امروز:
چهار شنبه 9 فروردين 1396
بازدید :
971
شأن و مقامِ قرآن در روايات

قرآن را بر ديگر سخنان رفعتي است كه در وصف نمي‎گنجد و آنها را قياس با قرآن نتوان نمود همچنان كه نه مخلوق را با خلق مي‎توان سنجيد و نه افعال آنان را با فعل خدا مي‎توان مقايسه كرد:
«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ».[1]
«اِنَّ كَلامَ الباري سُبحانَهُ لايَشْبَهُ كَلامَ الخَلْقِ كَما لايَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]
مگر نه اينكه قرآن تجلّيِ خاصِ خداوند سبحان مي‎باشد بي‎آنكه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنهِ ذاتش پي برد:
«فَتَجَلّي لَهُم سُبْحانَهُ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اِنْ يَكُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]
تجلّي اعظمي كه ملموس‎ترين و مشهودترين شهود و حضور را جلوه‎گر است:
«اللّهُمَّ اِنّي أسئلُكَ بِالتَّجلّيِ الأعْظَمِ في هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]
از اين رو، آنكه شوق ديدار معشوق بسر مي‎پروراند و در هوايِ وصالش، شب را به صبح مي‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گريان و نالان درمانِ درد مي‎جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مي‎نمايد.[5]
و آنكه در بازار پرغوغاي زندگي، بهشت برين را بر متاع فاني ترجيح داده، چشمِ اميد به نعمت ابدي دوخته است.
و آنكه از خوفِ غضبِ الهي، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهي نشسته است،[6] همه و همه بايد بسوي قرآن شتاب گيرند تا بقدرِ توان از سفره ی گسترده الهي بهره‎مند گشته، مطلوبِ خويش را بدست آورند:
«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلي اللهِ فَليَسْتَمِعْ كَلامَ اللهِ».[7] (ص)
(آگاه باشيد هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).
«اذا أحَبَّ أحَدُكُم اَنْ يُحدِّثَ رَبَّه فَلْيَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)
(هرگاه يكي از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند پس قرآن بخواند).
«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]
(قرآن سفره گسترده الهي است پس به تعليم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگيريد).
به پيام ملكوتي قرآن ناطق، علي ـ عليه السّلام ـ ، گوش فرا دهيم كه چه زيبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن مي‎گويد:
«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا يَغشُّ وَ الْهادِي الْذّي لا يُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الّذي لا يَكْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزيادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زيادَةٍ في هُديً اَوْ نُقْصانٍ في عَميً».
(آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهي است كه تقلب و خيانت نمي‎كند و هدايتگري است كه گمراه نمي‎نمايد و سخنگويي است كه دروغ نمي‎گويد، هيچ كس هم نشين با اين قرآن نگشت مگر اينكه از كنار قرآن با افزايشي و يا كاهشي برخاست، افزايشي در هدايت و يا كاهشي از كوري و ضلالت).
«وَ اعْلَمُوا أنَّه لَيسَ عَلي أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنيً، فَاستَشْفُوهُ مِنْ أدْوائِكُمْ، وَ استَعينُوا بِهِ عَلي لأوائِكُم فَإِنَّ فيه شِفاءً مِنْ أكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَيُّ وَ الْضَلال.فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِليه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِليَ اللهِ بِمِثْلِهِ».
(و آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد، چرا كه در آن شفايي است از بزرگترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهي است و ضلالت، پس بواسطه ی قرآن ازخدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن بسويش روي آوريد و با آن از خلقش چيزي نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزي همانند قرآن بسوي خدا روي نياورده‎اند).
وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ يَومَ القيامَةِ شُفِّعُ فيه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ يَوْمَ القيامَةِ صُدِّقَ عَلَيه، فإنَّه يُنادي مُنادٍ يَوْمَ القيامَةِ: «ألا إنَّ كُلُّ حارِثٍ مُبْتَليً في حَرْثِةِِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».
(و آگاه باشيد كه او شفاعتگري است مورد قبول و گوينده‎اي است مورد تصديق، و بي‎شك هر كه را قرآن در روز قيامت شفاعت كند بي‎درنگ پذيرفته خواهد شد و از هر كه قرآن شكايتي نمايد بلافاصله تأييد خواهد گشت چرا كه فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشتة خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن»).
«فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلي رَبِّكُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلي أنْفُسِكُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَيْه آرائكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ أهْواءَكُم».[10]
(پس از كشتكاران و پيروان قرآن باشيد و از آن بسوي پروردگارتان رهنمايي طلب كنيد و از آن بر جانتان خيرخواهي جوييد و در برابرآن نظراتتان را متّهم نماييد و در حوزة قرآن اميالتان را خيانتكار تلقي كنيد).
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خطبه‎اي جامع، حقيقت دنيا و جايگاه قرآن و شأن و مقامش را بيان مي‎كند:
«أيُّها الناسُ إنَّكُم في دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلي ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّيْرُ بِكُم سَريعٌ وَ قَدْ رَأيْتُم اللَّيْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْليانِ‌ كُلَّ جَديدٍ و يُقَّرِبانِ كُلَّ بَعيدٍ و يَأتيانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.
قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟
فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا التَبَسَتَ عَلَيْكُمْ الْفِتَنُ كَقِطَعِ الْلَّيَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَمن جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَي الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُكْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنيقٌ وَ باطِنهُ عميقٌ، لَه نجومٌ وَ عَلي نجومِهِ نجومٌ، لا تُحْصي عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلي غَرائِبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الْهُدي وَ مَنارُ الْحِكْمَةِ وَ دَليلٌ علي الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْيُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفكُرَ حَياةُ قَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشِي الْمُسْتَنيرُ في الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَيْكُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]
(اي مردم شما در خانه ی صلح و آرامش بسر مي‎بريد در حاليكه بر پشت مركب سفر قرار گرفته‎ايد و حركت دادن شما با سرعت انجام مي‎پذيرد و بي‎شك شب و روز و خورشيد و ماه را ديده‎ايد كه هر تازه‎اي را كهنه و هر دوري را نزديك و هر موعودي را محقق مي‎گردانند؛ پس وسايل سفر را جهتِ دوري مسير گذر مهيّا سازيد.
پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: اي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چيست؟
فرمودند: خانه ی كسب توشه براي رسيدن به مقصد و منقطع شدن از دنياست.
پس هرگاه فتنه‎ها همچون پاره‎هاي شبِ ظلمت افزا شما را فراگرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا كه آن شفاعتگري مورد پذيرش و شكايت كننده‎اي مورد تصديق مي‎باشد؛ و هر كه او را در پيش رويش قرار دهد، او را به سوي بهشت خواهد كشانيد و هر كه او را در پشت خود قرار دهد او را به سوي آتش به پيش خواهد راند.
و قرآن يگانه راهنماست كه بر بهترين راه راهنمايي مي‎كند و او كتابي است كه در آن تفصيل و توضيح و برگرداندن به حاصل كلام موجود است.
و او يگانه سخن قاطع و جدي است كه با شوخي همراه نيست.
و او را ظهر و بطني است، پس ظاهرش حكم و باطنش علم مي‎باشد، ظاهرش بسيار جذّاب و دلربا و باطنش ناپيداست، او را نهايتها و ريشه‎هايي است و برنهايتهايش، نهايتهايي است كه شگفتيهاي آن به شمارش در نمي‎آيد و عجايب نامأنوسش كهنه نمي‎گردد، در آن چراغ‎هاي هدايت و منار حكمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمايي بر شناخت حقيقت است براي آنكه صفت قرآن را بشناسد پس بايد هر محققي ديده‎اش را به گردش در آورد و نگاه دقيقش را به نهايت صفت قرآن رساند كه در نتيجه از هلاكت نجات و از گرفتاري‎ رهايي مي‎يابد، چرا كه تفكر در قرآن موجب حياتِ دلِ فرد بيناست همان گونه كه شخص در تاريكي‎ها با استمدادِ از نور گام بر مي‎دارد. پس بر شما باد التزام به زيبا رها شدن و كميِ انتظار كشيدن و معطل شدن).
قرآن را حقيقتي است ماوراء الفاظ آن كه در قيامت، در زيباترين صورت، جلوه‎گر مي‎شود و از نظر زيبايي و عظمت بر همة مسلمين و شهدا و أنبيا و فرشتگان مقرّب، پيشي جسته در صفّ مقدّمِ مقامِ قرب الهي قرار مي‎گيرد و به شفاعت از اهل قرآن مي‎پردازد و هر مؤمني را به اندازه انس و عملِ به قرآن به درجه‎اي از درجات بهشت هدايت مي‎كند.[12]

پي نوشت ها:
[1] . بحار، ج 92، ص 19.
[2] . بحار الانوار، ط بيروت، ج 89، ص 107 و ج 90، ص 9.
[3] . نهج البلاغه، خ 147.
[4] . مفاتيح، دعاي شب مبعث.
[5] . ر.ك: بخش الگوها، فصل 4.
[6] . إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَغْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ التُّجارِ، و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ شُكراً فتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ (نهج،ح 237)، در روايتي بجاي «شُكراً»، «حُبّاً» آمده است (ميزان الحكمة، ج 6، ص 17).
[7] . كنز العمال، ح 2472.
[8] . كنز العمال، ح 2257.
[9] . (بحار، ج 92، ص 19- بدون مِن ـ) (كنز العمال، خ 2356، ان هذا القرآن...)
[10] . نهج البلاغه، خ 176.
[11] . اصول كافي، ج 2، ص598، ح 2.
[12] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

ولي الله نقي پورفر- تدبر در قرآن
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :