امروز:
شنبه 5 فروردين 1396
بازدید :
1063
روحانيت و مبارزه با استبداد پهلوي(1)
در مبارزه سياسي علماي شيعه با حكومت پهلوي مي‎توان دو حركت مشخص و هم زمان را تشخيص داد. نخستين حركت همانا مبارزه مستقيم با مجموعه حاكميت سياسي موجود بود كه از واكنشهاي اعتراض‎آميز به مبارزه قانوني و سرانجام به حركت براندازي انجاميد و سوء سياست حكومت پهلوي مهمترين نقش را در شكل گيري آن داشت. دومين حركت، حركت دروني تمركزگرا بود كه توانست با گذشتن از موانع اختلاف برانگيز، روحانيت شيعه را پيرامون يك رهبري واحد جمع كند و از شيوه هاي مبارزاتي اين رهبري متمركز، به ويژه در مرحلة براندازي بهره‎مند سازد. در اين بخش كوشش خواهيم كرد چگونگي مبارزة روحانيون را با توجه به اين دو حركت هم زمان مورد بررسي قرار دهيم.
در بررسي نخستين حركت ـ يعني رودررويي علماي شيعه با مجموعه حاكميت سياسي موجود ـ نشان خواهيم داد كه هدف روحانيون معترض شفاف كردن مبارزه و كشيدن آن به سطح توده‎هاي مذهبي جامعة ايران بود. از اين رو پيش از آغاز مرحله براندازي در مبارزه خود شيوه‎هايي را برگزيدند كه بتواند نگاه انتقاد آميز آنها را نسبت به آنچه كه اصلاحات نظام شاهنشاهي خوانده مي‎شد به توده‎هاي مذهبي جامعه ايران انتقال دهد. كارايي اين نگرش انتقاد آميز كه انگيزه‎هاي يك خيزش ملي را درخود پروراند به گونه‎اي بود كه توانست ترديدهاي مؤثري نسبت به مشروعيت سياسي حكومت در گسترة جامعه ايران پديد آورد. به عبارت ديگر مبارزه روحانيون به طور مشخص‎تر در راستاي همگاني كردن مجموعه اعتراضهايي قرار گرفت كه در جامعه وجود داشت و در تضاد با وابستگي حكومت كودتا به حاميان بيگانه، رويكرد فرهنگي نامناسب حكومت، بي‎اعتنايي به باورهاي مذهبي جامعه، بي‎اعتنايي شاه نسبت به قوانين موجود و جايگاه فرا قانوني او و همچنين آن چه كه دموكراسي از نوع شاهنشاهي خوانده مي‎شد،‌ قرار گرفته بود. نوع واكنش بي‎پرده روحانيون در برابر هر يك از موارد ياد شده، گوياي مهمترين دستاورد مبارزاتي آنها در بيرون كشيدن مبارزه از لايه‎هاي پنهان به سطح جامعه مي‎باشد كه به ترتيب اشاره‎هايي به آن خواهيم داشت.
در تحليل چهرة‌ ديگر حركت مبارزاتي روحانيون كه رو به سوي مبارزة‌ متمركز و پذيرش رهبري واحد داشت از يك سو بايد چشم‎انداز موانع و اختلافات موجود بر سر راه چنين حركتي را مورد توجه قرار داد و از سوي ديگر به چگونگي بهره‎جويي روحانيون از رهبري برگزيده خود براي مبارزه با موانع ياد شده و پشت سرگذاشتن آنها پرداخت كه اين دو حركت در مجموع توانست سبب‎ساز كاميابي روحانيون و تبديل اعتراض‎هاي موجود به يك مبارزه قانوني تمام عيار و سرانجام مبارزه‎اي بر‎انداز شود.
يكي از نخستين واكنشهاي سياسي روحانيون شيعه اعتراض به ابعاد وابستگي بود كه آشكارا مملكت را چونان يك كشور اشغال شده توسط آمريكاييها[1] و تحت الحمايه اسرائيل ارزيابي كردند.[2] اين حساسيت‎ها كه پس از تصويب لايحة كاپيتولاسيون شدت گرفت در حقيقت بخشي از خطوط مبارزه آينده را نمايان ساخت كه براي روحانيون به معناي بيگانه ستيزي در آمد. از زاويه‎اي ديگر تصويب لايحه كاپيتولاسيون به برخي از مراجع روحاني فرصتي داد كه مقايسه‎اي ميان دغدغه خاطر حكومت نسبت به حقوق بيگانگان و نبودن چنين نگرانيهايي براي حقوق شهروندان ايراني بنمايند و اعلام كنند: «در كشوري كه هيچ گونه آزادي در حدود قانون براي طبقات بيدار و رجال علمي و افراد زنده و متفكر... وجود ندارد، در چنين كشوري مجلسين تحميلي بنا به پيشنهاد دولت به مستشاران آمريكايي در برابر هر‎گونه جنايت و تجاوزي كه اراده كنند مصونيت مي‎دهد.[3]»
روشن شدن مواضع روحانيون در برابر هر گونه سلطة خارجي يكي از مراحلي بود كه براي آينده حركت، سرنوشت ساز شد كه در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي اين مواضع شدت بيشتري گرفت و چنان به جزء جدا نشدني انقلاب تبديل شد كه تحليل گران خارجي اطمينان يافتند: «مبارزه آيت‎ا... . خميني با شاه متوجه آمريكا هم هست زيرا او معتقد است كه شاه در تمام كارهاي خود از حمايت آمريكا برخوردار است.»[4]
به تدريج سيماي بيگانه ستيز مبارزه روحانيون ابعاد تازه‎تري به خود گرفت كه يكي از مهمترين آنها واكنش در برابر رويكرد فرهنگي و مدرنيسم مورد نظر حكومت بود.
با اين اوصاف در زير مجموعه مسائل فرهنگي سيماي مبارزاتي علماي شيعه در ارتباط با مقوله‎اي شكل گرفت كه مستقيماً دست‎اندكار آن بودند يعني مقوله مذهب و باورهاي مذهبي. در حقيقت بيان صرف اين موضوع كه روحانيون شيعه رودرروي حكومت ايستاده‎اند خود به خود از حكومت يك چهرة ضد مذهبي ـ به جامعه نشان مي‎داد. يكي از شيوه‎هاي مبارزه روحانيون نيز تأكيد آنها در نشان دادن چنين سيمايي از حكومت به جامعه مذهبي ايران بود. توفيق روحانيون در چنين كاري را از يك زاويه مي‎توان نمايانگر ناكامي حكومت پهلوي در برقراري ارتباط با اعماق روح مذهبي جامعه ايران دانست. هر چند رژيم تلاش مي‎كرد تا در واكنش به علما از خود يك چهرة‌ مذهبي ارائه دهد اما روحانيون در طول مبارزه خود براي رويارويي با چنين پندارهايي با دشواري چنداني روبرو نبودند زيرا از همان آ‎غاز دهه چهل رفتار توهين آميز شاه نسبت به روحانيون و خشونت عريان او در حمله به اماكن مقدس و بي‎اعتنايي‎‎هاي آشكار حكومت نسبت به باورهاي مذهبي جامعه به اندازه كافي كار آنها را آسان مي‎كرد؛ با اين حال در تحليل حركت روحانيون و كوشش آنها براي نشان دادن فاصله ميان رژيم پهلوي و نهاد دين به اين نكته بايد توجه داشت كه در مراحل آغازين نهضت، خواسته روحانيون و حتي مهمترين مخالف روحاني شاه يعني امام خميني وارد شدن به چنين راهي نبود،‌ اين موضوع از لابلاي نخستين سخنراني‎هاي اعتراض آميز در سال 1341 و در قالب نصايحي به شاه آشكار مي‎شود آنجا كه مي‎گويد: «من به شاه مملكت نصيحت مي‎كنم اين قوه (يعني روحانيون) را از دست ندهد.»[5] اما با گذشت بيش از يك دهه از كودتاي 28 مرداد شيوه‎هاي حكومت براي حل اختلاف خود با مخالفين همچنان بوي كودتا و ضربت مي‎داد و نكته اينجاست كه در اين ميان هيچ حساب جداگانه‎اي براي نمادهاي اعتقادي جامعه يعني مراجع پرنفوذ شيعه باز نمي‎شد ـ حتي اگر بتوان از جايگاه تصريح شده آنها در قانون اساسي مشروطيت نيز چشم پوشيد.
سرانجام روحانيون از مبارزه قانوني مأيوس شدند جايگاهي كه شاه براي خود فراتر از قوانين موجود و قانون اساسي تدارك ديده بود آنها را از خود قانون مأيوس كرد، يعني با وجود بي‎اعتنايي عالي‎ترين مقام رسمي مملكت به قانون اساسي انتظاري هم جز اين نبود.
روحانيون شيعه در برابر سايه انداختن اقتدار روز افزون شاه بر كارآيي نهادهاي مستقل قانون، به واكنشهاي طبيعي اعتراض آميز دست مي‎زدند و اشتباهات حكومت را در تفسير خودسرانه قانون ياد‎آوري مي‎كردند.»[6] گاهي نيز به صورتي نمادين مشروعيت قانوني‎ترين نهادهاي سياسي مملكت را زير سوال مي‎بردند. براي مثال پس از ماجراي حمله به مدرسه فيضيه قم وقتي كه معلوم شد هيچ مرجع رسمي براي رسيدگي در كار نيست امام خميني اعلام كرد: «اكنون كه مرجع صلاحيت داري براي شكايت در ايران نيست،‌ و اداره مملكت به طور جنون ‎آميز در جريان است، من به نام ملت از آقاي علم شاغل نخست وزيري استيضاح مي‎كنم.»[7] پس از بازداشت امام خميني نيز روحانيون بلند پايه در واكنش‎هاي گوناگون خود همچنان نااميدي خود را نسبت به نبودن پناهگاهي قانوني به گوش مردم مي‎رساندند[8] و يا اينكه مي‎كوشيدند صداي خود را به گوش رهبران كشورهاي ديگر برسانند و از قوانين جهاني ياري جويند[9] كه البته اين كوششها در زمان خود نتيجه‎اي نداشت اما در مجموع به سود نهضت تمام مي‎شد، زيرا بي‎نتيجه ماندن اين شكايات ضمن آن كه روحانيون جوان را به سوي حركت براندازي و حتي كمك به مبارزات مسلحانة درحال شكل‎گيري نزديكتر مي‎كرد امكان بهتري براي نمايان ساختن چهرة مبارزه‎اي ناگزير در برابر حكومتي قانون گريز را فراهم مي‎نمود كه تكميل كنندة حركت ايجاد شده از پايگاه فرهنگ مذهبي خودي در برابر سلطة‌ بيگانه بود.
همسو با چنين حركتي بود كه بخش ديگري از مبارزه روحانيون در برابر كوششهايي متمركز شد كه شاه در جريان انقلاب سفيد براي چهره‎پردازي حكومت خود به عنوان يك حكومت مردمي و دموكراتيك بدان دست زد.
در حقيقت وعدة حركت به سوي اصلاحات دموكراتيك مي‎توانست از يك سو مخالفين داخلي عمدتاً چپگراي او را خلع سلاح كند و از سوي ديگر در راستاي رويكرد تازه دولت آمريكا،‌ پس از روي كار آمدن كندي قرار گيرد رويكردي كه براي جلوگيري از انقلاب، خواهان ايجاد اصلاحاتي در كشورهاي تحت حمايت خود شده بود. در اينجا آشكار شدن مخالفت و يا حتي بي‎تفاوتي جامعه مذهبي ايران،‌مي‎توانست آثار زيانباري براي اين طرح دراز مدت كه بقاي حاكميت سياسي موجود بدان وابسته بود داشته باشد، چنين شد كه بخشي از مبارزه روحانيون معترض بر كوششي متمركز گشت كه خواهان همگاني ساختن نگاه ترديد آميز و منتقد آنها نسبت به چنين اصلاحات شاهانه‎اي بود.
اما كمترين نتيجه اين گونه مخالفتها از سوي روحانيون كه معنايي جز مخالفت نمايندگان جامعه مذهبي ايران نداشت، ايجاد ترديدهاي جدي در مردمي بودن چنين اصلاحاتي بود يعني دقيقاً همان چيزي كه حكومت بنابر ملاحظات داخلي و خارجي نمي‎خواست مورد ترديد قرار گيرد اما براي جلوگيري از گسترش چنين فضايي حكومت بار ديگر آسان‎ترين راه را پيدا كرد يعني تحت عنوان يك حرمت مردمي به حوزه علميه قم و دانشگاه تهران حمله كرد.
[1] . ر. ك روح‎ا... خميني: «بيانات در مورد طرح اسارت بار احياي كاپيتولاسيون »، 4/8/1343،‌ صحيفه نور، ج 1،‌ص 142.
[2] . ر. ك روح‎ا... خميني:‌ «اعلاميه مشترك.... » 15/3/1343، صحيفه نور،‌ ج 1،‌ص 119.
[3] . ر. ك سيد حسين طباطبايي قم:‌ «متن اعلاميه (آيت‎ا... ) آقاي حاج سيد حسين طباطبايي قمي درباره تبعيد امام و تصويب لايحه ضد اسلامي كاپيتولاسيون »،‌ 20/9/1343،‌ مجموعه «اسناد انقلاب اسلامي»، ج 5، ص 113.
[4] . ر. ك باري رو بين،‌جنگ قدرت‎ها در ايران، ترجمه محمود مشرقي، انتشارات آشتياني، 1363. تهران ص 96 و 97.
[5] . ر. ك روح‎ا... خميني:‌ «بيانات در مورد شيوه مبارزاتي مسلمين»‌، 11/9/1341، صحيفه نور،‌ج 1، ص 49.
[6] . ر. ك صادق خلخالي: «متن اعلاميه آقاي حاج شيخ صادق خلخالي درباره خواسته‎هاي مشروع و قانوني ملت مسلمان ايران»، 9/1/57،‌مجموعه «اسناد انقلاب اسلامي» ،‌ج 2، ص 240.
[7] . ر. ك روح‎ا.... خميني: «پاسخ به علماي اعلام و حجج اسلام پس از فاجعه مدرسه فيضيه »، 13/1/1342 صحيفه نور،‌ج 1، ص 74.
[8] . ر. ك محمدهادي ميلاني: «متن اعلاميه آيت‎ا... العظمي ميلاني در اعتراض به جنايات رژيم شاه و بازداشت امام»، مجموعه، «اسناد انقلاب اسلامي »،‌ ج 1،‌ ص 159.
[9] . ر. ك سيد عبدا‎... شيرازي: «متن تلگرام آيت‎ا... العظمي شيرازي به جمال عبد الناصر درباره وضع قوانين خلاف اسلام و سلب آزاديهاي مردم توسط رژيم شاه »، 12/1/1342، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامي»،‌ ج 1،‌ ص 81 و 82.
@#@ از اين پس گرايش حكومت به راه حلهاي خشونت‎آميز به گونه‎اي افزايش يافت كه به طور طبيعي مبارزة سياسي در ايران و از جمله مبارزه روحانيون را وارد مرحله تازه‎اي كرد.
يكي از پيامدهاي چنين گرايشي از نظر سياسي آن بود كه نه تنها امكان ظهور كمترين اصلاحاتي كه واقعاً تضمين‎كننده آينده درازمدت نظام سياسي موجود باشد را فراهم نمي‎‎كرد بلكه آن چه را هم كه شاه با نام اصلاحات بدان مي‎باليد را تا مرتبه چند شعار تبليغاتي ساده پايين مي‎آورد در حقيقت نوع واكنش خصومت‎آميز در برابر روحانيون معترض، مشابه آنچه كه در واقعه 15 خرداد 1342 رخ داد، حكومت را از برقراري يك ارتباط كار‎آمد با جامعه و حركت به سوي مشاركت سياسي محروم كرد و ناگزير به تافته جدا بافته‎اي تبديل شد كه هنري جز جمع كردن مخالفين سياسي ناهمگون خود در يك جبهه واحد نداشت، اين دقيقاً همان چيزي بود كه خطرناك‎‎ترين پيامد را براي موجوديت نظام به همراه آورد. روحانيون با تدارك ديدن جنبش پانزدهم خرداد، آن هم درست زماني كه شاه بر مركب انقلاب سفيد سوار و به خيال مهار جنبشهاي آينده افتاده بود، به ناگاه او را در موقعيتي قرار دادند كه تكليف خود و همگان را يكسره روشن كرد.
از اينجا است كه مهمترين مرحله مبارزه روحانيون يعني حركت به سوي مبارزه‎اي متمركز آغاز مي‎شود. براي دست‎يابي به چنين هدفي كه مهمترين بخش آن يافتن رهبري واحد و آرمانهايي مشخص و قابل انتقال بود،‌ موانع زيادي در برابر روحانيون وجود داشت كه گذشتن از آنها خود نيازمند مبارزه‎اي متفاوت بود، مبارزه‎اي كه در ادامه اين پژوهش زاويه‎اي ديگر را در تحليل سازوكار مبارزه علماي شيعه خواهد گشود.
به نظر مي‎رسد آن چه سبب ساز توفيق روحانيون در دستيابي به يك مبارزه متمركز و منسجم شد از يك سو به كوشش ‎هاي آنها در فراهم نمودن زمينه‎هاي دروني مبارزه و از سوي ديگر به استفاده از اين زمينه‎ها در راه دست‎يابي به يك مبارزه شفاف باز مي‎گردد. نكته‎اي كه بايد در بخش تاريخي مبارزه روحانيون بدان اشاره نماييم موفقيت آنها در قبولاندن اين نكته به جامعه مذهبي ايران بود كه نه تنها مي‎توانند بدون آن كه كوچكترين فاصله‎اي از اعتقادات مذهبي و سنت‎هاي ريشه‎دار خود بگيرند به مبارزه براي تغيير وضع سياسي موجود وارد شوند بلكه اساساً اگر دين دارند بايد به چنين جنبشي بگروند، يعني مبارزه جنبة تكليف ديني هم پيدا كرد البته در اين ميان بايد از حركت تدريجي حكومت براي از بين بردن استقلال نهاد روحانيت نيز ياد كرد و چون اين حركت حكومت يك هجوم از بيرون به حساب مي‎آمد در مجموع به سود انسجام روحانيون تمام شد و كار به جايي كشيد كه در راستاي چنين اقداماتي حكومت تصميم گرفت در قالب عناويني مانند «سپاه دين» بخشي از روحانيون را زير پوشش قرار دهد كه پيامد آن نفوذ حكومت در تبليغات ديني بود و البته واكنش مشخص روحانيون را به همراه داشت يعني هشدار به «ملبس نمودن افراد نالايق و نااهل به لباس روحانيت به اسم سپاه دين.»[1]
با اين حال حكومت تا سالهاي پاياني حيات خود از كوشش براي حكومتي كردن نهاد روحانيت باز نايستاد و حتي به فكر ايجاد تغييراتي درمواد درسي حوزه‎هاي علميه نيز افتاد يا آن گونه كه در يكي از اسناد ساواك در سال 1354 آمده است: «نكته ديگري كه در وضعيت و فعاليتهاي جامعه روحانيت ايران از اهميت ويژه‎اي برخوردار است نبودن ضوابط و مقرراتي است كه برنامه تحصيلي طلاب علوم ديني و جهت اين نيروها را با مصالح و منافع مملكتي تطبيق دهد[2]»
و در ادامه مبارزه شيوه‎هاي مبارزه منفي به خصوص در واپسين سالهاي حكومت پهلوي به يكي از مؤثرترين شيوه‎هاي مبارزاتي تبديل شد كه حاكميت سياسي موجود را به شدت گرفتار بحران و سردرگمي كرد. به ويژه آن كه پس از تثبيت رهبري امام خميني و آغاز مبارزه براندازانه، انتقال فرامين ايشان به عنوان يك مرجع تقليد پرنفوذ، مبارزه منفي را به جايي رساند كه مي‎گفت بايد: «1ـ روابط خود را با مؤسسات دولتي آنها (يعني حكومت) قطع كنيم 2ـ با آنها همكاري نكنيم 3ـ از هر گونه كاري كه كمك به آنها محسوب مي‎شود بپرهيزيم 4ـ مؤسسات قضايي، مالي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي جديدي به وجود آوريم.»[3] يعني ساز و كاري كه با تكيه بر جامعه مذهبي ايران راه خود را به سوي براندازي حكومت باز كرد.
اين گونه بود كه روحانيون با آن كه از آغاز نهضت، خود را رودرروي تبليغات يك جانبة حكومت، در نبردي نابرابر مي‎ديدند و نگران بودند كه «تمام وسايل تبليغاتي در دست دولت است و روزنامه‎ها سانسور است و هيچ كس حق اظهار نظر ندارد.»[4] همچنين «براي طبع يك ورق مشتمل بر نصيحت و راهنمايي يا پخش آن، اشخاص را به حبس كشيده و مورد اهانت و شكنجه واقع مي‎شوند»[5] توانستند با نشان دادن سيماي يك مبارزه ريشه‎دار از طريق پايگاههاي سنتي خود افكار عمومي را به سمت يك مبارزه مذهبي كشانده و از كارايي دستگاه تبليغاتي حكومت بكاهند. توفيق روحانيون در اين مرحله به گونه‎اي بود كه شخص شاه با وجود تبليغات گسترده و بي‎رقيبش پس از سرنگون شدن گفت: «بايد قبول كنم كه براي دفاع از كشور خود و نظام سياسي آن در مقابل دروغ پردازيها و تبليغات سوء كار مهمي انجام نداديم.»[6]
واقعيتي كه شاه بدان توجه نداشت اين بود كه عمر تبليغات يك سويه چندان طولاني نيست و سرانجام كوچكترين نداي مخالف را قادر خواهد ساخت كه پژواكي در خور يابد، چه رسد به نهضت بزرگي كه روحانيون مبلغين آن بودند. به قولي «يك پيرمردي نصف شب مي‎نويسد جمع شويد دعا كنيم، تهران حركت مي‎كند»[7] و چنين شد كه ايران حركت كرد.
مجموعه آن چه در اين جا پيرامون چگونگي مبارزه روحانيون با حكومت پهلوي بدان پرداخته شد نشان مي‎دهد كه در مرحله نخست حاكميت سياسي موجود در برقراري ارتباط پايدار با جامعه مذهبي تحت حاكميت خود ناتوان شد. از اين رو به تدريج چنين جامعه‎اي را ناديده گرفت و از پي آن واكنش طبيعي دست اندركاران نهاد مذهب، يعني روحانيون ايراني را برانگيخت. روحانيون نيز در راه مبارزه با حكومت توانستند با پشت سرگذاشتن دشواريها،‌ در راه اصل مبارزه، دست به مجموعه حركتهايي هماهنگ بزنند كه سرانجام آنها را به صورت منسجم‎ترين و اصيل‎ترين جرياني در‎آورد كه رو در روي نظام سياسي حاكم ايستاده بود. روحانيون در مسير حركت هماهنگ خود گذشته از برقراري ارتباطي منطقي با بيشتر جريانهاي سياسي مخالف حكومت توانستند با تكيه بر توده‎هاي مذهبي و انتقال شيوه‎هاي علني مبارزه خود به جامعه ايران، مخالفتهايي زير‎زميني را به سطح جامعه بكشانند و حكومت وقت را رو در روي يك انقلاب قرار دهند.

[1] . ر.ك سيد حسين طباطبايي قمي:«متن اعلاميه آيت‎ا... آقاي حاج سيد حسن طباطبايي قمي از تبعيدگاه دربارة‌ مظالم دستگاه جبار پهلوي»، 7/4/1351، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامي»، ج 5، ص 141.
[2] . ر. ك «بولتن نوبه‎اي شش ماهه سازمان اطلاعات و امنيت كشور» (بدون شماره )، درباره روحانيون، از تاريخ 19/12/54، مجموعه «ساواك و روحانيت»، ج 1، ص 147.
[3] . ر. ك روح‎ا... خميني: نامه‎اي از امام موسوي....، ص 204.
[4] . ر. ك سيد محمد كاظم شريعتمداري: «متن اعلاميه (آيت‎ا...) آقاي سيد كاظم شريعتمداري درباره برگزاري رفراندوم از سوي رژيم شاه » 1/11/1341، مجموعه «اسناد انقلاب اسلامي»، ج 5،‌ ص 32.
[5] . ر. ك جمعي از مراجع تقليد (آيات عظام مرتضي لنگرودي،‌احمد زنجاني، محمد حسين طباطبايي، سيد محمد يزدي، محمد رضا گلپايگاني، محمد كاظم شريعتمداري، روح‎ا... خميني، هاشم آملي، مرتضي حائري) «متن اعلاميه مراجع تقليد و آيات عظام حوزه علميه قم درباره قانون شكني‎هاي رژيم شاه»، اسفند 1341، ج 1،‌ ص 66.
[6] . ر. ك محمد رضا پهلوي: پاسخ به ....ص، 320 و 321.
[7] . و. ر. ك روح‎ا.... خميني:« بيانات در مورد شيوه مبارزاتي مسلمين»، 11/9/1341، صحيفه نور، ج 1 ص 48.
فرهاد شيخ فرشي - برگرفته از کتاب نقش سياسي عالمان شيعي در پيدايش انقلاب اسلامي، ص 189- 224
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :