امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1282
رابطه قرآن و کلام و اعتقادات

مقدمه:
قرآن كلام خداوند، سند نبوت، معجزه جاويدان خاتم انبياء و سرچشمه همه معارف اسلامي است. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ درباره قرآن فرمود: «انّ هذا القرآن مأدبة الله»؛[1] چون واژه «مأدبه» (به ضم حرف دال) به معناي سفره است، پس پيام اين حديث نوراني آن خواهد بود كه قرآن سفره گسترده الهي است و هيچ كسي در كنار اين سفره پربركت بدون نصيب نخواهد ماند، زيرا اگر كسي آن را نگاه كرد و بوسيد و زيارت نمود به همان اندازه از آن سفره لقمه‌اي برداشته است. چون در روايات آمده: «ان النظر في المصحف عبادةٌ»[2] اگر توفيق تلاوت آن را پيدا كرد، بهره بيشتر از آن برده است، و اگر كسي به ترجمه و معناي ظاهري آن معرفت پيدا نمود، لقمه‌اي بهتر نصيب او شده است، و اگر لياقت داشت كه از دقت و تأمل در آن معارف و مسايل علمي به دست آورد، بهره كامل‌تر از قرآن گرفته است.[3]
و از آن جا كه برابر كلام امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه فرمود: «لقد تجلي الله لعباده في كلامه»؛[4] قرآن تجلي علم بي‌نهايت است، پس گنجينه پايان ناپذير و درياي بي‌كران معارف خواهد بود.
لذا گفته شده: «من أراد علم الاولين و الاخرين فليثور القرآن»؛[5] بنابراين ارتباط قرآن با عقايد (عقايد ناب اسلامي) ارتباط سپهر درخشان با شعاع آن خواهد بود. و چون بر اساس:
به قدر  روزنه افتد شعاع در خانه               اگر چه شعشعه شمس بي‌پايان است
دراين نوشتار با توجه به ظرفيت مقاله به اختصار جلوه‌اي از ارتباط قرآن با اعتقادات اشاره مي‌شود:
1. قرآن و معارف اعتقادي
از آن جا كه قرآن كريم سرچشمه و منبع اصلي همه حقايق و معارف اسلامي است، لذا با فصيح‌ترين كلمات و بليغ‌ترين بيان، مسايل اعتقادي و نيازهاي ديني بشر را بازگو نموده است و در اين باره خود فرمود: « وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ »؛[6] كتابي كه هر چيز را روشن مي‌كند به سوي تو فرستادم. و هم چنين فرمود: « وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ »؛[7] اين كتاب را بدين منظور به سوي تو فرستاديم كه اختلاف مردم را حل كرده حق را براي آنان روشن سازي. از اين گونه آيات معلوم مي‌شود كه قرآن كريم در راستاي تبيين اصول اعتقادي و تأمين نيازهاي علمي و عملي بشر در زمينه اعتقادي بيشترين توجه را مبذول داشته است. و يكي از خصايص و ويژگي قرآن كريم نحوه ترسيم و تبيين اعتقادات ديني بشر است، زيرا گرچه قرآن در همه زمينه‌هاي اعتقادي مانند توحيد، نبوت، امامت و معاد و معارف مربوط به هر كدام از محورهاي ياد شده شفاف و روشن بحث كرده، در عين حال سعي قرآن بر آن بوده كه هر يك از عقايد و باورهاي ديني را برمحوريت توحيد كه اساس همه اعتقادات است مطرح نمايد.[8]
ويژگي ديگر قرآن كريم در رابطه با مسايل كلامي و اعتقادي آن است كه از مردم خواسته كه به فطرت خود مراجعه كرده و حق را بپذيرند. به اين معنا كه اولاً خود را براي قبول بي‌قيد و شرط حق آماده سازند و آن چه را كه ديدند حق است و خير و نفع دنيا و آخرت‌شان در آن است بي‌اين كه به وسوسه‌هاي شيطان و نداي هوس گوش دهند قبول نمايند، بعد از آن معارف اسلامي را به شعور زنده خود عرضه دارند، اگر ديدند حق است و مصلحت و آسودگي واقعي آنان در پذيرفتن و به كار بستن آنهاست، تسليم آنها بشوند و البته در اين صورت روش زندگي انسان و آييني كه در جامعه بشري معمول مي‌شود مقررات و دستورهايي خواهد بود كه انسان با خواست غريزي و تمايل فطري خود آنها را مي‌خواهد،[9] لذا فرمود:
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ  »؛[10] يعني رو به آئين حنيف و خالص از شرك خدا آر، آئيني كه آفرينش انسان را روي آن قرار داده است، خلقت خدا تغيير ناپذير است، اين است آئين استوار هر چند بيشتر مردم نمي‌دانند.
2. ارتباط قرآن با اساسي‌ترين اصل اعتقادي
نخستين و اساسي‌ترين ارتباط قرآن با عقايد كلامي، آموزه‌هاي توحيدي قرآن كريم است كه به جلوه‌هايي از آن اشاره مي‌شود:
الف. قرآن درباره وجود هستي آفرين فرمود: « أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ »؛[11] ظاهرا در اين آيه عنايت قرآن بر كلمه «فاطر» است كه بعضي از بزرگان اهل معنا مي‌فرمودند: كلمه «فاطر» معناي ظريف‌تر از خالق دارد.
ب. پس از هستي حق سبحانه توحيد او مطرح است كه قرآن كريم در آيات متعدد درباره توحيد استدلال نمود و از آن ميان فرمود: « لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلا اللَّهُ لَفَسَدَتَا »؛[12] در اين آيه قرآن، رسماً باروش تعقل محض بر توحيد استدلال كرده[13] كه در كلام اسلامي به خصوص كلام شيعي جايگاه خاصي دارد، و يكي از بزرگان درباره اهميت اين برهان قرآني گفته است: «يكي از براهين قاطع و خلل ناپذير به توحيد همانا، برهان تمانع است كه قرآن حكيم بدان عنايت فرموده و متفكران اسلامي را به بحث و كنجكاوي در آن باره وادار نموده و در بحث‌هاي تفسير با جستجوهاي عقل به آن اهتمام ورزيده و همواره از آن مخزن الهي بهره‌هاي گوناگون برده و مي‌برند».[14]
ج. صفات خداوند يكي ديگر از مباحث كلامي و اعتقادي است كه قرآن كريم بدان توجه نموده و از جمال و كمال آن جميل مطلق فراوان سخن گفته، از جمله درباره قدرت او فرمود: «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير »؛[15] درباره علم حق فرمود: « أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَق »؛[16] هدف قرآن اين است كه چون هر موجودي در حدوث و بقا به هستي بي‌پايان خداوند وابسته است، لذا هرگز نمي‌شود كه ميان او و عالم حجابي فرض نمود. پس عالم با تمام وجود خود در حضور و محضر خداست و چيزي از نظر او پنهان نيست.
و درباره عدل كه در كلام جزء اصول اعتقادي شمرده شده فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّة »؛[17]
د. و چون از منظر قرآن خداوند نه تنها در مقام ذات و صفات بلكه در مقام فعل نيز جميل مطلق است و هر چه آفريده زيبا آفريده است، لذا فرمود: « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ »؛[18]  [19] و شايد اين سروده نغز در راستاي پيام اين آيه باشد كه گفته است:
جمال خويش در صحرا نهادم           تو زيبا بين كه من زيبا نهادم
3. ارتباط قرآن با نبوت و امامت
الف. يكي از اصول اعتقادي كه قرآن به طور مستقيم درباره آن فراوان سخن گفته بعثت انبياء و جريان نبوت است كه فرمود: « كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ »؛[20] و درباره پيامبر خاتم فرمود: « مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ».[21]
ب. به دليل اين كه استمرار هدايت الهي بعد از ختم نبوت در كسوت امامت بايد تجلي مي‌كرد، قرآن كريم جريان امامت را با اهميت خاصي مطرح نموده و فرمود: « يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ »؛[22] و در آيه ديگر پيروي از امام معصوم را چنين عنوان نمود: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم»؛[23] از اين دو آيه چند نكته به آساني به دست مي‌آيد: اولاً، از لحن آيه اول پيداست كه آن چه پيامبر در ابلاغ آن ملزم شده جزء حساس‌ترين مسايل اسلام بوده است، لذا بيان نكردن آن برابر با انجام ندادن رسالت محسوب گرديده است. و بر اساس روايات فراوان آن مسأله مربوط به جريان اعلان امامت و ولايت امير مؤمنان علي بن ابي طالب بوده است، نه مسايل فرعي اسلام.
ثانياً، از آيه معلوم مي‌شود آن چه بر پيامبر نازل شده و حضرت مأمور ابلاغ بوده است، نقش منحصر به فرد در راستاي اهداف رسالت داشته است و آن جريان امامت و رهبري ائمه معصوم است.
ثالثاً، از اين كه در آيه دوم اطاعت اولي الامر در كنار اطاعت خدا و پيامبر بيان شده معلوم مي‌گردد كه مراد از اولي الامر در اين آيه امام معصوم است، چون اطاعت از غير معصوم واجب نيست، مگر اين كه به نصب خاص يا نصب عام از طرف معصوم منصوب شده باشد، ‌مانند مالك اشتر در زمان علي ـ عليه السّلام ـ كه به نصب خاص منصوب شد،‌و يا فقيه جامع الشرايط در زمان غيبت امام معصوم كه به نصب عام از طرف معصوم منصوب شده كه جريان ولايت فقيه از اين قسم دوم يعني نصب عام است، يعني به نصب عام فقيه جامع الشرايط مأمور ابلاغ و اجراي دستورات قرآن است.[24]
4. ارتباط قرآن با مسأله معاد
معاد يكي ديگر از اصول اساسي دين مقدس اسلام است و از ضروريات اين دين پاك شمرده مي‌شود. لذا قرآن كريم در ضمن صدها آيه مسأله معاد را براي بشر يادآوري كرده و هرگونه شك و ريب نسبت به آن را نفي مي‌كند، و در موارد زيادي براي افزايش بصيرت و رفع استعباد آفرينش نخستين اشياء، قدرت مطلق خداوندي را به مردم يادآوري مي‌نمايد، چنان فرمود: « أَوَلَمْ يَرَ الإنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ وَضَرَبَ لَنَا مَثَلا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ »؛[25] يعني آيا انسان نمي‌بيند كه ما او را از قطره آبي آفريديم؟ آن گاه به مقام مخاصمه بر مي‌آيد و آفرينش خود را فراموش مي‌كند و براي ما مثل آورده مي‌گويد: اين استخوان‌هاي پوسيده را چه كسي زنده مي‌كند؟ بگو: آنها را كسي زنده مي‌كند كه روز نخستين از نيستي به وجود آورده است.و چنان كه روز اول آفريده است دوباره نيز مي‌تواند وجود دهد.[26]
و در جاي ديگر نيز فرمود: « اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ »؛[27] دراين آيه نيز هرگونه ترديد درباره معاد نفي شده است، لذا معاد از نظر قرآن قطعاً تحقق مي‌يابد، و در آن همگان به نتيجه اعمال خود مي‌رسند.

جمع بندي و نتيجه:
از مجموع آن چه بيان شد معلوم گرديد كه اولاً چون قرآن كريم سند نبوت و سرچشمه زلال معارف اسلامي و الهي است لذا نه تنها ارتباط با علم كلام دارد، بلكه منبع و سرچشمه همه اعتقادات ديني است كه نوعاً در كلام مطرح مي‌شود.
ثانياً، توحيد كه اساس و زيربناي معارف اسلامي است، در قرآن كريم به شيواترين بيان مطرح شده و در كلام اسلامي جلوه‌هاي از آن سرچشمه نور تجلي كرده است و در ابعاد مختلف توحيد ذاتي، صفاتي و افعال مباحثي متعدد با استناد به قرآن آمده است.
ثالثاً، گذشته از معارف توحيد، مسايل ديگر نظير نبوت، امامت و معاد، كه در كلام اسلامي مطرح است، همه از قرآن الهام گرفته و براساس آيات قرآن مطرح شده است.
رابعاً، همه اين امور گوياي ارتباط كامل ميان قرآن و معارف اعتقادي مسلمين است.

پي نوشت ها:
[1] . سيد مرتضي، امالي (غرر و درر) ج 2، ص 27، نشر مكتبه آيت الله مرعشي نجفي، قم، 1403 ق.
[2] . نگاه كردن به قرآن عبادت است؛ اصول كافي، ج 2، كتاب فضل القرآن، باب 277، (قرأت القرآن في المصحف) ص 578، حديث 5، نشر دار التعارف للمطبوعات، بيروت.
[3] . حسن زاده، حسن، انسان در قرآن، ص 51، انتشارات، الزهرا، تهران، چ 2، 1369 ش.
[4] . تفسير القرآن، ج 1، ص 4، (تفسير قرآن محي الدين)، با تحقيق و مقدمه دكتر مصطفي غالب، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چ 2، سال 1368 ش، (اين تفسير از عبدالرزاق قاساني است كه به نام محي الدين چاپ شده است).
[5] . كسي كه دانش‌هاي اولين و آخرين را مي‌خواهد قرآن را شيار كند (جستجو و تحقيق و دقت)؛ شيخ ابي طالب محمد بن علي مكي، قوت القلوب، ح 1، فصل 16، ص 48، نشر دار الفكر بيروت،
[6] . نحل، 89.
[7] . نحل. 64.
[8] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 139، نشر دارالكتب الاسلاميه، چ 5، سال 1372 ش.
[9] . علامه طباطبايي، مباحثي در وحي و قرآن، ص 5، نشر بنياد علوم اسلامي، سال 1360 ش.
[10] . روم، 30.
[11] . ابراهيم، 10.
[12] . انبياء، 22.
[13] . مطهري، مرتضي، پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم، مقاله 14، ص 963، (مجموعه آثار، 6) نشر صدرا، چ 4، سال 1375 ش.
[14] . جوادي آملي، عبدالله، مبدأ و معاد، مقاله 5، ص 141، انتشارات الزهرا، تهران، چ 3، سال 1373 ش.
[15] . سلطنت جهان فقط براي خداست، هر چه بخواهد مي‌آفريند و به همه چيز تواناست؛ مائده، 17.
[16] . آيا خداوند آن چه را خود آفريده نمي‌داند؟!!؛ ملك، 14.
[17] . خداوند به هيچ موجودي ستم نمي‌كند؛ نساء، 40.
[18] . آن خداي را كه هر چه آفريد نيكو و زيبا آفريده است؛ سوره سجده، 7.
[19] . علامه طباطبايي، سيد محمد حسين، آموزش عقايد و دستورهاي ديني، ج 1، ص 36، نشر بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي، استان تهران.
[20] . مردم يك امت بودند، پس خداوند انبياء را به عنوان بشارت دهنده و بيم دهنده مبعوث كرد؛ بقره، 213.
[21] . محمد پدر هيچ از شما نيست لكن فرستاده خدا و خاتم انبياست؛ احزاب، 40.
[22] . اي پيامبر آن چه از سوي پروردگارت به سوي تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكني پيامش را نرسانده‌اي؛ مائده، 67.
[23] . خدا و فرستاده او را و صاحبان امر را اطاعت كنيد؛ نساء،59.
[24] . جوادي آملي، عبدالله، وحي و رهبري، مقاله 2، فصل 14، ص 187، نشر الزهرا، تهران، 1369 ش.
[25].  یس، 77-79.
[26] . علامه طباطبايي، مباحثي در وحي و قرآن، ص 109، نشر بنياد علوم اسلامي، سال 1360 ش.
[27] . خداوند كه معبودي جز او نيست، هر آينه شما را براي قيامت جمع مي‌كند و شكي در آن نيست؛ نساء 87.

محمد امين صادقي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :