امروز:
جمعه 5 خرداد 1396
بازدید :
1127
پايگاه مردمي قيام اسلامي
سرنگوني رژيم پادشاهي توسط يك حركت مذهبي از نكاتي است كه پژوهشگران مسايل سياسي و كارشناسان اجتماعي اقتصاد و نظريه پردازان را به توجيهاتي واداشته است.
غربي ها تمايل دارند كه اين سرنگوني و جابجايي قدرت را از دريچه براندازي يك نهاد حكومت قديمي كه اصلاحاتي را در دنياي جديد براي كشور به همراه داشت توسط مردمي كه بر باورهاي مذهبي و سنتي تكيه داشتند بررسي نمايند، اما نيروي مضمحل شده آن گونه نيست كه آنان پنداشته اند.
واقعيت اين است كه رژيم شاه با حد بالايي از امكانات رفاهي و پيشرفت هاي مادي كه براي نخبگان قدرت خويش فراهم ساخته بود ميان تشكيلات خويش و جامعه فاصله اي عميق ايجاد كرده و در واقع تافته جدابافته اي از مردمي شده بود كه با آگاهي رهبران ديني نمي توانستند اين روند باطل را نظاره گر باشند و خاموش بنشينند. شخصيت سازش ناپذير امام كه به مرور جلوه بيشتري مي يافت در كنار خصلت طبيعي ارتباط عالمان ديني با مردم به اضافه قداستي كه جامعه گرداگرد وجود رهبر مي يافت سبب گرديد كه شاه به صورت حاكمي منفور در اذهان جلوه كند، جذابيت و مقبوليت دروغين خويش را از دست بدهد و مصداقي از شرك، نفاق، ستم و در واقع باطلي در مقابل حق تلقي گردد.
پاره اي از تحليل گران به جاي توجه به اين حقيقت كه در واقع همان سنت الهي است كه قرآن مطرح كرده مدتي طولاني حكومت شاه و گرايش مردم به تنوع و تغيير را اسباب اين تحول و جابجايي قلمداد كرده اند و چيزي كه در اين تحليل فراموش شده و مورد توجه واقع نشده همان نيروي معنوي است كه قادر گرديد علاقه، احساسات مثبت مردم، گرايش هاي مذهبي و باورهاي ديني آنان را بر حول محور رهبري براي محو ستم سازماندهي كند، شاه در رنج مضاعف از حقارت دروني و ماليخولياي تكبر بيروني هيچ گاه موفق نشد كه به صورت شايسته اين اعتقادات مذهبي را درك كند و به آنها بها دهد و به رابطه مستمر و واقعي با مردمي متدين دست يازد، مردم با روشنگري علماي حوزه و روشنفكران مذهبي دانشگاه متوجه مي شدند كه جهت گيري درآمدهاي سرشار نفتي و سرمايه گذاريهاي عظيم به سمت قطب هاي مرفهي است كه هزار فاميل خوانده مي شوند، هم چنين بخشي مهم از تلاش هاي نظام استبدادي مصروف برنامه هايي مي گرديد كه با علايق ديني و گرايش هاي مذهبي مردم در تباين بود، فساد مالي، ابتذال، گسترش منكرات و كوشش در جهت ميراندن فضيلت ها و دربند كشيدن وارستگان و نيكان و مبارزان از نظر مردم دور نبود و با بصيرتي دروني درك مي كردند. به رغم آن كه شاه ادعا مي نمود ايران در آستانه تبديل به يكي از پنج كشور بزرگ و متمدن جهان است از توسعه اساسي و زيربنايي در صنايع، اسراف و تبذير بي حد مالي، ورشكستگي روستاها و خرابي شهرها رنج مي برد، طبيعي است غربي ها كه سالهاي متمادي از استبداد پهلوي حمايت كرده اند نمي توانند به يكباره اقرار كنند كه حكومت شاه فاقد توانايي ها و شايستگي هاي لازمه بوده و به دليل همين بي كفايتي توسط نيروهايي كه بر ارزش هاي اصيل مذهبي ايقان و اعتقاد و التزام عملي داشتند سرنگون گرديد البته آنها در تحليل ها و برخي اظهارات خود تلويحا به گسستگي روابط ميان نظام استبدادي و مردم مسلمان ايران اذعان داشته و قبول كرده بودند كه از سوي رژيم منفور پهلوي تنها سخن ممكن با مردم از طريق زور گفته مي شد و يكي از دلايل از دست رفتن بقاياي پايگاهي تشكيلات حكومتي در ميان مردم روش سركوبگرانه اي بود كه شاه در ماجراي قيام خونين پانزده خرداد پيش گرفت و كشتار مردم در جمعه سياه اين شكاف را شدت بخشيد، اصولا خصائلي كه براي حالات رواني شاه در ماههاي پاياني حكومتش برشمرده اند و گزارشات كساني كه در اين مدت با وي ارتباط داشته اند حاكي از آن است كه شاه مبهوت از بي پايگاهي در ميان مردم اين آمادگي را داشته كه براي رهايي از اين وضع اسف بار به هر امكان و وسيله اي توسل جويد و اين حيرت و اضطراب سبب بروز آشكار ضعف هاي رواني وي شده است.[1]
دوازده بهمن ماه هر سال يادآور يكي از شورانگيزترين روزهاي تاريخ معاصر ايران مي باشد روزي كه مردمي عاشق و تشنه خوبي ها پس از سال هاي طولاني فراق، گمشده خود را چون نگيني در بر گرفتند و استقبالي بي مانند از مراد خويش را در سينه پر خاطره هستي به يادگار نهادند، راستي رمز و راز آن اقبال بي ادبار به پير فرزانه اي كه از همه امكانات مادي و ابزارهاي قدرت ظاهري محروم بود در چيست، درك چرايي هجوم عاشقانه مردم به سوي آن روح قدسي مي تواند كليد موفقيت و چراغ راه آينده جامعه ما و تمامي جوامعي باشد كه مي خواهند مردم سالاري را تجربه كنند، در ميان تمام فضايل كم نظير امام مي توان اصلي ترين انگيزه مردم براي عشق هميشگي به ايشان را در اخلاص او نسبت به خدا و صداقتش در ارتباط با مردم دانست، او موفق گرديد پس از سال ها سلوك ملكوتي با كوله باري از معنويت و وارستگي و تنها براي رضاي خدا كمر خدمت به بندگان او را ببندد، مردم عزيزترين و اصلي ترين چيز در انديشه و عمل امام بودند، همان مردمي كه براي برپايي دين خدا قيام كرده و در رسيدن به اين منظور از همه چيز خود گذشته بودند، مي ديدند كه امام خميني جز آنان به چيزي فكر نمي كند و به همين جهت در يكي از نادرترين روابط عاطفي شيفته و فرمانبردار او بودند، امام نشان داد كه به رغم نظريه هاي آميخته به شرك كه همه تإثيرات را به ابزار مادي و رسانه هاي جمعي نسبت مي دهند كليد دل ها به دست خداست وبه مدد شگردهاي تبليغاتي و عوام فريبي موسمي و مردم نمايي فصلي نمي توان چشمان تيزبين مردم را براي هميشه مسحور كرد.
امام خميني در زمره شخصيت هاي بي بديلي است كه نه تنها تا پايان عمر كه تا امروز همه جايگاه رفيع خود را در دل هاي حقيقت جو از دست نداده و در آينده هم به فضل الهي از دست نخواهد داد و همين پايگاه پرتوان مردمي، نظام بين الملل استكباري و نظم نوين جهاني را به هراس افكند و به همين دليل همه قدرت ها درصدد نفي و يا تحريف آن برآمده اند و هجوم سازمان يافته اي را به فرهنگ مقاوم و مولد و تحول آفرين امام كه ريشه در ارزش ها دارد و بر دوش دل هاي مردمان متدين استوار است آغاز كرده اند و متإسفانه جمعي از كوردلان، كژانديشان و كوتاه فكران دل بسته به شهرت هاي اجتماعي زودگذر و فناپذير با اين توطئه جهاني هماهنگ و هم صدا گشته اند كه بايد بدانند مردم رشيد و هوشيار ايران به لطف خدا و هشدارهاي رهبري، بيدار و دشمن شناس هستند و هرگونه حركت آغشته به نفاق و تباهي را خنثي مي كنند.
از پيامدهاي مهم انقلاب اسلامي احياي نگرشي خاص به حكومت با الهام از حقايق اسلامي بود، بر مبناي اين تفكر رهبران جامعه ضمن اهتمام در جهت استقرار حكومت ديني، حق تعيين سرنوشت براي امت اسلامي را به رسميت شناختند و ساختار نظام سياسي ايران براساس مشاركت فعال مردمي و اراده آن شكل گرفت و پس از پيروزي قيام اسلامي با توجه به اين كه آحاد جامعه نقش فعالي در به ثمر رسانيدن انقلاب داشتند در يك همه پرسي با اكثريت آرا به نظام جمهوري اسلامي رإي مثبت دادند، اهميت دادن به نظرات مردم مرهون برداشت امام خميني از حكومت مذهبي بود، آن رهبر فرزانه نهضت اسلامي در مصاحبه اي با روزنامه نگاران كشورهاي گوناگون در پاييز سال 1357 در فرانسه اعلام كرد:
حكومت آينده در ايران اسلامي خواهد بود و چون بعدها بحث بر سر شكل نظامي سياسي شكل جدي به خود گرفت امام فرمودند: جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر.
با نظري اجمالي به حضور مردم در تعيين سرنوشت سياسي اجتماعي خويش كه اصل پنجاه و ششم قانون اساسي بر آن تاكيد دارند، اداره امور كشور با توجه به انتخابات عمومي و اخذ آرا از مردم مشخص مي گردد، علاوه بر همه پرسي در خصوص اظهار تمايل نسبت به جمهوري اسلامي انتخابات ديگري در كشور صورت گرفت كه از مردم سالاري ديني حكايت دارند، در 12 مرداد سال 1358 مردم فقهاي شوراي خبرگان را براي تدوين قانون اساسي انتخاب كردند و در 24 آبان همين سال خبرگان منتخب مردم قانون اساسي را به تصويب رسانيدند و آن را براي شركت آحاد مردم در تعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي خويش در تاريخ دهم آذر 1358 در معرض همه پرسي قرار دادند و در نهايت با تصويب نهايي آن در 12 آذر 1358 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران رسميت يافت، برگزاري نخستين انتخابات براي تعيين اولين رياست جمهوري در پنجم بهمن 1358 و انتخابات متعدد ديگري كه در سال هاي بعد صورت گرفت مويد اين حقيقت است كه نظام اسلامي ايران ضمن محتوايي اسلامي و الهام گرفتن از فرهنگ قرآن و عترت بر آراي مردم تكيه دارد و مردم از طريق نمايندگاني كه تعيين مي كنند در ترسيم سياست هاي جمهوري اسلامي نقش موثري دارند، روحانياني چون شهيد مطهري، شهيد دكتر بهشتي، آيه الله طالقاني، شهيد مفتح ودكتر شهيد محمد جواد باهنر ضمن صيانت از هويت اسلامي و توجه به مسايل ارزشي به هنگام تدوين قانون اساسي، آزادي را مخالف ديانت تلقي نكردند و ضمن دفاع از آزادي به معناي واقعي و همه جانبه آن كوشيدند تا اين مفهوم را در بندهاي قانون اساسي بگنجانند، هم چنين علماي حوزه براي دانشگاه و مراكز علمي بيرون از حوزه اهميت و اعتبار قائل شدند و اجازه ندادند از شإن ديگر مبارزان براي سرنگوني استبداد بكاهندچه ارتباط تنگاتنگ بين روحانيان و دانشگاهيان سبب شد كه مذهب در ميان اقشار تحصيل كرده آن چنان اثر بگذارد كه تفكر مذهبي آنان به تدريج انحصارگرايي اصلاح طلبان سكولار يا وابستگان به حزب توده و اردوي به ظاهر ملي گرايي را درهم شكست و عطر معنويت چون چشمه اي در دانشگاه جاري گرديد، شيوه اي كه متفكراني چون آيه الله مطهري و آيه الله طالقاني براي گسترش ديانت به كار بردند اين خاصيت را داشت كه بين علم و دين وحدت برقرار ساخت و اسلام را با توجه به مقتضيات زمان مطرح ساخت، از بركت اين تلاش هاي فرهنگي شكوفايي چندين انجمن اسلامي دانشجويي در سطح دانشگاهها و نيز رويش انجمن هاي اسلامي مهندسين و پزشكان بود،[2] حركت امام خميني نه تنها موج جديد بازگشت به اسلام را كه در ميان اقشار تحصيل كرده و دانشجويي پا گرفته بود در ابعاد گسترده اي تقويت نمود بلكه در خصوص ارتباط مذهب با سياست و حكومت، تحولاتي شگرف پديد آورد، قيام امام موج اسلام گرايي را كه به تدريج از چند دهه قبل پديد آمده بود تقويت كرد و به آن جاني تازه و حياتي دوباره بخشيد، هم چنين مبارزين مذهبي اعم از دانشجويان و بازاريان كه با شكست ملي گرايي عملا از وجود رهبري مقتدر و سازش ناپذير محروم شده بودند با ظهور امام در صحنه مبارزه براي مبارزه با ستم و استكبار مصمم گشتند و از رهبر فرزانه خويش گرما گرفتند و احساس حقارت، ضعف و زبوني را از ذهن و انديشه خويش حذف كردند و با صلابت و شجاعت مسير مقاومت و پايداري را ادامه دادند تا پيروزي را در آغوش گرفتند، رهنمودهاي امام ضمن آن كه گروه هاي گوناگون مسلمان را متحد كرد با مطرح كردن جاذبه هاي ديني مرزهاي اسلام خواهي را گسترده تر كرد، آن روح قدسي مفاهيم فراموش شده شيعه را احيا كرد و به آنها روحي تازه كه سرشار از ستيزه جويي، ايثار و مبارزه طلبي بود دميد، امام سيمايي از اسلام را ترسيم كرد كه ريشه در قرآن وعترت داشت، چهره اي مترقي، انقلابي و مخالف هر گونه شرك، نفاق و كفر و جاهليت، او از اسلامي سخن گفت كه هم حكومت و سياست داشت و هم اقتصاد و آيين كشورداري، انديشه ديني مطرح شده توسط امام خميني هر گونه نابرابريهاي طبقاتي را از بين مي برد و جامعه اي برابر و برادر مي ساخت، ضمن آن كه به خفقان، ديكتاتوري و استبداد پايان مي داد، آزادي، حرمت انديشه و تإمين حقوق انساني را مطرح مي ساخت، اين نگرش ايماني به نفوذ ابرقدرت ها خاتمه مي داد و به جاي آن ايراني مستقل و متكي به خود مي ساخت، با چنين تصويري بود كه اسلام توانسته بود بر قلوب طيف گسترده اي از اقشار مختلف جامعه اثر بگذارد و همه را متحد ساخته و براي مقصدي عالي و انسان ساز مجتمع نمايد.
[1] . تحليلي از انقلاب اسلامي ايران، دكتر حاتم قادري، ص92.
[2] . مقدمه اي بر انقلاب اسلامي، دكتر صادق زيبا كلام، ص88 ـ 86.
@#@
يكي از ويژگي هايي كه انقلاب اسلامي را در ميان قيام هاي جهان بي نظير و بي رقيب ساخته است نقش بانوان در اين حركت عظيم الهي است، بانوان باايمان اين مرز و بوم وقتي از فرمان رهبر مبني بر حضور زنان در مبارزات اسلامي آگاه شدند با حفظ موازين ديني و شرعي از هيچ گونه فداكاري در راه به ثمر رساندن انقلاب اسلامي خودداري نكردند. شهيد مطهري شركت زنان در اين خروش مقدس را بسيار مهم و اساسي و تإثيرگذار تلقي كرده و يادآور شده اند: «... اگر آنها(بانوان) شركت نمي كردند اين خود واقعيتي است كه اين انقلاب به ثمر نمي رسيد چون زنان نه تنها شركت مستقيمشان موثر بود، شركت غير مستقيمشان يعني تإثيري كه روي شوهران، فرزندان، پدران و روي برادرانشان داشتند از تإثير مستقيم خودشان كمتر نبود و اين خود مسإله فوق العاده اي است. مرد الهام گير از زن است و اگر در يك جريان اجتماعي زن ها هماهنگي نداشته باشند از تإثير مرد هم فوق العاده مي كاهند و بر عكس اگر زن ها نقش موافق داشته باشند نيروي مردها را چند برابر مي كنند يعني نه تنها ترمزي براي مردها نمي شوند، نيروي محركي هم براي مردها به شمار مي روند.»[1]
موهبت ها و بركت ها
اين تحول عظيم متكي بر هيچ گروه، حزب و فرقه اي و متإثر از هيچ مرام و مكتبي جز اسلام نبود بلكه تنها از سرچشمه زلال قرآن ريشه گرفت و در امتداد بعثت محمدي و اصلاحات علوي بود و تحقق وعده هاي الهي را در پي داشت، انقلاب اسلامي بر الگوي اسلام راستين و با مشاركت مردم صورت گرفت و ارزش هاي رشد دهنده اي را در ابعاد گوناگون به جامعه بشريت عرضه نمود، در بعد معنوي امت اسلامي از نظر اعتقادات و تفكرات مذهبي به مراحلي از شكوفايي و كمال دست يافت كه درك آن براي بسياري از متفكرين و محققين مبهم بود و عينيت آن مشكل مي نمود، تحقق عبادات اسلامي به معني واقعي، اصيل و حركت آفرين و تحول بخش، احياي سنت هاي مذهبي، ايجاد روحيه ايثار و اشتياق به دفاع از حق و پيشي گرفتن افراد جامعه خصوصا جوانان از يكديگر در شهادت طلبي از ديگر ثمرات ثمين انقلاب اسلامي به شمار مي رود، به بركت اين بارقه الهي مردم در بعد خودسازي، تهذيب، عرفان و فضيلت چنان پيش رفتند كه افق هاي معنوي در روح و روان آنان روشن گرديد و مسايلي كه در اين روزگاران افسانه و تخيل به نظر مي رسيد به روشني سپيده دمان تحقق بخشيد.
استقامت در راه هدف، فروتني براي حق و جويندگان و پويندگان حقيقت، محبت در راه خدا، كوشش و تلاش در جهت اخلاص و وارستگي ارمغان اين گرايش هاي عالي است.
در واقع هر انقلابي ابتدا مي كوشد تا نهادهاي رژيم گذشته را حذف كند و به جاي آنها تشكيلاتي تازه مستقر سازد اما اين تغيير در سطح محسوب مي شود و تا زماني كه حركت انقلاب به اعماق دلها و جانها نفوذ نكند، انقلاب موفقي نمي باشد اما انقلاب اسلامي جداي از اين وجه تشابه با تمامي قيام هاي جهان داراي يك تمايز اساسي است كه اساس پيروزي انقلاب مزبور بر آن استوار است، و رمز بقايش نيز مي تواند به شمار آيد اين هدف عالي همان تحول انساني است.
امام خميني تاكيد مي نمايند كه چنين تحولي انقلاب را پيروز كرد و بايد چنين اساسي را حفظ كرد، اگرچه انقلاب خود يك تحول محسوب مي شود ولي ماندگاريش مشروط به تحولي در قلوب انسانهاست كه اقتدار جامعه اسلامي به آن بستگي دارد و بدون چنين اهرمي نمي توان به حيات ادامه داد و حضوري فعال داشت، گرايش به اسلام راستين در سطح جهان اسلام نيز با همين پشتوانه ريشه دارتر و گسترده تر مي شود تا جايي كه اين توسعه تفكر و انديشه ناب مانع سازش با استكبار در دنياي مسلمانان خواهد شد، تلاش تمامي دشمنان در جهت سلب اين تحول است، و بي جهت نيست كه استكبار در تهاجمي فكري و فرهنگي مي خواهد در مرحله اول اين تحول انساني و اشتياق نسل جوان را به ديانت از امت مسلمان ايران سلب كند و آنان را از درون تهي كرده و اراده هايشان را متزلزل نمايدو در دومين مرحله تلاش دارد تا اين تحول انساني در سطح جهان گسترش نيابد.
جنبش اسلامي آن چنان تحولي در افكار و انديشه ها پديد آورد كه رشد سياسي آنان را ارتقا داد، و در واقع چون دانشگاه بزرگي آن چنان زمينه اي به وجود آورد كه همه مردم اعم از زن و مرد، كوچك و بزرگ، روستايي و شهري، تحليل گر سياسي شدند اين بيداري و آگاهي و برخاستن از خواب غفلت موجب گرديد كه مردم رهنمودها و بيانات امام خميني را معيار شناخت حق از باطل بدانند و اصل تولي و تبري را در برخورد با دوستان و حاميان حق و دشمنان اسلام عينيت ببخشند كه: من لم يكن معنا كان علينا و هل الدين الا الحب والبغض، اين شعور ناب توحيدي كه انقلاب اسلامي به ارمغان آورد از ايراني و ايران امت و سرزميني ساخت كه امام خميني در وصف آن فرمود: «ايران يك موجود الهي است» «ملتي مثل ايران در تاريخ ثبت نشده است» «ملت ما تاريخ را تاريخ ديگري كرد»[2]
پايان دادن به سلطه خارجي و چشاندن طعم استقلال واقعي در تمام زمينه هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي به مردم ايران از بزرگترين ثمرات انقلاب اسلامي است، ايران از قرن نوزدهم ميلادي كه به طور كامل در مسير طوفان سياست جهان قرار گرفت، تا زمان پيروزي نهضت اسلامي مدام نقش يك كشور ضعيف يا حايل عقب مانده بين امپراطوريهاي روسيه و انگليس و يا نقش يك تشكيلات دست نشانده انگليس و امريكا را ايفا كرد، با پيروزي انقلاب اسلامي كه حدود يك ربع قرن سلطه امريكا بر ايران خاتمه داده شد، و براي نخستين بار در تاريخ معاصر، ملت ايران، حلاوت استقلال را در مذاق ذهن خود تجربه كرد و كارگزاران كشور درجه بي نظيري از كنترل بر سرنوشت امور داخلي و بين الملل ايران را به دست آوردند، اهميت اين استقلال براي جامعه ايران به حدي است كه انواع نقشه ها و خدعه هاي كوچك و بزرگ دشمنان و بويژه تجاوز و هجوم توإم با توحش رژيم بعثي عراق با كمك استكبار جهاني به سرزمين ايران نه تنها نتوانست در عزم امت اسلامي در پاسداري از ارزشهاي اسلامي خدشه وارد كند، بلكه روز به روز اين اهميت را در روح و روان مردم ايران شعله ورتر ساخت و آنان را به يك مصاف تاريخي براي عملي ساختن اين مقصد مقدس واداشت.
واقعيتي كه بايد بپذيريم اين است كه خود اتكايي از خودباوري برمي خيزد و اين مفهوم زماني خود را روشن تر نشان مي دهد كه به حساسيت شرايط واقف باشيم زيرا تلاش تمامي دشمنان در سلب اين خودباوري است.
مقام معظم رهبري حضرت آيه الله خامنه اي در فراز يكي از بيانات خويش فرمودند:
«مسئولين بايد به استعدادهاي ملت تكيه كنند و دست حاجت به طرف دشمن دراز نكنند، دشمن امروز منتظر اظهار ضعف و عجز ملت طرفدار قرآن و اسلام است، و ما نبايد اين فرصت و امكان را به دشمن بدهيم كه بر ملت ايران طمع كند... .
ما بايد به اين سرمايه، علم، استعداد و توانايي هاي خود متكي باشيم...»[3]
ايشان در پيامي به مناسبت فرارسيدن بيستمين سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي خاطرنشان ساختند:
«... مهمترين خدمت انقلاب در زمينه بناي علمي و عمراني كشور، روح خودباوري و اعتماد به نفسي است، كه سرمايه از دست رفتن ملت ايران در طول قرن هاي اخير بود و نابود كردن آن گناه بزرگ پادشاهان بي كفايت و دست نشاندگان غرب بوده است.
امروز ايراني احساس مي كند كه خود قادر به اداره كشور، قادر بر سازندگي، قادر بر عبور از موانع، و قادر بر ابتكار و نوآوري است و اين همان سرمايه لايزالي است كه هر ملتي را در رسيدن به هدف هاي خود كامياب مي سازد و همين است كه در بيست سال گذشته آن همه افتخارات را در زمينه هاي علمي و صنعتي و نظامي و سياسي نصيب ملت ايران كرده است. در سازندگي معنوي محصول تلاش بيست ساله انقلاب، رشد دين و معنويت، رشد استقلال و عزت ملي و روشن بيني سياسي قشرهاي مختلف هر يك در جاي خود مايه مباهات و سربلندي ملت ايران است...»[4]
به اعتقاد امام خميني اگر افراد ملي گرا زمام امور كشور ايران را به دست مي گرفتند، اين خود اتكايي و استقلال را از بين مي بردند و كشور را به اجانب و ابرقدرتها وابسته مي نمودند:
«من به صراحت مي گويم ملي گراها اگر بودند، به راحتي در مشكلات و سختي ها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز مي كردند و براي اين كه خود را از فشارهاي روزمره سياسي برهانند همه كاسه هاي صبر و مقاومت را يكجا مي شكستند و به همه ميثاق ها و تعهدات ملي و ميهني ادعايي خود، پشت پا مي زدند.»[5]
اتحاد و انسجام جامعه اسلامي و متعهد بودن تمامي گروه هاي اسلامي و تشكيلات سياسي و فرقه ها و طوايف با يكديگر و پيگيري مقصدي واحد از سوي تمامي اقشار جامعه از بركات انقلاب اسلامي است، همدلي و تفاهم وفاق مردم با هم، اراده اي استوار و شكست ناپذير پديد آورد كه موفق گرديد نقشه ها و حيله هاي دشمنان را خنثي كند و استكبار تاب مقاومت در مقابل اين اقيانوس امت و كوه استقامت را از دست بدهد، به بار نشستن نهضت اسلامي و در هم فروريختن كاخ استبداد نيز به بركت وحدت ميان همه طبقات جامعه و خصوصا روحانيان و دانشگاهيان بود، قرآن كريم مسلمانان را به اتحاد فرا مي خواند و از آنان مي خواهد همه با هم به ريسمان الهي چنگ بزنند و در ادامه آنان را از تفرقه و اختلاف برحذر مي دارد و در نتيجه شوم تشتت امت را نيز بازگو مي كند: «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا»[6]، «ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم»[7] حضرت علي(ع) در تإثير وحدت مردم مي فرمايند: «به طور قطع تاكنون هيچ ملتي در مسإله اي خاص وحدت كلمه پيدا نكرد جز آن كه نيرو گرفت و قدرتمند شد».[8]
[1] . پيرامون جمهوري اسلامي، استاد شهيد مرتضي مطهري، ص51 ـ 50.
[2] . مجله پيام انقلاب، سال دوم، شماره 26، ص17.
[3] . روزنامه كيهان، 11 تير 1371، شماره 14513.
[4] . منشور انقلاب (پيام مقام معظم رهبري به مناسبت بيستمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در تاريخ 21 بهمن 1377، ص23 ـ 22).
[5] . پيام استقامت (پيام امام خميني به مناسبت ذيحجه سال 1408 هـ.ق مطابق تيرماه 1367) ص27.
[6] . آل عمران، 103.
[7] . انفال، 46.
[8] . شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج3، چاپ بيروت (1385 هـ.ق) ص185.
@#@
و در خصوص عوارض ناگوار تفرقه فرموده اند: «به خدا قسم ميان هيچ امتي پس از پيامبرش اختلاف نيفتاد مگر آن كه اهل باطل بر طرفداران حق پيروز شدند.»[1]
اميرمومنان تاكيد مي فرمايد تفرقه ستون فقرات يك ملت را مي شكند و قانون آفرينش چنان فراگير و قطعي است كه با اختلاف حق عقب نشيني مي كند و باطل مي تواند با اتحاد تمامي قواي باطل، به موفقيت برسد.[2]
در واقع هر رهبري در صورتي مي تواند بر مشكلات فائق آيد و بر قدرت سياسي جامعه و ميزان اراده و استقامت آنان بيفزايد كه در ميان آنان همدلي ايجاد كند و اين همان چيزي است كه معمار و بنيانگذار نظام اسلامي ـ امام خميني (ره) ـ به آن سامان بخشيد و اختلاف و بدبيني هاي ديرينه را بويژه از ميان حوزه و دانشگاه زدود و احتمال زوال اتحاد امت اسلامي از دغدغه هاي آن روح قدسي بود.
و در وصيت نامه خود تاكيد فرمودند:
هر دو قشر محترم (روحانيون و دانشگاهيان) كه مغز متفكر جامعه هستند بايد مواظب توطئه ها باشند.
... اگر وحدت و امنيت ملي تإمين گرديد آرامش به جامعه حاكم گرديده و اين پديده مي تواند به شكوفايي علمي و فرهنگي جامعه كمك كند و نهادهاي دولتي نيز قادرند در پرتو اين شرايط، مسئوليت ها و وظايف خود را به نحو احسن انجام دهند و به امور فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مردم رسيدگي كنند.
از ديدگاه مقام معظم رهبري: «يكي از چيزهايي كه اين وحدت را خدشه دار مي كند مفاهيم مشتبهي است كه دائما در فضاي ذهني مردم پرتاب مي شود، هر كس به هر گونه اي معنا مي كند، يك عده از اين طرف، يك عده از آن طرف، جنجال و اختلاف غير لازم درست مي شود، البته دشمن در همه اين مسائل سود مي برد و به احتمال زياد در اين مسائل دست دارد...»[3]
با سرنگوني نظام استبداد و برپايي حكومت جمهوري اسلامي مردم ايران كه براي قرن هاي متمادي رعاياي پادشاهان خودكامه تلقي مي شدند به شهروندان آزاد نظام جديد تبديل شدند. اهميت آزادي به عنوان يكي از بزرگترين ثمرات انقلاب اسلامي تا بدان حد است كه نه تنها در روزهاي اوج انقلاب اين شعار همراه با استقلال و جمهوري اسلامي به عنوان اصلي ترين شعارها مطرح بود بلكه پس از پيروزي و با تإسيس نظام جديد اين ثمره همراه با استقلال در اصل نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران لازم و ملزوم يكديگر و تفكيك ناپذير از هم تلقي گرديدند و دولت و آحاد ملت موظف به حفظ و حراست از آنها شدند، بيست و چهار سال قبل در چنين روزهايي، جوانان و نوجوانان غيرتمند اين مرز و بوم به راه افتادند، و پيشاپيش همه به مبارزه با بيداد پرداختند و در اين راه خون دادند تا توانستند به وصال آزادي نائل آيند و نهال آن را بارور سازند و در پرتو چنين اصلي هيچ گاه پديده احترام به آرإ مردم را به رغم فضاسازي نامطلوب مغرضان فراموش نكرده است.
ورود امام خميني (قدس سره) به ميهن اسلامي ايران كه به منزله دميدن جان تازه اي در كالبد انقلاب اسلامي بود، سرآغاز عزت، استقلال و سربلندي ملت قهرمان ايران بود، با گام نهادن آن روح قدسي در خاك وطن آزادي در ايران معنا و مفهوم خود را به دست آورد و مردم براي نخستين بار توانستند مفهوم تعيين سرنوشت، قانونمندي، دموكراسي واقعي، مردم گرايي، آزاد زيستن و سر به زير يوغ اسارت بيگانگان در نياوردن را در عمل و در مسير زندگي نوين خويش دريابند و تجربه كنند و نعمت آزادي را به معناي راستين آن به دست آورند.
آن مردمي كه براي نجات از چنگال ستم و دست يابي به استقلال تا رفيع ترين قله هاي ايثار و حماسه اوج گرفته بودند، به درستي و روشني مي دانستند كه آزادي واقعي انسان تنها در چارچوب نظام ارزشي معنا و مفهوم پيدا مي كند نه بي بندوباري و لجام گسيختگي فرهنگي كه غربيان غرق در ماديت و دنياپرستي منادي آن هستند.
امام خميني نه تنها باني و عامل اين تحفه نفيس براي ملت ايران بود، بلكه تلاش مي كرد آزادي از زنگارها و آلودگي ها پاك گردد و مي كوشيد تا در ذهن و فكر مردم تعريف روشن و درستي از آزادي و حدود و ثغور و معيارهاي آن پديد آورد.
او پس از ساليان متمادي كه استبداد سايه شوم و نفرت انگيزش را در كشور ايران افكنده بود هويت ملي را براي ما تعريف كرد و درس مقاومت و ايستادگي در برابر قانون شكنان را به همه آموخت، در واقع تنفس در فزاي آزاد كشوري كه ديگر هيچ كس در آن سوي مزرها برايش تصميم نمي گيرد نخستين نعمتي است كه جان ها را نوازش مي دهد و روح را به پرواز درميآورد و آدمي را براي تلاش و جانفشاني تحرك و انگيزه مي بخشد.
آزادي معقول و منطقي شعار توإم با شعوري است كه بايد در باب آن به طور مستقل فكر كنيم و نبايد از دريچه تفكرات غربي و به صورت تقليدي و تبعي به مفهوم آن بينديشيم و بدانيم مهم ترين هديه انقلابي كه هويت اسلامي و ماهيت مستقل داشت به مردم ايران آزادي بودو به بركت آن انديشه ها رشد كرد، استعدادها شكوفا شد، اسلام كه رويش انديشه ها و رشد فكري و بالندگي و پويايي عقل ها را مي خواهد و استبداد را ضد استعداد مي داند اعتقاد دارد منابع عظيم انساني هم چون معادن و ذخاير زيرزميني به كمك استقلال و آزادي استخراج مي شوند البته اگر آزادي با آن ارزشهاي والايي كه دارد بخواهد در خدمت تباه نمودن ارزشهاي ديني و باورهاي معنوي به كار گرفته شود نه تنها خاصيتي ندارد بلكه عوارض سوء و زيان باري به دنبال ميآورد و خود آفت رشد واقعي انسانها مي گردد بنابراين ارزشهاي مسلم ديني و حقايق قرآني كه كمال آفرين و فضيلت پرورند حدود آزادي را مشخص مي كنند و به آن اعتبار مي دهند و آزادي مقدمه اي براي عبوديت است و به فرمايش مقام معظم رهبري: «اسلام آزادي را همراه با تكليف براي انسان دانسته كه بتواند با اين آزادي تكاليف را صحيح انجام دهد، كارهاي بزرگ را انجام دهد انتخاب هاي بزرگ را بكند و بتواند به تكامل برسد.»[4]
الگويي براي حق جويان جهان
در بعد جهاني انقلاب اسلامي الگوي مناسبي فراروي ستمديدگان و حق جويان جهان براي مبارزه با ظلم و استبداد و رهايي از قيد بردگي و بندگي طاغوت قرار داد و شعله هاي بيدار اسلامي را در اعماق قلوب انسان هاي تشنه حق در جهان اسلام و ساير نقاط برافروخت، در واقع با پيروزي اين قيام و سربرافراشتن جمهوري اسلامي به طور هم زمان دو جريان قابل توجه و در خور تإمل در سراسر گيتي آغاز گرديد، نخست روند تحسين، اميدواري و درس گيري از سوي ملل محروم به خصوص مسلمانان و آزادانديشان، در اين خصوص بايد خاطر نشان ساخت كه افراد مسلمان در تمامي سرزمين ها هويتي تازه يافتند و احساس عزت و شخصيت اسلامي در روح آنان دميده شد و نقشه هاي گوناگوني كه در طول سال هاي متمادي از سوي استكبار جهاني براي تحقير مسلمانان به كار گرفته شده شد، خنثي گشت و در همه جا روحيه مباهات به مسلمان بودن رشد و گسترش قابل ملاحظه اي يافت، حركت هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي از سوي نيروهاي متدين در نواحي مختلف جهان شكل گرفت و افراد بسياري كه پيرو اديان و فرقه هاي ديگر بودند به اسلام ايمان آوردند و به ديانت و فضيلت دل بستند امام خميني به عنوان رمز و نماد هويت مذهبي وپرچمدار ستيز با زورگويان و استكبار جهاني شناخته شد، در بسياري از كشورهاي اسلامي حاكميت دين و استقلال عزت آفرين اسلامي شعار مبارزان و روشنفكران گرديد و حتي عده اي از كارگزاران و سياستمداران اين نقاط تظاهر به مسلماني را از روي مصلحت بر بي ديني و بي بند و باري ترجيح دادند.
مردمي كه نسبت به اسلام بينش و تعهد عميق نداشتند، توانستند مجددا اسلام را كشف كنند و به اين آيين به عنوان ديني پرتحرك، پويا و تحول آفرين علاقه مند شوند، اين اشتراك در تعلق خاطر به اسلام در بين مسلمانان جهان صرف نظر از خاستگاه جغرافيايي و برخي گرايش هاي منطقه اي يك نوع انسجام و اتحاد بين امت مسلمان ايران و مسلمين جهان پديد آورد كه در افزايش اقتدار معنوي و تقويت اعتماد به نفس آنان تإثير بسزايي داشت. انقلاب اسلامي ايران اين حقيقت را براي مسلمانان ثابت كرد كه اسلام داراي امكانات، پويايي، قدرت انقلابي و مبارزاتي لازم براي مقاومت در برابر سلطه است و مي تواند با ابرقدرت ها و عوامل آنها به مقابله برخيزد، اين اسلام است كه مي تواند آنان را براي استقلال واقعي و همه جانبه مجهز كند و حيثيت از دست رفته مسلمين را به آنان باز گرداند، هر كوششي در راه به وجود آوردن راهي به سوي آينده اي روشن براي امت اسلامي كه از قرآن و سنت الهام نگيرد و بر ديانت استوار نباشد وقت، توان و نيروي خود را تلف كرده است به فرمايش مقام معظم رهبري: «اين جريان يعني پشتيباني و طرفداري مسلمانان و آزادي خواهان در سراسر جهان نسبت به جمهوري اسلامي و ملت ايران با وجود تبليغات خصمانه شبكه تبليغاتي استكباري كه شبانه روز بر ضد ايران اسلامي سرگرم كار است همچنان ادامه دارد و تا وقتي ملت ايران در مواضع انقلابي و اسلامي افتخارآميز خود ثابت قدم است ادامه خواهد داشت.»[5]
به موازات اين جريان اميدبخش، دومين جريان يعني روند دشمني ها و كينه ها و توطئه ها از سوي دولت هاي مستكبر، صهيونيست ها و سرمايه داران غارتگر بين المللي و سرسپردگان آنان در برخي كشورها از نخستين روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي آغاز شد و به تدريج با زائل شدن حيرت و سردرگمي سياستمداران اردوگاه استكبار گسترش يافت.
[1] . مإخذ پيشين، ج5، ص181.
[2] . نك: نهج البلاغه، خطبه25.
[3] . حرف دل (مجموعه بيانات مقام معظم رهبري درباره نهضت حسيني، جوانان، مطبوعات و... در سال 1379)، ص26.
[4] . فرازي از بيانات مقام معظم رهبري حضرت آيه الله العظمي خامنه اي در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربيت مدرس در تاريخ 12 شهريور 1377.
[5] . منشور انقلاب، ص17.
@#@ آنان درصدد بودند با يورش همه جانبه سياسي و فرهنگي اصلي ترين و اصيل ترين بنيان هاي انقلاب را آماج توطئه ها و حيله هاي خود قرار دهند و انقلاب اسلامي را از وظايف اساسي خود كه سازندگي معنوي و مادي جامعه است باز دارند و به جهانيان نشان دهند كه ديانت و ارزش هاي مذهبي كفايت لازم را براي اداره امور كشور ايران ندارد و با تداوم اين نقشه از الگو شدن جمهوري اسلامي در ايران ممانعت به عمل آورند، اما به لطف خداوند و هوشياري رهبري نظام اسلامي و بيداري امت مسلمان در ميان اين امواج خصومت و توفان هاي دشمني، انقلاب اسلامي راه دشوار خود را با اقتدار و صلابت درنورديد و به موفقيت هاي تحسين برانگيز و درخشان دست يافت. تإثير انقلاب اسلامي بر ژئوپلتيك جهان سبب گرديد كه امپرياليسم در استراتژي خود تجديد نظر كند و از تإثير وسيع اين حركت عظيم بر بخش هاي گوناگون جهان و خصوصا دنياي اسلامي جلوگيري كند، ايجاد پايگاههاي نظامي در مناطق سوق الجيشي قاره افريقا و آسيا، برقراري پيمان هاي جديد نظامي، معاهده دوستي بين رژيم هاي دست نشانده و ابرقدرت ها و نيز اشغال نظامي برخي كشورها معلول هراس استكبار و عمالش از گسترش انقلاب اسلامي و تإثير مثبت آن است، امواج درخشان اين بارقه الهي سبب شد كه قدرت هاي بزرگ و دولت هاي مرتجع منطقه سيماي واقعي خود را نشان دهند و وابستگي رژيم هاي حاكم به نواحي مسلمان نشين روشن تر گردد، البته انقلاب اسلامي از خشونت طلبي و جنگ افروزي بيزار بوده و طالب همزيستي مسالمتآميز در جهان است و امام خميني نيز تاكيد فرمودند: «ما صلح مي خواهيم، ما با همه مردم دنيا صلح مي خواهيم باشيم، ما مي خواهيم مسالمت با همه دنيا داشته باشيم، ما مي خواهيم در بين مردم دنيا زندگي بكنيم لكن آنها نمي گذارند.»[1]

[1] . صحيفه فجر، (فجر انقلاب در بيان امام) ص99.
غلامرضا گلي زواره
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :