امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1205
فهم قرآن، تكامل پذير است

انبياي الهي آمده‌اند گنجينه‌هاي فكر و عقل بشر را بشورانند تا انسانهاي با فطرتي شكوفا، اصول و معارف ثابت دين را دريابند و خاتم پيامبران، حضرت محمّد مصطفي ـ صلّي الله عليه و آله ـ با معجزه‌ي ختميّه‌ي خود، قرآن، برترين، ژرفترين و دقيقترين معارف الهي را از نزد «مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[1]و از مقام «لَدُنْ»براي بشر به ارمغان آورد. آيات قرآن كريم با دست اعجاز الهي به گونه اي تنظيم شده كه تا پايان جهان، معارف نوراني آن فرا راه انسان است و در هر زمان، فهم از قرآن چه از نظر كيفي و چه از نظر كمّي در تكامل و زيادشدن است. هر چه فطرت انسانها شكوفاتر مي‌شود و عقل و علم آنان از انسان و جهان، افزونتر مي‌گردد، فهم از قرآن نيز شكوفاتر مي‌شود و نه تنها تعداد يافته‌هاي او از اين كتاب جاودانه رو به فراواني مي‌نهد كه فهمهاي گذشته‌ي او نيز ژرفتر و پر فروغتر مي‌گردد.
به عنوان مثال، زمان و مكان نداشتن ذات مقدّس خدا كه اكنون از مسائل روشن و بديهي صاحب نظران علمي است و هر كس كه اندكي با مسائل الهي آشنا باشد، مي‌داند كه ذات مقدّس خدا دور از خصوصيات جسم‌ها است و به همين دليل داراي وضع، كم، كيف و مكان و زمان نيست. همين مسئله كه اكنون براي بسياري بديهي و ضروري است، در صدر اسلام چنين نبود بلكه در شمار مسائل نظري آن زمان بود. مرحوم كليني نقل مي‌كند كه امام صادق ـ سلام الله عليه ـ بر ديواري تكيه زده بود، در اين حال، زراره در مورد يكي از مسائل توحيدي، سخني گفت كه دلالت بر زمانمند يا متمكن بودن خداوند داشت! امام ـ عليه السّلام ـ با شنيدن آن سخن، از حالت تكيه زدن خارج شده و به حالت استوار درآمد و به زراره فرمود: اي زراره حرف محالي زدي، مگر مي‌شود براي خدا جسم يا مكان و زماني باشد. «فاستوي جالساً و قال: أحلت يا زرارة»[2].
آنچه را كه امام صادق ـ سلام الله عليه ـ به زراره فرمود اكنون از بديهيات است و هيچ فرد مبتدي كه آشنايي با مسائل الهي داشته باشد، آن طرز تفكّر زراره در صدر اسلام را ندارد و اين نشانگر توسعه يافتن ظرفيتها و متكامل شدن فهمهاي جامعه‌ي انساني از قرآن است و اگر نظرات مفسّرين در طول تاريخ اسلام ملاحظه شود، اين مسئله بهتر آشكار مي‌گردد.
درباره‌ي نزول سوره‌ي مباركه‌ي «توحيد»و آيات اوّليه‌ي سوره‌ي «حديد»«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ... وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»[3] هم مرحوم كليني و هم شيخ صدوق روايتي را از امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كنند كه آن حضرت فرمودند : «إن الله عزّوجلّ علم أنّه يكون في آخر الزمان أقوامٌ متعمّقون فأنزل الله تعالي «قال: هو الله أحد»و الايات من سورة الحديد إلي قوله «عليم بذات الصدور»فمن رام وراء ذلك فقد هلك»[4] يعني خداي عزّوجلّ مي‌دانست كه در آينده‌ي دور متعمّقان و ژرف انديشاني خواهند بود پس نازل فرمود سوره‌ي توحيد و آياتي از اول سوره‌ي حديد را تا آنجا كه مي‌فرمايد «عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»پس هر كس بيش از اين معارف را قصد كند تحقيقاً هلاك شده است.

تفكّر اخباري گري در فهم قرآن و روايات
طرز تفكّر اخباريگري در فهم روايات اين است كه ما بايد تابع فهم افراد ساده يا متوسّطين از مسلمانان صدر اسلام باشيم و هر چه آنان از آن روايات فهميدند، همان را حفظ نموده، عمل كنيم. اين طرز تفكر نه تنها در فهم روايات، كه در فهم قرآن كريم نيز مورد قبول نيست، زيرا فهم‌ها مختلف هستند و وحي الهي همانند باران رحمتي است كه از آسمان غيب مي‌بارد. و دلهاي مفسّران همانند ظرف‌هاي گوناگون كه هر كس به اندازه‌ي ظرفيّت خود بهره مي‌برد، شايد آيندگان بتوانند معارف الهي را چه در قرآن و چه در روايات اهل بيت عصمت و طهارت، به نحو دقيقتر و عميقتري از گذشتگان خود بفهمند و آيات الهي نيز به گونه‌اي است كه فهم هر مرتبه‌ي از آن، راه را براي فهم مرتبه‌هاي بالاتر هموار مي‌سازد.
قبلاً گذشت كه طبق حديث رسيده درجات بهشت به عدد آيات قرآن است[5] و حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ به فرزندش «محمّد بن حنفيّه»فرمود: در بهشت به قاري قرآن مي‌گويند «إقرء ارقَ»[6] بخوان و بالابرو. اگر قاري قرآن از يك آيه ده مطلب فهميد، ده درجه بالا مي‌رود واگر از آيات قرآن هزار مطلب فهميد، هزار درجه بالا مي‌رود. پس هم درجات قرآن بي‌نهايت است و هم درجات بهشتي كه هماهنگ با درجات قرآن است؛ و اين اختصاصي به قرآن ندارد احاديث رسيده از اهل بيت ـ سلام الله عليهم ـ نيز چنين هستند؛ زيرا منبع اصلي احاديث همان قرآن كريم است كه اهل بيت عصمت ـ عليهم السّلام ـ از آن با بيان ويژه، استنباط فرموده به امّت اسلامي اعلام داشته‌اند، لذا درجات آنها نيز همتاي درجات قران خواهد بود از اين جهت تحمّل و ادراك برخي از مرتبه‌هاي والاي حديث، مقدور همگان نيست، زيرا بعضي از مراحل علمي عترت ـ عليهم السّلام ـ را فقط انبيا و فرشتگان و عبدِ مؤمني كه قلب او با تقواي الهي امتحان شده باشد احتمال و پذيرش دارند.[7]

نكاتي پيرامون تكامل پذيري فهم قرآن
يكم: فهم (علم) چون از سنخ هستي (وجود) است نه چيستي (ماهيّت) لذا محكوم به احكام ماهوي نخواهد بود و آنچه از حقيقت عَيْنيِ علم برگرفته مي‌شود همانا مفهوم است نه ماهيّت، البته مفهوم در برخي از احكام، شريك ماهيّت است، مثلاً حصول در ذهن و ادراك حصولي مفهوم علم، حكم مشترك مفهوم و ماهيت است.
دوم: فهم (علم) چون از صنف هستي مجرّد است نه مادّي لذا محكوم به احكام موجودي مادي نخواهد بود، تَجَزّي و قسمت‌پذيري از لوازم موجود مادّي است، و هيچ علمي از آن جهت كه موجود مجرّد است و در ظرف روح انساني مثلاً يافت مي‌شود هرگز به نصف و ثلث و رُبع و مانند آن تجزيه نمي‌شود. تحوّل و تغيّر خواه دفعي(كون و فساد) و خواه تدريجي (حركت) از احكام ويژه‌ي موجود مادي است و هرگز علم كه از سنخ وجود مجرّد است متحوّل و متغيّر نخواهد شد. خواه به نحو تكامل و خواه به نحو نقص، يعني شدّت و ضعف در آن راه ندارد تا نظير دماي آب يا هوا گاهي افزايش و زماني كاهش يابد بلكه از ثابت كه ويژگي موجود مجرّد است برخوردار مي‌باشد و چون دور از مقدار و كميّتِ متّصل يا منفصل است، احكام كم متصّل يا منفصل بر چنين موجود مجردّي مترتّب نخواهد بود.
لذا مي‌توان گفت كه فهم (علم) از آسيب تغيير تكاملي يا تناقصي (كيفي) و همچنين از گزند زيادشدن يا كم‌شدن (كمي) محفوظ خواهد بود.
سوّم: فهم (علم) چون از سنخ وجود است و حقيقت وجود، مشكّك است حتي در مراحل تجردّي آن داراي شدّت و ضعف است، لذا ممكن است علمي شديدتر از علم ديگر باشد. البته براي پيدايش علم شديد كه درجه برتر از علم است شرائط و اسبابي است كه با فقدان آنها چنين دانش بريني پديد نمي‌آيد.
چهارم: چون نفسِ انساني «جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء»است لذا قابل تكامل و تحوّل كمالي است و تكامل آن در اين است كه به وجود شديد علمي برسد و پايين آمدن او در اين خواهد بود كه فاقد علم باشد يا به مرتبه‌ي ضعيف از وجودِ علمي برسد، بنابراين، تحوّل در عالِم رواست گرچه در علم نارواست.
پنجم: چون علم، وجود مجرّد است، كثرت آن از سنخ زيادي كمّي نخواهد بود يعني اگر كسي به مطلبي آگاه شد آنگاه به لوازم، ملزومها، ملازمهاي علّتي و معلولي آن پي برد، نمي‌توان گفت چنين علمي زيادي كمّي يافته است؛ زيرا كميّت، خواه متّصل و خواه منفصل، هرگز عارض موجود مجرّد نمي‌شود؛ البته علم، كثرت پذير خواهد بود، ليكن هر كثرتي از سنخ كم نيست، بلكه برخي از انحاي كثرت مخصوص موجودهاي مجرّد است و در موجود مادّي راه ندارد، پس گرچه هرگونه تعدّد كمي، كثرت است، ليكن هر كثرتي، به عنوان ازدياد كمّي محسوب نمي‌گردد.
در نتيجه، علم داراي كثرتِ غير كمي است چنانكه داراي درجات شديد و ضعيف است گرچه از زيادشدن و كم شدن كمّي و از شدّت و ضعف كيفي و مانند آن محفوظ است.
ششم: درجات وجودي علم را مي‌توان از احساس، خيال، وهم، تعقل و نيز از انشعاب علم به حصولي و حضوري و همچنين از درجات گوناگون يقين مانند علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين ياد كرد و آنها را شاهد كثرت تشكيكي حقيقت علم قرار داد.
هفتم: براي تحوّل عالِم از علمي به علم ديگر، علّت‌ها و سبب‌هاي فراواني وجود دارد كه تأثير اصيل آن به عهده‌ي دگرگوني مقدّمات تصوّري و تصديقي هر مطلب مي‌باشد و ارتباط معارف به نحو موجبه‌ي جزائيه (في الجملة) نه به نحو موجبه‌ي كلّيه (بالجمله) سهم خاص خود را خواهد داشت كه بازگشت آن نيز به تحوّل در برخي از مقدّمات است.

پي نوشت ها:
[1] ـ سوره‌ي قمر، آيه‌ي55؛ خداوند مالك مقتدر.
[2] ـ بحار، ج 54، ص 160.
[3] ـ سوره‌ي حديد، آيه‌ي3و 6؛ اول و آخر و پيدا و پنهان اوست، و او و آنچه در دل و سينه‌ها وجود دارد دانا هست.
[4] ـ كافي، ج 1، ص 91، ح 3.
[5] ـ بحار، ج 92، ص 188.
[6] ـ بحار، ج 7، ص 208، ح 97.
[7] ـ نهج البلاغه، خطبه‌ي 189.

قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :