امروز:
چهار شنبه 29 دي 1395
بازدید :
1192
هويت ديني انقلاب اسلامي
يكي از رخداد هاي بي نظير قرن بيستم در صحنه تحولات سياسي و اجتماعي، وقوع بي نظير انقلاب اسلامي بود. تفاوت اين انقلاب با انقلاب هاي بزرگ دنيا، تفاوت در هويت ديني مستقل بود. در انقلاب ديني، انقلاب از هويت ديني بر مي خيزد و انقلاب ها به ندايي كه از درون مي شنوند، پاسخ مي دهند و با خون خود درخت انقلاب را آبياري مي نمايند.
هويت ديني در انقلاب اسلامي انسان ها را به ارزش هاي اخلاقي و قوانين الهي پاي بند ساخت و انقلاب و مردم انقلابي را به ستم زدايي و عدالت خواهي سوق داد. اكنون برنامه ريزان فرهنگ غربي، پيوسته مي كوشند كه هويت ديني انقلاب اسلامي ما را تضعيف كنند تا بدين وسيله ديواري بلند بين دو نسل جديد و قديم پديد آورند تا در سايه باور سوزي، سياست شوم خود را بر اين ملت عزيز تحميل كنند و همگان را به صورت ابزاري در آوردند كه در خدمت غرب باشند.
در هويت ديني انقلاب اسلامي، انسان هاي معتقد به وحي الهي، هر نوع سازش با ابر قدرتها را بر خلاف ارزش هاي مسلم انقلاب دانسته و آن را رد كرده و سلطه پذيري استكبار را عار و ننگي ابدي براي خود تلقي مي كنند. بنابر عقيده صاحب نظران اسلامي مهمترين ويژگي انقلاب اسلامي كه آن را از ديگر حركت هاي انقلابي متمايز مي سازد، هويت ديني و رسالت فرهنگي آن است. اين انقلاب عظيم مردمي و الهي، كه براي پيشبرد اهداف و رسالت هاي خود بر ايمان و اعتقاد راسخ و قلبي توده هاي مومن و متدين تكيه دارد، با ارايه الگويي عيني و عملي از يك نظام سياسي و اجتماعي مبتني بر ارزش هاي الهي و انساني، از يك سو بسياري از مدعيان دروغين انديشه و فرهنگ را به چالش فراخواند و از سوي ديگر، چون بارقه اي اميد بخش در ظلمتكده بي هويتي ولاقيدي شيفتگان فضيلت و پارسايي را نويد آزادي و رهايي داد. بدين ترتيب يكبار ديگر رويارويي هميشگي حق و باطل در نقطه اي از تاريخ به اوج خود رسيد و در نبردي نابرابر، گل به مصاف گلوله رفت، خون در برابر شمشير با صلابت و اقتدار ايستاد و ايمان و اعتقاد مخوف ترين تجهيزات نظامي و كشتار جمعي را به هيچ انگاشت تا جهانيان بزرگترين معجزه قرن را در «انفجار نور» با شگفتي و حيرت به نظارت بنشينند. آري، انقلاب اسلامي در چنين شرايطي به پيروزي رسيد و استكبار جهاني به سركردگي آمريكا و همراهي ناجوانمردانه و رذيلانه داخلي خود از نخستين روزهاي پيروزي انقلاب به مخالفت و مقابله با اين پديده شگفت انگيز دهه هاي پاياني قرن بيستم برخاست و براي نابودي آن از هيچ كوششي فرو گذار نكرد.
رمز پيدايي و پايايي انقلاب اسلامي همان شاخص هاي روشن و بي بديل فرهنگي و ديني است كه چون سدي آهنين و نفوذ ناپذير، تمامي توطئه ها و ترفند هاي ويران گر و شيطاني آن ها را با شكست مواجه ساخته است. بنابر اين دريافتند تنها راه مبارزه با نظام نوپا، اما پوياي اسلامي، مبارزه فرهنگي و اتخاذ استراتژي فرهنگي است. اين استراتژي با ايجاد ترديد هاي فرهنگي، معبرهاي امن و بي خطر نفوذ فرهنگي را به روي مهاجمان سرتا پا مسلح فرهنگي مي گشايد، تا در يك هجوم گسترده و شبيخون فرهنگي، هويت ديني و اصالت فرهنگي انقلاب را به كلي تغيير دهد. طرح نظريه هايي از قبيل دهكده جهاني ارتباطات، جهاني سازي و جنگ تمدنها توسط «هانتينگتون» در راستاي همين استراتژي، قابل بررسي است و در اين استراتژي ديگر تنها انقلاب اسلامي و خاستگاه جغرافيايي و فرهنگي آن، هدف تهاجم نمي باشد، ‌بلكه همه تمدن ها و فرهنگ ها و همه ملت ها با همه آرمان هايشان در مذبح نوين جهاني و با توجيه جهاني سازي امور و با تكيه بر استيلاي همه جانبه امپراتوري مخوف تكنولوژي، سرمايه و اطلاعات با بي رحمي تمام قرباني مي شوند. ملت ها، هويت خود را از دست مي دهند و فرهنگ ها صرفاً به عنوان ميراث نياكان به آرشيو هاي باستان شناسي سپرده مي شوند تا با حصول انقطاع فرهنگي بين نسل هاي جديد و نسل هاي پيشين، زمينه جايگزيني فرهنگ جديد، فراهم شود. با اين همه، ‌چالش اصلي مناديان نظم نوين جهاني با اسلام انقلاب و انقلاب اسلامي مقوله ديگري است، زيرا اينان به خوبي دريافته اند تنها فرهنگ اصيل و غناي فرهنگي اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ است كه مي تواند با قدرت و اقتدار، همه بافته هاي ذهن آنان را از هم باز كند و اميد هاي واهي آنان را به نااميدي مبدل سازد. به اين ترتيب آن ها مي خواهند با اين تبليغات، اسلام را نيز در كنار ساير اديان به شكلي محدود و با رسالتي محدود بنمايانند تا دينداران مسلمان، جاودانگي احكام و رسالت جهاني اسلام را به كلي فراموش كنند و سرانجام به راحتي بتوانند با نسخه تسامح و تساهل با همسايگان مختلف در دهكده جهاني با مماشات و بي تفاوتي فارغ از هر نوع تعصب و غيرت ديني و فرهنگي مدنيت نوين را در تمدن مطلقاً مادي غرب تجربه كنند.
تنها راه مقابله با اين گونه شگردهاي دشمن، باز گشت به خويشتن و هويت ديني ـ فرهنگي است. بايد خود را و فرهنگ اصيل خودمان را بشناسيم. جرج جرداق نويسنده معروف لبناني مي گويد:
من سال ها است نگران از بين رفتن ارزش هاي ملي كشور هاي با هويت بوده ام. به اعتقاد من اگر بخواهيم مرض بي هويتي را، كه مثل سرطان، پيكره جوامع شرقي را در بر مي گيرد معالجه كنيم بايد از خودمان شروع كنيم و از تبليغات خودي،‌ دريچه اي به دلهاي ملتهامان بگشاييم، تا از آن منظر، روح رشادت و اراده مستحكم ملي را به پيكره جوامع تزريق كنيم و فرزندانمان را با هويت خودشان آشنا سازيم. من اعتقاد دارم اگر ما بتوانيم فرزندان خود را با تمدن و ميراث فرهنگي خود آشنا سازيم و هويت فرهنگي شرقي را به آن ها بفهمانيم، هرگز از فرهنگ غرب با تمام ابزارهايش متاثر نخواهيم شد.[1] بنابر اين بايد آگاهي هاي فرهنگي و باور هاي ديني مردم، بويژه نسل جوان، عميق تر و گسترده تر شود آنان بايد بدانند در فضايي با سنت ديني كاملاً فرهنگي زندگي مي كنند و منتسب به ديني هستند كه بيش ترين سهم را در فرهنگ آفريني داشته است و آن چه بيش از همه، هويت فرهنگي و ملي ما را تشكيل مي دهد، اعتقادات اسلامي و به خصوص مذهب تشيع است كه وجه بارز روح و بنيان هاي اجتماعي را متشكل و شاخص مي سازد.
پس بايد به خود آييم و به خود و تاريخ و شناسنامه و نسبت تاريخي خود، افتخار كنيم و نداي بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي را نه تنها در جامعه، بلكه در سراسر كشور هاي اسلامي طنين انداز كنيم و كلام امام عارفان را آويزه گوشمان قرار دهيم، كه فرمود: امروز، جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ است و بحمد الله از بركت انقلاب اسلامي ايران، دريچه هاي نور اميد به روي مسلمانان جهان باز شده است.[2]
امروزه صاحبان فن آوري، با ابداع فرهنگ هاي مهاجم، در صدد مقابله با هويت ديني انسان ها بر آمده اند و هر گونه ارتباط قدسي را در عالم انكار مي كنند، در حالي كه بشر، به بركت ارتباط هاي روحاني و معنوي هزاران سال زندگي خويش را جلوه الهي بخشيده است. از اين رو، نخستين رسالت مسوولان و دست اندركاران مسايل فرهنگي جامعه، پيشگيري از كم رنگ شدن اين ارتباط و در نتيجه از بين رفتن هويت ديني، در ميان همه اقشار اجتماع، بويژه نسل جوان است.
انقلاب اسلامي با احياي فرهنگ، تفكر و هويت ديني، شخصيت مردم بويژه نسل جديد و حضور فعال آنان را در صحنه هاي مختلف اجتماعي تثبيت و تضمين نمود. بديهي است اين دستاورد انقلاب هرگز دلخواه دشمنان و بيگانگان نبود و آنان در صدد ضربه زدن به انقلاب اسلامي برآمدند. امام خميني ـ رحمه الله ـ در اين باره مي فرمايد: نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم، اين است كه دشمنان ما و جهان خواران تا كي و تا كجا ما را تحمل مي كنند؟ و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند؟ به يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويت ها و ارزش هاي معنوي و الهي مان نمي شناسند... ما چه بخواهيم و چه نخواهيم صهيونيست ها و آمريكا و شوروي در تعقيب مان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبي مان را لكه دار نمايند.[3]
هر چند گسترش فرهنگ ديني انقلاب هيچ گونه منافاتي با تمدن غرب نداشت، اما تضاد ذاتي بين فرهنگ مادي غرب و فرهنگ اسلامي، سياستگذاران غرب را بر آن داشت تا به مقابله با فرهنگ اسلامي بر خيزند. آخرين روش غرب در اين رويارويي، استحاله فرهنگي جوانان و بي هويت ساختن آنان است. آگاهي دادن به جوانان و نوجوانان و ترغيب آنان به شناخت هويت ديني خويش، بهترين راه در امان ماندن از ضربات سخت و مهلك اين تهاجم است. نوجوانان و جوانان با رو آوردن به معنويت و تثبيت هويت ديني در روح و روان خود، نه تنها از آسيب هاي فرهنگي مصون خواهند ماند، بلكه جامعه بزرگ اسلامي را نيز در فرهنگ سازي ديني، ياري خواهند كرد. پيروزي انقلاب اسلامي، به رهبري امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ و برپايي نظام جمهوري اسلامي‌ـ كه نويد احياي هويت ديني را به همراه داشت ـ مرهون بلند نظري هاي آن عبد صالح خدا بود، رهبري كه با همت والاي خود به همگان ثابت كرد امتي بدون سلاح نيز مي تواند با ايمان به خداي بزرگ بر طاغوتيان پيروز شود.
[1]. هويت ديني و انقطاع فرهنگي، حميد نگارش, ص17.
[2]. صحيفه نور، ج20، ص 235 و 237.
[3]. صحيفه نور، ج20، ص 237.
@#@
يكي از مولفه هاي مهم اخلاقي در هويت ديني انقلاب اسلامي، مردم داري يا به عبارتي مردم سالاري است. مردم سالاري و اهميت دادن به مردم در عرصه هاي گوناگون، مهم ترين عامل تداوم انقلاب است، چنان كه توجه نداشتن به جايگاه واقعي و ارزش قايل نشدن براي آنان آشكار ترين اصل در فروپاشي و شكست انقلاب ها است. حضرت امام خميني ـ رحمه الله ـ در اين باره مي فرمايد: جمعيت يا ملتي اگر بخواهند موفق باشند علاوه بر اين كه براي خدا بايد كار كنند و از ديگران چشم داشتي نداشته باشند، بايد با مردم باشند، بدون مردم نمي شود كار كرد و موفقيت حاصل نمي شود.[1]
از شاخصه هاي مهم سياسي در هويت ديني، دشمن شناسي است. بي ترديد اولين گام در مبارزه و مقابله با دشمنان قسم خورده، شناسايي آنها مي باشد. بي ترديد انقلاب بزرگي، همچون انقلاب اسلامي ايران كه ريشه هاي حاكميت طاغوت را از بيخ و بن بركند، براي حفظ و تداوم حركت خود بايد دشمنان خود را به خوبي بشناسد تا بتواند در برابر حملات و شگردهاي خاص آنان ايستادگي كند. مقام معظم رهبري مي فرمايد:
از پيروزي انقلاب تا امروز همه تلاش امام عزيزمان ـ رحمه الله ـ و ديگر كساني كه در راه آن بزرگوار حركت مي كردند بر حسب امكان و توانايي و بينش، اين بوده است كه معلوم شود در دنياي امروز براي مسلمان هاي دنيا و جامعه اسلامي ايران و پايه هاي عدل و حق، چه تهديدي از همه بالاتر و چه دشمني از همه خطرناك تر است... نبايد در شناخت دشمن اشتباه كرد نبايد تصور كرد كه دشمن از دشمني با اسلام و مسلمين، دست برداشته است.[2]
با غلبه انقلاب اسلامي بر حاكميت طاغوت، دشمني آمريكا با توجه به از دست دادن منافع خود در منطقه چنان گسترش يافت كه به عنوان دشمن اصلي انقلاب قلمداد گرديد. امام خميني ـ رحمه الله ـ مي فرمايد:
«همه ملت ما، دشمن شماره يك خودش را امروز آمريكا مي داند و آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان مي باشد»[3]
مقام معظم رهبري مي فرمايد:
... در راس اين خصومت، دولت متجبره و متجاوز آمريكا و پشت سر او قدرتهاي كوچك و بزرگي هستند.[4]
كوتاه سخن آن كه آگاهي و شناخت دشمن از مهم ترين عوامل تداوم مبارزه پيروزمندانه محسوب مي شود. امام خميني ـ رحمه الله ـ و مقام معظم رهبري در طول نهضت همواره بر اين نكته اساسي تاكيد مي ورزيدند و معتقد بودند چنان كه شناخت و آگاهي، پيروزي را در پي دارد، غفلت و نداشتن شناخت نسبت به دشمن نيز زمينه استعمار را فراهم مي كند.
از ديگر شاخصه هاي هويت ديني، سازش ناپذيري است. بي ترديد سياست «نه شرقي، نه غربي» انقلاب اسلامي ـ كه به ابتكار امام ـ رحمه الله ـ در كشور اجرا گرديد ـ باعث به وجود آمدن روحيه سازش ناپذيري ملت گرديد، روحيه اي كه به واسطه آن امت اسلامي حاضر شد. براي حفظ و حراست آرمان ها و اهداف متعالي نظام مقدس اسلامي از همه چيز حتي جان خود بگذرد.
دفاع از كيان اسلامي و انقلاب اسلامي و ارزشهاي آن را سرلوحه اهداف خود قرار دهيم.
گفتني است از منظر امام ـ رحمه الله ـ:
اين نزاعي كه الان هست، بين ما و آمريكا نمي باشد،‌ بين اسلام و كفر است. اگر خداي نخواسته آمريكا غلبه كند، ‌غلبه بر اسلام و مسلمين و بر مقدرات كشور هاي اسلامي است.[5]
با اين نگرش اصولاً هيچ گونه مصالحه بين امت اسلامي و دشمن اصلي يعني آمريكا ميسر نخواهد بود. به قول امام ـ رحمه الله ـ رابطه آمريكا با ما، رابطه گرگ و ميش است.[6] و بايد از آن اجتناب كرد.

[1]. صحيفه نور، ج 7/ ص 15.
[2]. پاسدار اسلام، ش 129، ص 16.
[3]. آمريكا از ديدگاه امام ـ رحمه الله عليه ـ، ص 321.
[4]. پاسدار اسلام، شماره 129، ص 16.
[5]. صحيفه نور، ج10، ص 224.
[6]. همان، ص 58.
علي باقي نصر آبادي - روزنامه رسالت، 20/11/1381، ص 11
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :