امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1416
انقلاب اسلامي و مباني ايدئولوژي دموكراتيك
يكي از مهمترين قلمروهاي گفتمان انقلاب شناختي از قلمرو و حوزه ايدئولوژي شناسي بخصوص ايدئولوژي شناسي تطبيقي است. در اين مبحث مسايلي چون: انقلاب اسلامي و ايدئولوژي سوسياليستي, انقلاب اسلامي و ايدئولوژي ناسيوناليستي, انقلاب اسلامي و ايدئولوژي التقاطي و انقلاب اسلامي و ايدئولوژي اسلام ناب و ... مورد بررسي و تامل قرار مي گيرند. در اين مبحث فشرده نمي توان به تمامي اين مباحث پرداخت ولي يكي از زير مجموعه هاي اين قلمرو كه انقلاب اسلامي و ايدئولوژي دموكراتيك است به لحاظ ايجاد چالش و شايد كثرت طرفداران از اهميت خاصي برخوردار مي باشد. در اين بررسي فشرده فقط به طرح و نقد اصول و مباني ايدئولوژي دموكراتيك به شيوه تطبيقي همت خواهيم گماشت و بررسي تفصيلي آن را به فرصتي ديگر خواهيم سپرد:
1. مباني و اصول ايدئولوژي دموكراتيك
آن چه كه به عنوان مباني و زير ساختهاي ايدئولوژي دموكراتيك مي توان مطرح ساخت, عبارتند از: اومانيسم, اندوآليسم, سكولاريسم, راسيوناليسم, پلوراليسم, دموكراسي, ليبراليسم, حقوق بشر, انتر ناسيوناليسم, و جامعه مدني.
اومانيسم به مفهوم انسانمداري يا اصالت انسان ابتدا در نهضت ادبي و هنري رنسانس مطرح گرديد و پس از آن در جنبش اصلاح ديني يا پروتستانتيسم و سپس در فلسفه هاي اگزيستانسياليستي در چهره هاي متفاوتي آشكارگرديد چنان كه اصالت فرد يا انديويدوآليسم در فرهنگ غرب در قلمرو هاي متعدد چون اقتصاد, فرهنگ و .. مطرح مي شود و به عنوان اساس ايدئولوژي دموكراتيك و سرمايه گذاري نمود پيدا مي كند. سكولاريسم يا غير ديني كردن دنيا يا دنيوي كردن دين به تدريج از نهضت اصلاح ديني آغاز ميشود و در قرن بيستم به اوج خويش مي رسد. راسيوناليسم نيز كه به مفهوم خردمداري و عقل گرايي است, از فلسفه دكارت به طور جدي آغاز ميشود و در قرون اخير در چهره مكتب هاي فلسفي و دكترين هاي اجتماعي آشكار مي گردد. پلوراليسم يا كثرت گرايي, در برابر وحدت گرايي و گرايش به حاكميت تفكر فردي يا انديشه حزبي خاص بر ديگران است كه خود در چهره پلوراليسم ديني فرهنگي و سياسي رخ مي نمايد. پلوراليسم ديني به مفهوم گرايش به كثرت و باور لزوم همزيستي اديان مختلف در كنار يكديگر است و پلوراليسم فرهنگي به معني رسميت شناختن تعدد و كثرت سليقه هاي هنري و آداب و رسوم اقوام و ملل موجود در سطح ملي و بين المللي است و كثرت گرايي سياسي به معني رسميت دادن به احزاب و تشكلهاي سياسي و دولت ها و حكومت ها است.
دموكراسي با صرف نظر از مدلهاي گوناگون آن به معني مردم سالاري به مفهوم اصالت و محوريت خواست و اداره اكثريت است. ليبراليسم به عنوان يكي از مباني و اصول ايدئولوژي دموكراتيك به مفهوم آزادي مداري و حمايت از رهايي از تمامي قيود فردي و اجتماعي است مگر آن كه با آزادي ديگران متعارض باشد. حقوق بشر نيز عبارت از مجموعه مقررات مربوط به تمامي انسان ها است كه بر مبناي اومانيسم و اصالت عقل تدوين شده است. انترناسيوناليسم نيز در برابر ناسيوناليسم افراطي به معني حمايت از آرمان هاي فراملي و جهاني است و جامعه مدني عبارت از آن جامعه آرماني است كه تمامي اصول و مباني ياد شده در آن مراعات شود, در برابر جامعه بدوي كه در آن, اصول و مباني بدويت حاكم است.
اصول و مباني مذكور برخي بر برخي ديگر تقدم دارند. براي مثال انسانمداري زيربنايي ترين اصل از اصول ياد شده است چون بدون اومانيسم, راسيوناليسم, سكولاريسم و دموكراسي بي معني است. بنابر اين, اومانيسم را مي توان زير ساختي ترين اصل دانست؛ چنان كه پس از آن سكولاريسم به مفهوم وسيع آن بر اصول ديگر مقدم است و نسبت به آن ها نقش كليدي ايفا مي كند. جامعه مدني به عنوان محصول اصول ديگر مطرح است؛ يعني جامعه اي كه در آن اصول نه گانه به عينيت رسيده باشد.
2. انقلاب اسلامي و مباني ايدئولوژي دموكراتيك: در ايدئولوي دموكراتيك حق و باطل به طور شگفت انگيزي در هم آميخته اند. علي ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه مي فرمايد: «بي شك آغاز پديد آمدن فتنه ها پيروي از خواهش هاي نفساني و بدعت در احكام آسماني است. بدعتهايي كه كتاب خدا در گير و دار آن نافرماني مي شود و براي آن گروهي گروه ديگر را به ياري مي طلبد بي آن كه دين خود بر آن گواهي دهد. پس اگر باطل از آميزش با حق رهايي يابد بر جويندگان حقيقت پوشيده نمي ماند؛ و اگر حق نيز از آميختگي با باطل رها شود زبان طعنه زنان از ساحت آن كوتاه مي گردد ولي پاره اي از آن و پاره اي از اين گرفته مي شود و در هم آميخته مي گردد؛ آن جا است كه شيطان بر يارانش چيرگي مي يابد و آنان كه لطف حق شاملشان گشته نجات خواهند يافت». اينك با توجه به اين اصل اصيل به نقد فشرده و تطبيق اصول و مباني مزبور با مباني و اصول ايدئولوژي اسلامي مي پردازيم, تا مناسبات انقلاب اسلامي با اصول و مباني تمدن غرب روشن شود.
در ايدئولوژي اسلام ناب, مباني و اصولي ياد شد, به گونه روشني با جهانبيني توحيدي شيعه مورد باز فهمي قرار مي گيرند و از هويت انسانمدارانه به هويت خدامدار و از ماهيت سكولاريستي به ماهيت ديني و الهي متبدل مي شوند. در اسلام به جاي اصل اومانيسم, خدامداري قرار مي گيرد و در پرتو آن, انسانمداري توحيدي شكل مي گيرد؛ يعني انسان به عنوان خليفه الله و جانشين خدا به مقام ولايت و خلافت مي رسد و از فرشتگان الهي فراتر مي رود. اصالت فرد نيز در اسلام با اصالت جامعه و جمع گره مي خورد زيرا كه ناديده گرفتن نقش و جايگاه جامعه و چشم پوشي كردن از مصالح و مفاسد آن نمي تواند به لحاظ علمي قابل دفاع باشد همان گونه كه سكولاريسم با هيچ رويكري قابل حمايت نيست چون رويكرد فلسفي به طور جدي از حضور متافيزيك در جهان فيزيك و حضور روح در جسم دفاع مي كند. چنان كه رويكرد ديني در نگرش شيعه و تفكر قرآن و نبوي به طور صريح بر ضرورت توحيدي كردن زندگي فردي و اجتماعي تاكيد مي ورزد و از زندگي و حيات شرك آلود و بي خدا ابراز نفرت و انزجار دارد. راسيوناليسم اسلامي نيز عقل را در پرتو وحي كارآمد مي داند و عقلانيت منهاي وحيانيت را با زندگي تنگ و محدود ملازم مي شمارد. همان گونه كه عقل و انديشه بشري در طول تاريخ حيات خود پرونده ناموفق و ناكارآمدي از خود به جاي گذاشته است. مگر انديشه كارل ماركس آن هم با بازسازي كامل لنين و سران حزب كمونيست روسيه مردم آن سامان را بيش از هفتاد سال به انحطاط و استبداد نكشاند؟ و مگر انديشمندان پوزيتيويست و آمپريست بيش از سه قرن, فرهنگ تمدن غربي را در قبضه جهل و ناداني خويش گرفتار نساختند؟ و ... كه ارزيابي كامل آن مجال و مقال ديگري مي طلبد. پس خردمداري ديني در عين اصالت بخشيدن به آن هرگز عقل را در مقابل وحي نمي داند بلكه آن دو را لازم و ملزوم و در طول يكديگر مي داند پلوراليسم و كثرت گرايي نيز در اسلام به طور جدي مورد حمايت است ولي كثرت گرايي را به شرط كارآمدي آن در جهت رشد انسان و سير در سمت خلافت الهي مورد حمايت مي داند ولي در فرهنگ غرب كثرت گرايي به مفهوم بي تفاوتي و ولنگاري ديني و سياسي و فرهنگي است. مردم سالاري و دموكراسي در اسلام به مفهوم دفاع از نقش مردم به دليل لزوم تقرب به مقام خلافت و خداگونگي است ولي در فرهنگ دموكراسي سكولار, مردم سالاري به معني اصالت خواست و اراده اكثريت به صورت رها شده و بي بندوبار است هر چند جامعه به سمت درجازني يا انحطاط مطلق راه بسپرد و خود را نابود سازد ولي مردم سالاري ديني با خلافت سالاري انسان و خدا سالاري در هم آميخته و خواست اكثريت را به شرطي حايز اهميت و دفاع مي داند كه در جهت فلسفه آفرينش انسان باشد. پس اسلام به طور عميق مردم مدار است ولي آن مردم مداري را در پرتو خدامداري مي خواهد نه در برابر آن.
ممكن است ادعا شود كه قرآن جامعه اسلامي را به شورا دعوت مي كند و علي ـ عليه السلام ـ در 25 سال سكوت خويش با اكثريت كنار آمد و با آنان همكاري نمود و اين ادله به مفهوم حمايت صريح از دموكراسي غربي است. ولي با اندك تاملي مي توان يافت كه شورا در قرآن هرگز در همه موارد به مفهوم اصالت اراده اكثريت نيست بلكه دعوت جدي به شوراي تصميم ساز است. چنان كه سنت و سيره علي ـ عليه السلام ـ با توجه به مخالفت هاي قاطع او با خلفاي صدر اسلام و همكاري مشروط او با آنان هيچ دلالتي بر مشروعيت دموكراسي غربي ندارد.
ليبراليسم به مفهوم غربي نيز با مفهوم ديني آن بسيار متفاوت است. اسلام به آزادي فوق العاده اعتبار و اهميت مي دهد ولي آزادي به مفهوم ديني از آزادي دروني و معنوي آغاز مي شود و به آزادي اجتماعي و سياسي منتهي مي گردد. آزادي در فرهنگ غرب به مفهوم رفتار بر اساس ميل و خواست افراد است خواه در جهت كمال معني و خلافت الهي باشد, خواه در جهت ارضاي خواستهاي حيواني و سقوط معنوي. فقط نبايد به آزادي ديگران آسيبي برسد. آزادي ديني, آزادي در مسير انسان شدن و خداگونه است و در اين مسير است كه با ارباب زر و زور و تزوير و طاغوت ها و مستبدان به مبارزه مي پردازد و با تحميل عقيده و فكر نيز سرناسازگاري دارد.
حقوق بشر چنان كه مشهور است به طور كامل حقوق تمامي انسان ها نيست كه محصول فلسفه و فرهنگ غرب است.@#@ حقوق بشر در نگاه اسلامي هويت عرفاني و توحيدي دارد نه زميني و سكولار. چنان كه انترناسيوناليسم در نگرش ديني به مفهوم جهان وطني و رسالت و مسوليت جهاني است ولي در نگرش فرهنگ سلطه گران غربي و غير غربي به مفهوم استعماري است. جامعه مدني نيز در فرهنگ سكولار به معني جامعه مبتني بر عقلانيت و عرف است در برابر جامعه بدوي كه در آن علم و قانون حاكم نيست. در فرهنگ ديني, جامعه آرماني جامعه اي است كه سمت و سوي آن خلافت الهي و ربانيت انسان است و جامعه سكولار در اين نگرش جامعه ناقصي است. به عبارت ديگر؛ جامعه آرماني ديني داراي حيات طيبه يا زندگي پاك است چنان كه قرآن به مومنان و صالحان وعده آن را داده است و از عموم مومنان دعوت مي كند كه به نداي حيات و زندگي خاص پيامبران ـ عليهم السلام ـ پاسخ مثبت دهند: «يا ايها الذين امنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم.»
فرهنگ و تمدن انقلاب اسلامي در تمامي قلمروها در اصول ياد شده از فرهنگ و تمدن سكولار غرب متمايز و نسبت به آن منتقد و معترض است. اختلاف ايدئولوژي انقلاب اسلامي نسبت به ايدئولوژي هاي ديگر به ويژه ايدئولوژي دموكراتيك, اختلاف رو بنايي و سطحي نيست بلكه به جهان بيني و مباني معرفتي آن دو باز مي گردد.
چكيده سخن: يكي از مباحث زير ساختي انقلاب شناسي انقلاب اسلامي بحث تطبيقي ايدئولوژي انقلاب اسلامي با ايدئولوژي هاي مطرح است. مهمترين بحث از مباحث ايدئولوژي شناختي انقلاب بحث انقلاب اسلامي و مباني ايدئولوژي دموكراتيك است. مباني و اصول ايدئولوژي دموكراسي ليبرال عبارتند از : اومانيسم, اندويدوآليسم, سكولاريسم راسيوناليسم, پلوراليسم, دموكراسي, ليبراليسم, حقوق بشر, انترناسيوناليسم و جامعه مدني,‌هر يك از مباني و اصول ياد شده در پرتو نگرش اسلام به انسان و جهان هويت خاصي پيدا مي كند كه به عنوان اصول خط مشي يا مباني فرهنگ و تمدن انقلاب اسلامي شناخته مي شوند.
عباس ايزد پناه- ويژه نامه روزنامه رسالت, 11/1381
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :