امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
3149
تحدي و سير آن در آيات قرآن

اشاره
قرآن كريم، در پنج سوره مكي ومدني، منكران رسالت و حقانيت قرآن را به آوردن مانندي براي اين كتاب وحياني، تحدّي كرده است. به رغم وحدت سياق، گاهي به مجموعه قرآن، زماني به ده سوره، يك سوره ويا حتي به كلامي چون قرآن، تحدّي صورت پذيرفته است.
اين نوشتار، نظريات مختلف درباره علل تفاوت (متحدّي به) دراين آيات را بيان مي كند و سپس ديدگاه برگزيده را ارائه مي دارد.
قرآن كريم، كتابي حكيمانه است ويكي از آثار حكمت آن، شيوه نزول تدريجي اين كتاب آسماني است. اين كتاب، گرچه درنزول دفعي، يكجا برآسمان دنيا يا قلب پيامبر نازل گرديده است،[1] امّا در نزول تدريجي، آيات آن در 23 سال بر پيامبر - صلي الله عليه و آله - نازل شد. يكي از حكمتهاي نزول تدريجي قرآن، حضور وحي الهي در حوادث جامعه و شيوه تربيت تدريجي قرآن نسبت به مسلمانان و تنظيم چگونگي مباحثات و مناظرات ميان پيامبر - صلي الله عليه و آله - و معاندان بوده است.[2] همچنين اعلان روشن و تفصيلي بعضي از محرمات، در مراحل مختلفي انجام پذيرفته است.[3] بعضي از احكام واجب نيز پس از گذشت ساليان زيادي از بعثت، به جامعه ابلاغ گرديده است.[4] وجود نمونه هاي فوق، نشانگر حكمت ترتيب نزول آيات در زمانهاي معين است.
از موضوعاتي كه در فاصله هاي زماني، به آن پرداخته شده، مسأله تحدّي قرآن در برابر معاندان است. قرآن كريم گرچه از جهات فراواني، اعجاز دارد و آيات گونـاگوني، (آيه) معجـزه قرآن هستند، امّـا در پنج آيه، مستقيم و يــا غيرمستقيم تحدّي كرده است. با وجود مشابهت مضمون آيات تحدّي، كه از اواخر دوران مكه تا اوايل دوران هجرت نازل شده است، بين آنها تفاوتهايي نيز ديده مي شود. گاهي به مجموعه قرآن تحدّي شده است، زماني به ده سوره، جايي به يك سوره و درآيه اي به سخني مانند قرآن. پرسشي كه در اين مقال در جست وجوي پاسخ آن هستيم، بدين شرح است:
آيا در تفاوت مضمون آيات تحدّي، حكمتي نهفته است؟ اين حكمت چيست؟ آيا آيات تحدّي، سيرنزولي را پيموده اند؟ ابتدا تحدّي به كل قرآن، سپس تحدّي به ده سوره و …، يا اين كه چنين سير نزولي در ميان آنها وجود ندارد. انگاره هاي گوناگون كه از سوي مفسران دراين باره اظهار شده، چيست و كدام يك پذيرفتني است؟

مفهوم تحدّي
تحدّي در لغت، به معني: منازعه دركاري براي غلبه برديگران است [5] و نيز: از كسي خواستن تا دركاري با تو برابري كند، تا عجز او آشكار شود.[6] درعرف مسلمانان، تحدّي به امر خداوند با مخالفان ومنكران وحي و نبوّت اطلاق مي شود كه مفاد آن، درخواست هماوردي با كلام وحياني قرآن است،چرا كه معاندان مي گفتند:
 (لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ) انفال/31
يا اظهار مي كردند:
 (إِنْ هَذَا إِلا قَوْلُ الْبَشَرِ) مدثر/ 25
و (إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ) نحل/ 103
و قرآن آنان را به تحدّي در سخن فراخواند. بعضي اظهار تحدّي را براي اثبات اعجاز و نبوّت لازم مي دانند.

آيات تحدّي
قرآن كريم، در پنج آيه، تحدّي كرده است. جز يكي از اين آيات، بقيه خطاب با معاندان ومنكران وحي و نبوّت است. اين آيات را به ترتيب نزول، مرور مي كنيم:
1. (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً) اسراء / 88 ترتيب نزول:50
بگو: اگر آدميان و پريان فراهم آيند تا مانند اين قرآن را بيارند، هرگز مانند آن را نيارند، هرچند بعضي از آنان يار و هم پشت بعضي باشند.
2. (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) يونس / 38 ترتيب نزول:51
بلكه مي گويند: آن را خود بافته است، بگو: اگر راستگوييد، پس سوره اي مانند آن بياوريد وهركه را جز خدا توانيد، (به ياري) بخوانيد.
3. (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) هود / 13 ترتيب نزول: 52
بلكه مي گويند: آن را خود بافته است، بگو: اگر راستگوييد، شماهم ده سوره بربافته مانند اين بياوريد وهركه را جز خدا توانيد، (به ياري) بخوانيد.
4. (أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ  فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ) طور / 33 ـ 34 ترتيب نزول: 76
بلكه مي گويند: آن را از خود فرابافته است، (نه چنين است) بلكه (به سبب گردنكشي و حسد) ايمان نمي آورند. پس سخني مانند آن بياورند اگر راستگويند.
5. (وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ  فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ) بقره /23 ـ 24 ترتيب نزول: 87
واگر درباره آنچه بر بنده خويش فرو فرستاديم در شك وگمانيد، سوره اي مانند آن بياوريد و بجز خدا گواهان (و ياران) خود را بخوانيد اگر راستگوييد و اگر نكرديد و هرگز نتوانيد كرد، پس از آتشي كه هيمه اش آدميان و سنگهاست و براي كافران آماده شده، بپرهيزيد.

ترتيب نزول آيات تحدّي
مي دانيم كه درباره سوره هاي قرآني جدا از تقدم نزول سور مكي بر سور مدني، براي هريك ازاين سوره ها، ترتيب نزولي نقل شده است. رواياتي كه در اين باب وارد شده است، سند تامّي ندارد و برخي نيز مقطوعه اند، ولي در مجموع، همگوني روايات و انطباق نسبتاً زياد اين ترتيب با آنچه از حوادث تاريخي دوران مكه و مدينه به وقوع پيوسته است، مي تواند موجبات اطمينان را فراهم آورد.
يكي از اين موارد نقل، در مقدمه كتاب (المباني) از نويسنده اي بزرگ، امّا ناشناخته در مراكش كه در سال 425 نگارش تفسير خود را آغاز كرده، به ثبت رسيده است. سند روايت چنين است:
(قالوا: اخبرنا ابراهيم بن يوسف قال حدّثنا عمربن هارون عن عثمان بن عطاء عن ابيه عن ابن عباس.) [7]
امين الاسلام طبرسي نيز همان ترتيب را در مجمع البيان نقل كرده است. سند وي از عمربن هارون با سند فوق مشترك است و به نظر مي رسد همان روايت بالا را نقل كرده است. متن روايت منقول وي نيز تفاوتي ندارد.[8] آنچه در (برهان) زركشي و (اتقان) سيوطي نيز نقل شده، گرچه سندهاي ديگري نيز دارد، امّا با ترتيب بالا، تفاوت اساسي ندارد.[9] بنابر نقل قولي كه در مجموعه شأن نزول سوره ها، در كتابهاي (المباني)، (مجمع البيان)، (البرهان) و (الاتقان) آمده، ترتيب نزول سوره هايي كه درآنها آيات تحدّي قرار دارد، به ترتيب زير است:
بني اسرائيل (اسراء)، يونس، هود، طور و بقره
ترتيب بالا تنها با ترتيب نقل شده از سوي ابن نديم در الفهرست، مخالفت دارد. [10] ترتيب سوره هاي بالا، دراين كتاب اين گونه است:
بني اسرائيل (اسراء)، هود، يونس، طور و بقره
گرچه نقل ابن نديم، ازجهت مورد بحث (سيرنزولي تحدّي) اشكال كمتري دارد، امّا به جهت نبود نقلهاي موافق و مؤيّد، از آن درمي گذريم و ترتيب اول را اختيار مي كنيم و به بحث درباره ترتيب نزولي آيات تحدّي مي پردازيم. البته شايان يادآوري است كه درباره اعتبار شأن نزول و ترتيب نزول سوره ها، سخن بسيار است و از مجال اين مقال خارج، امّا همين جا اشاره مي كنيم كه: علامه طباطبايي كه نقلهاي بالا را دركتاب قرآن در اسلام، بي اعتبار مي داند،[11] در تفسيرخويش، ترتيب مختار را درباره آيات تحدّي پذيرفته و براساس آن، به نقد و اصلاح و نظريه پردازي در زمينه مراحل تحدّي قرآن پرداخته است.[12]

خصوصيات اجمالي آيات تحدّي
آيات ياد شده داراي مضامين و وجوه مشتركند و در مواردي با يكديگر متفاوت. دراين بخش از نوشتار، به گوشه هايي از وجوه مشترك و ابعاد متفاوت اشاره مي شود:
1. نخستين سوره اي كه درآن تحدّي وجود دارد (سوره اسراء)، در سالهاي پاياني اقامت پيامبر - صلي الله عليه و آله - در مكه نازل گرديده است و آخرين آنها (بقره)، نخستين سوره مدني است; ازاين روي، گرچه تحدّي آشكار قرآن استمرار دارد، امّا در فاصله زماني اوج مخالفت مكّيان تا دوران ثبات و تحكيم حكومت اسلامي در مدينه، اين آيات نازل شده و پيش ازاين تاريخ و پس از نزول سوره بقره، كه در سال دوم هجرت نازل گرديده، آيات ديگري در تحدّي نازل نگرديده است.
2. تمام آيات، داراي سياق واحد و درمقام روبه رو شدن با منكران وحياني بودن قرآن و صدق رسالت پيامبر است.
3. بيشتر آيات تحدّي (جز آيه 88 اسراء) پس از اشاره به ترديد و انكار كافران نسبت به قرآن نازل شده اند.
4. هدف از تحدّي درآيات، اثبات راستي رسالت و حق بودن كلام الهي است; از اين روي، تحدّي، وسيله است و نه هدف.
5. آيات، ستيزه گران را فرصت داده و درخواست كرده كه از همه نيروي ممكن بهره برند تا بدين وسيله عجز كامل و فراگير آنان ثابت گردد.
6. در سه آيه از آيات بالا، تحدّي به گونه اي مستقيم و رو در روست (با آوردن امر فأتوا)، ولي در دو مورد نيز تحدّي غير مستقيم است و غيابي (با آوردن صيغه غائب: فليأتوا و يا لايأتون.)
7. موضوع تحدّي به ترتيب نزول، عبارت است از مثل القرآن، سورة مثله، عشرسور مثله مفتريات، حديث مثله، سورة من مثله.
8. پيامدهاي تحدّي و مجازات ستيزه گران، در آيات يكسان ياد نشده است. درآيه نخست (سوره اسراء)، در حد گلايه از ناسپاسي و كفران:
(فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلا كُفُورًا) اسراء / 89
درآيه دوم، به دروغ گويي ستيزه گران و پيروي آنان از گذشتگان شده و به گونه اي اجمالي به سرنوشت آنان اشاره شده است:
(بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ) يونس / 38
درآيه سوم، ضمن اشاره به روحيه دنيا طلبي آنان، به حبط اعمال و باطل بودن ادعا و عمل آنان اشاره گرديده است. (هود / 14 ـ 16)
درآيه چهارم نيز به بي ايماني آنان اشاره كرده است و ضمن يادكرد ادعاهاي باطل آنان، پيامبر را به وانهادن آنان فرمان مي دهد. (طور / 33 ـ 45)
در آيه آخر، ضمن اخبار غيبي به ناتواني دائمي آنان در مقابله با قرآن، آشكارا آتش سوزان را براي آنان وعده مي دهد. در مجموع، مي توان در بيان وعيد و مجازات، سير تدريجي از خفيف به شديد را برداشت كرد.
9. افزون بر تفاوت متعلق تحدّي، دو تفاوت تعبير در آيات ديده مي شود:
در آيه سوره هود در كنار (مثله) تعبير (مفتريات) آمده است، ولي اين تعبير، در هيچ يك از آيات تكرار نشده است. از سوي ديگر در آخرين آيه (23 / بقره)، ميان كلمه (سورة) و (مثل) (من) ذكر شده (فأتوا بسورة من مثله)، درحالي كه هيچ يك از آيات ديگر، چنين ويژگي را ندارد. به نظر مي رسد اين ويژگي اخير در ارائه تفسير منطقي از سير نزولي تحدّي مؤثر افتد.

ديدگاههاي انديشه وران درباره مراحل تحدّي
آنچه بيشتر مورد توجه قرار گرفته، بررسي ترتيب ميان سه آيه تحدّي است كه درآغاز نازل شده اند: (آيات سور اسراء، هود، يونس)، زيرا آيه سوره طور كه تحدّي به (حديث مثله) در آن شده است، تحدّي به بيشتر از يك سوره از قرآن محسوب نمي شود، چرا كه مسلّماً بر يك سوره قرآني، كلام تامّ و حديث صدق مي كند. آخرين آيه نيز كه دراين باره نازل گرديده (آيه مباركه سوره بقره) تحدّي به يك سوره كرده است. از اين جهت، دست كم مي توان گفت در ديدگاه بيشتر دانشمندان، مراحل اخير از تحدّي يكساني در مقدار درخواستي آيات و سوره ها براي معارضه، برخوردار بوده است.
با توجه به اين نكته، به طرح ديدگاههاي گوناگوني كه ارائه شده، مي پردازيم:
الف. نظرياتي كه بر يكساني موارد تحدّي و پذيرش ترتيب مشهور استوار است:
1. خداوند در آغاز به تمام قرآن، پس از آن به ده سوره و درآخر به يك سوره تحدّي كرده است. اين نظريه از سوي گروهي از مفسران ابراز شده است.
جصاص در احكام القرآن،[13] زركشي در البرهان،[14] زمخشري در الكشاف،[15] و از متأخران و معاصران نيز رافعي در اعجازالقرآن [16] به اين نظريه باور دارند. البته به نظر مي رسد اينان به ترتيب تاريخي نزول سوره ها توجه نداشته و يا فهرست ابن نديم و ترتيب وي را برگزيده اند.
قرطبي، در تفسير خويش، ترتيب آيات تحدّي را مشابه آنچه ذكر شد، مي داند. وي بدون اشاره به سوره يونس، ترتيب نزول سوره هاي قرآني را اين گونه دانسته است: اسراء، طور، هود و بقره و از اين روي، مراحل تحدّي از ديدگاه او عبارتند از:
مجموعه قرآن، سخني مانند آن، ده سوره و يك سوره كه با توجه به گستره مفهوم حديث مي تواند ترتيب نزولي مناسبي به شمار آيد.[17]
شهيد سيدمصطفي خميني در تفسير خويش، ترتيب سوره ها را گونه اي ديگر دانسته و ترتيب نزولي را نيز مشابه آنچه گذشت تصوير كرده است. وي ترتيب سوره ها را به ترتيب: اسراء، هود، طور، يونس و بقره دانسته ودرنتيجه سير نزولي تحدّي را به صورت تحدّي به قرآن، ده سوره، يك حديث و يك سوره فراهم آورده است.[18]
نكته اي كه در برابر همه ديدگاههاي يادشده وجود دارد، مخالفت چگونگي ترتيب نزولي كه اينان ياد كرده اند، با نقلهاي معتبر است. مشكل اساسي تقدم سوره يونس بر هود در ترتيب نزول است كه جز فهرست ابن نديم، ديگران به اين پيش بودن تصريح كرده اند. نزول يك آيه از سوره يونس پس از تمام شدن سوره هود هم، احتمال داده نمي شود، چرا كه موارد اختلافي نزول را بيشتر مورد توجه قرار داده واين آيه و آيات ديگر تحدّي، هيچ كدام در دايره اختلاف زمان صدور (درخارج از زمان صدور كل سوره) نيستند. تنها احتمالي كه وجود دارد آن است كه كسي بر اساس لزوم وجود ترتيب ميان آيات تحدّي، به زمان نزول سوره ها پي ببرد ويا در ترتيب نزول سوره ها آن گونه كه نقل و اختيار كرديم، ترديد كند. فخررازي همين شيوه را پيموده است. ديدگاه او را، در نظريه دوّم نقل خواهيم كرد.
2. فخررازي مي نويسد:
 (تحدّي به يك سوره در سوره بقره و يونس آمده است، پيش بودن سوره هود بر سوره بقره روشن است، چرا كه سوره هود مكي و بقره مدني است. وپيش بودن هود بر يونس نيز اشكالي ندارد، چرا كه همان گونه كه دليل آورديم اگر چه اين دو سوره، هردو مكي هستند، ولي براي حفظ ترتيب نزولي تحدّي، بايد سوره يونس پس از هود نازل شده باشد.)[19]
يكي از نويسندگان معاصر نيز، بر اساس همين استدلال، به ترتيب نزول نقل شده از سوي محمدبن عبدالكريم شهرستاني كه از مصحف امام صادق - عليه السلام - نقل كرده است اشكال كرده و ترتيب منطقي آيات تحدّي را دليل بر باطل بودن نقل شهرستاني دانسته است.[20]
درمقابل ديدگاه فخررازي، بايد گفت: آنچه وي ياد كرده هرگز دليلي بر كشف انّي ترتيب نزولي سور نخواهد بود; چرا كه اوّلاً ممكن است ترتيب خاصي مورد نظر قرآن نباشد (همان گونه كه برخي از قرآن پژوهان اظهار كرده اند) يا اين كه با فرض پيش بودن سوره يونس، ترتيب منطقي پسنديده اي را ارائه كنيم.
خلاصه آن كه، ديدگاه رازي بردو مقدمه استواراست: لزوم حفظ ترتيب در تحدّي و عدم امكان اثبات تنزل در تحدّي جز با پيش داشتن سوره هود بر يونس; امّا به نظر مي رسد كه درهردو مقدمه مي توان مناقشه كرد و در نتيجه نمي توان آن را پذيرفت.
3. احتمال ديگر آن كه بدون خدشه در ترتيب سوره ها، نسبت به زمان نزول آيات تحدّي دراين سوره ها بگوييم: اگرچه سوره يونس پيش از سوره هود نازل شده است، امّا آيه تحدّي در سوره هود پس از آيه مشابه در سوره يونس نازل شده است.[21]
اين احتمال گرچه ممتنع نيست امّا ثابت كردن آن نيازمند دليل است و آماده سازي آهنگ تنزّل در آيات تحدّي، دليل مناسبي براي اين احتمال نخواهد بود.
ب. ادعاي ترتيب نداشتن آيات تحدّي
1. امين الاسلام طبرسي، در ذيل آيه 13 سوره هود مي نويسد:
 (اگر گفته شود چرا تحدّي زماني به ده سوره و گاهي به يك سوره و گاهي نيز به (حديث مثله) صورت گرفته است؟
جواب مي گوييم: تحدّي به مقداري صورت گرفته كه درآن اعجاز قرآن كريم نسبت به كلمات منظوم عرب روشن شود. پس اشكالي ندارد كه گاهي اعجاز، به يك سوره باشد يا ده سوره.) [22]
طبرسي در اين بيان، با پذيرش نبود ترتيب منطقي بين موارد تحدّي، در حقيقت به هدف اساسي آيات تحدّي اشاره كرده است.
امّا در پاسخ اين كلام، همان گونه كه علامه طباطبايي گفته است بايد بگوييم:
اين وجه، تنها مصحح اختلاف متعلق تحدّي است، ولي مسأله ترتيب نزولي داشتن يا نداشتن، نيازمند دليلي ديگر است.[23]
2. نويسنده تفسير (في ظلال القرآن) ضمن طرح مسأله و ردّ انگاره هايي كه پيش از او ارائه شده است، نبود ترتيب منطقي را پذيرفته و سرّ اختلاف در متعلق تحدّي را، شرايط زماني مختلف و درخواستها و يا طعنه هاي ستيزه گران مي داند، وي مي نويسد:
 (به گمان من (و خدا داناتر است) مسأله آسان تر از اين پيچيدگيهاست (اشاره به نظريه رشيد رضا) و در تحدّي، حالت نسبت دهندگان افتراء به پيامبر - صلي الله عليه و آله - و زمان گفتار در نظر گرفته شده است، چرا كه قرآن، با مخالفتهاي بسيار ستيزه گران روبه رو مي شد. ازاين روي، گاهي مي گفت: مانند قرآن را بياوريد، گاهي ازآنان درخواست ده سوره يا يك سوره را مي كرد، بدون آن كه، ترتيب زماني خاصي در نظر باشد. چرا كه تحدّي نسبت به هرجزء قرآن صورت گرفته چه همه قرآن، چه ده سوره و يا يك سوره. پس تحدّي نسبت به نوع قرآن است نه مقدار آن. و عجز نيز، نسبت به نوع قرآن است نه مقدار آن و دراين مسأله مجموعه قرآن يا بعض آن ويا يك سوره مساوي است. واين (اختلاف در تحدّي) براساس اختلاف حالات مخاطبان و سخناني است كه پيش از نزول هر يك از اين آيات گفته اند… و مااكنون، به جزئيات كلمات و شرايط مربوط به زمان نزول آگاه نيستيم.) [24]
ديدگاه سيد قطب را نيز نمي توان پذيرفت، زيرا:
اولاً، لازمه سخن او كه مي نويسد: (همه قرآن، بعض آن و يك سوره يكسان است)، آن است كه همه سوره هاي قرآني را در بلاغت و فصاحت و ديگر جهاتي كه به آنها تحدّي شده است، دريك پايه بدانيم كه در نتيجه اگر كسي برفرض محال، به آوردن يك سوره موفق شد به آوردن همه قرآن نيز موفق شود.ولازمه ديگر آن است كه در تحدّي به مجموعه قرآن و تحدّي به يك سوره يك چيز اراده شده باشد وبه مطالب فراسوره اي مانند ارتباط سوره ها (تنوع خطاب سوره ها) اصولاً تحدّي نشده باشد. اين دو مطلب نه تنها ثابت نيست، بلكه اصولاً در بيان بعضي از معاصران، خلاف آن نيز استظهار شده است.[25]
ثانياً، پاسخ يادشده، اظهار عجز از تبيين ترتيب منطقي آيات تحدّي است. و نشانگر آن است كه مؤلف به ناآگاهي از شرايط زماني نزول آيات تحدّي اعتراف دارد. در نتيجه، تنها براساس حدس و گمان ترتيب آيات تحدّي را انكار كرده است.
3. نويسندگان تفسير نمونه نيز، ترتيب بين آيات تحدّي را نپذيرفته اند: خلاصه نظريه ايشان آن است كه: با توجه به وجود كاربردهاي گوناگون براي دو واژه (قرآن) و (سوره) اصولاً تفاوت محتوايي در اين تعبيرات وجود ندارد دراين تفسير مي خوانيم:
 (احتمال ديگري كه براي حل اين مشكل وجود دارد،اين است كه اصولاً واژه (قرآن) واژه اي است كه بر همه قرآن و نيز بر بعضي از آن اطلاق مي شود. مثلاً در اول سوره جن مي خوانيم:
 (إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا ) ما قرآن عجيبي شنيديم.
پيداست كه آنها قسمتي از قرآن را شنيده بودند. اصولاً قرآن از ماده قراءت است و مي دانيم كه قراءت و تلاوت هم بركل قرآن صادق است وهم بر جزء آن، بنابراين، تحدّي به مثل قرآن،مفهومش تمام قرآن نيست و با ده سوره و حتي يك سوره نيز سازگار مي باشد.
از سوي ديگر سوره نيز در اصل به معني مجموعه و محدوده است وبرمجموعه اي از آيات نيزتطبيق مي كند هرچند يك سوره كامل به اصطلاح معمول نبوده باشد. به تعبير ديگر،سوره در دو معني استعمال مي شود: يكي به معني مجموعه آياتي كه هدف معيني را تعقيب مي كند و ديگري يك سوره كامل كه بين دو بسم اللّه باشد….
بنابراين فرق چنداني ميان قرآن، سوره و ده سوره از نظر مفهوم لغت باقي نمي ماند; يعني همه اينها به مجموعه اي از آيات قرآن اطلاق مي گردد. نتيجه اين كه، تحدّي قرآن به يك كلمه يا يك جمله نيست… بلكه تحدّي به مجموعه اي از آيات است كه هدف مهم را تعقيب مي كند.) [26]
ديدگاه اخير نيز نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد، زيرا:
اولاً، اطلاق قرآن بر جزء و كلّ آن، گرچه صحيح است و ريشه اين كلمه نيز، رواست از قراءت باشد كه برجزء و كل اطلاق مي شود، امّا اشتراك معنوي واژه قرآن را اثبات نمي كند. بلكه محتمل است (همان گونه كه از بيشتر موارد استعمال اين واژه به دست مي آيد) اين كلمه اسم علم براي مجموعه قرآن باشد واستعمال آن دربعض قرآن، به قرينه حاليه و مقاليه صورت پذيرد (استعمال مجازي با قرينه صارفه) بالاتر آن كه درآيه اول سوره جنّ اين احتمال نيز مي رود كه قرآن در مفهوم وصفي استعمال شده باشد، نه مفهوم اسمي.
ثانياً، اگر مطالب ياد شده درباره قرآن، ده سوره و يك سوره را بپذيريم، برابري مفهومي قرآن با سوره و ده سوره و مجموعه قرآن صحيح مي شود، امّا مسلماً بين ده سوره و يك سوره هيچ برابري مفهومي نيست وآنچه در تحدّي به ده سوره خواسته شده با تحدّي به يك سوره، متفاوت است.
ج. ديدگاههايي كه براساس تفاوت وجوه تحدّي بنا شده اند.
1. فخررازي از ابن عباس نقل مي كند: اين سوره ها (ده سوره) كه به آنها تحدّي صورت گرفته، معين است وآنها عبارتند از: بقره، آل عمران، نساء، مائده، اعراف، انفال، توبه، يونس وهود; وآيه شريفه: (فأتوا بعشر سور مثله) به سوره هاي ده گانه قبل از اين سوره اشاره دارد.[27]
اين كلام گرچه احتمالاً در مقام ردّ اشكال مورد بحث ما طرح نشده است، امّا به گونه اي متعلق اعجاز را عوض مي كند; چرا كه در سوره يونس مطلق سوره، مورد طلب واقع شده و در اين جا فقط ده سوره خاص.
اشكال اين نظر آن است كه اولاً، هرنوع تفاوت در متعلق اعجاز، ترتيب منطقي را به وجود نمي آورد، بلكه اين گفته، مسأله را دشوارتر كرده است و چگونه پس از طلب يك سوره نامشخص، ده سوره طولاني و مشخص در تحدّي ذكر شده است؟
اشكال ديگري كه فخررازي خود نيز اشاره كرده است، آن كه: تمامي ده سوره پيش از سوه هود در قرآنهاي مدوّن، مكّي نيستند، بلكه بعضي ازآنها پس از دوران مكه و پس ازآيه تحدّي در سوره هود، نازل شده اند.
2. رشيد رضا در تفسير المنار، به اين پرسش در مورد آيات تحدّي پرداخته است. وي، درهرسه موضعي كه به تفسير آيات تحدّي پرداخته (سوره بقره، يونس و هود) به بررسي اجمالي، متوسط و تفصيلي مراحل تحدّي پرداخته است. [28] كلام طولاني وي، از تشويش و اضطراب خالي نيست. كساني كه ديدگاه وي را نقل كرده اند، كمتر به نقل همه جوانب كلام وي پرداخته اند. ابتدا خلاصه اي از ديدگاه وي را با توضيح و تلخيص ارائه و پس ازآن، بخشي از سخنان وي را يادآور مي شويم:
وي، نخستين آيه اي را كه ما آورده ايم اصولاً آيه تحدّي نمي داند. آيه سوره طور را، كه چهارمين آيه از جهت نزول است، دربردارنده تحدّي به تمام قرآن مي داند و آيه سوره بقره را، تحدّي به يك سوره كه از شخصي چون پيامبر صادر شود ابراز مي كند.
درباره سوره يونس و جمله (فأتوا بسورة مثله) كه درديدگاه وي، نخستين آيه از آيات تحدّي است، نكته اي خاص بيان نكرده است. تفاوت عمده ديدگاه وي، در سوره هود و تعبير به (عشرسور) است. وي اعتقاد دارد كه اين (ده سوره) مطلق نيست، بلكه ده سوره داراي قصص و نازل شده پيش از سوره هود است. در حقيقت، آنچه دراين آيه تحدّي مورد نظراست با آيات ديگر تفاوت اساسي دارد. در اين آيه، پس از درخواست ده سوره، تعبير (مفتريات) وجود دارد، يعني شما ده سوره مانند قرآن را از جهت نظم واسلوب كه درآن مطلب واحدي به تعابير گوناگون ارائه شده است، بياوريد، گرچه از جهت محتوا، ساختگي وباطل باشد.
رشيد رضا مي نويسد:
 (يكي از شبهات مكّيان در اعجاز، اين بود كه براي هر معنايي چند قالب لفظي امكان دارد كه تنها يكي ازآنها بهترين است. پس اگر كسي معنايي را درقالب لفظ بهترين ارائه كرد، ديگران از آوردن آن ناتوانند، امّا نه به خاطر عجز، بلكه بدان جهت كه الفاظ تاب ارائه يك معني را دردوقالب اعجاز و نيكو ندارند; از اين روي، قرآن دراين آيه، آنان را ازهماوردي با توجه به رعايت معاني قرآن معاف كرده است و تنها آنان را به اين نكته توجه داده كه شما هم چون قرآن كه معارف و اخلاق واحكام و قصص داراي يك مضمون را در قالبهاي شيرين و اعجازآميز متعددي بيان مي كند، به آوردن ده سوره كه از چنين ويژگي در تفنن عبارتهاي هم معني برخوردارباشد، اقدام كنيد كه خداوند باآنان مدارا كرده به سوره هاي ساختگي نيز رضايت داده است. در نتيجه مراحل چهارگانه تحدّي قرآن كريم چنين است:
1. درخواست آوردن سوره اي چون قرآن، از جهت دربردارندگي غيب و هماهنگي با واقع ورعايت بلاغت و فصاحت و….
2. درخواست آوردن ده سوره چون قرآن، از جهت رعايت بلاغت در اسلوبهاي متعدد با يك مفهوم و يك سخن.
3. درخواست آوردن مانند قرآن، از جهت دربردارندگي غيب و هماهنگي با واقع و رعايت بلاغت و فصاحت.
4. درخواست آوردن سوره اي از قرآن از سوي فردي امّي مانند پيامبراكرم - صلي الله عليه و آله - با ويژگيهاي تحدّي مرحله اول.
ازاين توجه به كلام رشيد رضا، نشانگر آن است كه اين تصوير از آيات تحدّي هيچ گونه نظم منطقي را برنمي تابد.
از اين روي، در بخشي از گفتار كه مجموعه نظريات خود را جمع بندي مي كند، اين گونه اظهار مي دارد:
(پس از درنگ در آيات تحدّي و تاريخ نزول سوره ها پي بردم آن گونه كه بيشتر مفسران پنداشته اند، ترتيب تاريخي (سيرنزولي طلب تحدّي) در رودررويي با مشركان در كار نبوده است ـ بلكه هرآيه به مناسبت سياقي كه درآن سوره بوده است، نازل گرديده است.) [29]
آن گاه خود به اجمال، به موارد تحدّي اشاره كرده و مي نويسد:
(سوره طور كه درآن آيه: (أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ  فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ) وجود دارد، بعد از دو سوره يونس و هود نازل شده كه در سوره نخست تحدّي به يك سوره و در دوّمين سوره تحدّي به ده سوره شده است. سوره اسراء، گرچه قبل ازاين سوره نازل شده، ولي درآنها به ناتواني انسان و جن از آوردن مثل قرآن بسنده كرده است و تحدّي ندارد. آخرين آيه كه در تحدّي نازل شده (آيه سوره بقره) تحدّي در برابر ترديد كنندگان در وحي الهي (يهود) بوده ; چرا كه در سال دوّم هجري نازل شده است.
خلاصه آن كه، مشركان جز شبهه سحر نسبت به قرآن شبهه اي نداشتند (به جهت آشنايي به زبان) مگر اين كه قرآن از نزد پيامبر بوده و به خدا بسته است! قرآن، آنان را به آوردن همه قرآن و سوره اي مانند آن تحدّي كرد كه سوره اي بياورند با همه مزاياي آن چون نظم و اسلوب و علوم و تأثير هدايت و سلطه بر جانها; تنها شبهه اي كه براي آنان باقي ماند، اين بود كه پيامبر اظهار مي كرد قصص قرآني خبرغيبي است و آنان مي پنداشتند دروغ و اسطوره هاي پيشينيان است واين شبهه ويژه قصص قرآن بود… پس آنان را به آوردن ده سوره ساختگي تحدّي كرد.) [30]

اشكالات نظريه رشيد رضا
گرچه نظريه رشيدرضا درباره مفاد آيات تحدّي، نظريه اي پيچيده است ونظريه پرداز نيز دراثبات و ارائه قرائن فروگذار ننموده است. بااين همه نمي تواند مورد قبول قرار گيرد. جدا از آن كه ديدگاه او مورد پذيرش مفسران شيعي عصر حاضر قرار نگرفته، حتي مفسران سني مذهب نيز، ديدگاه وي را برنتابيده و او تاكنون همراهي نيافته است. به نظر مي رسد موارد زير در نقد ديدگاه او قابل ارائه است:
1. گرچه آيه 88 سوره اسراء از امرصريح در درخواست معارضه با قرآن خالي است، امّا مفاد كلي اين آيه خصوصاً به قرينه آيات قبل و بعد و شأن نزول نقل شده از سوي مفسران، چيزي جز تحدّي نيست. ازاين روي، حذف اين آيه از جمله آيات تحدّي (آن گونه كه رشيدرضا اظهار داشت) خطاست. آيه قبل ازاين آيه مي فرمايد: (وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ (اسرا/86) …) كه به وحياني بودن قرآن و قدرت حدوثي و بقائي خداوند در اظهار و محو آن اشاره دارد.
پس از اين آيه نيز، به درخواستهاي غيرمنطقي ستيزه گران براي حصول يقين وآوردن ايمان اشاره مي كند.
درمجموع روشن است كه مفاد آيه شريفه در برابر ادعاهاي باطل كافران ومقابله با آنان آمده است.
نكته ديگر آن كه برخي شأن نزول اين آيه را اين گونه نقل كرده اند:
 (اين آيه هنگامي نازل شد كه كفار گفتند: اگر بخواهيم مثل قرآن را مي آوريم: (لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا) (انفال / 31) پس خداوند آنها را تكذيب كرد.) [31]
و ديگري آورده است: (سبب نزول اين آيه، آن بود كه جماعتي از قريش به پيامبر گفتند: اي محمد نشانه عجيبي (براي اثبات نبوّت خويش) غيراز قرآن بياور; چرا كه مابرآوردن مانند آن تواناييم. پس اين آيه كه درآن به تعجيز مردم تصريح شده و ناتواني آنان اعلام شده است نازل گرديد.) [32]
گرچه اين شأن نزول، ثابت نيست ولي مسبوق بودن نزول آيه به ادعاي كافران، ازظاهر آيه به دست مي آيد چراكه آيه شريفه سوره اسراء با (قل) آغاز شده كه با مراجعه به موارد كاربرد آن، روشن مي شود كه غالباً اين تعبير در برابر گفته مردم يا مخالفان و سئوالات آنها بوده است.[33] مجموعه آيات نيز با (وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ (اسرا/٨٥)) آغاز مي شود و پس ازاين آيه، قرآن به نقل گفته هاي ستيزه گران مي پردازد.
خلاصه اين كه، اين آيه (88 اسراء) از آيات تحدّي است ومفسران نيز، بيشتر آيات تحدّي را با ذكر اين آيه آغاز كرده اند.
2. برداشت تحدّي به همه قرآن از آيه شريفه سوره طور (فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ) نيز نادرست است، گرچه (حديث مثله) بر كلامي كه مشابه مجموع قرآن باشد، صادق است، امّا اين تعبير، محدود به آن نيست، بلكه آوردن چند سوره يا يك سوره نيز، مصداقي از كلامي چون قرآن است. علامه طباطبايي دراين باره مي نويسد:
 (ماهنگامي به كلام و سخني، (حديث) مي گوييم كه غرض مهمي را كه درباره آن صحبت مي شود، دربرداشته باشد و آن هدف مهم را شخصي به ديگري منتقل كند… و كلام خداوند (فليأتوا بحديث مثله) تحدّي به كلامي مماثل قرآن است و اگرچه كمتر از يك سوره باشد.… بنابراين، گويا اين آيه تحدّي به چيزي است كه نسبت به تحدّيات سه گانه (همه قرآن، ده سوره و يك سوره) عموميت دارد. به تعبير ديگر، اين آيه بيانگر تحدّي به مطلق ويژگي قرآن است.) [34]
گرچه موافقت كامل با كلام علامه طباطبايي در اطلاق (حديث مثله) بركلامي كمتر از يك سوره مشكل است، امّا توسعه اطلاق اين تعبير بر چيزي كه كمتر از قرآن است (مثل ده سوره و…) روشن و انكارناپذير است.
3. اشكال اساسي در برداشت رشيدرضا نسبت به آيه مباركه سوره هود است.
اوّلاً، زمينه سازي ايشان براي حدس معني آيه به اين كه (اعراب اين گونه شبهه داشتند كه معني واحد فقط در يك قالب اعجاز آميز وبهترين قرار مي گيرد و در نتيجه ناتواني ديگران درهماوردي باگوينده اوّل در ارائه كلام فصيح و بليغ به جهت ناتواني فاعل نيست، بلكه كلام قابليت بيشتر را ندارد) دليلي ندارد، بلكه وجود اشعار و نثرهايي در اوج بلاغت با يك معني، اين ادعا را نفي مي كند.
ثانياً، ظاهر آيه شريفه آن است كه ستيزه گران نسبت افتراء را درباره همه قرآن (چه سوره هاي بلند و چه كوتاه) مي دادند و مناسب آن است كه تحدّي به گونه اي باشد كه اساس افتراء را باطل سازد، حال اگر نسبت به سوره هاي طولاني و داراي قصص، تحدّي صورت پذيرفته باشد موجب ريشه كن شدن اصل اشكال نيست چراكه ادعاي آنان نسبت به سوره هاي كوچك بي پاسخ مانده است.
ثانياً، ظهور مرجع ضمير در (فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ) نيز برخلاف ادعاي نظريه پرداز است، چرا كه اگر به قرآن بازگردد (كه ظاهر نيز همين است) اختصاص آن به سوره هاي طولاني بدون دليل است واگر به سوره هود باز گردد، خلاف ظاهراست، چرا كه در برابر كسي كه مي گويد همه قرآن افتراست معني ندارد كه درخواست تحدّي به همانند سوره هود شود، مگر آن كه افتراء را هم فقط در سوره هود بدانيم كه از كسي اين نكته شنيده نشده است واحتمال آن نيز نمي رود.[35]
3. علامه طباطبايي (ره) در تفسيرالميزان پس از يادكرد و ابطال وجوهي چند (كه به آنها اشاره شد) خود دراين مسأله نظريه اي ديگر ارائه كرده است. ايشان گرچه به ترتيب نزول سوره هاي قرآني، آن گونه كه در روايات قبل آمده، اعتماد ندارند، امّا پيش بودن نزول سوره يونس برهود را به واسطه قرائني پذيرفته اند، [36] ازاين روي، دراين جا به ارائه نظريه اي در توجيه منطقي مراحل تحدّي پرداخته اند:
 (ممكن است درباره جهت اختلافي كه آيات تحدّي دارد گفته شود كه هركدام غرض خاصي را در تحدّي دنبال مي كند. آيه (فاتوا بسورة مثله) به آوردن يك سوره تحدّي مي كند و (فاتوا بعشرسور مثله مفتريات) ظهور در تحدّي به بيشتر ازيك سوره دارد و آيه (فليأتوا بحديث مثله) ظهور به تحدّي به كلام همانند قرآن دارد، گرچه ازيك سوره هم كمتر باشد.) [37]
آن گاه ايشان ضمن اشاره به شؤونات گوناگون قرآن كريم و اختلاف تناسب اين شؤون مختلف نسبت به مجموعه قرآن و ده سوره و… مي نويسد:
(كلام خداوند، از جهت ويژگيهايي كه درآيات تحدّي به آنها توجه شده مختلف است. پس همه قرآن كريم اين ويژگي را دارد كه كتابي است كه همه امور مورد نياز بشر را تا روز قيامت، از جهت معارف و اخلاق و احكام بيان داشته است ويك سوره قرآن اين ويژگي را دارد كه بيان جامعي از يكي از هدفهاي الهي مربوط به هدايت و دين حق را با بلاغت خارق العاده داشته باشد. پاره اي از سوره ها مانند ده يا بيست سوره نيز،خاصيت ديگري دارند و آن اين كه دربردارنده فنون مختلفي از هدفها و غرضها و وجود تنوع درآنهايند. اگر فرض شود كه احتمالاً عجز از آوردن يك سوره، تنها نشانگر آن است كه مردم از آوردن مثل آن سوره عاجزند نه اين كه اين كلام از سوي خدا نازل شده است، چرا كه بعضي از صفات انساني را نيز بعضي افراد درآنها متفرد مي شوند، به جهت اتفاق و تصادف (ولي با اين حال اعجاز نيست) امّا اين احتمال، گرچه از يك سوره نيز به دور است، امّا از چند سوره دورتر است، چرا كه آوردن يك سوره پس از سوره اي ديگر وبيان هدف وغرض پس از غرض ديگر، مجالي براي احتمال اتفاق باقي نمي گذارد.
حال كه اين نكته روشن شد، ممكن است كه تحدّي به (أن يأتوا بمثل هذا القرآن) (اسراء / 88) تحدّي به جميع قرآن باشد كه ويژگي دربرداشتن نيازهاي گوناگون انسان تا روز قيامت را داراست وآيه شريفه (فاتوا بسورة مثله) (سوره يونس) تحدّي به يك سوره است كه ويژگي دربرداشتن بيان يك غرض تامّ جامع از اغراض مربوط به هدايت را داراست وآيه شريفه (فاتوا بعشرسور مثله) تحدّي به ده سوره است كه ويژگي تفنن دربيان و تنوع در اغراض را از جهت كثرت داراست و عدد ده نيز از الفاظ كثرت است مثل صد و هزار … وآيه شريفه (فليأتوا بحديث مثله) تحدّي به چيزي است كه نسبت به سه مرتبه بالا عموميت دارد، چرا كه (حديث) نسبت به يك سوره، ده سوره و كلّ قرآن عموميت دارد پس اين تحدّي به مطلق ويژگيهاي قرآن است.) [38]

نقد وبررسي ديدگاه مرحوم علامه طباطبايي
1. به نظر مي رسد گستره مفهومي (حديث) درآيه شريفه (فيأتوا بحديث مثله) به گونه اي كه حتي شامل كمتر ازيك سوره نيز باشد، نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد، چرا كه تنها شرطي كه ايشان براي صدق (حديث مثله) معتبر دانسته اند آن است كه دربردارنده هدفي از اهداف مهم الهي باشد. ايشان خود به تحديد مفهوم هدف مهم الهي نپرداخته اند، امّا با توجه به آن كه همه سوره هاي قرآني را مصداق حديث مي دانند، اين هدف مي تواند شامل مطالبي چون: سازش ناپذيري توحيد و كفر (هدف سوره كافرون)، شرايط رهايي انسان از خسران (هدف سوره عصر) باشد، براين اساس شايد آيات زيادي مصداق (حديث) باشند; چرا كه يكي از هدفهاي الهي را بيان مي دارد. درحالي كه شمول تحدّي نسبت به اين گونه آيات و اعتقاد به اعجاز آنها (هر كدام به تنهايي) مورد ترديد است.
2. نكته اساسي كه در كلام ايشان شايسته درنگ است آن كه ايشان نيز به مسأله نظم طبيعي مراتب تحدّي پاسخ نگفته اند. براساس ديدگاه ايشان، گرچه تحدّي به آيه (فليأتوا بحديث مثله) درجاي خود است (برخلاف ديدگاه رشيدرضا) امّا با اين همه، تحدّي به ده سوره، كه داراي تفنن دربيان و تنوع در هدفهايند، پس از تحدّي به يك سوره، كه هدف واحد دارد، است و با نظم طبيعي سازگار نخواهد بود، چرا كه كسي كه در هماوردي با يك سوره قرآن كه داراي بيان واحد و هدف يگانه اي است، ناتوان ماند، چگونه مي تواند به هماوردي با چند سوره و با رعايت نكته زائدي ـ كه همان وجود فنون بيان و شمار هدفهاست ـ موفق گردد؟
3. علاوه بر اشكال بالا، مرحوم علامه طباطبايي وجه اعجاز ده سوره را،اعم از فصاحت و بلاغت و نظم دانسته و نوشته است:
 (تحدّي به هرچه كه قرآن آن را دربردارد، ممكن است، اعم از معارف حقيقي و حجتها و برهانها و مواعظ نيكو و اخلاق كريمه و شرايع خدايي و اخبار غيبي و فصاحت و بلاغت.) [39]
امّا به نظر مي رسد اين آيه، با توجه به كلمه (مفتريات) تنها به فنون بلاغي قرآن و اسلوب و نظم و… وبدون توجه به درستي معني و اخبار غيبي و… تحدّي كرده است.
اثبات اين نكته در پي خواهد آمد، امّا تنها نكته اي كه بدان اشاره مي كنيم، آن است كه قرائن و دلائل علامه طباطبايي درگزينش اين مفهوم ناتمام مي نمايد. ايشان مي نويسد:
 (درآيه شريفه آمده است (وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ) واطلاق (من) شامل افرادي كه كلام عربي را نمي دانند و به نظم و بلاغت آن آشنايي ندارند نيز، مي شود پس روشن است كه جهت تحدّي چيزي است كه غيرعرب نيز بدان آشناست.) [40]
در برابر اين قرينه، به نظر مي رسد:
اوّلاً، (من استطعتم) اطلاق ندارد و مقيد است به كساني كه شأنيت معارضه را دارايند; چرا كه توانمندي در معارضه با كلامي كه در جهات بسياري در اوج و رفعت است، بايد مد نظر قرارگيرد.
ثانياً، چه اشكالي دارد كه با پذيرش اطلاق مورد نظر علامه طباطبايي بگوييم عرب زبانها از غيرخود مي توانند در راه پديدآوردن كلام فصيح و بليغ كمك بگيرند، همان گونه كه از اعراب غيرفصيح و بليغ نيزكمك گرفتن ممكن است، به اين صورت كه افراد مستعد و داراي فصاحت وبلاغت درزبانهاي ديگر را با زبان عربي آشنا كنند وپس از آشنايي آنان بتوانند به ياري ستيزه گران بشتابند، پس لزوماً تحدّي باتعبير عام فوق، به معني گستره مفهومي تحدّي نسبت به غيراز فنون بياني نخواهد بود.
قرينه ديگر كه علامه طباطبايي به آن استناد جسته، آيه شريفه: (فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ (هود/١٤)) است. علامه از ذيل آن استفاده كرده كه اين علم الهي، علم مختص به ذات باري است كه دست ديگران به آن نمي رسد وهمان علم غيب است.[41] آن گاه آياتي را نيز در تأييد اين نكته كه خداوند قرآن را به علم خود نازل فرموده و اين كتاب دربردارنده اخبار غيبي است واطلاع برغيب، بستگي به رضايت الهي دارد، آورده است.
درنقد وبررسي سخن بالا، بايستي توجه داشت كه، گرچه دربرگيرندگي علم خاص الهي نسبت به معاني و مفاهيم غيبي، بي اشكال است، امّا علم مختص به خداوند، منحصر درعلم غيب نيست، آوردن بيان اعجاز آميز، كه هيچ كس برآن قادر نيست از مصاديق علم مختص خداست، چرا كه غيراز او هيچ كس، حتي انبياء و ائمه - عليهم السلام - نيز برآن قادرنيستند. خداوند متعال، گرچه درباره غيب، كه از مختصات علم اوست، رضايت بر آشنا ساختن بعضي از افراد را ذكر كرده است (إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ) (جن /27) امّا آوردن كلام معجز را در اختيار هيچ كس قرار نداده است، در نتيجه، علم الهي نمي تواند برظهور آيه در مدعاي علامه طباطبايي، دلالت داشته باشد.
4. آيت اللّه فاضل لنكراني در كتاب (مدخل التفسير) درباره تحدّي و مراحل آن، به بحث پرداخته و در ارائه ترتيبي طبيعي با توجه به تفاوت وجوه تحدّي تلاش ورزيده است. نكته اساسي كلام ايشان بيان وجه تحدّي در سوره هود است. در اين باره مي نويسد:
 (در پاسخ اشكال (نبودن نظم طبيعي در تحدّي) مي توان گفت: مقيد شدن (عشر) به (مفتريات) دراين آيه، نظم طبيعي را تصحيح مي كند. توضيح اين كه افترا در كلمه (مفتريات) با افترايي كه در صدرآيه ذكر شده (ام يقولون افتراه) در معني مغايرت دارد. افترايي كه در صدر آيه ذكر شده، افتراء ادعايي ستيزه گران است كه با واقعيت منطبق نيست (چرا كه قرآن وحي الهي است) ولي افتراء در ذيل آيه، افتراء مورد پذيرش طرفين است (افتراء واقعي اراده شده است) وهدف آيه آن است كه اتصاف قرآن به اعجاز، اگر چه ركن اساسيش مقاصد الهي و اغراض ربوبي است و الفاظ مقدسه قرآن برآن دلالت مي كند (اعجاز در معني يا در لفظ و معني باهم) امّا وجه اعجاز، منحصر به اين نيست، بلكه اگر فرض كنيم كه مطالب غيرواقعي و قصه هاي دروغين هم بود (به فرض محال) با اين حال، بشر عاجز از تعبير به مانند اين الفاظ (هرچند نادرست و دروغ) با عباراتي داراي نظم مخصوص واسلوب مخصوص بود.) [42]
براساس اين مفهوم ازآيه سوره هود، نظم طبيعي و سيرنزولي مطلوب در تحدّي در سه مرحله اول حاصل مي شود، چرا كه در سوره اسراء، تحدّي به مجموع قرآن شده است (هم از جهت لفظ وهم از جهت معني) كه درحقيقت چيزي كه درهمه جهات همانند قرآن باشد درخواست شده است. در مرحله دوّم، تحدّي به يك سوره شده است (در سوره يونس) و جهت تحدّي دراين سوره با سوره اسراء يكسان است، امّا به جهت تنزّل از قرآن به يك سوره آن، سير نزولي محفوظ مانده است. در مرحله سوّم تحدّي به سوره هاي متعدد (مثلاً ده سوره) شده است (در سوره هود)، امّا جهت تحدّي تنها آوردن سوره هايي مشابه قرآن در نظم واسلوب است (نه در مجموعه نظم واسلوب و بلاغت و علوّ معاني و اخبار به غيب و…)، لذا گرچه از جهت تعداد، مقدار بيشتري خواسته شده، ولي از جهت محتوا تنها به بعضي از خصوصيات قرآن تحدّي صورت گرفته است. نويسنده حصول نظم طبيعي را دردوآيه ديگر دنبال نكرده است، ولي آن گونه كه از كلام وي برمي آيد مدلول دوآيه اخير (سوره طور و بقره) مشابه آيه سوره يونس است، درنتيجه دربين اين دوآيه گرچه سير صعودي تحدّي مطرح نيست، اما سير نزولي تحدّي هم وجود ندارد و صرفاً دوآيه تكرار شده است.

ديدگاه برگزيده
به نظر نگارنده، بااستفاده از آيات تحدّي مي توان به ديدگاه ديگري دست يافت. پيش از ارائه ديدگاه برگزيده، به خصوصيات مفهومي هريك از آيات اشاره مي كنيم:
1. (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً) اسراء / 88
دراين آيه، آن گونه كه بيشتر مفسران فهميده اند تحدّي به همه قرآن شده است (برخلاف نظريه تفسيرنمونه) وحداكثر با توجه به آن كه قبل از اين سوره، تنها 50 سوره نازل شده بود، مقصود از (هذا القرآن) مجموعه اي است كه تا آن زمان برمردم خوانده شده بود، امّا اين نكته گرچه در دريافت كساني كه درزمان نزول اين آيه بوده اند، بي اشكال است و اگرهم قادر بودند تنها به آوردن آن 50 سوره مبادرت مي ورزيدند، امّا پس از به پايان رسيدن نزول تدريجي و با توجه به نزول دفعي قرآن، مسأله زمان نزول مشكلي نمي آفريند. هرچند اگر قرآن را به 50 سوره نازل شده تفسير كنيم، در بحث ما خللي وارد نخواهد آورد. نكته ديگر آن كه اين آيه از آيات تحدّي است (برخلاف ديدگاه رشيد رضا) گرچه تحدّي آن غيرمستقيم است (قرائن اين مسأله در رد نظريه رشيد رضا آورده شد.) [43]
نكته سوّم آن كه ظهور تحدّي به (مثل قرآن) همه جنبه هاي ويژه قرآن يا همه ويژگيهاي آشكارتر آن را شامل مي شود.
ازاين روي، مقصود آن است كه كلامي بياورند كه در معني، اسلوب، نظم و ارتباط اجزاء، فصاحت، بلاغت، اخبار به غيب و… چون قرآن باشد.
2. (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) يونس / 38
دراين آيه، تحدّي به يك سوره غيرمعين صورت گرفته است. براساس اين آيه، اگركسي به آوردن مانند سوره ناس يا كوثر نيز، موفق شده باشد، پاسخ تحدّي را داده است.
نكته ديگر آن كه، وجه تحدّي شبيه آيه پيشين است، بااين تفاوت كه با توجه به اين كه تحدّي به يك سوره است، تنها آوردن شبيه يك سوره در نظم، فصاحت وبلاغت و غرض و محتوا مورد نظر است.امّا حفظ اتصال سوره ها و بافت كلي كلام، مورد درخواست و تحدّي نيست.
3. (أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ) هود/13
دراين آيه شريفه، تحدّي به ده سوره صورت گرفته است، امّا سؤال آن است كه آيا ده سوره خصوصيتي دارد؟ يا مراد از ده سوره، چند سوره است كه يكي از مراتب آن ده است و يادكرد عدد ده، همچون صد و هزار از اعداد كثرت است؟
درپاسخ سؤال اوّل، نظر علامه طباطبايي را مي توان پذيرفت كه ده از اعداد كثرت است و خصوصيتي ندارد. مشابه درخواست زندگاني هزارسال كه حمل بر كثرت مي شود.[44]
سؤال ديگر آن است كه چرا تحدّي به سوره هاي متعدد صورت گرفته است؟
پاسخ، با استفاده از سخن رشيدرضا روشن مي شود. يكي از ويژگيهاي قرآن آن است كه يك سخن وداستان را از زواياي گوناگون و با تركيبهاي بياني اعجازآميز مختلف، بيان مي كند. همچنين سبك سوره هاي قرآن يكسان نيست وهركدام از جهت فصاحت و بلاغت وفنون ادبي (باصرف نظر از علم معاني واخبار غيبي) به گونه اي است كه لزوماً با سوره هاي ديگر برابري ندارد. دراين آيات، با توجه به اين نكته، چند سوره مشابه قرآن (دراسلوب و نظم و…) خواسته شده است.
ويژگي اين آيه در تعبير (مفتريات) است كه در هيچ يك ازآيات ديگر نيست. اين نكته نشانگر آن است كه مقصود، مفتريات واقعي است، نه ادعايي (آن گونه كه معاندان در برابر قرآن ادعا داشتند) پس معني آيه، چنين است: كه اگر مي گوييد اين معاني غيبي، افتراء برخداوند است ويا شما برآنها اطلاع نداريد، شما نيز دركلام باطل و دروغ، چنين نظم و اسلوبي را ارائه دهيد.
شيخ طوسي، دراين باره نوشته است:
 (اين آيه دلالت دارد كه جهت اعجاز قرآن فصاحت دراين نظم ويژه است، چرا كه اگر جهت اعجاز غير ازاين بود درمعارضه به افتراء و دروغ قانع نمي شد.) [45]
امين الاسلام طبرسي در مجمع البيان از شيخ طوسي پيروي مي كند وبيان مشابهي با بيان فوق دارد.[46]
جرجاني در جزوه مختصر و مفيد (الرسالة الشافية في وجوه اعجاز القرآن) درباره دلالت اين آيه بر تحدّي به نظم و فصاحت و اسلوب (نه تحدّي به معني) بياني طولاني و برهاني آورده است كه بخشي ازآن اين گونه است:
 (معني اين آيه آن است كه (ده سوره اي كه شما افتراء بسته ايد بياوريد) .حال بايد درنگ كنيم كه هنگامي كه كلامي به افتراء توصيف مي شود، افتراء وصف لفظ است يا معني. دانستيم كه افتراء و دروغ بستن تنها به معني باز نمي گردد. دراين هنگام، مراد آيه اين گونه مي شود: اگرشما مي پنداريد كه من اين الفاظ را ساخته ام و به خدا نسبت دروغ داده ام، يا از پيش خود آورده ام و مي پندارم از وحي الهي است، پس شما هم ده سوره به همين گونه بسازيد.)
سپس او با ذكر مثال، مطلب خويش را تثبيت مي كند و مي نويسد:
 (مطلب فوق را، اين مثال روشن مي كند: اگر كسي شعر زيبايي بگويد و درعبارات و نظم،الفاظ و معاني مطلب را به نهايت رساند ودشمني داشته باشد كه بداند شعر وي ازجهت نظم و كلمات خدشه اي ندارد و (درمقام طعنه) بگويد: تومعاني شعرت را دزديده اي وازاين و آن گرفته اي شاعر درمقام پاسخ مي گويد:
اگر من محتواي شعر را دزديده ام، توهم بيا وشعري با محتواي دزدي، ولي با نظم و اسلوبي چون نظم و اسلوب كلام من بگو (تا معلوم شود كه قدرت برآوردن شعري چون من نداري.)[47]
براي تأييد مطلب، ديدگاه و استدلال (بقاعي) را نيز مي آوريم:
 (مفسران در (متحدّي به) آيه اختلاف كرده اند… عده اي كه از جمله آنها (ابن عطيه) و (مبرد) است، گفته اند مطلوب در تحدّي آن است كه شبيه قرآن درحسن نظم و بيان را بياورند و تحدّي به اخبارغيبي، حكمتها، احكام، وعد و وعيد و مثلها مطرح نيست، (مفتريات) يعني شما از آوردن كلام و سوره اي چون قرآن، با ويژگيهاي آن مانند بلاغت و خبرهاي غيبي وحكمتها و احكام، عاجز هستيد، پس ده سوره كه فقط در بلاغت چون قرآن باشد، بدون آن كه ملزم به آوردن معاني ومباني صحيح باشد، بياوريد.) [48]
در مجموع،ازآنچه نقل كرديم شواهد و مؤيدات و استدلالهايي براي نظر برگزيده مشاهده مي كنيم،اين نكته سبب مي شود كه جهت تحدّي به اين آيه، گرچه از كمّيت بيشتري برخوردار است و چند سوره در آن خواسته شده، ولي از جهت معارضه، چون مقيد به در برداشتن معاني حق و معارف بلند و… نيست، آسانتر است.
4. (أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ  فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ) طور/ 32ـ33
اين آيه شريفه، تحدّي به حديثي چون قرآن كرده است. كلمه (حديث) دراصل و ريشه به معني جديد است، ولي درعرف واصطلاح، حديث به معني خبر و كلام است. ابن منظور مي نويسد:
 (الحديث: الخبر يأتي علي القليل و الكثير والجمع: احاديث.) [49]
آن گونه كه گذشت، علامه طباطبائي حديث را به معني كلامي دانست كه خبر و غرضي مهم و تام دارد. ازاين روي، تمامي آيات قرآن را مصداق حديث ندانست.
به نظر ما، گرچه مفهوم (حديث) بريك جمله نيز صادق است وازاين روي، به كلمات قصارائمه نيز حديث گفته مي شود، امّا تعبير (حديث مثله) شامل مقدار معتنابه از آيات است كه آورنده آن بتواند ادعا كند مثل قرآن را آورده ام، ولي كمتر ازآن به نظر بعيد است. ازاين روي مصاديق (حديث) دراين آيه مي تواند همه قرآن، چند سوره، يك سوره ويا مقداري از يك سوره طولاني، مثلاً يك حزب از قرآن و… باشد.ولي دربرگيري كمترازيك سوره را بعيد مي نمايد. جهت تحدّي دراين آيه نيز، با آيه سوره يونس يكسان است.
5. (وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ  ) بقره/23
تفاوت اين آيه شريفه با آيات ديگر، آن است كه ميان دو كلمه (بسورة) و (مثله)، (من) قرار گرفته است.
بيشتر مفسران (من) را زائده گرفته اند ومفهوم آيه را با آيه سوره يونس، يكسان دانسته اند، بعضي نيز (من) را ابتدائيه گرفته و ضمير هاء در (مثله) را به جاي ارجاع به (مانزلنا) به (عبدنا) بازگشت داده اند و گفته اند:
 (آيه به آورنده قرآن تحدّي كرده است.)
به گفته علامه طباطبايي، براي هر دو تقدير (رجوع ضمير به قرآن و پيامبر) رواياتي وجود دارد.[50]
به نظر مي رسد ظاهر آيه شريفه با ارجاع ضمير به قرآن مناسبت بيشتري دارد، چرا كه شك كفار درقرآن ذكر شده، نه در پيامبر - صلي الله عليه و آله - . و مناسب با اين كه آنان در قرآن نازل شده بر پيامبر شك كرده اند آن است كه تحدّي به (ما نزّل) بشود، نه تحدّي به حضرت پيامبر - صلي الله عليه و آله - .
در هرصورت مي توان احتمال داد كه (من) در اين آيه شريفه، زائد نباشد (براساس معني تحدّي به قرآن نه به آورنده آن)، بلكه تبعيضيه باشد و مقصود آيه شريفه اين باشد كه: اگر در آنچه بر بنده مان فروفرستاديم شك داريد، پس سوره اي كه از جهتي شامل قرآن باشد (از جهتي از جهات مميّزه قرآن، مثل بلاغت، اسلوب و نظم، معني، اخبار به غيب و…) بياوريد.
در حقيقت، اين آيه شريفه تحدّي به (مماثل) نكرده، بلكه تحدّي به (مما يماثل) كرده است. به گونه اي كه جنس مماثلت در كلام آنان باشد نه اين كه از همه جهات مشابه قرآن باشد. البته روشن است كه تنها ارائه كلمات و يا ارائه بعضي از معاني در اين آيه اراده نشده است، بلكه قرآن كريم، جهاتي از اعجاز و امتياز را دارد. اگر آنان كلامي بياورند كه از اين جهات گوناگون اعجاز (كه بعضي آن را 33 جهت شمرده اند[51]) تنها يك جهت را دارا باشد در پاسخ گويي به تحدّي كافي است.[52]
البته در اين آيه، خصوصاً به ضميمه روايات احتمال آن كه مقصود، تحدّي به آورنده قرآن باشد منتفي نيست.

بيان نهايي ديدگاه
با توجه به آنچه در مفهوم آيات پنج گانه ذكر كرديم، مراحل تحدّي را به ترتيب مي آوريم:
1. سوره اسراء: تحدّي به مجموع قرآن، از جهت معاني، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و….
2. سوره يونس: تحدّي به يك سوره نا مشخص، از جهت معاني، فصاحت، بلاغت، نظم، اخبار به غيب و….
3. سوره هود: تحدّي به چند سوره، از جهت معاني، فصاحت، نظم و اسلوب.
4. سوره طور: تحدّي به يك گفتار، از جهت معاني، فصاحت، بلاغت، نظم، اخبار به غيب و….
5. سوره بقره: تحدّي به يك سوره نامشخص، از جهت يكي از وجوه اعجاز، مانند فصاحت، بلاغت، اسلوب، معاني و اخبار به غيب.
اندك توجهي به فهرست بالا، مراتب تحدّي را به خوبي مي نمايد:
تنزل در مرحله دوم به آن است كه از همه قرآن به يك سوره تنزل شده و آوردن يك سوره كافي در تحدّي دانسته شده است.
تنزل بين مرحله دوم و سوم آن است كه در مرحله سوم، تنها به آوردن اسلوبهاي كلامي مشابه قرآن و نظم و فصاحت تحدّي شده و معني در نظر گرفته نشده است.
در مرحله چهارم، با توجه به اينكه (حديث) شامل سوره، قسمتي از سوره هاي بزرگ (و در ديدگاه علامه طباطبايي شامل كمتر از سوره)، چند سوره و كل قرآن مي شود. نسبت به تحدّيات سه گانه قبلي توسعه داده شده است و فرد معارض را در وسعت انتخاب قرار داده است. در مرحله اخير نيز، گرچه با مرحله دوم يكسان و هر دو تحدّي به يك سوره است، اما در اين مرحله جهت اعجاز و تحدّي، آوردن چيزي دانسته شده كه از همانندي با قرآن بهره اي دارد و دست كم يكي از وجوه ويژه و امتيازات قرآن مانند نظم، فصاحت، معني و… را دارا باشد.[53]

پي نوشت ها:
[1] . در باره چگونگي فرودآمدن يكباره اي قرآن، ديدگاههاي گوناگوني مطرح است: طبرسي به دو نظريه، سيوطي به سه نظريه و بعضي از معاصران به چهار نظريه در اين باره اشاره كرده اند. دو نظريه مشهور و قابل قبول تر آن است كه: اول قرآن در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل شده و در مدت بيست و سه سال بر پيامبر به تدريج نازل گرديده است.
دوم: قرآن كريم هر سال به مقداري كه در آن سال، تدريجاً نازل مي شد، در شب قدر بر قلب پيامبر نازل مي شد. سپس در هر سال به گونه اي تدريجي همان آيات دو باره بر پيامبر نازل مي گرديد. رك: سيوطي، عبدالرحمن، الاتقان في علوم القرآن، (بيروت، دارابن كثير)، 129/1 ـ 131; طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 518/1.
[2]. از موارد مشهور در تحريم تدريجي، حكم خمر و حرمت نوشيدن آن است. البته بعضي از مفسران در اين باره نظر ديگري دارند (مانند علامه طباطبايي) اما بيشتر آيات چهارگانه اي را در مراحل تحريم خمر ذكر مي كنند كه هر يك از معني خاص خود بر خوردار است و كم كم مسأله تحريم قطعي و شديد آن را مي رساند. سيوطي از ابن عمر اين گونه نقل كرده است:
 (در باره شراب سه آيه نازل شده است: اول آيه شريفه (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا) (بقره/ 219) پس گفته شد خمر حرام گرديد، آن گاه مردم به پيامبر - صلي الله عليه و آله - گفتند ما را واگذار كه از آن بهره گيريم آن گونه كه خداوند گفته است. پيامبر ساكت شد تا آيه دوم نازل شد: (لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى) (نساء/ 34) باز گفتند شراب حرام گرديد پس گفتند يا رسول الله (همان گونه كه آيه فرموده است) ما نزديك نماز نمي نوشيم (كه در نماز مست نباشيم) پيامبر ساكت شد تا آيه سوم نازل شد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ …) (مائده/ 90) پس پيامبر فرمود كه شراب حرام شد.) ر ك: سيوطي، عبدالرحمن، الاتقان، 84/1.
بعضي بر اين مراحل آيه ديگري را كه در مرحله اول قرار مي گيرد، افزوده اند و آن اين آيه است: (وَمِنْ ثَمَرَاتِ النَّخِيلِ وَالأعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَرِزْقًا حَسَنًا(نحل/ ٦٧)) .
[2]. حجتي، سيد محمد باقر، تاريخ قرآن كريم، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي) 46/ ـ 52
[4] . مانند آيه وجوب زكات (خذ من أموالهم صدقة…) كه در سوره توبه و در اواخر دوران هجرت نازل گرديده است.
[5] . طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي)، 476/2.
[6] . بيهقي، تاج المصادر.
[7] . ابن عطيه (محتمل)، مقدمتان في علوم القرآن، (مصر، مكتبه الخانجي) 10/.
[8] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 404/10 ـ 405.
[9] . سيوطي، عبدالرحمن، الاتقان، 80/1 ـ 83.
[10] . ابن نديم، الفهرست، (بيروت، دارالمعرفة) 45/.
[11] . طباطبايي، سيد محمد حسين، قرآن در اسلام، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1353) / 186.
[12] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، (قم، اسماعيليان)، 162/10 به بعد.
[13] . جصاص، احمد بن علي، احكام القرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 34/1.
[14] . زركشي، محمد بن عبدالله، البرهان في علوم القرآن، (بيروت، دارالمعرفة)، 110/2.
[15] . زمخشري، محمودبن عمر، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، (قم، نشر ادب الحوزه)، 347/2.
[16] . رافعي، مصطفي صادق، اعجاز القرآن و البلاغة النبوية، (دار الكتب العربي) 196/.
[17] . قرطبي انصاري، محمدبن احمد، الجامع لاحكام القرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 77/1.
[18] . خميني، سيد مصطفي، تفسير القرآن العظيم، (تهران، وزارت ارشاد اسلامي)، ذيل آيه 23 سوره بقره.
[19] . فخر رازي، محمد بن عمر، التفسير الكبير، (بيروت، دارالكتب العلميه)، 154/17.
[20] . صدر الديني، عليرضا، نقدي و درآمدي بر (سير تحول قرآن) و (پيامبري و انقلاب)، (تهران، ماجد) / 138.
[21] . مكارم شيرازي، ناصر، (با همكاري جمعي از نويسندگان)، تفسير نمونه، (تهران، دارالكتب الاسلاميه)، 43/9; طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 164/10.
[22] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 147/6.
[23] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 164/10.
[24] . سيد قطب، في ظلال القرآن، (بيروت، دارالشروق)، 1861/4 ـ 1862.
[25] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 166/10 ـ 167.
[26] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، 43/12 ـ 45.
[27] . فخر رازي، محمد بن عمر، التفسير الكبير، 156/17.
[28] . رشيد رضا، محمد، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، (بيروت، دارالمعرفة)، 192/1 ـ 194، و369/11 ـ 371 و31/12 ـ 45.
[29] . همان، 44/12.
[30] . همان، 44/12 ـ 45.
[31] . بغوي شافعي، حسين بن مسعود (م: 516 هـ)، تفسير البغوي المسمي معالم التنزيل، (بيروت، دارالمعرفة)، 112/3.
[32] . ابن عطيه اندلسي، قاضي ابومحمد، (م: 546 هـ)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 483/3.
[33] . موارد استعمال كلمه (قل) در قرآن كريم از سيصد مورد نيز تجاوز مي كند، ولي با نگاه اجمالي به آنها مي توان نكته مذكور در متن را به دست آورد. به مواردي از استعمال آن اشاره مي شود: (يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَوَاقِيتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ) (بقره/ 189)، (فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ) (آل عمران/ 20)، (يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ …) (نساء/ 176)، (فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ) (انعام/ 147)، (فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ) (اسراء/ 51) . در همه اين موارد، مسبوق بودن كلمه (قل) به يك سؤال، موضع گيري و كلام مورد نظر است و آيه شريفه مورد بحث نيز اين گونه است.
[34] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 167/1 ـ 169.
[35] . جواب دوم و سوم با الهام از كلام علامه طباطبايي است. ر ك: الميزان، 165/10 ـ 166.
[36] . همان، 163/10.
[37] . همان، 166/10.
[38] . همان، 166/10 ـ 167.
[39] . همان، 163/10.
[40] . همان، 162/10.
[41] . همان، 172/10.
[42] . فاضل لنكراني، محمد، مدخل التفسير، (قم، دفتر تبليغات اسلامي) 38/ ـ 39.
[43] . ر ك: همين مقاله.
[44] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 166/10.
[45] . طوسي، محمدبن الحسن، التبيان في تفسيرالقرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 457/5.
[46] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 147/6.
[47] . جرجاني، عبدالقاهر، الرسالة الشافية في اعجاز القرآن، طبع ضمن ثلاث رسائل في اعجاز القرآن، (مصر، دارالمعارف) 150/ ـ 151.
[48] . همان.
[49] . بقاعي، ابراهيم بن عمر، نظم الدررفي تناسب الايات و السور، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 510/3.
[50] . ابن منظور، لسان العرب، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 76/3.
[51] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 58/1.
[52] . سيوطي، جلال الدين، معترك الاقران في اعجاز القرآن، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 1/ 12ـ 387.
[53] . برداشت فوق را از كتاب آقاي دكتر عبدالعزيز عبدالمعطي عرفة: قضية الاعجاز القرآني و اثرها في تدوين البلاغة العربية، (بيروت، عالم الكتاب، ص 61) الهام گرفته ايم.
با تشكر از كتابخانه مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم كه امكان استفاده از آن مجموعه غني كتابهاي علوم قرآني را فراهم آوردند.

كاظم قاضي زاده - پژوهش هاي قرآني، ش3
مطالب مرتبط :
غلامرضا مومن زاده (پنج شنبه 7 خرداد 1394)
پاسخ
بسیار عالی بود
* نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
* متن نظر :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :