امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1962
فهم قرآن از ديدگاه امام خميني (ره)

مقدمه
آيا قرآن براي همگان قابل فهم است‏يا فهم آن به امامان‏عليهم السلام اختصاص دارد؟ درصورت نخست آيا براي آن حد و مرزي وجود دارد؟ يا حد و مرزي وجود ندارد وهمگان مي‏توانند به فهم نهايي و جامع و كامل آن دست‏يابند؟ زمينه‏ها و بسترهاي‏مناسب فهم و استفاده از قرآن كريم و موانع آن و شيوه مطلوب در تفسير كدام است؟
اينها پرسشهايي است كه پاسخ آن در اين مقاله از ديدگاه امام خميني بررسي‏مي‏شود; ولي پيش از ورود به بحث‏يادآور مي‏شويم كه مقصود از فهم قرآن كريم،تنها درك معناي ظاهري آن نيست; بلكه مراد معناي عام و فراگير آن است كه علاوه بردرك معناي ظاهري، هر گونه برداشت و استفاده صحيح از قرآن را شامل مي‏شود.

شرايط فهم قرآن و بهره‏گيري از آن
مطلوب در خواندن قرآن، فهميدن، عمل نمودن، رشد و تكامل يافتن است و به تعبيرامام راحل (ره) مطلوب در تلاوت قرآن شريف آن است كه در قلب انسان تاثير كند وباطن انسان صورت كلام الهي گردد و از مرتبه ملكه به مرتبه تحقق رسد. اين مطلوب‏بدون رعايت آداب و شرايط ظاهري و باطني تلاوت قرآن حاصل نميگردد; از اين روبزرگان علم و معرفت از جمله امام خميني(ره) با الهام از آيات قرآن كريم و بيانات‏پيشوايان دين، براي بهره‏مندي هرچه بهتر و بيشتر از اين مائده آسماني نكاتي را به‏طالبان فهم قرآن و جويندگان معارف قرآني يادآور شده‏اند كه عمده‏ترين آنها به‏اختصار چنين است:
الف. پناهنده‏شدن به خداي سبحان از شر شيطان: وسوسه‏هاي شيطان خارطريق معرفت است و بدون پناه بردن حقيقي به حصن الوهيت از شر او ايمني حاصل‏نشود[1]. خداوند مي‏فرمايد: « فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ »(نحل/ 98); (هرگاه خواستي قرآن بخواني از شيطان رانده شده، به خدا پناه بر).
ب. اخلاص و پاك‏سازي نيت: اين امر تاثير در قلوب، نقش بنيادي داشته وبدون آن هيچ عملي را قيمتي نيست، بلكه ضايع، باطل و موجب سخط الهي است[2].
ج. طهارت ظاهر و باطن: در نگاه امام «ره‏» تا قذارات و كثافات عالم طبيعت درقلب هست; استفاده از قرآن شريف ميسور نشود كه: « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ  لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ ‏» (واقعه /79-77); (آن قرآني گرانمايه است كه جز پاكان بر آن دست‏نسايند) [3].
د. ترتيل: اين قرائت كه در نفس آدمي تاثير مي‏گذارد، عبارت است از : حد وسط بين سرعت و تعجيل و تاني و فتور مفرط [4]. چنين قرائتي را ترتيل مي‏خوانند ;چنانكه قرآن مي‏فرمايد: « وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا »(مزمل/ 4); (و قرآن را به آرامي بخوان).
ه. بزرگداشت قرآن كريم: امام راحل تعظيم قرآن كريم را موجب نورانيت قلب وحيات باطن و از آداب مهم قرائت قرآن كريم مي‏شمارد[5].تعظيم يك امر صوري نيست; بلكه عملي است مبتني بر شناخت و درك واقعي‏عظمت قرآن و فرستنده آن و پيامبري كه قرآن بر او نازل گشته است.
در عظمت اين كتاب آسماني همين بس كه خداي بزرگ درباره آن فرمود:
« لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ‏» (حشر /21); (اگراين قرآن را بر كوهي فرود مي‏آورديم، آن را از ترس خدا هموار و متلاشي مي‏يافتي).
و. تفكر و تدبر: انديشيدن در معاني آيات شريفه و تفكر در چگونگي بيرون‏آمدن از مراتب ظلمات به عالم نور در پرتو نور آيات يكي ديگر از آداب و شرايط وبلكه از اعظم آدابي است كه در شريعت مطهر به آن توصيه شده است[6]. تفكر و انديشيدن از اهداف فرو فرستادن قرآن بشمار رفته است(نحل/ 44 و ص/‏29 )و امام‏علي‏عليه السلام نيز قرائت‏بدون تدبر را بي فايده و فاقد خير و خوبي مي‏داند[7].
از نظر امام «ره‏» با تدبر طرق استفاده از قرآن هموار مي‏شود و ابوابي جديد براي انسان‏مفتوح مي‏گردد و او معارفي نو از قرآن استفاده ميكند [8].
ز. عرضه يا تطبيق: مقصود از اين آن است كه شخص مفاد هر يك از آيات را باحال خود تطبيق كند و بدين‏وسيله كاستيهاي خود را برطرف و امراض و بيماريهاي‏خود را درمان نمايد [9].
نكته جالب توجه در اين زمينه اين است كه از ديدگاه امام همان گونه كه ميزان درتشخيص صحت و عدم صحت روايات و اعتبار يا عدم اعتبار اخبار، عرضه آنها بركتاب خداست و آنچه مخالف كتاب خدا باشد، باطل و زخرف است [10]، ميزان درتشخيص سعادت و شقاوت آدمي نيز عرضه اعتقادات، خلقيات و اعمال بر كلام‏خدا، قرآن است. هر آنچه موافق كتاب خدا باشد، مطلوب و موجب سعادت و آنچه‏مخالف آن باشد، باطل و مايه شقاوت است و بايد كنار گذاشته شود[11].

موانع فهم قرآن
از ديدگاه امام‏خميني و ديگر بزرگان صاحب بصيرت براي فهم و استفاده از قرآن‏كريم موانعي وجود دارد كه طالب فهم قرآن و جويندگان معارف قرآني بايد اين موانع‏را از ميان بردارند. امام از اين موانع به حجابهاي بين مستفيد و قرآن تعبير مي‏كند[12].
اينك به برخي از آن موانع و حجابها اشاره مي‏شود.

1. غرور علمي
از موانع و حجابهاي بزرگ فهم قرآن، خودبيني است كه موجب مي‏گردد آدمي خودرا از راهنماييهاي قرآن بي‏نياز بداند.
از نظر امام احساس بي‏نيازي از بهره‏گيري از اين خوان نعمت الهي از اين طريق به‏وجود مي‏آيد كه شيطان كمالات موهوم را براي انسان جلوه دهد و او را به آنها راضي‏و قانع سازد و كمالات و مقامات واقعي را از چشم او ساقط كند. مثلا اهل تجويد را به‏دانش تجويد دلخوش كند و علوم ديگر را در ديد آنان ناچيز جلوه دهد[13]; اصحاب‏ادب را به همان پوسته بي مغز راضي كند و تمام شؤون قرآن را در همان چيزي كه آنان‏مي‏دانند نمايش دهد; مفسران را به وجوه قرائات و آراء مختلف ارباب لغت و وقت‏نزول و شان نزول و مدني و مكي بودن و تعداد آيات و حروف و امثال آن سرگرم كندو اصولا بحث و جدال در اطراف مفاهيم كلي و غور در جزئيات از موانع بزرگ سيربه سوي خداست كه پياده را از راه باز دارد و بايد از ميان برداشته شود[14].
امام «ره‏» در اين زمينه يادآور مي‏شود كه ممكن است «حجاب غليظ اصطلاحات‏» حتي‏دامن فيلسوفان و حكيمان و عارفان را گرفته و آنان را در حصار خود محبوس نمايد.

2. گناه و معصيت
از ديدگاه امام «ره‏» يكي ديگر از حجابها كه مانع فهم قرآن شريف و استفاده از معارف‏و مواعظ اين كتاب آسماني مي‏گردد، معاصي و كدورات و تاريكيهايي است كه ازطغيان و سركشي نسبت‏به ساحت قدس پروردگار عالميان پديد مي‏آيد[15].
ناگفته نماند كه اين ديدگاه امام «ره‏» برخاسته از آيات و احاديث و موافق برهان‏عقلي و فلسفي است و در كلام عرفا و فلاسفه نيز آمده است.
قرآن كريم شرط فهم و بهره‏مندي از خود را به صراحت انابه و بازگشت‏به سوي‏خدا اعلام كرده است (ق/ 8، مؤمن/ 13) و روشن است كه گناه و عصيان دقيقا نقطه مقابل‏انابه و بازگشت و قلب منيب نيز قطب مخالف قلب مذنب و مسي‏ء است.
در احاديث و كلمات پيشوايان دين‏عليهم السلام نيز از گناه و معصيت‏به عنوان «نكته سودا»يا نقطه تاريك در جان و روح او ياد و ترك برخي از واجبات موجب محروم شدن ازبركت وحي اعلام شده است[16]. از نظر روايات قلبها آنگاه جايگاه حكمت‏خواهدبود كه خواهشهاي نفساني آن را تيره نساخته باشد[17].
فلاسفه و عرفا نيز در فلسفه و عرفان مطرح كرده‏اند كه : هر عمل صالح يا سيئي‏همان گونه كه در عالم ملكوت صورتي مناسب با خود دارد، در ملكوت نفس نيزاينگونه است; يعني يا صورتي دارد كه موجب نورانيت‏باطن مي‏شود و قلب بواسطه‏آن مطهر و منور و شايسته تجليات غيبي و ظهور حقايق و معارف الهي مي‏گردد و ياصورتي ظلماني و پليد و چون آينه زنگار زده دارد; بطوري كه معارف الهي و حقايق‏غيبي در آن منعكس نمي‏شود.[18].
فيض كاشاني مي‏گويد: «خواهش‏هاي نفساني بزرگترين حجاب دل است وبسياري در اين حجاب بسر مي‏برند. هر قدر خواهشهاي نفساني انباشته‏تر باشد،«معاني كلام خدا نيز بيشتر در حجاب است‏»[19].
همين جا بايد متذكر شويم: از بزرگترين گناهان قلبي كه پرده‏اي ضخيم بين انسان‏و فهم درست معارف و حقايق مي‏افكند، حب دنياست كه به تعبير روايت ريشه هرخطاست[20].
امام مي‏فرمايد: «كسي كه بخواهد از معارف قرآن استفاده كند و از مواعظ الهيه‏بهره‏بردارد، بايد قلب را از اين ارجاس (حب دنيا و حب جاه) تطهير كند و لوث‏معاصي قلبيه را كه اشتغال به غير است از دل بزدايد; زيرا كه غير مطهر محرم اين‏اسرار نيست، قال تعالي « إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ  ‏» [21] (واقعه‏77-79). چنانكه از ظاهر اين كتاب و مس آن در عالم ظاهر، غيرمطهر ظاهري، ممنوع است تشريعا و تكليفا، از معارف و مواعظ آن و سر آن ممنوع‏است كسي كه قلبش ملوث به ارجاس تعلقات دنيويه است‏»[22].

3. جمود بر اقوال مفسران
چنانچه طالب فهم قرآن تصور كند، جز آنچه را كه مفسران نوشته يا فهميده‏اند،ديگري را حق استفاده از قرآن و درك بيشتر و برتر آن نيست، دچار خطايي بزرگ‏شده است و بي‏گمان اين پندار غلط سدي را ميان او و فهم قرآن ايجاد خواهد نمود.
مفسر نيز در صورتي مي‏تواند در اقيانوس ژرف و بيكران كلام الهي غواصي كندو از آن گوهرهاي ناب به چنگ آورد كه از جمود بر گفته‏هاي مفسران و منحصرساختن فهم قرآن به بزرگان و پيشينيان بپرهيزد و درك و برداشت‏بيشتر، برتر و نو راالبته با رعايت موازين براي خود و هر مفسر و جوينده ديگر ممكن بداند.
جمود و بسنده نمودن به افكار و آراء پيشينيان در زمينه فهم و تفسير قرآن كريم به‏هر دليلي كه صورت گيرد، خواه به دليل برداشت نادرست از مفهوم تفسير به راي يابخاطر ضعف نفس و نداشتن شهامت و حريت علمي و يا به هر دليلي ديگر، علاوه برآن كه انحطاط آور و عقلا مردود است، بر خلاف آموزه‏هاي ديني نيز تلقي مي‏شود.
قرآن همگان رابه تدبر و تفكر در آياتش فرا خوانده است(محمد/24ونساء/84) وپيشوايان دين، قرآن را گنجينه‏ها و سرچشمه‏هاي دانش دانسته‏اند[23] و صاحبان‏نظر و بصيرت را به گشودن ديدگان و به جولان درآوردن انديشه در معاني آيات قرآن‏سفارش كرده‏اند[24].


4. تعصب و دلبستگي به راي و مذهبي فاسد
آراء و مذاهب باطل كه افراد به هر دليلي، از روي سوء انديشه يا تقليد كوركورانه و ياعلل ديگر برمي‏گزينند و بدان گرايش مي‏يابند، از اموري است كه آنان را از معارف‏قرآن محجوب مي‏سازد.
امام مي‏فرمايد: «اگر اعتقاد فاسدي به مجرد استماع از پدر و مادر يا بعضي از جهله‏از اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد، اين عقيده حاجب شود مابين ما و آيات شريفه‏الهيه، و اگر هزاران آيه و روايت وارد شود كه مخالف آن باشد، يا از ظاهرش مصروف‏كنيم و يا به آن به نظر فهم نظر نكنيم‏».
بنابراين بر جويندگان حقايق قرآن لازم است كه از اعتقادات و گرايشهاي‏موروثي تعصب آلود كه مبتني بر منطق و عقل نيست، بپرهيزند و با فكري پيراسته ازاين گونه تعلقات به فهم قرآن رو آوردند.

مباني تفسيري امام
تفسير قرآن كريم براساس مباني و اصولي صورت مي‏پذيرد كه در اينجا به برخي ازمهمترين آنها از ديدگاه امام خميني پرداخته مي‏شود.

1. اختصاص فهم‏كامل قرآن به معصوم
از نظر امام (ره) علم به همه حقايق و معارف قرآن كريم جز براي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و پس ازاو وارثان علم وي يعني ائمه اهل البيت‏عليهم السلام امكان ندارد.
اين بينش امام گذشته از آن كه مبناي روايي دارد[25]، با تاملات عقلي و تجارب‏عرفاني نيز قابل تاييد است; با اين توضيح كه حقايق و علوم نهفته در كلام الهي‏نامحدود است: « قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا  » [26] (كهف /109)و بشر محدود را توان آن نيست كه بر خداي نامحدود احاطه‏يابد; مگر آن كه از محدوديت‏خارج شود و خود نيز نامحدود گردد.
در نگاه امام «ره‏» مصداق اين انسان نامحدود پيامبر و امام معصوم است كه در اثراتصال به كمال مطلق و فناء در مبدا نامحدود، در همه صفات نامحدود گرديده‏اند ولذا مي‏توانند به علوم و حقايق قرآن بطور كامل احاطه يابند و از كتاب الهي آن گونه كه‏بايد و شايد بهره گيرند. ولي بهره ديگران از قرآن برحسب مراتب وجود و كمال‏محدود آنان، محدود است.
امام در فرازي از بيانات خود مي‏فرمايد: «اين حقيقت (قرآن كريم) براي احدي‏حاصل نشود به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه به مكاشفه غيبيه مگر به مكاشفه‏تامه الهيه براي ذات مبارك نبي ختمي‏صلي الله عليه وآله وسلم در محفل انس «قاب قوسين‏» بلكه درخلوتگاه سر مقام «او ادني‏» و دست آمال عائله بشريت از آن كوتاه است، مگر خلص‏از اولياء الله كه به حسب انوار معنويه و حقايق الهيه با روحانيت آن ذات مقدس‏مشترك و به واسطه تبعيت تامه فاني در آن حضرت شدند كه علوم مكاشفه را بالوراثه‏از آن حضرت تلقي كنند...» [27].
در جاي ديگر مي‏گويد: «آن استفاده‏اي كه بايد (از قرآن نمي‏شود). آن استفاده را به‏حسب «انما يعرف القرآن من خوطب به‏» [28] خود رسول الله مي‏برد»[29].

2. امكان فهم محدود براي همگان
دومين اصلي كه از بيانات امام «ره‏» برداشت مي‏شود، اين است كه استفاده از قرآن‏كريم براي همگان به فراخور حال خويش ميسور است.
امام همچون برخي از اخباريان نمي‏انديشد كه باب فهم قرآن را به روي غيرمعصوم ببندد و فكر و عقل و انديشه بشري را در اين زمينه بي‏اعتبار بشمارد. در انديشه امام «ره‏» اساسا انگيزه نزول اين كتاب مقدس و بعثت نبي اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم آن‏است كه اين كتاب در دسترس همگان قرار گيرد و همه به اندازه گنجايش فكر خود ازآن استفاده كنند[30].
شايان ذكر است كه عالمان از فقيهان و محدثان گرفته تا فيلسوفان و عارفان، گاه ازآيات قرآن به فراخور فكر و دانش خود، برداشتهاي مختلف و حتي گاه متباين دارند.
نكته جالب توجه اينكه امام «ره‏» هريك از آن برداشتها را در جاي خود درست وقابل قبول مي‏داند [31] و از صحه گذاري مفسران بر مشرب تفسيري خود و تخطئه‏مشربهاي ديگران انتقاد مي‏كند.
به نظر مي‏رسد، راز آن اين باشد كه فهم قرآن داراي مراتب طولي است و هرعالمي ممكن است، تنها به مرتبه‏اي از آن دست‏يافته باشد.

3. جمع‏بين ظاهر و باطن
يكي از ديگر اصول تفسير در انديشه امام آن است كه درك و فهم قرآن كريم مراتب ومراحلي دارد كه از ظاهر شروع مي‏شود و تا آخرين مرتبه باطن آن پيش مي‏رود.
از نظر ايشان تصور اين كه اين كتاب آسماني، همين قشر و صورت است ظاهرگرايانه و ابليسانه است و ماندن در حد صورت و توقف در مرحله ظاهر و حركت‏نكردن به سوي لب و باطن ريشه تمام جهالتها و پايه انكار نبوتها و ولايتهاست[32] .
شايان ذكر است كه ابليس نخستين كسي بود كه تنها ظاهر و صورت (طين) راديد و در وراي آن، مقام روحاني و نوراني و خليفة اللهي آدم‏عليه السلام را نديد. از اين روي‏در مقام اعتراض به پروردگار برآمد و گفت: «من از او بهترم. من را از آتش و او را ازگل آفريدي‏» (ص/ 67) و نيز مردماني كه نبوت را انكار كردند و از پذيرش انبياء الهي‏سر بر تافتند، تنها به ظاهر نگريستند و نتوانستند يا نخواستند ژرف نگر باشند وارتباط ويژه باطني و معنوي پيامبران با مبدا هستي را بپذيرند و لذا اظهار مي‏داشتند:«اين چه پيامبري است كه همچون ديگران غذا مي‏خورد و در بازارها راه‏مي‏رود»(فرقان/7) و يا خطاب به پيامبر مي‏گفتند: «شما جز بشري مانند ما نيستيد، وخداي رحمان هيچ چيزي نازل نكرده است‏»(يس/ 15).
به هر حال از قشري‏گري و ماندن در ظاهر و عدم گذر به باطن و عمق، مذاهب ومكاتب چندي چون اخباري‏گري، ظاهريه، اشاعره، مجسمه و سلفيه سر بر آوردند.
شايان گفتن است كه گذر از ظاهر به باطن و عبور از پوست‏به مغز همان علم به‏تاويل است كه به نظر امام علم به تمام مراتب آن مخصوص پيامبراسلام‏صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه:است; لكن علم به مراتب و مراحلي از آن براي غير معصوم نيز ممكن است. البته امام‏راحل، شرط حصول اين علم و نائل شدن به مراتبي از آن را مجاهدت علمي،تمرينهاي عقلي همراه با رياضتهاي عملي و تطهير نفس و تنزيه قلب و تقديس روح‏مي‏داند[33] و معتقد است هر قدر انسان از پاكي و وارستگي بيشتري برخوردارباشد، بهره‏اش از حقايق قرآن بيشتر و تجلي قرآن بر او فزون‏تر است [34].
آنچه امام «ره‏» فرموده و جويندگان حقايق قرآني را به آن فرا خوانده‏اند[35]، باتاويلها و برداشتهاي بي‏ضابطه‏اي كه توسط متصوفه و باطنيه از آيات قرآن كريم‏صورت مي‏گيرد، تفاوت اساسي دارد. آنان اصولا ظواهر آيات را ناديده مي‏گيرند وكنار مي‏نهند و ذوقيات، انديشه‏ها و ديدگاههاي ويژه خود را به نام «علم به باطن‏قرآن‏» عرضه مي‏كنند. همان چيزي كه تفسير به راي خوانده مي‏شود و در روايات‏فريقين شديدا از آن نكوهش و منع شده است [36].
امام در فهم قرآن، باطن منهاي ظاهر را قبول ندارند; همان‏گونه كه ظاهر بدون‏باطن را نمي‏پسندند. ايشان به صراحت اعلام مي‏دارد: همان گونه كه ظاهر بدون باطن‏همانند جسد بدون روح و دنياي بدون آخرت است، رسيدن به فهم باطني آيات نيزجز از طريق ظاهر و با حفظ آن ميسور نمي‏گردد و هر كس بدون توجه به ظاهر آيات،راه باطن را در پيش گيرد، هم خود گمراه شده است و هم ديگران را به گمراهي وبيراهه كشانده است[37].

شيوه صحيح تفسير
از ديدگاه امام «ره‏» تفسير قرآن كريم كار آساني نيست كه از عهده هركس برآيد[38] واين صحيفه الهي برتر از آن است كه مفسران بتوانند آن را چنانكه بايد تفسير كنند[39] و مفسران طراز اول جهان اسلام اعم از خاصه و عامه كه در طول تاريخ اسلام‏تفاسير فراواني نوشته‏اند، تنها پرده‏اي از معاني قرآن كريم را به نمايش گذاشته‏اند وشبهي از اين كتاب آسماني را نشان داده‏اند[40].
وي ضمن ارج گزاري بر تلاشهاي مفسران و خوب توصيف نمودن برخي از آنهابه صراحت اعلام مي‏دارد كه: «قرآن عبارت از آن نيست كه آنها نوشته‏اند»[41] ومعتقد است، «اين تفسيرهايي كه بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اينها تفسيرقرآن نيستند. اينها البته يك ترجمه‏هايي; يك بويي از قرآن بعضي‏شان دارند و الاتفسير اين نيست كه اينها نوشته‏اند»[42].
اين نظريه امام از يك سو مبتني است‏بر عظمت قرآن كه كلام خالق و اقيانوسي‏ژرف و ناپيدا كرانه و فراتر از افق فكر و درك بشري است[43] و از سوي ديگر مبتني‏است‏بر اين مطلب كه مفسران - با آن كه زحمتهاي فراواني را متحمل شده‏اند ومساعي آنان قابل تقدير و تجليل است - اغلب در تفسير قرآن به مقصد اصلي نزول‏توجه شايسته و بايسته نكرده‏اند.
بسياري از مفسران در تفسير خود به جنبه‏هاي ادبي يا بلاغي يا تاريخي و...پرداخته‏اند. گويا كه تفسير آنان، يك كتاب ادبي يا بلاغي يا تاريخي است و در واقع‏بجاي پرداختن و توجه تام به هدف اصلي، بيشتر به اهداف فرعي توجه نموده‏اند; درحالي كه ازنظر امام «ره‏» مقصد اين كتاب آسماني نه بلاغت و فصاحت است و نه‏صرف و نحو و نه تاريخ و نه امثال اين امور. شيوه مطلوب تفسير، اين نيست كه‏همچون سكاكي و شيخ طوسي در لابلاي آيه‏هاي قرآن به دنبال كشف و تبيين‏جنبه‏هاي فصاحت و بلاغت و محسنات لفظي و معنوي بود و يا همانند سيبويه وخليل به تبيين تصاريف كلمات و دستور زبان آن همت گمارد و يا مانند مسعودي وابن خلكان به شرح و بسط وقايع و بيان جزئيات حوادث تاريخي پرداخت.
امام از مفسراني كه استفاده از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرائات ومعاني لغات و تصاريف كلمات و محسنات لفظي و معنوي و وجوه اعجاز قرآن ومعاني عرفي مي‏دانند و از دعوات قرآن و جهات روحي و معارف الهي آن غافلند، به‏شدت انتقاد كرده است[44].
بعلاوه از يكسو نگري در تفسير قرآن گله و شكوه دارد و از تفسير نگاران يك سونگر كه قرآن كريم را تنها بر پايه تخصص ويژه و مشرب خاص خويش تفسير نموده‏و به تخطئه مشربهاي ديگران پرداخته‏اند، خرده مي‏گيرد[45].
در منظر امام خميني، مفسر واقعي كسي است كه «مقصد نزول‏» را بفهماند; نه‏سبب نزول را[46].

اهداف و مقاصد قرآن
از آنجا كه هر صاحب اثري مقصد خود را در اثر خود بهتر از ديگران مي‏داند، خداي‏تعالي كه صاحب اين اثر يعني قرآن كريم است، هدف خود را از فرو فرستادن آن بهتراز ديگران آگاه است.
امام معتقد است كه بايد هدف از تنزيل كتاب الهي را- قطع نظر از راه عقل و برهان- از خود قرآن دريافت [47]. با توجه به آيات شريفه هدف از نزول قرآن كريم‏هدايت و تربيت، شفاي امراض قلبي انسان و سير او به سوي خداست[48].
امام «ره‏» قرآن را درسنامه سلوك الي الله و يكتا كتاب تهذيب نفوس و بزرگترين‏وسيله ارتباط خالق و خلق و عروة‏الوثقي و حبل المتين تمسك به عز ربوبيت‏مي‏شمارد[49] و آن را كتابي مي‏خواند كه به شئون الهيه دعوت مي‏كند; لذا شيوه مفسربايد به گونه‏اي باشد كه شئون الهيه را به مردم تعليم دهد[50].
قرآن كريم در نگاه امام «ره‏» كتاب معرفت، اخلاق، و دعوت به سعادت و كمال‏است; از اين‏رو كتاب تفسير نيز بايد عرفاني، اخلاقي و بيان كننده ديگر جهات دعوت‏به سعادت باشد[51].
از نظر امام خميني(ره) مفسري كه به اين شيوه قرآن را تفسير نكند، مقصود قرآن‏و منظور اصلي انزال كتب و ارسال رسل را ناديده گرفته و مردم را از استفاده از قرآن‏محروم و راه هدايت را بروي آنان مسدود كرده است[52].
او به مفسران قرآن چنين سفارش مي‏كند: «علما و مفسرين، تفاسير فارسي وعربي بنويسند و مقصود آنها بيان تعاليم و دستورات عرفاني و اخلاقي و بيان كيفيت‏ربط مخلوق به خالق و بيان هجرت از دارالغرور به دارالسرور و الخلود باشد; بطوري‏كه در اين كتاب شريف به وديعت گذاشته شده ... . چه خسارتي بالاتر از اين كه سي‏چهل سال كتاب الهي را قرائت كنيم و به تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن بازمانيم‏»[53].

پي نوشت ها:
[1] . امام خمينى ; آداب الصلوة، چ 1، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1370 ش، ص 221.
[2] . همو; چهل حديث، ص 500.
[3] . همو; شرح حديث جنود عقل و جهل، چ 2، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1377ش، ص‏105.
[4] . همان 504.
[5] . همو; آداب‏الصلوة، ص 181.
[6] . همو; چهل حديث، ص 50.
[7] . همو; آداب‏الصلوة، ص 212 و فيض كاشانى، ملامحسن; المحجة البيضاء، چ 2، قم دفترانتشارات اسلامى، بى‏تا. ج ، ص .
[8] . همو; آداب‏الصلوة، ص 205.
[9] . همان 206.
[10] . حر عاملى; وسائل الشيعه، بى‏چا، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا، ج‏11،ص‏79-78.
[11] . خمينى (امام); آداب‏الصلوة، ص 208.
[12] . همان 197-195 و فيض كاشانى، پيشين 2/241 و نراقى، محمد مهدى; جامع‏السعادات، چ‏3، تهران،مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1383 ق، ج 3، ص‏374.
[13] . ر.ك: فيض كاشانى، پيشين 2/241.
[14] . ر.ك. خمينى (امام); شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 8 و 62.
[15] . همو; آداب‏الصلوة، ص 201.
[16] . فيض كاشانى; پيشين 2/242.
[17] . محمدى رى‏شهرى، ميزان‏الحكمه، مكتب الاعلام الاسلامى،ط اول، 1363 ه.ش‏18. ر.ك: شيرازى، صدرالدين، الشواهد الربوبيه، بى‏چا، دانشگاه مشهد،1346ش، ص‏329.
[18] . خمينى(امام); پيشين 20 و فيض كاشانى; پيشين 2/242.
[19] . فيض كاشانى; پيشين.
[20] . كلينى; اصول كافى، چ 3، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1380 ق، ج 2، ص‏609.
[21] . آن قرآنى گرانمايه است; در نوشته‏اى پنهان شده. بر آن جز پاكان دست نسايند.
[22] . خمينى (امام); پيشين 202.
[23] . كلينى، پيشين، ص 609.
[24] . همان 25600. خمينى (امام); پيشين 197-196.
[25] . كلينى; پيشين 1/228.
[26] . بگو اگر دريا براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، دريا پايان بگيرد، پيش از آنكه كلمات‏پروردگارم پايان يابد; اگرچه همانند آن را به كمك بياوريم.
[27] . خمينى (امام); تفسير سوره حمد، ص 148.
[28] . قرآن را تنها مخاطبانش مى‏فهمند.
[29] . همو; آداب‏الصلوه، ص 181.
[30] . همو; صحيفه نور، ج 14، ص 252.
[31] . همو; آداب‏الصلوة، ص 185.
[32] . همو; شرح دعاى سحر، چ 1، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374 ش، ص‏59.
[33] . همو; شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 61.
[34] . همو; شرح دعاى سحر، ص 59.
[35] . به عنوان نمونه ر ك: شرح دعاء السحر ص 61
[36] . مجلسى، بحار ج 92 ص 112-111، حكيمى، الحياة 2 ص 13، بحرانى، تفسير البرهان، ج 1، ص 18-19،عياشى التفسير، ج 1 ص 17، قرطبى الجامع لاحكام القرآن، ج 1 ص 27
[37] . رك: خمينى (امام)، شرح دعاء السحر، ص 62-61، نيز همو، آداب الصلوة، ص 291.
[38] . همو; تفسير سوره حمد، ص 93.
[39] . همان، ص 95.
[40] . همان و صحيفه نور، ج 17، ص 251.
[41] . همو; صحيفه نور، ج 19، ص 27.
[42] . همو; صحيفه نور، ج 19، ص 27.
[43] . همو; آداب الصلوة، ص 182.
[44] . همان و 171 و 194 و شرح حديث جنود عقل و جهل ص 11.
[45] . همو; صحيفه نور، ج 1، ص 235.
[46] . همو; آداب الصلوة 193-192.
[47] . همان 193.
[48] . همان 184.
[49] . همان 194.
[50] . همان.
[51] . همان 192.
[52] . همان 194.
[53] . همان.

محمدعلي تجري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :