امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
1424
اسلام و انقلاب
آنچه نخست لازم به تذكر است آن است كه ماهيت دين اسلام با سرشت انقلاب به گونه‎اي در هم آميخته كه تصور وجود اسلام را جدا از وصف انقلابي آن ناممكن مي‎سازد. انقلاب و شورش عليه ظلم و استبداد براي نخستين بار در دينِ اسلام، با ظهور رسالت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آغاز شد. انقلاب و شورش عليه حكومت يزيد به رهبري امام حسين ـ عليه السّلام ـ و سپس قيام عليه حكام بني عباس در تحت لواي اسلام و حضور اهل بيت پيامبر، همه نمونه‎هائي از انقلاب اسلامي با خصلت اسلام انقلابي در صدر اسلام است. بررسي تحليلي تاريخ اسلام روشن مي‎كند كه اين دين خود به عنوان انقلاب عليه جهل، ظلم، استبداد و عليه تمام ناهنجاريها و به منظور استقرار حكومت عدل الهي ظهور كرد. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در نخستين خطبه، پس از انتخاب به امر حكومت به وضوح، محتواي خصوصيات و اهداف انقلاب را بررسي و روحيه انقلابي يك حكومت اسلامي را مورد تذكر قرار مي‎دهد.[1] و به عبارتي آن را به عنوان ديباچه و برنامة كاري حكومت انقلابي خود معرفي مي‎نمايد. تشيع به عنوان يك حركت انقلابي از صدر اسلام تا كنون، همواره در طول تاريخ اسلام به وصف انقلابيگري بر عليه ظلم و بي‎عدالتي مشهور بوده است. بر اين اساس انقلاب اسلامي ايران يك پديده مستقل و مجزا از كل حركت و ماهيت انقلابي اسلام نيست بلكه بخشي از انقلاب مداوم، مستمر و جهاني نهفته در خود اسلام است كه در واقع معلول دين اسلام است كه 14 قرن پيش ظهور كرده و همواره در طول تاريخ اسلام به صورت مستمر تداوم يافته است.
ـ اصول اساسي يك انقلاب اسلامي از ديدگاه اسلام:
با توجه به ماهيت انقلابي بودن دين اسلام، بطور طبيعي اين دين تعريف خاصي از انقلاب داشته و اصول مشخصي نيز براي يك انقلاب اسلامي بر مي‎شمارد. يك نهضت انقلابي در اسلام حركتي است كه ضمن برخورداري از خصائص ديني، براي تأمين هدف يا اهداف خاص مادي و معنوي جامعه اسلامي بوجود آمده باشد.
انقلاب مورد نظر اسلام انقلابي است كه عوامل، محتوا، رهبري، روش، اهداف و خصوصيات ديگر آن كاملاً اسلامي بوده و در راستاي تأمين و تحقق ارزشهاي الهي برپا شده باشد. چنين انقلابي نه تنها تداوم يافته انقلابي است كه با ظهور اسلام و آغاز رسالت پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در 14 قرن پيش تجلي يافت بلكه اساساً ريشه در انقلاب‎ها و نهضت‎هاي توحيدي انبياء گذشته از آدم تا خاتم دارد كه قرآن كريم در آيات متعددي بر اين اتصال و استمرار انقلاب توحيدي اسلام به انقلابها و حركت‎هاي توحيدي پيامبران گذشته تأكيد مي‎ورزد.[2]
حال چنانچه بخواهيم اصول اساسي يك انقلاب اسلامي را در تمايز با انقلاب‎هاي ديگر برشماريم مي‎توانيم بطور كلي آن را در 5 اصل ديني ذيل خلاصه كنيم:
1. توحيد: قدرت، حكومت و سلطنت منحصراً از آن خداست[3] و بشر مي‎بايست فقط در برابر قدرت و حكومت الهي سر فرود آورد و از بندگي هر حكومت ديگري بپرهيزد. طبعاً چنانچه قدرتهائي بخواهند در مخالفت با اين اصل در آيند مسلمانان موظفند در برابر آن قدرتها قيام كنند.
2. نبوت: بر اساس اصل توحيد، قهراً مسئوليت‎هائي متوجه مسلمانان مي‎باشد كه آنان را در برابر خدا، خود و ديگران مسئول مي‎سازد. تبيين و تشريح چنين مسئوليت‎هايي براي مخلوقات الهي، فلسفه و حكمت تشريع اديان و ارسال رسولان الهي بوده است.[4] هر حركت و نهضت انقلابي از ديدگاه اسلام مي‎بايست ناظر به يكي از مسئوليت‎هاي فوق باشد.
3. عدل: وظيفة مسلمانان برپائي و پشتيباني از حكومت عدل در روي زمين است آيات فراواني در قرآن كريم، انقلاب عليه ظلم و بي‎عدالتي و استقرار حكومت عدل الهي را خواستار گرديده و آن را وظيفه ديني مسلمانان مي‎داند تا براي تحقق عدالت كوشش نمايند[5] و در راه خدا و مبارزه بر عليه طاغوت قيام كنند.[6]
4. امامت: به نص قرآن كريم بشر به عنوان خليفه و جانشين خداوند در روي زمين منصوب گرديد تا در استقرار حكومت الهي بر زمين بكوشد.[7] براي نيل به اين مقصود خداوند به ارسال رسل پرداخت و پس از ارسال پيامبر خاتم و رحلت آن بزرگوار مي‎بايست جانشيناني صالح و شايسته وجود داشته باشند تا ضمن آشنا نمودن مسلمانان با وظايف خويش، آنان را در قيام بر عليه طاغوت و تأسيس حكومت الهي رهبري نمايند.
5. معاد: از آنجا كه خداوند افراد بشر و مسلمانان را در فهم، پذيرش و عمل به مسئوليت‎هاي خود آزاد نهاده است تا به ميل خود، سرنوشت و سعادت يا خسران خويش را انتخاب كنند بنابراين افراد بشر خود مسئول نوع رفتار يا حكومتي كه انتخاب مي‎كنند مي‎باشند و بايد روزي در پيشگاه الهي پاسخگوي نوع عملكرد خويش باشند. به اين ترتيب از ديدگاه اسلام، انقلابي مورد تأييد است كه با اتصاف به وصف اسلاميت، در چارچوب اصول پنج گانه فوق و ايمان به آنها آغاز گرديده و تداوم يابد و هر انقلابي خارج از اين چارچوب، مطلوب و مورد تأييد اسلام نخواهد بود.
ـ رويكرد اسلام به انقلاب‎هاي غير اسلامي:
همان گونه كه گذشت به دليل ماهيت انقلابي بودن دين اسلام، قهراً در اين دين چارچوب مشخصي براي انقلاب‎هاي مطلوب اسلام ترسيم گرديده و آن را تحت ضابطه خاصي كه همان ايدئولوژي اسلامي است قرار خواهد داد. از مطالب فوق چنين مي‎توان نتيجه گرفت كه برپائي يك انقلاب در بينش اسلامي مي‎بايست با سلامتِ هدف و وسيله توأم باشد صِرف برپائي انقلاب در اسلام هدف نيست چه اگر چنين بود جز هرج و مرج چيزي حاصل نمي‎گشت. انقلاب مورد نظر اسلام انقلابي است كه براي نفي سلطة ظالمان و اجراي قسط و عدالت برپا گردد.
به طور كلي مي‎توان گفت هر انقلابي كه براي تحقق عدالت اجتماعي، تضعيف فاصله طبقاتي، رفع تبعيضات ظالمانه، حمايت از محرومان و رهايي آنان از سلطه مستكبران و فقرستيزي بوقوع بپيوندد. انقلابي است كه اسلام با ديد مثبت به آن نگريسته و به هر ميزان كه آن انقلاب مصاديق بيشتري از آرمان‎هاي فوق را پوشش دهد به همان ميزان از ارزش بيشتري در ديدگاه اسلام برخوردار خواهد بود قرآن كريم با صراحت مي‎فرمايد كه هدف از ارسال رسل، براي اقامة عدل در ميان مردم بوده است.[8] و يا در جاي ديگر مبارزه براي نجات مستضعفان را از جمله وظايف انسانها مي‎داند.[9]
با اين اساس اگر انقلاب و وصول به حكومت جديد چنين اهدافي را تضمين نكند ارزشمند نخواهد بود. انقلاب فرانسه يكي از آرزوهاي مهم روسو، ولتر و مونتسكيو بود، انقلاب كمونيستي، ثمره برنامه‎ريزي ماركس و لنين بود. نهضت نازي‎ها در آلمان جز در سرزميني كه هگل، كوته و نيچه در آن مبارزه كرده بودند ظهور نكرد. اينها همه، حركت‎هاي مقطعي و زود گذري بودند كه تنها بعضي از جنبه‎هاي مادي انسانها را پوشش مي‎دادند لذا انقلاب مورد تأييد اسلام در انقلاب‎هاي سوسياليستي، ليبرال و انقلاب‎هاي صرفاً استقلال طلبانه و يا اقتصادي محض خلاصه نمي‎شود. اسلام نمي‎تواند با روح چنين حركت‎هائي همدم و هماهنگ باشد بلكه ديد اسلام نسبت به انقلاب ديدي فراتر و جامع‎تر از اهداف صرفاً مادي است. البته اين به آن معنا نيست كه در انقلاب اسلامي اهداف اقتصادي، اجتماعي، آزادي و استقلال، پيشرفت و توسعه دنبال نگردد بلكه مقصود آن است كه منظور كردن اين اهداف در رتبة نخست و بي‎توجهي به ارزشهاي ديني و معنوي انقلاب را غير اسلامي ساخته و اهداف مورد نظر اسلام را تأمين نخواهد كرد.
[1] . نهج البلاغه، خطبه 16.
[2] . نساء، آيات: 163، 165 ـ عنكبوت: 18 ـ حديد: 25 و...
[3] . انعام: 57 ـ يوسف: 40 و...
[4] . نساء 64.
[5] . شوري: 15 ـ انعام: 70 ـ مائده: 8.
[6] . نساء: 74 الي 76.
[7] . بقره: 30.
[8] . حديد/ 25.
[9] . نساء/ 75.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :