امروز:
شنبه 4 آذر 1396
بازدید :
1581
نعمت انقلاب اسلامي
اشاره
به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در تاريخ 13/12/80 جمعي از خواهران دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز با حضرت آية اللّه مصباح ديدار كردند. ايشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامي و مقايسه آن با پيش از انقلاب، علت مخالفت كشورهاي استكباري با آن، ضرورت هوشياري در حفاظت از آن و وظيفه نسل حاضر، بخصوص جوانان، نكات ارزشمندي مطرح كردند. حاصل اين سخنراني به محضر اهل معرفت تقديم مي گردد.
برقراري نظام مقتدر اسلامي؛ نعمتي بدون پيشينه
در اين ايام، مناسبت‌هاي متعددي هست كه جا دارد درباره هر يك از آن‌ها در چنين محافلي بحث و گفتوگو شود. به نظر من، آنچه ضرورت بيشتري دارد كه همه به آن توجه داشته باشيم اين است كه خداي متعال به مردم ما، به اين ملت شريف و ولايتمدار ايران، در اين دوران نعمتي عطا كرده است كه نظيرش را به زحمت مي توان در تاريخ پيدا كرد و آن برقراري يك «نظام مقتدر اسلامي» است كه در رأس آن، جانشين امام زمان ـ صلوات اللّه عليه ـ قرار دارد و تمام اركان اين نظام بايد اعتبار و مشروعيت خود را از ايشان كسب كند. چنين شرايطي را ما در دوران تاريخ خودمان سراغ نداريم. دولت‌هاي شيعي از همان زمان خلفاي بني عبّاس هم در ايران تشكيل شده اند، ولي دولت هايي پراكنده، آن هم به عنوان «تشيع»؛ يعني فقط به همين اندازه كه رئيس حكومت شيعه بود يا بعضي از اركان حكومت علاقه مند مذهب تشيع و احكام اسلامي بودند؛ اما اينكه قدرتي مركزي و فراگير كه رسماً بر اساس دين حكومت كند، در دوران تاريخ خودمان سراغ نداريم و اين نعمت عظيمي است كه، آن طور كه بايد و شايد، به اهميت اين نعمت نينديشيده ايم.
انسان ارزش نعمتي را وقتي درك مي كند كه ضدّش را هم ديده باشد. انسان وقتي ارزش سلامتي را درك مي كند كه يك مريضي كشيده باشد؛ وقتي ارزش سيري را درك مي كند كه گرسنگي كشيده باشد؛ ارزش آب خنك را وقتي مي داند كه تشنه شده باشد، وگرنه انساني كه سيراب است و يك جا نشسته و هوا هم سرد است، بگويند يك ليوان آب سرد خنك چقدر خوب است، درك درستي از آن ندارد؛ چون هوا سرد است و احتياجي هم به آب سرد نيست. يا اگر ـ خداي نكرده ـ انسان بيماري پيدا كند آن وقت مي فهمد سلامتي چه نعمت ارزشمندي است!
شما ـ الحمدللّه ـ در دوران برقراري حكومت اسلامي زندگي مي كنيد و شايد همه يا بيشتر شما هم در همين دوران متولد شده باشيد. دوران قبلي را نديده ايد كه چه دوراني بود تا بدانيد خدا چه نعمتي به ما داده است. خوب است گاهي از ديگران بپرسيد كه در آن دوران چه بر متدينان مي گذشت و خداي متعال به بركت پيروزي انقلاب اسلامي، چه نعمت عظيمي به مردم ما داد و در سايه برقراري اين نظام، چه به مسلمان‌هاي همه دنيا داد. اين‌ها دو تا مطلب بسيار مهم هستند كه هر قدر درباره شان بينديشيم كم است.
اجمالا عرض مي كنم: امروز در دانشگاه شما نماز خواندن، عبادت كردن، احكام ديني ياد گرفتن و حمايت از دين يك افتخار است؛ اما روزگاري بود كه اگر كسي در دانشگاه صحبت از دين مي كرد مسخره اش مي كردند؛ اگر مي خواست نماز ظهرش را در دانشگاه بخواند جرئت نمي كرد؛ چون ديگران به او مي خنديدند و مسخره اش مي كردند؛ مي گفتند: تو هنوز نماز مي خواني؟ اُمّي هستي! دهاتي هستي! و مسائل ديگري كه نه فرصت گفتنش هست و نه تاب شنيدنش. به هر حال، چنين دوراني بود.
از طرف ديگر، نه تنها در ايران اصلا اميدي نبود براي اينكه اسلام به عنوان يك قانون كشوري مطرح شود و كساني به نام «دين» حكومت كنند، در ساير كشورهاي اسلامي هم اصلا كسي خوابش را نمي ديد.
ايثارگري‌هاي مردم مسلمان ايران؛ افسانه سازي‌هاي تاريخي!
اما وقتي چنين نظامي در ايران برقرار شد و اين انقلاب به پيروزي رسيد، مسلمان‌هاي كشورهاي ديگر هم بيدار شدند و به خود آمدند؛ هم احساس عزّت و عظمت كردند و هم به فكر اين افتادند كه از ايران الگو بگيرند. علت اصلي مخالفت‌هاي آمريكا و كشورهاي استكباري ديگر با اين نظام هم همين ترسشان است كه اگر اين نظام در ايران پا بگيرد و رواج پيدا كند، كشورهاي اسلامي ديگر هم هوس مي كنند انقلاب كنند و منافع غرب، بكلي، به خطر مي افتد. اينكه مي خواهند اين نظام را ـ به اصطلاح ـ به بن بست بكشانند و بگويند اسلام نمي تواند كشور را اداره كند، براي همين است كه ديگران هوس نكنند انقلاب كنند. خوب، اين نعمت نصيب ما شد و حتماً هم ديده ايد و شنيده ايد گل هايي در سايه اين نظام پرورش يافتند؛ مردم چه فداكاري هايي كردند، چه ايثارهايي داشتند؛ در دوران انقلاب، پس از انقلاب، در دوران جنگ و دفاع مقدّس؛ چيزهايي كه واقعاً در طول تاريخ كشور ما ـ با آنچه از تاريخ خودمان كم و بيش خبر داريم ـ به صورت افسانه جلوه كرد.
من به عنوان نمونه، يك مورد كوچك را مي گويم: من وقتي طلبه شده بودم قدري با تاريخ اسلام آشنا بودم. يك داستان براي من بسيار شگفت انگيز بود و به صورت رؤيا جلوه مي كرد كه چنين چيزي چطور ممكن بوده است! و آن داستان حنظله غسيل الملائكه بود. ماجرا در جنگ «اُحد» اتفاق افتاد. جنگ اُحُد جنگي بود كه درست در دروازه شهر مدينه ـ اكنون احد جزو شهر شده است ـ رخ داد. ميدان جنگ مجاور شهر بود و چندان فاصله اي با آن نداشت. وقتي جنگ شروع شد مسلمان‌ها وارد صحنه شدند و سنگربندي كردند. جواني بود به نام حنظله؛ جوان نورسته اي كه از قراين برمي آيد تازه به استقلال رسيده بود، فرض كنيد حدود بيست سالش بود. اين جوان تازه عروسي كرده بود. شب عروسي اش عده اي از مسلمان‌ها براي جنگيدن به جبهه احد رفته بودند. او شب را در مدينه ماند، طبق رسم هايي كه بود ـ به هر حال ـ بايد عروس و داماد در شب زفافشان همديگر را ببينند. صبح با عجله به طرف ميدان جنگ احد آمد، در حالي كه فرصت نكرده بود غسل كند. در همان حال جنابت وارد ميدان شد و به جنگ رفت و به شهادت هم رسيد. پس از شهادت او، پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمودند: مي بينم فرشتگان آسمان را كه حنظله را از جنابت غسل مي دهند و به اين مناسبت، او را «غسيل الملائكه» ناميدند؛ يعني كسي كه فرشتگان او را غسل دادند.
اين داستان براي من عجيب بود كه جواني در آن زمان جواني اش، در شب عروسي هنوز غسل نكرده بيايد وارد ميدان جنگ شود. دست كم صبر مي كرد دو ساعت بعد؛ مثلا، صبحانه اي مي خورد، خودش را آماده مي كرد، بعد به جبهه مي رفت. اين چه اشتياقي بود كه هنوز غسل نكرده به ميدان جنگ رفت و شهيد شد؟ اين براي ما به صورت اسطوره جلوه مي كرد كه مگر مي شود انسان اين قدر به جهاد و شهادت اشتياق داشته باشد و سر از پا نشناسد، آن هم شب عروسي اش؟
در دوران طلبگي، هميشه اين داستان در ذهن من بود كه چقدر مسلمان‌هاي صدر اسلام فداكار بودند! چقدر از خودگذشته بودند! در مقابل وظيفه جهاد، لذت‌هاي دنيا برايشان ارزشي نداشت! تا اينكه ماجراي دفاع مقدّس اتفاق افتاد و كساني در اين دوران، در كشور ما پيدا شدند كه حنظله غسيل الملائكه به گرد پاي آن‌ها هم نمي رسد. اگر ما يك نفر در تاريخ اسلام به نام حنظله غسيل الملائكه داريم، در دوران دفاع مقدس، صدها و هزارها جوان هايي داريم كه حنظله بايد خدمتگزار آن‌ها باشد، از لحاظ ايثار و شهادت طلبي و داستان‌هاي عجيبي كه هر كدام آن‌ها درسي براي زندگي است، و اين‌ها به بركت انقلاب و به بركت نَفَس حضرت امام(قدس سره)كه به مردم خورد، روحشان را عوض كرد و آمادگي هرگونه فداكاري و شهادت طلبي پيدا كردند و عاشقانه به ميدان جنگ رفتند.
جوانان كشور اسلامي؛ مقايسه وضعيت دوران دفاع مقدّس و پس از آن
از اين نمونه‌ها زياد شنيده ايد. خوب است وقتي فرصتي پيدا مي كنيد اين داستان‌هاي شهادت طلبي و ايثارگري‌هاي جوان‌ها را در دوران دفاع مقدّس بخوانيد. اين فرصتي بود براي اينكه استعدادهاي نابي كه در جوان‌هاي ما وجود داشت شكفته شود و با سرعت اين‌ها رشد كنند. نمونه اش حسين فهميده بود كه امام(قدس سره)فرمودند: «رهبر ما آن نوجوان سيزده ساله است...»[1] اگر اين انقلاب واقع نشده بود، اين جريانات واقع نشده بود، فكر مي كنيد اين‌ها كجا بودند؟ اين جوان هايي كه در ميدان شهادت و ساير ميدان ها، در ميدان علم، تحقيق ـ الحمدللّه استعدادهاي گوناگوني در اين دوران شكوفا شد ـ و از جمله در ايثار و فداكاري و جهاد، اگر اين انقلاب واقع نشده بود، اين‌ها كجا بودند؟ اين‌ها از همين بچه هايي بودند كه امروز مي بينيد؛ جوان هايي كه به مواد مخدّر آلوده مي شوند، قاچاق فروش مي شوند، در كوچه‌ها و خيابان‌ها ول هستند، دنبال رفتارهاي ناهنجار هستند و چيزهايي كه متأسفانه كم و بيش در گوشه و كنار مملكت ديده مي شود، اين‌ها به خاطر اين است كه شرايط فرهنگي عوض شده، محيط فرهنگي عوض شده به جاي اينكه آن جور پرورش پيدا كنند و رشد كنند اين جور انحطاط پيدا مي كنند.
اين مقايسه آن دو حال: از يك طرف، عظمت اين نعمت را به ما نشان مي دهد كه نعمت انقلاب به وجود رهبري‌هاي حضرت امام(قدس سره) و آن حال و شور و هيجان و شوق و اشتياقي كه در مردم به وجود آمده بود چقدر ارزشمند بود و چه معجزه‌ها آفريد! و از يك طرف، وضعيت حال جواناني اين چنين! البته اين‌ها چيزهاي نادري است، ولي به هر حال، همين هم براي ملت شهيد داده و انقلاب كرده خسران است كه بعضي از جوان هايش را شما ببينيد به جاي اينكه به اوج شكوفايي معنوي و اخلاقي و روحي برسند در وادي ديگري وارد مي شوند.
[1]. امام خميني، صحيفه نور، ج 14، ص 60، سخنراني 22 بهمن 1359.
@#@ اين سير صعودي و نزولي ـ كه مي توانيد آن را به صورت يك منحني ترسيم كنيد ـ كم و بيش در همه جوامع وجود دارد.
صعود و نزول جوامع
بعضي جامعه شناسان چنين نظريه اي داده اند كه اصولا هر جامعه اي يك سير صعودي و يك سير نزولي دارد و در نهايت، به انحطاط آن جامعه منتهي مي شود تا از نو حركت جديدي در جامعه پديد بيايد و باز يك منحني جديد صعودي رسم شود. حال اين نظريه از نظر علمي صحيح است يا نه ـ به جاي خودش ـ ولي تجربه تاريخي كم و بيش در همه جوامع چنين چيزهايي را نشان مي دهد؛ يعني وقتي يك حركت معنوي و حركت تكاملي در جامعه پديد مي آيد، اول رشد مي كند و زود ترقّي مي كند و به اوج خودش مي رسد و پس از مدتي رو به انحطاط مي رود؛ مثل فواره اي كه بالا مي رود، بعد سرنگون مي شود.
در قرآن كريم هم مطلبي شبيه اين معنا داريم: در سوره حديد مي فرمايد: (أَلَمْ يأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِاللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ) (حديد: 16) ترجمه آيه اين است: آيا وقت آن فرا نرسيده است كه مؤمنان دل هايشان خشوع پيدا كند، نرم شود، در مقابل ياد خدا دل هايشان فرو بشكند، خشوع پيدا كند و مثل گذشتگان از اهل كتاب ـ منظور يهود و نصاراست ـ نباشند كه زمان طولاني بر آن‌ها گذشت و دل هايشان سخت شد (فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ) و قساوت پيدا كرد و بسياري از آن‌ها به فسق و فجور گراييدند؟ حال گذشتگان را ترسيم مي كند. كه از اين‌ها برمي آيد كه پيامبران آمدند آن‌ها را هدايت كردند و رشد معنوي دادند، ولي در اثر مرور زمان تغيير كردند. تعبير قرآن اين است كه (فَطَالَ عَلَيهِمُ الْأَمَدُ)، زماني بر آن‌ها طولاني گذشت تا اينكه دل هايشان سخت شد. اين شبيه همان معناست، گويا يك منحني را ترسيم مي كند كه اين‌ها اول رشد كردند و به كمالي رسيدند و بعد زمان كه طولاني شد، آرام آرام دوباره رو به انحطاط برگشتند.
لزوم عبرت آموزي از تاريخ
البته اين به معناي جبر نيست كه بر انسان تحميل شود، اما جرياني عبرت آموز است. جا دارد انسان با توجه به جريانات گذشته، كه در اقوام سابق پيش آمده است مطالعه كند و از داستان‌هاي تاريخي عبرت بگيرد كه مبادا به انحرافات آن‌ها دچار شود، بخصوص با توجه به يك مطلبي كه در احاديث شريف آمده است: از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)شيعه و سنّي به سندهاي متعدد نقل كرده اند كه فرمودند: آنچه بر بني اسرائيل گذشت بر شما هم خواهد گذشت؛ يعني هر حادثه اي براي بني اسرائيل در تاريخشان پيش آمد براي شما هم پيش خواهد آمد. بعد اين جمله را اضافه كردند ـ جمله عجيبي است ـ اگر بني اسرائيل وارد لانه سوسماري هم شده باشند شما هم وارد خواهيد شد![1] منظور اين است كه آن قدر جريانات تاريخي مشابه هم هستند كه جا دارد انسان از گذشتگان و تاريخ گذشته درس عبرت بگيرد و مواظب باشد به چالش هايي كه آن‌ها مبتلا شدند مبتلا نشود.
البته اين‌ها هيچ كدام جبرآور نيست و رفع تكليف هم از ما نمي كند، فقط براي اين است كه از گذشتگان عبرت بگيريم. اينكه خداي متعال وقتي به هر جامعه اي نعمت هايي مي دهد، اول قدرداني مي كنند، مثل مريضي است كه تازه از بستر بيماري در آمده، قدر سلامتي را مي داند. وقتي مريض است مدتي بايد پرهيز كند، درد و ناراحتي تحمّل كند، با خود شرط مي كند كه اگر سالم شد ديگر مواظب باشد ـ مثلا ـ بد خوراكي نكند تا مريض نشود، يا خوب مسواك بزند و مواظب باشد تا دندان هايش خراب نشود. ولي پس از مدتي يادش مي رود، چند وقتي كه مزه سلامتي را چشيد و كم كم به آن عادت كرد، با خود مي گويد: اگر امشب مسواك نزدم مهم نيست... بعد از چندي دوباره همان قضيه تكرار مي شود.
در مسائل اجتماعي هم چيزي از همين قبيل وجود دارد. كساني كه سختي‌هاي دوران پيش از انقلاب را كشيدند، اوايل انقلاب قدر اين نعمت را دانستند، حاضر شدند براي حفظ اين نظام، از همه چيزشان بگذرند. آن قدر مردم فداكاري كردند كه داستان هايش خواندني و شنيدني است. انقلاب كه پيروز نشده بود و شركت نفت در اعتصاب بود، نفت پيدا نمي شد و در سرماي زمستان، مردم بايد صف‌ها مي كشيدند؛ نفت را جيره بندي كرده بودند. اما بعضي جوان‌ها همان نفت خودشان را به خانه فقرا، پيرزن‌ها و افراد ناتوان مي بردند؛ خودشان سرما مي خوردند و يك گالن نفتي كه داشتند به همسايه ضعيفشان مي دادند كه او سرما نخورد. آن صحنه‌ها چقدر زيبا بود! يك ظرف نفت براي ما قيمت ندارد، اما تحمّل سرما و اينكه انسان ظرف نفتي را كه سهم خودش است به همسايه پيرزنش بدهد، خيلي زيباست!
سير صعودي ارزش‌ها و فرهنگ در كشور ما
از اين صحنه‌ها زياد بود. اوايل نهضت مردم قدر اين انقلاب را خوب مي دانستند، آن قدر مواظب بودند احكام شرعي درست رعايت شود كه نمي دانم چه چيزي براي شما نقل كنم. اگر توهّم مي شد كه كسي در خيابان مي خواهد يك رفتار ناهنجاري انجام دهد آن قدر چشم‌ها به او خيره مي شد كه خجالت مي كشيد. مردان حتي با خواهر خودشان در خيابان درست نمي توانستند صحبت كنند يا حرف بزنند يا بخندند؛ نكند كسي توهّم كند كه ـ مثلا ـ زن مقابل او اجنبي است! آن قدر ارزش‌ها در جامعه مطرح شده بود كه مواظب بودند ظواهر جامعه حفظ شود، ارزش‌ها محفوظ بمانند و تخلّفي از احكام شرع انجام نگيرد. اگر كسي با خانمش مي خواست به جايي برود در خيابان با هم صحبت نمي كردند يا اگر صحبت مي كردند خيلي مؤدبّانه، نه اينكه ـ مثلا ـ بخندند و با هم در خيابان شوخي كنند. اين‌ها اصلا ديده نمي شد. اين نشانه آن بود كه مردم قدر اين انقلاب را خوب مي دانند. اين قدر مواظب هستند كه مبادا ارزش‌ها كم رنگ شوند. اما به تدريج، مثل انساني كه وقتي سالم مي شود دوباره يادش مي رود سلامتي چه نعمت خوبي است و پرخوري مي كند، ناپرهيزي مي كند، كم كم راه براي فراموش كردن ارزش‌ها و دستاوردهاي انقلاب باز شد، كساني از بازارهاي سياه زمان جنگ استفاده كردند، وارد كردن اجناس قاچاق شروع شد و از زمان جنگومسائل معنوي هم به صورت ديگري سوء استفاده شد.
به هر حال، نمونه‌هاي زيادي هست، براي هر كسي متناسب با زندگي خودش. مرزها شكسته شد و كار به جايي رسيد كه از بودجه همين خانواده‌هاي شهدا ـ كه اين‌ها در واقع، وارثان اصلي اين كشور هستند ـ از بودجه متعلّق به ملتي كه اين همه شهيد داده است، جوايزي تهيه مي كنند به نام يك نهاد دولت اسلامي، هديه مي كنند به بعضي از اشخاصي كه سوابق فاسدي در دوران رژيم گذشته و الان دارند! بعضي اشخاصي كه سوابق فاسدي در دوران رژيم گذشته داشتند و الان هم در دوران انقلاب، در خارج از كشور يا در داخل، به كارهاي ضدّ اخلاقي مشغول هستند، وقتي مي آيند اين‌ها را احترام مي كنند و برايشان جشن مي گيرند.
وظيفه ما در دوران افول ارزش ها
اين يك سير نزولي است كه متأسفانه در زمينه ارزش‌ها و فرهنگ شروع شده است. اگر بخواهيم ادامه پيدا نكند اول بايد خودمان را بپاييم كه به اين آلودگي‌ها مبتلا نشويم، حواسمان را جمع كنيم؛ نگوييم «اين كار عيبي ندارد، مواظب آن كار باشيم!»، «بچه‌ها رفتند، ما هم نمي توانستيم نرويم؛ جلسه دوستانه اي بود!»، «همه فلان حركت را انجام دادند، ما هم نمي توانستيم انجام ندهيم؛ زشت بود، دعوتمان كردند به فلان پارتي شبانه يا روزانه، توقّع داشتند. اگر نمي رفتيم پشت سرمان حرف مي زدند!» اين‌ها آغاز كار است. قطعاً وقتي باب بعضي مجالس باز شد و بعضي حركت‌ها انجام گرفت، كم كم قبح گناه جلوي چشم آدم مي ريزد؛ اول گناهان كوچك و ـ خداي نكرده ـ بعد به گناهان بزرگ كشيده مي شود! اول خودمان را بپاييم كه آلوده نشويم، دوم سعي كنيم دست دوستانمان را بگيريم كه نلغزند. زمينه لغزش، بخصوص براي جوان، فراهم است، بيش از پيرمردها. پيرمردها اگر يك دوران چهل، پنجاه ساله عمرشان را با سلامت گذرانده باشند به زودي سقوط نمي كنند، ملكه شان شده است، عادت كرده اند به يك زندگي چهل، پنجاه ساله، زود تغيير مسير نمي دهند. اما جوان زندگي اش و روحياتش شكل ثابت نگرفته، دايم در حال نوسان است، امكان لغزش برايش خيلي بيشتر از سالمندهاست. اول بايد خودمان را مواظب باشيم كه نلغزيم، به آفت‌هاي انحرافي مبتلا نشويم، بعد هم سعي كنيم دست دوستانمان را بگيريم. هم در عمل و هم در گفتار، سفارش كنيم، يادآوري كنيم: (وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ)(عصر: 3) قرآن مي فرمايد: مؤمنان همديگر را سفارش مي كنند. فقط نبايد يك گروهي آن‌ها را موعظه كند و آن‌ها فقط گوش شنوا داشته باشند، بلكه بايد با همديگر «تواصي» داشته باشند؛ يعني طرفين به همديگر نصيحت كنند. اين نكته دوم: كساني كه هنوز نيفتاده اند مواظب باشيم نلغزند. سوم دست افتاده‌ها را بگيريم، بلند كنيم.
اول بنا شد مواظب باشيم خودمان نلغزيم؛ دوم دست دوستمان را بگيريم كه نلغزند؛ سوم دست كساني را كه لغزيده اند بگيريم، بلندشان كنيم.
از سوي ديگر، بايد سعي كنيم شرايط اجتماعي به گونه اي فراهم شود كه نتوانند كساني از اين شرايط سوء استفاده كنند و عليه ارزش‌هاي اسلامي قدم هايي بردارند.
[1]. محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 60، ص 126، روايت 14، باب 32.@#@ اين كاري عظيم است، وظيفه اي است بزرگ، ولي به هر حال، وظيفه واجبي است كه به گردن نسل جوان است. صرف اينكه بگوييم در همه جوامع اين جور چيزها پيش آمده است، اين مجوّزي نمي شود كه ما آن كارها را انجام بدهيم و در نتيجه، بلغزيم. درست است كه مثل يك سنّت تاريخي مي ماند كه در همه جوامع، اين سير نزولي و صعودي وجود داشته است، ولي به هر حال، هيچ وقت تكليف را از دوش كساني برنداشتيم. اين هشداري است كه ما توجه داشته باشيم و بترسيم از اينكه خودمان مبتلا بشويم! چون نظيرش براي ديگران پيش آمده است. مواظب باشيم ما مبتلا نشويم! هيچ وقت اين تجويز نمي كند كه چون ديگران شدند، پس ما هم مبتلا مي شويم.
قرآن اين همه داستان گذشتگان را كه نقل مي كند، مي فرمايد اين‌ها به عذاب‌ها و نكبت هايي مبتلا شدند: (وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ) (شعراء: 8) كساني كه مبتلا شدند براي اين بود كه بيشترشان ايمان به خدا نداشتند، به دستورات دين عمل نمي كردند. اين معنايش آن نيست كه شما مجاز هستيد مثل ما بشويد؛ معنايش اين است كه شما مثل آن‌ها نشويد.
وظيفه ويژه نسل جوان در عصر حاضر
حاصل عرايضم اين است: بركاتي در اثر اين انقلاب براي ما حاصل شد، اعم از بركات اخلاقي كه بخصوص جوان‌هاي ما رشد اخلاقي فوق العاده و ممتازي پيدا كردند و هم نظم و انضباطي كه در كشور واقع شد و امنيتي كه ايجاد شد و هم پيشرفت‌هاي علمي. وقتي جواني فكر سالم داشت و محيط آلوده نبود، او بهتر مي تواند درس بخواند، ولي وقتي بنا شد انواع و اقسام عواملي باشند كه او را به مجالس ناهنجار دعوت كنند طبعاً فرصت و انگيزه انسان براي درس خواندن كم مي شود. شايد يكي از دلايل اُفت تحصيلي در دوران‌هاي اخير هم همين باشد كه وسايل تفريح‌هاي ناسالم زياد شده است؛ جوان‌ها به آن‌ها مي پردازند يا حتي در خانه شان هم كه نشسته اند بعضي فيلم‌ها يا احياناً بعضي‌ها استفاده‌هاي نامناسب از اينترنت و چيزهاي ديگر باعث مي شود كه كمتر به درس بپردازند و پيشرفت درسي شان كم بشود.
همين طور در زمينه سياسي، ما به استقلالي رسيده ايم، به عزّتي رسيده ايم كه بيان آن داستان مفصّلي است. ما در نظر مردم دنيا چقدر پست بوديم، ما را به حساب نمي آوردند، نوكر آمريكا بوديم، هر چه او مي خواست مي شد. اما پس از انقلاب، كشور قدرتي در مقابل قدرت آمريكا شد. ايران چنان عزّتي پيدا كرد كه وقتي امام(قدس سره)سخنراني مي كرد رئيس جمهور آمريكا كارهايش را تعطيل مي كرد و گوش مي داد، ببيند امام چه مي گويد. در معادلات سياسي بين المللي، ايران جايگاه مهمي پيدا كرد. الحمدللّه هنوز هم تا حد زيادي اين عزت براي ما در سطح بين المللي محفوظ است. اين همه كه آمريكا با ايران دشمني مي كند، باز مي بينيد ما در روابط ديپلماتيكمان، حتي با كشورهاي اروپايي، موفقيت‌هاي بزرگي نصيبمان مي شود، به كوري چشم آمريكا! ولي به هر حال، اين‌ها در معرض خطر قرار دارند. اگر بخواهيم اين عزّت در سطح بين المللي، آرامش و اطمينان خاطر در سطح رواني جوانانمان، پيشرفت‌هاي اخلاقي، معنوي، و همين طور پيشرفت‌هاي اقتصادي، علمي، اختراعات و بسياري از چيزهايي كه در دوران پس از انقلاب نصيب مردم ما شد، اين‌ها هم محفوظ بماند و هم سير صعودي داشته باشد، ما بايد همّت كنيم. هيچ كس از خارج نمي آيد اين‌ها را براي ما تضمين كند. اين بستگي به نسل جوان ـ بخصوص ـ دارد كه در آينده همّت كند اين ارزش‌ها را حفظ كند و خودشان راه را ادامه دهند و در جهت ارتقائش و تعالي اش همّت بگمارند، زحمت بكشند و اين حركت تكاملي را ادامه دهند.
اما اگر روحيه راحت طلبي، تن آسايي و تنبلي در ما پيدا شد يا روحيه وازدگي، عدم استقلال، تقليد كوركورانه از ديگران و چيزهايي از اين قبيل، همه اين‌ها در معرض خطر قرار مي گيرد. خدا هيچ ضمانتي نكرده است نعمت هايي را كه به مردم مي دهد الي الابد حفظ كند. مادام كه خودشان در جهت حفظ آن نعمت‌ها فعاليت مي كنند، خدا هم كمك خواهد كرد. اما اگر خودشان نخواستند، خدا آن‌ها را برايشان حفظ نخواهد كرد.
ما از يك سو، بايد بركات اين انقلاب را هميشه به خاطر داشته باشيم و خدا را شكر كنيم كه در چنين زماني زندگي مي كنيم كه به بركت خون‌هاي شهدا، امنيت، آسايش و وسايل تكامل معنوي برايمان فراهم شده است، و از سوي ديگر، بايد نگران اين باشيم كه مبادا در اثر ناسپاسي‌ها و كفران نعمت، اين نعمت‌ها از دستمان برود! به هر حال، دغدغه انجام وظيفه داشته باشيم كه آيا تكليفي را كه به عهده ماست و خدا از ما مي خواهد، درست انجام مي دهيم، يا خداي نكرده ـ كوتاهي مي كنيم؟
اين ايام كه ايام تجديد ميثاق با ولايت است، عيد ولايت، و پيروزي انقلاب اسلامي است، بايد براي ما هم عيد ميثاق جديدي باشد. خاطره اين حوادث وقتي تكرار مي شود، بزرگداشت خواطر گذشته كه به نام «عيد» يا به نام‌هاي ديگري در طول تاريخ مي ماند، براي اين است كه نظير آن حوادث را ما در زندگي خودمان داشته باشيم و از بركاتش استفاده كنيم.
جا دارد در ايام پيروزي انقلاب اسلامي و در زماني كه ارزش‌ها و هنجارهاي ديني احيا گرديد، شكرگزار اين نعمت باشيم و با خداي خود پيمان ببنديم كه شكرگزار نعمت‌هاي الهي باشيم. در اين ايام، باز تجديد ميثاق كنيم كه پيرو ولايت باشيم. اين خاطره را هميشه در ذهن خودمان تجديد كنيم. ما امروز بايد فرمان رهبرمان را به جاي فرمان امام زمان (عج) از جان و دل گوش كنيم و سعي كنيم در راه دستاوردهاي انقلاب و ارزش‌هاي اسلامي و اطاعت از مقام رهبري از هيچ چيزي مضايقه نكنيم.
آية اللّه مصباح يزدي - مجله معرفت، ش 98، ص4 - 9
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :