امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
1236
امام خميني(ره) و بازگشت ‏به قرآن

مقدمه
بي ترديد يكي از بارزترين ويژگي نهضت‏هاي اصلاحي سده‏هاي اخير در ممالك‏اسلامي، خصيصه بازگشت‏به قرآن است كه به وسيله رهبران مسلمان اين جنبش‏هااظهار شده است.
از سلسله جنبان اين نهضت‏ها يعني سيد جمال الدين اسد آبادي (1314 -1254ق) گرفته تا بزرگ‏ترين مصلح جهان اسلام در قرن حاضر، يعني حضرت امام‏خميني (1368 - 1279ش) كه نهضت اصلاحي خويش را به انقلابي مردمي بر ضداستبداد داخلي و استعمار خارجي تبديل نمود، جملگي شعار بازگشت‏به قرآن راسر لوحه برنامه‏هاي خويش قرار دادند و جوامع اسلامي را به اتحاد حول محور قرآن‏و اسلام فرا خواندند.
نتيجه اين دعوت و اهتمام آن شد كه قرآن تا حدودي از زاويه نسيان و فراموشي به‏درآيد و در دو صحنه علم و عمل، چراغ پر فروغ و مشعل روشنگر راه باشد كه‏نگارش ده‏ها تفسير تمام و نيمه تمام بر قرآن و برپائي صدها و بلكه هزارها جلسات‏تفسير قرآن در محافل و مجامع اسلامي نشان دهنده حضور علمي قرآن در ميان‏ملت‏هاي مسلمان در قرن حاضر است. همان گونه كه برپائي ده‏ها نهضت اصلاحي وجنبش آزادي بخش در كشورهاي مسلمان، كه همگي بازگشت‏به قرآن را اساس كارخويش قرار داده بودند، بهترين گواه حضور عملي قرآن، و خاصيت انقلابي و رهائي‏بخش آن در صحنه زندگي مسلمانان و حيات مجدد آنان است.
يكي از محققان در اين باره مي‏نويسد: تفسير نگاري در قرن چهاردهم از هر قرن‏ديگري در تاريخ اسلام، متفاوت و ممتاز است. اين امتياز صرفا به فراواني انبوه‏تفاسير هر مشرب و مكتبي ارتباط ندارد; بلكه به تحول ديدگاه تفسيرنويسي نيزمربوط است. در اين قرن سمت و سوي تفسيرنويسي از ديدگاه فردي و اخروي به‏ديدگاه عرفي و اجتماعي تحول يافته است.
چنين به نظر مي‏رسد كه بازگشت‏به قرآن و نهضت عظيم تفسير نويسي در قرن‏چهاردهم، بارزترين مختصه و مشخصه انقلاب اصلاحي فراگير يا رنسانس اسلامي‏است. آهنگ همواره شنيدني در اين نهضت‏سراسري اصلاح در عالم اسلامي، نواي‏دل‏انگيز قرآن، اين قلب تپنده زندگي بخش اسلام و ايران است.
باري، در يك كلام، هيچ مشخصه‏اي از بازگشت‏به قرآن و كشف مجدد قرآن وارزش اصلاحگر و انقلاب‏انگيز آن، در رنسانس اسلامي بارزتر نيست‏»[1].
پنهان نيست كه قرآن در هيچ دوره‏اي به طور كلي در زاويه فراموشي و نسيان‏نبود; بلكه مراد از اين فراموشي، عملي نشدن احكام اجتماعي و حكومتي قرآن است‏كه قرنها تحت الشعاع احكام فرعي و فقهي قرار داشت. چنانكه امام خميني از اين‏غفلت جوامع اسلامي بارها با اندوه و تاثر سخن گفت و از جمله در وصيت نامه‏سياسي - الهي خود فرمود: هر چه اين بنيان كج‏به جلو آمد، كجي‏ها و انحراف‏هاافزون شد، تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان(است)... چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد و كار به‏جايي رسيد كه نقش قرآن به دست‏حكومت‏هاي جائر و آخوندهاي خبيث‏بدتر ازطاغوتيان، وسيله‏اي براي اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالي‏شد و مع الاسف به دست دشمنان توطئه‏گر و دوستان جاهل قرآن، اين كتاب‏سرنوشت‏ساز، نقشي جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه‏بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه واختلاف گرديد و يا به كلي‏از صحنه خارج شد[2].
ناگفته پيداست كه تكيه بر شعار باز گشت‏به قرآن هرگز به معناي حذف سنت وبسنده كردن به كتاب خدا نبوده و نيست. اين شيوه مذمومي است كه يكبار در تاريخ‏اسلام تجربه شد و در قالب شعار حسبنا كتاب الله جلوه كرد و نتايج‏سوء و ثمرات‏زيان بخش اين تجربه ناميمون، هنوز هم به مانند شرنگي، كام جوامع اسلامي راشديدا تلخ ساخته است.
شهيد مطهري كه از عالمان بيدار دل و درد آشناي جامعه ما است، آنجا كه درباره‏اهداف اصلاح طلبانه سيد جمال سخن مي‏گويد، در اين باره مي‏نويسد: باز گشت‏به‏اسلام نخستين دور ريختن خرافات و پيرايه‏ها و ساز و برگ‏هايي است كه به اسلام درطول تاريخ بسته شده است. بازگشت مسلمانان به اسلام نخستين از نظر سيد به‏معناي بازگشت‏به قرآن و سنت معتبر و سيره سلف صالح است. سيد در بازگشت‏به‏اسلام تنها بازگشت‏به قرآن را مطرح نكرده است; زيرا او به خوبي مي‏دانست كه خودقرآن رجوع به سنت را لازم شمرده است; به علاوه، او به خطرات «حسبنا كتاب الله‏»كه‏در هر عصر و زماني، به شكلي، بهانه براي مسخ اسلام شده است، كاملا پي برده‏بود[3].
شك نيست كه پرداختن به بحث و بررسي پيرامون نهضت بازگشت‏به قرآن درقرون اخير، نه تنها در حوصله يك يا دو مقال نمي‏گنجد; بلكه نيازمند تاليف‏هاي‏مستقل و جداگانه‏اي در اين زمينه است تا به همه زواياي آشكار و نهان اين بحث، آن‏گونه كه شايسته است رسيدگي شود. آنچه در اين مجال مطرح خواهد شد، صرفاطرح موضوع مذكور از ديدگاه امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) است تا بلكه‏انديشمندان با كفايت و صاحب نظران با صلاحيت، در فرصت‏هاي مناسب به‏بررسي همه جانبه آن اقدام نمايند. اميد آن كه در همين اندازه هم توفيق، رفيق راه‏باشد و بتوانيم گوشه‏اي از مسائل فراوان اين بحث را طرح كنيم.

علل مهجوريت قرآن
با مطالعه و دقت در آثار مكتوب و اظهارات شفاهي حضرت امام چنين بدست مي‏آيدكه دو عامل سبب مهجوريت قرآن در ميان مسلمانان شده است: يكي بي‏توجهي خودمسلمانان به قرآن و مشغوليت‏به غير قرآن و ديگري تلاشهاي تبليغي دشمنان.

الف- بي توجهي مسلمانان به قرآن
امام خميني (ره) ريشه‏اي‏ترين مشكل و بزرگ‏ترين درد جوامع اسلامي را دوري‏مردم از قرآن و در نتيجه مهجور ماندن اين آخرين صحيفه آسماني مي‏دانست و براين واقعيت تلخ همواره تاكيد مي‏كرد كه مشكلات مسلمين زياد است، لكن مشكل‏بزرگ مسلمين اين است كه قرآن كريم را كنار گذاشته‏اند و تحت لواي ديگران درآمده‏اند[4].
به اعتقاد ايشان دوري دول اسلامي از قرآن كريم، ملت اسلام را به اين وضع سياه‏و نكبت‏بار مواجه ساخته و سرنوشت ملتهاي مسلمان و كشورهاي اسلامي رادستخوش سياست‏سازشكارانه استعمار چپ و راست قرار داده است[5].
مساله مهجوريت قرآن و دور شدن جوامع اسلامي از قرآن، از جمله نگراني‏هاي‏بسيار جدي حضرت امام و دغدغه خاطر مستمر ايشان است كه از همان آغازين‏روزهاي نهضت در سال 42 تا بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي تا واپسين‏روزهاي حيات هم، بارها و بارها بدان اهتمام ورزيده و لزوم توجه به قرآن را تاكيدفرمودند. مثلا در يك سخنراني در سال 43 در مورد نقشه‏هاي استعمار بيان داشتند كه‏سلطه مستكبرين بر دولتهاي اسلامي در اثر دست‏برداشتن از قرآن كريم و اتكانداشتن بر قواعد اسلام بوده است [6] و در مقدمه مفصل وصيت نامه سياسي - الهي‏خود كه در واقع آخرين ديدگاه‏هاي ايشان درباره مسائل مختلف است، نوشتند:شايد جمله «لن يفترقا حتي يردا علي الحوض‏»اشاره‏باشد، بر اين كه بعد از وجودمقدس رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه بر يكي از اين دو گذشته است‏برديگري گذشته است و مهجوريت هر يك، مهجوريت ديگري است، تا آن‏گاه كه اين‏دو مهجور بر رسول خدا در «حوض‏»وارد شوند... اكنون ببينيم چه گذشته است‏بركتاب خدا، اين و ديعه الهي و ما ترك پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم). مسائل‏اسف‏انگيزي كه بايد براي آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي‏عليه السلام شروع ‏شد، خود خواهان و طاغوتيان قرآن كريم را وسيله‏اي كردند براي حكومت‏هاي ضدقرآني... و با قرآن در حقيقت قرآن را، كه براي بشريت تا ورود به حوض، بزرگ‏ترين‏دستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست، از صحنه خارج كردند[7].
همچنين در جاي ديگري فرمودند: قرآن مهجور و احكام قرآن مهجور است. به‏اين كه در ماذنه‏ها اذان بگويند و نماز بجا آورند، قرآن از مهجوريت‏بيرون نمي‏رود.البته قرائت قرآن و حاضر بودن قرآن در تمام شؤون زندگي انسان از امور لازم است،لكن كافي نيست. قرآن بايد در تمام شؤون زندگي ما حاضر باشد...[8].
نكته مهمي كه به عنوان يكي از محوري‏ترين اركان بازگشت‏به قرآن در بيانات‏امام به چشم مي‏خورد، اين است از نظر حضرت امام، بازگشت‏به قرآن، يعني‏بازگشت‏به اسلام راستين و حقيقي كه پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم منادي آن بود. اين چنين ديدگاهي‏درباره قرآن، نه تنها به هيچ روي نمي‏تواند از سنت جدا باشد; بلكه در واقع، عين‏پيروي از سنت نيز هست. اين حقيقتي است كه با نگاهي گذرا به مقدمه وصيت نامه‏ايشان به خوبي قابل درك و دريافت است; علاوه بر اين در موارد متعدد ديگري هم‏بدان تصريح فرمودند. مثلا در كتاب ولايت فقيه در اين باره مي‏نويسند: قرآن‏مجيد و سنت، شامل همه دستورات و احكامي است كه بشر براي سعادت و كمال‏خود احتياج دارد. در كافي فصلي است‏به عنوان «تمام احتياجات مردم در كتاب وسنت‏بيان شده است‏»و كتاب يعني قرآن، «تبيان كل شي‏»است. روشنگر همه چيز وهمه امور است. امام سوگند ياد مي‏كند (طبق روايات) كه تمام آنچه ملت احتياج دارد،در كتاب و سنت است و در اين شكي نيست.[9] و در جايي ديگر مي‏فرمايند: انبياهم، همه چيزهايي كه مربوط به روح و مربوط به مقامات عقليه و مربوط به مراكزفيضيه است، براي ما بيان كرده‏اند و قرآن هم بيان كرده است و اهلش مي‏دانند. هم آن‏چيزهايي كه وظايف شخصيه است و دخيل در ترقيات انسان و تكامل انسان است درسنت و در كتاب بيان شده است و هم آن چيزهايي كه مربوط به امور سياسي اجتماعي‏است، بيان فرموده است [10].
همچنين در نخستين ماه‏هاي پس از پيروزي انقلاب، در جمع نمايندگان شيعيان‏لبنان در اين باره اظهار داشتند: در قرآن همه چيز هست، لكن مع الاسف ما از آن‏استفاده نكرده‏ايم و مسلمين مهجورش كردند; يعني استفاده‏اي كه بايد از آن بكنندنكردند. بايد مردم را به قرآن توجه داد [11].
در موردي ديگر، تقريبا در همان ايام، فرمودند: از پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم منقول است‏كه اسلام در ابتدا مظلوم بود و بعد هم مظلوم خواهد بود.
در قرآن شريف هم پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم به خداي تبارك و تعالي شكايت كرده است‏كه «ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا»(فرقان، 30).
مهجوريت و مظلوميت قرآن و اسلام در اين است كه معارف آن مورد توجه‏نباشد و به احكام آن عمل نشود; لذا بايد گفت در اين زمان نيز اسلام و قرآن مهجور ومظلومند[12].
از جمله احكام قرآن كه به عقيده حضرت امام، همانند خود قرآن مهجور مانده‏است و ايشان اصرار داشتند كه آن را به حقيقت اصلي و اولي خود برگردانند، احكام‏عبادي- سياسي حج ابراهيمي است. چون به اعتقاد امام، حج مظهر كامل احكام فردي‏و عبادي قرآن و نمونه اعلاي مقررات عبادي و سياسي آن است. دشمنان اسلام وقرآن پيوسته سعي داشتند كه اين حكم و فرمان الهي را از محتوا تهي سازند وپوسته‏اي به ظاهر اسلامي به جامعه مسلمان عرضه كنند. از اين رو، گويا كه امام تجلي‏عيني و عملي همه معاني و مضامين قرآن را در چهره تابناك حج مجسم مي‏بينند و درمقايسه آن با قرآن مي‏فرمايند: حج‏بسان قرآن است كه همه از آن بهره‏مند مي‏شوند;ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي، اگر دل به درياي معارف آن‏بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند، ازصدف اين دريا، گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهندنمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت. ولي چه بايد كرد، واين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج‏بسان قرآن مهجور گرديده است و به همان‏اندازه‏اي كه آن كتاب زندگي و كمال و جمال در حجاب‏هاي خود ساخته ما پنهان شده‏است و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كج فكري‏هاي ما دفن و پنهان‏گرديده است و زبان انس و هدايت و زندگي، و فلسفه زندگي ساز او به زبان وحشت‏و مرگ و قبر، تنزل كرده است; حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است[13].
همان گونه كه مشاهده مي‏شود، حضرت امام از يك سو، با غم و اندوه فراوان ازمهجوريت قرآن سخن مي‏گويد و از سوي ديگر مسلمانان را بيدار باش مي‏دهد كه ازخواب غفلت چند صد ساله برخيزند و قرآن را با تمام ابعادش هادي و راهنماي‏خويش قرار دهند و از جهت‏سوم بر اين نكته اصرار مي‏ورزد كه مراد از توجه به‏قرآن، توجه به تماميت اسلام و سنت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم است كه قرآن جامع و حاكي آن‏است.
نكته آخري كه در خور طرح است، اين است كه مهجوريت از ديدگاه امام داراي‏مراتب و درجات است و محروم ماندن از معارف عميق قرآن به واسطه حجاب‏هاي‏غليظ شيطاني از همه تاسف بارتر است.
ايشان در كتاب آداب الصلوة در اين باره مي‏فرمايند: مهجور گذاردن قرآن‏مراتب بسيار و منازل بي شمار دارد كه به عمده آن شايد ما متصف باشيم. آيا اگر ما اين‏صحيفه الهيه را مثلا جلدي پاكيزه و قيمتي نموديم و در وقت قرائت‏يا استخاره‏بوسيديم و به ديده نهاديم آن را مهجور نگذاشتيم؟ آيا اگر غالب عمر خود را صرف‏در تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم اين كتاب شريف را ازمهجوريت‏بيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگ‏هجران از قرآن خلاصي پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن راتعلم كرديم از شكايت رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم مستخلص شديم؟ هيهات كه هيچ يك از اين‏امور مورد نظر قرآن و منزل عظيم الشان آن نيست. قرآن كتاب الهي است و در آن‏شؤون الهيت است. قرآن حبل متصل ما بين خالق و خلق است و به وسيله تعليمات آن‏بايد رابطه معنويه و ارتباط غيبي بين بندگان خدا و مربي آنها پيدا شود. از قرآن بايدعلوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به حسب روايت كافي‏شريف فرمود: انما العلم ثلاثة: آية محكمة و فريضة عادلة و سنة قائمة. قرآن شريف‏حامل اين علوم است. اگر ما از قرآن اين علوم را فرا گرفتيم آن را مهجور نگذاشتيم.اگر دعوت‏هاي قرآن را پذيرفتيم و از قصه‏هاي انبيا عليهم السلام كه مشحون ازمواعظ و معارف و حكم است، تعليمات گرفتيم، اگر ما از مواعظ خداي تعالي ومواعظ انبيا و حكما كه در قرآن مذكور است موعظت گرفتيم قرآن را مهجورنگذاشتيم و الا غور در صورت ظاهر قرآن نيز اخلاد الي الارض است و از وساوس‏شيطان است كه بايد به خداوند از آن پناه برد[14].
اكنون بي مناسبت نيست كه بخش‏هايي از سخنان يكي از برجسته‏ترين شاگردان‏مكتب امام، يعني استاد شهيد مطهري را در اين زمينه نقل كنيم كه با تاسي از استادفرزانه خويش، با دلي پر درد، از مهجور ماندن قرآن سخن مي‏گويد و همگان را به‏بازگشت‏به قرآن فرا مي‏خواند.
ايشان در ضمن يك سخنراني كه در سال 41 شمسي تحت عنوان رهبري نسل‏جوان ايراد شد در اين باره مي‏فرمايند: ما امروز از اين نسل گله داريم كه چرا با قرآن‏آشنا نيست؟ البته جاي تاسف است. اما بايد از خودمان بپرسيم آيا با همين فقه وشرعيات و قرآن كه در مدارس است، توقع داريم نسل جوان با قرآن آشنايي كامل‏داشته باشد؟ عجبا! كه خود نسل قديم قرآن را متروك و مهجور كرده، آن وقت از نسل‏جديد گله دارد كه چرا با قرآن آشنا نيست. قرآن در ميان خود ما مهجور است. اگركسي علمش علم قرآن باشد و تفسير قرآن را كاملا بداند، در ميان ما چندان احترامي‏ندارد. اما اگر كسي «كفايه‏»آخوند ملا كاظم خراساني را بداند، يك شخص محترم و باشخصيتي شمرده مي‏شود. عجيب است كه اگر كسي عمر خود را صرف قرآن بكند،به هزار سختي و مشكل دچار مي‏شود، از نان، زندگي، شخصيت، احترام و از همه‏چيز محروم مي‏شود; اما اگر عمر خود را صرف كتابهايي از قبيل كفايه بكند، صاحب‏همه چيز مي‏شود. در نتيجه هزارها نفر پيدا مي‏شوند كه كفايه را چهار لا بلدند، يعني‏خودش را مي‏دانند، رد كفايه را هم مي‏دانند، رد رد آن را هم مي‏دانند، رد رد رد آن راهم مي‏دانند; اما چندان كساني كه قرآن را به درستي بداند، پيدا نمي‏شوند. از هر كسي‏درباره آيه‏اي قرآن سؤال شود مي‏گويد: بايد به تفاسير مراجعه كرد. در رهبري نسل‏جوان، بيش از هر چيز دو كار بايد انجام شود: يكي بايد درد اين نسل را شناخت وآن‏گاه در فكر درمان و چاره شد. زيرا بدون شناختن آن هر گونه اقدامي بي مورداست. ديگر اين كه نسل كهن بايد اول خود را اصلاح كند. نسل كهن از بزرگ‏ترين گناه‏خود بايد توبه كند و آن مهجور قرار دادن قرآن است  [15].

ب. تلاشهاي تبليغي دشمنان
امير مؤمنان، علي بن ابي طالب‏عليه السلام كه قرآن ناطق و تجلي معارف و فضائل اين كتاب‏جاودانه الهي است و از دوستان جاهل و نادان و دشمنان عالم و دانا رنجها ديده، ودردها در سينه داشته است، در زمينه ديدگاه اين دو طايفه درباره خود مي‏فرمايد: قصم‏ظهري رجلان: عالم متهتك او جاهل متنسك[16].
اگر فضاي حاكم بر جامعه اسلامي آن روزگار، به گونه‏اي زهرآلود و مسموم بوده‏است كه قرآن ناطق و مجسمه عيني حقايق قرآن را وادار ساخته تا به زبان قال چنين‏بفرمايد كه دو طايفه، يعني دوست نادان و دشمن دانا پشت مرا شكستند; بدون‏كم‏ترين ترديدي بايد منتظر شنيدن همين بانگ و فرياد از قرآن صامت و كتاب‏جاودانه الهي بوده كه به  زبان حال بفرمايد: دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه در حق من‏جفا كردند و شؤون الهي مرا ناديده گرفتند و آن گونه كه شايسته بود مرا در جايگاه‏واقعي خود قرار ندادند. البته گله از دشمن دانا نيست. او اقتضاي طبيعتش عناد ودشمني است; بلكه شكايت از دوست نادان است كه آن همه سفارش پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم‏را در حق قرآن فراموش كرد و آن چنان كه سزاوار بود شان قرآن را حفظ نكرد.
شايد امام خميني نظر به اين حديث‏شريف داشته است; آنجا كه مي‏گويد: «هان‏اي حوزه‏هاي علميه و دانشگاههاي اهل تحقيق بپاخيزيد و قرآن را از شر جاهلان‏متنسك و عالمان متهتك كه از روي علم و عهد به قرآن و اسلام تاخته و مي‏تازند، نجات دهيد»[17].
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 57 كه اقشار مختلف مردم يانمايندگان آنان براي ديدار حضرت امام مي‏آمدند، علاوه بر مردم ايران، از ديگرممالك اسلامي نيز نمايندگاني براي ملاقات با امام مي‏آمدند، لحن كلام امام درمواجهه با مخاطبان مختلف به نحو محسوسي تفاوت داشت. معمولا وقتي امام بامهماناني از ديگر بلاد اسلامي مواجه بودند، سعي مي‏كردند مشكلات جهان اسلام وتوطئه دشمنان قرآن را براي نابودي اساس اسلام و قرآن مطرح نمايند، تا از اين‏رهگذر به بيداري ملتهاي مسلمان و دعوت آنان به پايبندي به قوانين و مقررات قرآن‏كمك نمايند; زيرا معتقد بودند در يك همچو زماني كه سياست‏هاي ابر قدرتها،بلعيدن همه جاست، مسلمين بايد بيدار شوند.[18] و چون به تعبير خودشان ازبيداري دولتها و حكومتها مايوس شده بودند، تلاش مي‏كردند كه به هر وسيله ممكن‏و در هر فرصت پيش آمده دعوت بازگشت‏به قرآن را به گوش همه ملتهابرسانند.مسلمين بايد بيدار بشوند، ملتها، دولتها را من از اكثرشان مايوس هستم،لكن ملتها بايد بيدار بشوند و همه تحت لواي اسلام و تحت‏سيطره قرآن باشند[19];
بر اين اساس، در اولين ماه‏هاي پيروزي انقلاب اسلامي، در جمع نمايندگان مردم‏بحرين و پاكستان مطالبي ايراد فرموده، از جمله چنين اظهار داشتند: يكي از كارهاي‏بزرگي كه شده است و گمانم اين است كه آنها را آن شياطين كرده‏اند، اين است كه‏قرآن و اسلام را آن طوري كه هست نگذاشتند ما مسلمانان بفهميم، اين تبليغات حتي‏در عمق حوزه‏هاي ديني نجف و قم نفوذ كرده است. براي اين كه يكي از خطرهايي كه‏براي خودشان مي‏ديدند، همين بود كه اگر اسلام را آن جوري كه هست‏بفهمند، همه‏به آن رو مي‏آورند و براي آنها ديگر مقام باقي نمي‏ماند.[20] به اعتقاد ايشان، اين توطئه شياطين نه تنها اتفاقي و تصادفي نبود; بلكه صد درصد آگاهانه و با مطالعه قبلي و همراه با طرح و برنامه از پيش تعيين شده بود. به باورحضرت امام دستهاي خيانتكار اجانب كه مي‏خواستند شرق و خصوصا بلاد اسلامي‏را براي منافع خودشان قبضه كنند، با مطالعاتي كه در اين بلاد كرده بودند و تمام بلادرا اعم از بيابان هايش، قصبه‏اش و شهرستان هايش را وجب به وجب مطالعه كرده‏اند،نيز روحيه گروه‏هايي كه در اين بلاد زندگي مي‏كردند و آيين‏هايي كه اين‏ها داشتند وكيفيت نفوذ آيين‏ها در اين‏ها مطالعه كردند، به آنجا رسيده‏اند كه نبايد بگذارندمسلمين به قرآن تمسك جويند; چون آنها قرآن را سد راه مي‏دانستند. اگر همه‏مسلمين به قرآن تمسك مي‏جستند، براي آنها مجال سلطه باقي نمي‏ماند; لذا قرآن واسلام را از مردم جدا كردند[21].
همچنين درباره نحوه تبليغات بر ضد اسلام فرمودند: آنان مي‏خواهند ملت‏اسلام را از قرآن و اسلام جدا كنند. يكي از تعبيراتشان اين است كه «اسلام افيون‏جامعه است‏». آنان متن قرآن را مطالعه كرده‏اند و فهميده‏اند كه قرآن يك كتابي است‏كه اگر مسلمان‏ها به آن پيوند بخورند، آناني را كه قصد سلطه براي مسلمين را دارند،كنار خواهند زد. قرآن مي‏گويد: هرگز خداي تبارك و تعالي سلطه‏اي براي غير مسلم‏بر مسلم قرار نداده است; هرگز نبايد راه پيدا كند: «لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين‏سبيلا»(نساء، 141)[22].
همچنين ايشان پيوسته در پي ترويج اين انديشه صحيح و صواب بوده‏اند كه درپناه قرآن بود كه اسلام در نيم قرن بر همه امپراتوري‏ها در آن وقت غلبه كرد و ما،مادامي كه در پناه قرآن هستيم بر دشمنان غلبه خواهيم كرد و اگر خداي نخواسته‏دشمنان اسلام ما را از اسلام و قرآن جدا كردند، بايد در ذلت، خفت و بندگي زندگي‏كنيم. استقلال و آزادي در پيروي از قرآن كريم و رسول اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم است[23].
به اعتقاد امام، تنها راه نجات و رهايي از فتنه دشمنان، روي آوردن به قرآن، و پناه‏جستن در حصن حصين اسلام و ركن ركين ايمان است و بس. ايشان بر اين باورصحيح به درستي پاي مي‏فشردند كه يگانه عامل موفقيت انقلاب ملت مسلمان ايران،گرايش به قرآن و بازگشت‏به احكام الهي اين آخرين كتاب آسماني است و شرط دوام‏پيروزي را هم عمل به قوانين قرآن و پياده كردن حقايق نوراني آن مي‏دانستند.
حضرت امام (ره) در يك مورد در اين باره فرمودند: شما ديديد عليرغم آنكه‏جمعيت‏سي و پنج ميليوني كه در مقابل يك ميليارد چيزي نيست و چندان ابزارجنگي پيشرفته‏اي در دست نداشتند، به واسطه قدرت ايمان و به اتكاي قرآن و اسلام، بر اين قدرت شيطاني كه پشت‏سر او قدرت‏هاي بزرگ‏تر شيطاني بود غلبه كرد ودست آنها را از مخازن ايران قطع كرد[24] و در موردي ديگر اظهار داشتند: رمزپيروزي، اتكاي به قرآن و اين شيوه مقدس شيعه كه شهادت را استقبال مي‏كردند،بوده است[25] و درباره علت و انگيزه اين نهضت كه در واقع شرط دوام پيروزي آن‏نيز هست، مي‏فرمايند: ما براي آن نهضت كرديم كه قرآن و قوانين آن در كشور ماحكومت كند و هيچ قانوني در مقابل اسلام و قرآن عرض اندام نكند[26].

بازگشت‏به قرآن
هيچ چيز براي جامعه اسلامي و جماعت مسلمانان مقدس‏تر و بر انگيزاننده‏تر ازقرآن نيست. از اين رو بايد همه كوشش‏ها و تمام جنبش‏ها يك سو و يك جهت‏شده،صرفا سمت و سوي قرآني به خود بگيرد. اين آن چيزي است كه مورد خواست ورضايت‏حضرت امام است.
امام در يكي از پيامهاي خود به زائران بيت الله الحرام، به انس با قرآن و توجه به‏كتاب آسماني و انسان ساز سفارش اكيد فرموده، چنين اظهار داشتند: به زائران‏محترم تذكر مي‏دهم كه در اين مواقف معظمه و در طول سفر به مكه مكرمه و مدينه‏منوره، از انس با قرآن كريم، اين صحيفه الهي و كتاب هدايت، غفلت نورزند; كه‏مسلمانان هر چه دارند و خواهند داشت در طول تاريخ گذشته و آينده، از بركات‏سرشار اين كتاب مقدس است و از همين فرصت از تمام علماي اعلام و فرزندان‏قرآن و دانشمندان ارجمند تقاضا دارم كه از كتاب مقدسي كه «تبيان كل شيئ‏»است وصادر از مقام جمع الهي به قلب نور اول و ظهور جمع الجمع تابيده است غفلت‏نورزند... و اكنون (كه) صورت كتبي آن كه به لسان وحي، بعد از نزول از مراحل ومراتب بي كم و كاست و بدون يك حرف كم و زياد به دست ما افتاده است، خداي‏نخواسته مبادا كه مهجور شود... و هر طايفه‏اي از علماي اعلام و دانشمندان معظم به‏بعدي از ابعاد الهي اين كتاب مقدس، دامن به كمر زده و قلم به دست گرفته و آرزوي‏عاشقان قرآن را برآورند و در ابعاد سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي وجنگ و صلح قرآن، وقت صرف نمايند تا معلوم شود اين كتاب سرچشمه همه چيزاست. از عرفان و فلسفه تا ادب و سياست... و شما اي فرزندان برومند اسلام،حوزه‏ها و دانشگاه‏ها را به شؤونات قرآن و ابعاد بسيار مختلف آن بيدار كنيد. تدريس‏قرآن در هر رشته‏اي از آن را مد نظر و مقصد اعلاي خود قرار دهيد[27].
از ديدگاه امام بازگشت‏به قرآن نفي سلطه بيگانه را به دنبال دارد; چنانكه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي در سال 60 اظهار داشتند: تا ملتهاي اسلام و مستضعفان‏جهان بر ضد مستكبران جهاني و بچه‏هاي آنان خصوصا اسرائيل غاصب قيام نكنند،دست جنايتكاران آنان از كشورهاي اسلامي كوتاه نخواهد شد... چاره براي دفع اين‏ستمكاران، پناه به اسلام و گرايش متعهدانه به قرآن كريم و در زير پرچم توحيد باوحدت و انسجام به پاخاستن است[28].
اين دعوتي است كه امام از آغاز برپائي نهضت از سال 42 به بعد پيوسته از آن‏سخن مي‏گفتند. مثلا در سخنراني‏اي كه به مناسبت تصويب لايحه كاپيتالاسيون‏ايراد فرمودند، از جمله چنين اظهار داشتند: آيا ملت ايران مي‏داند كه افسران ارتش‏به جاي سوگند به قرآن مجيد، «سوگند به كتاب آسماني كه به آن اعتقاد دارم‏»يادكردند؟ من نمي‏دانم دستگاه جبار از قرآن كريم چه بدي ديده است، كه اين قدر پافشار براي محو اسم آن مي‏كند؟ اگر پناه به قرآن و اسلام بياوريد، اجنبي به خود اجازه‏نمي‏دهد كه از شما سند بردگي بگيرد و مفاخر ملي و اسلامي شما پايمال شود[29].
سخن را با دعايي از ايشان به پايان مي‏بريم. اي قرآن، اي تحفه آسماني، واي‏هديه رحماني! تو را خداي جهان براي زنده كردن دل‏هاي ما و باز كردن گوش وچشم توده فرستاده. تو نور هدايت و راهنماي سعادت ما هستي. تو ما را از منزل‏حيواني مي‏خواهي به اوج انساني و جوار رحماني برساني. فسوسا كه آدمي زادگان‏قدر تو را ندانسته و پيروي از تو را فرض خود نشمردند. اسفا كه قانون‏هاي تو درجهان عملي نشد تا همين ظلمت‏خانه و جايگاه مشتي وحشيان و درندگان كه خود رامتمدنين جهان مي‏دانند رشك بهشت‏برين شود و عروس سعادت در همين جهان درآغوش همه در آيد[30].

پي نوشت ها:
[1] . تفسير و تفاسير جديد، ص‏10 - 9.
[2] . وصيت نامه سياسى الهى امام خمينى، ص‏2.
[3] . مطهرى، مرتضى; نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، ص‏22 - 21.
[4] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج‏13، ص‏123.
[5] . همان، ج‏1، ص‏186.
[6] . همان، ص‏88 با تصرف و تلخيص.
[7] . همان; وصيت نامه سياسى - الهى، ص‏2 - 1.
[8] . همان; صحيفه نور، ج‏16، ص‏39 با تصرف و تلخيص.
[9] . همان; ولايت فقيه، ص‏21.
[10] . همان; صحيفه نور، ج‏1، ص‏257 با تلخيص.
[11] . همان، ج‏6، ص‏219 با تصرف.
[12] . همان، ج‏16، ص‏39 - 36 با تصرف و تلخيص.
[13] . همان، ج‏20، ص‏229.
[14] . همان; آداب الصلوة، ص‏219 - 218 با تصرف و تلخيص.
[15] . مطهرى، مرتضى; ده گفتار، ص‏222 - 219.
چنانكه اشاره شد، اين سخنرانى مربوط به سال 41 و حال و هواى آن دوران است; اما اكنون به يمن‏استقرار نظام اسلامى، تلاشهاى چشمگير و گسترده‏اى در زمينه علوم و معارف قرآن در حال انجام است‏كه شايد در هيچ دوره‏اى از تاريخ اين مرز و بوم نتوان نظيرى براى آن سراغ گرفت.
[16] . ينابيع الموده، ج‏2، ص‏415 و فيض القدير، ج‏6، ص‏378.
[17] . خمينى (امام)، صحيفه نور، ج‏20، ص‏20.
[18] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج‏6، ص‏218.
[19] . همان، ج‏6، ص‏218.
[20] . همان، ص‏205 با تلخيص.
[21] . همان، ج‏5، ص‏172 با تصرف.
[22] . همان، ج‏3، ص‏4 - 3 با تلخيص و تصرف.
[23] . همان، ج‏6، ص‏113 با تلخيص.
[24] . همان، ص‏81 با تصرف.
[25] . همان، ص‏17.
[26] . همان، ج‏8، ص‏171 با تلخيص و تصرف.
[27] . همان.
[28] . همان، ج‏9، ص‏246.
[29] . همان، ج‏1، ص‏110 با تلخيص.
[30] . همان; كشف الاسرار، ص‏220.

نادعلي عاشوري
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :