا زاري ز تو، مرهم ز تو
هم دعا از تو، اجابت هم زتو
هر كه را خواهي ز غم خسته كني
راه زاري بر دلش بسته كني
وانكه خواهي كز بلايش واخري
جان او را در تضرّع آوري
رحمتم موقوف آن خوش گريه‌هاست
چون گرست از بحر رحمت موج خاست
تا نگريد طفلك حلوا فروش
بحر رحمت در نمي‌آيد به جوش
مايه در بازار دنيا اين زر است
مايه آنجا، اشك دو چشم تر است
آخرِ هر گرية ما خنده‌اي است
مرد آخر بين مبارك بنده‌اي است
گر رود چشمت ز گريه غم مخور
كه گشايد در دلت چشم دگر
چون بگريد آسمان گريان شود
چون بنالد، چرخ ياربّ خوان شود
اي دريغا اشك من دريا بدي
تا نثار دلبر زيبا شدي
اشك كان از بهر او بارند خلق
گوهر است و اشك پندارند خلق
زور را بگذار و زاري را گزين
رحم سوي زاري آيد اي مهين
مثنوي و معنوي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :