امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1669
عوامل پيروزي انقلاب اسلامي ايران
بررسي تاريخ اسلام نشان مي‎دهد كه پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله و عليه و آله مسير انقلاب اسلامي كه آن حضرت ايجاد كرده بود، عوض شد، در اثر رخنه افراد فرصت طلب و نفوذ دشمناني كه تا ديروز با اسلام در جنگ بودند، اما بعدها با تغيير شكل و قيافه خود را در صفوف مسلمان داخل كرده بودند، مسير انقلاب اسلامي و شكل و محتواي آن به تدريج عوص گرديد. از آن زمان مسلمانان توفيقي پيدا نكردند، تا اينكه انقلاب اسلامي در ايران به رهبري شخصيت روحاني به پيروزي رسيد، «اهميت انقلاب شكوهمند اسلامي، كه دست‎آور ميلونها انسان ارزشمند و هزازان شهيد جاويدان و آسيب‎ديدگان عزيز، اين شهيدان زنده، است و مورد اميد ميلونها مسلمانان و مستضعفان جهان است، به قدري است كه ارزيابي آن از عهده قلم و بيان والاتر و برتر است».[1]
با اين حساب بررسي عوامل پيروزي اين حركت عظيم تاريخي به عنوان يك پديده اجتماعي با گسترة جهاني، ضرورت اساسي دارد. چه اينكه شناسايي اين عوامل از يك سو در شناخت ماهيت انقلاب اسلامي مؤثر است و از سوي ديگر در تداوم نهضت ما را ياري خواهد كرد.
براي درك علل پيروزي انقلاب اسلامي توجه به دو مسأله اساسي ضروري است:
الف) سابقه تاريخي مبارزات مردم ايران: مردم ايران در طول سده اخير مبارزات پيگيري بر ضد نظام سياسي حاكم به شيوه رفرميتي (اصلاح طلبانه و نه بنيادي) انجام داده، و اگر چه تجربه كافي در اين زمينه كسب كردند ولي در عمل با شكستهاي دردناكي روبرو شدند. نهضت مشروطيت كه به هدف محدود كردن قدرت پادشاهان ايران انجام شد، و نهضت تنباكو و ملي شدن صنعت نفت كه به منظور قطع دست اجانب و بيگانگان صورت گرفت، در نهايت منجر به كودتاي آمريكايي ـ انگليسي 28 مرداد 1332 و تثبيت رژيم ديكتاتوري شاه و نفود روز افزون بيگانگان در سرنوشت جامعه ايراني گرديد. تجربيات تاريخي مزبور ثابت كرد، مادام كه حركت بنيادين و اساسي صورت نپذيرد، باز هم اين تجربه تلخ تكرار خواهد شد، و بقاياي نظام پوسيده به شيوه ديگري همة دست آوردهاي حركت مردم را خواهد بلعيد. بدين ترتيب گذشته‎ها عبرتي شد هم براي مردم و هم براي رهبري نهضت كه بايد با همة توان در راستاي تحقق اهداف متعالي‎شان در پرتو تحقق حكومت اسلامي تلاش نمايند.
ب) حضور همزمان، هماهنگ و در حد كمال مطلوب سه ركن اصلي و مهم انقلاب (ايديولوژي، رهبري و مردم) در انقلاب اسلامي ايران بود.[2]
پيوند اركان اصلي انقلاب آنچنان عميق به نظر مي‎آيد كه تفكيك آنها امري است دشوار. به گفته شهيد مطهري (ره) «اگر امام عنوان پيشوائي مذهبي و اسلامي را نمي‎داشت و اگر مردم ايران در عمق روحشان يك نوع آشنايي و انس و الفتي با اسلام نداشت و اگر عشقي كه مردم ما با خاندان پيامبر دارند وجود نمي‎داشت، و اگر نبود كه مردم حس كردند كه اين نداي پيامبر صلي الله عليه و آله و نداي حضرت علي عليه السلام و يا نداي امام حسين عليه السلام است كه از دهان اين مرد بيرون مي‎آيد محال بود نهضت و انقلابي به اين وسعت در مملكت ما بوجود آيد.
رمز موفقيت رهبر در اين بود كه مبارزه را در قالب مفاهيم اسلامي به پيش برد. ايشان با ظلم مبارزه كرد، ولي مبارزه با ظلم را با معيارهاي اسلامي مطرح كرد...»[3]
به قول «گراهام» رابطه مردم با روحانيت و رهبري از استحكام فراواني بهره‎مند است او مي‎نويسد: «واقعيت امر اين است كه روحانيت (شيعه در ايران) در ميان مردم زندگي نمود. و ارتباط بسيار نزديكتري با آنها داشته و نتيجتاً از احساسات توده‎ها آگاهي بيشتري دارند مسجد جزء‌ لاينفك زندگي مردم است و بازار مركز زندگي عادي مردم. زماني كه روحانيت با سياست‎هاي دولت مخالفت كند، نظرات آنها داراي آن چنان مشروعيتي است كه حتي در سخت‎ترين شرايط استبدادي مورد توجه مردم قرار مي‎گيرد، و از طرف ديگر شبكه ارتباطي روحانيت و سيستم مسجد قدرت تماس با همة اقشار مردم را براي آنها فراهم مي‎كند».[4]
در اين ميان، «امام خميني به اين علت رهبر بلامنازع و بلامعارض اين نهضت شد كه علاوه بر اين كه واقعاً شرايط و مزاياي يك رهبر در فرد ايشان جمع بود، ايشان در مسير فكري و روحي و نيازهاي مردم ايران قرار داشت...»[5]
به بيان ديگر، درايت و تدبير امام (ره) است كه او را از ديگران ممتاز مي‎سازد، چنانچه مقام معظم رهبري در توصيف حضرت امام راحل (ره) مي‎گويد: «آنچه در زمامداران مختلف عالم، ماية امتياز آنها مي‎شد ـ تا آنجايي كه من بررسي كرده‎ام و به ذهنم رسيده ـ ما در امام مجتمع مي‎ديديم. او هم عاقل بود، هم دورانديش بود، هم محتاط بود، هم دشمن شناس بود، هم به دوست اعتماد مي‎كرد، هم ضربه‎اي را كه به دشمن وارد مي‎كرد، ضربه‎ي قاطع وارد مي‎كرد. همه آن چيزهايي كه براي يك انسان لازم است تا بتواند در جايگاه حساس و خطيري انجام وظيفه كند و خدا و وجدان خود را راضي كند، در اين مرد جمع بود.»[6]
در كفايت و درايت رهبري، وحدت و اتفاق ملي، و اعتقاد استوار ديني مردم ايران همين بس كه پيروزي انقلاب اسلامي در شرايطي تحقق پيدا كرد كه اوضاع و احوال داخلي و بين‎المللي از نظر نظامي ـ سياسي نه تنها مساعد براي چنين حركتي نبود بلكه تلاشهاي زيادي هم براي سركوب كردن آن به عمل آمد. البته اين خواست الهي بود نه اراده بشري[7]، اراده‎اي كه مردم متدين ايران را يكپارچه در حمايت از اسلام و امام بسيج كرد.[8]
شهيد مطهري (ره) در اين زمينه بيان جالبي دارد: «تحليل ماهيت انقلاب اسلامي از تحليل رهبري انقلاب جدا نيست، و اين مسأله در ارتباط با مسأله خوديابي ملت، مطرح مي‎شود. بايد پرسيد كه چه شد امام خميني رهبر مطلق شد... بي‎شك از جان گذشتگي و مبارزه خستگي ناپذير با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش ناپذيري اين رهبر در انتخاب او به مقام رهبري نقش داده است. اما مطلب اساسي چيز ديگري است و آن اينكه نداي امام خميني از قلب فرهنگ و از اعمال تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت برمي‎خاست. مردمي كه در طول چهارده قرن حماسه محمد، علي، زهرا، حسين، زينب، سلمان، ابوذر... و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‎ها با روحشان عجين شده بود. بار ديگر همان نداي آشتا را از حلقوم اين مرد شنيدند، علي را و حسين را در چهره او ديدند و او را آئينه تمام نماي فرهنگ خود كه تحقير شده بود، تشخيص دادند.»[9]
در يك جمع‎بندي مي‎توان گفت: عوامل پيروزي حركت عظيم اسلامي در ايران، عبارتند از: «رهبري قاطع، وحدت جامع، و ايديولوژي عالي اسلام» كه در واقع اركان انقلاب اسلامي را تشكيل مي‎دهد. و امام خميني (ره) با ويژگيهاي منحصر به فرد خويش، محبوب قلبها، و داراي جايگاه والا در پيشگاه خداوند خواهد بود.

[1] . وصيتنامه سياسي ـ الهي امام خميني ... مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، چاپ 2، 1373، ص17.
[2] . ر.ك. منوچهر محمدي، تحليلي بر انقلاب اسلامي، (تهران، اميركبير، چاپ8، 1378)، ص 97 ـ 133.
[3] . مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، (قم، انتشارات اسلامي، 1361)، ص40.
[4] . Robert Craham, Iran: The Illusion of power, st. Martlins press, New york, 1980, p.218.
[5] . به نقل از شهيد مرتضي مطهري، پيشين، ص140، منوچهر محمدي، پيشين، ص 107.
[6] . ويژگيهاي انقلاب اسلامي، و راههاي تداوم آن در آئينه نگاه مقام معظم رهبري، تهران، مؤسسه فرهنگي قدر ولايت، 1380، ص123.
[7] . امام خميني (ره)، صحيفه نور، ج22، ص192.
[8] . براي مطالعه نقش مردم ر.ك. منوچهر محمدي، پيشين، ص100ـ108.
[9] . مرتضي مطهري، پيشين، ص93 ـ 94.
عبد الحكيم سليمي - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :