امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1038
انقلاب اسلامي، بارقه اي الهي
انقلاب اسلامي پس از ظلمت جهل و تيرگي فساد، از افق اسلام طلوع نمود و با پرتو افشاني معنوي خويش مردم را به آگاهي، بيداري، فداكاري، عزت، استقلال واقعي و پاسداري از حريم اعتقادات رسانيد و در ضمن به همه نشان داد كه با آشكار گرديدن فجر صادق ديگر شب پرستان كوردل و خفّاشان متنفّر از نور و فرورفتگان در ظلمت نمي توانند جاي پايي و پروازي داشته باشند. انقلاب اسلامي با رهبري امام خميني به جهانيان ثابت كرد كه ريشه هاي ديانت با طراوت و صلابت بوده و قادرند به شكوفايي برسند و با عطر افشاني و صفاي معنوي، هرگونه بيداد، تهاجم و سلطه گري را نفي نموده و امن و امان را براي جوامع اسلامي نويد دهند. قرآن كريم مي فرمايد: «ما يفتح اللّه للناس من رحمةٍ فلا ممسك لها؛[1] يعني دري كه خداوند از رحمت بر روي مردمي گشايد هيچ كس قادر به بستن آن نخواهد بود.
بزرگترين ويژگي اين نهضت بزرگ مكتبي بودن و اسلامي بودن آن است، انقلاب از ارزش هايي سرچشمه مي گرفت كه فرستادگان الهي براي تحقّق آنها قيام نمودند و ائمه هدي - عليه السلام - با تمامي توان براي صيانت از آن ها و گسترش ارزشها اهتمام ورزيدند. امام خميني آن را بارقه اي الهي مي داند كه در اعماق قلوب مردمان تحت ستم انفجاري شگرف بوجود آورد.[2] مقام معظم رهبري حضرت آية اللّه العظمي خامنه اي نيز خصوصيت برجسته انقلاب اسلامي را كه رمز ماندگاري آن است اين مي دانند كه مبناي آن ارزش هاي ديني، اخلاقي و معنوي بود.[3] شهيد مظلوم آية اللّه دكتر بهشتي هم تأكيد مي نمايد: انقلاب اسلامي، انقلاب ارزش ها بود، بايد اين معيارها را شناخت و برمحور آنها حركت كرد و مخلصانه در دفاع از چنين بنيان هاي استواري كوشيد، منزلت افراد و كارنامه آنان با اين محك مشخص مي گردد.[4]
از آنجا كه مردم با اخلاص و ايمان فرياد زدند ما اسلام را مي خواهيم و دنبال ارزشها هستيم عنايت خداوند متوجّه جامعه گرديد و دگرگوني معنوي را چون رودي خروشان جاري ساخت، تحولي كه بشر قادر نبود آن را سامان دهد بلكه الهي بود و تنها مقلّب القلوب مي توانست دل ها را از هراس و وحشت بيرون آورد و شجاعت، پايداري و عدم نگراني را جانشين آن نمايد، آن نيروي محرّكه اي كه انقلاب را به پيروزي رسانيد، اين بود كه مردم با هدايت رهبري فرزانه و عاليقدر و با اعتقادي عميق و باوري قوي وارد ميدان شدند. آن چه را همه محال تصور مي كنند، عملي ساختند. امام خميني (ره) فرموده اند: «انقلابي كه در ايران حاصل شد پيروزيش در اثر دو مطلب بود. يك مطلب مهمش كه از همه مطالب بالاتر بود، اين بود كه مردم با اسلام پيش رفتند، يعني سرتاسر ايران فريادشان اين بود كه ما اسلام را مي خواهيم امر دوّمي اين بود كه همه قشرها در اين مسئله متحد بودند، اين دو مطلب اساس پيروزي بود...»[5]
امام طي سخناني در قم خاطرنشان ساختند: «اين قيام، قيام ملي نيست، قرآني است، اسلامي است.
يك ملت ضعيفي كه هيچ نداشت در مقابل ابرقدرتها و در مقابل اين قدرت شيطاني كه همه چيز داشتند و تا دندان مسلّح بودند و به قوه ملّيت نمي توان غلبه كرد...اين اسلام است كه غلبه كرد بر ابرقدرت ها. اين قوّه ايمان است كه سرتاسر ايران را بسيج كرد...قدرت ايمان، قوّه اسلام، قدرت معنوي ملّت، اين پيروزي را به ما ارزاني داشت...»[6] عبداللّه قصيد نماينده حزب اللّه در مجلس لبنان، گفت: انقلاب اسلامي اميد به پيروزي الهي را در مردم بوجود آورده اين كه حتي در شرايط دشوار و نداشتن حمايت جهاني خداوند ملّت هاي ايثارگر را پيروز مي كند.[7]
«سايروس برام»، محقّق و نويسنده ايرلندي از اعتصاب ها و راهپيمايي هاي مردم ايران در جهت مبارزه با استبداد و ابرقدرت ها به عنوان برنامه اي شگفت آور سخن مي گويد و مي افزايد: نبايد ترديد كرد كه نيروي اعتقاد و ايمان اسلامي از مايه هاي اصلي قوت، توان، استقامت و وحدت اين نهضت انقلابي است همچنين اگر هدايت آن را سياستمداران سست ايمان يابي ايمان بر عهده گرفته بودند، بي گمان نه اين انقلاب چنين فراگير و تزلزل ناپذير مي شد و نه اميد چنداني به رستگاري و آينده آن بود. به اعتقاد وي از علل عمده تقابل مردم با نظام طاغوتي آن بود كه كارگزاران استبداد انحطاط معنوي را ترويج مي كردند و بر اين اساس فساد و تباهي و بي غيرتي جاي فضيلت ها را گرفته و امور مادي و دنيايي معيار ارزش ها شده بود، از آثار ديگر اين سقوط روحاني دون پروري و شريف آزاري و سپردن كارهاي بزرگ به افراد پست و كارهاي دون به مردان سترگ مي باشد و عمّال ساواك رسماً و عملاً ديوان سالار بودند، بي عفت ترين زنان از حقوق بانوان و آزادي اين صنف سخن مي گفتند، بي غيرت ترين مردان از مردانگي و غيوري دم مي زدند. در چنين شرايط آشفته اي كه با خفقان و فشار سياسي توأم بود اكثريت مسلمان جز مذهب و ديانت پناهگاه ديگري بدست نياوردند، اين امّت محروم و مظلوم و رانده شده از همه جا به مسجد و حسينيه پناه آوردند و در هر جايي كه اثري از معنويت و روحانيت داشت اجتماع مي نمودند اين تحصّن معنوي و خلوت نشين اگرچه بوي عرفاني و اشراقي داشت اما جهت گيري مبارزه را روشن مي ساخت و مي خواستند به استكبار جهاني و اعوان و انصارش ثابت كنند از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست، اين پناهگاه پرتوان معنوي، مردمان با ايمان و داراي شكيبايي و استقامت را از بند استبداد رهانيد البته راهنمايي هاي روحانيان، نويسندگان و سنگرداران فكر و انديشه در اين راستا بسيار مؤثر بود؛ او متذكّر مي شود ايمان رهبري قيام و اعتقادات مردمان ايران سلاح معنوي را كار ساز ساخت و اين حربه فراموش شده چنان به كار گرفته شد كه بساط استبداد و استكبار را درهم كوبيد و شرق و غرب را بهت زده ساخت. از بركت همين ايمان است كه همه با هم يكدل و يك زبان بپاخاستند و خشم و خروش و فرياد را توأم ساختند و با فرياد اللّه اكبر و طنين ناپيداي آن در وهله اول دل ها را بهم پيوند زدند و در مرحله بعد بر توپ و تانك و سلاح هاي مدرن غلبه يافتند.[8]
خروش مردم، خواست خدا بود
وقتي امّتي تصميم گرفت بر اساس باورهاي عميق خود تلاشي انجام دهد، خداوند به امداد او رو مي آورد و براي رسيدن به هدفي عالي و مقصدي مقدس هدايتش مي نمايد. امام خميني مي فرمايند: «چراغ را خود خداي تبارك و تعالي جلو گرفته و تاريكي ها را روشن كرد و هيچ وقت نگذاشت كه ملت سست شود. اين براي آن بود كه ملت راهش را پيدا كرد و به صراط مستقيم رسيد.»[9] امام در جاي ديگر يادآور شده اند: «خداوند خواست كه به داد اين مملكت برسد و اين يك قدرت مافوق طبيعت بود و هيچ قدرتي نمي تواند چنين كاري را كه در ظرف پنجاه و چند سال اين مملكت را طور ديگر درست كرده بودند، در ظرف يك سال يا بيشتر چنين تحولي روي دهد... اين را خدا خواست كه هيچ اعتنايي به آن حكومت نظامي نكنند و اين كار هم الهي بود و هيچ كار بشر نبود...»[10]
اگر بخواهيم براي امور انقلاب و جنبه هاي مبارزاتي مردم، موازين مادي و طبيعي را در نظر بگيريم مبارزين با يورش نظاميان و نيروهاي انتظامي رژيم طاغوت، در مراحل اوليه يا از بين مي رفتند و يا عقب نشيني مي كردند امّا چون قدرت ايمان و پشتيباني خداوند در كار بود، پيروزي بدست آمد. امام چنين تذكر داده اند: «گمان نكنيد كه قدرت مادّي اين كار را كرد، روي حساب دنيايي نبايد شما غلبه كنيد، آنها بايد با يك يورش شما را از بين ببرند لكن همه حسابهايي كه مي كردند باطل شد. البته (اين كه) يك جمعيت فاقد همه چيز بر ابرقدرت هايي كه همه چيز داشتند، غلبه كرد، حساب معنوي است...»[11] تلاش هاي بشري قادر است شهر يا منطقه اي را از يوغ استبداد و استكبار آزاد كند امّا نمي تواند اجتماعي را چنان به حركت وادارد كه با دست خالي، حكومت سلطنتي با سابقه 2500 ساله را واژگون نمايد، كار الهي بود كه مردم ريشه جنايت و فساد را از بيخ و بن برانداختند و انقلاب با پشتيباني خداي بزرگ پيروز شد همچنين اگر اين انقلاب همچون ساير انقلاب ها به گروه و حزبي مربوط بود و يا عده اي مي خواستند براي رسيدن به اهداف گروهي كودتا كنند و نظام را به دست گيرند امكان نداشت مردم از آن حمايت نمايند، بنابراين انقلاب مستند به اسلام و لطف الهي است و ما بايد قدر اين نعمتي كه خداوند به ما ارزاني داشته است را بدانيم، چون مردم براي خدا و طلب رضايت حق بپاخاسته بودند از اين غم نداشتند كه حالا چه اتفاقي روي خواهد داد، ملّت اسلامي با چنين اتكالي و با پشتوانه اي آسماني، نظامي را روي كار آورد كه مقصدش اجراي احكام و مقررات اسلامي بود، مردمي كه به خيابان ها ريختند و فرياد اللّه اكبر و مرگ بر استبداد سر دادند، همچون قيام هاي ديگر در برخي كشورهاي جهان طالب زندگي مرفه و برآوردن نيازهاي مادي و سامان يافتن زندگي معمولي نبودند بلكه به فرمايش امام خميني (ره): «نهضت ايران نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت و مردم به عنوان اسلام و احكام اسلامي در خيابان ها ريختند و همه گفتند ما اين رژيم را نمي خواهيم و حكومت جمهوري اسلامي مي خواهيم.»[12] اصولاً رمز پيروزي اين نهضت در آن نهفته است كه به جنبه هاي معنوي توجه داشت، نسل جوان با اشتياق دروني همچون مسلمانان صدر اسلام از شهادت استقبال مي نمود و در عين حالي كه با تانك ها و مسلسل ها روبرو بودند نه تنها بيمي نداشتند بلكه مشت بر اين سلاح هاي مجهز غلبه يافت.
[1] . سوره فاطر، آيه دوم.
[2] . درجستوي راه از كلام امام، دفتر دهم، ص 114.
[3] . مجله نگهبان، شماره 56، ص 9.
[4] . پيرامون انقلاب اسلامي، شهيد دكتر بهشتي، ص 54 - 53.
[5] . در جستجوي راه از كلام امام، همان دفتر، ص 147.
[6] . همان، ص 167.
[7] . روزنامه اطلاعات، شماره 22131.
[8] . انقلاب ايران و مباني رهبري امام خميني، سايروس برآم، ترجمه پ شيرازي، ص 3، 10، 18، 76.
[9] . صبح اميد(ويژه نامه روزنامه اطلاعات)، شماره 22122، ص 3.
[10] . در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 10، ص 146.
[11] . همان، ص 125.
[12] . همان، ص 172.
@#@ اصولاً رهبري قيام با ديدي الهي به آينده مبارزه با شاه مي نگريستند و اوضاعي اميد بخش براي ايشان بخوبي روشن بود.[1] امام تأكيد نموده اند: «من اين (پيروزي) را مستند به شخص نمي دانم، مستند به ملّت نمي دانم، يك تحوّلي در اين ملت پيدا شد با دست خداي تبارك و تعالي، آن تحوّل روحي بود، ملتي كه از سايه پاسبان مي ترسيد در خيابان ريخت و گفت: مرگ بر شاه. اين تحول الهي بود نه انساني، انسان نمي توانست يك همچو كاري بكند.هر كس خيال كند كه فلان (شخص) اين كار را انجام داد صحيح نيست. خدا اين كار را انجام داد. اين يد غيبي بود كه بر سر اين ملّت سايه افكند...و بر قدرت هاي بزرگ موفق كرد...»[2] هيچ بشري چنان قدرتي ندارد كه اين گونه مردم را بيدار كند و تمامي عوامل و شواهد مؤيد آن است كه حركت كاملاً غير عادي است و منبعث از لطف خداوند مي باشد.[3] امام كه رهبري اين انقلاب را در تمامي ابعاد عهده دار بود تأكيد مي نمايند اگر تصور نمائيد تمامي قواي انساني جمع شوند و بتوانند در قلبي دگرگوني ايجاد كنند، هرگز نمي توانند اين خداوند است كه در برهه اي از تاريخ دل ها را متحوّل ساخت و ملّتي را در مقابل تمامي قدرت هاي شيطاني به مقاوت و پايداري واداشت و دست همه اجانب را از ايران كوتاه ساخت، امام اصرار دارند كه حتي اين پيروزي را به شخص ايشان ارتباط ندهند بلكه به لطف خداوند متعال اتصال داشت،[4] امام اين پيروزي را هديه اي غيبي مي دانند و مي افزايند از آغاز نهضت تا مراحل بعد چنين نشانه هاي غيبي كاملاً قابل مشاهده بود و حتي خاطرنشان مي نمايند همانگونه كه جنود غيبي در آغاز نشر اسلام، حامي لشكريان اسلام بود در ماجراي انقلاب اسلامي چنين نيروهاي ناپيدايي همگام و همراه امّت مسلمان گرديد و پيروزي را براي آنان به ارمغان آورد البته چنين حمايتي وقتي محقق مي گردد كه مردم براي خدا قيام كنند، به پروردگار خويش توكّل نمايند، به عهدي كه با قرآن و اسلام بسته اند عمل كنند. امام انقلاب را اعجازي دانسته اند كه همه را براي فتح و ظفر بسيج ساخت و قدرت هاي بزرگ را تهديد نمود.[5]
محورهاي شگفتي قيام
1- اساس انقلاب اسلامي بر اين اصل استوار گرديد كه مردم بر حسب اعتقادات و باورها و نيت هاي خالصانه جلو آمدند و مبارزه را آغاز كردند و چون در همه ايمان و رضايت حق ريشه داشت، با يكديگر متحد شدند قطره هاي جدا از هم، اجتماع نمودند و به صورت سيلي بنيان كن، بنيان بيداد و دست هاي بيگانه را از بن قطع نمودند، آنها بدون توجه به گرفتاريهاي فردي همصدا شدند و در پرتو وحدت كلمه و پناه قدرت اسلام پيروزي پرمايه اي را تحصيل نمودند، انسجام ملت به جايي رسيد كه اجانب احساس نمودند، قادر نخواهند بود چنين بنيان مرصوصي را در هم بشكنند ناگزير تسليم گرديدند. تمامي اختلاف هاي قومي، گروهي، جغرافيايي، فردي و اجتماعي كنار نهاده شد و همه فرياد مي زدند اللّه اكبر، اين ويژگي سبب شد كه پيروزي اعجاز آوري كه تصورش از طريق مجاري طبيعي و مادي امكان نداشت حاصل گردد، همه مي گفتند ما رژيمي را كه به ترويج فساد، ابتذال و جفا روي آورده است نمي خواهيم، اخوّت ايماني قيام آنان را چنان با ابهت ساخت كه چرثومه هاي رذالت در مقابل آن مقاومت نكرده و نابود گشت، البته اين تحوّل روحي كه آحاد جامعه را به هم متصل ساخت، از جانب خدا بود، اوست كه قلب ها را بهم پيوند داد و دشمنان از چنين قدرت و اراده اي خبر نداشتند و نمي توانستند آن را درك و فهم كنند.
جالب اين است كه تمامي اقشار در اين نهضت حضوري فعال داشتند و يك زبان نابودي باطل را خواستار شدند حتي آنهايي كه بعدها به مخالفت برخاستند در هنگام مبارزه با استبداد به اقيانوس خروشان ملّت پيوستند، كودكان همان شعاري را مي دادند كه بزرگسالان تحقق آن را مي خواستند، شهري و روستايي، بازاري، كارگر، كشاورز، دانشگاهي و حتي برخي نيروهاي نظامي درون تشكيلات رژيم پهلوي هم زبان شدند، شعور ديني همه را به تحرك و تحول و جنبش وادار نمود. و امام خميني ضمن اشاره به اين نكته مهم فرموده اند: «هيچ دستي نمي تواند اينطور وحدت كلمه درست كند الّا دست خدا، خدا اين كار را كرد اين وحدت كلمه اي كه بين همه اقشار پيدا شد...نمي تواند يك آدم درست كند از اوّل كه ديدم يك همچو وحدتي پيدا شده است(متوجه گرديدم) بايد يك غيب در كار باشد. من اميدوار شدم لهذا هيچ وقت سستي در كارم نبود براي اين كه اميد داشتم كه خدا اين كار را انجام مي دهد...»[6] امام در جمع گروهي از دانشگاهيان كشور در تاريخ 28 بهمن 1358 فرمودند: «...من نمي توانم تصور بكنم كه بشر بتواند يك ملت... را در مدت كوتاهي هم زبان بكند، هم قلب بكند كه بچّه دو سه ساله زبان باز مي كند و همين مسايل را مي گويد. آن پيرمرد هشتاد ساله هم همين را مي گويد. زن و مرد و صغير و كبير همه يك روال حركت كردند. جز اراده الهي نمي شود باشد و من هم از اوّل اين معنا را چون احساس كرده بودم اميدوار شده بودم به (پيروزي) اين نهضت، نهضتي كه ملّت به خواست خدا وحدت پيدا كرده است، پيروز خواهد شد...»[7]
2- مردم با دست خالي و بدون خوف و هراس به ستيز با عوامل جور و كارگزاران ستم به مبارزه اي بي امان، مداوم روي آوردند. طبيعي است ملّتي كه با ايمان به خداي خويش و توكل به خالق هستي به سوي هدفي پاك گام برمي دارد خداوند در قلب و اعماق وجودش آرامشي معنوي مي افكند و اين موضوع، حقيقتي قرآني است: «هو الّذي انزل السكينة في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايماناً و للّه جنود السموات و الارض و كان اللّه عليماً حكيما؛[8] (اوست كه بر دل هاي مؤمنان آرامش فرستاد تا به ايمانشان پيوسته بيفزايد و از آن خداست لشكرهاي آسماني و زمين و خداست دانا و حكيم) قرآن تأكيد مي فرمايد: «فانزل السكينة عليهم و اثابهم فتحاً قريباً؛[9] پس آرامش بر آنها فرو فرستاد و به فتحي نزديك پاداششان داد. اين بدان جهت بود كه خدا از ايمان آنان آگاه بود و چنين باوري را محبوبشان ساخت و در دل هاي آنان بياراست و كفر و نافرماني را در نظرشان مكروه گردانيد: «حبّب اليكم الايمان و زيّنه في قلوبكم و كرّه اليكم الكفرو الفسوق و العصيان؛[10] در آيه بعدي خداوند اين نكته را نيز فضل و نعمت الهي مي داند: «فضلاً من اللّه و نعمةً و اللّه عليم حكيم؛[11] جهان اسلام و تمامي انسان ها مشاهده كردند كه ملت غيور ايران به بركت ايمان و پارسايي با دست تهي از ساز و برگ نظامي ابرقدرت ها را به زانو درآورد، انقلاب شكوهمند اسلامي را با همه مشكلاتي كه در پيش روي داشت، برق آسا به ثمر رسانيد و نقشه هاي جنايتكاران تاريخ و نيز توطئه هاي ابرقدرت ها و گروهك هاي چپ گرا و راست گرا با قلبي مشحون از ايمان يكي پس از ديگري بي اثر ساخت، امام خميني (ره) مي فرمايند: «و خدا خواست كه با قدرت الهي، اين تحول پيدا بشود، تحول معجزه آسا، يك تحولي كه زن و مرد و بچه و بزرگ در مقابل توپ و تانك بايستند و بگويند ديگر مسلسل اثر ندارد، مسلسل مي كشت آنها را، لكن قدرت روحي اين طور شده بود كه مشت شان را گره مي كردند و مي گفتند اثر ندارد...خدا بود كه قلب هاي ما را جوري كرد كه ديگر نترسيم از آن هياهو و (ديگر) نتوانند آنها را به ما تحميل كنند».[12]
جوان ها از شهادت هراسي نداشتند بلكه كشته شدن در راه خدا را يك زندگي جاويدان تلقي مي كردند و اين شجاعت و شهامت در جامعه اي بوجود آمد كه از پاسبان مي ترسيد.
امام خميني در جمع پزشكان قم در 16 اسفند 1357 فرمودند: «همين جهت كه ديروز از يك ستاره دار (درجه دار نظامي) آن طور خوف و وحشت مي كرد مشتش را گره كرد، مقابل همه ايستاد و همه را بيرون كرد، اين غير از تقدير الهي نيست، ايمان است، ايمان به خدا اين كار را كرد.»[13] قلب هاي ضعيف، قوي شدند و از شهادت، فداكاري و مقاومت در برابر تهاجم نظاميان استقبال كردند، در فرازي از بيانات امام خميني در 19 ارديبهشت 1358 آمده است: «اراده خدا طوري مي كند كه يك ملت ضعيفي كه هيچ دستش نيست قيام مي كند، اللّه اكبر مي گويد و كم كم قشرها به او متصل مي شوند، رودخانه هاي عظيم هي به آن متصل مي شود ارتش (و) ژاندارمري به آن متصل مي شود، يك اجتماع مركب از اين چيزهايي كه با هم بد بودند، همه با هم خوب شدند و ارتش براي ملت، ملت براي ارتش و همه براي اسلام، اين كاري بود كه خدا كرد.»[14]
حاكميت بي چون و چراي اختناق آميز نقطه امني باقي نگذاشته بود، همه جا، لب ها را مي دوختند و حنجره ها را مي بريدند، دست را مي بستند، پاها را مي شكستند، حتي در كنج خانه ها فراغت و امنيتي احساس نمي گرديد شيطان تيره گي خود را در همه جا گسترانيده بود اما در قلب مؤمنان جايي نداشت، در آن فضاي پر وحشت امّتي مسلمان و مؤمن به رهبري مردي خدايي از تبار ابراهيم و از نسل رسول اكرم(ص) و اهل بيت او در برابر چنين فضاي رعب آوري قيام كرد و سخن از حق گفت تا آن كه پيروزي را در آغوش كشيد.
3- اين حركت الهي دشمنان را دچار هراس ساخت، نيروهاي مسلّح رژيم قادر بودند با امكانات نظامي پيشرفته از طريق هوا و زمين مردم تظاهر كننده را از بين ببرند و تمامي شهرهاي ايران را بمباران كنند امّا خداوند رعبي در دل آنان افكند كه از چنين جنايتي منصرف شدند و حتي آنان به صف مردمي كه اللّه اكبر مي گفتند پيوستند.
[1] . بيانات آية اللّه لنكراني، سرگذشت‏هاي ويژه از زندگي امام خميني، ج 6، ص 115.
[2] . صبح اميد، ص 3.
[3] . نك: نداي حق، ص 118.
[4] . صبح اميد، ص 3.
[5] . نك در جستجوي راه از كلام امام، دفتر دهم، ص 136، 148، نيز دفتر 22، ص 235.
[6] . صحيفه نور، ج سوم، ص 352.
[7] . همان، ص 300.
[8] . سوره فتح، آيه 4.
[9] . سوره فتح، آيه 18.
[10] . سوره حجرات، آيه 7.
[11] . همان، آيه 19.
[12] . صحيفه نور، ج 4، ص 131 - 130.
[13] . در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 10، ص 128.
[14] . صبح اميد، ص 3.
@#@ امام خميني (ره) مي فرمايند: «اگر چنانچه تأييدات غيبي نبود، در يك شب مي توانستند ايران را خراب كنند، شاه مخلوع هم گفته بود اگر بنا باشد بروم يك خرابه اي مي گذارم و مي روم. لكن خداي تبارك و تعالي آن چنان رعبي، آن چنان ترسي دردل اينها انداخت كه ديگر مجال اين كه خرابكاري بزرگي بكنند پيدا نكردند. اذهان آن ها را خدا منصرف كرد از اين كه آن طور خيانت بزرگ را بكنند...»[1] تمامي توطئه ها و كودتاهايي كه در بحبوحه انقلاب و پس از آن براي درهم شكستن اين قيام، تدارك ديدند خنثي گرديد. دولت هاي سلطه گر پيش خود محاسباتي كرده بودند كه بر اساس آن ها انقلاب به پيروزي نمي رسد، تصور نمي كردند امّتي كه چيزي ندارد، به فتح و ظفر دست مي يابد، به نظرشان قطع كردن دست قدرت هاي بزرگ با اين شيوه غير معقول است امّا حسابهايشان باطل گشت. زيرا مسايل مادي را در نظر مي گرفتند و از معنويات غافل بودند همه تحليل گران غربي تصديق كردند و تأييد نمودند كه اين نهضت با حساب هاي مادي و دنيايي پيش نرفت بلكه اموري خارق العاده در روند آن قابل مشاهده بود از اين جهت به انقلاب و مردم ايران با نظري كوچك نگاه نكردند و خاطرنشان ساختند ايرانيان ملّتي قوي هستند، نهضتي با عظمت را ترتيب دادند و بر دشمنان داخلي و خارجي فائق آمدند. البته آنان نقشه هاي گوناگوني به اجرا گذاشتند تا شايد نيروي محرّكه انقلاب را از توان بياندازند، از جمله رهبري انقلاب را در فشار و سختي قرار دادند و با وجود ادعاي دموكراسي، فشار سياسي و اختناق را توسط رژيم پهلوي افزايش دادند، حتي مانع شدند كه امام به ايران بيايد امام به اين نكته اشاره دارند: «آن وقت هم كه در سختي بودم و هجوم از اطراف و تهديد از آمريكا بود، مي خواستند مانع شوند از اين كه من بيايم به ايران و آن نقشه ها را كشيدند و بحمداللّه آن نقشه ها نقش بر آب شد من از آن وقت مطمئن (شدم)»[2]
4- مردم به يك نوع بيداري و آگاهي رسيدند و ناگهان احساس كردند چقدر در غفلت بسر مي برده اند در واقع انقلاب آن زنجيرهاي اسارت فكري و فرهنگي را از روح، ذهن و فكرشان برافكند «و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي كانت عليهم»[3]. بارقه اي از جانب خداوند تبارك و تعالي همه اقشار را از خواب گراني كه ابرقدرتها و عوامل استبداد، زمينه هاي آن را فراهم ساخته بودند، بيدار نمود اين كه مردم فرياد مي كردند ما اسلام مي خواهيم بايد كفر، نفاق و ستم نابود شوند و براي رسيدن به چنين منظوري جان خود را در طبق اخلاص نهادند و جوان ها و ساير طبقات با اشتياق به ميدان نبرد با دشمنان آمدند نمونه هايي از آن باران بيداري است كه امور محال و نشدني را ممكن ساخت، اين تحول روحي ناگهاني كه دل و ذهن و گرايش هاي همه را دگرگون ساخت و آنان را به سوي ارزش ها، فضايل و خوبي ها سوق داد از فساد و تباهي منزجر ساخت، همان برخاستن از خواب غفلت مي باشد.
عوامل رژيم مي كوشيدند مردم را به سوي باتلاق ضلالت سوق دهند امّا بر خلاف حيله هاي آنان مردم متحول شدند و از رشدي ايماني و اخلاقي برخوردار گرديدند، افرادي كه تمام توجه آنها به عياشي و خوشگذراني و رفاه طلبي بود ناگهان به اصل خويش بازگشتند، خود را كه فراموش كرده بودند باز يافتند و فهميدند چه توانايي هاي روحي و معنوي دارند ولي از آنها استفاده نمي كنند، اين خود آگاهي انرژي زيادي را آزاد كرد كه تمام تشكيلات وابسته به ابرقدرت ها را درهم شكست. قدرت غيبي گوهرهايي را از لابلاي لجن هاي ابتذال بيرون كشيد كه با ايثار و حماسه آفريني خود، به پرتو افشاني پرداختند، جوان به اين كه در مسير حق گام نهاده و براي امحاي باطل خون خود را تقديم مي كند شادمان مي گشت و والدين به چنين فرزندان رشيد و تزكيه شده افتخار مي كردند. مردم حاضر بودند جان و مال خود را تقديم كنند كه اسلام باقي بماند و ستم و جهالت و منكرات از بين بروند آنان در اين مسير به حماسه آفرينان عاشورا اقتدا كردند و صحنه هاي پرشوري از فداكاري هاي صدر اسلام را در اذهان زنده نمودند. امام خميني مي فرمايند: «پيروزي انقلاب مرهون اسلامي بودن... و توجه مردم به اسلام و تحول روحي عظيمي است كه خداوند در اين ملت، معجزه آسا ايجاد فرمود. از آن جمله اين جوانان بسيار عزيز در سطح كشورند كه ناگهان و با يك جهش برق آساي معنوي و روحي با دست رحمت حق تعالي از منجلابي كه براي آنان تهيه ديده بودند نجات يافته و يك شبه ره صد ساله را پيمودند و آنچه عارفان در ساليان دراز آرزوي آن را مي كردند، ناگهان بدست آوردند و عشق به لقاء اللّه را از حدّ شعار به عمل رسانيده و آرزوي شهادت را در دفاع از اسلام عزيز به ثبت رسانيدند و اين تحول عظيم معنوي با اين سرعت بي سابقه را جز (با) عنايت پروردگار مهربان و عاشق پرور نتوان توجيه كرد...»[4]
5 - زنان در دوران طاغوت بيش از اقشار ديگر مورد ستم و اجحاف قرار گرفتند و به رغم اين كه برخي حقوق ظاهري و مصنوعي برايش در نظر گرفته بودند ولي به دليل فضاي فاسد و نا امن موجود، بسياري از بانوان از مشاركت در فعاليت هاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي محروم بودند اما بين سالهاي 1356 و 1357 با حوادثي كه منجر به پيروزي انقلاب اسلامي گرديد، در نگرش زنان تحولي جدّي پديد آمد و همين دگرگوني موجب گرديد كه زنان در صحنه هاي انقلابي حضوري فعال و مشاركتي گسترده داشته باشند، امام خميني كه به دليل اوضاع آشفته رژيم منحط پهلوي نسبت به حضور زنان در تلاش هاي اجتماعي ابراز ترديد و نگراني مي نمودند، در اين ايام خود مشوّق ورود زنان به متن جامعه و بدست گرفتن مقدرات خود مي شوند و بر اين باور بودند كه زنان بايد در مقدرات اساسي كشور دخالت نمايند و هر موقع كه اقتضا كند، قيام نمايند، امام اعتقاد داشتند اگر اين انقلاب اسلامي هيچ نداشت به غير از تحولي كه در بانوان مشاهده شد، همين براي ما كافي بود، حتي ايشان تحول ايجاد شده در زن ها را در جريان نهضت اسلامي بيش از تحول پيدا شده در مردان دانسته اند.[5] ايشان مي فرمايند: «خواهران (در اين انقلاب) حظّ وافر داشتند چون بانوان كه بيرون مي آمدند مردم مهيّج مي شدند و جمعيت ده مقابل يا صد مقابل مي شد»[6] و در جاي ديگر فرموده اند: «شما بانوان اثبات كرديد كه در صف جلو(مبارزه) هستيد، شما اثبات كرديد كه مقدّم بر مردها هستيد، مردها از شما الهام گرفتند.»[7]
6- معمولاً انقلاب هايي كه در جهان انجام گرفته اند، اوضاع سياسي واجتماعي را بهم ريخته اند امنيت رواني و اجتماعي را تهديد مي كنند و از شهروندان آرامش و آسايش را سلب مي نمايند امّا انقلاب اسلامي با همه قيام هاي ديگر كه در اعصار گذشته يا دهه هاي اخير رخ داده، تفاوت بارزي دارد زيرا در سال هاي اول پيروزي به رغم برخي حركات منفي گروههاي چپ و منافقين در مجموع نظام اسلام مستقر گرديد و مردم كمتر مواجه با نگراني و آشفتگي هايي كه معمولاً از عوارض تغيير رژيم است، گرديدند به تعبير امام خميني همه چيز بهتر از اوّل شد.[8] ايشان مي فرمايند: «بحمداللّه آشفتگي هايي كه در انقلاب ايران شد، وقتي با ديگر انقلاب ها مقايسه شود، بسيار كم است (با وجود اين كه) رژيم گذشته خرابكاري هاي زيادي كرد و اقتصاد ما را ورشكسته كرد.»[9] و در پيامي تلويزيوني تأكيد مي نمايند: «مردم ايران بايد بدانند كه اين انقلاب با ساير انقلاباتي كه در دنيا واقع شده است، فرق دارد. اين انقلاب از باب اين كه انقلابي اسلامي، انساني بود ضايعات كمي به بار آورد و ما بحمد اللّه با كمي ضايعات به پيروزي بزرگي نايل شديم.»[10] اگر واقعاً انقلاب، ريشه اي اسلامي و حامي غيبي نداشت به اين سرعت كارهايش انجام نمي گرفت، قدرت معنوي امور آن را پيش مي برد. امام خميني متذكر گرديده اند: «درظرف يك سال و چند ماه تمام چيزهايي كه يك حكومت لازم دارد ملت ما بر آن رأي دادند و محقق كردند شما بدانيد كه در بعضي از ممالك كه انقلاب كرده اند، انقلاب شيطاني، بعد از بيست سال بعد از سي سال باز قانون اساسي ندارند. اين عراق كه حكومت جابر دارد و يك حكومت جابر يك حكومت جابر ديگر را از بين برده است با اين كه با تمام قدرت دارد سركوب مي كند ملت خودش را، نتوانسته تا حالا يك قانون اساسي براي خودش درست كند.»[11]
7- تأثير شگفت انقلاب اسلامي بر ملل كشورهاي ديگر، اين حركت ضمن اين كه به مردمان جهان كمك كرد، خود را بازيابند و تحت تأثير مثبت قدرت و ارزش هاي انقلابي براي مبارزه با استكبار و سلطه ابر قدرت ها مصمم تر گرديدند و مبارزات خويش را تشديد نمودند، آنان ضمن احساس نزديكي با اين حركت اسلامي، حمايت خويش را از انقلاب اسلامي به طرق گوناگون نشان دادند. مسلماناني كه بينش ارزشي عميق نداشتند توانستند مجدداً هويت ارزشي خود را كشف نمايند و با اسلام به عنوان ديني پويا، زنده و انقلابي آشنا شوند، نوعي هم بستگي بين مسلمانان جهان آشكار گرديد و اختلافات جزئي فرقه اي را كنار نهاده و با احساس وحدت، برادري و هم دلي براي رهايي از يوغ قدرت هاي بزرگ مي كوشند. تأثير انقلاب اسلامي بر ژئوپليتيك جهان سبب شده است كه امپرياليسم جهاني در استراتژي خود تجديد نظر كند و از تأثير وسيع اين خورشيد فروزان بر بخش هاي تحت سيطره خود جلوگيري نمايد همچنين انقلاب چهره هاي ارتجاعي و دست نشاندگي برخي رژيم هاي حاكم بر كشورهاي اسلامي را افشا نمود و به همين دليل آنان احساس خطر نموده و براي تضعيف انقلاب اسلامي از هيچ كوششي فروگذاري نمي كنند.[12]
[1] . صحيفه نور، ج 7، ص 468.
[2] . در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 10، ص 126.
[3] . سوره اسري، آيه 36.
[4] . روزنامه اطلاعات 24 بهمن 1361.
[5] . تأملي بر جايگاه زن، جلد اول، ص 255 - 254.
[6] . در جستجوي راه از كلام امام، دفتر ده، ص 143.
[7] . حديث ولايت، ج 4، ص 367 - 366.
[8] . سيماي زن، در كلام امام خميني، ص 96.
[9] . روزنامه جمهوري اسلامي، 23 خرداد، 1361.
[10] . صحيفه نور، ج 5، ص 137.
[11] . همان، ج سوم، ص 279.
[12] . همان،ج 7، ص 469.
@#@
شكر گزار اين نعمت باشيم
در مقابل اين همه بركت و نعمت كه انقلاب اسلامي برايمان به ارمغان آورده است بايد شكر گذاري و سپاس خويش را نشان دهيم و اين ويژگي را در عمل و رفتار پياده كنيم، همه اعم از اقشار جامعه و كارگزاران و مسؤولين بايد به تكليف شرعي و اسلامي خود عمل كنند، اين صبغه الهي را حفظ كنند، براي رضاي خدا در ميدان هاي علم، فرهنگ و اقتصاد گام نهند تا خدا آنها را هدايت، اعانت و همراهي كند، تمام آحاد جامعه به تربيت، تزكيه و خودسازي دروني نياز دارند و اگر به اين مقصد روي آورند شياطين در قلوب آنان لانه نمي كنند.
به كمال و معنويت نزديك مي شوند، آنهايي كه مقامي دارند بايد بيشتر مراقب باشند و آن گرايش هاي نفساني را اگر از وجود خود پالايش نكنند به وضع ناگواري مبتلا مي شوند زيرا سقوط آنهايي كه بر قله ها و ارتفاعات قرار گرفته اند از آنهايي كه بر زمين هموار فرو مي افتند بسيار بدتر و خطرناك تر است، وقتي نظامي ادعاي اسلامي بودن دارد بايد بكوشد مفاسد و نواهي از جامعه رخت بربندد و با امكانات و تجهيزاتي كه در اختيار مي باشد لازم است اصل استوار امر به معروف و نهي از منكر زنده و جاري و ساري باشد و در ميان مردم چون بوستاني عطر افشاني كند و نه آن كه خداي ناكرده مردم مؤمن، شهيد داده، جانبازان، بسيجيان وارسته و رزمندگان دلاور از باتلاق هاي گناه، ابتذال و برنامه ها و حركت هاي ضد ارزشي و نشريات مخرّب و وهن انگيز شكوه و گلايه كنند و برخي كارگزاران را براي زمينه سازي چنين اموري مورد انتقاد قرار دهند و از اين بابت نگران و آشفته باشند.
همه بايد همّت خويش را در اين راستا بكار گيرند كه عدالت و قسط اسلامي در جامعه اقامه گردد، فاصله بين اقشار جامعه به لحاظ امكانات رفاهي و برخي تسهيلات كاهش يابد، محرومين صالح به حقوق واقعي خود برسند و بدانند عدالت و توزيع مناسب در متن اسلام وجود دارد و از اصول مهم انقلاب اسلامي بوده و هست،
پس عملي نمودن آن را با شتاب افزون تر در برنامه كار خود قرار دهند. امام خميني مي فرمايند: «شكرگزاري در اين نعمت بزرگ اين است كه اولاً تقوا را پيشه خود كنيم و خداي تبارك و تعالي را در تمام امور حاضر و ناظر ببينيم...همه عالم محضر خداست، هرچه واقع مي شود در حضور خداست...»[1]
عمّال اجانب در صدد آن هستند كه در ميان مردم بروند و آنان را به جان هم بيندازند و در صفوف استوار آنان سستي ايجاد كنند و زمينه فراموشي حركتي انقلابي و ارزشي را تدارك ببينند، بايد مراقب اين افراد كه در مواقعي برخي جاهلان هم در بين آنان ديده مي شوند، باشيم. اين قلم هاي مسمومي كه با نوشته هاي خود مي كوشند انقلاب را از خاصيت خود خالي كنند، نبايد در برابر كارشكني آنان بي تفاوت بود، ارگانهاي ذيربط بايد حساسيت افزون تري نشان دهند، اگر خطبا، مبلغان، مربيان و ساير افراد دلسوز كنار بروند و اين ها با قلم و افكار انحرافي پيش بروند، نيروي محرّكه نظام صدمه مي بيند و گرفتاري هاي زيادي براي همه بوجود مي آيد. امام خميني مي فرمايند: «يك كشور وقتي آسيب مي بيند كه ملتش بي تفاوت باشد راجع به آسيب ها»[2] يأس و افكندن بذر نااميدي در بين مردم كار پيروان شيطان است، آنان كه به ملّت اسلامي تزريق مي كنند كه نمي توانيد و عاجز مي باشيد، بايد تابع اراده ديگران باشيم بايد كنار زده شوند، در عوض بايد به مردم اميد داد، نويسندگان، روزنامه نگاران، گويندگان، رسانه هاي گروهي بايد اين واقعيت را در مردم زنده نگه دارند كه توانا هستند، استعدادهاي خلّاقي در بين آنان وجود دارد چنانچه هر روز شاهد شكوفايي هاي علمي و فكري و اختراعات و اكتشافات هستيم، ايجاد اطمينان و استقلال روحي در جامعه آرامش و امنيت و توسعه علمي و فرهنگي را تقويت مي كند.
اهانت توطئه است و حساب انتقاد كنندگان باافرادي كه همه چيز را تخطئه مي كنند كاملاً جداست اين كه القاء مي نمايند مردم آن شور مذهبي را از دست داده اند خود نوعي سمپاشي است البته امكان دارد افرادي از افكار و باورهاي انقلابي فاصله گرفته باشند ولي خوشبختانه نشاط مذهبي، حرارت ارزشي همچنان با حضور خود جامعه را عطر آگين مي سازد، برخي كه برخاسته اند و قلم بر دست گرفته و مدام نق مي زنند و به خرده گيري و اشكال تراشي مي پردازند و مي خواهند اوضاع را آشفته، خراب و نااميد كننده جلوه دهند گويا از حقايق تاريخي، واقعيت هاي اجتماعي و برخي حقايق غافلند يا مي دانند و نمي خواهند بيان نمايند. بديهي است در شكل اجرايي برخي امور فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي نارسايي ها و سوء مديريت هايي ديده مي شود ولي ضمن تذكرات براي اصلاح اين امور بايد از موفقيت ها و تلاش هاي اميدوار كننده هم سخن گفت.
در سال 1357 حدود 6 ميليون بشكه نفت از مخازن ايران برداشت مي گرديد و عمده اش صادر مي شد اما در چند سال اخير 5/3 ميليون بشكه نفت برداشت شده كه نيمي از انرژي توليد شده در كشور مصرف و بقيه صادر مي گردد. در آن زمان صرفاً 5 شهر از نعمت گاز برخوردار بودند و در سال جاري 400 شهر گاز دارند، مشترك گاز در سال 1357، 46000 نفر بود ولي حالا 5 ميليون نفرند. خطوط لوله گاز در سال 1357 حدود 2000 كليومتر بود ولي اكنون قريب به هفتاد هزار كيلومتر است، در رژيم گذشته 13 سد ساخته شد اما پس از انقلاب ضمن اين كه دهها سد در حال مطالعه و طراحي است يكصد و پنجاه سد احداث شده است. در سال 1357 صرفاً هفت هزار مگاوات برق داشتيم و امروزه حدود 33000 مگاوات برق نصيب كشور شده است. در سال 1357 3 ميليون مشترك برق داشتيم و اكنون ميزان مشتركين به 18 ميليون نفر رسيده است.در سال 1357، آب بهداشتي و سالم آشاميدني در روستاها نبود ولي پس از انقلاب تمامي روستاها از آب شُرب برخوردار گرديدند، در سال 1357، كشور سيستم فاضلاب نداشت امّا اكنون در اكثر شهرهاي ايران اين خطوط يا احداث شده و يا در حال انجام است.[3] در حالي كه ميانگين جهاني نرخ اميد به زندگي 63 سال است اين نرخ براي ايران به حدود 75 سال رسيده است. تعداد خانه هاي بهداشت در ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي 2536 واحد بود ولي اين ميزان در سال 1381 به 16000 واحد رسيد. تعداد پزشكان عمومي در سال 1357،14725 نفر بود ولي در سال 1381 به حدود 70000 نفر رسيده اند، در هنگام پيروزي انقلاب، از هر صد هزار تولد زنده 255 مادر جان خود را از دست مي دادند، در حال حاضر اين رقم به كمتر از 35 نفر رسيده است، 93% روستاها و صد در صد شهرها به خدمات اوليه بهداشتي دسترستي دارند كه از متوسط برخي كشورها بالاتر است.[4]
آنان كه در روزنامه ها مي كاوند تا خبري بيابند مبني بر اين كه فردي از گرسنگي مرده است و اين را در كتاب خود به عنوان كارنامه منفي نظام بياورند، فكر نمي كنند كه اولاً مشخص نشده آن فرد بر اثر چه عاملي جان خويش را از دست داده است. ثانياً موارد جزئي و نادر نمي تواند شاخص كلّي باشد. ثالثاً چرا اين همه موفقيت بدست آمده براي محروم زدايي را درج نمي كنند تلاش هايي كه كميته امداد امام خميني، سازمان بهزيستي، تأمين اجتماعي و جهاد كشاورزي براي رسيدن به يك زندگي عاري از فقر و ناداري و خودكفايي رسيدن به عدالت اجتماعي انجام داده اند از نظر اين آقايان دورمانده است اميد آن كه آنان انديشه و خرد خويش را بكار گيرند و واقعيت ها را بنگارند و ضمن انتقاد اصولي موفقيت ها و پيروزي ها را هم از ياد نبرند و براي خوش آمد اين و آن حقايق را كتمان نكنند. خاتمه نوشتار را با فرازهايي از بيانات مقام معظم رهبري حضرت آية اللّه العظمي خامنه اي معطّر مي سازم: «آيا روشنفكر نماياني كه در سايه آزادي اسلامي فرصت و امكان آن را يافته اند كه صفحاتي را به داعيه روشنفكري از سخناني خوشايند بيگانگان پر كنند، شهامت آن را دارند كه به صراحت اقرار كنند كه داغ و غصه آنان نه براي علم و آزادي بلكه به خاطر جمع شدن سفره فساد و كوتاه شدن دست مروّجان فرهنگ غربي است و دشمني آنان با نظام نه به دليل وجود عيب و نقيصه اي در آن بلكه به انگيزه بازگشت به همان دنياي شرم آوري است كه بيگانگان براي آنان بوجود آورده و از خود آنان در راه آن كمك گرفته بودند و از مسخ شدگان فرهنگ استعماري غرب هيچ انتظاري نيست. اميد و انتظار از روشنفكران صادق و دلسوزي است كه تعالي و عزت و پيشرفت معنوي و مادي كشور خود را مي جويند. شايسته است كه اينان نظام اسلامي را قدر بدانند.»[5]

[1] . اسلام انقلابي و انقلاب اسلامي، دكتر ابوالفضل عزتي، ص‏436.
[2] . صبح اميد، ص 3.
[3] . در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 22، ص 191.
[4] . روزنامه اطلاعات، شماره 23111، ص 2.
[5] . مروري كوتاه بر دستاوردهاي بهداشتي درماني پس از انقلاب، دكتر علي اكبر سياري، جام جم، شماره 802، سال سوم، ص‏12.
غلامرضا گلي زواره
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :