امروز:
يکشنبه 4 تير 1396
بازدید :
1379
اصول و روش شناختي پژوهش در انقلاب اسلامي
يكي از مسائل بنيادين فلسفه انقلاب اسلامي روش شناسي تحقيق در آن واقعه تاريخي است؛ يعني اينكه چه كسي مي‎تواند انقلاب اسلامي را بشناسد و به ديگران بشناساند؟
چنانكه مي‎دانيم يك عده انقلاب اسلامي را موضوعي جامعه شناختي مي‎دانند و ناگزير روش تحقيق در آن را نيز روش جامعه شناختي مي‎شناسند و شناخت و شناساندن آن را صرفاً در خور كساني مي‎دانند كه گرايش علمي و رشته تحصيلي‎شان جامعه شناسي است. همانگونه كه عدّه‎اي ديگر آن را موضوعي تاريخي مي‎دانند و صلاحيت شناخت و تحقيق در قلمرو آن را در انحصار مورخان و آگاهان به روش شناسي تاريخي (تاريخ نقلي يا تاريخ علمي) مي‎شناسند. گروهي ديگر بر اين باورند كه انقلاب اسلامي موضوعي است سياسي، پس روش شناسي آن نيز جز روش تحقيق در علوم سياسي يا تحليلهاي سياسي نخواهد بود و تدريس و معرفي آن نيز فقط بايد در اختيار فارغ التحصيلان علوم سياسي و آگاهان به تحليل سياسي باشد. و نظرگاه ديگر اينكه، انقلاب اسلامي موضوعي است كه هويت ديني و بخصوص فقهي دارد زيرا كه اين پديده بر مبناي تفكر اسلامي و فقهي شكل گرفته و به منصة ظهور رسيده است. از اين روي روش شناسي تحقيق آن همان روش اجتهادي يا فقاهتي خواهد بود. به عبارت ديگر: شناخت و شناساندن انقلاب اسلامي عرصة ‌سيمرغي است كه فقط عقابان انديشة ديني مي‎توانند بر فراز آن بال بگشايند نه پژوهشگران علوم سياسي يا جامعه شناسي يا تاريخ كه عرصة پژوهش‎شان عرصة غير ديني و محض پديدار شناسي است. پس انقلاب شناسان و معلمان واقعي انقلاب اسلامي همان دين شناسانند.
با اندك تأملي مي‎توان دريافت كه نگرشهاي ياد شده دور از واقع و داوري جامع‎اند. واقع مطلب اين است كه انقلاب اسلامي موضوعي است كه ابعاد گوناگون دارد و شناخت جامع آن نيز در گروه اتخاذ روش جامع و ويژه‎اي است كه با روش شناسي تاريخي، جامعه شناختي و سياسي يا اجتهادي و فقاهتي محض فرسنگها فاصله دارد و لزوماً بي‎توجهي به آن در تدريس انقلاب اسلامي و تبيين آن سر از تحريف اين واقعه بزرگ و كاريكاتوري كردن آن سر در مي‎آورد. چنانچه اين بي‎توجهي زمينه جفاكاري‎هاي بي‎شمار علمي در عرصة دانشگاهها و همايشهاي علمي در حق انقلاب اسلامي را فراهم ساخته و هنوز فراوان قرباني مي‎گيرد و به پيش مي‎تازد. ما بر اين باوريم كه محققان انقلاب اسلامي بايد در شناخت و تبيين انقلاب اسلامي به اصول روش شناختي زير پايبند باشند:
1. لزوم هويت شناسي موضوع و قلمرو پژوهش: هر پژوهشي در واقع پاسخي به يك پرسش يا مسئله است؛ يعني پژوهش از طرح مسئله يا موضوع آغاز مي‎شود. پس از آن نوبت جمع آوري اطلاعات و اسناد مربوط به آن مي‎رسد. آنگاه پژوهشگر به ارائه فرضيه يا فرضيه‎ها مي‎پردازد تا آنكه مرحله بررسي و ارزيابي فرضيه‎ها مطرح مي‎شود و پس از آن با استنتاج و تدوين قاعده يا قواعد، كار تحقيق به پايان مي‎رسد. آنچه كه در اين فرايند نقش اصلي را بازي مي‎كند هويت شناسي موضوع و قلمرو پژوهش است، زيرا كه اتخاذ روش ارزيابي فرضيه‎ها كه سرنوشت سازترين مرحله پژوهش است با هويت شناسي موضوع رقم مي‎خورد؛‌يعني، هويت شناسي روش تحقيق به هويت شناسي موضوع و قلمرو تحقيق بستگي دارد. چنانكه تمايز علوم نيز به تمايز موضوع علوم باز مي‎گردد. پژوهشگر انقلاب اسلامي بايد در قدم نخست قلمرو پژوهش خود را معلوم كند؛ يعني، معلوم كند كه عرصة پژوهش وي مسائل فلسفه انقلاب اسلامي است يا مسائل انقلاب اسلامي؟ به عبارت ديگر پژوهشگر انقلاب يا مي‎خواهيم مباني و زيرساختهاي انقلاب اسلامي چون ريشه شناسي،‌آسيب شناسي، رابطة آن با دين و هنر، تعريف و... را مورد پژوهش قرار دهد و يا مي‎خواهد در مورد مسئله‎اي از مسائل انقلاب اسلامي چون مسائل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... تحقيق كند. هر يك از دو قلمرو ياد شده نيز ممكن است گاهي از جنبة‌بشري و موضوعي مورد بحث قرار گيرند و يا از جنبة ديني و اسلامي، يعني،‌گاهي بحث ما پيرامون انقلاب اسلامي يا مباني آن هويت سياسي، جامعه شناختي يا تاريخي دارد و يا هويت ديني و اسلامي. براي مثال،‌بحث دربارة آسيب شناسي يا آفت شناسي انقلاب در بعد ساختار اقتصادي از نگرش علم اقتصاد، بحث بشري خواهد بود ولي بررسي همان موضوع از نظرگاه سياست اقتصادي اسلام هويت ديني خواهد داشت.
اينك بديهي است كه پژوهش ما در جنبة‌بشري، روشهاي جامعه‎ شناختي، آماري، سياسي و يا تاريخي را طلب خواهد كرد. چنانكه در جنبة ديني، پاي روش دين شناختي جامع و كامل را به ميان خواهد كشيد. بنابراين، پژوهشگر انقلاب اسلامي به تناسب هويت موضوع و قلمرو تحقيق با چند روش سروكار خواهد داشت: روش جامعه‎ شناختي، روش تاريخي، روش سياست شناختي، روش شناسي هنر و ادبيات، روش شناسي كلام و فلسفه، روش شناسي علم اقتصاد و روش دين شناختي. زيرا كه قلمرو و ابعاد انقلاب اسلامي به گسترة ابعاد و قلمروهاي اسلام است. بديهي است كه روش‎شناسي آن نيز به ميزان قلمروهاي آن دامن گستر خواهد بود.
2. ضرورت مبنا شناسي يا اصول ايدئولوژي و شناخت انديشه پرداز انقلاب: شناخت دقيق انقلاب اسلامي بدون شناخت اصول و مباني ايدئولوژي آن ممكن نيست. چنانكه براي شناخت انقلاب اسلامي ـ مانند شناخت انقلابهاي ديگر ـ بايد مباني فكري بنيانگذار يا انديشه پرداز (ايدئولوگ) آن انقلاب را شناخت.
بديهي است كه انقلاب اسلامي ايران انقلابي است مكتبي يا ايدئولوژيك. همانگونه كه انقلاب اكتبر روسيه انقلابي بود مكتبي و ايدئولوژيك. مهم‎ترين گام در شناخت عميق اين انقلابها شناخت اصول و مباني ايدئولوژي آنهاست. انقلاب اسلامي، مبتني بر ايدئولوژي اسلامي، آن هم با قرائت خاصي است كه از آن به اسلام ناب يا عرفان متعالي تعبير مي‎شود. اصول يا بنيانهاي ايدئولوژي اسلام ناب عبارتند از: خدا محوري، انسان مداري رباني،‌رهبري رباني،‌مردم مداري رباني، آزادي توأم با لزوم هدايت پيامبرگونه، اصل جهان وطني رباني و جامعه‎ رباني.
پژوهشگر انقلاب اسلامي بايد اين اصول را به طور عميق بشناسد. همانگونه كه شناخت نگرش، شخصيت و روش يا سبك شناسي نظري و عملي امام خميني (ره) به عنوان انديشه پرداز و معمار فكري يا ايدئولوگ انقلاب اسلامي ضروري است. او عالمي است رباني كه به آبشخور حكمت قرآني دست يافته و زلال آن در نهرهاي گفتار و كردارش جاري گشته است. پژوهشگر انقلاب اسلامي بايد اين آبشخور بيكران انقلاب را كشف و استحصال كند. پس تحقيق در عرفان متعالي او، روش دين‎شناسي او، فلسفه اخلاق او، فلسفه تعليم و تربيت و اصول سياسي و فرهنگي او و... شرط لازم شناخت انقلاب اسلامي است. زيرا كه مطمئن‎ترين راه حصول يقين به معلول و اثر، شناخت حقيقت علت وجودي آن است. نگرش و انديشة امام خميني (ره) اگر نگوييم شرط كافي انقلاب اسلامي است، دست كم اساسي‎ترين شرط لازم پيدايش و تداوم آن است. بنابراين، كم توجهي به اين اصل، شناخت ما نسبت به انقلاب را وارونه و عقيم خواهد ساخت.
3. لزوم همگونگي ميان شناسنده و موضوع شناسايي: حقيقت و فرهنگ انقلاب اسلامي يك نوع زندگي يا زيستن است. بنابراين، كسي مي‎تواند اين پديده را به خوبي بشناسد كه بازيگر عرصة اين نحوه از زندگي باشد نه صرف تماشاچي آن و شناسنده از ديدة يك ناظر بي‎طرف. به گفتة مولوي:
رو قيامت شو قيامت را ببين ديدن هر چيز را شرط است اين
عقل گردي عقل را بيني كمال عشق گردي عشق را داني جمال
حقيقت انقلاب اسلامي با سه اصل بنيادين گره خورده است كه شناخت آن بدون سنخيت و همگونگي با انقلاب در آن اصول امكان پذير نيست: معرفت و انديشة متعالي، دين يا عرفان متعالي و هنر و ادبيات متعالي. آنكه مي‎خواهد انقلاب اسلامي را بشناسد بايد در اين سه عرصه كه نوعي از زندگي و زيستن (حيات طيبه) است وارد تجربه بشود. تا در نتيجه همزباني با دين و عرفان متعالي و هنر و انديشة متعالي،‌با انقلاب اسلامي در ابعاد ياد شده همزبان و هم سخن شود. تجربه يا زندگي ديني متعالي شخصيت پژوهشگر انقلاب را پيامبرگونه و علي گونه مي‎كند. آنگاه كه نگرش و روش، پيامبرگونه شد، انديشه و هنر نيز متعالي و رباني مي‎شود. و چنين شخصيتي است كه انقلاب متعالي را مي‎شناسد و به ديگران مي‎شناساند.
اي خدا بنماي جان را آن مقام كه در آن بي‎حرف مي‎رويد كلام
حقيقت انقلاب متعالي با دين،‌علم و هنر و ادبيات متعالي پيوند عميق دارد و انقلاب شناس راستين كسي است كه خود تجلي عيني اين پيوند باشد.
4. ضرورت اتخاذ روشي نو و جامع: انقلاب اسلامي بسان حقيقت قرآن، حقيقتي است كه تمامي چهره و سيماي آن در محدودة‌ زماني و مكاني خاص آشكار نمي‎شود زيرا كه حقيقتي است فراتر از انديشه‎هاي محدود؛ يعني هر چه زمان مي‎گذرد ابعاد و چهره‎هايي نوين از آن به منصة ظهور مي‎رسد. بدين سان، انقلاب پژوهان بايد پا به پاي گذر زمان،‌زبان و روشهاي جديدي را به ميان بكشند. آنچه كه به عنوان كتاب يا مقالات دربارة شناخت انقلاب اسلامي در جامعه‎ دانشگاهي و غير دانشگاهي ما مطرح است غالباً غبار كهنگي زباني يا فكري و روشي بر چهره‎هاشان نشسته و در نتيجه، متناسب با نيازهاي امروز جامعه‎ ما نيستند.@#@ چون، نگرش و بينش حاكم بر آنها محدود و متناسب با حيات فرهنگي زمان گذشته است. تأسفبارتر از همه اينكه برخي از آن آثار هنوز به عنوان كتاب درسي دانشگاه مورد استفاده قرار مي‎گيرند و از انقلاب متعالي سيمايي وارونه و ناتوان به دانشجو القا مي‎كنند. پس انقلاب شناسي بيش از هر پديدة ديگري به تجديد حيات و احياگري نيازمند است كه جز در پرتو نگرشهاي نوين و متعالي به اسلام، انسان و جهان ميسر نخواهد بود. به گفتة مرحوم اقبال:
به خود نگر گله‎هاي جهان چه مي‎گويي اگر نگاه تو ديگر شود جهان دگر است
به مير قافله از من دعا رسان و بگوي اگر چه راه همان است كاروان دگر است
و يا:
زندگي در صدف خويش گهر ساختن است در دل شعله فرو رفتن و نگداختن است
مذهب زنده دلان خواب پريشاني نيست از همين خاك جهان دگري ساختن است
5. لزوم بحث تطبيقي و توجه به اصل تضاد:‌اصل ديگر در تحقيق پيرامون انقلاب اسلامي توجه به اصل تطبيقي بودن شناخت است. شناخت انقلاب اسلامي در خلأ و در جادة يك طرفه ممكن نخواهد بود بلكه بايد اصول انديشه و مباني ايدئولوژيكي و مسائل روبنايي آن را با ايدئولوژي‎ها و جهان نگري‎ها و ويژگي‎هاي حاكم بر انقلابهاي ايدئولوژيك ديگر مقايسه كرد. براي نمونه در شناخت مباني و مسائل انقلاب اسلامي نمي‎توان با ايدئولوژي ماركسيست لنينيستي، ايدئولوژي انقلابهاي دموكراتيك، انقلابهاي ناسيوناليستي، انقلاب‎هاي التقاطي و انقلاب‎هاي مبتني بر تفكر اسلامي در قرائتهاي غير متعالي آن بي‎تفاوت بود. چنانكه قدرت و توانمندي‎هاي يك قهرمان را بايد در شرايط رودررويي با حريفان آزمود نه در شرايط عدم آن. البته لزوم تبادل فرهنگي و داد و ستد ميان انديشه‎ها و تمدنها و اصل لزوم هدايت ديگران نيز مي‎تواند يكي از فلسفه‎هاي ضرورت مباحث تطبيقي باشد كه جز در پرتو رويارويي فكري و شرايط بين الاذهاني ممكن نخواهد بود. همانگونه كه اصل تضاد يا طباق در عرصة شاخه‎هاي هنري بخصوص ادبيات جايگاه بسيار بلندي دارد و هيچ هنرمندي خود را از آن بي‎نياز نمي‎داند. با اندك تأملي مي‎توان دريافت كه كارآيي اين اصل در شناخت انقلابها از جمله شناخت انقلاب اسلامي به مراتب از كارآيي آن در عرصة هنر و ادبيات فراتر است.
گذشته از اين، كاربرد آشكار سبك و شيوة تطبيقي در هدايت و تبيين را در سبك شناسي قرآن و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيز به وضوح مي‎توان مشاهده كرد. علي ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: «اضربوا بعض الرأي ببعض يتولد منها الصواب»؛ آراء و انديشه‎ها را بر يكديگر بكوبند تا حق و صواب از آن متولد شود. قرآن كريم نه تنها خود اين شيوه را در عمل به كار مي‎بندد و بر اساس آن به معرفي و نقد مباني اهل كتاب و غير اهل كتاب مي‎پردازد كه خود به طور صريح اهل اسلام را به روش تطبيقي فرا مي‎خواند و فقط اهل آن شيوه را صاحبان خردناب و هدايت يافتگان مي‎شناسد. چون «فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب»، بشارت باد بندگانم را كه گفتارها را مي‎شنوند و از بهترين آن پيروي مي‎كنند. آنانند كه خدا هدايتشان كرده و هم آنانند كه صاحبان خردنابند.
حاصل سخن اينكه: انقلاب اسلامي ايران پديده‎اي است بزرگ و منحصر به فرد. و همين ويژگي بارز، روش شناسي پژوهش آن را نيز ويژه و منحصر به فرد مي‎سازد. به همين سبب خيال رسيدن به حقيقت آن از طريق روشهاي سياسي، فقهي محض، جامعه‎ شناختي و تاريخي خيال خامي است. بلكه بايد براي پژوهش در عرصة سيمرغ گونه آن به شاهبالهاي پژوهشي چندي مجهز بود كه به پنج مورد بارز آن اشاره شد. اميد است اين مختصر كه به عنوان گامي كوتاه و مشتي نمونة خروار مطرح گرديد براي رهپويان اسلام ناب و انقلاب پژوهان مفيد افتد.
عباس ايزد پناه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :