امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1176
علوم مورد نياز براي فهم و تفسير قرآن

1. تسلط بر قرآن و روايات ذيل آيات
مفسر قرآن براي تدبّر، نيازمند آگاهيِ وسيع و جزيي از جايگاهِ مباحث و موضوعاتِ مطرح شده در قرآن مي‎باشد از اين رو تشخيص آيه از روايت و آگاهي اجمالي بر جايگاه آن در قرآن و حفظ قابلِ توجهِ بسياري از آيات، علامتِ تسلط بر قرآن مي‎باشد كه از تلاوت و انسِ بسيار فراوانِ با قرآن و ختم‎هايِ مكرر آن بدست مي‎آيد.
براي اين تسلط «حفظِ كلِ آيات»ضرورت ندارد ليكن فضيلتي مهم بشمار مي‎رود.
احاطه ی لازم بر رواياتِ توضيح دهنده ی آيات، امر مهم ديگري است كه مفسر بايد آن را دارا باشد؛ در اين زمينه مرور اجماليِ كتب تفسيرِ روايي و آگاهيِ كلي بر مباحث آنها، كفايت مي‎كند.
اين احاطه ی بر قرآن و روايات، در فهمِ دقيق واژه‎ها و آيات، اختيارِ وجوه تركيبي مناسب، كشفِ نكاتِ بلاغيِ آيات و حلِ مشكلاتِ تفسيري و رفعِ تعارضاتِ ميانِ آيات و روايات، نقشي بسيار حساس را ايفا مي‎كند؛ از اين رو، براي تدبرِ در سطحِ «اشاراتِ قرآن»اولين قدم مي‎باشد.
كتب مهم در اين زمينه تفسير «نورالثقلين، البرهان و صافي»از شيعه و «درّ المنثور»و «تفسير طبري»از اهل سنّت مي‎باشد.


2. لغت معتبر قريب به عصر قرآن
فهمِ معانيِ دقيقِ واژه‎هاي قرآن، قدمِ دوّم در تدبر مي‎باشد چرا كه واژه‎ها، مجراي كاوش و تدبر، و دريچه ی ورود به حوزه ی ملكوتي قرآن مي‎باشند و پس از تسلط بر قرآن و روايات از مهمترين كليدها به شمار مي‎آيد.
براي كشف مرادِ خداوند، نيازمندِ فهم ريشه ی لغوي، معني حقيقي واژه و مواردِ استعمال آن در صدر اسلامي مي‎باشيم چرا كه زبان و لغت پيوسته به مرور زمان و به واسطه ی آميزش با زبان و فرهنگ‎هاي ديگر، دستخوشِ دگرگوني و تحوّل بوده، واژه‎ها، معاني تازه‎اي به خود مي‎گيرند.
اين معانيِ تازه، براي نسلهاي دور از صدر اسلام، حجابي براي فهمِ مقاصدِ قرآن مي‎گردد و طبعاً‌ امر تدبر را به انحراف مي‎كشاند، از اين رو ضروري است كه از فرهنگ‎هايِ لغتِ هر چه نزديكتر به عصر قرآن بهره جوييم خصوصاً، فرهنگ‎هايي كه در ارتباط با قرآن فراهم گشته‎اند.
دخالتِ رأي و نظر محققينِ لغت، در معني واژه‎ها و خصوصيات آنها، ضرورتِ مراجعه به چند فرهنگ و دقت نظر اجتهادي را در فهمِ معني دقيق، تأكيد مي‎كند.
عدم وجودِ مترادف در قرآن ما را به سعي و تلاش و دقتِ بيشتري در كشفِ خصوصياتِ واژه‎ها وادار نموده، از قناعت به معانيِ مشتركِ مطرح شده در فرهنگ‎ها، باز مي‎دارد چرا كه در قرآن هر واژه در جايگاه خويش، نقش اساسي در اعجاز بلاغي قرآن ايفا مي‎كند و جايگزيني واژه‎هاي مشابه به اعجاز قرآن صدمه مي‎زند چرا كه فرو فرستنده ی قرآن، حكيم بوده، هر نكته و تعبير را در جايگاه مناسب خويش آورده است برخلافِ ما كه به واسطه ی عدم احاطه بر لغت و عدم شناخت جايگاه‎ها و عدم برخورداري از حكمت، آنچنان كه بايد در كاربردِ واژه‎ها دقت لازم به كار نمي‎گيريم.
توجّه به مواردِ استعمالِ واژه در قرآن، نكته ی مهمِ ديگري است كه ما را در بهره‎جويي از معانيِ متعدد لغوي، و اختيارِ معنيِ مناسب با سياق آيه، ياري مي‎دهد؛ استفاده از نكته سنجي‎هايِ مفسرينِ محققِ در لغت و توجّه به رواياتِ ذيلِ آيات، اين بهره‎مندي را به كمالِ خود نزديك مي‎گرداند.
از فرهنگ‎هاي معتبر، «العين»خليل بن احمد (170ـ100ق)، «الجمهرة»ابن دُرَيد (223ـ321ق)، «التهذيب»ازهري (282ـ370ق)، «معجم مقاييس اللغة»ابن فارس (م ـ 395ق)، «الصحاح»جوهري (م ـ 400ق)، كتاب برمكي (م ـ 397ق)، «المحكم»ابن سيدّه (م ـ 458ق)، «اساس البلاغة»زمخشري (467 ـ 538ق)، «المفردات»راغب اصفهاني (م ـ 503ق)، «النهاية»ابن اثير (544ـ606ق)، «لسان العرب»ابن منظور (م ـ 711ق)، «القاموس المحيط»فيروز آبادي (م ـ 816 ق)، «تاج العروس»زَبيدي شرح قاموس (1145ـ1205ق) مي‎باشد.[1]


3. ادبيات عرب
آگاهي بر «صرف و نحو، معاني، بيان و بديع» امري بسيار ضروري در كنار فهمِ معانيِ دقيق واژه‎هايِ قرآن مي‎باشد و از يكديگر جدايي نمي‎پذيرند.
«صرف»نظر به شناسنامه ی كلمات و «نحو»نظر به جايگاه واژه‎هاي در جمله و نقش معنايي آنها دارد.
«معاني، بيان و بديع»، جنبه‎هاي فصاحت و بلاغت آيات و زيبايي‎هاي هنري قرآن را مورد توجّه قرار مي‎دهند.
«معاني»به فصاحت واژه‎ها، بلاغت تركيبِ آيات و كيفيّت چينش واژه‎ها و جملات نظر دارد و با توجّه به اهداف آيات و مقاصد هدايت الهي، ما را به مقتضايِ حالِ مخاطبِ آيات و انگيزه‎هاي دروني‎اش آگاه مي‎نمايد.
«بيان»به اسلوبهايِ سخن در آيات مي‎پردازد و علتِ اختيارِ آن شيوه ی هنري را در ارتباط با اهداف آيات و مخاطبِ آن جستجو مي‎كند؛ شيوه‎هايِ مختلف مورد بحث در علم بيان، براي ارائه يك معني، «حقيقت و مجاز، تشبيه و استعاره و كنايه»مي‎باشد كه هر يك، از زيبايي، ظرافت و تأثير خاصي در شنونده، برخوردار مي‎باشند.
«بديع»نظر به زيبايي‎هاي لفظي و معنوي دارد كه نقش اساسي در سخن ندارد، بلكه بر زيبايي سخن مي‎افزايد برخلاف «معاني،‌بيان»كه نقش مهمي را در پيام رساني و تأثر و تحوّل روحي مخاطب، بازي مي‎كند.
طهارت و لطافتِ روحي، ذوق سليم به همراهِ انسِ با اسلوبها و شيوه‎هايِ هنريِ قرآن، ما را به حوزه‎هاي ناشناخته ی اعجازِ بلاغيِ قرآن، رهنمون مي‎شود.
يك مفسّر، بايد در علم صرف و نحو، صاحب نظر و در علمِ فصاحت و بلاغت (معاني، بيان و بديع) از تشخيص و لطافتِ روحي و ذوقِ مناسبي، برخوردار باشد؛ از كتب معتبر «دلائل الاعجاز»و «اسرار البلاغة»شيخ عبدالقاهر جرجاني، «مطول»و «مختصر المعاني»تفتازاني مي‎باشد؛ از جمله كتب در عصر حاضر، از «جواهر البلاغة»هاشمي، «البلاغة الواضحه»علي الجارم، مي‎توان نام برد از تفاسير مناسب در بلاغت قرآن «تلخيص البيان في مجازات القرآن»شريف رضي (406 ـ 359ق)، «درة التنزيل و غرّة التأويل»الخطيب الاسكافي (م ـ 421ق)، «الجمّان في تشبيهات القرآن»ابن تاقيا بغدادي (485 ـ 100ق). «الاشاره الي الايجاز في بعضي انواع المجاز»عزّبن عبدالسلام (660ـ578ق)، «بديع القرآن»ابن أبي الاصبع و «كشاف»زمخشري و تفسير أبي السعود مي‎باشد.
از كتب در زمينه ی صرف و نحو قرآن، «املاء ما منَّ به الرحمن»ابوالبقاء عكبري (616ـ538ق)، «البيان في غريب اعراب القرآن»ابن انباري (577ـ513ق) و تفاسير «مجمع البيان»طبرسي، «البحر المحيط»ابوحيان، «روح المعاني»آلوسي مي‎باشد.


4. منطق و روش‎هاي تحقيق[2]
«منطق»قانونِ تفكر صحيح است كه از شرايط شيوه‎ها و اقسامِ «تعريف و استدلال صحيح»سخن مي‎گويد و معيارهاي تشخيص صحت و خطاي «صورت تفكر»را مطرح مي‎نمايد، از اين رو فراگيري آن در امر تدبّر ضروري مي‎باشد.
علاوه بر آن، آگاهي بر روش‎هايِ تحقيق در علوم، خصوصاً در حوزه ی علومِ انساني، براي تدبر در مباحث متنوع قرآن بسيار ضرورت دارد كه به علمِ «متدلوژي يا روش شناسي»موسوم مي‎باشد.
آگاهي بر منطقِ نوين خصوصاً منطق رياضي نيز جهت فهم و دفع شبهاتِ فكري، بسيار مفيد بلكه ضروري است.
تذكر: منطق صوري صرفاً به صورت و شكل فكري و استدلال مي‎پردازد و كار به موادّ و روش‎هايِ تفكر ندارد.
در منطق جديد، ضرورتِ آزاديِ محقق و متفكر از عواملِ دروني و بيرونيِ مؤثر در نتايجِ تحقيق، مطرح مي‎شود، چرا كه به نقشِ حساسِ محيط رواني، تربيتي و اجتماعيِ محقق، در نتايجِ تحقيقاتش عنايت دارد، ليكن از چگونگي رهاييِ تفكر از تأثيراتِ وراثت و محيطِ سخن به ميان نمي‎آورد و از ارائه روشِ تربيتيِ آزاديِ تفكر و هدايت آن به سمتِ تفكر سالم عاجز مي‎باشد و در واقع اين نقش اساسيِ مذهب و رسولان الهي است كه با تكيه بر «ادراكات بلاواسطه و حضوري»(مواد تفكر) و با روش «طرح سؤال از مسائل اساسي زندگي»(انسان، جهان، خدا، دنيا و آخرت و روابط انسان با همه ی اينها) فكر را به جريان انداخته با تزكيه، تعليم و تذكر، انسان را تربيت كرده او را از اسارتِ وراثت و محيط، نجات مي‎بخشد و به آزادگي مي‎رساند:
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا...».[3]
(بگو فقط شما را به يك امر مهم موعظه مي‎كنم به اينكه دوتا دوتا يا تك تك، بخاطر خدا بپا خيزيد سپس به تفكر بپردازيد).
اگر تفكر فردي يا جمعي، به انگيزه ی حقيقت طلبي و بخاطر خدا (حقيقت مطلق) صورت نگيرد در دامِ گرايش‎هايِ خاص و اميالِ نفسانيِ فرد و جامعه، گرفتار مي‎شود و به انحراف مي‎گرايد، در اينجا ديگر با وجود شكلِ صحيحِ استدلال و روشِ علميِ مناسب، نتايج تحقيقات متأثر ازاميال نفساني گشته، در مسير تباهي به كار خواهد رفت.[4]
از اين روست كه اين مشكل جدي و اساسي تحقيق و تفكرِ سالم، جز به دست با كفايت وحي الهي و رسولانِ خدا گشوده نخواهد گرديد:
«فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ... لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتجَّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَ يُثيرُوا فيهِمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ و يُرُوهُمْ آياتِ المَقْدِرَةِ...».[5]
(... پس انبيايش را در ميان بشر، برانگيخت تا تحقق پيمانِ فطرتِ الهي را از آنان (بشر) طلب نمايند، و نعمت‎هاي فراموش شده او را مكرراً به آنان يادآوري كنند و به واسطه پيام رساني كامل، بر آنان اتمامِ حجّت نمايند و در وجود آنها (بشر) عقولِ مدفون شده (يا گنجينه‎هاي مدفونِ عقول) را به قيام و تحول كشانند و به آنان نشانه‎هاي توان و قدرت خدا را بنمايانند...).
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ».[6]
(اوست كسي كه در ميان امّي‎ها[7] رسولي از جنس آنان برانگيخت كه بر آنان آيات او را پيوسته تلاوت مي‎كند و آنان را پيوسته پاك و تزكيه مي‎نمايد و به آنان كتاب و حكمت (دانشِ عميق و جامع) را مي‎آموزاند و بي‎شك قبل از آن (بشريّت) در گمراهي روشنگري به سر مي‎بردند).
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»[8].
(و قسم به حقيقت كه رسولانمان را با روشنگري‎ها فرستاديم (بينش روشن نسبت به انسان، خدا و جهان و مقصد) و به همراه آنان كتاب (مجموعه قوانين مدون زندگي فردي و اجتماعي) و ميزان (معيارهاي فكر و سنجش و احساس و عمل) را فروفرستاديم براي اينكه مردم (با رسيدن به رشد و كمال فكري عقلي عملي) خود برابري را بپا دارند).


5. فلسفه
زندگي هر كس مبتني برنگرش و ديدگاهِ خاصِ او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستي، استوار مي‎باشد اين مجموعه نگرشِ كلي و مرتبط به هم «فلسفه ی زندگيِ»هر كسي را تشكيل مي‎دهد و در واقع هر انساني از نوعي انديشه ی فلسفي برخوردار است.
«فلسفه»دانشي عقلي است كه در كاربرد عام، همه ی دانشهاي مبتني بر تعقل و تجربه را در بر مي‎گيرد[9] كه در برابر علوم نقلي مطرح مي‎شود از اين رو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظري و عملي»تقسيم مي‎نمودند، «فلسفه نظري»در مورد حقيقت و واقعيت اشياء بحث مي‎كند و «فلسفه عملي»افعال انسان را آن چنان كه بايد و شايسته است مورد بررسي قرار مي‎دهد.
«فلسفه نظري»شامل سه بخش «الهيات»(فلسفه عليا)، «رياضيات»(فلسفه وسطا) و «طبيعيات»(فلسفه سفلا) مي‎باشد «الهيات»خود مشتمل بر دو فن «امور عامه»و «الهيات به معني اخص»مي‎باشد، هريك از رياضيات و طبيعيات نيز به اقسام زيادي تقسيم مي‎شوند.
«فلسفه عملي»نيز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبير منزل»و «علم سياست مدن»تقسيم مي‎شود.
«فلسفه»در كاربرد خاص، صرفاً نظر به «الهيات»دارد كه قدما آن را فلسفه ی حقيقي و يا فلسفه ی اولي و يا علم اعلي»مي‎ناميدند كه عنوان بحث ما نيز به همين كاربرد خاص نظر دارد؛ و آن علمي است كه همه ی هستي را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مي‎دهد و درباره ی كلي‎ترين مسائل آن بحث مي‎كند؛[10] اين مسائل در دو بخش كلي قرار دارند:
بخش اول كه از مسائل مطلق وجود (امور عامه) سخن مي‎گويد.
بخش دوم كه از وجودِ مطلق (خدا، مبدأ هستي)، مراتب و عوالمِ جهان هستي (عقل، مثال، طبيعت) و مقصد جهان، بحث مي‎نمايد كه به «الهيات به معني اخص»موسوم مي‎باشد.
از لحاظ روش در اين حوزه دو نوع فلسفه پديد آمده است:
«روش تعقلي محض»كه «فلسفة مشّاء»، مكتب «ارسطو»ست؛ نماينده ی كامل اين مكتب «بوعلي سينا»مي‎باشد.
«روش تعقلي همراه با سلوك قلبي و تزكيه نفس»كه «فلسفه ی اشراق»، مكتب «سهروردي»است.
مشابهِ روش فكري « فلسفه ی اشراق»، «حكمت متعاليه ملاصدرا»مي‎باشد كه از نظر اصول و نتايج با آن متفاوت است و حاصل چهار جريانِ فكري «فلسفه مشاء، اشراق و كلام و عرفان»مي‎باشد كه خود يك نظامِ خاص فلسفي به شمار مي‎رود.[11]
علاوه بر مكتب‎هايِ فكري ـ فلسفي، آگاهي بر مكتب‎هايِ فلسفيِ غرب، از ضروريات به شمار مي‎آيد چرا كه يك مفسّر براي فهم و تدبر در آيات اعتقادي و نظارت آن بر پاسخ‎گويي به شبهات، نيازمند دركِ صحيح شبهات مي‎باشد و از طرفي ديگر اين مكتب‎ها، نقش مهمّي را در تغذيه ی فكريِ متفكّرين در جهت دوري يا قرب به مكتب وحي الهي، بازي مي‎كنند كه هدايت بشري در گرو آشنايي با افكار آنان مي‎باشد.


6. كلام
«كلام»علمي است كه از عقايد و جهان بيني اسلامي بحث نموده، عهده‎دار شرح و بسط، استدلال و دفاعِ از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحيد، نبوت و معاد مي‎باشد كه به «اصول دين»موسوم است.
علم كلام از مباحثِ جبر و اختيار و قضاء و قدر الهي آغاز گشت و در ادامه ی مباحث، توحيد و نبوت و معاد را در بر گرفت؛ بر اثر درگيري فكري ميان مسلمين چهار مكتب كلامي جلوه‎گر شدند: «شيعه، معتزله، اشاعره و مرجئه».[12]
مروري گذرا بر تفاسيرِ قرآن به روشني، تأثير شديد اين مكاتب را در نوعِ برداشت از آيات نشان مي‎دهد، اينكه يك مفسّر چه ديدگاهي در اصول اعتقادات دارد نتايج بسيار متفاوتي را از ديدگاه ديگر در زمينه ی فهم قرآن پديد مي‎آورد از اين روست كه بايد به نگرش اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در تبيينِ مسائل اعتقادي، تكيه كرد تا با ديدن بي‎غرض و بدون جهت‎گيريِ فاسد، به غور و بررسي در آيات پرداخت، بدين منظور توجّه به نگرشِ متكلمين شيعي، خصوصاً بعد از «خواجه نصيرالدين طوسي»كه كلام را به روشِ عقليِ محض نزديك كرد ضروري مي‎باشد چرا كه اين نگرش، به مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه مفسرانِ حقيقي قرآن مي‎باشند، نزديك مي‎باشد؛ ليكن هميشه بايد مراقب بود كه اين نگرشها، حصار و حجاب در تدبر آزاد در آيات نگردد و صرفاً زمينه و مقدمه‎اي براي فهم و تدبر دقيق‎تر تلقي شود و همواره بايد اين نگرشها را با توجه به تدبرِ مستقيم در آيات و روايات مورد بررسي و ارزيابي مجدّد قرار داد.
روشِ فكريِ اغلب متكلمان، جدلي است كه براساس مشهورات در مسائل جهاني و كلي استدلال مي‎كنند؛ برخلاف كلام شيعه كه با الهام از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بتدريج اساس برهاني يافته، دفاع از دين، وجهه ی همت فيلسوفان شيعي گشته است؛ نمونه ی برجسته اين روش «حكمت متعاليه»ملاصدرا مي‎باشد.
علاوه بر كلامِ مسلمين، توجه به مباحثِ كلاميِ يهود و مسيحيت در گذشته و حال و توجه به رابطه علم و دين از ديدگاه متكلمين غربي، بسيار ضروري مي‎باشد كه مباحثي جديد را در پيش رويِ مفسّر قرآن مي‎گشايد و زمينه ی مناسب‎تري را براي تدبر در قرآن، پديد مي‎آورد.[13]
بايد توجه داشت، كلام از «عقل و وحي»هر دو سود مي‎جويد؛ در بخش مسائلِ اساسيِ اعتقادات كه تحقيقي است اساسِ استدلالات، عقلي محض مي‎باشد و «وحي»صرفاً بعنوان تأييد مطرح مي‎شود امّا در مسائل جزئي و فرعيِ اعتقادات مانند مسأله امامت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اكثر مسائل معاد، استدلالات مبتني بر وحي مي‎باشد و «عقل»بقدر امكان مؤيد «وحي»محسوب مي‎شود؛ از اين رو در حوزه ی «فكرِ شيعي»روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎تواند مستند باشد، و در بحث با «اهل سنت»صرفاً قرآن و سنّتِ پيامبر به همراه عقل مطرح خواهد شد و در برابر «گروههاي غيراسلامي»صرفاً بايد بر عقل و منابع مقبولِ آنان و «معجزه ی علمي بودن قرآن»تكيه كرد.[14]


7. عرفان
«عرفان»كوششي، علمي ـ عملي است كه از طريق قلب، تا كه انسان به معرفتي حضوري و شهودي، نسبت به حقيقتِ هستي نايل گشته در اثر تصفيه و تزكيه ی نفس به وصالِ حقيقتِ مطلق رسد و همچون قطره‎اي به آن بپيوندد؛ و به تعبير «ابن سينا»: «منصرف ساختن ذهن است از سوي ما سوي الله و توجه كامل به ذات حق براي تابش نور حق بر قلب».[15]
«عرفان»دستگاهي علمي ـ فرهنگي است كه داراي دو بخش مي‎باشد:
بخش عملي: روابط و وظائف انسان را با خود و جهان و خدا بيان مي‎كند و به علم «سير و سلوك»موسوم مي‎باشد.
بخش نظري: عهده‎دار تفسير خدا و جهان و انسان، ‌همچون فلسفه مي‎باشد ليكن در استدلالات، بجاي تكيه بر مبادي و اصول عقلي، بر مبادي و اصولِ كشف و شهود، تكيه مي‎كند و سپس آنها را با زبانِ عقل توضيح مي‎دهد، «محي الدين عربي»براي اولين بار، جهان بيني عرفاني را به شكل نظامِ فكريِ منسجم و هماهنگ عرضه مي‎نمايد.
بخش اول توضيح مي‎دهد «سالك»براي اينكه به قله منيع انسانيت (توحيد) برسد، بايد از كجا آغاز كند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي نمايد و در منازل بين راه چه «احوالي»براي او رخ مي‎دهد و چه «واراداتي»بر او وارد مي‎شود.
اين طيِ طريق بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته صورت گيرد كه قبلاً خود مسير راطي كرده به راه و رسم و خطراتِ راه آگاه باشد؛ اين سلوك از «اراده»و عشق به خدا شروع گشته با تمرين و رياضت به خلسه‎ها و جذبه‎هاي عرفاني، رسيده، پس از طيِ مراتبي چند به وصال و نظر به حق، منتهي مي‎گردد.
بخشِ دوم، هستي را براساسِ كشف و شهودهاي عرفا به زبان عقل تفسير مي‎كند؛ در اين ديدگاه برخلاف فلسفه، فقط خدا اصالت دارد  و همه ی اشياء صرفاً اسماء و صفات و تجليّات خداوند مي‎باشند؛ هدف از عرفان نظري، ‌نه معرفت به نظام هستي بلكه صرفاً معرفت به خدا مورد نظر مي‎باشد چرا كه «غيري»وجود ندارد تا كه مستقلاً تحت معرفت قرار گيرد.
بينش عرفاني در فرهنگ اسلامي در بيانات قرآن، روايات، ادعيه و مناجات‎هاي فراوان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ريشه دارد، امّا در آنچه از عرفاي مسلمين مطرح گشته است رگه‎ها و نشانه‎هاي فراواني از عرفان نو افلاطونيان و مسيحيّت و عرفان هندي را مي‎توان سراغ گرفت كه با روح «سير و سلوك»و «نگرش قرآني»به جهان هستي بيگانه بوده، بلكه با آن مغايرت دارد،[16] از اين رو، نيازمند تجديدنظر فراوان و پالايش گسترده‎اي بر اساس فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد.
رسوخ و نفوذ كم و بيش فراوان افكار عرفا در تفسير و فهم قرآن، مفسّر را وا مي‎دارد كه با آراء و انديشه‎هاي آنان در حوزه ی معارف قرآني آشنا گشته، با زمينه ی مساعدتري به تدبر در آيات و اخذ و يا ردّ برداشتهاي عرفا در فهم قرآن دست يازد؛ در زمينه ی تفسير قرآن، كتب بسياري از عرفا بجاي مانده است كه از «تفسير قرآن»محي الدين بن عربي، «لطائف البيان في تفسير القرآن»روزبهان بقلي (م ـ 606ق)، «تأويلات القرآن»عبدالرزاق كاشاني ، «كشف الأسرار»ميبدي مي‎توان نام برد.
در زمينه عرفان نظري و عملي، كتاب‎هاي «اللمع»ابونصرسراج (م ـ 387ق) و «قوة القلوب»ابوطالب مكّي (م ـ 386ق) از متون اصيل و قديم عرفان و تصوف مي‎باشد، از كتب معتبر ديگر «فتوحات مكّيه»و «فصوص الحكم»محي الدين بن عربي (م ـ 638ق)، «مفتاح الغيب»و «نصوص»قونوي شارح افكار ابن عربي (م ـ 672ق)، «مثنوي»مولوي (م ـ 672ق)، «كشف المحجوب»هجويري (م ـ 470ق)، «عوارف المعارف»سهروردي زنجاني (م ـ 632ق)، «تأويلات»عبدالرزاق كاشاني (م ـ 735ق)، «گلشن راز»شبستري (م ـ 720ق)، «منطق الطير»عطار (قرن هفتم)، «جامع الأسرار»و «نص النصوص»سيد حيدر آملي (قرن هشتم)، «تمهيد القواعد»صائن الدين علي تركه اصفهاني (قرن نهم). «مصباح الانس»محمد بن حمزة فناري (قرن نهم)، «منازل السائرين»خواجه عبدالله انصاري (م ـ 481ق) و «احياء علوم الدين»غزالي (م ـ 550ق) را مي‎توان نام برد.[17]


8. اخلاق
«علم اخلاق»علمي است كه از رفتارها، حالات و ملكاتِ شايسته و ناشايست سخن مي‎گويد؛ اينكه چه حركت و حالت و خصلتي بد يا خوب، سزاوار يا ناسزا، شمرده مي‎شود بستگي به نوعِ بينش و مبادي واصولي دارد كه شخص بدان ملتزم مي‎باشد. اين اصول و مبادي در علمِ «فلسفه ی اخلاق»از آن سخن به ميان مي‎آيد و جنبه ی زيربنايي نسبت به علم اخلاق دارد؛ در فرهنگ وحي، مسائل اخلاقي، در ضمن دستورات ديني جلوه‎گر بوده، بلكه غيرقابل انفكاك از آن مي‎باشد:
«بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ». (ص)
(برانگيخته شدم براي اينكه ارزشها و بزرگ منشي‎هاي اخلاق را به اتمام رسانم).
در ميان فرهنگ مسلمين «علم اخلاق»جزء فلسفه ی عملي محسوب مي‎شود كه بر اساسِ معيار اعتدال، رذائل و فضائل مشخص مي‎گردد اين رويّه متأثر از شيوه‎اي است كه «ارسطو»در كتاب اخلاقش «نيكو ماخوس»در پيش گرفته است و در ادامه ی آن در حوزه ی مسلمين «تهذيب الاخلاق»ابن مسكويه، «اخلاق ناصري»خواجه نصير الدين طوسي، «كيمياي سعادت و احياء علوم الدين»غزالي پديد آمده است. مهمترين منبع «تهذيب الاخلاق»می باشد كه كتب ديگر در سطحي گسترده از آن متأثر مي‎باشند در قرون معاصر «محجة البيضاء»فيض كاشاني شرحِ «احياء علوم الدين»غزالي، «جامع السعادات»ملّا مهدي نراقي و «معراج السعادة»پسرش، ملا احمد نراقي پيروي از خط مشي «اخلاق ارسطو»مي‎باشد.
مسائل اخلاقي و روش‎هاي تغيير و تحوّلِ اخلاقي مذكور در اين كتب براساس «فلسفه ی اخلاق»‌است كه هماهنگي آن با فرهنگ وحي بسيار قابل تأمل است ليكن به جهتِ نفوذِ فراوان اين فكر اخلاقي در فهم و تدبر در آيات، آگاهي بر محتوايشان ضرورت دارد، تا كه با توجه به بينش الهي، مورد نقد و بررسي واقع گشته، صحّت و سقمِ مباحث، روشن شود.
آگاهي بر مباحثِ اخلاقي خصوصاً «فلسفه اخلاق»در فرهنگ غربي به جهت تأثير آن بر فرهنگ مسلمين، نيز بايد مورد توجه واقع گردد؛ توجه به «فلسفه اخلاق»در ميان مسلمين به تبع مطرح شدن آن در غرب،‌ پديد آمده است.
اينكه «آيا اخلاق بدون اعتقاد به خدا امكان دارد يا نه؟ خوب و بدِ اخلاقي وجود دارد يا نه؟ بر فرضِ وجود، معيارهاي آن كدام است؟ آيا «بايدهاي اخلاقي از «هست»هاي فلسفي ناشي مي‎شود يا نه؟ آيا اخلاق نسبي است يا مطلق؟»، از مسائل مهم «فلسفه اخلاق»است.
از جمله كتب در اين زمينه، «فلسفه اخلاق»شهيد مطهري،‌ «فلسفه اخلاق»آقاي مصباح يزدي، «كاوشهاي عقل عملي»آقاي حائري يزدي، «فلسفه اخلاق در تفكر غرب»ترجمه آقاي صانعي دره بيدي، «فلسفه اخلاق در قرنِ حاضر»تأليف ج.وارنوك، ترجمه ی آقاي لاريجاني، مي‎باشد.


9. علم رواية الحديث (مصطلح الحديث و رجال)
قرآن و احاديثِ معصوم ـ عليه السّلام ـ دو منبع اساسي در استنباط عقايد و احكامِ جميع روابط انساني مي‎باشند كه از دو جهت كلّيِ «متن»و «سند»مورد بررسي واقع مي‎شوند.
«سند قرآن»قطعي و متواتر است از اين رو نيازي به بحث اساسي ندارد جز آنكه «شبهه تحريف قرآن»و «مسأله اختلاف قرائتها»‌و بحث از «كيفيّت جمع آوري قرآن»، بحث مجدّد آن را ضروري مي‎نمايد تا روشن گردد كه اين شبهه، ربطي به سند قرآن ندارد چرا كه صرفاً تحريف به كم شدن آيات، ادّعا شده است نه افزايش آن؛ ديگر آنكه شبهه‎اي است باطل كه در ذهن كج انديشان مسلمان و مستشرقين ناآگاه و اكثراً مغرض نقش بسته است.
«اختلاف قرائت‎ها»كاري به قطعيّت قرآن ندارد و صرفاً به اختلاف لهجه در قرائت مربوط مي‎باشد و مسألة سوم نيز مشكلي نداشته خود به روشني قطعيّت سند را نشان مي‎دهد.
قطعيت سند قرآن به تناسب در علم «تاريخ قرآن»، «اصول استنباط»و «كلام»بحث مي‎گردد.
سند احاديث، جز رواياتِ اندكي قطعي نبوده، ‌نيازمند تتبع و بررسي مي‎باشد تا صحت انتسابِ حديث به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ روشن گردد؛ علمي كه عهده‎دار اين مسأله مي‎باشد علمِ «رواية الحديث يا اصول الحديث»[18] ناميده مي‎شود.
اين علم خود به دو شاخه تقسيم مي‎گردد:
«علم رجال»كه صداقت و عدالت ناقلين حديث و طبقات آنان را مورد تحقيق قرار مي‎دهد.
«علم مصطلح الحديث»كه از «كيفيت نقل حديث»از لحاظ تواتر يا وحدت نقل، اتصال يا انقطاع سند، و «مراتب نقل حديث»از لحاظ صحت نقل رجال حديث و ضعف نقل، و اصطلاحات مربوط به اين خصوصيات بحث مي‎نمايد.[19]


10 علم اصول و مباني استنباط و فقهِ دين
معيارهايِ‌ بررسيِ متنِ قرآن و حديث و ميزانِ ارزشِ آن دو منبعِ اساسي در فهم دين و احكام شريعتِ اسلام، در «علم اصول»مورد بحث و بررسي قرار مي‎گيرد؛ در كنار اين دو منبع، منابع مطرح شده ديگر همچون «عقل، اجماع، شهرت روايي و فتوايي، قياس و استحسان و غيره»مورد ارزيابي واقع گشته، اعتبار يا عدم اعتبار، ميزانِ ارزشِ دليليّت آنها و محدوده ی بكارگيريشان، براي فهم دين و استخراج احكام اسلام، مشخص مي‎گردد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي بر اصولِ استنباط و صاحب نظر بودن در آن، در امرِ تدبر در قرآن و تفسير آن، روشن‎تر از آن است كه نيازمند دليل باشد.
فقهِ احكام اسلامي، بخشي از «فقه دين»است كه ضرورت آن در آيه «نَفْر»آمده است: «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ...».[20] با اين وجود، اصطلاح «فقه و تفقه در دين»در لسانِ فقهاء منحصراً در حوزه احكامِ عملي و اجتهاد در آن، خلاصه مي‎گردد.
«علم اصول»نيز به عنوان ابزار استنباط در اين حوزه، مورد تحقيق و بررسي واقع گشته است، حال آنكه اين حوزه صرفاً هشت درصد آياتِ قرآن را شامل مي‎شود (حدود 500 آيه)؛ و بقيه قرآن كه شامل معارف، عقايد، تربيت و اخلاق و غيره مي‎باشد از حوزه ی استنباط به دور مانده است، از اين رو، تحقيق در ابزار خاصِ استنباط آنها، علاوه بر اصول ضروري معمول در حوزة احكام عملي، به غفلت سپرده شده، كاري جدّي در آنها صورت نگرفته است، در حالي كه «فقه دين و فقه قرآن و حديث»به اصولي فراتر از اصولِ معهود، نيازمند مي‎باشد، چنان كه در بحث منطق گذشت، تدبر در «اصولِ اعتقادات»امري تعقّلي بوده، خودِ اين تعقل، به تفكّر و به روش‎هاي صحيح تفكر و تعقل نيازمند مي‎باشد كه در جريان دعوت انبياء به آنها اشاره شده است؛ آنان با تكيه بر حضوريات و فطرياتِ مردم، با طرح سؤالهاي اساسي زندگي، بر فضاي غفلت‎زا و عقول راكدشان، هجوم آورده، آنان را به انديشيدن در حقيقتِ خود و جهان، دنيا و آخرت، وادار مي‎نمودند:
«أَ تُتْرَكُونَ فِي ما هاهُنا آمِنِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ؟».[21]
(آيا در اين دنيا در حال امنيت رها مي‎شويد؟ در باغها و چشمه سارها و زراعتها و نخلي كه شكوفه‎اش با لطافت است و از كوهها خانه‎هايي به سرگرمي مي‎تراشيد؟).
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى  ألَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتى؟».[22]
(آيا انسان خيال مي‎كند كه بيهوده، رها مي‎شود؟ مگر نطفه‎اي نبود كه از آب گنديده‎اي پديد آمد سپس علقه‎اي شد پس خدا او را آفريد پس هماهنگ نمود پس از آن، دو زوج، زن و مرد را پديد آورد؟، ‌آيا چنان كسي توان آن را ندارد كه مردگان را زنده كند؟).
رسالتِ «تفقه در دين»در وسعتِ حوزه‎هاي شناخت، معارف، عقايد و نظامات و احكام اسلامي، ضرورتِ ارائه طرحي كلي و جامع و مستند از اسلام را مطرح مي‎نمايد؛ طرحي كه همه ی حوزه‎ها را در بر گيرد و ترتيبِ منطقي آنها و ارتباط منسجمِ‎شان را توضيح دهد و در پي آن سير منطقي و مستند مباحث هر يك از حوزه‎ها، از شروع تا ختم را ارئه نمايد.
با توجه به اين طرح كلي و تفصيلي است كه بايد قواعد و مباني خاص استنباط در هر يك از حوزه‎ها، علاوه بر اصول و مباني استنباط عام، مشخص و منقّح گردد و سير منطقي و انسجام مباحث آنها تنظيم شود.
اين طرح اساسي و گسترده در حوزه ی فقه دين واصول استنباط آن، نه يك كار سطحي و ذوقي است كه از عهده ی هر كسي برآيد بلكه پشتوانه ی نيرومندي از كليدهاي علمي و روحي را مي‎طلبد، آنان كه فكر و روحشان با قرآن تغذيه شده، در مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پرورش يافته‎اند و بر ضرورت‎ها و اوضاع و شرايط فردي و اجتماعيِ زمانِ خود آگاهي داشته، خود در آن، حضور فعّال علمي و عملي دارند.


11. علم اصول فقه
«اصول فقه»همان اصول مصطلحي است كه در حوز‎ه‎هاي علميّه تدريس مي‎شود و در خدمتِ همه ی حوزه‎ها، خصوصاً فقهِ احكام قرار دارد كه در ابتداي بحثِ قبل به آن اشاره شد.
به تعبير شهيد صدر: «علم اصولِ فقه، علم به عناصر مشتركي است كه براي استنباط جعل شرعي به كار مي‎آيد».[23]
اين علم از سه بخش كلي «دليليت و دلالت و نسب ادله»، و بخش فرعي اجتهاد و تقليد بحث مي‎نمايد.[24]
«دليليت»‌از ادله و حجت‎هاي شرعي در زمينه ی «قطع، ظن و شك»بحث مي‎نمايد.
ادله در حوزه ی قطع و ظنّ را «ادلّه اجتهادي»و در حوزه ی شكّ (فقدان دليل اجتهادي) را «ادلّه فقاهتي يا اصول عمليّه»‌مي‎نامند.
ادله اجتهادي،‌كتاب و سنت و عقل و اجماع مي‎باشند كه به همراه آن بحث شهرت روايي و فتوايي، قياس و استحسان و غيره مطرح مي‎شود و ارزش دليليت هر يك مورد بحث قرار مي‎گيرد.
«كتاب»،‌ مهم‎ترين منبع استنباط است كه سندش, قطعي و محتوايش، مصون از زيادت و نقصان مي‎باشد و مرجعي عمده در حل و فصل و رفع تعارضات و اختلاف‎هاي ميان ادله ی مستفاد از منابعِ ديگر، به حساب مي‎آيد.
ظواهر آيات قرآن،‌ حجيت داشته بعد از توجّه به «آيات ديگر، روايات معتبره و حكمِ قطعي عقل»، قطعيّت مي‎يابد؛ چرا كه «عقل»، «حجت باطني»و «كتاب و سنت (وحي الهي)»، «حجت ظاهري»هستند، كه ناظر به هم و مؤيد يكديگر مي‎باشند.
«سنت»‌قول و فعل و تقرير معصوم ـ عليه السّلام ـ مي‎باشد كه از طريق نقلِ راويان احاديث به دستمان رسيده است كه در واقع آنچه در دسترس ما قرار دارد احاديثِ حكايتگرِ سنتِ معصوم ـ عليه السّلام ـ به ادّعايِ راويان مي‎باشد؛ پس صدورِ محتوايش قطعي نبوده و نيازمند تحقيق مي‎باشد كه متن و سند، هر دو را دربر مي‎گيرد.
در احاديث ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ علاوه بر «احراز صدور»، «جهت صدور»را نيز بايد مدّنظر قرار داد تا معلوم گردد انگيزه ی سخن، بيان حكم الهي بوده است يا اينكه به قصد فريبِ خبرچينان و دشمنان دين صادر شده است.[25]
نكته ی ديگر در احاديث، اجازه «نقل به معنا»مي‎باشد كه باعث مي‎شود تكيّه بر خصوصيّاتِ موجود در تعابير احاديث را جهتِ استخراج حكم و دليل، بسيار محدود گرداند مگر آنكه صدور عينِ الفاظ احراز شده باشد.
با اين توجّهات، هرگز نبايد اخبار معتبر، ضد يا نقيض قرآن باشند كه در اين صورت، زخرف و باطل بوده، بايد بر ديوارش كوبيد چرا كه هرگز بيان معصوم، ضد يا نقيض قرآن نخواهد بود.[26]
«سنت»همچون قرآن «محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن»را داراست كه در بحث «نِسَبِ ادله»مورد بررسي قرار مي‎گيرد.
«عقل»‌در اصول دين، مستقل بوده، در حوزه ی احكام شرعي، مي‎تواند لوازمِ احكام و حكم آنها را مشخص نمايد؛ اين استلزاماتِ عقلي، مبحث «مقدمه ی واجب، ضدّ، اجتماع امر و نهي، دلالت نهي بر فساد و مبحثِ اجزاء»را در بر مي‎گيرد.
«اجماع»دليلِ مستقلي نيست مگر آنجا كه از طريق حسّ يا حدس و يا استقراء، كاشفِ از قول معصوم ـ عليه السّلام ـ باشد.
با اين توجه «شهرت فتوايي»ارزش مستقلي نداشته، مي‎تواند به عنوانِ مؤيدي بر دليلِ حكم و مرجّحي در هنگام تعارض ادله به حساب مي‎آيد.
«شهرت روايي»يكي از مرجّحات منصوصه در روايات، هنگام تعارض اخبار مي‎باشد.
«قياس»دليلِ عقلي ظني است كه جز در موارد تصريح به علت و فلسفه ی حكم در روايات، ارزشي نداشته، در بيانات معصومين ـ عليهم السّلام ـ ، استفاده از آن، به شدّت نهي شده است.
«استحسان»در صورتِ تعارضِ عللِ استنباط شده، مطرح است كه ضعيف‎تر از «قياس»بوده ارزش شرعي ندارد؛ چرا كه عقل را به درك عللِ احكام، راهي نيست تا كه نوبتِ ترجيح علتي بر علت ديگر رسد.
ادله مطرح شده ديگر از جانب اهل سنّت، بر فرض صحّت، ادله‎اي جدا از مستقلات عقلي و مستلزمات آن و اجماع، نمي‎باشند.
در شرايطِ فقدانِ دليل اجتهادي، اصول عملي مطرح مي‎شود كه «برائت»و «احتياط»و «تخيير»و «استصحاب»را در بر مي‎گيرد.
«برائت»در موارد شك در اصل تكليف بدون علم به حالت سابق، «احتياط»‌در موارد شكّ در مورد تكليف، «تخيير»در موارد دائر بودن امري بر وجود و حرمت، و «استصحاب»‌در موارد شبهات حكمي و موضوعيِ داراي حالت سابقه، مطرح مي‎شوند.
در بخش دوم، پس از فراغت از مبحث «دليليّت»مقدار دلالت ادلّه و ظهورات آنها مورد بحث واقع مي‎شود، در اينجا نه «دلالت وضعي تصوري»‌و نه «دلالتِ تصديقي اولي»، بلكه «دلالت تصديقي جدّي»مورد نظر مي‎باشد كه از توجه به مجموعه قرائن حالي و مقالي بدست مي‎آيد؛ كشف اين قرائن، نيازمند آشنايي و انس با اسلوب كلام و سبك گفتار قرآن و معصوم ـ عليه السّلام ـ و احاطه بر كتاب و سنت مي‎باشد.
در بخش «نِسبَ ادلّه»رابطة ميان ادلّه مورد بررسي قرار مي‎گيرد كه «عام و خاص»، «مطلق و مقيد»«مجمل و مبين»، «محكم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»، «حاكم و محكوم»و «وارد و مورود»، «تزاحم»و «تعارض»را در بر مي‎گيرد و در پي آن، از معيارهايِ جمع ميان ادلّه و معيارهاي ترجيحِ يكي بر ديگري، سخن به ميان مي‎آيد.
در پايانِ علم اصول، بحث اجتهاد و تقليد و شرايط آن دو مطرح مي‎گردد.


12. علم فقهِ احكام
«فقه احكام»بخشي از قرآن و سنت است كه گسترده‎ترين تحقيقاتِ فقهاء و علماي اسلام را از آغاز تاكنون بخود اختصاص داده است و در واقع عميق‎ترين تدبّرها در پانصد آيه از قرآن و روايات ذيل آنها صورت گرفته است، از اين رو آگاهي بر نظرات آنها و كيفيت استدلال و برداشت آنها از قرآن زمينه ی مساعدي را براي تدبر صحيح در قرآن فراهم مي‎آورد.
توانايي نقد و بررسي اقوال فقهاء شرط اساسي در صلاحيّت تفسير مي‎باشد.
«فقه احكام»ابواب بسيار متنوعي را در بر گرفته است كه شامل احكام عبادي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، حقوقي، قضايي و جزايي مي‎باشد كه احكام تكليفي و وضعي، ‌هر دو را دربر دارد.


13. تاريخ اسلام
«اسلام»ديني است جامع كه همه ی شئونات زندگي فردي و اجتماعي، اعمّ از معارف، ‌عقايد، نظامات و احكام را دربر مي‎گيرد[27] و هدفش دگرگوني اساسي در همه ی حوزه‎ها مي‎باشد از اين رو «اسلام»نه يك مكتب اعتقادي، كه يك نهضت فراگير است و «قرآن»، كتاب اين نهضت، بيانگر و توضيح دهنده ی اهداف، مسائل و مراحل نهضت و پاسخگوي تمام نيازهايِ فكري ـ روحي و معرفتي عمليِ رهيافتگان، و هدايتگر بشريّت گمراه و سرگشته به صراط آزادي از غير و بندگي خدا مي‎باشد.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در كنار شرح و بسط و تفسير قرآن، عاليترين نمونه ی عينيِ انسانِ آرمانيِ اين مكتب است كه سيره و رفتارش در مراحلِ مختلفِ نهضت، الگويِ عمليِ ‌قرآن به شمار مي‎آيد كه سه سؤال اساسي؛ «به كجا بايد رفت؟، از كجا بايد آغاز كرد؟، و چه بايد كرد؟»را در فرد و جامعه، پاسخ مي‎دهد؛ از اين رو آگاهي بر تاريخِ بعثتِ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا رحلت حضرت و اوضاع منطقه‎اي و جهاني معاصر آن براي درك پيام‎ها و اشارات قرآن، شأن نزول آيات؛ و چگونگي تطبيقِ آيات بر مصاديق خارجي، بسيار ضروري مي‎باشد.
در كنار تاريخ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آگاهي بر تاريخ ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ بسيار ضرورت دارد چرا كه آنان جانشين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، مفسرِ مخصوص و چهره ی عملي قرآن، امام امت اسلامي و نشان دهنده ی شأنِ تأويل آيات (تطبيق قرآن بر مصاديق جديد)، مي‎باشند:
«يا عَليُّ أنا أُقاتِلُ النّاسَ علَي التّنزيلِ وَ أنتَ تُقاتِلهُمْ عَلي التَأويلِ». (ص)
(اي علي، من با مردم بر سر تنزيل قرآن مي‌جنگم و تو با آنان بر سر تأويل قرآن خواهي جنگيد).
شرايط گوناگون و بسيار متنوع هر يك از ائمه با يكديگر و با دوران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، نمونه‌هاي بسيار متنوع و روشنگري از چگونگي تطبيق و پياده‌ كردن قرآن را به ما نشان مي‌دهد و اين از بركات عظيم ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشد كه موضع‌ گيري صحيح، در برابر شرايط گوناگون را به ما آموخته‌اند؛ از اين رو، بي‌جهت نيست كه يكي از فقهاي بزرگ اهل سنت مي‌گويد: «اگر سيره ی علي ـ عليه السّلام ـ نبود، ما چگونگي برخورد با گروههاي منحرف مسلمان را نمي‌دانستيم و از احكام آن آگاه نمي‌شديم»؛[28]  با كمال تأسف نه تنها اكثريت امت اسلامي، اهل سنت، از سيره ی ائمه معصومين در غفلت و بي‌خبري بسر مي‌برند، بلكه پيروان آن بزرگواران نيز، آن گونه كه بايد به مشي فكري ـ عملي آنان آگاهي ندارند.


14. تاريخ قرآن و حديث
«تاريخ قرآن»جزيي از تاريخ اسلام مي‌باشد كه در آن از جريان تاريخي نزول وحي و اقسام آن، نزول تدريجي و دفعي، ترتيب نزول آيات و سور، كتابت و حفظ و جمع آوري و ترتيب فعلي قرآن و زمان اعراب و نقطه و شماره گذاري آيات و چگونگي پيدايش اختلاف قرائتها بحث مي‌نمايد، كه آگاهي بر آن، بر مفسر قرآن ضروري است.
«تاريخ حديث»جزء لاينفكي از تاريخ زندگي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است، چرا كه منعكس كننده ی انديشه و رفتار و عكس العمل آنان در برابر جامعه‎شان، و حلقه ی واسط ميان ما و شخصيّت معصومين ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد.
«احاديث پيامبر»تاريخ بغرنج و دردآوري دارد؛ بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فاصله كوتاهي نقل و كتابت حديث در كمالِ شگفتي، به دستور خليفه دوم منع گرديد و متخلفين تهديد به مجازات شدند به اين بهانه كه: «قوم يهود كتابي (از سنت موسي ـ عليه السّلام ـ) نوشتند و به آن روي آوردند و كتاب خدا را واگذاشتند».[29]
عجبا، با وجود بيانِ صريح قرآن در ضرورتِ تفسير قرآن توسط سيره پيامبر، چگونه به اين منطق روي آوردند[30] و اصحاب آن را پذيرفتند؛ خشونت خليفه دوم چنان بود كه جز علي ـ عليه السّلام ـ و گروهي اندك، كمتر كسي جرأت مخالفت با او را داشتند، از اين رو، عدم كتابتِ حديث در كنار نقل ترديد آميز حديث، ادامه يافت تا به آنجا كه در زمانِ معاويه حديث سازي به نفع خلافت و عليه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در سطح حيرت انگيزي گسترش يافت آن چنان كه حقايق با اباطيل ممزوج و مشتبه گرديد، مروري گذرا بر صحاح ششگانه اهل سنّت و احاديث متعارض و متناقض فراوان آنها، گوشه‎اي از اين جريان تأسف بار را منعكس مي‎كند.
اين جريان، تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه يافت و براي اولين بار وي دستور كتابت و جمع آوري احاديث را صادر نمود و عملاًَ تدوين منابع روايي اهل سنّت از نيمه قرن دوم هجري (سال 143) آغاز گشت، برخلافِ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه از زمان اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ ، خصوصاً از زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ (57ـ104) كار تدوين احاديث آغاز گشته بود.
در ادامه اين جريان تدوين است كه كتب صحاح اهل سنت، و اصول و جوامع و كتب اربعه شيعه پديد آمد.[31]


15. تاريخ تفسير
تدبر در قرآن و تفسير آن، ضرورت آگاهي بر تاريخ تفسير را مطرح مي‎نمايد كه در آن، ‌آ‎غازِ جريانِ تفسير، سير تحول و گوناگونيِ تفسير، مراحل آن تاكنون، نگرشها و شيوه‎ها و اهداف تفاسير مورد بحث و بررسي قرار مي‎گيرد؛ آگاهي بر اينكه، مكتب تفسيري اهل سنت، از كتب تفسيري ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ بركنار بوده، در آغاز از اقوالِ علماي يهودي و مسيحي تازه مسلمان همچون «عبدالله بن سلام، كعب الاحبار، تميم داري، ‌وهب بن منبّه و ابن جريج»، تغذيه گرديد،[32] شگفتي انسان را برمي‎انگيزد و ريشه‎هاي اسرائيليات را در جريان تفسير نشان مي‎دهد.
اين انحراف از مكتبِ تفسير اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ضايعات بسيار عظيمي را در فهم قرآن پديد آورد كه به اين زودي قابل جبران نيست.
دفاع از اين پايه گذاران تفسير و گنه كار جلوه دادن مفسرين بعدي در نقل اسرائيليات!، در عين تعجب چيزي از گناهِ اين انحرافِ بزرگ و شرمندگي آن نمي‎كاهد،[33] جرياني كه به قصد دور كردن مردم از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ صورت پذيرفت و با تبليغ بيش از حدّ و مبالغه آميز در شخصيت ابن عباس و عمده كردن او در تفسير قرآن، شخصيت عظيم و غير قابلِ انكار علي ـ عليه السّلام ـ ، استاد ابن عباس، را عملاً به فراموشي انداختند،[34] جرياني كه هم اكنون نيز خوراك فكري آلوده‎اي براي معاندين و مغرضيني همچون «سلمان رشدي»فراهم مي‎آورد.[35]
دوري از فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تا بدانجاست كه «شيخ محمد عبده»اعتراف مي‎كند در مسافرتي به لبنان در هتلي براي اولين بار با كمال تعجب با كتابي بنام «نهج البلاغه»سخنان علي ـ عليه السّلام ـ آشنا مي‎شود و از عظمتِ محتوايش در شگفتي فرو مي‎رود! و سپس به شرح و نشر آن مي‎پردازد.


16. تاريخ عمومي جهان و تاريخ تمدنها و اديان
بخش مهمّي از قرآن را «قصص انبياء»از آدم ـ عليه السّلام ـ تا رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ تشكيل مي‎دهد، مطالعه ی تاريخ زندگي بشر و تمدّنها و خصوصاً تاريخِ اديان الهي و اديان منحرف، زمينه ی بسيار مفيدي براي فهم و دركِ اشاراتِ قرآن پديد مي‎آورد، چرا كه قرآن به دقت و لطافت و اختصار، سرگذشت و سرنوشت اقوام گذشته در برابر انبياء را، منعكس مي‎نمايد كه كشفِ بعضي از آنها به آگاهي بر تاريخ، نيازمند است و ديگر اينكه در اين ميان يكي از چهره‎هاي اعجاز قرآن آشكار مي‎شود و آن، چگونگيِ گزينش‎گريِ قرآن از حوادث تاريخي و گزارش آن است كه بطور كلّي از جهت شيوه ی خبرنگاري، محتواي گزارش و هدف از آن، با طبيعت گزارش دهندگي بشر، متفاوت، و از نقائض و ضعف آن بركنار مي‎باشد.[36]
نكته ديگر در آگاهي بر تاريخ، كشف صدقِ گزارش قرآن است كه دليلي ديگر بر حقانيّت قرآن به شمار مي‎آيد.
مطالعه تاريخِ جهان و اديان از زمان ظهور اسلام تاكنون ما را به ريشه يابي جريانهاي انحرافي و تفسيري رهنمون مي‎شود؛ خصوصاً جرياناتِ انحرافي كه بعد از رنسانس و شروعِ هجومِ استعمار غرب به ممالك اسلامي، در ميان مسلمين، پديد آمد.
قرآن كريم خود در آيات بسياري، تأكيد بر سير در زمين جهت تحقيق و بررسي در چگونگي سرنوشتِ اقوام بشري دارد تا حقيقت دعوتِ قرآن و بطلانِ عقايد و رفتار منكرين اسلام روشن گردد:
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».[37]
(و چرا در زمين سير نكردند پس به دقّت بنگرند، سرنوشت كساني كه قبل از آنها ـ مشركين ـ بودند، چگونه شد؟ آنان از نظر قدرت از ايشان شديدتر بودند و زمين را زير و رو كردند و آن را آباد نمودند بيش از آنچه كه ايشان آن را آباد كردند، و رسولان آنها روشنگري‎ها را آوردند، پس هرگز خدا چنين نيست كه به ايشان ستم نمايد و ليكن آنان خود، به خود ستم روا مي‎داشتند).


17. علم تاريخ و فلسفه آن
«علم تاريخ»، از روشها و معيارهاي تحقيق و بررسي حوادث گذشته سخن مي‎گويد و در پي آن به تحقيق و بررسي جهت كشفِ قوانينِ حاكم بر پيدايش و رشد و اعتلاء و انحطاطِ جوامعِ بشري مي‎پردازد[38] كه به كمك آن مي‎توان، حوادثِ آينده ی جوامع بشري را با توجه به سير حوادث در حال حاضر پيش بيني نمود و يا اينكه با توجه به قوانين اعتلاء و سقوط جوامع و عوامل پديد آورنده آن، ‌مسير حركت جوامع بشري را به سمت اهداف مورد نظر كشاند.
«فلسفه تاريخ»به نگرش كلّي جريان حوادث و سير جوامع بشري و قوانين حاكم بر آن، توجه دارد و ديگر اينكه مراحلِ كلي سيرِ جوامع و سرنوشت نهايي جوامعِ بشري را توضيح مي‎دهد و در واقع به نوعي پيش گويي مي‎پردازد،[39] كه از نوعِ نگرش و اعتقاد افراد و مكاتب ناشي مي‎شود هم چنان كه، حكومت جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ حكايتگر پيش بيني اسلام، نسبت به آينده مي‎باشد.
قرآن كريم در بيانِ حوادث با شگفتيِ تمام، هم به گذشته مي‎پردازد و هم حال و آينده را مطرح مي‎نمايد و به عبارت روشن‎تر هم به «گزارش حوادث»گذشته و حال و آينده مي‎پردازد: «تاريخ نقلي»؛ و هم به تحليل و بررسي حوادث اقدام مي‎نمايد: «تاريخ تحليلي»؛ و هم از كليدها و روشهاي تحقيق در تاريخ سخن به ميان مي‎آورد: «روشهاي تحقيق در تاريخ»؛ و هم از «سنتهايِ الهي»حاكم بر حوادث سخن مي‎گويد: «علم تاريخ»؛ و دست آخر به بيان سير كلي جوامع و آينده بشريّت مي‎پردازد كه «فلسفه تاريخ»نام دارد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي از تاريخ نقلي و تحليلي و هم چنين علم تاريخ و فلسفه آن، بستر مساعدي براي فهم و تدبر در آيات را پديد مي‎آورد كه به هيچ وجه مفسّر از آن بي‎نياز نمي‎باشد.
در آيه گذشته «أَفَلَم يَسيرُوا»به روش برخورد با حوادث تاريخي (فكري يا بصري)، «في الأرضِ»به وسعت سير و مطالعه، «فَانْظُرُوا»به روش تحقيق و كيفيت تحقيق، «كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»به نتايج تحقيق و قوانين حاكم بر سرنوشتِ اقوام نظر دارد، كه در آيات بي‎شماري اين نكات را تكرار مي‎نمايد[40] و در جريان بيان حوادث عملاً آنها را به كار مي‎گيرد.[41]
اصطلاح «قِصّة»در فرهنگ قرآن، «پي جويي و تحليل و بررسيِ حوادث مهم تاريخ انبياء براساس بينش الهي»مي‎باشد كه هدف از آن «عبرت و درس گرفتن از حوادث، براي زندگيِ جاري خود، و تذكر و بيداري، و تحوّل و تثبيتِ دلِ مؤمنين مي‎باشد».[42]
جهت سرعت و دقت و صحتِ نتايج در مطالعاتِ منابع تاريخي و حوادث اجتماعي به چند نكته از قرآن بايد توجه داشت:
«فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[43]
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الُْمجْرِمِينَ».[44]
تعبير «سيرُوا»: پيوستگي مطالعه و توجه به جريان پيوسته يك حادثه از شروع تا ختم، نه بخشي از آن را مطرح مي‎نمايد.
«فَانْظُرُوا»: دقت توجه و عمق‎نگري در حين مطالعه و سير را مي‎رساند كه توجهي جزئي و تفصيلي مي‎باشد، در آيه 11 انعام تعبير «ثُمَّ»به جاي «فاء»، توجه اجمالي و كلي به كلِ يك جريان و يا مجموعه جريانات شرك، كفر، تكذيب و جرم در طول تاريخ مي‎تواند داشته باشد.
«كَيْفَ كانَ»: توجه به كيفيّت تحقق حادثه دارد تا رابطه ی ميان اعمال خاص و نتايج مشخص آن مكشوف گشته، قانونمندي حوادث و عدم تبديل و تحويل پذيريِ سنّت الهي جلوه‎گر شود.
«عاقِبَةُ المُكَذِّبينَ، المُجْرِمينَ»: توجّه اساسي به نهايتِ حوادث نه اوايل و اواسط آن را مي‎رسد و الّا مطالعه ی تاريخ بدونِ توجه به عاقبت‎ها، نتايج غلطي را بدست مي‎دهد، تعبير «مكذّبين و مجرمين»توجه به شخصيت دروني هلاك شدگان و شخصيت و عملكرد اجتماعي آنان دارد كه تكذيب نظر به فكر و اعتقاد و «جرم»نظر به عمل دارد و اثر رواني و اجتماعي تكذيب مي‎باشد.[45]


18. تاريخ علوم
تاريخِ علوم، بطور كلي و علوم انساني و علوم پايه آن بالخصوص[46] چشم انداز روشني از جريان سير و تحوّل يك علم را در برابر محقق مي‎گشايد و نكاتِ پنهانِ بسياري را در حوزه ی آن علم، آشكار مي‎نمايد كه در دركِ مسائلِ موجود علم و روابط ميان آنها و اهداف و ريشه‎هاي مسائل و علل پيدايش آنها، بسيار مفيد مي‎باشد.
از اين رو مطالعه ی تاريخِ فلسفه، كلام، عرفان، فقه و اصول، منطق و متدلوژي، روانشناسي و جامعه شناسي و اقتصاد و سياست و حقوق و اخلاق»، ضرورت دارد كه در واقع شناسنامه كلي آنها را برايمان روشن مي‎گرداند.
در كنارِ علومِ مذكور، آگاهي اجمالي بر تاريخِ علوم تجربي در درك تأثير و تأثراتِ ميان علوم تجربي و انساني بسيار ضروري است چرا كه علوم تجربي و انساني براي هم مسأله سازي كرده زمينه ی وسيع‎تري از مطالعه و تحقيق را در حوزه ی يكديگر فراهم مي‎آورند.


19. علم به زمان وعصر خود
قرآن خورشيدي است كه ناظر بر مشكلات فردي و اجتماعي هر عصر و عهده‎دار درمان آنها مي‎باشد.[47]
از اين رو برايِ دركِ صحيحِ پيام قرآن، نسبت به عصر و زمان خود بايد به مجموعه نيازها و اوضاع و شرايط اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي، حقوقي و بين الملليِ زمان خود آگاهي داشته باشيم؛ اين آگاهي، ضرورتِ حضور در اجتماعات و معاشرت با مردم كوچه و بازار را در پي دارد، عرضه ی تجربه و آگاهي اجتماعي بر قرآن، نكات ظريفِ آيات را در تحليل و بررسيِ حوادث بر ما مكشوف مي‎گرداند علاوه بر آنكه متدبّر در قرآن را در حركت‎هاي اجتماعي از لغزش و فرو غلطيدن در شبهات و جريانهاي انحرافي و فهم غلط آيات مصون مي‎دارد:
«العالِمُ بِزَمانِهِ لايَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسْ (الهَواجِسُ)». (ص)
(برعالم به زمان خود، افكار آلوده و شبهات هجوم نخواهد آورد).
مراقبتِ در معاشرت‎ها و رعايت موازين و احكام شرعي در ارتباطات، نور فهمِ قرآن و فرقانِ تشخيص حق از باطل را به ما در صحنه‎هاي اجتماعي ـ سياسي عطاء خواهد نمود:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ».[48]
(اي كساني كه ايمان آورديد اگر مستمراً تقوايِ از خدا پيشه كنيد او براي شما فرقاني قرار خواهد داد و آلودگيهايتان را از وجودتان پاك خواهد نمود و شما را خواهد آمرزيد و خدا صاحب فضلِ عظيم است).
در بيان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اولين خطبه خلافتش، آگاهي بر نظام و قانونمندي الهي جامعه و جهان و آگاهي بر عواقب درگيري با نظام وسنتهاي الهي (آگاهي سياسي ـ اجتماعي و تاريخي) موجب حصول تقوا و موضع گيري صحيح در حركت‎هاي اجتماعي مي‎باشد:
«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ العِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ المَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهات».[49]
(به يقين كسي كه عبرت از حوادث، پرده از نتايج عقوبتها را براي او به روشني، برداشته است، تقواي الهي او را از سرعت و شتاب و هجوم و فرو غلطيدن در شبهات باز خواهد داشت).
و اساساً شأن الهيِ عالم و خصوصاً مفسّر قرآن، اقدام به درمان مشكلات فكري ـ روحي مردم مي‎باشد كه بدون معاشرت، امكان نخواهد داشت، همان شأني كه رسول خدا دارا بود: «طبيبٌ دَوّارٌ بِطبِّهِ».
اين شأن يكي از شروط اساسي در فهم و تدبر و تفسير صحيح قرآن مي‎باشد كه متأسفانه بسياري از مفسرين از آن بركنار بوده‎اند و در نتيجه تفاسير قرآن، آثار و نتايج مورد انتظار را به بار نياورده است.
تذكر: دوري و پرهيز از آلودگي‎ها و افكارِ آلوده ی مردم، در عين معاشرتِ با آنان، نكته مهمي است كه بايد به آن عنايت كرد:
«كُونُوا مَعَ النّاسِ وَلاتَكُونُوا مَعَهُمْ». (ع)
و اين رياضتي است كه اولياء خدا در جهت هدايت و كفالت عيال الله (مردم) با آغوش باز، آن را به جان خريده‎اند؛ نكته  ديگر، حفظ موازنه در پرداختن به سازندگي خود و معاشرت با ديگران است؛ هميشه بايد رزق فكري ـ روحي خلوتِ با خدا در شكل‎هاي نماز، مناجات و ترتيلِ قرآن و غيره، پشتوانه معاشرت با مردم و ورود در مباحثِ اجتماعي ـ سياسي باشد.


20. علوم انساني
قرآن در جريان هدايت و رهبري فرد و جامعه، حقايقي بي‎شمار از مسائل رواني و اجتماعيِ انسان را مطرح مي‎نمايد كه در حوزه روانشناسي، روانكاوي و جامعه شناسي قرار دارد در كنار اين مسائل، مباحث بسياري از سياست و حكومت و اقتصاد و حقوق و قضاوت و جزاء مطرح شده است كه براي دركِ پيامِ قرآن در ارائه خط مشي كلي و موضوعات و احكام آنها، و نقد و بررسيِ يافته‎هاي علوم مذكور، بايد به محتوايشان آگاهي داشت؛ خصوصاً‌در بخش‎هايي از قرآن، كه محورِ مباحث، يكي از عناوين باشد تسلط بر مباحثِ آنها، ضرورت دارد؛ و آگاهي اجمالي و كلي كفايت نمي‎كند.
«روانشناسي»مطالعه علمي رفتارها و فرايندهاي ذهنيِ فرد، مي‎باشد كه شامل مباحث «رشد، ادراك و شعور، يادگيري و يادآوري، انگيزش و هيجان، شخصيّت و منش، تعارض و انطباق با محيط، بهداشت رواني و رفتارِ اجتماعي»مي‎باشد كه بر اساس پنج نگرش متفاوت،[50] مورد تحليل و بررسي واقع مي‎شود.
«جامعه شناسي»، به مطالعه علمي چگونگي تكوين اجتماعات و نهادهاي اجتماعي و شكل‎گيري حكومت‎ها مي‎پردازد و از قوانين حاكم بر حركت‎هاي اجتماعي و علل پيدايش و رشد و اعتلاء و سقوط جوامع، بحث مي‎نمايد.
«علم حقوق»به بررسي ضوابط و احكام مدني و قضايي و كيفري ميان افراد و جوامع بشري مي‎پردازد؛ مباني علمِ حقوق در بحث «فلسفه حقوق»مورد بررسي واقع مي‎شود، مباحثي از قبيل «منشأ حقوق فردي و اجتماعي چيست؟ آيا حقوق صرف قرار داد هستند يا اينكه از حقيقتي برخوردارند؟ منشأ جرم وجنايتها چيست؟ آيا بايد به تربيت مجرم پرداخت يا بايد او را به تناسبِ جرم، مجازات كرد؟ و غيره»، در فلسفه حقوق مورد بحث واقع مي‎شود.
«علم اقتصاد»از قوانينِ حاكم بر روابط اقتصادي و مسائل آن گفتگو مي‎نمايد و طرق بالا رفتن توليد و قدرت اقتصادي و رفاهِ مادي را مورد بررسي قرار مي‎دهد؛ در كنار علمِ اقتصاد، مكتبهاي اقتصادي مطرح مي‎شوند كه مبتني بر نگرش‎هاي فلسفي به انسان و جامعه و طبيعت و مسأله مالكيت، نظامِ معيشتي و سيستم اقتصادي خاصي را پيشنهاد مي‎كنند؛ سياستگزاري اقتصادي هر نظام سياسي از ضرورتهاي اجتماعي ـ بين المللي و بينش فلسفي آن نظام، ناشي مي‎شود.
قرآن در زمينه حقوق و فلسفه ی آن، مالكيّت و منشأ آن، نظامِ اقتصادي سالم و عناصر آن، بحث‎هاي فراواني را مطرح مي‎نمايد[51] كه براي درك عميق آن، آگاهي بر علوم مذكور زمينه ی مساعدي را فراهم خواهد آورد.


21. ملكه ی استنباط
ملكه استنباط نورانيّتي موهوبي ـ اكتسابي است كه از چهار عامل «وراثت، عنايت خدا، تعليم و تربيتِ صحيح و سعي و تلاش وافر»ناشي مي‎شود.
«وراثت»‌نظر به طهارت مولد، تغذيه حلال و مناسب و استعدادهاي موروثي و سهم عقلاني، دارد.
«تعليم و تربيت صحيح»نظر به روش‎هاي صحيح تفكر و تعقل دارد تا كه فرد را منطقي بار آورد و برخورد صحيح با وهم و خيال و فكر و عقل و احساس و قلب را فرا گيرد.
«سعي و تلاش وافر»به اجتهاد مستمر علمي نظر دارد كه موجب باروري و رشد و نضج عقلِ فطري مي‎گردد.
در كنار اجتهاد مستمر علمي، تجربه ی عملي باعث فزوني عقل و قدرت سنجش و ارزيابي و تحقق ملكه استنباط مي‎شود:
«العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ».[52]
(عقل غريزه‎اي است كه با علم و معرفت و تجربه فزوني مي‎گيرد).
«دِراسَةُ الْعِلْمِ لِقاحُ الْمَعْرِفَة وَ طُولُ التَّجارِبِ زِيادَةٌ في العَقْلِ».[53]
(تحقيق و تحصيل علم مايه بارور شدنِ نطفه ی معرفت و طول تجربه، فزوني در عقل مي‎باشد).
«عنايت خدا»نظر به الطاف الهي دارد كه به پاس ايمان و تقواي انسان به او عطاء مي‎شود:
«إِتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ».[54]
(از فراست و تيزهوشي مؤمن پروا گيريد چرا كه او با نور الهي مي‎نگرد).
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».[55]

پي نوشت ها:
[1] . دقيق‎ترين و عميق‎ترين آنها «المفردات» و جامع‎ترين آنها «تاج العروس»، سپس «لسان العرب»، سپس «الصحاح» مي‎باشد كتاب اخير به نظر «سيوطي» صحيح‎ترين كتاب لغت مي‎باشد؛ علاوه بر آنها در وجوه لغات قرآن، مهم‎ترين كتاب، «الوجوه و النظائر» ابن جوزي (م ـ 597ق)، سپس «وجوه القرآن» تفليسي (م ـ قرن ششم)، سپس «قاموس القرآن» دامغاني (م ـ قرن هشتم) مي‎باشد.
[2] . در مبحث منطق، كلام، فلسفه، عرفان، فقه و اصول فقه از كتابِ «آشنايي با علوم اسلامي» شهيد مطهّري بسيار استفاده شده است.
[3] . سبأ/ 46.
[4] . رك: الميزان، ج 5، ذيل آيه 19 مائده، ص 267 به بعد.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 1.
[6] . جمعه/ 2.
[7] . «امّي» آنكه وحي الهي بگوش او نرسيده است: «مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ». (بقره/ 78)
[8] . حديد/ 25.
[9] . اين اصطلاحِ شايع در ميان مسلمين بود.
[10] . «فلسفه» در فرهنگ غرب به معاني متعددي اخذ شده است كه اغلب جز اشتراك لفظي وجه مشترك ديگري ندارد، براي توضيح بيشتر، رك: شهيد مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، بخش فلسفه، و اصول فلسفه و روش رئاليسم.
[11] . منبع سابق.
[12] . منبع سابق بخش كلام.
[13] . از جمله كتب معتبر و مناسب در اين زمينه، «علم و دين» نوشته «أيان باربور» متكلم مسيحي مي‎باشد كه آقاي خرمشاهي به فارسي ترجمه كرده است.
[14] . حقانيت دين الهي نشانه‎اش معجزه مي‎باشد كه در هر عصر و زماني بايد حضور داشته باشد تا هر كس مستقيماً با تجربه ی آن با يقين و اطمينان به آن ايمان آورد؛ و جز قرآن هيچ كتابي در عالم چنين خصوصيّتي عيني را دارا نيست؛ قرآن با تأكيد شديد بر خدايي بودنش خود را در معرض نقد و بررسي متفكران و انديشمندانِ همه حوزه‎هايِ علم خصوصاً علومِ انساني قرار داده است.
[15] . نقل به معني از نمط نهم «اشاراتِ بوعلي سينا» به بيان «شهيدمطهري» آشنايي با علوم اسلامي «بخش عرفان».
[16] . زهد افراطي نسبت به دنيا و نفي بهره‎مندي از نعم دنيا، عزلت گزيني و دوري از صحنه‎هاي اجتماعي و اتّخاذ سير و سلوك بدون استناد از قرآن و سيره یمعصوم ـ عليه السّلام ـ ، نمونه‎هاي بارزِ بيگانگي و مغايرت مي‎باشد.
[17] . ذكر منابع فراوان اين طائفه، به جهت تأثيرات گسترده و پيدا و ناپيداي آنان در فرهنگ مسلمين مي‎باشد.
[18] . اين علم به غلط «دراية الحديث» ناميده شده است حال آنكه «درايه» نظر به فهم محتواي حديث دارد نه سندِ آن.
[19] . براي توضيحات بيشتر رجوع كنيد: «رواية الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي.
[20] . توبه/ 122.
[21] . شعراء/149ـ146.
[22] . قيامت/ 40ـ36.
[23] . دروسٌ في علم الأصول، ج 2، ص 11.
[24] . مباحث اين علم در كتب مختلفِ اصول فقه، تقسيم بندي و سيري متفاوت را نشان مي‎دهد نظري به كتاب‎هاي «معالم الاصول» فرزند شهيد ثاني، «قوانين الاصول» ميرزاي قمي، «كفاية الأصول» آخوند خراساني و «حلقات الأصول» شهيد صدر اين مسأله را به خوبي نشان مي‎دهد. تقسيم فوق از يكي از اساتيد، اخذ گرديده است.
[25] . «تقيه» در بيان حقايق و احكام ديني در قرآن و سنت پيامبر راه ندارد و فقط شامل سنت ائمه مي‎باشد كه به دليل اختناق و يا عدمِ كشش عقليِ مردم، در مواردي به ضرورت، از بيان حقايق خودداري مي‎نمودند، شناسايي اين دسته روايات نيازمند احاطه بر قرآن و روايات و اصول استنباط و آگاهي بر تاريخ ائمه مي‎باشد.
[26] . در قرآن و خصوصاً روايات، توجه به مقاصدِ سخن معصوم خصوصاً در مواردِ اخبار به ظاهرِ متعارض، ما را به حقايقِ پنهانِ فراواني در امرِ سنت معصوم و احكام صادره، هدايت مي‎كند: «أفْقَهُ الناسِ مَنْ عَرَفَ مَعانِيَ كَلامِنا». معصوم ـ عليه السّلام ـ
[27] . «نظامات»، مقصود نظامِ تربيتي، اخلاقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و حقوقيِ قضايي و جزايي، مي‎باشد و مقصود از «احكام» دستورالعمل‎ها در همه اين زمينه‎ها، مي‎باشد.
[28] . «و قد فتح باب الحرب بينكم و بين أهل القبلة و لا يحمل هذاالعلم إلّا أهل البصروالصبر و العلم بمواضع الحقّ...». (نهج البلاغه، خ 173).
«ايُّها النّاسُ فإِنّي فَقَاْتُ عَيْنَ الفِتْنَة وَ لَم يَكُنْ لِيَجْتَرئَ عَلَيْها أحَدٌ غَيْريِ... وَلَوْ قَدْ فَقَدْ تُموني وَ نَزَلْتْ بِكُم كَرائهُ الأُمُورِ وَ حَوازِبُ الخُطُوبِ لأطرَقَ كثيرٌ مِنَ السّائلينَ وَ فَشِلَ كَثيرٌ مِنْ المَسْؤُولينَ». (نهج، خ 93)
[29] . طبقات ابن سعد، (ج 3، ص 282، در ترجمة عمر)، «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي (ج 1، ص 26، اختلاف صحابه در تدوين حديث).
[30] . اشاره به آيه 44 نحل: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».
[31] . جهت بحث گسترده از تاريخ و منابع روايي رجوع كنيد به: «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي.
[32] . به اعترافِ ذهبي در «التفسير و المفسرون»، مواضع بسياري از صحيح مسلم،‌ ابوداود، ترمذي و نسايي از سخنان كعب الاحبار آكنده است (ج 1، ص 189)، و تفسير طبري مملو از سخنان ابن جريج، مسيحي تازه مسلمان و تاريخ طبري سرشار از اقوال «عبدالله بن سلام» مي‎باشد كه بسياري از مفسرين آنها را در كتب تفسيرشان آورده‎اند. (رك: ج 1، ص 198، 186).
[33] . منطق «ذهبي» در كتابش بسيار عجيب و شنيدني است (ج 1، ص 191) و عجيب‎تر از آن، تحليلش در علتِ انحرافِ جريانِ تفسير مي‎باشد، وي مدعي است شيعه و خوارج از سال 41 در برابر جمهور مسلمين، مبدأ ظهور بدعتها و كذب و افترائها در حوزه حديث و قرآن گشتند! (ج 1، ص 158)، جهت اطلاع بيشتر از ص 63 تا 90 و 157 تا 203، ج 1، «التفسير و المفسرون» مطالعه شود.
[34] . ذهبي با وجود اعتراف به شأن علي ـ عليه السّلام ـ و عدم درك ابن عباس در سن بلوغ، زمان پيامبر را (13 ساله در زمان رحلت پيامبر)، وي را بعد از ابن عباس و ابن مسعود معرفي مي‎نمايد به اين عذر كه شيعه از او دروغ روايات زيادي نقل مي‎كند و ديگر اينكه روايت صحيح از او بسيار كم است، چرا؟ چون شيعه مقصّر است؟ عجبا! مگر او چهره ی شاخصِ اسلام و خليفه چهارم نبود، پس چرا جمهور از او روايت صحيح نقل نكردند! (ج 1، ص 64، 88 تا 90).
[35] . ابن كثير در تفسيرش، ج 4، ص 17 اعتراف مي‎كند، خليفه دوم مستمع سخنان كعب الاخبار و عامل نشرآنها در ميان مردم بود! به نقل از ذهبي (ج 1، ص 163).
[36] . تفاوت «قصص قرآن»، ‌با منابع مشابه بشري، بحث مفصّلي را مي‎طلبد كه به اميد خدا در رساله ديگري كه در دست اقدام است، ‌خواهد آمد.
[37] . روم/ 9.
[38] . اين تعريف تلفيقي است از دو نظر كه يكي به «روش‎هاي تحقيق» نظر دارد و ديگري به «كشف قوانين»، تعريف دوم با «علم تاريخ» تناسب بيشتري دارد چرا كه روش‎هاي تحقيق در علوم، بطور كلي در «علمِ متدلوژي يا روش شناسي» بحث مي‎گردد.
[39] . اين تعريف تلفيقي از دونظر است كه يكي «فلسفه تاريخ» را نوعي علم مي‎شمارد كه قدرت «كشف قوانين و پيش بيني آينده» را دارد و ديگري آن را به علتِ عدم تكرارپذيريِ كل جهان، خارج از علم و مبتني بر نگرش فلسفي و اعتقادي مي‎شمارد كه اگر به علمِ غيب مسلح باشد، مي‎تواند حوادث و سرنوشت جهان را «پيش گويي» و نه «پيش بيني»، نمايد و الّا صرفِ يك عقيده ی شخصي يا گروهي بدون دليل خواهد بود. براي توضيح بيشتر رجوع كنيد: «جامعه و تاريخ» و «فلسفه تاريخ» شهيد مطهري، «جامعه و تاريخ در قرآن» آقاي مصباح يزدي و «فلسفه تاريخ» دكتر سروش.
[40] . رك: (يوسف/ 109، حج/ 46، فاطر/ 44، غافر/ 21 و 82، محمد/ 10) اين آيات نوعي گِله و شكايت در عدم تحقيق در تاريخ را با خود دارد. آيات ديگر: (آل عمران/ 137، انعام/ 11، نحل/ 36، روم/ 42) تشويق به تحقيق را به همراه دارد و آيه 20 عنكبوت،‌تحقيق در ابتداي خلقت را تشويق مي‎نمايد.
[41] . سيري گذرا در قصص قرآن اين معني را به خوبي نشان مي‎دهد.
[42] . رك: (يوسف/ 111، نازعات/ 26، هود/ 120).
[43] . نحل/ 36.
[44] . نمل/ 69.
[45] . «جرم» به معني قطع كردن ميوه ی در حال تكوين مي‎باشد كه از آثار فسق و كفر و تكذيب مي‎باشد.
[46] . منطق و رياضيات جزء علوم پايه و خادمِ علوم به شمار مي‎آيند كه در همه ی علوم، كاربرد دارند.
[47] . «يَجْري كَما تَجرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ...»: قرآن بر فراز قرون و اعصار همچون خورشيد و ماه جاري است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ الميزان 35 ذيل آيه 7، آل عمران.
[48] . انفال/ 29.
[49] . نهج البلاغه، خطبه 16.
[50] . مكتب «ساختمانگرايي» نگرش عصبي و زيست شناسي به شعور و عناصر تشكيل دهنده آن، «كنش گرايي» توجه به يادگيري و سازگاري با محيط «سلوك و رفتار» نفي درون نگري و توجه به شرطي شدن، «روانكاوي» توجّه به ضمير ناخودآگاه، «گشتالت يا كل نگري» تكيه بر تجربه‎هاي ذهني. براي توضيح هر يك رك: «درآمدي بر روانشناسي» اتكين سون، «روانشناسي عمومي» دكتر شعاري نژاد.
[51] . در بينش اسلامي خدا حقِ مطلق و مالك حقيقي است از اين رو تمامِ حقوق از خدا ناشي شده و تمام مالكيّت‎ها و تصرّفها به اذن الهي مشروعيّت دارد، احكام مالكيّت‎ها و تصرفات مبتني بر حقوق افراد، و حقوق افراد مبتني بر حدود افراد، و حدود افراد از قدر و اندازه ی انساني‎شان ناشي مي‎گردد كه خدا آن را مشخص نموده است: «اِنِ الْحُكْمُ الّا لِلّه». ولايت نبي و معصوم ـ عليه السّلام ـ بر جان و مال مؤمنين و در ادامه ی آن ولايت فقيه جامع الشرائط بر مردم و ولايت پدر بر فرزند و شوهر بر زن از خدا ناشي مي‎شود و هر يك از آن در محدوده ی خاصي با ضوابط شرعيِ خاص خود مطرح مي‎باشند.
[52] . ميزان الحكمه، ج 3، ص2050.
[53] . همان ،ج 2،ص 862.
[54] . همان ،ج 3، ص2394.
[55] . انفال/ 29.

ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :