امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1293
اسباب نزول

اسباب نزول
در اهميت شناخت اسباب نزول يا شان نزول بايد گفت : همان گونه كه مى دانيم قرآن , تدريجى و در مـنـاسـبت هاى مختلف نازل شده است بر حسب اقتضا اگرحادثه اى پيش مى آمد يا مسلمانان دچار مشكلى مى شدند, يك يا چند آيه و احيانايك سوره براى رفع مشكل نازل مى گرديد پر واضح اسـت كـه آيـات نـازل شده در هرمناسبتى , به همان حادثه و مناسبت نظر دارد پس اگر ابهام يا اشـكـالـى در لـفـظ يـامعناى آيه پديد آيد, با شناخت آن حادثه يا پيش آمد, رفع اشكال مى كرد در نـتـيـجـه براى دانستن معنا و تفسير كامل هر آيه , بايد به شان نزول آن رجوع كرد تا كاملاموضوع روشن شود پس شان نزول مى تواند قرينه اى باشد تا دلالت آيه را تكميل كند و بدون آن , دلالت آيه نـاقص مى ماند مثلا در مورد آيه « إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا »[1] اشكال شده است كه سعى ميان دو كوه صفا و مروه در حج و عمره از اركان است , چرا به لفظ (لاجناح)[2] تعبير شده است ؟
معناى ظاهرى آيه چنين است : گناهى نيست كه ميان آن دو كوه سعى نماييد اين عبارت جواز را مى رساند نه وجوب را ولى با مراجعه به شان نزول آيه روشن مى شود كه اين عبارت براى رفع توهم گـنـاه آمـده است , زيرا پس از صلح حديبيه درسال ششم هجرى مقرر شد كه پيامبر اكرم (ص ) و صحابه سال بعد براى انجام مراسم عمره به مكه مشرف شوند و در اين قرار داد چنين آمده بود كه به مدت سه روز مشركان بت هاى خود را از اطراف بيت و هم چنين از روى كوه صفا و مروه بردارند تـا مسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعى را انجام دهند پس از گذشت سه روز بت ها برگردانده شـد بـرخـى از مـسـلمانان به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده بودند و با بازگرداندن بت ها, چـنـيـن گمان بردند كه با وجود بت ها, سعى ميان صفا و مروه گناه است آيه مذكور نازل شد تا مـسلمانان از سعى خوددارى نكنند, زيرااساسا سعى از شعائر الهى است و وجود بت ها امر عارضى اسـت و بـه آن زيـان نـمـى رساند[3] لذا مفهوم اين آيه با مراجعه به شان نزول كاملا واضح و روشن مى شود و مساله جواز يا وجوب سعى در كار نيست , بلكه صرفا (دفع توهم منع )است يعنى با وجود بت ها منعى از انجام سعى نيست پس شناخت اسباب نزول نقش اساسى در فهم و پى بردن به معانى بسيارى از آيات ايفا مى كند.[4]
راه شـناخت و پى بردن به اسباب نزول بسى دشوار است , زيرا پيشينيان در اين زمينه مطلب قابل تـوجـهـى ثبت و ضبط نكرده اند, جز اندكى كه كاملا چاره سازنيست شايد يكى از علل عدم ضبط دقيق اين بود كه خود به وضع آشنا بودند وديگر نيازى نمى ديدند كه معلومات و مشاهدات خود را بـه عنوان سند براى آينده ثبت كنند بعدها رواياتى در اين زمينه فراهم شد كه بيش تر داراى ضعف سند و غيرقابل اعتماد بوده و احيانا اعمال غرض در كار وجود داشته است به ويژه در دوران تاريك حكومت بنى اميه كه از روى غرض ورزى , آيات بى شمارى با تنظيم شان نزول هاى ساختگى , طبق دل خـواه تفسير و تاويل شده است از امام احمدبن حنبل دراين باره نقل شده : (سه چيز اصل و پايه درسـتـى نـدارد: روايـاتى كه درباره جنگ هاى صدر اسلام ثبت شده , رواياتى كه درباره فتنه هاى آخرالزمان گفته شده و رواياتى كه درباره تفسير و تاويل قرآن آورده اند.) امام بدرالدين زركشى از بـرخى محققين نقل مى كند: (مقصود بيشترين روايات در اين باره قابل اعتماد نيست , نه اين كه هـمـه آن هـا قـابـل اعتماد نباشند.)[5]
معروف ترين كسى كه در اين باره رواياتى جمع آورى كرده است , ابوالحسن على بن احمد واحدى نيشابورى (متوفاى468 )است كه جلال الدين سيوطى (مـتـوفاى911 ) بر او خرده گرفته و مى گويد كه درفراهم كردن روايات ضعيف همت گماشته , صـحيح و سقيم را به هم آميخته وبيشتر روايات خود را از طريق كلبى از ابى صالح از ابن عباس آورده اسـت كـه جـدا واهـى و ضـعـيف است .[6]
سپس خود سيوطى در اين زمينه رساله اى نـگـاشـتـه بـه نام لباب النقول (برگزيده هاى منقول ) كه خود نيز در انتخاب روايات ازروايت هاى ضعيف , مصون نمانده است مثلا درباره آيه «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلا بِاللَّهِ وَلا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ »[7] نوشته است كه پيامبر(ص ) آن گاه كه بر سر نـعـش حمزه ايستاد و او را بدان حالت زار يافت ,فرمود: (لامثلن بسبعين منهم مكانك , هرآينه با هـفـتـاد نفر از آنان (قريش ) همان كنم كه با تو كردند ـ بريدن گوش و بينى و پاره كردن شكم ) آن گاه جبرئيل اين آيات رانازل نمود و او را از اين كار منع كرد.[8]
 در حالى كه سوره نحل از سـوره هـاى مـكـى است سال ها پيش از جنگ احد كه در مدينه در سال چهارم هجرت اتفاق افتاد, نازل شده است به علاوه از مقام پيامبر(ص ) كه تربيت شده آيين اسلام است و همواره عدل و انصاف را در زنـدگـى خـود پيش گرفته , كاملا به دور است كه چنين انديشه ناعادلانه اى را به خود راه دهـد آرى آيـات فـوق در مـكه موقعى كه مسلمانان موردشكنجه كفار بودند نازل شد كه هرگز تجاوز نكنيد و بهتر است شكيبا باشيد.[9]
سبب نزول يا شان نزول . چـه فـرقى ميان اين دو عبارت وجود دارد؟
بيشتر مفسرين فرقى ميان اين دوقايل نشده اند و هر مـنـاسـبـتـى را كـه ايجاب كرده است آيه يا آيه هايى نازل شود, گاه سبب نزول و گاه شان نزول گفته اند در صورتى كه ميان اين دو عبارت فرق است , ازاين جهت كه شان نزول اعم از سبب نزول اسـت هرگاه به مناسبت جريانى درباره شخص و يا حادثه اى , خواه در گذشته يا حال يا آينده و يا دربـاره فـرض احـكـام , آيه ياآياتى نازل شود همه اين موارد را شان نزول آن آيات مى گويند, مثلا مـى گـويـنـد كـه فـلان آيـه درباره عصمت انبيا يا عصمت ملائكه يا حضرت ابراهيم يا نوح يا آدم نازل شده است كه تمامى اين ها را شان نزول آيه مى گويند اما سبب نزول , حادثه ياپيش آمدى است كـه مـتـعـاقـب آن , آيـه يا آياتى نازل شده باشد و به عبارت ديگر آن پيش آمد باعث و موجب نزول گرديده باشد لذا سبب , اخص است و شان اعم .
 
تنزيل و تاويل
در اصـطلاح سلف , تنزيل بر مورد نزول گفته مى شود اين مورد مى تواند يك واقعه خاص باشد كه آن واقـعـه سبب نزول آيه شده است ولى تاويل مفهوم عامى است كه از آيه برداشت مى شود و قابل انـطـباق بر جريانات مشابه است در برخى تعابير به اين دو اصطلاح ظهر و بطن نيز گفته مى شود كـه ظـهـر همان تنزيل و بطن همان تاويل است , زيرا ظاهر آيه همان مورد نزول را مى رساند و در بـطن آيه مفهوم گسترده ترى نهفته است.
فضيل بن يسار درباره حديث معروف (مافي القرآن آية الا ولها ظهر و بطن ) كه از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است , از امام صادق (ع ) سؤال كردحضرت در جـواب فـرمـود: (ظهره تنزيله و بطنه تاويله , منه ما قد مضى و منه مالم يكن , يجري كما تجري الـشمس و القمر,[10] ظهر همان مورد نزول آيه است وبطن تاويل آن [ كه موارد قابل انطباق را شـامل مى شود] برخى در گذشته اتفاق افتاده و برخى هنوز نيامده است قرآن [ پيوسته زنده و جـاويـد و قابل بهره گيرى است و]مانند آفتاب و ماه در جريان است) در حديث ديگر مى فرمايد: (ظـهـر القرآن الذين نزل فيهم و بطنه الذين عملوا بمثل اعمالهم ,[11] ظهر, كسانى را در بر مـى گـيـرد كـه آيه درباره آنان نازل شده است و بطن كسانى را شامل مى شود كه كردارى مانند كردارآنان داشته باشند).

استفاده فقهى از شان نزول و تنزيل و تاويل
فـقها و دانش مندان اسلامى با توجه به سبب و شان نزول و ظهر و بطن آيات ,قاعده اى را به دست آورده انـد و بـا تـمـسك به آن قاعده , احكام را استنباط مى كنندآن قاعده عبارت است از: (العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد, اعتبار به گستردگى لفظ است , نه خصوصيت مورد) يعنى يك فـقـيه دانا و توانا بايد خصوصيات مورد راكنار بگذارد و از جنبه هاى عمومى لفظ بهره بگيرد البته جـنبه هاى خصوصى براى فهم دلالت كلام مفيد است , ولى انحصار را نمى رساند, زيرا احكام الهى پـيـوسـتـه هـمگانى بوده و در همه زمان ها جريان دارند اينك دو نمونه از آيات را مى آوريم كه در روايات , جنبه كلى آن بررسى شده و مورد استفاده قرار گرفته است :
نمونه اول : در سوره بقره چنين آمده است :« وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ »[12]
ايـن آيـه از آياتى است كه داراى ظهر و بطن (تنزيل و تاويل ) است كه با راه نـمايى امام معصوم جنبه عمومى آن روشن شده است اين آيه در ظاهر با آياتى كه ايجاب مى كند حـتـمـا رو بـه كـعـبه نماز بخوانيدمنافات دارد, ولى با مراجعه به شان نزول , اين تنافى بر طرف مى شود. شان نزول آيه چنين است : يهوديان به مسلمانان اعتراض مى كردند كه اگر نمازگزاردن به سوى بيت المقدس حق است , آن گونه كه تا كنون عمل مى شد پس تحويل آن به سوى كعبه باطل است و اگـر رو به سوى كعبه نماز خواندن حق است ,پس بطلان آن چه تا كنون خوانده شده است ثابت مـى شـود خـداونـد در ايـن آيـه جواب مى دهد كه هر دو كار حق بوده و هست زيرا اصل نماز, يك حـقـيـقـت ثابت است ولى رو به سوى كعبه يا بيت المقدس , يك امر اعتبارى محض است كه براى ايجادوحدت در صفوف نمازگزاران به آن دستور داده شده است به هر كجا كه رو كنى خداهست و رو بـه خـدا ايـستاده اى پس رو به مشرق نمازگزاردن به جهت قرار داشتن كعبه (مكه ) در شرق مـديـنـه و رو به مغرب نماز خواندن به دليل قرار داشتن بيت المقدس در غرب مدينه همگى از آن خداست و روبه خداست خداوند درتنگناى جهت خاص قرار نگرفته است : «إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ».
در روايـات , از ايـن آيـه استفاده ديگرى نيز شده است و آن اين كه مى توان نمازهاى مستحبى را در حـالـت سـواره بـه هر سويى كه در حركت است به جاى آورد[13] اين بطن آيه است كه با فهم معصومين (ع ) بدان رهنمون شده ايم
نمونه دوم : در سوره جن مى خوانيم :» وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا »[14]
مساجد, يا جـمـع مـسجد به معناى معبد و جايگاه عبادت است كه معناى آيه بر اين فرض چنين مى شود: مـسـاجـد از آن خـداسـت و كسى را با خدانخوانيد يا جمع مسجد (مصدر ميمى ) يعنى عبادت و پـرسـتش است , يعنى پرستش جز خدا را نشايد و در مقام عبادت كسى را با خدا نام نبريد بر هر دو فـرض , ظـاهـر آيه از شريك قرار دادن در مقام عبادت منع مى كند ولى طبق روايت صحيحى كه دردسـت داريـم مـعـنـاى ديـگرى نيز از آيه استنباط مى شود كه مسجد را شامل (ما يسجدبه ) (مـواضـع سـجـود) گرفته است گروهى از مفسرين , مانند سعيدبن جبير و زجاج وفرا گفته اند: مـسـاجـد شـامـل مـواضع سجود (اعضاى سبعه در حال سجود) نيزمى شود كه اين مواضع از آن خداست و خداوند آن ها را به انسان ارزانى داشته است و نبايد براى ديگرى به كار گرفت.[15]
از امـام مـحمد تقى (ع ) نيز همين تاويل به اين صورت آمده كه در مورد موضع قطع دست دزدى در حـضـور خليفه عباسى ,معتصم باللّه , سؤالى مطرح شد هر كس به فراخور حال خود سخنى گفت آن گاه امام (ع ) فرمود: (از بن انگشتان ) از مدرك اين فتوى از امام سؤال شد فرمود: (كف دست يـكـى از مـواضع هفت گانه در حال سجود است و از آن خداست و نبايد قطع شود)[16] زيرا عقوبت سارق بايد بر چيزى واقع شود كه از آن خود اوست .
 
راه يافتن به اسباب نزول
چـون اسـباب نزول از راه نقل روايت به دست مى آيد و متاسفانه وقايع و حوادث در گذشته ضبط نـمـى شد, بنابراين غالب روايات منقول چندان منابع قابل اعتمادى نيستند, جز اندكى كه بيش تر آن ها ضعيف السند يا متعارض و متهافت است واحدى در اسباب النزول مى گويد: (جايز نباشد در اسـباب نزول آيات چيزى گفته شود, مگرآن كه روايت صحيح و قابل اعتمادى در دست باشد و از كـسـانى روايت شده باشدكه خود شاهد حوادث اتفاق افتاده آن زمان بوده باشند نه آن كه از روى حـدس وگـفـتـه هـاى بـى اساس , سخنى گفته باشند) سپس از ابن عباس روايت مى كند كه پـيـامبراكرم (ص ) فرمود: (از نقل حديث بپرهيزيد مگر بدان علم و شناخت صحيح داشته باشيد, زيـرا هر كس بر من و قرآن دروغى ببندد, جايگاه خود را در آتش فراهم ساخته است .)
 لذا سلف صـالـح از هرگونه سخن درباره قرآن خوددارى مى كردندمحمدبن سيرين مى گويد: (از عبيده , يـكـى از سـرشناسان تابعين , درباره تفسير آيه اى از قرآن پرسشى نمودم گفت : رفتند كسانى كه مـى دانـسـتـنـد در چه جهت قرآن نازل شده است ) يعنى علم به اسباب النزول داشته اند واحدى مـى گـويـد: (در اين زمان بسيارند كسانى كه در اين زمينه دروغ پردازى هاى فراوانى دارند, لذا بـراى رسـيـدن بـه حـقـايـق قـرآن بايد راه احتياط را پيمود)[17] سخن امام احمدبن حنبل درايـن باره گذشت : (ثلاثة لا اصل لها: المغازي و الفتن و التفسير) جلال الدين سيوطى ,با تمام تـوانـى كـه در اين زمينه ها دارد, نتوانسته است بيش از 250 حديث مسند,اعم از صحيح و سقيم جـمع آورى كند,[18] ولى خوشبختانه در مكتب اهل بيت (ع ) روايات فراوانى است كه به گونه صـحـيح از طرق ايشان به دست مارسيده است و تا به حال بيش از چهار هزار روايت در اين زمينه جمع آورى شده است.[19]
 منابعى كه امروزه در دست داريم و براى دستيابى به اسباب نزول مورد استفاده قرار مى گيرند تا حـدودى قـابـل اطمينانند مانند جامع البيان طبرى , الدرالمنثورسيوطى , مجمع البيان طبرسى , تـبـيـان شـيـخ طـوسـى و علاوه برآن ها كتاب هايى نيزبه طور خاص درباره اسباب نزول نگاشته شده است , مانند اسباب النزول واحدى ولباب النقول سيوطى البته در اين نوشته ها صحيح و سقيم در هم آميخته و بايستى باكمال دقت در آن ها نگريست تشخيص درست از نادرست , مخصوصا در مواردتعارض , به يكى از راه هاى زير امكان دارد:
1. بايد سند روايت , به ويژه آخرين كسى كه روايت به او منتهى مى شود مورداطمينان باشد يعنى يا معصوم باشد يا صحابى مورد اطمينان , مانندعبداللّه بن مسعود و ابى بن كعب و ابن عباس كه در كار قـرآن سـررشـتـه داشـتـه و مـوردقـبول امت بوده اند و يا از تابعين عالى قدر باشد, مانند مجاهد, سـعـيـدبـن جـبـيـر وسـعـيـدبـن مـسـيـب كـه هـرگـز از خـود چـيزى نمى ساختند و انگيزه دروغ پردازى نداشته اند.
2. بـايـد تواتر يا استفاضه (كثرت نقل ) روايات ثابت شده باشد, گرچه با الفاظ مختلف ولى مضمونا مـتـحـد باشند و در صورت اختلاف در مضمون , قابل جمع باشند در اين صورت اطمينان حاصل مـى شـود كـه خـبـر مذكور صحيح است , مانندرواياتى كه درباره تحويل قبله و اسباب نزول آيات مربوط وارد شده است .
3. بايد رواياتى كه درباره سبب نزول آيات وارد شده است , به طور قطعى اشكال را حل و ابهام را رفع كـند كه اين خود شاهد صدق آن حديث خواهد بود, گرچه ازلحاظ سند به اصطلاح علم الحديث روايـت صـحيح يا حسن نباشد بيشتر وقايع تاريخى از همين قبيل هستند كه با ارتباط دادن چند واقعه تاريخى به صحت يك جريانى پى مى بريم و آن را مى پذيريم وگرنه از راه صحت اسناد امكان پذيرش نيست در مورد آيه (نسئ ) مطلب از همين قرار است .
در سـوره تـوبه آمده است : «إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ »,[20] نسئ [جابه جا كردن و تاخير ماه هاى حرام ]فزونى در كفر [ مشركان ] است كه با آن , كـافـران گـم راه مـى شـونـد يك سال آن را حلال وسال ديگر آن را حرام مى كنند تا به مقدار ماه هايى كه خداوند حرام كرده موافق سازند [ و عدد چهار ماه به پندارشان تكميل گردد] و به اين ترتيب آن چه را خداحرام كرده , حلال گردانند اعمال زشتشان در نظرشان زيبا جلوه داده شده و خداوندگروه كافران را هدايت نمى كند.
جنگ در ماه هاى حرام ممنوع بود و دليل آن , براى به وجود آمدن امنيت درمسير رفت و آمد عرب كـه از دورتـرين نقاط جزيره براى حج در سه ماه ذوالقعده ,ذوالحجه و محرم و در ماه رجب براى اداى عمره به مكه سفر مى كردند,بوده است ولى زورگويان قبايل عرب هرگاه در آستانه پيروزى بـر قـبـيـله ديگر قرارمى گرفتند و احيانا يكى از ماه هاى حرام پيش مى آمد, جاى آن ماه را با ماه ديگرعوض مى كردند مثلا مى گفتند فعلا ماه رجب را از جاى خود برمى داريم و ماه شعبان را جلو مـى آوريـم و بـا ايـن تـوجـيـه به جنگ خود ادامه مى دادند و در احكام الهى و سنت جارى تصرف مى كردند اين شيوه ناپسند در سال نهم هجرى به كلى ممنوع شد.[21]
بنابراين آن چه در سبب نـزول آيـه آمده است با جملات آيه تطبيق مى كند و قرائن و شواهد هم مطلب را تاييد مى كند و از معناى آيه هم رفع ابهام مى كند, گرچه از نظر سند قوى نباشد موارد ديگر را مى توان بر اساس اين قاعده تبيين نمود.
 
حضور ناقل سبب
آيـا شرط است ناقل سبب نزول خود شاهد حادثه باشد؟
بيش تر علما حضورناقل اول سبب نزول را شرط كرده اند تا سند روايت از خود واقعه منقطع نباشد, وسند تا وى نيز متصل بوده باشد واحدى مى گويد: (لا يحل القول في اسباب النزول الا بالرواية و السماع ممن شاهدوا التنزيل و وقفوا على الاسباب و بحثوا عن علمها)[22] ولى ديگران علم قطعى ناقل را به سبب نزول كافى مى دانند و حـضـوراو را در حـادثـه شـرط نـمـى دانـنـد حـاكـم نـيـشابورى در علم الحديث گفته است :(اگـرصحابى اى كه زمان وحى و نزول قرآن را درك كرده است بگويد: آيه كذا در حادثه كذا نازل شـد, ايـن كـلام بـه مـنـزلـه حـديـث مـسـنـد اسـت يـعـنى حديث , منقول ازپيامبر(ص ) تلقى مـى شود)[23] اين قول صحيح تر به نظر مى رسد, زيرا حضورناقل با فرض قاطع بودن , عادل بودن و صادق بودن او در گفتار خود, شرط نيست وصرفا وثاقت و درستى و مورد اعتماد بودن او مورد نظر است به همين دليل روايات منقول از ائمه اطهار(ع ) درباره قرآن براى ما اطمينان بخش است و مورد پذيرش قرار مى گيرد.

پي نوشت ها:
[1] . بقره 2: 158.  
[2] . جناح معرب گناه است .
[3] . ر ك : تفسير عياشى , ج1 , ص 70.
[4] . ر ك : التمهيد, ج1 , ص 243 به بعد.
[5] . البرهان , ج2 , ص 156.
[6] . ر ك : لباب النقول در حاشيه جلالين , ج1 , ص 11.
[7] . نحل 16: 128 ـ 126.
[8] . ر ك : لباب النقول در حاشيه جلالين , ج1 , ص 213.
[9] . ر ك : التمهيد, ج1 , ص 253 ـ 247.
[10] . الصفار, بصائر الدرجات , ص 196, حديث 7.
[11] . تفسير عياشى , ج1 , ص 11, حديث 4.
[12] . بقره 2: 115.
[13] . ر ك : وسايل الشيعة , ج3 , ابواب قبله , باب 8 و 15.
[14] . جن 72: 18.
[15] . ر ك : تفسير طبرسى , ج10 , ص 372.
[16] . وسايل الشيعه , ج18 , ابواب حد السرقة , باب 4
[17] . اسباب النزول , ص 4.
[18] . ر ك : الاتقان , ج4 , ص 257 ـ 214
[19] . اين روايات به وسيله جناب آقاى برهان جمع آورى شده است و در ده مجلد آماده چاپ است .
[20] . توبه 9: 37.
[21] . ر ك : تفسير طبرسى , ج5 , ص 29
[22] . اسباب النزول , ص 4.
[23] . المستدرك , ج2 , ص 258 و 263 معرفة علوم الحديث , ص 20 ـ 19.

محمدهادي معرفت- علوم قران
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :