امروز:
جمعه 27 مرداد 1396
بازدید :
1325
سرآغاز نهضت و زمينه‎هاي قيام 15 خرداد
بي‎ترديد بايد گفت كه سرزمين دلاور پرور ايران در تمامي دوران حيات خود، رهبري به اين عظمت كه هم بتواند با تسخير قلوب مردم، مهم ترين تحول معنوي را در كشور ايجاد كند و هم با اقتدار، تمام كشور را در طوفان سهمگين توطئه، تجاوز و خيانت، به بهترين شكل راهبري و هدايت كند،‌به خود نديده است. بر همين اساس،‌به نظر مي‎رسد امروز در آستانه بيست و چهارمين سال پيروزي انقلاب اسلامي عليه اسلام و مسلمين از سوي دستگاه استكبار جهاني بيش از هر زمان ديگري نيازمند شناخت خطوط اصلي حركت حضرت امام (ره) و مباني فكري ايشان است. اصول و مباني‎اي كه توجه به آنها مي‎تواند انقلاب اسلامي را در صراط مستقيم حفظ نموده و آن را از آسيبها در امان بدارد.
حضرت امام (ره) در سراسر دوران مبارزه هرگز هدف خود را در از بين بردن استبداد داخلي و مبارزه با استعمار خارجي در كشور ايران محدود نكرده بود، بلكه آن چه در پي آن بود، حاكميّت اسلام در سراسر جهان و كوتاه كردن دست ابرقدرتها از همة كشورهاي اسلامي بود. ايشان حركت خود را در راستاي قيام جهاني منجي موعود (عج) مي‎ديد و انقلاب اسلامي ايران را مقدمه‎اي براي انقلاب عظيم مهدوي ارزيابي مي‎كرد و از همين رو تشكيل حكومت اسلامي در ايران، هيچ گاه باعث نمي‎شد كه ايشان از حركت باز ايستد و ساير ملل اسلامي را به فراموشي بسپارد.
بررسي همه جانبه و دقيق انديشه امام خميني (ره) در زمينه رسالت بين‎المللي انقلاب اسلامي، اين نكته بسيار مهم را روشن مي‎كند كه ايشان با احاطه كامل بر ترفندهاي استعمارگران و قدرتهاي سلطه‎گر و با توجه به جهان‎بيني وسيع اسلامي، همواره تلاش كردند تفكر محدوديت قلمرو دين به زندگي خصوصي و فردي را كه مبتني بر «دين بي‎رسالت‌‌» است، منزوي كنند و اسلام را به عنوان دين اداره زندگي كه داراي رسالت جهاني است، مطرح نمايند بر همين اساس، امام خميني (ره) مسلمانان را به شناخت دقيق موانعي كه بر سر راه رسالت بين‎المللي انقلاب اسلامي قرار دارد فراخواندند و نفاق، التقاط، تحجر، ملي گرايي، تفكر جدايي دين از سياست، راضي بودن به وضع موجود، وحشت از قدرتهاي استكباري و وابستگي حكام كشورهاي اسلامي را به عنوان موانع داخلي معرفي كردند. علاوه بر اينها، توجه دادن به خطر مثلث صهيونيسم، سرمايه‎داري و كمونيسم به عنوان ريشه‎هاي فاسد نظام استكباري و خونين و ضرورت خشكاندن اين مثلث براي رسيدن به نظمي كه منطبق با منافع ملتها باشد، از محورهاي مهم انديشه امام خميني (ره) در تبيين رسالت بين‎المللي انقلاب اسلامي است. ايشان در پيامي تلاش براي گسترش اسلام راستين در جهان و مبارزه با سلطه جهانخواران را اقدامي در جهت زمينه‎سازي ظهور منجي و مصلح كل دانسته و مي‎فرمايند: «ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي‎شكنيم و با صدور انقلابمان، كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مي‎دهيم و به ياري راه را براي ظهور منجي و مصلح كل و امامت مطلقه حق امام زمان، ارواحنافدا، هموار مي‎كنيم». (صحيفه نور، ج 16)
تاكيد بر پرهيز از هضم شدن در معادلات سياسي و بين‎المللي و ضرورت در هم شكستن نظم استكباري حاكم بر جهان امروز و ايجاد نظم بين‎المللي فارغ از سلطه استكباري، از فرازهاي اساسي انديشه امام خميني در عرصه دستيابي به انقلاب جهاني اسلام است. براي تحقق اين هدف، بسيج سربازان اسلام در سراسر جهان و آزاد ساختن انرژي متراكم جهان اسلام، توصيه مهم امام خميني به مسلمانان است.
در زمينه راههاي گسترش انقلاب اسلامي و تبديل آن به انقلاب جهاني اسلام، امام خميني به چهار عامل به عنوان راهكارهاي عملي تحقق اين هدف نظر داشتند كه عبارتند از:
1. تقويت همه جانبه نظام جمهوري اسلامي به منظور ارايه الگوي عملي موفق به ملتها.
2. برقراري ارتباط با ملتهاي محروم و حركتهاي آزاديبخش جهان و حكايت عملي از آنها.
3. اعلام مواضع نظام جمهوري اسلامي و آرمانهاي انقلابي در زمينه روابط با محرومان جهان و ترويج نظام ارزشي اسلام.
4. تلاش براي تفاهم با دولتهاي اسلامي به منظور تحقق وحدت امت و تشكيل جبهه متحد كشورهاي اسلامي براي مقابله با استكبار.
حوزه و رهايي از جمود و تحجر
هر انقلابي داراي «پيام» و به دنبال «آرمان» ويژه‎اي است. انقلاب اسلامي ايران به رهبري روحانيت متعهد و در رأس آن حضرت امام خميني (ره) به لحاظ ماهيت اسلامي آن، داراي ابعاد گوناگوني بود. انقلابي بر وضع حاكم موجود بر «حوزه» و «جامعه» و «جهان» بود. از اين رو حاوي سه پيام اساسي و در نتيجه به دنبال سه آرمان اسلامي و انساني بود.
الف) تحول در وضعيت اسفبار حوزه‎هاي علميه در غلبه «تحجر و واپس‎گرايي»،
ب) تحول در وضعيت دردناك جامعه و استبداد شاهنشاهي.
ج) تحول در روابط ظالمانه و استعمار و استكبار جهاني.
جمود و تحجر؛ جو حاكم بر حوزه
نهضت اسلامي ملت ايران به رهبري روحانيت در شرايطي آغاز شد كه حوزه‎هاي علميه تقريباً يكصدسال موضوع مطالعه دشمنان اسلام بوده و از طرق گوناگون در معرض «تزريق افكار انحرافي» و «نفوذ عناصر وابسته» قرار داشت. از حدود يكصد سال پيش بود كه نهضت اسلامي مردم مسلمان ايران در ماجراي اعطاي امتياز تنباكو به انگلستان،‌به رهبري مرحوم ميرزاي شيرازي،‌به پيروزي رسيد و قدرت و نفوذ روحانيت در جهت مقابله با طرح‎هاي استعماري آشكار گرديد. نقل شده كه ميرزاي شيرازي پس از پيروزي در اين مبارزه، ناراحت و اندوهگين بود، وقتي علت ناراحتي ايشان را جويا شدند، اظهار داشت: «دشمن به قدرت حوزه‎هاي علميه و روحانيت و مرجعيت پي برده و براي نابودي آن از پاي نخواهد نشست.»‌
حوادث سده اخير، صحت اين پيش‎بيني را نشان مي‎دهد. دشمنان اسلام در انديشه شكست اين قدرت، راههاي نفوذ را مورد مطالعه قرار داده و در پاره‎اي از زمينه‎ها، به موفقيت‎هايي نيز نائل شده‎اند.
مهمترين نقشه استعماري براي خنثي كردن اين قدرت و به عبارت روشن‎تر، نابودي آن، القاي تز «جدايي دين از سياست» در قالب‎هاي گوناگون بود، القاي اين تفكر، به قدري ماهرانه طراحي و اجرا شد كه بسياري از علما و روحانيون،‌ جدايي آنها را باور كرده و فعاليت علمي و تبليغي خود را بر اين پايه استوار ساختند، به مرور زمان، تفكر انحرافي جدايي دين از سياست، در حوزه‎هاي علميه به صورت تفكر غالب، درآمد و نتيجه، آن شد كه نه تنها براي ورود به صحنه‎هاي سياسي و اجتماعي، مسووليتي احساس نمي‎شد، بلكه خروج از «حوزه وظايف ديني» و «آلوده شدن به دنيا» و «ضعف ايمان» تلقي مي‎شد. بر اثر القائات دشمنان به وسيله «جاهلان عالم نما» و «وابستگان روحاني نما»، علما و بزرگان روشن‎انديش جرات روشنگري نداشتند و به اقسام اتهامات از صحنه خارج مي شدند. «اقدام به روشنگري» و «مبارزه با افكار متحجرانه» و «ورود به فعاليتهاي سياسي و اجتماعي» همان و از «دست دادن آبرو و حيثيت اجتماعي» و «متهم شدن به سر سپردگي اجانب» همان. حتي شخصيتهاي بزرگ، در موقعيت و جايگاه رفيع مرجعيت نيز گاهي به ملاحظاتي و بنابر مصالحي چون حفظ حوزه‎هاي علميه در برابر بيگانگان، بسيار از گرفتاري‎هاي داخل حوزه را تحمل كرده و زبانشان را براي افشاء و دستشان را براي اقدام نمي‎گشودند.
علاوه بر تفكر انحرافي فوق كه منشاء انحرافات فكري و عملي فراواني شد، دشمن ايادي خود را تا بالاترين مقام روحاني يعني مرجعيت، نيز نفوذ داد، نه تنها جاسوساني را در بعضي از بيوت مراجع به كار گماشت، بلكه با حمايت از پاره‎اي شخصيتهاي خود باخته و ضعيف الايمان، آنان را تا حد مرجعيت حمايت كرده و در موقعيتهاي گوناگون براي مقابله با روحانيت متعهد و ضربه زدن به قيام و انقلاب اسلامي و رهبري آن، از آنان بهره جست.
‎آغاز روشنگري و قيام
امام خميني (ره) با معرفي اسلام به نسل جوان، حوزه‎هاي علميه و تربيت روحانيوني متعهد و انقلابي، توانست بتدريج بر تفكر حاكم بر حوزه‎هاي علميه فايق آيد و قيام مخلصانه خود را در راه خدا سامان بخشد. حضرت امام (ره) چون هدفي جز اعتلاي «كلمه الله» نداشت، مستظهر به امدادهاي غيبي الهي بود.
نفس آغاز قيام و مبارزه بر ضد ظلم و استبداد پهلوي در حوزه با آن تفكرات جاهلانه، خود نوعي مجاهده و مبارزه با «تحجر و واپس گرايي» در درون حوزه بود. متحجران و تقدس فروشان نادان كه از زمينه‎سازان تسلط استبداد بر جامعه بودند،‌ به پشتيباني باورهاي جاهلانه خود، مخالفتهاي فراواني از خود نشان دادند،‌ اما مشيت الهي بر «تحول در حوزه» و به دنبال «تحول در جامعه» قرار گرفت. جواناني كه در دو دهه اخير وارد حوزه‎هاي علميه شده‎اند و بدنه امروز حوزه‎ها را تشكيل مي‎دهند، از گذشته‎ها «درك درستي» ندارند، آشنايي اين نسل در پرتو روشنگري‎هاي پيشكسوتان متعهد حوزه، مي‎تواند آينده خود را از انحراف،‌ حفظ نمايد و اين كمترين حقي است كه انقلاب بر حوزه دارد.
ناآگاهي نسل جوان از گذشته‎ها به حدي است كه عده‎اي از آنان گمان مي‎كنند امروزه ورود ايشان به حوزه به لحاظ پاره‎اي از مشكلات نوعي مجاهده است. جوانان بايد بدانند كه حوزه چه مراحلي را سپري كرده است و چه مجاهداتي در آن صورت گرفته كه امروز آنان در اين فضاي سالم و معنوي نفس مي‎كشند.@#@ اطلاع از ميزان تحولي كه به بركت انقلاب اسلامي در حوزه رخ داده، به علاوه مجاهداتي كه در شرايط دشوار گذشته در ابعاد مختلف علمي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي انجام گرفته، انتظارات و توقعات را تصحيح و به واقعيات و مقدورات نزديك مي‎سازد.
... . امروز به بركت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي، فضاي مطلوب و مناسبي در حوزه‎هاي علميه وجود دارد كه خود از دستاوردهاي معنوي بسيار پرارزش انقلاب است؛ استفاده از اين فرصت براي همگان، شكر نعمتي است كه در پرتو خونهاي پاك روحانيت متعهد به دست آمده است. البته اين سخن به معناي بسته شدن پرونده «تحجر و واپس گرايي» در جهان اسلام و حوزه‎هاي علميه نيست، بلكه دشمنان اسلام كه با پيروزي انقلاب اسلامي ضربات سهمگيني را متحمل شده‎اند،‌ به اين نتيجه رسيده‎اند كه از دو تفكر انحرافي «تحجر» و «روشنگري» نسبت به اسلام و احكام آن و صاحبان آنها مي‎توانند بيش از گذشته بهره بگيرند.
استكبار جهاني براي جلوگيري از گسترش پيام انقلاب اسلامي يعني اسلام ناب محمدي، در صدد ترويج اسلام آمريكايي است كه تحجر و روشنفكري دو مظهر از مظاهر آن است. حمايت از وهابيت، طالبان و نيز ملي گرايان و غربزدگان در جهان اسلام در همين راستا قابل تحليل است.
بر همين اساس، امام راحل، در سراسر دوران مبارزه خويش بر شعار «نه شرقي نه غربي» به عنوان يكي از اصول اساسي انقلاب اسلامي پاي مي‌فشرد و تا آخرين لحظه حيات پر بركت خود هم حاضر به عقب نشيني از اين شعار اصيل و تعيين كننده انقلاب نشد.
رهبر كبير انقلاب اسلامي دلايل دشمني شرق و غرب با انقلاب اسلامي را اين گونه تشريح مي‎كنند: «امروزه غرب و شرق بخوبي مي‎دانند كه تنها نيرويي كه مي‎تواند آنان را از صحنه خارج كند اسلام است. آنها در اين ده سال انقلاب اسلامي ايران ضربات سختي از اسلام خورده‎اند و تصميم گرفته‎اند كه به هر وسيله ممكن آن را در ايران كه مركز اسلام ناب محمدي است، نابود كنند؛ اگر بتوانند با نيروي نظامي، اگر نشد با نشر فرهنگ مبتذل خود و بيگانه كردن ملت از اسلام و فرهنگ ملي خويش و...».(صحيفه نور، ج 2، ص 108)
اميدواريم كه مسوولان نظام جمهوري اسلامي و مردم مسلمان ايران با عنايت بيشتر به رهنمودها و وصاياي امام راحل، قدس سره، بتوانند توطئه‎هاي رنگارنگ استكبار جهاني بر ضد انقلاب اسلامي را يكي پس از ديگري خنثي كنند، تا اين انقلاب بتواند به هدف نهايي خود كه زمينه‎ سازي انقلاب مهدوي است نائل شود. خداوندا بر ما منت بنه و انقلاب اسلامي ما را مقدمه فرو ريختن كاخهاي ستم جباران و افول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان گردان و همه ملتها را از ثمرات و بركات وراثت و امامت مستضعفان و پابرهنگان برخوردار فرما.
فساد سياسي و فرهنگي حاكم در دوران طاغوت
انقلاب اسلامي ايران، احياگر ارزشهاي اسلامي بود كه از دورانهاي متمادي در بوته فراموشي سپرده شده بود. ارزشهايي كه هر يك از آنها مي‎تواند سعادت و خوشبختي انسانها را تضمين كرده و موجبات تعالي آنها را فراهم آورد. از جمله اين ارزشها، اصل حياتي و مهم «امر به معروف و نهي از منكر» است. اين اصل، براي جوامع اسلامي، مايه سعادت و خير و‌ آباداني است و عمل به آن، مي‎توانست بسياري از انحرافات موجود در بين جوامع را تصحيح كرده و سنگ بناي يك جامعه سالم و مومن را وضع نمايد.
از اين رو انقلاب اسلامي ايران، اين اصل مهم و برجسته را كه جزو شعائر الهي است،‌ احيا كرد و آن را به جامعه اسلامي شكل گرفته پس از انقلاب، تقديم نمود. در جامعه ايران قبل از انقلاب، زشتي‎ها، پليدي‎ها و فساد در كليه آحاد جامعه نفوذ كرده بود و اين به دليل سياستها و تحكيم فرهنگ غربي و كم رنگ كردن ارزشهاي ديني در سطح جامعه بوده است.
مبحث افتراق فرهنگي ميان دولت و ملت در رژيم طاغوتي بسيار حائز اهميت است. شكاف ميان باورها و نگرشهاي ملي و هنجارهاي فرهنگي جامعه با فرهنگ مورد قبول حكومتي، سابقه و انگيزه‎اي قوي براي واكنش جدي مردم پديد مي‎آورد. آن هنگام كه جامعه ايران به شدت در گرو ارزشهاي پر سابقه خويش بود، رژيم طاغوتي تلاش كرد تا با تزريق مدرنيزاسيون اجباري آن را تغيير دهد، آن هنگام نيز كه مقاومت عمومي را در اين زمينه مشاهده مي‎كرد، با رد مطالبات عمومي و انقباض ساختاري، سعي در تعديل شكاف ميان خود و ملت نداشت. به خاطر بياوريم كه چگونه كوشيده شد پوشش اسلامي زنان ايران را تغيير دهند، اما در نهايت شاه ساقط و خانواده‎اش در تظاهرات، زناني را چادر بر سر ديدند كه خواستار رهايي از رژيم طاغوتي بودند... .
بي ترديد اين خصلت همه حكومتهايي است كه خود را از فرهنگ عمومي جدا سازند. مهمترين مشخصه فرهنگي قبل از انقلاب در ايران، انتشار فرهنگ غرب و مقابله با فرهنگ اسلامي و آداب و رسوم اكثريت مردم ايران بود. برنامه‎هاي راديو تلويزيون و به ويژه اقداماتي نظير جشن هنر شيراز و تشويق سينماي مستهجن فارسي، نمونه بارز اين سياست فرهنگي بود.
در كنار اين مقولات، فساد و رشوه خواري بين مقامات كشور كه اكثر آنها ريشه در دربار و خانواده سلطنتي داشتند رواج فوق‎العاده يافته بود. مواد مخدر كه جوانان ايران را نشانه گرفته بود، بيداد مي‎كرد و به طور جدي گفته مي‎شود كه اشرف خواهر شاه در توزيع اين ماده مرگبار دخالت داشته است. فرهنگ مصرف و رفاه طلبي و رقابت براي كسب هر چه بيشتر منافع و به هر قميت، از خصوصيات ديگر فرهنگي اين دوران بود، اما وقتي كه شعار محوري و استراتژيك «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» آگاهانه و عالمانه از سوي مردم سر داده شد، در واقع سمت و سو و جهت‎گيري‎هاي حركت انقلابي ايران را نشان داد و علايم واضح و آشكاري را در مورد ماهيت اسلامي و جنبش و همچنين درخواستها و اهداف نهايي آن به سراسر جهان ارسال كرد.
ملت مسلمان ايران،‌ در طول مبارزات اسلامي تا تحقق اهداف خود در كسب آزادي و استقلال و پي‎ريزي پايه‎هاي اولين حاكميت الهي و در شكل جمهوري اسلامي، با تمام قوا تلاش نمود تا هم اهداف و شعارهاي خود را از هر گونه شائبه و انحراف مصون دارد و هم دستاوردهاي خود را در صحنه عمل از هر گونه گزند و آسيب دشمنان محفوظ نمايد. اين تلاش در واقع به دو شكل اساسي انجام گرفته كه يك مرحله آن مربوط به دوره ما قبل از پيروزي شكوهمند 22 بهمن و يك مرحله آن مربوط به مقطع پس از تاسيس جمهوري اسلامي مي‎باشد.
در دوران مبارزات اسلامي، مردم در جهت نيل به آزادي و نجات از همين فساد و خفقان و ظلم و سركوب دوران طاغوت مبارزه نمودند و اساساً هدف مردم به دست آوردن محيطي آزاد براي ابراز تعلقات روحي و مذهبي خود و همچنين ايجاد جو مناسب براي اجراي عملي اعتقادات ديني و مذهبي بوده است. همچنين بخشي از اهداف مبارزات مردم جهت نيل به استقلال در كليه سطوح سياسي و اقتصادي و ... بود.
ملت ايران از عمق نفوذ و حضور قدرتهاي بيگانه بويژه آمريكا در كشور و ميزان تاثير آن بر سياستهاي رژيم شاه و همچنين غارت و چپاول ثروتهاي خدادادي اين مرز و بوم و تحميل بدترين اشكال حاكميتهاي دولتي و برقراري كاپيتولاسيون و اعطاي «حق توحش» به كارگزاران اعزامي ايالات متحده به ايران، آگاه بود و سرسپردگي و وابستگي رژيم شاه به اربابان آمريكايي‎اش را ملاحظه نموده بودند. در چنين شرايطي، ايران، به كشوري كاملاً مطيع و سرسپرده آمريكا مبدل شده و شاه ناگزير بايد سياستهاي ديكته شده كاخ سفيد را به مرحله اجرا درآورد و اين خود بر وابستگي بيشتر كشور به قدرتهاي خارجي مي‎افزود: از اين رو، مردم شعار استقلال را در مبارزات خود سر داده تا بدين طريق آشكارا نفوذ و سلطه آمريكا را به ميدان كشمكش و مبارزه فرا خوانند.
از طرف ديگر، مردم ايران، در روح و ذهن خود مفاهيم و تعلقات مذهبي و ديني را از نسلي به نسل ديگر منتقل نموده و در گذار تاريخ، تا تبعيت از علما و روحانيت مبارز، خواهان ايجاد حاكميت اسلامي بودند و از اين رو،‌ يك شعار اساسي مردم در مرحله ما قبل از پيروزي به تحقق يك «حاكميت اسلامي» مربوط مي‎شود كه مردم سرسختانه و قاطعانه آن را دنبال كردند.
اين خواست استراتژيك و محوري بالاخره با مجاهدات عظيم ملت مسلمان ايران و تقديم خيل عظيم شهيدان در روز 22 بهمن، آن هنگام كه «جنود الهي» بر «جنود شيطان» پيروز شدند و بيرق حكومت اسلامي را بر ويرانه‎هاي رژيم ستمشاهي به اهتزاز درآوردند، تحقق يافت و وعده خدا مبني بر پيروزي مومنان در اين روز كه روز «پيروزي خون بر شمشير» است، به مرحله اجرا درآمد.
شعار استقلال، آزادي، و جمهوري اسلامي در مراحل پس از پيروزي نيز به ويژه در مراحلي كه اساس نظام و كيان اسلامي مورد تهديد خارجي و داخلي قرار گرفته بود، با تمام هشياري از سوي قاطبه مردم حفظ و حراست شد.
مردم ما در قالب، رشادتها و جانفشانيهاي خود در صحنه‎هاي مختلف، بويژه در دوران هشت سال دفاع مقدس، به طور عملي از اين شعار دفاع نموده و اجازه ندادند كه خصم زبون كمترين آسيبي به آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي برساند و به جهانيان اثبات كردند در هر شرايطي از محصول و نتيجه انقلاب اسلامي ايران يعني آزادي و استقلال جمهوري اسلامي، سرسختانه دفاع خواهند كرد تا درخت حريت و استقلال ايران اسلامي همچنان در مقابل تندبادها، محكم و استوار باقي مانده و پرچم پرافتخار اسلام بر عرصه ايران اسلامي، با غرور و افتخار و عزت و شرف، همچنان به اهتزاز درآيد.@#@
نقش مباني نظري و عملي شيعه در نهضت امام خميني (ره)
نگاهي عالمانه، به نقش و جايگاه اعتقادات شيعيان در طول تاريخ، گوياي آن است كه شيعه از نيروي والا و پتانسيل‎هاي قوي بهره‎مند است و در مسير ايجاد تحولات اساسي هرگاه كه با تفسيري شايسته از آنها به عمل آمده، توانايي خود را به شايستگي به نمايش گذاشته است. اعتقاد شيعيان مبني بر استقرار ولايت نبوي و ائمه اطهار ـ عليه السّلام ـ، مشروط دانستن حكومت مشروع به پايبندي و اجراي عدالت و جواز خروج عليه سلطان جائر، همواره شيعيان را بر آن داشته است تا در مقابل ظلم و ستم تسليم نگردند و حق‎گويي و حق‎گرايي را در مقابل ستم‎كاران جهالت خواهان والاترين جهاد بپندارند.
1. در سايه اعتقاد به ولايت شيعه تنها منبع مشروعيت هر حكومت و اصالت هر بياني از معارف اسلامي را در آنچه ائمه ـ عليه السّلام ـ مي‎گفتند، مي‎دانسته و تنها الگوي اساسي انسانيت و رهبري معنوي و باطني را در آن خلاصه مي‎نموده است و در نتيجه، هر حكومتي كه به دست غير ائمه ـ عليه السّلام ـ بنيان مي‎گرفت، غير مشروع و غاصب تلقي مي‎گرديد و هر گونه بياني از معارف اسلامي كه از جانب ائمه ـ عليه السّلام ـ نبود را منحرف و بدعت‎آميز مي‎شمرد و هر رهبري جز ايشان را ضلالت و پيروي از شيطان مي‎ديد. در سايه اعتقاد فوق، مساله عصر غيبت مطرح مي‎گردد كه ماحصل تركيب آن با اعتقاد شيعه در زمينه ولايت به عنوان قوي‎ترين عامل تقويت عنصر مبارزه مردم عليه رژيم گذشته متجلي گشت.
به هر حال «اعتقاد به غيبت» در نزد شيعه از سويي نفي مشروعيت هر گونه رهبري و ولايتي را غير از رهبري امام غايب (عج) به همراه داشت و از ديگر سو، اين انگيزه را در ميان شيعيان تقويت كرد كه در مقام ايجاد و روحيه‎اي انقلابي جهت پر كردن خلاء ناشي از عدم حضور امام ـ عليه السّلام ـ برآيند.
حاصل چنين ايده‎اي پيدايش انديشه‎هايي عملي نزد شيعيان شد كه مشخص‎ترين و بارزترين آن در زمان ما انديشه «ولايت فقيه‌» و «حكومت اسلامي» است.
2. همچنين دو اصل «امر به معروف» و «نهي از منكر» از اصول عملي اسلام و فروع ديني هستند كه در قرآن و سنت قويا مورد تاكيد واقع شده‎اند. تاريخ شيعه گواهي مي‎دهد كه شيعيان راستين، هيچ گاه از دو اصل مذكور غفلت نورزيده‎اند و همواره فلاح و رستگاري را به مصداق آيه «ولتكن منكم امة يدعوت الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر اولئك هم المفلحون» جستجو مي‎كرده‎اند و پيوسته به اثرات عظيم اين دو اصل عنايت داشته‎اند كه «بها تقام الفرايض و تامن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر».
شعيان همواره به اين دو اصل به عنوان مصاديقي از دفاع از حقوق انساني مي‎نگريسته‎اند و لذا معتقدند كه «در جامعه اگر شخصي ديد كه معروفها به جاي منكرات و منكرات به جاي معروفها نشسته‎اند و او به عنوان آمر به معروف و ناهي از منكر قيام كرد، دفاع از حقوق انساني كرده و بايد مقدس داشته شود».
3. همچنين از جمله مسايلي كه به وضوح نقش و تاثير اعتقادات شيعي را در پيروزي انقلاب اسلامي ايران نشان مي‎دهد عنصر «اجتهاد» و رابطه‎اي است كه بين مجتهد و مقلدينش برقرار مي‎گردد. بر اساس اين ارتباط شرعي، مقلد همواره نظريات مجتهدش را مقدس دانسته و به آنها عمل مي‎كند واقعيت اين است كه مداقه و تحقيق در تاريخ انقلاب ايران،‌ حكايت از آن دارد كه عنصر اجتهاد در مبارزات مردمي به اين مبارزات جنبه‎اي مشروع مي‎بخشد و لذا به امر مبارزه در اين مقطع تاريخي به ديدگاه تكليفي نگريسته مي‎شود كه از جانب فقيهي اعلم و اعدل بر عهده مكلفين گذارده شده است. اين در حالي است كه مرجع تقليد، حكومت شاهنشاهي را غصبي و غير شرعي معرفي مي‎كند. بديهي است كه تعيين حكومتي به عنوان يك حكومت شرعي و تعيين يك حكم شرعي براي عدم مخالفت با آن، تنها در حيطه اقتدار يك مجتهد است و لاغير.
4. عنصر «شهادت» و اهميت آن در نزد شيعيان و گره خوردن تاريخ شيعي با مساله شهادت از ديگر عوامل موثر بر پيروزي انقلاب اسلامي ايران بوده است. بر اساس اعتقاد شيعه، در راه مبارزه، شهادت يا پيروزي همسنگ هم بوده و حاصل هر كدام دستيابي انسان به فوزي عظيم است.
نهايتاً اين كه اهتمام شيعه به دنياي اطرافش و تلاش اصحاب اين نحله فكري در بهينه‎سازي شرايط زندگاني فردي و جمعي‎شان از مطالبي است كه در سايه بررسي اعتقادات شيعي به وضوح تجلي مي‎يابد. باز تفسير اعتقادات شيعي نيز در روزگار ما داراي اهميت والايي است. چنانكه در سايه اين تفسير مجدد، قدرت مكتب شيعه روشن‎تر شود، مي‎توانيم به اهميت تاثيرگذاري آن در وقوع انقلاب اسلامي پي ببريم. البته بايد يادآوري كرد كه موارد برشمرده شده خود از دستاوردها و پشتوانه‎هاي عظيم معنوي نظام نيز هستند كه بهره‎گيري از بالقوه‎هاي آنها، هيچ گاه به تزلزل و ركود در جامعه ديني منجر نخواهد شد.
حبيب ساساني - منشور رسالت، ش 61، خرداد 1384، ص 11، 14 و 15
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :