امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
2240
نقش سياسي عالمان شيعي در تاريخ معاصر ايران
تاريخ معاصر ايران گوياي تجربه‎هاي تازه‎اي است كه باز‎تاب آن را مي‎توان در دگرگونيهاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، و سياسي اين جامعه مشاهده نمود از اين رو تحليل نقش آفريني عالمان شيعي در چنين بستري، فقط همپاي درك دگرگونيهاي جامعة ايران امكان‎پذير خواهد بود. اين بخش از پژوهش‎ بر آن است كه سيماي كلي چنين نقشي را تا كود‎تاي 28 مرداد 1332 و در قالب مقدمه‎اي بر بخشهاي آينده مورد بررسي قرار دهد.
بدون ترديد نمي‎توان نقش عالمان شيعي مذهب را در روند دگرگونيهاي تاريخ معاصر ايران انكار كرد. امتيازي كه عالمان شيعي را بر صدر رخدادهاي تاريخ معاصر ايران نشانده است پيشوايي معنوي و سنتي ايشان در جامعه‎اي مذهبي مي‎باشد. با اين حال نبايد فراموش كرد كه براي استفادة شايان از چنين امتيازي همواره توفيق با آنها همراه نبوده است. در حقيقت كاميابي عالمان شيعي در جايگاه سنتي خود همواره نياز به برآورده شدن دو شرط در ارتباط با ساختار دروني و روابط بيروني نهاد روحانيت داشته است. نخستين شرط به درون مجموعة آنها و ميزان هماهنگي علماي هر دوره براي دست‎يابي به آرمان مورد نظر خود و دومين شرط به چگونگي ارتباط بيروني آنها با جريانهاي سياسي موجود در راستاي هدفمند ساختن و تأثير نهادن بر اين جريانها مربوط مي‎شود. نكته‎اي كه بايد بدان توجه داشت اين است كه در تاريخ معاصر ايران مهمترين پيروز‎يهاي عالمان شيعي فقط در مقاطعي بوده است كه به هماهنگي‎هاي ياد شده دست يافته‎اند. در اين راه بر‎آورده شدن نخستين شرط، به ميزان درك علماي هر دوره با افكار و آراء يكديگر و برداشتن گامهاي عملي مشترك و دومين شرط به ميزان آگاهي علماي هر دوره از روند جريانهاي سياسي موجود بستگي داشته است. ازاين رو كار‎ساز بودن امتياز سنتي عالمان شيعي در پيشوايي حركتهاي سياسي تاريخ معاصر را بايد همواره با ميزان توفيق آنها در بر‎آوردن دو شرط ياد شده سنجيد.
براي روشن شدن اين ديد‎گاه با تكيه بر وقايع تاريخي به تحليل جايگاه علماي شيعه در چهار رخداد سياسي تاريخ معاصر ايران خواهيم پرداخت: 1ـ جنبش تنباكو 2ـ نهضت مشروطيت 3ـ واقعة‌ مسجد گوهر‎شاد 4ـ نهضت ملي شدن صنعت نفت.
1ـ جنبش تنباكو
جنبش تنباكو يكي از حركتهايي بود كه در آن عالمان شيعي در راه بر‎‎آوردن دو شرط مورد نظر حركت كردند. گذشته از همنوايي دروني علما كه يكي از دستاوردهاي نهضت فكري اصوليون بود، حركت آنها در مسير ايجاد هماهنگي ميان عناصر اصلي مبارزه ـ يعني تجار بزرگ و طبقات متوسط و همچنين كم در‎آمد شهري ـ به يكي از موفق‎ترين جنبش‎هاي تاريخ معاصر ايران انجاميد. براي روشن‎تر شدن اين نظريه توجه بيشتر به رخدادهاي تاريخي پيرامون آن راهگشا خواهد بود.
پس از آنكه قرار‎داد تنباكو با يك كمپاني انگليسي بدنبال سفرهاي پرهزينة ناصر‎الدين شاه به خارج از كشور ـ و خالي شدن خزانة‌ مملكت ـ بسته شد، واكنشي طبيعي در جامعه پديد آمد كه اگر علماي شيعه به موقع در جايگاه سخنگويي اين اعتراض قرار نمي‎گرفتند هرگز هدايت يك حركت هماهنگ عملي نمي‎شد. در حقيقت قرار‎داد ياد شده منافع اقتصادي بخش وسيعي از مردم ايران شامل تجار، واسطه‎ها وكسبة‌ تنباكو را كه دست اندر‎كاران مراحل مختلف توليد و آماده‎سازي،‌ خريد و فروش و صادرات اين محصول بودند بطور جدي به خطر مي‎انداخت[1] و اگر استعمال‎كنندگان دخانيات را نيز اضافه كنيم مشاهده مي‎شود كه تقريباً قرارداد بطور ملموسي منافع بيشتر مردم ايران را تهديد كرده بود، بويژه آنكه در آن زمان استعمال توتون و تنباكو در حد يك تفنن نبود بلكه اين اعتياد از ضروريات زندگي مردم شده بود.[2] بدين ترتيب قرارداد، رودرروي طبقة متوسط[3] و همچنين طبقة كم درآمدي قرار گرفت كه مي‎توانست جلوة بيشتري به غير منصفانه بودن امتياز بخشد.[4] به اين وضعيت بايد رفتار فاتحانة اتباع انگليس را نيز افزود كه به اندازة كافي تحريك آميزي نمود.[5]
نخستين شايعاتي كه در آن زمان سينه به سينه نقل شد خود بخود چونان انگشت اشاره‎اي سيماي مذهبي مبارزة آينده را نشان داد،‌ يعني گسترش اين نگراني در ميان مردم كه اتباع خارجي براي تغيير دادن دين ما آمده‎اند.[6] حكومت نيز با وجود آنكه بر‎آمدن تدريجي نارضايتي را مشاهده مي‎كرد امّا: «آن بينايي را نداشت كه آنچه ببيند درست درك كند و به چاره‎جويي برآيد».[7]
علماي شيعه در اين مرحله اگر چه با درك شرايط خيزش در جامعه، همصدا با نيازهاي روز حركت كردند اما اگر پيش از آن نمي‎توانستند به ابعاد نوعي تمركز مادي و معنوي در نهاد مرجعيت تقليد دست يابند توفيق آنها در رهبري جنبش تنباكو امكانپذير نبود. در جريان جنبش تنباكو، اين دستاورد عالمان اصولي به شكل انتظام پيرامون چنين نهادي و توافق بر سر يك مرجع اعلم و ياري رساندن به اقتدار معنوي او نمايان شد. البته چنين دستاوردي بدون وجود يك رابطه منطقي ميان روحانيون با اقشار مختلف جامعه، آنهم در قالب ارتباط مذهبي مقلد و مجتهد، عملي نبود. به كار گرفته شدن اين اقتدار در صحنه سياسي و استفاده از آن هماهنگ با شرايط خيزش در جامعه نيز كاري دشوار بود كه برخي از عالمان نوانديش مانند سيد‎جمال الدين اسدآبادي براي تحقق بخشيدن به آن دست به فعاليت گسترده‎اي زدند و ناگزير بايد اشاره‎اي كوتاه به آن داشته باشيم:
آرمان سيد جمال اتحاد مسلمين و مبارزه با خرافات بود و در اين راه هر جرياني كه مي‎توانست در مسير آرزو‎هاي او قرار گيرد يا هر شخص و قالبي كه گمان مي‎كرد مي‎تواند يا ديگر چنين آرماني باشد را آزمود.
بسته شدن قرار‎داد تنباكو همزمان با به سردي گراييدن روابط سيد‎جمال و ناصر‎الدين شاه و تبعيد او از ايران براي بار دوم، سيد را ناگزير از دامن زدن به نارضايتي‎هايي نمود كه پيش از اين در جامعه وجود داشت.[8] فعاليتي كه گفته مي‎شود هدف آن براي سيد‎جمال: «بسا بيشتر از مخالفت با انحصار نامة ياد شده بود و در عمل از آن فراتر رفت».[9]
سيد‎جمال از راه نوشتن مقالاتي در لندن امتياز دخانيات را بهانه‎اي براي حمله به شخص شاه قرار داد.[10] از راه نامه‎نگاري به علمايي مانند ميرزاي شيرازي ـ بدون آنكه بخواهيم در تأثير نامه سيد به ميرزا اغراق كنيم ـ با شورش تنباكو همگام شد. شورشي كه در ايران با هماهنگي و همكاري ميرزا حسن آشتياني مجتهد و حاج كاظم ملك التجار زمينه‎هاي ورود به مرحلة نهايي آن فراهم شده بود. مهمترين شهرهايي كه نخستين واكنش‎هاي خشمگينانه را در برابر امتياز تنباكو نشان دادند شيراز، تبريز و اصفهان بودند و در هر سه شهر علما، رهبري حركت را بدست گرفتند.
شيراز پيش از بسته شدن قرار‎داد تنباكو نيز توسط يكي از روحانيون اين شهر به نام حاج ‎علي اكبر فال اسيري به شهر ناآرامي براي حكومت تبديل شده بود،[11] اما بدليل نفوذ سياسي شديد انگلستان كمتر انتظار مي‎رفت كه طغيان عمومي از آن ديار آغاز گردد.[12]سرانجام در ماه رمضان سال 1308 ق سيد علي اكبر فال اسيري روحاني معروف شيراز با شمشير بر منبر رفت و سخنان تحريك آميزي عليه انحصار تنباكو بر زبان راند پس از آن نيز دستگير و به بصره تبعيد شد[13]و از پي آن تفنگچيان قوام الملك به معترضيني كه درشاه چراغ جمع شده بودن شليك كردند و مقاومت آنها را در هم شكستند.[14] سيد علي اكبر در بصره با سيد‎جمال الدين اسد آبادي ملاقات كرد و بقولي «يكديگر را تكميل نمودند»[15] فال اسيري پيغامي از سيد‎جمال براي ميرزاي شيرازي به سامره برد پس از اين حوادث شورش شيراز موقتاً آرام شد، اما نقشي كه سيد فال اسيري در شيراز ايفا نمود باعث شد كه در شورشهاي بعدي سيماي مذهبي جنبش، دلايل اقتصادي آن را تحت تأثير قرار دهد.
حركت تبريز نيز پيش از حكم ميرزاي شيرازي آغاز شده بود. از نظر توليد تنباكو آذربايجان اهميت چنداني نداشت اما از اين نظر كه اين منطقه دروازة تجارت تنباكو با عثماني و اروپا بشمار مي‎آمد منبع درآمد بازرگانان بسياري بود.[16] در تبريز چهرة‌ شاخص علما ميرزا جوادآقا مجتهد تبريزي بود. ناصر‎الدين شاه نماينده‎اي نزد او فرستاد كه بگويد بهانه بدست بيگانگان ندهند و: «اين امتياز خدشه‎اي به دين و ملت وارد نمي‎كند» [17]، اما مجتهد تبريزي زير بار نرفت و خشم مردم شهر چنان بالا گرفت كه نمايندة شاه جرأت ورود به شهر را نيافت و بشدت مورد توهين قرار گرفت. حتي حسنعلي خان گروسي ـ وزير وليعهد ـ از فرمان شاه كه خواهان تيراندازي به سوي شورشيان بود سرپيچيده و بهانه آورد كه ممكن است خود سربازان جزو شورشيان باشند. [18] از اينجا است كه نخستين عقب نشيني شاه آغاز مي‎شود، با اين تلگراف كه «انشاءالله كليتاً اين كار را متوقف (كنيم) و آسوده شويم»[19] همچنين به نمايندگان كمپاني توصيه كرد كه فعلاً از آذربايجان صرف نظر كنند.[20] اين واكنش پادشاه بدان معنا بود كه استبداد براي نخستين بار در عمر طولاني خود ناگزير شد در برابر خواست مردم به زانو در آيد.
در اصفهان بتدريج نقش روحانيون در مبارزه چشمگيرتر شد. اهميت حركت اصفهان در اين بود كه علماي آنجا حتي پيش از انتشار حكم ميرزاي شيرازي، خريد و فروش تنباكو را تحريم كرده بودند و براي نخستين بار غليانها را در اصفهان شكستند.
[1]. ر. ك احمد اشرف؛ موانع تاريخي رشد سرمايه‎داري در ايران دورة قاجاريه،‌ تهران، انتشارات زمينه، 1359، ص 110.
[2] . ر.ك زهرا شجيعي: نخبگان سياسي ايران از مشروطيت تا انقلاب اسلامي، تهران، انتشارات سخن، 1372، ص 115 و 116.
[3] . درباره نقش مهم اقشار متوسط جامعه در شورش عليه قرارداد تنباكو ر.ك منصوره اتحاديه (نظام مافي): پيدايش و تحول احزاب سياسي مشروطيت (دورة اول و دوم مجلس شوراي ملي)، نشر گسترده، 1361، ص 59.
[4] .ر. ك سرپرسي سايكس: تاريخ ايران، ترجمه سيد محمد تقي فخردائي گيلاني، تهران، انتشارات دنياي كتاب، 1370، ص 535.
[5] عباس ميرزاملك آراء، دربارة رفتار اتباع انگليسي در جريان امتياز تنباكو مي نويسد: «چون ميدان را به اين شدت خالي و بي‎مانع ديدند با رعايا در كمال سختي معامله كردند» ر.ك عباس ميرزا ملك آرا: شرح حال عباس ميرزا ملك آرا،‌ به كوشش عبد‎الحسين نوايي، تهران، انتشارات بابك، 1361، ص 182.
[6] . ر. ك زهرا شجيعي، ج 4، ص 115 و 116،.
[7] . ر. ك فريدون آدميت: ايدئولوژي نهضت مشروطيت، تهران، انتشارات پيام، 1355، ص 35.
[8] . ر. ك فريدون آدميت، ايدوئولوژي...، ص 35.
[9] . نقل از نيكي كدي، ر. ك منصوره اتحاديه، ص54.
[10] . ر. ك خان ملك ساساني، سياستگران دوره قاجار، تهران،‌انتشارات هدايت، 1338، ص 199.
[11] . مأموران انگلستان شورشهاي زيادي را در ارتباط با مسائل گوناگون ازقبيل نان و گراني در شيراز گزارش كرده‎اند. مثلا حركتهاي ستيزه‎جويانه‎اي كه حاج علي اكبر فال اسيري در آن نقش داشت. كسي كه بعدا محور شورش تنباكو در شيراز شد. براي نمونه اغتشاش درمحرم 1304 ق / 1886 م كه در آن مريدان حاج علي اكبر را حبس كردند. ر. ك گزارش خفيه‎نويسان انگليس: وقايع اتفاقيه، به كوشش سعيدي سيرجاني، تهران، انتشارات نوين، 1362، ص 274.
[12] . ر. ك فريدون آدميت، ايدئولوژي...، ص 35.
[13] . درباره شرح دستگيري سيد علي اكبر فال اسيري ر. ك گزارش خفيه نويسان انگليس، ص 378.
[14] . ر. ك عباس ميرزا ملك آراء، ص 182 ـ 190.
[15] . ر. ك همان كتاب
[16] . ر. ك ابراهيم تيموري، ص 73.
[17] . ر. ك فريدون آدميت:‌شورش بر امتياز نامه رژي (تحليل سياسي ) چاپ اول، تهران، انتشارات پيام، 1360، ص 40.
[18] . ر. ك عباس ميرزا ملك آراء ص 182ـ 190.
[19] . ر. ك فريدون آدميت، شورش بر...، ص 41.
[20] . ر. ك ابراهيم تيموري، ص 77.
@#@ تجار اصفهان كه هم كنسول انگليس و هم شخص شاه همة آشوبها را بر‎خاسته از آنها مي‎دانستند،[1] نخست از طريق امام جمعة شهر به ظل السلطان متوسل شدند و شكايت كردند اما پاسخ ظل السلطان همان پاسخ سنتي استبداد يعني تهديد و ارعاب بود.[2] شاخص‎ترين علما شيخ محمد‎تقي معروف به آقا‎نجفي بود. روحانيون بر منبرها كشيدن غليان را حرام و كشت و زرع تنباكو را حرام اندر حرام و حامي فرنگي را واجب‎القتل و نوكر و وابستگان آنها را نجس العين اعلام كردند.[3] بدين ترتيب فكر تحريم تنباكو از اصفهان شروع شد اما چون روحانيون اصفهاني نفوذ كلامي در بيرون از شهر نداشتند فقط مردم اصفهان به فرامين آنها عمل مي‎كردند تاجايي كه حاج محمد حسين تاجر اصفهاني وقتي كه ديد چاره‎اي جز معامله با انگليسيها ندارد، دوازده هزار كيسه تنباكو خود را يك جا جمع كرد و آتش زد كه تأثير عجيبي داشت.[4]
حكومت به فشارهاي خود بر علما افزود تا جايي كه آقا منير الدين، روحاني معروف اصفهان براي شكايت به سامره نزد ميرزاي شيرازي رفت. [5] سرانجام شاه در نامه‎اي به آقا نجفي نوشت كه هر كاري حكومت مي‎كند مصلحت مملكت و رعيت و دولت است و آقايان: «ابداً چون و چرايي به زبان نياورند... . اگر غير از اين باشد و بر ضد دولت سخن بگويند، واضح است كه منتهاي فضولي و جسارت است.»[6] در نامه‎اي نيز به ظل السلطان نوشت كه هر چقدر قشون مي‎خواهيد: «به عرض برسانيد، فوراً فرستاده شود و سياست و تنبيهي از اشرار و الواط بايد بكنيد كه سالهاي دراز به يادگار بماند.»[7]
از پي چنين تهديدهايي شورش اصفهان نيز موقتاً آرام شد. اما واكنش تند روحانيون اصفهان در مجموعة حركت ياد شده چهرة مبارزه عليه امتياز تنباكو را كاملا مذهبي ساخت و گوشها را آمادة شنيدن فرامين آينده از سوي علماي برجسته گردانيد. اين روند بيش از همه جا در شورش پايتخت خود‎نمايي كرد.
حركت پايتخت عميق‎تر و مؤثر‎تر بود. بي‎تدبيري شاه و درباريان و اتكاي آنها به شيوه‎هاي سنتي زور‎گويي از يك سو موجوديت آنها را به خطر انداخت و ازسوي ديگر روحانيون را در همگامي و پيشوايي خيزش موجود، پايدارتر كرد. پس از چندي شاه و درباريان ناباورانه شاهد نمايان شدن چهرة تازه‎اي ازمردم شدند كه تا آن زمان سابقه نداشت.
حركت جدي مردم پايتخت يك ماه پس از پخش شدن حكم ميرزاي شيرازي آغاز گرديد. علماي تهران نيز به رهبري ميرزا حسن آشتياني كه پايگاه مردمي زيادي داشت قرار‎داد را خلاف شرع تشخيص داده بودند. با وجود اين، كار بقدري غير قابل بازگشت مي‎نمود و ميزان رشوه‎هاي پيرامون آن بحدي بود كه شاه پشيمان هم خود را توانا به لغو آن نمي‎ديد.[8] نامه‎هاي ميرزاي شيرازي نيز كه افزون بر تنباكو كار بانك و راه آهن و غيره را از جهاتي چند، منافي صريح قرآن مجيد و نواميس الهي و موهن استقلال دولت و مخل مملكت و موجب پريشاني رعيت تشخيص داده بود،[9] چاره‎ساز نشد. همچنين ملاقاتهاي ميرزاي آشتياني با شاه و امين سلطان همواره با اين استدلال تكراري كه: «امضاي شاه معتبر است و طرف قرار‎داد در واقع دولت انگليس است»[10] روبرو مي‎شد.
سرانجام ميرزاي شيرازي خود را ناگزير ديد به مشير الوزرا كه پاسخ شاه را براي ميرزا به سامره برده بود بگويد: «اگر دولت از عهده بر‎نمي‎آيد من به خواست خدا آن را بهم مي‎زنم»[11] و چنين نيز شد.
حكم تحريم تنباكو چنان فراگير گشت كه حتي يهوديان و مسيحيان هم از كشيدن دخانيات خود‎داري نمودند.[12] دولت روسيه نيز كه اين جريان را تقويت مي‎كرد استعمال دخانيات را به بهانة دستور رئيس مسلمين در قفقازيه و ديگر نقاط مسلمان‎نشين روسيه ممنوع كرد.[13] با اين حال دربار هنوز بر اين گمان بود كه با پيشكشي يا تهديد مي‎تواند فتواي اباحه تنباكو را از مجتهدين بگيرد. در اينجا هماهنگي مراجع شيعه جنبش را از ناكام شدن نجات داد زيرا با وجود آنكه حكومت به مراجع همرديف ميرزاي شيرازي در عراق مانند شيخ زين العابدين مازندراني، ميرزا حبيب‎الله رشتي، فاضل اردكاني و ميرزا حسن تهراني متوسل شد، اما از همة آنها يك پاسخ بيشتر نشنيد: «آنچه ميرزاي شيرازي گفته است حكم است نه فتوا و اطاعت بر همه واجب است».[14] اين جمله به ظاهر ساده دستاورد سالها كوشش عالمان اصولي بود كه در جنبش تنباكو خود را نشان مي‎داد. دراين ميان كوشش روحانيوني هم كه درتهران به حكم ميرزاي شيرازي بي‎اعتنايي كردند مانند سيد‎عبدالله بهبهاني،‌سيد علي اكبر مجتهد تفرشي و ظهير الاسلام امام جمعه،‌كاملا بي‎اثر ماند.[15]
حكومت در نخستين عقب‎نشيني امتياز داخلي را لغو كرد اما بلافاصله بر مالياتها افزود و پس از آن به دلايلي خشونت را نيز افزايش داد. زيرا شاه و صدر اعظم امين سلطان (اتابك) پس از آنكه با مرارتهاي بسيار توانستند توافق صاحب امتياز را در الغاي بخشي از قرارداد كه به امور داخلي مربوط ميشد جلب كنند و خبر آن را به ميرزاي شيرازي دادند، ميرزا بدون آنكه اشاره‎اي به لغو تحريم كند پس از تبريك گفتن به شاه از او خواست ساير امتيازاتي را هم كه در دست خارجيان است ملغي سازد.[16] اين واكنش، خشم شاه را كه انتظارات بيشتري داشت برانگيخت و به خشن‎ترين و سطحي‎ترين برخورد با مبارزة منفي مردم ايران دست زد.
روز دوم جمادي الثاني سال 1309 ق دستوري به ميرزاي آشتياني ابلاغ شد كه بايد در مجامع عمومي به منبر رفته غليان بكشد يا اينكه از تهران خارج شود. همچنين از سوي امين السلطان به آقابالاخان معين نظام دستور داده شد كه: «قهوه خانه‎ها را باز كند و هر كس غليان نكشيد شكمش را پاره نمايد.»[17]
صبح فردا كه در منزل ميرزاي آشتياني به مناسبت وفات حضرت زهرا(س) روضه خواني بود و جمعيت زيادي آنجا جمع شده بودند، علماي بزرگ تهران نيز غير از امام جمعه و سيد‎عبدالله بهبهاني به منزل ميرزاي آشتياني آمدند و خواستند با او حركت كنند.[18] دراين هنگام چنان شورشي شهر را فراگرفت كه ديگر حتي خود ميرزاي آشتياني هم نمي‎توانست آن را كنترل كند. بعد از ظهر همان روز شاه همة‌ خواسته‎هاي علما را پذيرفت و براي نخستين بار در تاريخ ايران حكومت به افكار عمومي گردن نهاد.[19] امتياز نامه به طور كلي لغو شد اما شورش بسختي توسط تفنگچيان خاص نايب السلطنه معروف به فوج بي‎پدران بر روي مردم آتش گشودند و با كشتن دهها نفر آرامش را باز گرداندند.[20]
جنبش با توسل به خشونت آرام شد؛ اما به اين قيمت كه خواستة‌ نسبتاً ناچيز الغاي يك قرار داد، خيلي سريع با افكاري مانند سرنگوني شاه و حتي جمهوري خواهي آميخته شد و جرياني را برانگيخت كه بزودي نه شاه توانست از آن جان سالم بدر برد و نه دودمان قاجار به راه بي‎دغدغه و هموار گذشته ادامه دهد. در مورد روحانيون نيز همنوايي دروني و حركت آنها در راه هماهنگ ساختن مجموعة جريانهاي معترض اگرچه در همة حركتهاي آينده نتوانست ادامه يابد اما آثاري بيادماندني بر جنبش‎هاي تاريخ معاصر ايران بر جاي نهاد.
2ـ نهضت مشروطيت
سالها مي‎گذشت كه آرزوي مشروط ساختن حكومت مطلقه و هموار كردن راه مشاركت مردم در امور اجرايي از طريق پارلمان، فكر شيفتگان دستاوردهاي غرب را در ايران بخود مشغول كرده بود؛ اما پذيرفته شدن اين آرمان از سوي برخي از عالمان اصولي آغاز‎گر مرحلة نويني شد كه توانست چنين خواسته‎اي را از محافل منور الفكري به سطح جامعه بكشاند و آن را در مرحله‎اي از تاريخ ايران به يك نياز ملي تبديل كند.
شايد ايفاي چنين نقشي را بتوان مهمترين حركت عالمان شيعي در نهضت مشروطيت دانست. در حقيقت خاستگاه سنتي عالمان اصولي نوانديش به آنها توانايي انتقال مناسبت پاره‎اي از مفاهيم تازه را به بستر سنتي جامعه ايران مي‎داد كه بدون آن هر‎گونه نوانديشي دربارة ساختار سياسي موجود با مقاومت سخت‎تر سنت هزاران سالة استبداد روبرو مي‎شد. دراين بحث بار ديگر به حركت هماهنگ روحانيون با دو جريان اصلي تحول خواه در نهضت مشروطيت، يعني بازرگانان و روشنفكران خواهيم پرداخت و سرانجام به دشواريهاي پديد آمده در ادامة اين روند ـ به ويژه اختلافات دروني روحانيون ـ توجه خواهيم داشت.
پيكرة استبداد قاجاريه با به خاك افتادن چهرة به ظاهر بي‎مرگ ناصر الدين شاه ضربة جبران ناپذيري خورد. شاه ذوالقرنين با يك خزانة خالي رفت؛ اما از يك سو درباري به يادگار گذاشت كه پرورش يافته استبدادي ديرپا بود و از سوي ديگر جانشيني فرتوت كه در عين حال«كودك» تر و «ساده دل» تر از آن بود كه بتواند نقش يك مستبد تازه نفس را بازي كند. [21] اين دوگانگي تا پايان سلطنت مظفر‎الدين شاه دشواريهايي را در سياست داخلي و خارجي او پديد آورد.
شاه جديد پس از قتل تكان دهندة پدر و شنيدن پاسخهاي بي‎پرواي قاتل به هنگام بازپرسي نه مي‎توانست مانند پدرش به اوضاع مملكت و احوال رعيت بي‎اعتنا باشد و نه اراده‎اي استوار براي رويارويي با مشكلات روز افزون جامعه را داشت. در يك جمله مظفر الدين شاه نه تنها احترام يك پادشاه سليم النفس را بدست نياورد بلكه هيبت يك پادشاه مستبد را هم از دست داد و خلاصه در زمان پادشاهي او: «ترس و احترام شاه از ميان رفت.»[22]
در دوران نسبتاً كوتاه سلطنت مظفر الدين شاه مجموعه‎اي از عوامل خارجي و داخلي مملكت را به آشوب كشيد.
[1] . كنسول انگليس در اصفهان يكي از بازرگانان آنجا حاج احمد بنكدار را محرك اصلي مي‎شناسد، اما شاه در نامه خود همه فتنه‎ها را زير سر آقا‎محمد ملك التجار اصفهاني مي‎داند، ر. ك فريدون آدميت، شورش بر...، ص 53.
[2] . دراين مورد به گزارشي شارژ دافر انگليسي به ساليسبوري كه عين پاسخ ظل السلطان را آورده است مراجعه كنيد. ر. ك همان كتاب، ص 52.
[3] . اين موضع‎گيري روحانيون در نامه ربيع‎الاول 1309 ق ظل السلطان به ناصر‎الدين شاه آمده است ر. ك همان كتاب، ص 53.
[4] . دكتر فوريه پزشك ناصر الدين شاه در يادداشتهاي خود از اين اقدام ياد ميكند. ر. ك همان كتاب، ص 52، و همچنين ادوارد براون دربارة اين موضوع مي نويسد: علو طبع و دانش اين تاجر ميهن دوست را وصف كردن آسان نيست كه چگونه با كمال متانت و آرامش بدون هيچ تظاهري براي مخالفت با انحصار، سرمايه مهمي را آتش زد و عملاً نشان داد كه اين شركت بر خلاف ميل و مصلحت ايرانيان است و حكم پيشوايان مذهب براي عموم مسلمين حتمي الاجرا است. ر. ك ابراهيم تيموري، ص 80.
[5] . ر. ك همان كتاب،‌ص 79.
[6] . ر. ك فريدون آدميت: شورش بر...، ص 87 و 58.
[7] . ر. ك همان كتاب.
[8] . شاه زماني كه ديگر از ادامه كمپاني نااميد شده بود گفت: نبايد رژي را با خون رعيت خودمان مخلوط بكنيم. ر. ك همان كتاب، ص 68.
[9] . برگرفته از متن نامه ميرزاي شيرازي به ناصرالدين شاه پيش از ماجرا حكم تحريم تنباكو. ر. ك ابراهيم صفايي: ده نفر پيشتاز، تهران، 1357، ص18 ـ 20.
[10] . ر. ك ابراهيم تيموري، ص 83 و 84.
[11] . ر. ك همان كتاب،‌ص 90.
[12] . ر. ك همان كتاب، ص 108.
[13] . ر. ك همان كتاب.
[14] . ر. ك همان كتاب, ص 119 و 120.
[15] . دربارة روحانيون مخالف حكم ميرزاي شيرازي ر. ك همان كتاب، ص 127. همچنين ر. ك فريدون آدميت، شورش بر...، ص77 و 78.
[16] . نقل از يادداشتهاي روز 30 جمادي الاولي 1309 ق دكتر فوريه. ر. ك ابراهيم تيموري، ص 145 و 146.
[17] . ر. ك همان كتاب، ص 150.
[18] . ر. ك عباس ميرزا ملك آراء ص 189 و 190.
[19] . ر. ك كاتوزيان، ص 98.
[20] . ر. ك عباس ميرزا ملك آراء،‌ ص 190.
[21] . گزاويه پائولي(مأمور پذيرايي مظفر الدين شاه در پاريس) شاه ايران را از نظر فهم و فكر با بچة دوازده ساله‎اي مقايسه مي‎كند كه بي‎نهايت ترسو، بلهوس و بهانه‎گير باشد. همچنين ادوارد براون مظفر الدين شاه را مردي ساده دل و خوش باور و بي‎اراده و تغييرپذير و دستخوش درباريان فاسد معرفي مي‎كند. ر.ك ابراهيم فخرايي: گيلان در جنبش مشروطيت، تهران، شركت سهامي كتابهاي جيبي، 1353، ص 55.
[22] . ر. ك سرپرست سايكس، ص 562 ـ 564.
@#@ اگر از تحريكات خارجي ـ كه ناشي از ناتواني قاجاريه در ايجاد تعادل بين دو قدرت روس و انگليس در صحنة سياست خارجي ايران بودـ[1]
بگذريم با مجموعه‎اي از آشفتگي‎هاي داخلي روبرو مي‎شويم كه ابتدا بخش مهمي از علما را ـ بدون آنكه لزوماً بحث بر سر اعتقادات مذهبي باشدـ در كنار جريانهاي معترضي قرار داد كه با انگيزه‎‎هاي سياسي يا اقتصادي خواهان دگرگوني وضع موجود بودند، از جمله وامهاي پياپي كه محل در‎آمد آساني براي شاه شده بود و هيچ چرخي را هم در اقتصاد جامعه نمي‎گرداند[2] نه تنها مشكلات مالي مملكت را حل نكرد بلكه بحران مالي بزرگي، به ارمغان آورد كه بر نگراني و اعتراض افكار عمومي افزود.[3] با وجود چنين وامهايي، روز بروز ماليات افزايش مي‎يافت و چون قاعدة منظمي براي اين كار وجود نداشت، فرياد اعتراض از شيوه‎هاي تبعيض‎آميز دريافت ماليات همواره شنيده مي‎شد[4] زيرا توانگران گريزان از ماليات، سنگيني بار اقتصادي را بر دوش محرومين مي‎گذاشتند. با اين حال بنظر مي‎رسد مشكل اصلي از زماني آغاز شد كه شاه به اموال توانگران نيز چشم دوخت، يعني: «سهم خود را كافي نيافت و خواست آن را به زيان شريكان خويش بزرگتر كند»[5] و براي اين خواسته به شيوه‎هاي مالياتي اروپايي روي آورد. به اين موضوع بايد تأثير شرايط نابسامان روزگار مظفري را نيز بركار تجار و بازرگانان ايراني افزود. يعني همان قشري كه پيش از اين بدليل افزايش تجارت خارجي نفوذ فراواني بدست آورده بود[6] و اينك لبة تيز همة امتيازاتي كه به بيگانگان داده مي‎شد آنها را تهديد مي‎كرد. تسلط بي‎چون و چراي مسيونوز بلژيكي در گمرگ ايران و قوانين جديد گمركي نيز از جمله مواردي بود كه خشم بازرگانان را برمي‎انگيخت.
در اين ميان جايگاه عالمان شيعي در متن جامعة ايران و ارتباطي كه با قشرهاي مختلف جامعه داشتند بتدريج آنها را به سخنگوي نگرانيهاي موجود و كانون اعتراض مبدل ساخت. در جنبش تنباكو به همگامي بازرگانان و روحانيون اشاره‎اي شد، اين همگامي ـ در كنار منور‎الفكران ـ در نهضت مشروطيت نيز ادامه يافت و در واكنش به مجموعه‎اي از رخدادها نمايان شد كه به برخي از آنها اشاره خواهيم داشت.
عزل اتابك و به قدرت رسيدن عين الدوله كه خواهان افزايش مالياتها بود،‌[7] رفتار عين‎الدوله و نوكران بي‎پراوي او كه گويا در هر محلّه تهران حكومت مستقلي داشتند و فقط پاسخگوي شخص صدر اعظم بودند،[8] به مجموعة شرايطي افزوده شد كه سرانجام جبهه متحدي از روحانيون در برابر خود پديد آورد[9] تركيب اين مجموعه به خودي خودنشان از بي‎تدبيري عين‎الدوله در از دست دادن برخي از روحانيون با نفوذ داشت. براي نمونه آيت‎الله بهبهاني كه در ماجراي تنباكو جانب دربار را گرفت و زير بار حكم تحريم تنباكو نرفت، يكي از اركان چنين اتحادي ـ عليه عين الدوله شد.[10] اين شاهزاده حتي شيخ فضل‎الله نوري ـ كه به دليل موافقتش با فروش زمين وقفي قبرستان به بانك استقراضي روس[11]ـ بيشتر از آيت‎الله بهبهاني مي‎توانست مورد توجه قرار گيرد را نيز از خود رنجاند. [12] در اين شرايط رويدادهايي سبب‎ساز پيوند بيش از پيش روحانيون شيعه با يكديگر در برابر برخوردهاي مستبدانه‎اي شد كه اين بار مستقيماً باورهاي جامعه مذهبي ايران را نيز هدف گرفته بود. در اين ميان بي‎تدبيرهاي صدر‎اعظم عين الدوله كه بكلي متفاوت از شيوه‎هاي هوشمندانه اتابك بود، نقش اصلي را بازي مي‎كرد.
نمونه‎هاي حركات تحريك‎آميز عين‎الدوله فراوان است كه بايد اشاره‎هايي هر چند كوتاه به برخي از آنها بنماييم. مثلا زماني كه خواست دعواي ميان دو مدرسه علوم ديني را بر سر موقوفات حل كند،[13] عده‎اي از طلاب را گرفت و چوب و فلك كرد، به گاري ريخت و با جنجال از شهر تبعيد نمود.[14] براي حل اختلاف فرقه‎اي در كرمان كار به كتك زدن و تبعيد مجتهد آن شهر كشيده شد.[15] در پاسخ معترضين به مسيو نوز بلژيكي پيغام فرستاد كه:«تمامتان را دهنة توپ مي‎گذارم».[16] زماني كه خواست باگراني اجناس مبارزه كند گماشتة او (علاء‎الدوله) ـ كه معروف بود«خنجر شمر در خانة او است.»[17] هيچ راهي را بهتر از به چوب بستن تجار نامي تشخيص نداد كه روابط مشخصي با روحانيون داشتند. اينگونه توجهات صدر اعظم شامل اماكن مقدس مسلمانان از جمله مساجد نيز مي‎شد: آن زمان كه مردم براي اعتراض به رفتار علاء‎الدوله در مسجد شاه جمع شدند با ميرزا ابو‎القاسم امام جمعه تهران دسيسه چيدند و مسجد‎نشينان را به چوب و چماق بستند.[18] وقتي كه مردم در اعتراض به كشته شدن يك طلبه در مسجد جامع جمع شدند، بي ‎پروا و بدون فكر كردن به عواقب كار خود در يك جامعة مذهبي، بر روي مسجديان آتش گشود،[19] فقط حمله به شاه چراغ و بارگاه امام هشتم (ع) مانده بود كه اين كار را هم سردار مكرم و آصف‎الدوله شاهسون انجام دادند: در فارس سردار مكرم بست‎نشينان را در حرم شاهچراغ به گلوله بست و در مشهد آصف‎الدوله شاهسون كار مشابهي با پناهندگان به حرم حضرت رضا (ع) كرد كه به گنبد و صحن حرم نيز زيانهايي وراد شد.[20] عين‎الدوله در پاسخ به كساني كه از اينگونه اعمال شكايت كرده بودند فقط گفت: چيزي نيست.[21]
مردم ايران تا آن زمان مستبدين زيادي را ديده بودند اما شايد تفاوت عين‎الدوله با همكيشان خود در اين بود كه وي پايبند رعايت برخي از ظواهر نيز نبود و درك آن را نداشت كه در يك جامعة مذهبي هر يك از اين نابخرديها مي‎توانست چه مسائلي را به همراه داشته باشد. با چنين اوضاع و احوالي علما كه جاي خود داشت، صدر اعظم كار را به جايي رساند كه محمد علي ميرزا ـ وليعهد ـ هم مدعي حمايت از مشروطه شده بود.[22]
در اين شرايط ابراز علاقة برخي از علما به آرمانهاي مشروطيت بسيار تعيين كننده شد، زيرا مخالفت تجار و منور‎الفكران با استبداد، اگر چه انگيزه‎هاي اقتصادي و نظرية سياسي يك نهضت را مي‎توانست فراهم كند؛ اما در جامعه مذهبي ايران بدون يك پشتيباني معنوي استوار، هيچ حركت چشم‎گيري نمي‎توانست به انجام برسد. شيوه‎هاي استبداد حاكم روند پيوستن علما را به هر نظريه‎اي كه براي اين قدرت مطلقه چاره‎اي بيانديشد و آن را محدود و مشروط كند، شتاب بخشيد. علماي شيعه در اين مرحله نيز براي مدتي توانستند همانند جنبش تنباكو از امتياز سنتي خود در رهبري جامعه و انسجام بخشيدن به مخالفتهاي پراكنده استفاده نمايند. شايد پيشوايي شاگرد ميرزاي شيرازي و يار و همفكر سيد‎جمال الدين اسد آبادي يعني سيد محمد طباطبايي[23] بر نهضت مشروطيت نمادي از تداوم شيوه‎اي باشد كه عالمان شيعي در جنبش تنباكو آزمودند.
از اين پس علما بر صدر شاخص‎ترين واكنشهاي سياسي عليه استبداد قرار گرفتند كه مشخصة اين واكنشها در تداوم و پايداري آنها در برابر هر حركت خشن و غير منطقي از سوي حكومت مي‎باشد. پيش از آن حكومت همواره در استفاده از ابزار خشونت براي خفه كردن هر صدايي كه ناخوشايند تشخيص مي‎داد كامياب بود، اما اين بار پس از هر خشونت با واكنش تندتري روبرو شد: تنبيه و تبعيد طلاب تهراني خشم و ايستادگي روحانيون و مردم زنجان را برانگيخت.[24] تكرار اينگونه برخوردها با يكي از مجتهدين كرمان چنان علما را در تهران خشمگين كرد كه خشم خود را همراه با عصبانيت از ماجراي عمامه گذاشتن مسيو نوز در يك مجلس بالماسكه و واگذاري امتيازات روزافزون به روسها، يكجا بر سر بناي نيمه تمام بانك استقراضي روس فرود آوردند.[25] تكرار خشونت در برخورد با تجار، علما را به صحنة خشم و اعتراض در مسجد شاه كشاند،[26] چوب و چماق حكومت در مسجد شاه علما را راهي مهاجرت به حضرت عبد‎العظيم كرد[27]، بي‎اعتنايي شاه به قول و قرارهاي خود در حضرت عبدالعظيم[28] كه به حساب فريبكاري وي گذاشته شد[29]، علما را در مطالبة خواسته‎هاي خود پابرجاتر كرد. فرمان دستگير كردن ملك المتكلمين، سيد جمال‎الدين واعظ و سلطان الواعظين هم براي عين‎الدوله چاره‎ساز نشد[30]. شليك بر روي مردم معترض و كشته شدن يك طلبه نيز فقط علما را بر صدر تحصن بزرگ مسجد جامع نشاند. نكته جالب توجه آن بود كه صدر اعظم چهرة خشن استبداد را چنان عريان كرد كه ديگر حتي نمي‎توانست به راهكارهاي مزورانه بيانديشد. سرانجام علمايي كه روزگاري فقط معترضين به شرايط موجود بودند پا به راهي بي‎بازگشت نهادند زيرا خشونت عريان به خود اجازه داد كه بي‎پروا بر روي انبوه معترضين در مسجد جامع آتش بگشايد.[31] مهاجرت به قم و تحصن در سفارت انگلستان پيامد اين رخداد بود و خواسته‎هايي كه تا چند ماه قبل در حد برداشتن يك گاريچي از راه قم يا حداكثر تأسيس عدالتخانه بود،[32] ديگر به عزل صدر اعظم هم رضايت نمي‎داد و خواهان تغيير شيوة حكومت و تأسيس مجلس شوراي ملي شد. يعني همة آن چيزهايي كه استبداد براي نگهداري آنها دست به خشونت زد بناگزير يكجا از دست رفت و سرانجام مظفر الدين شاه فرمان مشروطيت را امضا كرد.
گذشته از مجموعه عواملي كه به صدور فرمان مشروطيت انجاميد تا آنجا كه اين عوامل به رابطه حكومت با توده‎هاي مذهبي جامعة ايران مربوط مي‎شود، چنين بنظر مي‎رسد كه گويا اين دستگاه حاكمه احتياط خود را نسبت به باورهاي مذهبي مردم از دست داده بود.
[1] . در اين مورد ر. ك عباس اسكندري: تاريخ مفصل مشروطيت، تهران، انتشارات غزل، 1361، ص 172 و 173.
[2] . ر. ك مهدي انصاري، شيخ فضل الله نوري و مشروطيت (رويارويي دو انديشه)، تهران، انتشارات امير‎كبير، 1369، ص 37.
[3] . بعقيدة هاردينگ در آن زمان: « مخالفت با سياست وام گرفتن از روس ريشه جنبش ملي و ضد مذهبي عليه حكومت فعلي ايران است.» ر. ك همان كتاب.
[4] . ر. ك مرتضي قلي خان صنيع الدوله: راه نجات، تهران، نشر تاريخ ايران ، 1363، ص 12.
[5] . ر. ك ويكتور برار، انقلاب ايران، ترجمه سيد ضياء الدين دهشيري، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1355، ص 254.
[6] . در اين مورد ر. ك همايون كاتوزيان، ص 99 و 100.
[7] . ر. ك عماد الدين باقي: بررسي انقلاب ايران، قم، انتشارات تفكر، 1370، ص 77 و 78
[8] . ر. ك شمس الدين رشديه: سوانح عمر،‌ تهران، نشر تاريخ ايران،‌ 1362، ص 86.
[9] . افرادي مانند: سيد عبدالله بهبهاني، سيد محمد طباطبايي، ميرزا مصطفي آشتياني،‌ برادران اتابك (امين سلطان)‌معير‎الممالك داماد اتابك و بعضي از اشخاص ديگر. ر. ك مهدي داودي: عين‎الدوله و نظام مشروطه،‌ تهران، انتشارات كتابهاي جيبي،‌ ص 73.
[10] . براي اطلاعات بيشتر دربارة اختلافات عين‎الدوله با سيد‎عبدالله بهبهاني ر. ك مهديقلي هدايت (مخبر السلطنه ): خاطرات و خطرات،‌ تهران، انتشارات زوار،‌1344، ص 170ـ 172. همچنين ر. ك ابراهيم صفايي، ص 50 ـ 54.
[11] . دربارة چگونگي مخالفت سيد‎محمد طباطبايي و موافقت شيخ فضل‎الله نوري با اين معامله ر. ك مهدي داودي، ص 96.
[12] . سرانجام شيخ فضل‎الله نوري در واقعه مسجد جامع به مشروطه خواهان پيوست، يعني از همانجايي كه در پاسخي به فرستادة‌ صدر اعظم كه مي‎خواست مسجد را ترك كنند گفت عين الدوله حيات و مماتش زير قلم ما است... واهمه نداريم و عنقريب تكليف را روشن مي‎كنم. ابراهيم فخرايي، ص 67 و 68.
[13] . دربارة اختلاف دو مدرسه محموديه و صدريه. ر. ك مهدي قلي هدايت، ص 170 ـ 172.
[14] . دربارة اين واقعه ر. ك مهدي داودي، ص 64.
[15] . اختلاف بين شيخيان و متشرعان بود و مجتهد مورد نظر حاجي ميرزا محمد‎رضا مجتهد نام داشت. آيت الله بهبهاني براي بازگرداندن اين مجتهد نامه‎هايي نوشت كه راه به جايي نبرد. ر. ك همان كتاب، ص 90. همچنين در اين مورد ر. ك علي اصغر شميم: ايران در دورة قاجاريه، تهرا ن،‌ انتشارات علمي. 1370، ص 4147 و 448.
[16] . ر. ك سيد جلال الدين مدني، تاريخ تحولات سياسي و روابط خارجي ايران، قم، دفتر انتشارات اسلامي (جامعه مدرسين حوزه علميه قم )، ص 97 و 98.
[17] . ر. ك مهدي ملك‎زاده،‌ تاريخ انقلاب ... (كتاب دوم )، ص 263.
[18] . ر. ك باقر عاقلي: روز‎شمار تاريخ ايران(از مشروطيت تا انقلاب اسلامي)،‌ تهران، انتشارات گفتار، 1374، ص 51 ـ 54.
[19] . تعداد كشته و زخمي را در اين حادثه تا 120 نفر نوشته‎اند ر. ك ابراهيم صفايي: رهبران مشروطه، تهران، انتشارات جاويدان، 1362،‌ص 291 و 292.
[20] . ر. ك هاشم محيط مافي: مقدمات مشروطيت، تهران، انتشارات فردوسي،‌ 1362، ص 85.
[21] . ر. ك مهدي داودي، ص 129.
[22] . البته در رقابت با عين الدوله، ر. ك جيمز مابرلي: عمليات در ايران،‌ ترجمه كاوه بيات، تهران، انتشارات رسا، 1369، ص 62 و 63.
[23] . درباره خاستگاه فكري سيد محمد طباطبايي. ر. ك عبد‎الهادي حائري‌، ص 101 ـ 104.
[24] . كسروي مي‎نويسد: سرانجام با پافشاري همين زنجانيان بود كه عين الدوله پس از دو ماه ناگزير شد طلاب را آزاد كند. ر. ك احمد كسروي: تاريخ مشروطيت ايران، چاپ يازدهم ، تهران،‌ مؤسسه انتشارات امير‎كبير، 1369،‌ ص 35.
[25] . دربارة ماجراي تخريب بانك استقراضي روس ر. ك همان كتاب، ص 54ـ 58.
[26] . دربارة اين رخداد ر.ك ابراهيم صفايي،‌ ص 322 ـ 325.
[27] . دربارة شرح مهاجرت علما به حضرت عبدالعظيم پس از واقعه مسجد شاه ر. ك مهدي ملك‎زاده، ج 2، ص 271ـ 279.
[28] . اين قول و فرازها درحضرت عبد‎العظيم از نظر ابراهيم صفايي بدليل انعكاس زياد اخبار مربوط به تحصن بويژه در جرايد خارجي بود. ر. ك ابرهيم صفايي، ده نفر...، ص 51ـ 54.
[29] . ر. ك ضياء الدين الموتي : فصولي از تاريخ مبارزات سياسي و اجتماعي ايران، تهران، شركت انتشارات چاپخش، 1370، ص 27.
[30] . دربارة چگونگي اين فرمان كه پس از بازگشت علما از مهاجرت به حضرت عبدالعظيم صادر شد. ر.ك مهدي ملك‎زاده، ج 2، ص 349 ـ 363 همچنين ر.ك محمدعلي جمال‎زاده (و ديگران)، ص 18 و 19.
[31] . در ارتباط با شرح كامل اين رخداد ر. ك مهدي ملك زاده، ج 2، ص 349ـ 363..
[32] . اشاره به فهرست خواسته‎هاي متحصنين در حضرت عبد العظيم. ر. ك احمد كسروي،‌ ص 67 و 68 .
@#@ در دوران كوتاه صدارت عين‎الدوله ديده‎ها و شنيده‎ها سرشار از حوادثي شد كه در آنها يا طلاب علوم ديني كتك مي‎خورند يا مجتهدي را به چوب و فلك مي‎بستند، يا به لباس روحانيون توهين مي‎شد، يا سيدي را در انظار به قتل مي‎رساندند و يا حرمت جايگاه مقدسي را مي‎شكستند.
افزون بر مسائل ريشه‎اي‎تر چنين سهل انگاريهايي بود كه سرانجام هيچ راهي را جز به ميدان كشيده شدن متوليان دين باقي نمي‎گذاشت.
به هر حال فرمان مشروطيت صادر شد اما پس از صدور اين فرمان، آنچه بر جامعة ايران گذشت گوياي مقاومت سنت ريشه‎دار استبداد در برابر شيوه‎اي از حاكميت بود كه تا آن زمان در ايران سابقه نداشت و برداشتن هر گام بيش از پيش فاصلة‌ بي‎پايان ميان صدور يك فرمان را تا جايگزيني آن در يك ساختار سياسي كهن نماياند.
اگر حركت علماي شيعه در پيشوايي جنبش تنباكو و نهضت مشروطيت را ـ تا صدور فرمان آن ـ دوران طلايي همنوايي قشر روحاني با يكديگر و هماهنگي آنها با جريانهاي سياسي تحول خواه بدانيم، روزگار پس از فرمان مشروطيت آغاز جدايي بود. اين مسأله در كنار مجموعه عوامل ديگر آثار زيانباري را بر حركت جامعه در محدود و مشروط ساختن استبداد مطلقه برجاي نهاد كه آن را فقط با بررسي رخدادهاي تاريخي مي‎توان دريافت.
كار مجلس اول كه شايد پرشورترين مجالس ملي تاريخ ايران بوده است. بسيار دشوار بود زيرا بقول نويسنده‎اي درهمان روزگار بايد قانون مشروطه را در يك جامعة ملوك الطوايفي خلق كند؛[1] آنهم در يگانه مجلسي كه توانسته بود متنوع‎ترين اقشار ايراني از«بقال»[2] گرفته تا «عالم ديني»[3] «ارسي دوز»[4] تا «اشرافي»[5] را در كنار يكديگر بنشاند. پيدا شدن چنين مجلسي پس از قرنها شاه سالاري و خان سالاري آسان بدست نيامد اما آسان از دست رفت. دشواري كار اين مجلس در آن بود كه از يك سو مي‎خواست محمد علي شاه آدمي را به نخستين پادشاهي كه به قوانين رعاياي خود گردن مي‎نهد تبديل كند[6]، و از سوي ديگر در برابر دسيسه‎هاي بيگانگان كه در پس پرده ايران را تقسيم كرده بودند[7] و در ظاهر يكي براي مشروطه و ديگري براي اولاد عباس ميرزا دل مي‎سوزاند بايستند[8] و سرانجام پاسخگوي انتظارات و مشكلات اقتصادي روز افزون مردم نيز باشد. حال در چنين مجلسي دعواي مشروعه و مشروطه نيز چنان اصل مطلب را تحت تأثير قرار داد كه خود كمر نهضت را شكست.
اگر از مباحث نظري ـ كه جاي خود دارد ـ و يا مجادلات بي‎پايان بگذريم و به رخدادهاي تاريخي بپردازيم خواهيم ديد كه نتيجة اين جدال هر چه بود فقط مي‎توانست محمد‎علي شاه و پس از او سنت استبداد را بهره‎مند كند. آن هم وقتي كه اختلافات از چهار ديواري مجلس كه مي‎توانست سقفي براي نوعي تفاهم احتمالي باشد به وسط ميدان توپخانه كشيده شد. اين يعني درك نكردن خطر اصلي كه پشت درهاي مجلس انتظار مي‎كشيد.
در آن روزها محمد علي شاه نشان داد كه به استقبال هر واژه‎اي مي‎رود به شرط آنكه واژة مشروطه نباشد[9] پس جاي شگفتي نبود كه در واقعه ميدان توپخانه زير بيرق (ما دين نبي خواهيم/ مشروطه نمي‎خواهيم»[10] چهره‎هايي مانند مقتدر نظام وصنيع حضرت رئيس قورخانه را هم مي‎شد مشاهده كرد كه در حقيقت قهرمانان اين«كودتاي ناكام» بودند[11]. در مجموع بالاگرفتن اختلافات علماي مشروعه خواه و مشروطه خواهان و ناتواني آنها در يافتن راهي براي نزديك شدن به يكديگر ـ آن هم در شرايطي كه استبداد دندان تيز مي‎كرد ـ به يكي از نخستين مصيبتهاي مجلس اول تبديل شد.
سرانجام نيز آخرين مصيبت از دهانة توپ لياخوف سقف مجلس را بر سر اولين تجربة پارلماني اين مرز و بوم آوار كرد، فاجعه‎اي كه هرگز جبران نشد.
مجلس به توپ بسته شد، انجمن تبريز ويران گشت و پس از هفت ساعت مبارزه «نعش صدها فدايي (تفنگ) مـاوزر بـه دست در اطراف صحن مقدس مجلس و بناي انجمن تبريز واقع در كوچه ظل السطان نقش زمين شد.»[12] سيد‎عبدالله بهبهاني و شيخ الرئيس دستگير شدند، قبل از آن ملك المتكلمين و ميرزا جهانگير‎خان شيرازي (مدير روزنامه صور اسرافيل) روانة باغشاه شده بقتل رسيدند. تا شب سي نفر از رهبران مشروطه را نزد محمدعلي شاه فرستادند[13]. شاه كه در بيانيه‎اي مجلس شوراي ملي را محل آشوب طلبان ناميد[14] كار مشروطه را تمام شده انگاشت و وعده داد در موقع مقتضي خودش مجلس شوراي ملي را افتتاح و نمايندگان صالحي انتخاب خواهد كرد. [15]
با اين حال محمد علي شاه مي‎دانست راه دشواري را آغاز كرده كه براي ادامة‌آن خيلي بيش از پشتيباني مجتهد بزرگي مانند شيخ فضل‎ا... نوري به سكوت مراجع تقليد بزرگ آن روزگار نيازمند است. از اين رو بيش از پيش خود را هواخواه مشروعه نشان داد[16] و در پاسخ نخستين اعتراض‎هاي مراجع نجف از جايگاه پادشاهي اسلام پناه و نگران آيندة اسلام سخن گفت: نامة محمد علي شاه در پاسخ به علماي نجف سند بسيار مفيدي دربارة شيوه‎هاي كار كسي است كه يك روز صبح با گلولة توپ نخستين نهال نوپاي قانون را در اين مملكت از ريشه كند.
در اين نامه شاه نخست خبر از كشف يك توطئه و بقول خود او خيالات خبيثه را مي‎دهد[17] كه اتفاقاً در پي بردن به آن گويا همة اقشار مملكت شركت داشته‎اند، از: «علماي ربانين كه حقيقتاً غمخوار اسلام و اسلاميان هستند»[18] گرفته تا «اهالي قراء و ايلات صحرا‎گرد بيابان نورد. [19]» پادشاه بناگاه باسيل عرايض و شكايات از سر تا سر «ممالك محروسه» روبرو مي‎شود[20] و يقين حاصل مي‎كند كه: «در واقع مملكت ايران ضجّه واحده شده است»[21]. البته ناگفته نماند كه دست شاه از اينگونه تلگرافها خالي نبود[22]، اما اينكه مي‎نويسد: عموم مردم ايران «از اسم مشروطه بيزار شدند»[23]، خود حديث ديگري است كه جاي آن فقط در كنار اين ادعا است كه مردم: «سيرة ما را در مساعدتي كه (به مشروطه) مي‎كرديم مورد اعتراض و انتقاد قرار داده» بودند[24].
محمد علي شاه در اين نامه كوشيد كار خود را در به توپ بستن مجلس نوپاي ايران چونان يك وظيفة ديني و پاسخي به شكايات روحانيون و حجج اسلام نشان دهد و مراجع تقليد را قانع كند كه: «اگر بيشتر از اين با بدعت مزدكي مذهبان همراهي بكنيم و از استغاثات حجج اسلام تغافل ورزيم مظنه اين است كه عصر ما تاريخ انقراض دين و دولت هر دو واقع شود. [25]» اين بود كه شأن خود را تا مرتبه يك مجاهد في سبيل‎ا... بالابرد و با دادن عناويني مانند مفسد في الارض به مشروطه خواهان، رنگ آميزي مذهبي نقوش خونين باغشاه و كشتن روحانيوني مانند ملك المتكلمين را تكميل كرد. دربارة توهين و تبعيد مجتهد سرشناسي مانند سيد‎عبدا... بهبهاني كه مي‎توانست نگراني شديد مراجع نجف را برانگيزاند نيز كوشيد خاطرات بي‎اعتنايي آيت‎ ا... بهبهاني را به حكم تحريم تنباكو و همچنين دستخطي از ميرزاي شيرازي عليه او را يادآوري كند[26]. در نتيجه به راحتي از آيت‎ ا... بهبهاني بعنوان سردستة مفسدين في الارض نام برد كه هر چه بر سر او مي‎رود نيز از خود او است[27]. سپس محمد علي شاه به مراجع اطمينان داد كه مملكت پس از اين اقدامات. «بحمدا... تعالي... در كمال انتظام و رعايا در نهايت راحت[28]» و آسايش مي‎باشند، همچنين «علما و حجج اسلام و عموم اعيان و معاريف تمام ايران همه روزه به توسط برق و بريد در مقام تشكر[29] بر‎آمده‎اند. كوتاه سخن آنكه شاه در نامة خود به مراجع تقليد با سخاوت در خور توجهي نسبت به خودش مي‎نويسد: «خودمان را در حضور صاحب شرع مستوجب اجر مجاهدين و مجدّين دين مبين مي‎دانيم.»[30]
مراجع نجف در واكنش به آنچه محمد علي شاه كرده بود نشان دادند كه نه تنها تحت تاثير اظهار تدّين بي‎حساب وي قرار نگرفته‎اند بلكه از آن مردمي كه شاه آنها را بيزار از مشروطيت معرفي مي‎كرد با عنوان «عوام كالانعام»[31] و يا ملت زبان بريدة عاجز از بيان حقوق خود، ياد كردند.[32] مراجع نجف كه شاخص‎ترين عالمان شيعي روزگار خود بودند در واكنش به كودتاي محمدعلي شاه، نخست كوشيدند ويران كنندگان مجلس و تأييد كنندگان آن را از پشت نقاب دينداري بيرون بكشند. از اين‎رو در آغاز حساب روحانيوني كه با سخن يا سكوت خود چنين اعمالي را تأييد مي‎كردند از پيكرة‌ روحانيت شيعه جدا كردند و بي‎پروا از آنها با تعابير تندي مانند نفوس شوم بعضي از ارباب عمائم[33] و يا كساني كه پيروي از چنگيز را دينداري مي‎دانند[34] و كساني كه: «مسلمانان پاك عقيده را به محض هواي نفس تكفير كرده به كشتن دادند[35]». ياد نمودند. آنگاه در پاسخ به شاه شگفتي خود را از اين موضوع كه او با اين همه هتاكي و جسارت از اعمال و رفتار خود به نيكي ياد مي‎كند،‌پنهان نكردند و به وي هشدار دادند كه از اين پس به فاش گويي آنچه تاكنون از آن پرهيز داشتيم خواهيم پرداخت.[36] اظهار شگفتي ديگر مراجع نجف كه در عين حال بشدت خشم آنها را برانگيخت به مواضع دو گانة برخي از روحانيون مشروعه خواه مربوط مي‎شد كه پيش از اين بر سر رنگ و بويي از قوانين فرنگي در مجلس مشروطه هياهو مي‎كردند اما پس از كودتاي محمد علي شاه با سكوتي معنا‎دار نظاره‎گر چنگ اندازي آشكار و بي‎واسطة شاپشال يهود و لياخوف روس برجان و مال و ناموس مردم بودند و كمترين اعتراضي هم از آنها شنيده نمي‎‎شد.
[1] . اين نويسندة‌ نامعلوم در نشرية كاوه مي‎نويسد: «مجلس ملي مي ‎بايستي مشروطيت را در ايران خلق كند،‌ مملكت را از حال بي‎قانوني صرف و وضع جانشينان هلاكوخان بيرون بياورد و اصول سياسي چند صد ساله را بهم بزند و چيزي بجاي آن بگذارد.» ر. ك. مقاله «دوره جديد مشروطيت در ايران» ، دو هفته نامة كاوه، چاپ آلمان، سوم جمادي الاول 1336 ق (پانزدهم فوريه 1918)،‌شماره 25،‌سال سوم، ص 3.
[2] . مانند مشهدي باقر بقال
[3] . مانند حاجي سيد بحر العلوم وكيل علماي رشت.
[4] . مانند شيخ حسينعلي «ارسي دوز».
[5] . مانند امجد السلطان وكيل قاجاريه.
[6] . پادشاهي كه از همان آغاز نه با مجلس كنار آمد نه با رئيس الوزاري آن براي نمونه در ذيقعده سال 1325 ق ناصر الملك رئيس الوزرا و هيئت وزيران را باز داشت كرد. ر. ك . زهرا شجيعي، ص 51 ـ‌54.
[7] . ر. ك پي يررونون: تاريخ روابط بين الملل در قرن نوزدهم، ترجمه قاسم صنعوي، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي،1370، ص 311.
[8] . محيط مافي در آن زمان پيش بيني كرد: «ديري نمي‎گذرد كه از همين دو غمخوار مهربان دچار هزاران درد بي‎درمان شويم و دست ندامت بر سر و سينه زنيم ر. ك هاشم محيط مافي، ص 370 .
[9] . شاه كه رابط او با مجلس اول مخبر السلطنه هدايت بود مي‎گفت: من مشروعه را قبول دارم نه مشروطه را . ر. ك سيد حسن تقي‎زاده: زندگي طوفاني (خاطرات سيد حسن تقي‎زاده ) به كوشش ايرج افشار، تهران، انتشارات علمي، 1372، ص 65.
[10] . اشاره به شعار مخالفان مشروطه در ميدان توپخانه ر. ك عبد‎الحسين نوايي: دولتهاي ايران از آغاز مشروطيت تا او لتياتوم، تهران،‌ انتشارات بابك، 1355، ص 35.
[11] . مامونتف از واقعه ميدان توپخانه با نام كودتاي ناكام دسامبر 1907 ياد مي‎كند كه محمد علي شاه در آن به اهداف خود نرسيد. ر. ك . ن . پ مامونتف: بمباران مجلس شوراي ملي، ترجمه شرف الدين قهرماني، تهران، سازمان انتشارات اشكان، ص 58.
[12] . نقل ازم. پاولويچ . ر. ك علي اصغر شميم، ص 504 ـ 507.
[13] . ر. ك. ن. پ مامونتف، ص 19.
[14] . ر. ك كريم طاهر‎زاده بهزاد: قيام آذربايجان در انقلاب مشروطيت ايران، تهران، انتشارات اقبال، ص 331 - 335.
[15] . ر. ك همان كتاب.
[16] . پس از ماجراي به توپ بسته شدن مجلس شاه در جواب نامه‎اي به سفارتين روس و انگليس نوشت: «در خيال هستيم كه يك مجلس مشروطه مشروعه داده شود.» و در نامه به صدر اعظم از مجلسي سخن مي‎گفت كه «قوانين آن موافق مزاج مملكت و مطابق قانون شريعت حضرت ختمي مرتبت صلوات الله عليه ‎باشدو دست اشرار و مفسدين را كوتاه و بيضة مقدس اسلام را كه از اولين فرايض و عقايد ماست حفظ فرماييم،» ر. ك محمد مهدي شريف كاشاني: واقعات اتفاقيه در روزگار به كوشش منصوره اتحاديه و سعدونيان، تهران، نشر تاريخ ايران، 1362،‌ص 205 ـ 207.
[17] . ر. ك محمد علي شاه: صورت لايحه جوابيه محمد علي شاه به حجج اسلام نجف، روزنامه صور اسرافيل، غرة‌محرم الحرم 1327 ق (‌ 23 ژانويه 1909 م )، چاپ ايوردون ـ سويس، دوره دوم، شماره 1،‌ ص 8.
[18] . ر. ك همان نامه.
[19] . ر. ك همان نامه.
[20] . ر. ك همان نامه.
[21] . ر. ك همان نامه.
[22] . مانند متن صورت جلسه خدام و مأموران حرم حضرت رضا (ع ) كه براي محمد علي شاه فرستادند: «ايشان و سادات بارگاه حضرت رضا (ع ) اولاد و ذريات اصيل و جانشينان و اخلاف آن حضرت نمي‎خواهند مطيع هيچ مجلس ملي باشند و يا هيچ قدرتي را بجز قدرت شخص شاه به رسميت بشناسند.» ر. ك ملك‎زاده 7 ص 148.
[23] ر. ك محمد علي شاه، صورت لايحه جوابيه...، ص 8.
[24] . ر. ك همان نامه.
[25] . ر. ك همان نامه.
[26] . ر. ك همان نامه.
[27] . ر. ك همان نامه.
[28] . ر. ك همان نامه.
[29] . ر. ك همان نامه.
[30] . ر.ك همان نامه.
[31] . ر. ك شيخ عبد‎ا... مازندراني. سواد دستخط حضرت آيت‎ا... ص 7
[32] . ر. ك مراجع نجف: «پروتست رؤساي مذهب جعفري حضرات آيات نجف اشرف به كنفرانس حكميت لاهه رمضان 1326»،‌ روزنامه صور اسرافيل پانزدهم صفر المظفر 1327 (8 مارس 1909م) چاپ ايوردون ـ سويس،‌ دوره دوم، شماره 3، ص 5.
[33] . ر.ك مراجع نجف: «دستخط مبارك تلگرافي حجج اسلاميه مبني و محتوي بر نصيحت بعد از وقوع فاجعه خانمان برانداز 23 جمادي الاولي 1326 »، روزنامه صور اسرافيل، غرة محرم الحرام 1327 هجري، (23 ژانويه 1909م ) چاپ ايوردون ـ سويس، دوره دوم، شماره 1، ص 5.
[34] . نقل از نامه مراجع نجف به محمد علي شاه،‌ ر. ك محمد مهدي شريف كاشاني، ص 209.
[35] . ر. ك آخوند خراساني: دستخط حضرت آيت‎ا...، ص 5.
[36] . نقل از نامه مراجع نجف به محمد علي شاه،‌ ر. ك محمد مهدي شريف كاشاني ص 209.
@#@ از اين رو با تعابير تندي مانند: «قواي خائنين فرنگي و عالم نمايان غدار[1]» ايندو را از شريكان يك جرم معرفي نمودند[2].
با اين حال مراجع نجف چيزي جز شكست براي محمد علي شاه پيش‎بيني نمي‎كردند و معتقد بودند جرياني كه در ايران پا گرفته است ديگر سرباز ايستادن ندارد[3]. اين نگرش آنها را بسوي يكي از سرنوشت سازترين تصميمات روحانيت شيعه در تاريخ معاصر ايران هدايت كرد كه چيزي جز اعلام حكم جهاد نبود: «اليوم همت در دفع اين سفاك جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمين از اهم واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات[4]» است.
مراجع نجف در اين پشتيباني معنوي خود تكليف مرز ميان اسلام و كفر را چنان صريح و قاطع روشن كردند كه در آينده بي‎پروايي‎هاي فاتحان تهران و حتي به دار‎آويختن شيخ فضل‎ا... نوري چندان واكنشي ازسوي مؤمنين بر نيانگيخت، زيرا در اين حكم: «بذل جهد در استحكام و استقرار مشروطيت به منزلة جهاد در ركاب امام زمان ارواحناه فداه» اعلام شد[5] و در مقابل: «سر مويي مخالفت و مسامحه به منزلة خذلان و محاربه با آن حضرت صلوات‎ا... و سلامه عليه» قلمداد گرديد[6]. يعني هر كس مشروطه خواه نيست محارب است و حكم محارب را نيز خداوند در اسلام مشخص كرده است.
از ايــن پــس ايستادگي تــبريزيان كه شاخص‎ترين مقاومت در برابر استبداد صغير بود بسيار مورد توجه مراجع نجف قرار گرفت و مــجاهـديــن آذربــايــجان از حمــايــت مــعــنوي قــاطــع اين مراجع برخوردار شدند[7]. آنها نه تنهاكمك به مجاهدين تبريز را همرديف ياري رساندند به مجاهدين صدر اسلام دانستند[8] بلكه با فرستادن حجت الاسلام تبريزي و گروهي از علما به خاك ايران اظهار آمادگي كردند كه: «خودمان هم در حركت حاضر و خونمان از ساير شهدا رنگين‎تر نيست.[9] سرانجام تهران فتح شد، محمد علي شاه و درباريانش هر يك از جانبي فرا رفتند و به سفارتخانه‎اي پناه بردند. شيخ فضل‎ا... نوري كه بيرق هيچ دولت بيگانه‎اي را بر بام خانة خود نپذيرفت همراه با صنيع حضرت، مفاخر الملك، آجودان باشي و ميرهاشم دوچي دستگير،‌ محاكمه و به دار آويخته شدند. شورايي مركب از فاتحين تهران، مجتهدين و نمايندگان مجلس اول، احمد ميرزا پسر خردسال محمد علي شاه را بعنوان شاه قانوني شناختند و اين آغاز دوران كوتاهي بود كه با به قدرت رسيدن رضا‎شاه به پايان رسيد.
مقايسه نقش علماي شيعه در جنبش تنباكو با نهضت مشروطيت گوياي عميق شدن اختلافات روز افزون ميان عالمان اصولي مي‎باشد. همچنين نشان از ناكام ماندن آنها در جستجو و يافتن اصلي كه بتوانند بر سر آن ـ بسود نهضت ـ به تفاهم برسند و بر ديوار اختلافات بي‎پايان روزنه‎اي بيابند. نتيجه اين شد كه پاي چوبة‎دار يكديگر نيز ايستادند و حداقل سكوت كردند كه بعضي مواقع علامت رضايت نيز بود. يك روز در برابر نگاه آرام و سكوت معنادار علماي مشروعه‎خواه روحانيوني مانند ملك المتكلمين و سيد‎جمال‎الدين واعظ اصفهاني را كشتند، به سيد محمد طباطبايي توهين كردند و سيد عبدا... بهبهاني را با كتك آوارة تبعيد نمودند و روز ديگر روحانيون مشروطه خواه با همان نگاهها برنعش آويختة شيخ فضل‎ا... نوري خيره ماندند. اگر همنوايي علماي شيعه در جنبش تنباكو پيام‎آور اميد براندازي استبداد ناصر الدين شاهي شد، در نهضت مشروطيت اختلاف و ناسازگاري علماي شيعه با يكديگر در كنار انبوهي از مشكلات داخلي و خارجي ارمغاني جز رضا‎شاه به همراه نياورد.
3ـ واقعه مسجد گوهر‎شاد
كودتاي سيد ضياء ـ رضا‎خان، زماني در ايران رخ داد كه مردم با يكي از پديده‎هاي رايج سرزمين خود يعني هرج و مرج دست به گريبان بودند. جنگ جهاني اول پاي نيروهاي اشغالگر را به ايران گشوده بود، دولتها يكي پس از ديگري سقوط مي‎كردند،‌ قحطي زندگي مردم را رو به نابودي مي‎برد، ايلات و فرقه‎هاي سركش ناامني را براي شهرها و راهها به ارمغان مي‎آوردند، رجال سياسي با يكديگر ناسازگار بودند و مردم را به سود يا زيان هم به ميدان مي‎كشاندند، مجلس شوراي ملي تعطيل شده بود و كوششهاي وطن خواهان نيز راه به جايي نمي‎برد. كودتاي 1299 ش در شرايطي صورت گرفت كه ايران در آستانة تجزيه بود، در چنين وضعيتي و پس از ناكام ماندن پياپي مجالس مشروطه آرمانهاي مشروطه خواهي جاي خود را به نيازهاي اوليه‎اي همچون نان و امنيت داده بود. بخشي از بخت رضا‎خان ميرپنج در تبديل شدن به رضا‎شاه پهلوي را مي‎توان وامدار چنين اوضاع و احوالي دانست.
در اين شرايط ناگوار نزد توده هاي بلاديده و رهبران مذهبي جامعه انگيزه‎اي براي مقاومت در برابر هر كس كه مي‎توانست بشكلي در راه برآوردن نيازهايي مانند امنيت حركت كند وجود نداشت. شايد يكي از دلايل ناكام ماندن كوششهاي آيت‎ ا... سيد حسن مدرس و همفكران او در برابر رضاخان،‌ نبودن يك بستر سياسي و مذهبي مناسب براي رودرويي با كسي بود كه در آن آشفته بازار، بتدريج چهرة‌ يك قهرمان ملي را به خود مي‎گرفت. رضا‎خان در آغاز نزد توده‎هاي مردم و بسياري از روحانيون نه تنها سيمايي ضد مذهب نداشت بلكه پايبندي خود را نسبت به بزرگ داشتن نماد‎هاي تشيع در هر‎كوي و برزن به نمايش مي‎گذاشت. از اين رو طبيعي بود كه واكنشي از سوي دست‎اندركاران امور مذهبي نسبت به رضا‎خان بر‎نمي‎انگيخت چهرة رضاخان به عنوان يك مستبد در صحنه ظاهر شد، لذا واكنش مدرس را بايد نمايانگر مبارزه با استبداد و مبارزه جمعي از وفاداران به قانون اساسي مشروطيت با خودسريهاي يك سوار تازه از راه رسيده دانست ـ كه اتفاقاً اين شاگرد آخوند خراساني يكي از پايبندترين افراد اين مجموعه بود. در حقيقت واكنش‎هاي مذهبي در برابر رضا شاه به سالها بعد از تبعيد مدرس مربوط مي‎شود. نارضايتي جدي روحانيون شيعه از رضا‎شاه زماني آغاز شد كه او با همان شيوه‎هاي نظامي خود به امور فرهنگي پرداخت و رودرروي باورهاي مذهبي جامعه قرار گرفت. اوج اين خيزش را در واقعه مسجد گوهرشاد مي‎توان مشاهده كرد: با آغاز دومين دهه ورود رضا شاه به صحنة تاريخ ايران حركتهاي ستيزه جويانه‎اي بر مبناي انگيزه‎هاي مذهبي پديدار شد. با تغيير نظام ملوك الطوايفي گذشته به سود يك نظام متمركز ـ كه از دستاوردهاي رضا شاه بود ـ بدون ترديد بسياري از سنت‎هاي موجود ناگزير از پذيرفتن دگرگونيهاي تدريجي بودند اما رضا‎شاه باهمان شيوه‎هاي نظامي و سركوبگر به محدودة‌ فرهنگي جامعه كه داراي ريشه‎هاي عميق مذهبي بود وارد شد و خواهان تغييرات سريعي گرديد كه هيچ سنخيّتي با باورهاي مذهبي نداشت. در حقيقت منش رضا شاه فاصلة زيادي از محدوده‎اي كه بدان پاي نهاده بود داشت. از اين رو به واكنشهاي سختي از سوي محافل مذهبي انجاميد كه مقدمات واقعة مسجد گوهر شاد را فراهم كرد.
در سال 1313 ش هنگام برپايي مراسم جشني با حضور ميرزا علي‎اصغر حكمت ـ وزير معارف ـ در شيراز گروهي از دختران به روي صحنه نمايش آمدند و ناگهان نقاب از چهره بر‎گرفتند و به رقص و پايكوبي پرداختند. همان زمان برخي از حاضرين مجلس را ترك كردند. فرداي آن روز مردم معترض در مسجد وكيل گرد سيد حسام‎الدين فالي از علماي با نفوذ شيراز جمع شدند و به اعتراض خشم آلود او گوش فرا دادند. واكنش دولت دستگيري و به زندان انداختن سيد حسام بود.[10] اين رخداد با فرمان تغيير لباس از سوي دولت همزمان شد.
با رسيدن خبر دستگيري سيد فالي و آنچه در شيراز گذشته بود به مردم تبريز آيت‎ ا... ابو‎الحسن انگجي و آيت‎ ا... آقا مير صادق آقا در برابر فرمان تغيير لباس و گذاشتن كلاه شاپو شروع به اعتراض كردند. واكنش دولت دستگيري و تبعيد دو مجتهد به سمنان بود.[11]
از پي رويدادهاي ياد شده فضاي شهر مذهبي مشهد نيز پر از شايعاتي بود كه بر ايجاد يك جنبش در اين شهر تأثير فراواني گذاشت. شايعاتي مانند تحصن مردم تهران در حضرت عبد‎العظيم براي اعتراض به تغيير كلاه، جمع شدن هزاران نفر در صحن حضرت معصومه در قم يا شايعة اينكه آيت‎ ا... حاج شيخ عبد‎الكريم حائري خيال دارد حكم جهاد بدهد.[12] حال آنكه نه در قم آنچنان خبري بود و نه آيت‎ ا... حائري چنين خيالي داشت، اما آنچه در شهر مذهبي قم رخ نداده بود،‌ شهر مذهبي مشهد را شوراند.
گذشته از شايعات ياد شده رويدادهايي مانند دستگيري علماي شيراز و تبريز[13]، مشكلات تازه اقتصادي[14] و همچنين نگرانيهاي مجتهدين مشهد از مسأله تغيير لباس و كشف حجاب[15] اوضاع شهر را بيش از پيش متشنج ساخت.
علماي مشهد پس از مشورت به اين نتيجه رسيدند كه آيت‎ ا... حاج آقا حسين قمي را براي مذاكره نزد رضاشاه بفرستند، اما هنگام ورود وي به تهران اقامتگاه او محاصره شد و به عتبات تبعيد گرديد. اين برخورد با مجتهدي كه مورد توجه مردم مشهد بود احساسات آنها را بيش از پيش جريحه‎دار ساخت[16] و بر نگراني نمايندگان دولت در مشهد افزود.[17]
از سوي محمد ولي خان مصباح السلطنه اسدي كه آن زمان نايب التوليه استان قدس بود به مركز پيشنهاد شد كه براي رفع تنش‎هاي موجود فعلاً قانون تغيير لباس در مشهد متوقف گردد،‌ اما از مركز پاسخ رسيد كه امر شاه بايد اجرا شود.[18] گروههايي از مردم در منزل آيت‎ ا.
[1] . نقل از نامه مراجع نجف به محمد علي شاه،‌ ر. ك محمد مهدي شريف كاشاني ص 209.
[2] . علامه نائيني هم به اين موضوع اشاره‎اي كرده است ر. ك محمد حسين نائيني،‌ تنبيه الامة،‌ ص 76.
[3] . ر. ك آخوند خراساني دستخط حضرت آيت ا...،‌ ص5
[4] . ر. ك مراجع نجف: « حكم محكم و قطعي حضرات حجج اسلام از نجف اشرف در حرمت اداي ماليات به گما‎شتگان محمد علي ميرزا و خلع او از سلطنت ايران»، روز‎نامه صور اسرافيل،‌غرة‌ محرم الحرام 1327 هجري (23 ژانويه 1909 م ) چاپ ايوردون ـ سويس، دوره دوم، شماره 1، ص 5.
[5] . ر. ك همان حكم.
[6] . ر. ك همان حكم.
[7] . ر. ك مراجع نجف: سواد خطا به هيئت علميه نجف اشرف به احرار آذربايجان،‌ روزنامه صور اسرافيل. پانزدهم محرم الحرام 1327 هجري ( 6 فوريه 1909 م ) چاپ ايوردون ـ سويس، دوره دوم، شماره 3،‌ص 7.
[8] . ر. ك مراجع نجف: ‌«فرمان واجب الاطاعه پيشوايان اسلام از نجف اشرف در وجوب و لزوم اعانة به مجاهدين تبريز»، روزنامه صور اسرافيل، غرة محرم الحرام 1327 هجري (23 ژانويه 1909 ) چاپ ايوردون ـ سويس، دوره دوم، شماره 1،‌ص 5.
[9] . ر.ك مراجع نجف: «فرمان واجب الاذعان حضرات آيات ... در وجوب خلع محمدعلي ميرزا از سلطنت ايران»، روزنامه صور اسرافيل: غره محرم الحرام 1327 هجري (23 ژانويه 1909م)، چاپ ايوردون ـ سويس، دوره دوم، شماره 1، ص 8.
[10] .ر. ك حسين مكي: تاريخ بيست سالة ايران، ج 6، انتشارات امير‎كبير، 1357، ص 252، 253.
[11] . ر. ك همان كتاب، ص 253.
[12] . دربارة اين شايعات ر. ك جعفر مهدي‎نيا: زندگي سياسي محمد علي فروغي، تهران، انتشارات پانويس،‌ 1371،‌ص 582.
[13] . دربارة تأثير اين اخبار بر مردم مشهد ر. ك حسين مكي، ج6 ، ص 253 .
[14] . اشاره به قانون پرداخت ماليات جديدي به نام صدي سه كه بر نارضايتي مردم مشهد افزود. ر ك جعفر مهدي‎نيا،‌ ص 707.
[15] . اين نگرانيها در جلساتي كه در منزل آيت‎ا... حاج آقا حسين قمي و آيت‎ا... سيد يونس اردبيلي انجام مي‎شد مطرح مي‎گرديد. ر. ك حسين مكي، ج 6، ص 253.
[16] . ر. ك همان كتاب
[17] . اين نمايندگان دولت عبارت بودند از والي: فتح‎ا... پاكروان نايب التوليه آستان قدس رضوي، محمد ولي خان مصباح السلطنه اسدي،‌ فرمانده لشكر:‌ ايرج مطبوعي و رئيس نظميه خراسان: سرهنگ بيات. ر. ك باقر عاقلي، ص 286و 287.
[18] . ر. ك حسين مكي، ج 6،‌ ص 254.
@#@.. سيد يونس اردبيلي متحصن شدند و چون جمعيت زياد بود بسوي مسجد گوهر شاد حركت نمودند.[1] در آنجا با سخنراني‎هاي پر شور يك روحاني بنام شيخ بهلول و همچنين نواب احتشام رضوي چنان خشمگين شدند كه كلاههاي شاپو را پاره كردند و در كوچه و خيابان شاپو بسرها و كراواتي‎ها را كتك زدند.[2]
مسجد گوهر شاد مركز اعتراض بود. نايب التوليه محمد ولي خان اسدي پيشنهاد كرد كه نظاميان مسجد را محاصره كنند و از ورود افراد جديد جلوگيري نمايند، اما مانعي براي كساني كه مي‎خواهند خارج شوند ايجاد نكنند مركز اين پيشنهاد را نيز نپذيرفت و دستور سركوب را با تمام قوا صادر كرد.[3] تنها كاري كه نايب التوليه توانست انجام دهد اين بود كه از روابط نسبتاً خوب خود با مجتهدين مشهد استفاده كرد و آنها را از رفتن به مسجد گوهر‎شاد بر حذر داشت.[4]
نيروهاي سرتيپ ايرج مطبوعي و سرتيپ البرز ـ‌ كه اين شخص از تهران آمده بود ـ مسجد گوهر شاد را محاصره كردند.[5] در نيمه شب 21 تيرماه 1314 ش چنان مردم را به گلوله بستند[6] كه شمار كشته شدگان را تا دو هزار نفر هم نوشته‎اند.[7]
پس از سركوب خونين مسجد گوهر شاد و ارائه گزارش آن به رضاشاه فرياد او از مصلحت انديشي‎هاي محمد ولي خان اسدي نايب التوليه بلند شد و دستور داد او را محاكمه نظامي كنند[8] كه به مرگ محكوم شد.[9]گروه زيادي از علما دستگير شدند[10] و كابينة فروغي سقوط كرد.[11]
رضا شاه تا زماني كه اخبار اين رويداد به خارج از كشور نرسيده بود بي‎تفاوت از كنار آن گذشت، اما زماني كه اخبار آن در روزنامه‎هاي خارجي چاپ شد سرلشكر جهانباني را براي تهيه يك گزارش به مشهد فرستاد. او نيز در گزارش خود نوشت: در واقعه گوهر شاد چهارده يا پانزده نفر كشته شده‎اند.[12]
در مجموع عملكرد علماي شيعه در واقعه مسجد گوهر شاد بعنوان شاخص‎ترين حركت آنها در زمان رضا شاه بسيار ضعيف بود. اگر در جنبش تنباكو و تا حدود زيادي در نهضت مشروطيت با شبكه‎اي هماهنگ از علما و روحانيون سراسر كشور روبرو بوديم كه مي‎توانستند بطور گسترده‎اي حركت آفرين باشند و استبداد حاكم را ناگزير به عقب‎نشيني كنند يا حداقل به زحمت اندازند، در شورش مسجد گوهر‎شاد اصلاً موضع سياسي مراجع شيعه درقم يا نجف روشن نشد، چه رسد به اينكه بخواهند حركتي را هم سازمان دهي كنند. در حقيقت اختلافات ويرانگر علما در نهضت مشروطيت ضربة شديدي بر پيكرة روحانيون وارد كرده و بشدت آنها را تضعيف نموده بود. رضا شاه هم اگر از چنين ضعفي آگاهي كامل نداشت اينگونه با اطمينان به قلع و قمع جنبش نمي‎پرداخت. در حقيقت رضا‎شاه پس از مدرس كه شايد آخرين خاطرة‌ علماي مشروطه خواه بود ديگر هيچ ترسي از روحانيون روزگار خود نداشت. روحانيوني كه ديگر نه در جهت بهره‎جويي از يك شبكه هماهنگ دروني گام بر‎مي‎داشتند و نه با پشتوانة نفوذ خود در ميان توده‎هاي مذهبي جامعة ايران ارتباطي با جريانهاي سياسي مخالف برقرار مي‎كردند، در نتيجه نمي‎توانستند از پايگاه سنتي خود بعنوان پيشوايان جامعه‎اي مذهبي بر جايگاه رهبري يك حركت ضد استبدادي ريشه‎دار قرار گيرند. اينگونه است كه اوج اعتراض آنها در واقعه گوهر‎شاد نتوانست به چيزي بيشتر از مخالفت با كلاه شاپو يا بي‎چادر شدن زنان تبديل شود. بدين معنا كه اگر اندكي نرمش از سوي رضا‎شاه مشاهده مي‎شد حرف ديگري باقي نمي‎ماند. زماني هم كه به علماي مشهد توهين شد و مردم عادي را در يكي از مقدس‎ترين اماكن شيعيان در ايران به خاك و خون كشيدند، هيچ صداي رساي اعتراض آميزي از جايي بلند نشد. بدين ترتيب واقعة گوهر‎شاد در زمان خود نمودي بيش از يك شورش بسيار ساده نيافت كه براي آدمي چون رضا شاه بيشتر از چند صد گلولة تفنگ هزينه‎اي در بر نداشت.
4ـ نهضت ملي شدن صنعت نفت
اشغال ايران و تبعيد تحقير‎آميز رضا شاه بدست بيگانگان هيچ سنخيّتي با پندارهاي بيست سالة مردم از استبداد مطلقه اين پادشاه نداشت. در باور ايرانيان رضا شاه و ارتش منظمي كه بدان مي‎باليد قدر قدرت بودند و اينك نمي‎توانستند ارتباطي بين آنچه مي‎ديدند و آنچه مي‎پنداشتند بر‎قرار كنند. رفتن غير منتظرة‌ رضا شاه همانند آمدن غير منتظرة او نتيجه حركتهاي مردمي نبود از اين رو برنامه مشخص نيز براي ايجاد يك حكومت جايگزين در ايران مشاهده نمي‎شود، پس سلطنت در خانوادة‌ پهلوي باقي ماند، با اين تفاوت كه ميزان اقتدار محمد‎رضا شاه جوان هيچ شباهتي به رضا شاه سالخورده نداشت. در حقيقت بناي استبداد پدر آسيب فراواني ديده بود و شاه جوان و درباريانش بايد براي رسيدن به بخشي از اقتدار از دست رفته بيش از يك دهة پر‎فراز و نشيب انتظار مي‎كشيدند.
استبداد بيست سالة رضا‎شاهي به معناي ناكامي بيست سالة آرمانهاي مشروطيت و جنبشهاي ملي و مذهبي بود. ناكامي علماي شيعه در ايجاد يك جنبش فراگير مذهبي نيز در همين چارچوب قرار داشت كه پس از شهريور 1320 ش نزد برخي از چهره‎هاي مذهبي جوان‎تر انديشه‎هاي نويني را پديد آورد كه بيشتر نيرو و توان خود را بعد مبارزات ايدئولوژيك متمركز ساخت و رشد كرد.[13] اين جريان نوپا و نو انديش اگر چه در آينده نقش خود را در ملي شدن صنعت نفت آ‎فريد و طرفداران آن وفادارترين هواخواهان مذهبي دكتر محمد مصدق شدند، اما سيماي آنها پس از 28 مرداد 1332 بيشتر نمايان شد زيرا در دهة‌ 1320 ش مجموعه جريانهاي مذهبي موجود هر يك به نوعي تحت تأثير نمايان‎ترين چهرة‌ سياسي ـ مذهبي آن روزگار يعني آيت‎ ا... سيد‎ابوالقاسم كاشاني قرار داشتند. اين در حالي بود كه هنوز چيزي به نام جنبش اسلامي در جامعه وجود نداشت.
آيت‎ ا... كاشاني با آنكه يكي از اعضاي مجلس مؤسسان رضا شاه و از طرفداران تغيير سلطنت قاجاريه به پهلوي بود،‌ اما در دهة‌ 1320 ش جاي پاي او را بعنوان يك چهرة‌ مبارز در بيشتر رخدادهاي سياسي روزگار خود مي‎توان يافت؛‌ حتي اگر جلوة‌ ضد استعماري اين چهره را بيش از ضد استبدادي آن بدانيم ديدگاهها و بويژه شيوه‎هاي آيت‎ ا... كاشاني در برخورد با مسائل سياسي روز تفاوتهاي آشكاري با مراجع مسلّم تقليد دوران خود داشت و برخلاف فاصله گرفتن آنها از موضع گيريهاي سياسي صريح،‌ آيت‎ ا... كاشاني كاملاً مواضع سياسي خود را مشخص مي‎كرد. با اين حال در نهضت ملي نيز روحانيون هنوز از گام نهادن در مسير سامان بخشي به ديدگاههاي متفاوت خود فاصلة زيادي داشتند كه در متن پاره‎اي از رخدادهاي تاريخي مي‎توان گوشه‎هايي از آن را دريافت.
پس از يك دوران چند سالة هرج و مرج در صحنة‌ سياسي ايران نخستين نشانه‎هاي بازگشت استبداد با ترور نافرجام محمد رضا شاه در بهمن ماه 1327 ش نمايان شد. اين گفتة رزم آرا به ساعد نخست وزير وقت كه: «سوء قصد كننده از عمال آيت‎ ا... كاشاني بوده است»[14] نخستين سوء‎ظن را متوجه جريانهاي مذهبي كرد و از پي آن آيت‎ ا... كاشاني تبعيد شد. با آنكه شاه مي‎گويد مراجع قم صريحاً اعلام داشتند كه نجات مرا معجزه‎اي براي ايران مي‎دانند[15] و آيت‎ ا... بروجردي نيز تلگرامي در اين مورد براي شاه فرستاد[16]،‌ اما يكي از معدود واكنشهاي مراجع تقليد قم در همين زمان و در برابر بهره برداريهاي سياسي شاه از اين رويداد ـ يعني تشكيل مجلس مؤسسان و دادن اختيار انحلال مجلسين به شاه ـ صورت گرفت. اگر چه فرستادگان دولت كو‎شيدند نظر آيت‎ ا... بروجردي را جلب نمايند و متعهد شوند كه اين تغييرات خطري را متوجه دين نمي‎كند و حتي از قول ايشان نقل شد كه: «فرمودند با توضيحاتي كه مي‎گوييد راجع به دين، بنده حرفي ندارم[17]»، اما آيت‎ ا... بروجردي با اين موضع‎گيري كه: «چگونه ممكن است در چنين امر مهمي اظهار نظر نماييم با آنكه اطراف آن روشن نيست[18]»، به تكذيب ضمني اظهارات دولت پرداخت. با اين حال مراجع قم هيچ اعتراضي به تبعيد آيت‎ ا... كاشاني نكردند و همزمان با آن بيش از پيش از امور سياسي فاصله گرفتند.[19] با وجود اين آيت‎ ا... كاشاني از تبعيد‎گاه خود در بيروت همچنان به موضع‎گيريهاي صريح سياسي ادامه داد و بروشني مجلس مؤسسان را محكوم نمود.[20]
از اين پس و در چنين شرايطي با نسل جديدي از طلاب جوان و پرشور آشنا خواهيم شد كه چون خواهان دخالت بيشتر علما در امور سياسي بودند در مقايسه با مراجع قم به ديدگاههاي سياسي آيت‎ ا... كاشاني نزديكتر شدند، اما بدليل مواضع بسيار انقلابي از آيت‎ ا... كاشاني نيز پيشي گرفتند. اين گروه كه به فدائيان اسلام شهرت يافتند براي ايجاد حكومت اسلامي مبارزه مي‎كردند و با اخوان المسلمين مصر بسيار همدلي داشتند.[21]
رهبر آنها سيد مجتبي ميرلوحي معروف به نواب صفوي بود و بعنوان شاخص‎ترين چهره‎هاي اين گروه در آن زمان مي‎توان از برادران واحدي، ابراهيم كريم آبادي و عبدا... كرباسچيان نام برد. فدائيان اسلام با اطمينان موانع آرمانهاي مذهبي خود را بشيوة‌ ترور حذف مي‎كردند و گفته مي‎شود نخستين اسلحه‎اي كه بدست آنها افتاد با پول زاهد‎ترين عالم تهران كه به مسلمان زمان معروف بود تهيه گرديد، يعني حاج شيخ محمد حسن طالقاني كه اين پول را در اختيار نواب صفوي گذاشت[22]. اگر چه فدائيان اسلام پرشورتر از آن بودند كه آرامش مراجع قم را بويژه در ارتباط با موضوع نفت ـ بپسندند اما در برخي از منابع به ارتباط آنها با امام خميني كه در آن زمان در رديف علماي اول قم نبودند اشاره‎اي شده است.[23]
[1] . ر. ك همان كتاب
[2] . حتي شايع شد كه جمعيت خواهان حمله به كنسولگري انگليس مي ‎باشند و دولت ناگزير از انجام تدابير لازم شد. ر. ك جعفر مهدي‎نيا، ص 707.
[3] . ر. ك همان كتاب، ص 711.
[4] . ر. ك مسعود بهنود: دولتهاي ايران از سيد ضياء تا بختيار، تهران، سازمان انتشارات جاويدان، 1366، ص 131و 132.
[5] . حسين فردوست مي‎نويسد: زماني كه ايرج مطبوعي يك سرلشكر باز‎نشسته بود با وي ملاقات كردم و او دربارة واقعة‌ گوهر شاد به من گفت: از شاه خواستم كمي سياست به خرج دهيم اما او زير بار نرفت و تندي كرد و سرتيپ البرز را از تهران نزد ما فرستاد. ر. ك حسين فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست )، ج 1،‌ تهران،‌ انتشارات اطلاعات، 1371،‌ ص 70.
[6] . دربارة شرح واقعه ر. ك جعفر مهدي‎نيا،‌ ص 704 ـ 715.
[7] . ر. ك حسين مكي، ج 6، ص 254.
[8] . ر. ك مسعود بهنود، ص 132 .
[9] . ر. ك زهرا شجيعي، ‌ص 173.
[10] . اسامي علماي دستگير شده عبارتند از: آيت‎ا... سيد يونس اردبيلي، آيت‎ا... شيخ هاشم قزويني، آيت‎ا... سيد عبد‎ا... شيرازي، آيت‎ا... آقا زاده (فرزند آخوند خراساني )،‌ آيت‎ا... آقا بزرگ شاهرودي و حجت الاسلام دستغيب ر. ك همان كتاب.
[11] . محمد علي فروغي كه بعد از واقعة‌ گوهر شاد براي محمد ولي خان اسدي نايب التوليه وساطت كرده بود عزل شد. هيئت دولت در تاريخ 15 آذرماه 1314 ش مجبور به استعفا گرديد. ر. ك همان كتاب
[12] . ر. ك جعفر مهدي‎نيا، ص 715.
[13] . شاخص‎ترين چهرة روحاني اين حركت در آينده به آيت‎ا... سيد محمود طالقاني معروف شد. ر. ك مهدي بازرگان: شصت سال خدمت و مقاومت (خاطرات مهندس بازرگان در گفتگو با سرهنگ غلامرضا نجاتي) به كوشش غلامرضا نجاتي،‌ج 1، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا،‌ 1378، ص 372.
[14] . نقل از خاطرات ساعد دربارة واقعه 15 بهمن 1327 ش ر. ك انور خامه‎اي: «از انشعاب تاكودتا» (از 1326ش تا 1334ش ) نام مجموعه:‌خاطرات سياسي (شامل سه كتاب از انور خامه‎اي )، تهران،‌ نشر گفتار، نشر علم،‌ 1372،‌ ص 719.
[15] . ر. ك محمد رضا پهلوي: پاسخ به تاريخ، ترجمه شهريار ماكان، تهران، انتشارات شهر‎آب، 1371، ص 81.
[16] . ر. ك محمد علي (همايون) كاتوزيان: مصدق و مبارزه براي قدرت، ترجمه فرزانه طاهري، تهران، نشر مركز،‌ 1372،‌ ص 193.
[17] . نقل از دكتر اقبال (وزير كشور وقت) ر. ك انور خامه‎اي،‌ ص 742.
[18] . نقل از «پاسخ آيت‎ا... بروجردي به جمعي از علما در مورد شبهه پذيرفته شدن تشكيل مجلس مؤسسان از جانب ايشان» ر. ك همان كتاب، ص 741.
[19] . اشاره به تشكيل مجمعي در قم در زمستان 1327 و مخالفت اين مجمع با فعاليت سياسي علما، ر. ك همايون كاتوزيان، مصدق و مبارزه...، ص 196 و 197.
[20] . ر. ك همان كتاب، ص 197.
[21] . ر. ك همان كتاب، ص 198.
[22] . ر. ك رضا گلسرخي: مقاله «فدائيان اسلام آغاز گر جنبش مسلحانه در ايران»، روزنامه اطلاعات، 10 ارديبهشت 1358، شماره 15843، ص 4.
[23] . ر. ك همايون كاتوزيان: مصدق و مبارزه...، ص 198.
@#@ در مجموع مي‎توان گفت كه در آستانة نهضت ملي ديدگاههاي متفاوتي در ميان روحانيت شيعه قابل تشخيص بود كه هر يك آثاري بر‎سرنوشت نهضت ملي باقي گذاشت.
آيت‎ ا... كاشاني و فدائيان اسلام در فراهم ساختن زمينه‎هاي نهضت ملي و ضد استعماري مردم ايران كوشش‎هاي فراواني كردند. زماني كه زمزمه‎هاي نخست وزيري هژير شنيده مي‎شد آيت‎ ا... كاشاني در به ميدان آوردن هواخواهان خود براي مخالفت با اين تصميم ترديد نكرد كه حتي كار به خشونت نيز كشيده شد.[1] فدائيان اسلام هم در حذف هژير بعنوان يك«وظيفة شرعي»[2]، حتي آن هنگام كه ديگر نخست وزير نبود و بدستور شاه وزير دربار شد[3] ترديدي به خود راه ندادند زيرا از نظر آنها او در دورة شانزدهم مجلس: «با ايجاد اختناق و انتخابات قلابي نگذاشت دكتر مصدق و طرفدارانش به مجلس راه يابند.[4]» مرگ هژير، باطل شدن انتخابات تهران، تحصن دكتر مصدق و يارانش در دربار و تشكيل جبهه ملّي، هر يك بگونه‎اي براي نهضت ملي سرنوشت‎ساز شدند.
در زمان دولت رزم آرا وقتي كه قرار‎داد الحاقي در كميسيون نفت رد شد و پنج تن از نمايندگان جبهه ملي طرحي به كميسيون مربوطه ارائه دادند كه: «به نام سعادت ملت ايران... پيشنهاد مي‎نماييم كه صنعت نفت در تمام مناطق كشور بدون استثناء ملي اعلام شود.[5]»
آيت‎ ا... كاشاني به سرعت موضع سياسي خود را روشن كرد و همة افراد مملكت را مكلف به طرفداري از ملي كردن صنعت نفت دانست.[6] پس از آن نيز در يك ميتينگ بزرگ مردم را به ميدان بهارستان كشاند كه اين كار بسياري از نمايندگان مردد و متزلزل را بسوي جبهه ملي سوق داد.[7] از اين رويداد چيزي نگذشت كه فتواي آيت‎ ا... حاجي سيد محمد تقي خوانساري در تأييد ملي كردن صنعت نفت صادر گرديد[8] كه از پي آن بسياري از روحانيون بدين حركت پيوستند. با اين حال برخي از مراجع نامدار قم همچنان مواضع سياسي خود را روشن نكردند.[9] در عوض آيت‎ ا... كاشاني با صراحت، رزم آرا ـ نخست وزير ـ را خائن به ملت ايران، دشمن مذهب و مهدورالدم اعلام نمود[10]، موضع شديدي كه در قم گويا فقط آيت‎ ا... صدر را با خود هم عقيده كرد.[11]
سرانجام رزم آرا بدست كسي كه مي‎گفت: «من يك فدايي دين اسلام بودم، وظيفة من اين بود كه در راه دين و ملت مسلمان ايران فداكاري كنم [12]»، ترور شد: خليل طهماسبي با آنكه ارتباط خود را با آيت‎ ا... كاشاني و نواب صفوي انكار نكرد گفت: «در هيچ دسته و جمعيتي عضو نبودم بلكه با همة مسلمانان فداكار وطن‎پرست همكاري مي‎كردم.»[13] او نخست وزير مقتول را مخالف ملي شدن نفت، بي‎اعتنا به افكار عمومي و نمايندگان حقيقي ملت، فراري دهندة بارزاني‎ها و برخي از سران حزب توده و ترتيب دهندة‌ سوء‎‎قصد پانزدهم بهمن عليه جان شاه معرفي كرد.[14]
آيت‎ ا.. كاشاني كه بي‎پروا از خليل طهماسبي بعنوان نجات دهندة ملت ايران حمايت كرد[15] در پاسخ به شاه كه خواهان جلوگيري از تندرويهاي فدائيان اسلام شده بود گفت: «شاه اگر بخواهد محبوب باشد بايد با ملت هم صدايي كند.»[16] فدائيان اسلام نيز با خشم بيشتري حكومت شاه را غاصب خواندند و تهديد كردند كه اگر خليل طهماسبي (عبدا‎... رستگار) را آزاد نكنند: «خود را به سراشيب جهنم نزديك كرده‎اند.»[17]
پس از ترور رزم آرا، گذشته از برخي مراجع بزرگ قم مواضع بسياري از علماي شيعه در حمايت از نهضت ملي شدن صنعت نفت كاملا آشكار شد[18] و بسياري از آنها تا آخر به آرمان ملي شدن صنعت نفت وفادار ماندند. درميان مراجع قم با آنكه آيت ا... صدر و آيت ا... خوانساري از نهضت ملي استقبال كردند و در اين مورد با آيت‎ ا... بروجردي نيز وارد گفتگو شدند، اما بقولي آيت‎ ا... بروجردي: «در نهايت روي خوش نشان نداد.[19]» با اين حال تمايل آيت‎ ا... صدر و آيت‎ ا... خوانساري، حمايت معنوي مؤثري بود. زيرا آنها مراجع بانفوذ و دو تن از سه مرجعي بودند كه پيش از ورود آيت‎ ا... بروجردي به قم، حوزة علمية اين شهر را اداره مي‎كردند.[20] بدين ترتيب بار‎ديگر پس از گذشت چند دهه از نهضت مشروطيت ـ البته براي دوره ‎اي بسيار كوتاه ـ بخش مهمي از علماي شيعه توانستند از يك سو ديدگاههاي متفاوت و گاه متضاد خود را در مسير يك هدف مشخص سامان بخشند و از سوي ديگر با درك جريانهاي سياسي روز به هماهنگ ساختن آنها در راه يك آرمان مشخص ياري رسانند. نتيجة اين آگاهي نيز استفادة مناسب از امتياز سنتي خود يعني پيشوايي جامعة‌ مذهبي ايران بود. نقطة اوج اين حركت را در قيام سي‎ام تير 1331 ش و نقطة كانوني اين فرايند را در شخص آيت‎ ا... كاشاني مي‎توان مشاهده كرد.
پس از استعفاي دكتر مصدق و اعلام نخست وزيري قوام السلطنه و پس از آنكه دستور قوام براي دستگيري آيت‎ ا... كاشاني ناكام ماند، [21] آيت‎ ا...: «دست به انقلابي‎ترين اقدامي زد كه يك رهبر برجسته شيعه مي‎توانست انجام دهد يعني اعلام جهاد داد[22]» و حتي شاه را تهديد كرد كه اگر در بازگشت دولت مصدق اقدام نكند:
«دهانة تيز انقلاب را با جلوداري شخص خود متوجه دربار خواهم كرد.[23]» آيت‎ ا... كاشاني آمدن قوام را يك تحميل آشكار بر ارادة مردم و برباد دهندة همة دستاوردهاي نهضت ملي در مبارزه با استعمار انگليس مي‎دانست، از اين رو معتقد بود: «اگر ملتي او را نخواهد فرمان شاه يا رأي تمايل مجلس اگر بالاتفاق هم باشد اثري ندارد.[24]» و اگر از پي چنين تحميلي پاي يك انگليسي به مؤسسات نفتي آبادان برسد: «دستور خواهم داد كه تمام تأسيسات نفتي و پالايشگاهها را آتش بزنند.[25]» اينگونه بود كه آيت‎ ا... كاشاني همة احزاب و جريانهاي سياسي را به يك حركت هماهنگ فراخواند، يا آنگونه كه خود مي‎گفت: همة مردم حزب من هستند، ما در مبارزه با استعمار انگليس همكاري همه را با آغوش باز مي‎پذيريم.[26]» چنين ديدگاهي نمايانگر اوج گيري حركتي از سوي علماي شيعه بود كه اگر چه خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود. در حقيقت كار فروپاشي نهضت ملي از شامگاه همان سي‎ام تير ماه 1331 ش و بازگشت دكتر مصدق آغاز شد.
مجموعة نيروهايي كه به نوعي در قيام سي‎ام تير همدلي نشان دادند و به ميدان آمدند از اين پس بكلي از هم پاشيدند و از پي آن سرنوشت اين دولت قانوني نيز همانند نخستين مجلس قانوني اين مرز و بوم شد. بدون ترديد دكتر مصدق كه از يك سو در چنگال مشكلات خارجي و از سوي ديگر درمركز انتظارات فراوان و برآورده نشدني مجموعة جناحهاي سياسي داخلي قرار داشت و همچنين با بي‎اعتناييهايي كه به خواسته‎هاي برخي از روحانيون نشان مي‎داد نتوانست بسود نهضت، در سامان بخشي به جريانهاي متفاوت و متضاد موجود توفيقي بدست آورد. روحانيون نيز كه بطور سنتي مي‎توانستند در اين جهت گام بردارند هر روز بيشتر از اين نقش فاصله گرفتند و نتيجه چنين شد كه رقيب اصلي با يك كودتا همه را از صحنه حذف كرد.
اختلاف نظر ميان روحانيون حتي پيش از سي‎ام تير آغاز شده بود زيرا روحانيون جوان فدايي اسلام انتظار ايجاد يك حكومت اسلامي را داشتند. يعني آرماني كه هيچيك از دو رهبر نهضت نه وعدة آن را داده بودند و نه در آن شرايط تمايلي به آن نشان مي‎دادند.[27] از اين رو اين گروه راه خود را از هر دو رهبر يعني دكتر مصدق و آيت‎ ا... كاشاني جدا كردند. البته در آن زمان انديشة تشكيل يك حكومت اسلامي هنوز از پشتوانة نظري لازم يعني يك نظرية‌ سياسي مشخص برخوردار نبود. با اين حال فدائيان اسلام همچنان به آيت‎ ا... گوشزد مي‎كردند كه: «روية تو روية ديني نيست... و بايد تغيير رويه بدهي[28]» و حتي گفتند: «كاشاني و دكتر مصدق و جبهه ملي را به محاكمه دعوت مي‎كنيم كه اخلاقاً محاكمه شوند[29]»، زيرا فدائيان اسلام مسير مبارزه را اسلامي تشخيص ندادند.
گذشته از اختلاف نظرهاي روحانيون با يكديگر آنچه كه بيش از پيش آنها را نسبت به دولت مصدق نگران كرد خطر نفوذ توده‎ايها بود كه با احساسات ريشه‎دار مذهبي مردم در تعارض قرار گرفت،[30] البته از اين دستاويز استفاده‎هاي فراواني نيز شد زيرا خطر كمونيستي شدن ايران تنها نقطه‎اي بود كه قدرتهاي غربي و روحانيون شيعه را به يك اندازه وحشتزده مي‎كرد و كمترين نتيجة‌ آن نشان دادن گوشة چشمي به شاه بود. حربه‎اي كه بيش از دو دهه بعد نيز پادشاه ايران در جريان انقلاب اسلامي بيهوده بياد آن افتاد. در جريان نهضت ملي اين موضوع براي رو در رويي با دولت دكتر مصدق تكيه گاهي شد كه از اين پس كودتا‎چيان نيز بر روي آن حساب ويژ‎ه‎اي باز كردند، با اين اميد كه: «پيشوايان مذهبي از مصدق روي مي‎گردانند تا با شاه متحد شوند» [31] تحليل آنها چنين بود: «هر چه روابط مصدق و حزب توده نزديكتر شود و روحانيون از مصدق روي گردان‎تر شوند به كجا جز شاه مي‎توانند روي آورند؟[32]» حتي اگر روحانيون خنثي عمل كنند و يا خود را كنار كشند و بگويند لعنت بر هر دو، باز هم بسود شاه تمام مي‎شود،[33] كه البته محاسبة كاملاً درستي از كار درآمد. اين درحالي بود كه خود توده‎ايها مصدق را به همكاري با آمريكاييها متهم مي‎كردند زيرا: «با تمام قوا پيشنهادهاي حزب توده را براي همكاري رد كرد[34]» از نظر اعضاي حزب توده: «مصدق كه يك دموكرات ناسيوناليست بود نخواست كه ازكشورهاي سوسياليستي كمك بگيرد، بلكه كوشش مي‎كرد.
[1] . نقل از گزارش خبر‎گزاري اسوشيتدپرس دربارة تظاهرات طرفداران آيت‎ا.. كاشاني عليه دولت هژير ر. ك انور خامه‎اي، ص 708.
[2] . ارتشبد حسين فردوست مي‎نويسد. در آن زمان بدست داشتن رزم آرا در ترور هژير مظنون شديم و من در زندان به ملاقات حسين امامي ضارب هژير رفتم. حسين امامي در پاسخ فردوست ضمن اشاره به وظيفة شرعي مي‎گويد: «همين مانده كه من دستور رزم ارا را اجرا كنم. اين حرفها چيست؟ » ر. ك حسين فردوست،‌ ص 158.
[3] . ر. ك همان كتاب، ص 157.
[4] . ر. ك رضا گلسرخي، ص 4.
[5] . ر. ك انور خامه‎اي، ص 737.
[6] . ر. ك همان كتاب.
[7] . ر. ك همان كتاب، ص 839.
[8] . ر. ك همان كتاب، ص 825.
[9] . براي مثال مواضع آيت‎ا... بروجردي، آيت‎ا... بهبهاني، آيت‎ا... حجت و آيت‎ا... فيض در اين مورد روشن نشد.
[10] . ر. ك انور خامه‎اي، 852.
[11] . دربارة ارتباط نواب صفوي با خاندان صدر و فتواي قتل رزم آرا توسط آيت‎ا... صدر ر. ك رضا گلسرخي، ص 4.
[12] . نقل از خليل طهماسبي در مصاحبه با مجله تهران مصور. ر.ك جعفر مهدي‎نيا: زندگي سياسي رزم آرا، تهران، نشر گيتي، 1363، ص 391.
[13] . نقل از خليل طهماسبي، ر. ك همان كتاب.
[14] . نقل از خليل طهماسبي. ر. ك همان كتاب.
[15] . ر. ك همان كتاب، ص 346.
[16] . اين پاسخ را آيت‎ا... كاشاني به سر لشكر ضرابي فرستادة شاه داد. ر. ك همان كتاب، ص 346، 347.
[17] . نقل از «اعلاميه فدائيان اسلام پس از ترور رزم آرا» ر. ك همان كتاب، ص 392.
[18] . اسامي برخي از اين علما عبارت است از: شيخ بهاء‎الدين محلاتي، سيد محمود روحاني،‌شيخ عباسعلي شاهرودي، سيد محمد رضا كلباسي، برادران زنجاني (كه از آغاز به حمايت پرداخته بودند)،‌سيد محمود طالقاني، سيد جعفر غروي، سيد ضياء الدين حاج سيد جوادي،‌ جلال موسوي، ر. ك همايون كاتوزيان، مصدق و مبارزه...، ص 197 و 198.
[19] . نقل از حاج ميرزا عباسقلي آقا معروف به اسلامبولچي كه پدر مرحوم مهندس بازرگان است و در هنگام ملي كردن صنعت نفت از سوي دكتر مصدق به قم مي‎رود تا نظر مراجع را جلب نمايد. ر. ك مهدي بازرگان، ص 277.
[20] . دربارة جايگاه معنوي دو مرجع ياد شده پيش از ورود آيت‎ا... بروجردي به قم ر. ك سيد حجت موحد ابطحي: آشنايي با حوزة علميه شيعه در طول تاريخ, ج 1،‌ اصفهان نشر حوزة علميه اصفهان، 1365، ص 317.
[21] . حسن ارسنجاني در ياداداشتهاي روزهاي 28 و 29 تيرماه 1331 ماجراي نقشة دستگيري آيت‎ا... كاشاني بدستور قوام السلطنه و بر ملاشدن آن را توضيح داده است. ر. ك حسن ارسنجاني: يادداشتهاي سياسي، تهران، انتشارات هيرمند، 1336، ص 67.
[22] . ر. ك سپهر ذبيح: ايران در دوران مصدق،‌ ترجمه محمد رفيعي مهر‎آبادي,‌ تهران، مؤسسة مطبوعاتي عطايي، 1363، ص 98.
[23] . نقل از نامة‌ آيت‎ا... كاشاني به حسين علاء. ر. ك انور خامه‎اي، ص 947.
[24] . نقل از مصاحبه آيت‎ا... كاشاني پس از نخست وزير شدن قوام السلطنه. ر. ك همان كتاب.
[25] . نقل از مصاحبه آيت‎ا... كاشاني....، ر. ك همان كتاب.
[26] . ر. ك حسين مكي: وقايع سي‎تير 1331، تهران،‌ بنگاه ترجمه و نشر كتاب,‌ 1360, ص 118.
[27] . ر. ك همايون كاتويان، مصدق و مبارزه، ص 198.
[28] . نقل از مصاحبه نواب صفوي با هفته نامة ترقي 23 ارديبهشت 1330،‌ ر. ك همان كتاب.
[29] . نقل از مصاحبه نواب صفوي... ر. ك همان كتاب.
[30] . ر. ك بريان لپينگ: سقوط امپراطوري انگليس و دولت دكتر مصدق، ترجمه محمود عنايت، تهران شركت كتابسرا، 1365،‌ص 64.
[31] . ر. ك سي. ام وودهاوس: تعليمات چكمه، ترجمه فرحنار شكوري، به كوشش احمد بشيري، تهران، نشر نو،‌ 1364،‌ص 51.
[32] . ر. ك كرميت روز ولت: كودتا در كودتا،‌ ترجمه علي اسلامي، تهران،‌ انتشارات چاپخش،‌ ص 98.
[33] . ر. ك همان كتاب.
[34] . ر. ك مريم فيروز: چهره‎هاي درخشان مبارزان ايران: «بدون شناسنامه »،‌ ص 173.
@#@.. توجه آمريكا را بيشتر جلب كند. [1]»
بدين ترتيب مصدق حمايت روحانيون را از دست داد و كار به جايي كشيد كه آيت‎ ا... كاشاني به اين عقيده نزديك شد كه: «امروز حيات و استقلال ما به شخص اعليحضرت محمد رضا شاه پهلوي و نه هيچ فرد ديگري بستگي دارد.[2]» زمينه‎هاي كودتا نيز با زدن بر چسب كمونيستي به نهضت ملي فراهم گرديد[3] و زماني كه بازاريهاي طرفدار مصدق ورشكستگي را در چند قدمي خود ديدند: «سازمان سيا كه مدتها پيش جاي اينتلينجس سرويس انگلستان را درايران گرفته بود اقدام نهايي را بعمل آورد.[4]»
به هر حال واقعيت اين بود كه بين روحانيون طرفدار جبهه ملي دو دستگي افتاد. عده‎اي از مصدق جدا شدند و گروهي مانند روحانيوني كه در مجلس عنوان نمايندگي داشتند مانند آقايان حاج سيد محمد علي انگجي، حاج سيد ابراهيم ميلاني، سيد ضياء‌ الدين حاج سيد جوادي و جلالي از مصدق جدا نشدند.[5] بيرون از مجلس نيز حاج سيد مرتضي شبستري، حاج سيد رضا زنجاني و برادرش، حاج سيد محمود طالقاني و حاج سيد علي قمي و فرزندان او وفادار ماندند.[6] دربارة مراجع قم نيز بايد گفت آنها در اين اختلافات هيچ دخالتي نكردند. شايد اين اختلاف را جنگ داخلي در درون صفوف نهضت ملي تلقي مي‎كردند.[7]
ژرفاي جدايي ميان دكتر مصدق با بخشي از روحانيون پرنفوذ در روز نهم اسفند 1331 ش كه شاه قصد خروج از ايران را داشت نمايان شد. گذشته از آيت ا... بهبهاني كه موضع مشخصي در طرفداري از شاه داشت، آيت‎ ا... كاشاني نيز كه در آن زمان رياست مجلس شوراي ملي بر عهدة او بود، اين كار را توطئه مصدق براي اخراج شاه تشخيص داد و به شاه يادآوري كرد كه: «در وضع آشفتة كنوني به هيچ وجه مصلحت و صواب نمي‎داند كه اعليحضرت همايوني به مسافرت مبادرت فرمايند[8]» از اين رو بلافاصله در اعلاميه‎اي به مردم هشدار داد كه «شاهنشاه محبوب و دموكرات ما در اثر تصميمات خائنانة عده‎اي قصد ترك كشور را دارند.[9]» و خلاصه اينكه: «بدانيد اگر شاه برود هر چه داريم با او خواهد رفت. بپاخيزيد و مانع سفر شاه شويد.[10]»
تظاهراتي به نفع محمد رضا شاه در جلو كاخ مرمر ترتيب داده شد كه آيت‎ ا... بهبهاني در آنجا بر روي دستهاي حاضرين سخنراني كرد.
با آنكه پس از اين رخداد آيت‎ ا... كاشاني به ديدار مصدق كه در مجلس، بست نشسته بود رفت و در بيانيه‎اي اعلام كرد: «در كارهاي دولت مداخله نمي‎كند و مايل نيست در انتصاب افراد به مقامهاي مختلف نقشي بر عهده بگيرد. [11]» اما اختلافات مصدق با حاميان پيشين او يعني برخي از روحانيون پرنفوذ چنان آشكار شده بود كه هيچ كس جز كودتاچيان را به آيندة آن اميدوار نمي‎كرد. در آخرين روزهاي دولت دكتر مصدق و پس از شكست خوردن كودتاي 25 مرداد نامه‎اي از آيت‎ ا... كاشاني براي مصدق در تاريخ يك روز پيش از كودتاي 28 مرداد، در دست است. دراين نامه آيت‎ ا... نخست از مصدق گلايه مي‎كند كه چرا: «مجلسي كه ترس داشتيد شما را ببرد بستيد.[12]» و حالا هم مي‎خواهيد: «مانند سي‎ام تير كذايي يك بار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد [13]» در اين نامه ـ اگر اصل ارسال آن صحت داشته باشد ـ آيت‎ ا... كاشاني خواهان اتحاد مجدد با مصدق براي خنثي كردن توطئه شده است.
يعني كاري كه ديگر امكان پذير نبود زيرا فاصلة ميان مصدق و كاشاني چنان شده بود كه هيچ پيغامي آن را پر نمي‎كرد.
دلايل زيادي را براي شكست نهضت ملي مي‎توان بر شمرد كه بخشي از آن نيز به دولت دكتر مصدق و همچنين ياران او باز مي‎گردد و راه نقادي عملكرد آنها همواره باز است، اما تمركز اين بحث ـ با توجه به چهارچوبة‌ آن ـ در ارتباط با روحانيون بود.
با اين حال شايد آنچه نهضت ملي را به شكست كشاند فقط اختلافات هواخواهان نهضت نبود بلكه ناتواني آنها در دستيابي به نقطة مشتركي بود كه بتوانند با وجود همة اختلاف نظرها بر سر آن به تفاهم برسند و اصل موجوديت نهضت رابر باد ندهند.
در يك جمع بندي كلي مي‎توان روحانيون را در نهضت ملي شدن صنعت نفت به چهار جريان اصلي تقسيم بندي كرد. در جريان نخست روحانيوني بودند كه با گرايش به كار ايدئولوژيك خواهان پايه ريزي يك نهضت ايدئولوژيك شدند، چهره‎هايي مانند آيت‎ ا... سيد رضا زنجاني و سيد محمود طالقاني را مي‎توان داراي چنين گرايشهايي دانست. جريان دوم كه ياد‎آور چهرة سياسي فعال روحانيون صدر مشروطيت بود اعتقادي راسخ به موضع‎گيري صريح روحانيت نسبت به رخدادهاي سياسي زمانة خود، با تكيه بر جايگاه پيشوايي مذهبي جامعه داشت. نمايندة اين جريان يكي از مؤثرترين رهبران نهضت ملي يعني آيت‎ ا... كاشاني بود. جريان سوم، طلاب و روحانيون جوان و پرشوري بودند كه آرمان آنها ـ بر اساس تعاريف خاصي ـ تشكيل يك حكومت اسلامي بود و بدليل مواضع انقلابي و انتقادي خود نسبت به رهبران نهضت ملي و همچنين روحانيون زمان خود، مي‎توان از آنها بعنوان يك جريان مستقل در ميان روحانيون نام برد، نمايندة اين جريان سيد مجتبي ميرلوحي (نواب صفوي) بود. سرانجام به مجموعه جريانهاي ياد شده بايد مراجع قم را افزود كه با احتياط بيشتري نسبت به رخدادهاي سياسي جامعه اظهار نظر مي‎كردند و مي‎كوشيدند فاصلة خود را از موضع‎گيريهاي سياسي موجود حفظ كنند. شاخص‎ترين نمايندة مراجع قم آيت‎ ا... بروجردي بود. البته دراين ميان روحانيون ديگري نيز بودند كه مواضع نسبتاً صريحي در حمايت از دربار داشتند كه بحث جداگانه‎اي دارد.
از مجموعة آنچه پيرامون نقش آفريني عالمان شيعي در نهضت ملي شدن صنعت نفت بدان پرداخته شد در مي‎يابيم كه در يك مقطع تاريخي جريانهاي ياد شده توانستند بسوي گونه‎اي همگرايي حركت كنند. اوج اين حركت را مي‎توان در قيام سي‎ام تير مشاهده كرد كه علاوه بر مواضع هماهنگ روحانيون، شاهد حركت مشابهي از سوي مجموعة جريانهاي سياسي ملي مي‎باشيم. پس از سي‎ام تير، گذشته از شكافهاي عميقي كه در ميان جريانهاي ملي ايجاد شد گرايش‎هاي گوناگون روحانيون نيز هر يك راهي جداگانه پيمود. دستة اول به مصدق وفادار ماندند، گرايش دوم به رهبري آيت ا... كاشاني به تدريج با دولت به رويارويي رسيدند، فدائيان اسلام در برابر دكتر مصدق و آيت‎ ا... كاشاني ـ هر دو ـ موضع گيري كردند و مراجع قم نيز به سكوت خود همچنان ادامه دادند. از اين رو بنظر مي‎رسد كودتاي 28 مرداد زماني به پيروزي رسيد كه دولت مصدق اين پشتوانه مهم را از دست داد.
با اين حال هيچكدام از جريانها و طرز فكرهاي متفاوت ياد شده در ميان روحانيون پس از كودتاي 28 مرداد از بين نرفت بلكه هر كدام روند خاص خود را طي كرد و در نقطه‎اي به نام انقلاب اسلامي به يكديگر نزديك شدند. دراين مجموعه، روحانيوني كه پس از شهريور 1320 ش براي رودررويي با ايدئولوژيهاي رايج غير ديني به كار ايدئولوژيك گرايش يافتند:‌ پس از كودتاي 28 مرداد بنيان‎گذار جريان تازه‎اي به نام روشنفكري ديني شدند. حساسيتهاي سياسي آيت‎ ا... كاشاني كه يادآور برخي از علماي صدر مشروطيت بود پس از 28 مرداد الهامبخش علماي بلند پايه‎اي شد كه پيشوايي انقلاب اسلامي را بدست گرفتند. مراجع قم و چهرة نمادين آنها آيت‎ ا... بروجردي كه در جريان نهضت ملي از مناقشات سياسي فاصله گرفتند، درعوض چنان تمركز مادي و معنوي را در قم براي مرجعيت شيعه آفريدند كه از اين نظر بويژه نقش آيت‎ ا... بروجردي را جز با شيخ مرتضي انصاري نمي‎توان مقايسه كرد. بدون پيدايش چنين پايگاه مقتدري، علماي شيعه پس از 28 مرداد كاري بيشتر از علماي شيعه در دوران رضا‎شاه نمي‎توانستند انجام دهند. فدائيان اسلام نيز با آنكه چند سال پس از كودتاي 28 مرداد سركوب شدند و رهبران آنها را به جوخة آتش سپردند، اما تأثير انكار ناپذيري بر روند حركتهاي چريكي آينده بر جاي نهادند. و سرانجام روحانيوني كه آشكارا از شاه طرفداري كردند پس از 28 مرداد و بويژه پس از ماجراي انقلاب سفيد بتدريج به تغيير مواضع سياسي خود پرداختند.

[1] . ر. ك همان كتاب.
[2] . نقل از اعلاميه آيت‎ا... كاشاني در تاريخ 9 اسفند 1331 ش . ر. ك محمد علي همايون كاتوزيان: مصدق و نبرد قدرت در ايران، ترجمه احمد تدين، تهران،‌ مؤسسه خدمات فرهنگي رسا،‌ 1372، ص 314 - 316.
[3] . ر. ك بهرام افراسيابي: مصدق و تاريخ، تهران، انتشارات نيلوفر،‌ 1360، ص 324.
[4] . ر.ك پيتر شولاتور: ايران كانون زمين لرزه، ترجمه ضياء الدين ضيائي، ج 1، تهران،‌ شركت تعاوني ترجمه و نشر بين‎المللي،‌ 1363،‌ص 484.
[5] . ر. ك غلامرضا نجاتي: جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران و كودتاي 28 مرداد 1332 ش،‌ تهران، شركت سهامي انتشار، ص 272.
[6] . ر. ك همان كتاب.
[7] . ر. ك همايون كاتوزيان: مصدق و مبارزه...،‌ ص193.
[8] . نقل از نامة آيت‎ا... كاشاني به شاه در روز نهم اسفند 1331 ش ر. ك احمد سميعي: مقاله «چه كساني عامل اجراي غائله نهم اسفند 1331 بودند؟ ماهنامه كلك، تهران بهمن و اسفند 1372،‌ شماره 47 و 48،‌ ص 200 ـ 206.
[9] . نقل از اعلاميه آيت‎ا... كاشاني در تاريخ 19 اسفند 1331 ش، ر. ك همايون كاتوزيان،‌ مصدق و نبرد ...، ص 314ـ 316.
[10] . نقل از اعلاميه آيت‎ا... كاشاني، ر.ك همان كتاب.
[11] . ر. ك همايون كاتوزيان: مصدق و مبارزه...،‌ ص 200.
[12] . نقل از آخرين نامه آيت‎ا... كاشاني به دكتر مصدق در تاريخ 27 مرداد 1332 ش. ر. ك غلامرضا نجاتي، ص 359.
[13] . نقل از نامه آيت‎ا... كاشاني، ر. ك همان كتاب.
فرهاد شيخ فرشي - تلخيص از کتاب تحليلي بر نقش سياسي عالمان شيعي، ص 24 - 64
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :