امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1824
راز عاشقان در شب
يكي پرسيد از آن مجنون غمناك
كه اي خالص عيار و از هوس پاك
چرا شبها تو را آه و فغان است؟
كه شب آسايش پير و جوان است
جوابش گفت آن مجنون بي‌دل
كه اي از فيض شب گرديده غافل
به شبها عاشقان را راز باشد
به شب كوي وفا، در باز باشد
به شب بردند عيسي را به افلاك
به چرخ چارمين از عالم خاك
به شب قرآن فرود آمد زمعبود
به شب حقّ جرم آدم را ببخشود
پيمبر را به شب معراج دادند
دلش نور و سرش را تاج دادند
مرا انسي از آن باشد به شبها
كه آمد ليليم در شب به دنيا
به عشق او به شبها مي‌زنم گام
كه شب ليل است و با ليلي است همنام
حكيم نظامي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :