امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1378
ارتباط قرآن و فقه

مقدمه  
قرآن كتاب آسماني خاتم الانبياء حضرت محمد ابن عبدالله (ص) و دربردارنده همه نيازهاي بشري تاروز  قيامت است. و فقه اصطلاحي « علم به احكام شرعيه ازطريق ادله آن است »و احكام شرعيه زندگي سعادتمندانه انسان ها را تضمين مي نمايد. بنابراين مي بايست بين قرآن و فقه رابطه تنگاتنگي وجود داشته باشد. زيرا هدف نهايي هردو رسانيدن بشر به سر منزل مقصود و تامين آسايش و رفاه و امنيت حيات مادي و نيل به سعادت و زندگي برتر معنوي و روحاني مي باشد. جهت تبيين اين ارتباط به اختصار مباحثي را مطرح مي نماييم.

قرآن در نگاه فقه:
ائمه هدي (ع) كه مفسران قرآن كريم و بيان كنندگان احكام و حدود الهي اند براي بيان احكام به قرآن تمسك كرده اند و آن بزرگواران اين كتاب الهي را مجموعه احكام و تشريع معرفي نموده اند.
امام علي (ع) مي فرمايد:
قرآن شامل امرونهي است و احكام و سنت ها در آن مشخص شده و مثل ها درآن آمده است احكام در آن تشريع شده تا مردم نسبت به حدود الهي عذري نداشته باشند و حجت برآن ها تمام شود.[1]
دربيان ديگري مي فرمايند:
كتاب خداوند در دسترس شماست حلال و حرام آن پيداست ،واجب و مستحب آن هويداست ، ناسخ و منسوخش روشن.[2]
امام باقر (ع) از پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:
مردم حلال من تا قيامت حلال و حرام من تا قيامت حرام است بدانيد خداوند متعال آن ها را در قرآن بيان كرده است و من درسنت و سيرت خويش براي شما بيان كردم.[3]
ظهور اين دسته از روايات كه تعدادشان كم نيست ‍(به عنوان نمونه تعدادي ذكر شد)ثابت مي كند كه حداقل ريشه و پايه همه احكام فقهي درقرآن كريم وجود دارد.
فقهاي شيعه به پيروي ازاهل بيت(ع) قرآن را يكي از ادله احكام قرارداده اند و درمواردمختلف به آن استنادنموده اند.
شيخ صدوق در المقنع :
به پنجاه و هفت آيه تمسك كرده است.[4]
شيخ مفيد در المقنعه :
در موارد چندي به آيات تمسك مي كند.[5]
شيخ طوسي در مبسوط :
دركتاب طهارت به دو مورد ، و در ابواب ديگر نيز تمسك نموده است.[6]
و در كتاب تبيان نيز به مناسبت هاي مختلف به آيات قرآن استناد مي نمايد.[7]
محمد ابن ادريس :
در كتاب سرائر در موارد زيادي حتي بيشتر از شيخ طوسي در مبسوط به آيات كتاب الهي تمسك كرده است و به عنوان نمونه درباره اينكه آب قليل به ملاقات نجاست نجس مي شود.[8]
و همچنين فقهاي ديگر نيز تمسك نموده اند و مشهور معتقدند كه 500 آيه به عنوان آيات الاحكام وجود دارند و بعضي اين آيات را تا 900 آيه نيز ذكر نموده اند.
علامه محمد تقي حكيم مي فرمايند:
مسأله حجيت كتاب بردو مقدمه استوار است ؛ يكي اثبات تواتر كتاب كه موجب قطع به صدور آن مي شود و در اين جهت هيچ مسلماني كه قلب او به ايمان امتحان شده شك ندارد و ديگري اثبات اينكه اين كتاب به خدا نسبت دارد و دراين زمينه نيز عقيده مسلمين چنين است و اعجاز قرآن در اسلوب و مضامين و اينكه بزرگان عصر خود را به مقابله به مثل فراخوانده و آنها از آوردن مثل قرآن عاجز بودند و همچنين خبرهاي غيبي كه صدق آن ثابت شده ، گوياي نسبت آن به خداوند متعال است.[9]

فقه در نگاه قرآن:
گرچه ماده « فقه» به صورتهاي مختلف در قرآن به كار رفته ؛ اما در هيچ يك از موارد استعمال به معناي فقه اصطلاحي  « دانش به احكام شرعيه از راه ادله تفصيلي آن » نيست و اين نكته از موارد كاربرد فقه در قرآن و همچنين احاديث ناظر به قرآن كريم ، روشن مي گردد.
صدرالمتالهين شيرازي (قدس سره) مي فرمايد:
فقه در بيشتر احاديث ، به معناي بصيرت دردين است وفقيه كسي است كه داراي اين بصيرت باشد. حضرت ايشان در شرح حديث امام رضا(ع) « ... ا‏ن من علامات الفقيه الحكم و العمت ... » نوشته، حضرت رضا(ع) نشانه هاي فقيه را بيان كرده اند ، اين نكته نشان مي دهد كه فقه ، معناي پيچيده اي داشته و هركس برآن وقوف نداشته است ؛ از اين رو امام (ع) با ذكر لوازم و آثار آن ، فقه را معرفي مي كنند. اگر معناي فقه اطلاع بر فتاوي و آراي گوناگون بود، به اين شرح و تفسير نياز نبود.[10]
غزالي مي نويسد:
بدون ترديد، فقه در عصر نخست ، در روش شناخت آخرت و آگاهي از دقايق آفات نفس و مفاسد اعمال و نيروي احاطه كننده به حقارت دنيا و آشنايي كامل به نعمت هاي آخرت و استيلاي خوف و ترس بر قلب ، كاربرد داشته است .دليل برآن ، سخن خداوند است :
 « ... لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»  توبه / 122
آنچه به وسيله انذارو تخويف حاصل مي شود فقه است،نه فروعات ،همانند طلاق ، عتق ، لعان ، اجاره و ... زيرا اين گونه دانسته ها ، تخويف و انذار نمي آفريند.[11]
به نظر مي رسد با تاسيس و گسترش مذاهب فقهي در جهان اسلام و نيز اختلافات فزاينده پيروان آن مذاهب به مرور« فقه » با يك جابه جايي مفهومي در معناي فقه اصطلاحي « دانش احكام فرعيه » به كاررفت در حالي كه هرگز در قرآن و حديث معادل اين معنا نيست اما با برقراري معادله ميان واژه « فقه » و دانش احكام شرعي ، اين دانش ، جايگاه ويژه اي يافته و از همه امتيازها و بهره هاي آن واژه مقدس ، سود جسته است ، واز اين پس فقيهان از قاريان و مفسران قرآن متمايز گرديدند و هويت صنفي جداگانه پيدا نمودند در حالي كه تا قرن دوم هويت صنفي قاريان و مفسران و فقيهان يگانگي دارد و هر فقيه خود قاري و مفسر نيز هست بعد از اين بود كه با توجه به نيازهاي رو به رشد مسلمانان ، فروعات بيشتري در فقه استنباط گرديد و فقاهت به دانش ويژه اي تبديل شد كه مي بايست فروعات كهن و نوپديد را استنباط كند و بدين گونه بود كه دانش فقه ، راه خود را از دانش تفسير قرآن جدا كرد و به علم مستقلي تبديل شد ، اماروشن است كه گرچه فقه به معناي اصطلاحي در قرآن استعمال نشده ولي آيات زيادي در زمينه بيان احكام شرعيه در قرآن وجود دارد كه تحت عنوان « آيات الاحكام » جمع آوري شده است و كساني مانند قطب راوندي (م 573 ق ) در فقه القرآن و فاضل مقداد (م 826 ق ) در كنزالعرفان في فقه القرآن و مقدس اردبيلي (م993 ق ) در زبدة البيان در اين زمينه همت گماشته اند.
پس بنابراين ، هدف دانش فقه در قرآن وجود دارد و همين وجود آيات الاحكام و آياتي كه ظاهراًجزء آيات الاحكام نيستند ولي حكم شرعي از آنها استنباط مي شود پيوند و ارتباط محكمي بين قرآن و فقه ايجاد نموده و درحقيقت فقه چون شاخ و برگي است برتنه تنومند قرآن كريم.

شيوه تبيين مباحث فقهي در قرآن
بسياري از احكام شرعي به صراحت در قرآن ذكرشده ، مثل وجوب روزه ، نماز، زكات ، وفاي به عهد ، اداي امانت ، جهاد في سبيل الله ، امر به معروف و نهي از منكر‌، و حرمت شرب خمر ، قمار ، بغي و تعدي به حقوق ديگران و قتل نفس و ... و بعضي از احكام شريعت كه نوعاً شامل تفصيل احكام وبيان مصاديق وحدود و شرايط قوانين قرآني مي شود گرچه به صورت صريح در قرآن نيامده اند و بايد از سنت گرفته شوند ، اما اين قرآن است كه ما را به سنت ارجاع مي دهد.
« وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »  حشر/ 7
وآيات ديگري كه به اطاعت از پيامبر(ص) و اسوه قراردادن او فرمان مي دهد و اماميه بنا به دستورات صريح پيامبر اسلام (ص) مثل حديث ثقلين ، سنت معصومين (ع) رانيز حجت و معتبر مي دانند و بيان آنان را تفسير قرآن و تبيين سنت پيامبر(ص) مي دانند و آياتي نظير آيه تطهير هم براين واقعيت صحه مي گذارند.
قرآن معمولاًاحكام را به صورت كلي ذكرمي كند مثل « أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » مائده/ 1 « وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»حج/ 30 «َأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ »  بقره / 275 كه در اين موارد فروعات حكم بايد از سنت گرفته شود و در مواردي به صورت جزئي هم وارد مي شود و همه فروعات را ذكر مي كند مثل ابواب جهاد ، عقودات ، ازدواج و طلاق و ميراث.
بيان قرآن در زمينه احكام همواره در قالب امر و نهي نيست و گاهي درقالب نقل يك داستان حكمي را بيان مي نمايد مثل : « قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ »  قصص / 27. اين آيه در مقام بيان واقعه اي تاريخي است ولي به دليل نقل قرارداد اجاره حضرت شعيب و موسي (ع) و رد نكردن آن ، فقها مشروعيت عقد اجاره را استنباط نموده اند.
البته سبك بيان قرآن نيازمند بررسي هاي كارشناسي بيشتري است و معتقديم به دليل اينكه همه نيازهاي بشر در قرآن آمده ، باآشنايي بيشتر با رموز آيات و اشارات قرآن و ارجاع متشابهات به محكمات و تحقيق در احاديث ناظر به آيات قرآن ، احكام بيشتري را از قرآن اين منبع عظيم معارف ، استفاده نماييم و اين مهم نيازمند انس و الفت از سطوح پايين با قرآن است و اهتمام بيشتر حوزه به قرآن ، به طوري كه پايه اصلي استنباط احكام قرآن باشد و از احاديث به عنوان مفسر آيات و مبين فروعات و جزئيات و مصاديق احكام ، استفاده گردد، در اين فرض فقهي پوياتر و منطبق تر با نيازهاي زمان خواهيم داشت .

پي نوشت ها:
[1] . بحارالانوار/ ج 92 / 26.
[2] . نهج البلاغه ، صبحي صالح  ج 1.
[3] . جامع احاديث شيعه (اسماعيل معزي ملايري ) ج 1 / 176
[4] . المقنع ، شيخ صدوق (م 381ق )/ 551 الي 555.
[5] . المقنعه ، شيخ مفيد (م 412 ق) /7.
[6] . المسبوط، شيخ طوسي (م 460 ق) /5 الي 69.
[7] . تبيان ، شيخ طوسي (م 460 ق) / ج 3 / 156 الي 204.
[8] . سرائر ، محمد ابن ادريس (م 598 ق ) /ج 1 /63.
[9] . الاصول العامه للفقه المقارن ، محمد تقي حكيم / 100.
[10] . ادوارفقه ، محمود شهابي   ج1 / 34.
[11] . احياء العلوم (بيروت ) ابوحامد محمد غزالي   ج 1 /32.

كاظم سپاسي آشتياني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :