امروز:
جمعه 2 تير 1396
بازدید :
1213
ادله جامعيت و جاودانگي قرآن كريم در نهج البلاغه

جامعيت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه
جامعيت و جاودانگي قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايي، جهت‏شناخت اين كتاب الهي و يكي از موضوعات بحث‏انگيز امروزي است. قطعا تشريح و بررسي دقيق و عميق اين موضوع مي‏تواند بر ادعاهاي پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.
در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامي علوم مختلف در قرآن كه از نظريه‏هاي افراطي به شمار مي‏آيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسي اين ديدگاه مورد بحث قرار مي‏گيرد.
نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعي است كه مي‏تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقي قرآن مجيد ياري دهد.
در نگاه اميرمؤمنان علي عليه السلام، قرآن نسخه‏اي جامع و جاوداني است كه از نيازهاي بشر براي رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوه‏هاي زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگي پرداخته است ; در يكي از خطبه‏هاي نهج‏البلاغه[1] با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.
حضرت بعد از آنكه درباره دو راي مختلف صادر شده از دو قاضي سخن مي‏گويد، با استفهام انكاري مي‏پرسد: «آيا خداوند دين ناقصي فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم است‏به گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلي الله عليه وآله در تبليغ و اداي آن كوتاهي ورزيده است؟»
آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحت‏به اين شبهه پاسخ مي‏دهد: والله سبحانه يقول: « مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيْءٍ»[2]و قال: فيه تبيان لكل شي‏ء[3]و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه: « وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافًا كَثِيرًا »[4]
خداوند مي‏فرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده‏ايم‏»و نيز مي‏فرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است‏»و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مي‏كنند و اختلافي در آن وجود ندارد، چنانكه مي‏فرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مي‏يافتند.»
مرحوم طبرسي رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكي از اين اقوال پرداخته، مي‏نويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاي دنيوي و اخروي آدمي است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالي ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »[5]و شما آنچه را رسول حق دستور مي‏دهد(منع يا عطا مي‏كند) بگيريد و هرچه را نهي مي‏كند، واگذاريد.»[6]
بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفي كه موجب سعادت حقيقي انسان در دنيا و آخرت مي‏باشد، فروگذار نكرده است. [7]
علامه طباطبايي در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مي‏نويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمي‏كند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمي‏پذيرد; از اين رو لازم مي‏آيد كه شريعت اسلامي تا روز واپسين استمرار داشته باشد.»[8]
حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالي كه ظاهر و باطن قرآن را معرفي مي‏كند، تاييدي ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مي‏دهد:
«ان القرآن ظاهره انيق [9] و باطنه عميق‏»
ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مي‏توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.
استاد محمد تقي جعفري در اين خصوص مي‏نويسد: «مقصود از عمق معاني، دشوار بودن و حالت معمايي نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايي مربوط به انسان و جهان را در آياتي كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفي، عبارت بعدي امام‏عليه السلام كه مي‏فرمايد: لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فاني نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاي جهل و ناداني جز به آن رفع نشود.»، حاكي از استمرار جاوداني محتويات قرآن است.»[10]
امام عليه السلام در يكي ديگر از سخنان حكيمانه خويش مي‏فرمايد: واعلموا انه ليس علي احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غني [11] ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگي ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بي نيازي نخواهد داشت.»
بيان كوتاه اما پر معناي حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهي از چنان غناي فرهنگي برخوردار است كه پيروان خود را بي نياز از هرگونه مكتب و مسلكي مي‏كند; درحالي كه ديگر مكاتب فكري و كتب بشري قادر به پاسخگويي نيازهاي اخلاقي و معنوي بشر نيستند.
در وصف ديگري از قرآن بصورتي شيوا و دلنشين مي‏فرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.»[12] سپس كتاب آسماني يعني قرآن را بر او نازل فرمود; نوري كه خاموشي ندارد، چراغي كه افروختگي آن زوال نپذيرد، دريايي كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهي كه گمراهي در آن وجود ندارد، شعاعي كه روشني آن تيرگي نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشي نگرايد و بنياني كه اركان آن منهدم نگردد.»
هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاوداني اند، تا آنجا كه مفهوم آياتي كه درباره گروه معيني نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمي‏گيرد. [13]
از امام صادق‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيه‏اي درباره قومي نازل مي‏گشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مي‏رفت، از قرآن چيزي باقي نمي‏ماند ولكن قرآن تا زماني كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.»[14]

ارتباط قرآن و علوم مختلف
بنابر اصل جامعيت قرآن، برخي اين مجموعه عظيم الهي را حاوي كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پي ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمده‏اند.
آيت الله معرفت اين پندار را افراطي مي‏داند و مي‏گويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مي‏رسد مانند دستاوردهاي علمي، فني، فرهنگي و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآني دارد، ادعايي گزاف و بي اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون ديني، اعم از اصول و فروع آن است; يعني آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوي، روحي و اخلاقي انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاي اجرايي، ساختاري و اجتماعي براي پياده كردن اين برنامه‏ها به عهده انسانهاست.
بايستي به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاي قرآن كريم به كمال،در« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ[15]‏»ويا«تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْء »[16]برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مي‏گفت، بايد انتظار مي‏داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعي، تجربي و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه‏اش در قرآن باشد; ولي منظور قرآن از «بيان هرچيز»و «كامل بودن دين‏»آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براي ما طرح‏و پايه‏ريزي‏كرده‏است. [17]
آيه « وَلا رَطْبٍ وَلا يَابِسٍ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ‏»[18] نيز كه برخي براي تاييد صحبت‏خود مبني بر اينكه در قرآن همه علوم بشري و طبيعي نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زماني مورد قبول است كه «كتاب مبين‏»را «قرآن‏»فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏»تفسير كرده‏اند; يعني هرآنچه در عالم وجود تحقق مي‏يابد، در آن لوح محفوظ ثبت مي‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين‏»در آيه فوق «قرآن‏»نيست.
آية‏الله معرفت جايي ديگر در تاييد صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعي را كه بشر خود بايستي بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مي‏گويد: از طرفي شان قرآن و دين اقتضا نمي‏كند در اموري كه مربوط به يافته‏هاي خود بشر است، دخالت كندو حتي راهنمايي كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزاني داشته و فرموده:« وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ كُلَّهَا »[19] يعني به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعني ما به انسان قدرت پي بردن به تمام حقايق هستي را داده‏ايم و براي آنكه جنبه جانشيني‏او در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليت‏برسد.
خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيري را در طبيعت‏بازگذاشته است:
« وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ‏»[20]همين كافي است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت‏به طرف سازندگي دنيوي حركت كند و لزومي ندارد كه خداوند فرمول شيمي يا مسائل رياضي را توضيح دهد. [21]
واضح است كه شارع در برخي موارد در مسائل غير شرعي نيز دستوراتي داده است، زيرا خدايي كه « يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ ‏»[22] است، به هنگام بيان مطالبي از اسرار طبيعت‏به صورت اشاره و كنايه صحبت مي‏كند و اين تراوشاتي است كه به هنگام بيان مناسب شرعي عرضه مي‏شود. از ديدگاه ديگر، اين موضوع از تفضل خداي تعالي بر بشر خبر مي‏دهد. بطوري كه وظيفه خداي سبحان بيان اين امور نبوده است; بلكه از روي تفضل و لطف اشاراتي كرده است.
از اين رو، وظيفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مي‏رسد، نبوده است. البته در احكام تعبدي بشر كه شرع دستور عمل يا احتياط را داده، عقل بشر توان پي بردن به واقعيت آن عمل را نداشته است و چنانچه اين توان را مي‏يافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پياده مي‏كرد. در نتيجه در اسلام احكامي وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدي دارد و با پيشرفت علم، احكام آن قابل تغيير نيست.

دليل عقلي بر جامعيت قرآن كريم
آنچه گذشت دلايل نقلي متقني بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات گهربار حضرت علي‏عليه السلام به دليل عقلي بر اين مطلب رهنمون مي‏شويم; امام عليه السلام در جايي مي‏فرمايد:
«و اكمل به دينه و قبض نبيه صلي الله عليه وآله و قد فرغ الي الخلق من احكام الهدي به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آية محكمة تزجر عنه او تدعو اليه فرضاه فيما بقي واحد و سخطه فيما بقي واحد.» [23]
پيامبرش را هنگامي از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به خلق فراغت‏يافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه خود بيان كرده است; زيرا حكمي از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبي را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت، جز اينكه نشاني آشكار و آيه‏اي محكم كه از آن جلوگيري يا به سوي آن دعوت كند، برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده درباره همه يكسان است.»
مسلما وقتي پيامبري براي هدايت‏بشر فرستاده مي‏شود و خاتم پيامبران معرفي مي‏گردد، كتاب آسماني او نيز كه معجزه ابدي هم نام گرفته، بايد تامين كننده اين هدف باشد، و الا هدف الهي مهمل جلوه مي‏كند; بنابراين لازم است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان امت‏باشد تا تمامي احكام دين خدا كه متضمن تكامل و تعالي و هدايت انسان است، به مردم عرضه گردد.
از طرف ديگر، بايستي اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين اوامر و نواهي الهي كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.
همچنين، از نظر عقلي، جامعيت قرآن اقتضا مي‏كند كه دستورات آن متغير نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا گوياي همين مطلب است: «احكام الهي تا قيامت تغيير نمي‏پذيرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله در قرآن و سنت‏بيان شده است.»[24]

حجيت قرآن كريم در نهج البلاغه و نظريه اهل حديث
حجيت قرآن كريم از جمله مسائلي است كه مورد اختلاف بسياري از علما و انديشمندان فرقه‏هاي اسلامي و غير اسلامي بوده است. منظور از حجيت قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسماني از هرجهت‏براي همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مي‏توان بدان تكيه كرد و آن را مورد عمل و دليل و مبنا قرار داد.
آيت‏الله خويي درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخي از علماي حديث [25] بر آن اشكال وارد كرده‏اند، مي‏نويسد:«ظواهر قرآن، حجيت و مدركيت دارد و ما مي‏توانيم در موارد مختلف به معناي ظاهري آن تكيه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاي خويش به آن تمسك جوييم; زيرا ظواهر قرآن براي عموم مردم، حجت و مدرك است.»[26] وي سپس پنج دليل را براي اثبات اين موضوع مطرح مي‏كند.
بدين ترتيب قرآن كريم از همه جهات براي بشر حجت است و دليل محكمي براي او در پيشگاه حق تعالي است.
اين مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح ديده مي‏شود. حضرت در خطبه 183 مي‏فرمايد: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله علي خلقه اخذ عليه ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه; «قرآن امر كننده و نهي كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولي - در واقع - گويا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد».
در اين قسمت، توجه به جند نكته ضروري است:
اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفي مي‏كند. بديهي است، از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلي است و شامل كليه دستورات سعادت بخش براي بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. [27] از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسماني بدان عمل كنند، در آخرت نيز دليلي بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالي خواهند داشت.
دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت. ابن ابي الحديد در اين باره مي‏نويسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحيد، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گيرنده ميثاق از مكلفان است‏به تصديق دعوتش و قبول قرآني كه نازل گشت، بدين صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال، آنكه مخالفت كند به خود زيان رسانده و تا ابد هلاك شده است.»[28]
برخي ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفته‏اند« كه خدا به واسطه نبي اكرم‏عليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.»[29]
همچنين احتمال دارد مراد از آن، قضيه ذريه قبل از خلقت آدم‏عليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. [30]
تفسير اين عبارت، به هر صورتي كه باشد، مبين اين مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن - بعنوان كتابي الهي براي هدايت و سعادت بشري پيمان بسته‏اند; به طوري كه حضرت دقيقا بيان مي‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.
زماني نفوس، مرهون رعايت‏حق تعالي و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگي در كتاب آمده - مي‏شوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.
سوم: اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفي كرد. اين گفته حضرت دقيقا گوياي اين است كه:« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا »[31] ; امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.
 اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناي دين جاوداني اسلام است; پس لازم است از جامعيت، جاودانگي و حجيت‏برخوردار باشد.
امام علي‏عليه السلام در جايي ديگر فرموده است: «انا حجيج المارقين و خصيم الناكثين المرتابين و علي كتاب الله تعرض الامثال [32] ; من با خارج شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمني مي‏كنم; كارهاي مشتبه به حق، به قرآن عرضه مي‏گردد.»
اين عبارت تفسيرهاي مختلفي دارد; علامه مجلسي مي‏گويد: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها يا احاديث‏باشد; يعني آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مي‏شود، بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا آنچه درباره عثمان به من استناد مي‏دهند، بايد بر كتاب خدا عرضه گردد.»[33]
ابن ابي الحديد و خويي مراد حضرت از اين سخن را همان گفته خداوند مي‏دانند كه فرمود:« هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ...» [34] ; اين دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند.[35]
در شان نزول اين آيه روايتي است از امام حسين‏عليه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مي‏گويد: «به امام‏عليه السلام گفتم: يا ابا عبدالله از قول خداوند در آيه «هذان خصمان اختصموا في ربهم‏»به من خبر ده! پس فرمود: ما و بني اميه درباره خداي تعالي به خصم برخاستيم. ما گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم هستيم.»[36]
رواياتي شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام علي‏عليه السلام و طرف مقابل را دشمنان وي معرفي كرده: در اخبار و روايات بسيار وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست.
درست است كه طبق روايات رسيده، خصومت‏بين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود، اما همين مي‏رساند كتابي كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار مي‏گيرد، [37] بايستي كتابي منزه از هر عيب، نقص و تحريف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.
امام عليه السلام در يكي از بيانات نوراني خويش صريحا به همين مطلب اشاره كرده، مي‏فرمايد:
«و كفي بالكتاب حجيجا و خصيما»[38] قرآن براي بازخواست و داوري كفايت مي‏كند.
بدين ترتيب، قرآن برهان قاطع و حجتي محكم است‏براي كسي كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همين حجيت‏سبب مي‏گردد كه اين مجموعه وحي الهي به عنوان ماخذ اصلي قوانين اسلام تلقي گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.
مي‏توان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام علي‏عليه السلام پيرامون جامعيت قرآن مجيد در راستاي همان نگاه قرآن است كه فرموده: :« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا »[39]
و در جايي ديگر فرمود: «فيه تبيان لكل شي‏ء»
و نيز فرمود: « وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ‏»[40]
روشن است‏با توجه به ديدگاههاي همه جانبه حضرت در اين زمينه، به كليه نظرات افراطي كه وجود همه علوم بشري را در قرآن مي‏دانند و يا نظرات تفريطي كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد مي‏كنند، خط بطلان مي‏كشد و از اين ميان معناي صحيح آيات قرآن نيز روشنتر رخ مي‏نماياند.
 
پي نوشت ها:
[1] . نهج‏البلاغه، خطبه 18
[2] . انعام، 38
[3] . نحل، 89
[4] . نساء، 82
[5] . حشر، 7
[6] . مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372
[7] . الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83
[8] . همان منبع، ج 5، ص 21
[9] . انيق‏»به معناى «حسن معجب‏»مى‏باشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيبايى شگفت آورى است. بنگريد به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحيح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغريبة.
[10] . ترجمه و تفسير نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269
[11] . خطبه 176
[12] . خطبه 198
[13] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، سيد ابوالقاسم خويى، ج 1، ص 41-42
[14] . التفسير، عياشى، ج 1، ص 10
مائده،3[15]
نحل، 89[16]
[17] . جامعيت قرآن كريم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفيد (فصلنامه دارالعلم لمفيد)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212
[18] . انعام، 59
[19] . بقره، 31
جاثيه،13[20]
[21] . جامعيت قرآن كريم، همانجا
[22] . فرقان، 6
[23] . خطبه 183
[24] . ترجمه و شرح نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 595
[25] . علماى حديث چنين عقيده دارند كه ظواهر قرآن حجيت ندارد; يعنى نمى‏توان از ظاهر آيات بدون تمسك به روايات رسيده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسيد; لذا هرگونه تفسيرى بدون نقل و تمسك به روايات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگريد به: الحدائق الناضرة فى احكام العترة‏الطاهرة، يوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35
[26] . بيان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413
[27] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 10، ص‏116
[28] . همان منبع، ص 117
[29] . فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنيه، ج‏3، ص 41
[30] . شرح نهج البلاغه، ص 117
[31] . مائده، 3
[32] . خطبه 75
[33] . المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207
[34] . حج، 19
[35] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، ميرزا حبيب لله هاشمى خويى، ج 5، ص 228
[36] . تفسير نورالثقلين، حويزى، ج 3، ص 476
[37] . برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را ميزان و مقياس قرار گرفتن قرآن كريم دانسته‏اند. بنگريد به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385
[38] . خطبه، 83
. مائده، 3[39]
.آل عمران،85[40]

ف- نقيبي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :