امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
2378
احزاب و انقلاب اسلامي
در پي قيام مردم به رهبري روحانيت در نوزده دي 1356 و گسترش سريع آن به ديگر شهرها و حتي روستاهاي ايران اسلامي، فصل نويني از مبارزات مردم مسلمان ايران آغاز شد و انقلاب اسلامي ايران شكل گرفت،‌كه سرانجام در 22 بهمن 1357 به پيروزي رسيد. گستردگي و توفندگي قيام و تظاهرات مردمي باعث شد كه فعاليت سياسي و مسلحانه احزاب و گروه‎هاي مختلف، كوچك جلوه نمايد، و آنها به خاطر اينكه از حركت پرشتاب انقلاب اسلامي عقب نمانند، چاره‎اي جز همراهي با آن نداشتند، ليكن در همان حال، احزاب سياسي نقشهاي مختلفي را ايفا مي‎كردند، مي‎توان گفت، آنها عمدتاً تا آنجا با انقلاب اسلامي و مردم همراه مي‎شدند كه حركت انقلاب تضادي با اهداف و منافع‎شان پيدا نمي‎كرد و حتي برخي از گروه‎هاي سياسي در بحبوحة انقلاب اسلامي به دنبال تغيير مسير انقلاب اسلامي در جهت دلخواه خود بودند. تضاد يا تغاير اهداف و خواسته‎هاي احزاب سياسي با اهداف و خواسته‎هاي انقلاب اسلامي و رهبريت آن، موجب گرديد كه اكثر احزاب به مخالفت با انقلاب برخيزند و يا تا حدودي همراهي كنند و بعد راه خود را جدا نمايند.
شدت و ضعف مخالفت و عدم همراهي اين گروهها با توجه به ميزان تضاد آنها با انقلاب اسلامي، متفاوت بود. برخي تا جنگ مسلحانه و ترور رهبران انقلاب، پيش رفتند،‌در حالي كه برخي ديگر به مخالفت‎هاي سياسي و مطبوعاتي بسنده كردند. در اين نوشتار به طور خلاصه به نقش و ميزان تأثيرگذاري احزاب و گروه‎هاي عمده بر جريان انقلاب اسلامي پرداخته مي‎شود و همچنين به همراهي و عدم همراهي آنها با انقلاب اشاره مي‎شود:
حزب تودة ايران
حزب توده ايران از بزرگترين و مشهورترين احزاب نيم قرن گذشته است. اين حزب به طور رسمي در تاريخ 7/7/1320 به دستور روسها تشكيل شد.[1] حزب توده به عنوان يك حزب ماركسيست،‌سياستي جز تحقق يك نظام سوسياليستي يا كمونيستي را تعقيب نمي‎كرد. اين حزب در تاريخ مبارزات خود هرگز حذف نظام شاهنشاهي را به عنوان شعار سياسي خود انتخاب نكرد بلكه مدعي مبارزه در چارچوب قانون اساسي بود.[2] اين در حالي بود كه انقلاب اسلامي رويارويي با اصل نظام شاهنشاهي را به عنوان يك شعار براي نيروهاي سياسي در جامعه، مطرح كرد و براي نابودي آن تلاش مي‎كرد. حزب توده در جريان انقلاب اسلامي، سعي داشت با تغيير شعار مردم از «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» به «استقلال، آزادي، عدالت اجتماعي» در واقع به نفي جمهوري اسلامي بپردازد. همچنين سعي مي‎كرد تا از راه‎هاي مختلف، شعار «نه شرقي» را از شعار معروف «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» حذف كند و تلاش جدي در گسترش ديدگاه‎هاي كمونيستي خود در ميان مردم داشت اما پايبندي مردم به اسلام و تعداد كم اعضاي آن در مقابل انبوه هواداران انقلاب اسلامي، موجب ناكامي آنها در نيل به اهداف خود شد. اين حزب پس از پيروزي انقلاب اسلامي، سعي كرد تا خود را مدافع انقلاب، اسلام و خط امام نشان دهد. آنها در اين راه حتي اصطلاحات خاص اسلامي را نيز بكار گرفتند. مثلاً به جاي سوسياليسم از «بينش توحيدي» و به جاي پرولتاريا از «مستضعفين» استفاده مي‎كردند. آنها نفوذ در نهادها و مراكز قدرت را جهت نيل به اهداف خود در پيش گرفتند. اين حزب كه پيش از انقلاب در ميان برخي اقشار جامعه، به ويژه نيروهاي مسلح نفوذ داشت، پس از انقلاب هم به اين نفوذ ادامه داد، بگونه‎اي كه ناخدا افضلي، فرماندة نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران، توده‎اي از آب درآمد.[3] حزب توده در جريان و پس از پيروزي انقلاب با اقبال مردمي روبرو نشد. عدم تجانس اعتقادي،‌وابستگي به قدرت‎هاي بيگانه، مخالفت با اهداف و شعارهاي انقلاب اسلامي از جمله دلايل رويگرداني مردم از حزب توده و انزواي آن بود و نهايتاً در سالهاي اوليه پس از انقلاب سران آن به همراه تعداد زيادي از اعضاي نفوذي حزب در ارتش و ساير ارگانها و ادارات دستگير و محاكمه شدند.
سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران
اين سازمان در فروردين سال 1350 موجوديت خود را اعلام داشت. اين نام از پيوند دو گروه چريكي ظاهر گرديد، كه ماركسيسم ـ لنينيسم ايدئولوژي رسمي آنان بوده است.[4] رهبران اين سازمان تمامي تجربه ماركسيستي خود را از حزب توده داشتند. پايگاه اين افراد نيز نه در ميان تودة مردم بلكه در دانشگاهها بود. اين سازمان مشي چريكي و مسلحانه را پيشة خود ساخته بود. اعضاي آن نه تنها از شناخت درست اسلام محروم بودند بلكه مرام ماركسيسم ـ لنينيسم خود را نيز درست نمي‎شناختند. ماركس و لنين هر دو توصيه مي‎كردند، در جوامع كاملاً مذهبي، بايد با تظاهر به مذهب و با رعايت اصل تدريج به مبارزه با مذهب پرداخت، نه اينكه از ابتدا خود را يك كمونيست معرفي كرد.[5] چريكهاي فدايي خلق نه قبل و نه بعد از انقلاب، به علت مسلمان بودن مردم، پايگاهي بين خلق الله پيدا نكردند. همچنين اين سازمان نقشي در جريان پيروزي انقلاب اسلامي ايفا نكرد. علت اين امر را بايد در عدم تجانس اعتقادي و اخلاقي يا به عبارت ديگر تضاد ايدئولوژيكي و عدم اعتقاد آنها به قدرت اسلام و مردم و نيز در وابستگي مستقيم يا غير مستقيم آنها به قدرتهاي خارجي جستجو كرد. تضاد فدائيان خلق با انقلاب اسلامي بعد از پيروزي آن به اوج خود رسيد، آنها از ابتداي پيروزي انقلاب، شورش در گنبد را سازماندهي كردند، بر شورش خلق عرب در خوزستان دامن زدند، شورش قشقائيها در فارس را تشويق و در بسياري از شهرهاي شمالي كشور فتنه‎گري كردند، همچنين در كردستان با همكاري احزاب ضد انقلاب به جنگ با حاميان و پاسداران انقلاب اسلامي برخاستند. سرانجام در سال 1362 با دستگيري بيشتر اعضاي اين سازمان، عملاً‌ قدرت هرگونه فعاليتي را از دست دادند.
جبهة ملي ايران
جبهة ملي يكي از بزرگترين احزاب تاريخ سياسي اخير ايران است. اين جبهه از چند حزب كوچكتر (حزب ايران، حرب پان ايرانيسم، حزب مردم ايران، نيروي سوم) تشكيل شده بود. وجه اشتراك اين احزاب در ترجيح ايراني بودن بر اسلامي بودن، جدا دانستن دين از سياست و عملكرد غير مذهبي بوده است. جبهه مذكور توسط تعدادي از ملي گرايان ايراني در شرايط خاص سياسي دهة بيست با هدف خارج كردن ايران از دامن انگليس در آبان 1328 تأسيس شد. ملي‎گراها در حالي كه با حضور انگليس در ايران مخالف بودند و هدف اعلام شدة آنها مخالفت با نفوذ انگليس در ايران و ملي كردن صنعت نفت كشور بود، اما به آمريكائيها روي خوش نشان مي‎دادند و خواستار گسترش رابطه با آمريكا بودند. در سالهاي نزديك به شروع انقلاب اسلامي جبهة ملي فعاليتي نداشت اما بار ديگر در سال 1356 به دنبال اعلام فضاي باز سياسي از جانب حكومت شاه كه در ارتباط با سياست حقوق بشر كارتر انجام پذيرفته بود، جبهة ملي به فعاليت پرداخت،‌ليكن مثل سابق رشد نكرد. دليل اين امر در رهبري پرجاذبة امام خميني بود كه امكان جذب علاقه مندان فعاليت‎هاي سياسي را از آنها سلب كرده بود. در جريان انقلاب اسلامي، جبهة ملي با تكيه بر قانون اساسي مشروطيت و تأكيد بر اين كه شاه بايد سلطنت كند نه حكومت، نشان داد كه به موفقيت انقلاب اسلامي و آرمان‎هاي آن ايمان ندارد. آنها در آن شرايط به گونه‎اي افراطي،‌سعي در جلب نظر قدرتمندان خارجي به ويژه آمريكا داشتند و به دنبال تهية مقدمات حاكميت خود بودند، اين در حالي بود كه رهبريت انقلاب به طور آشكار ستيز خود با قدرت‎هاي بيگانه را اعلام داشته بود و مسبب بسياري از مشكلات مردم ايران را قدرت‎هاي خارجي و حمايت آنها از شاه به ويژه آمريكا مي‎دانست. جبهة ملي در آستانة پيروزي انقلاب اسلامي شرايط را براي قرار گرفتن در رأس قدرت مناسب ارزيابي مي‎كرد، لذا يكي از رهبران اين جبهه يعني شاهپور بختيار نخست وزير حكومت شاهنشاهي شد. قبول پست نخست وزيري رژيم سلطنتي در لحظات احتضار حكومت شاه، با مخالفت امام خميني (ره) و مردم انقلابي ايران قرار گرفت و موجب رسوايي و افشاي اين جبهه در نزد مردم شد، با افشاي اسناد جاسوسي و وابستگي بسياري از رهبران جبهة ملي در جريان اشغال لانة جاسوسي آمريكا، اين رسوايي بيشتر و سبب فرار بسياري از آنها به غرب شد.
جبهة ملي كه با سماجت اهداف خود را دنبال مي‎كرد، در جريان تصويب لايحة قصاص در مجلس شوراي اسلامي، عليه اين لايحه موضعگيري كرد و از مردم خواست عليه آن راهپيمايي كنند. اين امر با مخالفت شديد امام خميني (ره) رو به رو شد و ايشان با اعلام ارتداد بانيان راهپيمايي مزبور در صورت عدم پشيماني از عملكرد خويش، به زندگي سياسي جبهة ملي در داخل كشور پايان داد.[6]
نهضت آزادي ايران
نهضت آزادي در سال 1340 به عنوان يك گروه منشعب از جبهة ملي ايران بوجود آمد و در يكي دو سال اول رشد كمي داشت. با شروع مجدد فضاي اختناق شاهنشاهي در سالهاي اوليه دهة چهل، از اين رشد كم هم كاسته شد. نهضت آزادي با اين هدف كه يك گروه سياسي مذهبي باشد، تشكيل شد، اما به طور عمده به فعاليت سياسي پرداخت، چون فلسفه تأسيس آن نوعي مبارزة سياسي بود نه مبارزه با بي‎ديني. بازرگان به عنوان يكي از مؤسسين آن، هدف از تشكيل نهضت را «حفظ اصالت نهضت ملي، در چارچوب وحدت با جنبش نوين اسلامي» عنوان كرده است.
[1] . لطف علي لطيفي، پاكده، احزاب و تشكيلات سياسي در ايران، چاپ 2، معاونت آموزشهاي عقيدتي سياسي نمايندگي ولي فقيه در نيروي مقاومت بسيج، 1379، ص 60.
[2] . حميد پارسانيا، حديث پيمانه پژوهشي در انقلاب اسلامي، چاپ 3،‌قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، 1377، ص 304.
[3] . لطف علي لطيفي پاكده، همان، ص 66.
[4] . سيد جلال الدين مدني، تاريخ سياسي معاصر ايران جلد 2، دفتر انتشارات اسلامي، ص 145.
[5] . لطف علي لطيفي پاكده، همان، ص 76.
[6] . همان، ص 49.
@#@ در ادامه كار، نهضت فعاليت سياسي خود را كه در امتداد حركت جبهة ملي و اين بار در دفاع از نهضت نوين اسلامي آغاز شده بود ـ و البته باز هم و به رغم انتقادهايي كه به شاه مي‎كردند، تلاش بر اين بود تا از حدود قانون اساسي خارج نشوند ـ شروع كرد و به صدور اطلاعيه‎هاي مختلفي به مناسبت‎هايي كه پيش مي‎آمد، مبادرت ورزيد.[1] در سال 1356 با روي كار آمدن كارتر در آمريكا، شاه مجبور شد مقداري آزادي سياسي بدهد. نهضت آزادي با استفاده از اين فرصت،‌مقداري رشد كرد و بر فعاليت خود افزود. در نزديكي‎هاي پيروزي انقلاب، بازرگان جمعيتي با عنوان «جمعيت دفاع از آزادي و حقوق بشر»‌ ايجاد كرد.[2] در اين جمعيت از برخورد بد دولت با مردم و روحانيت انتقاد مي‎شد و از امام خميني ستايش فراوان صورت مي‎گرفت. در اين زمان اطلاعيه‎هاي نهضت آزادي و حتي جبهة ملي رنگ مذهبي به خود گرفت.
در واقع با اوجگيري مبارزات مردم مسلمان ايران، نهضت آزادي مثل ديگر گروههاي سياسي چاره‎اي جز همراهي با امواج خروشان آنها نداشتند و سعي داشتند هر چه بيشتر خود را هماهنگ با انقلاب اسلامي و مردم نشان دهند اما بهرحال نهضتيها، رويدادها را از ديدگاه خود تحليل مي‎كردند. بين ديدگاه‎هاي آنها با ديدگاه رهبريت انقلاب و مردم تغاير وجود داشت، به عنوان مثال بازرگان طي مصاحبه‎اي در سوم بهمن 1357 در مورد بختيار (نخست وزير وقت) اظهارنظر كرد كه «او مردي وطن پرست، بسيار منطقي و داراي تشخيص درست است» و اين در حالي بود كه مردم او را نوكر بي‎اختيار مي‎خواندند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز در دوران نخست وزيري خود از خائن شمردن بختيار خودداري كرد، ولي امام خميني (ره)، بختيار را «ته مانده استعمار، خائن، ذخيرة استعمار و نوكر و مأمور و آدمكش، به تباهي كشانندة مملكت و جاني كه اگر او را پيدا كردند بگيرند و به ما تحويل بدهند». معرفي مي‎كرد.[3] نهضت آزادي تا آن زمان هر چند ضعفها و انحرافاتي از خود نشان داده بود اما برخي از سران انقلاب اميد هدايت و اصلاح آنان را داشتند. در همين راستا، امام خميني (ره) در چهارمين روز بازگشت به ايران (13/11/1357) مهندس بازرگان را، با صرف نظر از گرايش گروهي ايشان به نخست وزيري منصوب كردند و با پيروزي انقلاب، اين دولت با عنوان «دولت موقت انقلاب اسلامي ايران»‌ادارة كشور را به عهده گرفت؛ اما دولت موقت جايگاه عناصر جبهة ملي، نهضت آزادي و روشنفكراني شد كه فاقد حساسيت فرهنگي،‌سياسي و اقتصادي نسبت به غرب بودند. تركيب و عملكرد دولت موقت به همان اندازه كه آمريكا را نسبت به حوادث آيندة انقلاب خوش بين مي‎ساخت،‌ نيروي مذهبي و مردم انقلابي را كه با رهبري امام تمركز و وحدت مي‎يافتند، دچار ترديد و اضطراب مي‎كرد.[4] نهضت آزادي به علت در دست گرفتن دولت موقت گسترش زيادي يافت اما به دنبال ملاقات خودسرانه مهندس بازرگان (رهبر نهضت آزادي و نخست وزير دولت موقت) با يكي از مقامات بلندپايه آمريكا و در پي افشاي اسناد جاسوسي برخي از مقامات دولت موقت و اعضاي نهضت آزادي براي آمريكا، يكباره از موقعيت نهضت آزادي به مقدار زيادي كاسته شد و بازرگان استعفا داد. از جمله عواملي كه موجب تغاير و تضاد ديدگاه‎ها و عملكرد نهضت آزادي با جريان انقلاب اسلامي شد، مي‎توان از، اعتقاد به جدايي دين از سياست، علم زدگي، وابستگي و خوش بيني به قدرت‎هاي جهاني به ويژه آمريكا و فقدان شم سياسي، نام برد.
سازمان مجاهدين خلق ايران
چند نفر از شاگردان جوان مهندس بازرگان، عمدتاً از طيف دانشجو، كه در دهة سي در نهضت مقاومت ملي و سپس در نهضت آزادي تجربة‌سياسي اندوخته بودند، در سال 1344 سازمان مجاهدين خلق را پايه‎گذاري كردند.[5] آنها كه شاگردان نهضت آزادي و تحت تأثير ماركسيسم بودند،‌روية جنگ مسلحانه را پذيرفتند و به نو كردن دين بر اساس آموزه‎هاي ماركسيستي پرداختند. اين جنبش پس از چند سال كار فكري دست به اقدامات نظامي بر ضد نظام ستم شاهي زد و به سرعت هم سركوب شد. اين جنبش در سال 52 تا 54 گرفتار يك تحول عميق در داخل خود گرديد و بيش از هفتاد هشتاد درصد از نيروهاي آن به ماركسيسم روي آوردند و كساني كه با آن مخالفت كردند تصفيه و كشته شدند و تنها تني چند در زندان باقي ماندند كه پس از آزاد شدن، در آستانة انقلاب اسلامي، بار ديگر اين سازمان را فعال كردند.[6] شاه بيت تضاد فكري آنها با جريان فكري انقلاب اسلامي، عدم پذيرش اسلام شناسي حوزوي بود، آشنايي آنان با مذهب به طور معمول از طريق آثار مهندس بازرگان بود،‌به طوري كه بنا به نوشتة خود سازمان، پس از قرآن و نهج البلاغه، آموزش‎هاي ديني،‌بر محور كتاب «راه طيّ شده» (از مهندس بازرگان) بود كه مورد بحث و بررسي قرار مي‎گرفت.[7] مجاهدين به رغم آن كه معتقد بودند از برخي روحانيون بايد بهره ببرند، اما اسلام شناسي حوزوي را نمي‎پذيرفتند. و آن را براي مبارزه كافي نمي‎دانستند. آنها اگر چه به همة انديشه‎هاي مهندس بازرگان اعتقاد نداشتند اما به هر روي، بريدن از روحانيت و مرجعيت را از نهضت آزادي به ارث برده بودند. آنان خود را وارث جرياني مي‎دانستند كه بنا ‎نداشت اسلام را از مرجعيت بگيرد. نفس اين انديشه كه سازمان در همان آغاز به فكر تدوين ايدئولوژي افتاد، نشان مي‎داد كه سازمان به روحانيت و مرجعيت اعتقادي ندارد و در برخوردش با روحانيت، تنها در انديشة استفاده ابزاري از آن است. يكي از مظاهر بي‎اعتقادي مجاهدين به اسلام حوزوي، عدم اعتقاد آنان به رساله‎هاي عمليه بود كه آنان را محصول شرايط دورة فئوداليسم مي‎دانستند. به واقع آنان،‌به هيچ روي به افكار رسمي حوزوي اعتقادي نداشته و نسبت به مسائل فقهي رساله نيز با بي‎اعتنايي كامل برخورد مي‎كردند، چنان كه در مسائل اعتقادي نيز برداشت ويژة خويش را داشتند.[8] به رغم اختلاف فكري سازمان با روحانيت، مجاهدين تلاش مي‎كردند با روشهاي منافقانه از وجهة روحانيون و نفوذ آنان و حتي نفوذ شخص امام كه موقعيت ممتازي ميان انقلابيون و عامه مردم مبارز داشت، استفاده كنند. در اين زمينه، سازمان فعاليت ويژه‎اي را ‎آغاز كرد كه بتواند از امام براي خود تأييديه‎اي بگيرد،‌ولي امام با بصيرت و دور انديشي، به رغم توصيه برخي از روحانيون انقلابي، از تأييد سازمان مجاهدين خودداري كرد و كوچكترين حمايتي از آنها نكرد. اين سازمان نقش قابل ذكري در پيروزي انقلاب اسلامي نداشت اما وقتي كه پيروزي را قطعي ديد، به ظاهر سازي و روشهاي منافقانه روي آورد و خود را همراه انقلاب و حركت مردمي نشان داد، و به خاطر همين رفتارها به منافقين شهرت يافتند. اعضاي اين گروه پس از انقلاب براي يارگيري، ناگزير از پوشش گرفتن از حركت وسيعي شدند كه با رهبري امام، دشمن را شكست داده و آزادي را براي آنها‌ به ارمغان آورده بود. پخش گستردة عكس امام خميني با آرم سازمان از اولين شگردهاي منافقانه‎اي بود كه در عين بي‎اعتقادي به حركتي كه بر پاية استوار سنت‎هاي الهي شكل مي‎يافت، انجام شد.[9] منافقين در جذب برخي از جوانان موفقيت قابل توجهي به دست آوردند و چندين هزار نفر را در راستاي اهداف خود سازماندهي كردند. امام خميني، با شناخت دقيقي كه از ماهيت آنان داشت، دست آنها را براي توده مردم رو كرد و سرانجام كار آنها به اعلام جنگ مسلحانه با جمهوري اسلامي و طرد از كشور كشيده شد.
هيأتهاي مؤتلفه اسلامي
هيأتهاي مؤتلفه اسلامي در اواخر سال 1341 بنابر راهنمايي و ارشاد امام خميني (ره) به وجود آمد. ايشان گروه‎هاي مختلفي را كه با او ارتباط داشتند اما از كار يكديگر آگاهي نداشتند، جمع كرد و با هم آشنا ساخت و اعتماد خود را يادآور گرديد و از اين آشنايي و معرفي و اعلام اعتماد جمعيت مؤتلفه اسلامي با هيئت‎هاي مؤتلفه پايه‎گذاي شد. جمعيتي كه شيوة هيچ يك از احزاب و گروه‎هاي سياسي را نداشت و بر اساس علم مبارزة خاصي هم (جز همان ارتباطات اسلامي) متكي نبود. اين جمعيت با نظر امام و پس از تشكيل جلسات مخفي، اركان خود را ابتدا در دو بخش تنظيم كرد:
1. كميته مركزي مركب از 12 نفر.
2. شوراي روحاني با عضويت جمعي از روحانيون.[10]
اما بعدها شاخة نظامي هم به اركان آن اضافه شد. مؤتلفه كوشيد تا مبارزه منسجمي را بر اساس آرمان‎هاي امام آغاز كند. طبعاً اين تشكل،‌به دليل بستگي‎اش به مرجعيت، خواهان تدوين ايدئولوژي مستقلي از نوع آنچه كه بعدها گروه‎هايي مثل مجاهدين درست كردند، نبود، زيرا اصولاً در امر دين شناسي پيروي از مرجعيت داشته، ادعاي مستقلي نداشت.[11] اين جمعيت از سازماندهي كارآمدي برخوردار بود و در طول سالهاي 1344 تا 1356 پيامهاي امام خميني را به طور سريع در سراسر كشور توزيع مي‎كرد، اعتراضات مردمي را رهبري و سازماندهي مي‎كرد و در بهمن 1343 حسنعلي منصور، نخست وزير شاه را به قتل رساندند و در همين شرايط از تربيت كادر مؤمن و لايق براي ادارة جامعه غافل نبودند. هيأتهاي مؤتلفه اسلامي در جريان انقلاب اسلامي با سازماندهي مردم و هيأتهاي مذهبي جهت شركت در راهپيمائيها و اعتصابات، نقش بزرگي را در به پيروزي رساندن انقلاب اسلامي ايفا كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي اين تشكيلات اسلامي همچنين در خط امام و انقلاب باقي ماند و شهداي فراواني را در راه پاسداري از آن تقديم كرد و بسياري از اعضاي آن ضمن حركت در مسير گذشتة خود، جذب حزب جمهوري اسلامي گرديدند.[12]
[1] . رسول جعفريان، جريان‎ها و سازمان‎هاي مذهبي ـ سياسي ايران سالهاي 1357 ـ 1320، چاپ 4، تهران: مؤسسه فرهنگي دانش و انديشة معاصر، 1382، ص 208.
[2] . همان، ص 220.
[3] . لطف علي لطيفي پاكده، همان، ص 94.
[4] . حميد پارسانيا، همان، ص 385.
[5] .رسول جعفريان، همان، ص 231.
[6] . رسول جعفريان، مقالات تاريخي دفتر هشتم، قم،‌انتشارات دليل،‌1379،‌ص 349.
[7] . رسول جعفريان، جريان‎ها و سازمان‎هاي مذهبي ـ سياسي ايران سالهاي 1357 ـ‌1320، ص 233.
[8] . همان، ص 244.
[9] . حميد پارسانيا، همان، ص 385.
[10] . سيد جلال الدين مدني، همان، ص 130.
[11] . رسول جعفريان، همان، ص 191.
[12] . لطف علي لطيفي پاكده، همان، ص 136.
@#@
انجمن حجتيه
انجمن خيرية حجتيه مهدويه به سال 1332 با تلاش حاج شيخ محمود حلبي فعاليت خود را آغاز كرد. مبارزه با بهائيت رسالت اصلي اين انجمن بود كه با همكاري جمع زيادي از متدينين صورت مي‎گرفت. انجمن طي بيست و پنج سال (تا پيروزي انقلاب اسلامي) ضمن مبارزه با بهائيت، توانست جمع زيادي از نيروي جوان را به خود جذب كرده و آنان را به مسائل اعتقادي آشنا كند.[1] انجمن عملاً دين را از سياست جدا مي‎دانست و در امور سياسي دخالت نمي‎كرد اين تفكر از آنجا نشأت مي‎گرفت كه انجمن حجتيه براي اينكه در شرايط ستمشاهي بتواند دوام بياورد، خودش را از شركت در فعاليت‎هاي مبارزاتي عليه رژيم شاه و دخالت در مسائل سياسي باز مي‎داشت و اين شيوه كم كم در آن آنجمن به اصلي بنيادين تبديل شد و بسياري از متدينين به اين باور رسيدند كه دين از سياست جدا است. امام خميني كه روزگاري آقاي حلبي را تأييد مي‎كرد، در سالهاي پيش از انقلاب به تدريج نسبت به حركت انجمن بدبين شده و حمايت خود را قطع كرد.[2] انجمن حجتيه با حكم امام خميني مبني بر عدم برگزاري جشن‎هاي نيمة شعبان در ماههاي نزديك به پيروزي انقلاب مخالفت كرد، امام دستور مزبور را به خاطر اعتراض به سفاكيهاي رژيم شاه و عزاي مردم در سوگ شهيدان آن روزها، صادر فرموده بود، حكومت شاه كه از بازتاب‎هاي ديني اين دستور و اعتصاب عمومي مي‎ترسيد سعي كرد به هر ترتيب كه شده اعتصاب مزبور را بشكند. انجمن حجتيه عملاً يار حكومت شاه شد و در نيمة شعبان 1357 چراغاني مفصلي برقرار كرد.[3] انتقاد اصلي از انجمن اين بود كه ريشة نشر بهائيت خود رژيم پهلوي است و مبارزه با بهائيت بدون مبارزه با رژيم شاه، پرداخته به فرع و غفلت از اصل است و نوعي از انحراف از مسير مبارزه با رژيم محسوب مي‎شود. بعد از پيروزي انقلاب، نيروهاي تربيت شده در انجمن به سه دسته تقسيم شدند، برخي به انقلاب پيوستند كه بعضي از آنها در مقابل انجمن هم قرار گرفتند، دستة دوم در برابر انقلاب بي‎تفاوت ماندند و دستة سوم به انتقاد از آن پرداخته، به صف مخالفان ـ از نوع ديندار ـ پيوستند. پس از انقلاب، اعتراضاتي بر ضد انجمن آغاز شد و در محافل مختلف، فعاليت عليه فعالان آن بالا گرفت. پس از اشاره غير مستقيم امام خميني در 21/4/1362 به انجمن كه بدون تصريح به اسم صورت گرفته و از آنان خواسته شده بود كه اعوجاجات خود را كنار بگذارند، انجمن در همان سال رسماً‌ تعطيلي خود را اعلام كرد. امام خميني كه خطر آنان را براي جريان انقلاب اسلامي بسيار جدي تلقي مي‎كرد، در پيام 3/ 12/ 1367 خود به روحانيت به طور مفصل از وجود جمودگرايي و تحجر در ميان برخي از روحانيون ناآگاه و يا آگاه و وابسته گلايه فرموده و با نام بردن از انجمن حجتيه به عنوان يكي از مظاهر اين جريان، به طور صريح آن را محكوم نمود.
سخن پاياني
با توجه به مطالب ارائه شده در اين نوشتار، مشخص گرديد كه احزاب و گروههاي سياسي در جريان شروع، استمرار و پيروزي انقلاب اسلامي يا نقشي نداشتند و يا حداكثر نقشي حداقلي داشته‎اند. در واقع وقتي در سال 1356 موج عظيم مردمي بر اساس آموزه‎هاي اسلامي و با رهبريت روحانيت شروع به حركت كرد، گروه‎ها و احزاب سياسي همچون قطراتي كوچك چاره‎اي جز همراهي با آن نداشتند، اما اكثر اين گروه‎ها همراهي را با همدلي قرين نكردند و در هر جا كه توانستند، حركت انقلاب اسلامي و ايثارگري مردم را به نفع خود مصادره نمودند و از كمترين فرصتها براي نيل به اهداف خود سود بردند. همچنين با توجه به ميزان موفقيت اندك احزاب با گرايشهاي متفاوت ـ‌ چپ (كمونيستي) ملي‎گرا، غربگرا، مذهبي ـ در جامعه‎ ايران اسلامي و با توجه به سرنوشت و عاقبت كار آنها، مي‎توان گفت، كارهاي حزبي و گروهي مصطلح در عرف سياسي، در ايران پس از انقلاب اسلامي كارآيي ندارد و از جامعه‎ پذيري مطلوبي برخوردار نيست بلكه آنچه مورد پذيرش جامعه‎ و مردم قرار مي‎گيرد رفتار و گفتارهاي سياسي‎اي است كه حول محور وحدت عقيدتي جامعه‎ چرخ مي‎زند و اين به ماهيت اسلامي و ايماني انقلاب برمي‎گردد و به همين علت بود كه جامعه‎ اسلامي ايران توانست در بيش از ربع قرن گذشته، گردنه‎هاي نفس گير و سختي همچون هشت سال دفاع مقدس را بدون حضور احزاب خود محور سياسي و يا حتي بعضاً كارشكن، با موفقيت پشت سر بگذارد.

[1] . رسول جعفريان، همان، ص 229.
[2] . همان، ص 229.
[3] . لطف علي لطيفي پاكده، همان، ص 128.
غلام رضا مهربان
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :