امروز:
پنج شنبه 4 خرداد 1396
بازدید :
1156
نقش حوزه علميه در پيشبرد آرمان هاي اسلام انقلاب
آغاز تاريخ تأسيس حوزه‌هاي علمية شيعه به شيوة سنتي به سال 447 هجري بازمي‌گردد كه با يورش طغرل بيك سر سلسلة سلجوقيان به محلات شيعه نشين بغداد و آتش زدن كتابخانة مهم و گرانقدر شيعه و محلات كرخ، و از آن جمله كتابها و كرسي درسي شيخ الطائفه، وي ناگزير به نجف اشرف هجرت نمود و در جوار مرقد مطهر امير المؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ رحل اقامت افكند؛ و آنجا را به صورت پايگاه دانش و دين درآورد و نخستين حوزه و دانشگاه بزرگ شيعه را بنيان نهاد؛ و در طول قرون متمادي هزاران فقيه و مفسير و متكلم و فيلسوف و ديگر نوابغ علمي جهان تشيع در اين آستان تربيت شدند.
علماي شيعه تا قبل از هجرت شيخ طوسي به نجف اشرف به علت نداشتن امنيت در شهرهاي مختلف حجاز، عراق و ايران پراكنده بودند؛ لكن پس از هجرت وي به نجف و تشكيل حلقه‌هاي درسي كه از آن جمله «امالي» شيخ طوسي است، چون پروانة گرد شمع رو به نجف آورده و آنجا را بصورت مجتمع بزرگ علمي شيعه درآوردند.[1]
با تشكيل حوزة علمية نجف اشرف، مركزيت علمي براي اداء دو رسالت عمده بوجود آمد: نخست اينكه حوزة علميه بصورت كانون پرورش علوم و معارف اسلامي و تربيت علماي بزرگ و متخصصان در علوم اسلامي در آمد؛ دوم اينكه اين مراكز علمي رسالت پاسداري از اسلام و مسئوليت مرزباني فكري جوامع اسلامي و شيعي را بر عهده گرفت.
شيخ طوسي با توجه به همة شرائط موجود زمانش همانطور كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس[2]؛ كسي كه زمان خويش را بشناسد جريانهاي مشتبه بر او شبيخون نمي‌زند؛ اين دو رسالت بزرگ را از حوزة علمية كوچكي در نجف آغاز نمود.
براي پي بردن به اين حقيقت كه حوزه‌هاي علمية شيعه از همان آغاز بصورت يك سنگر و دژ براي مبارزه شكل گرفت، كافي است به اين گفتار شيخ طوسي بنيانگذار حوزه‌هاي علمية شيعه دقت كنيم:
«علماي بزرگ ما چه آنان كه در قديم بوده‌اند و چه آنان كه متأخر بوده‌اند، همه دربارة پيدا كردن دليلهاي زمان‌پسند و آنگونه مطالبي كه به مقتضاي طبيعت زمان و شرائط آن بوده است، نهايت درجة ممكن كوشيده‌اند و پيش تاخته‌اند؛ و در برابر ديگران و مخالفان موضع آگاهانه گرفته‌اند؛ چون همواره شبهه‌ها و مسائل تازه‌اي القا مي‌شده است كه آنان مي‌بايست دليلها و پاسخها و آگاهيهاي جديدي را جستجو مي‌كردند و شيوة نويني را متناسب با نوآوري مخالفين ابداع مي‌نمودند».[3]
بي‌شك دشمن با استفاده از تحولات سريع جوامع بشري و پيشرفت علوم، از فكر نو، شناخت نو، شعور نو، علم نو، فرهنگ نو، زبان نو، هنر نو، مكتب نو و انواع سلاحهاي علمي و فلسفي و ايدئولوژيكي جديد براي تهاجم همه جانبه به مرزهاي اعتقادي، سياسي، اقتصادي، اخلاقي و فرهنگي جوامع اسلامي كه حوزة عمل حوزه‌هاي علميه بشمار مي‌رود، بهره و نيرو مي‌گيرد، در چنين شرائطي هدف بنيانگذار حوزه‌هاي علميه و ديدگاه او چنين است كه بايد تمامي تلاش و نهايت توان را بكار گرفت و آنچه را كه مقتضاي زمان است استقصا نمود (بلغوا النهاية القصوي في استقصاء ما اقتضت ازمنتهم).
اين است برنامة كلي و رسالت حوزة علميه كه بخاطر آن، شيخ طوسي موطن خود (كرخة بغداد) را رها نموده و رنج غربت را در نجف اشرف در جوار وارث علم رسالت، امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ متحمل مي‌گردد.
تشكيل حوزة علميه قم توسط مرحوم آية الله حاج شيخ عبدالكريم حائري نيز در شرائط مشابه و با اهداف همانندي انجام پذيرفت. زيرا انگيزة هجرت ايشان از اراك به قم بهره‌گيري از موقعيتي بود كه اين شهر از نظر روايات اهل بيت و سابقة علمي و خدماتي، از آن برخوردار بود.
حسن بن محمد قمي در تاريخ قم از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كند:
«بزودي روزگاري مي‌رسد كه كوفه از علم تهي مي‌گردد و علم چون ماري كه در زمين پنهان گردد سر از قم درمي‌آورد؛ و اين شهر منبع علم و فضل مي‌شود؛ و در شعاع دانش آن مستضعفي بجا نمي‌ماند؛ و زنان پشت حجاب نيز از بركات علمي اين شهر بهره‌مند مي‌گردند؛ و مردم قم براي ديگران حجت مي‌شوند؛ و علوم و معارف از اين شهر به شهرهاي ديگر منتشر مي‌گردد؛ و شعاع آن شرق و غرب را فرا مي‌گيرد؛ آنگاه حجت بالغة الهي به همگان مي‌رسد و هيچ فردي بي‌بهره از قم نمي‌ماند».[4]
هجرت بسياري از شخصيتهاي خاندان اهل بيت و ياران ائمه عليهم السلام، مانند اشعريها (عبدالله بن سعد اشعري و فرزندانش)، و محمد بن حسن صفار مؤلف كتاب بصائر الدرجات كه از اصول شمرده مي‌شود، و محمد بن خالد برقي، و زكريا بن ادريس، و زكريا بن آدم، و ابن بابويه، و ابن قولويه مؤلف كتاب كامل الزياره كه از اسناد روائي معتبر شيعه مي‌باشد، و علي بن ابراهيم مؤلف كتاب تفسير معروف، به قم نشانگر سابقة علمي و موقعيت خاص روحاني و پايگاه بودن آن مي‌باشد.
با چنين انگيزه‌اي مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري در سال 1340 ه. ق از اراك به قم هجرت نمود تا به آنچه كه در روايات به آن نويد داده شده جامة عمل بپوشاند.
جالب اين است كه هر دو بنيانگذار حوزة علمية نجف اشرف و قم در شرائطي به اين دو حوزه بنياني استوار بخشيدند كه در خطر تهاجم دشمن بودند.
شيخ طوسي گرفتار يورش سلجوقيان و شيخ حائري مورد تهاجم رضاخان قلدر بودند. بي‌شك بنياني اين چنين، در برابر طغيان و تجاوز ساكت نمي‌ماند؛ و در كنار انجام رسالت علمي و پاسداري از مرزهاي عقيدتي، اخلاقي و فرهنگي جامعه، شالودة مبارزه‌اي را براي بهره‌برداري در دراز مدت مي‌ريخت.
تربيت شدگان حوزة مرحوم آية الله حائري هر كدام بنوبة خود در حفظ و توسعة اين ميراث بزرگ تلاش نمودند؛ و براي ايجاد وحدت و مركزيت نيرومند در حوزه، مرحوم آية الله بروجردي را به قم دعوت نمودند و حوزة علميه قم را در برابر رژيم ستمشاهي به يك قدرت بزرگ تبديل كردند.
در طرح و اجراي اين نقشه، حضرت امام، نقش عمده را داشت و از آن پس خود در مقام يك استاد برجسته به تحكيم پايه‌هاي علمي و معنوي حوزه پرداخت؛ و با تربيت شاگردان برجسته‌اي كه در كنار كسب فقه و عرفان و اخلاق از وجود امام، از ديدگاههاي ايشان در زمينة مسائل جامعه و كشور و جهان الهام مي‌گرفتند، كادرهاي شايستة مجهّز به علم و تقوي و آگاهي را براي نهضت آينده آماده كرد؛ و در روند انقلاب اسلامي ديديم كه همين عالمان آگاه و متقي حوزة علميه تحت عنوان اساتيد حوزة علميه قم از نخستين روزهاي آغاز نهضت در كنار رهبر انقلاب ايستادند و بصورت يك شبكة ارتباطي قوي پيامهاي رهبر را به سراسر كشور و نيز بخارج رسانيدند.
براي بررسي بيشتر نقش حوزة علميه در روند انقلاب اسلامي بايد به اين نكته توجه داشت كه محيط حوزه‌هاي علميه محيط صفا و صميميت و اخلاص و معنويت است؛ در ميان طلاب حوزه، فرزندان اقشار مختلف جامعه ديده مي‌شوند: روحاني‌زاده، دهاتي و شهري، فرزند كارگر و تاجرزاده، فاقد تحصيلات جديد و تحصيلكردة نظام جديد، فقير و غني، و كم استعداد و با استعداد و نابغه، ولي همه و همه، ارزشهائي غير از علم و تقوي را از دست مي‌دهند و در محيطي آكنده از زهد و قناعت در يك رقابت نامرئي به تجهيز علمي و معنوي مي‌پردازند؛ و بدين ترتيب علماي فارغ التحصيل حوزه با سرماية‌عظيم معنوي و با سلسله ارزشهاي والاي انساني و اخلاقي رسالتهاي حوزه را بر عهده مي‌گيرند؛ جمعي همچنان در حوزه مي‌مانند، و عده‌اي نيز به نقاط مختلف مهاجرت مي‌كنند و طبق دستور قرآن كار تعليم و تربيت و انذار مردم را آغاز مي‌نمايند.
حوزه علميه نه تنها در برابر نفوذ دولت، استقلال اقتصادي دارد، از نظر علمي و نوع سيستم نيز فاقد هر نوع رابطة اثر پذير مي‌باشد.
استقلال همه جانبة حوزه‌هاي علمية شيعه همواره به فقها و علما اين امكان را مي‌داده است كه بدور از هر نوع واهمه در زمينة بروز اختلال در كار حوزه به هنگام درگيري با دستگاه حاكم، موضعگيري لازم را داشته باشند؛ در صورتيكه اتكاء مالي و اداري حوزه‌هاي علمية اهل تسنن اين امكان را از علما و روحانيون وابسته به اين حوزه‌ها، و بطور كلي متكي به دولت‌ها گرفته است.
حوزة‌ علمية قم با چنين بافت و خصوصياتي آمادگي‌هاي لازم را براي انجام رسالت خويش در پاسداري از حريم اسلام و حقوق ملت و مصالح كشور بدست آورده بود.
سياست تزوير و فريب، و حمله و گريز محافظه كارانة رژيم شاه در برابر مرجعيت مقتدر و با نفوذي چون آية الله بروجردي، مانع از اجراي صريح و سريع برنامه‌هاي از پيش تعيين شده توسط عوامل كاخ سفيد آمريكا بود.
در اين زمان، امام كه مرجعيت ديني و مسئوليت حوزه را بر عهدة ايشان مي‌دانست به تذكرات خصوصي به مقام مرجعيت و در حد پيام اكتفا مي‌نمود. پس از رحلت آية الله بروجردي، رژيم، به تصور اينكه فقدان ايشان موجب ضعف حوزة علميه و روحانيت شده و موانع از سر راه خود كامگي شاه برداشته شده است، يورش همه جانبه‌اي را براي پياده كردن منويات آمريكا آغاز نمود و با استفاده از پوشش اسمي انقلاب و ثبات سياسي براي هر چه وابسته‌تر كردن كشور به آمريكا، برنامه‌هاي از پيش تعيين شده‌اي را به اجرا گذارد.
با وجود اينكه در خلأ ناشي از فقدان آية الله بروجردي حوزه دچار مسائل و مشكلاتي شده بود، لكن يكه‌تازي رژيم در حقيقت جرقه‌اي بود كه كانون آماده اشتعال نهضت را مشتعل نمود و همة قدرت و نفوذ و معنويت حوزه در فريادهاي امام متجلي شد و نهضت حوزه به رهبري امام،‌ چون خون در شريان ملت مسلمان به جريان افتاد.
[1] . رجوع شود به زندگي نامة شيخ طوسي، تأليف علامة محقق شيخ آغا بزرگ تهراني، ترجمة ميرزا محمد و طبيبان، صفحة 8.
[2] . تحف العقول، صفحة 261.
[3] . رجوع شود به مقالة آفاق فكري برون حوزه‌اي، نوشتة محمد رضا حكيمي در مجلة حوزه، شمارة 1، ‌صفحة 33.
[4] . رجوع شود به گنجينة دانشمندان، تأليف محمد شريف رازي، ج 1، صفحة 32.@#@
حوزه با همة موجوديت خود از مراجع تقليد گرفته تا اساتيد و طلاب پشت سر رهبري نهضت قرار گرفت و حمايت بي‌دريغ خود را بنابر رسالت خويش نثار نهضت كرد؛ با توجه به تركيب حوزه كه بطور سنتي از مراجع و اساتيد و طلاب تشكيل مي‌شد، نقش حوزه را در پشتيباني از رهبري نهضت و پيشبرد آن مي‌‌توان در چند نكته خلاصه كرد:
1. رژيم قصد داشت امام را از پيكر حوزه و مرجعيت جدا كند و با وي در حد يك شخصيت روحاني برخورد نمايد؛ زيرا چنين عملي براي رژيم امكان پذير بود؛ بعلاوه احتياج به سرمايه گذاري نداشت و مي‌توانست با دستيابي به اين هدف امام را منزوي سازد.
حوزة علمية قم با تأكيد بر مرجعيت امام و اينكه ايشان جزئي از يك كل بهم پيوسته است و مبارزه با رژيم يك جريان نشأت گرفته از رسالت حوزه و مربوط به همة حوزه است، اين توطئه را خنثي نمود.
2. اعلاميه‌هاي مراجع و شخصيتهاي برجستة حوزه بنوبة خود در پيشبرد اهداف نهضت و تقويت بنيان مبارزه تأثير چشم‌گيري داشت و در پيوستن نيروهاي بيشتر به نهضت مؤثر بود. اين اعلاميه‌ها به رژيم و حاميانش مي‌فهماند كه حمايت حوزه از رهبري نهضت تنها بخاطر مسائل صنفي نيست؛ بلكه وحدت هدف و هماهنگي در انجام رسالت وجود دارد.
3. رده‌هاي دوم اساتيد حوزه كه معمولاً در تصميم گيريهاي حوزه نقشي بر عهده نداشتند وارد صحنه شدند و مهمترين نقش را در سرعت بخشيدن به آهنگ نهضت ايفا نمودند و از موقعيت خود براي راه‌اندازي و تعميق و گسترش فعاليتهاي رده‌هاي اول حوزه استفاده كردند.
اينان كه فعالترين عناصر حوزه را تشكيل مي‌دادند و اكثراً از شاگردان و علاقه‌مندان امام بودند، بدور از پارة ملاحظاتي كه در فعاليت رده‌هاي اول حوزه معمولاً دست و پاگير است، از هيچ گونه حمايت در طول فراز و نشيب‌هاي نهضت فرو گذار نكردند؛ و چه در مقابله با رژيم و چه در انتقال اهداف و آرمانهاي نهضت به طيف وسيع طلاب، و همچنين در سطح جامعه رسالت خويش را به انجام رسانيدند.
4. طلاب حوزة علميه بصورت انفرادي و گروهي از طريق اعمال فشار روي عناصر غير فعال حوزه و ايجاد شبكه‌هاي ارتباطي مستقيم با اقشار و گروههاي مختلف، پيام نهضت و رهبري آن را در سطح جامعه منتشر نمودند و نقش بيشتري را در پيشبرد اهداف نهضت ايفا كردند؛ و از آنجا كه آسيب‌پذيرتر از مراجع و اساتيد حوزه بودند، بيشتر آماج حملات و آزار و شكنجة رژيم سفاك پهلوي قرار گرفتند. بسياري از آنان توسط مأمورين ساواك به زندانها افتادند و عده‌اي به سرباز خانه‌ها فرستاده شدند و جمعي تبعيد و يا مختفي شدند؛ و آنها كه موقعيت شخصي نداشتند بيشتر مورد آزار قرار گرفتند.
سركوب مكرر طلاب حوزه همچون جريان فيضيه نتوانست در مقاومت دليرانة سربازان امام زمان ـ عليه السّلام ـ خللي ايجاد كند و طلاب هر بار با صلابت بيشتر و فريادي رساتر به انجام رسالت خود در زمينة رساندن آرمانهاي انقلاب اسلامي و پيامهاي رهبر انقلاب به مردم و افشاي ماهيت ضد مردمي و وابستة رژيم منحوس پهلوي، دست به تلاشي خستگي ناپذير زدند؛ و تا اعماق جغرافيائي كشور پيش تاختند و حماسه‌ها آفريدند.
مي‌گويند متن تلگراف مرحوم ميرزاي بزرگ شيرازي را كه در زمينة تحريم تنباكو به تهران مخابره شده بود. دستگاه استبداد ناصر الدين شاه از افكار عمومي پوشيده نگاه داشت، ولي در مدت كوتاه،‌ علي رغم فقدان وسائل ارتباط جمعي در آن زمان، فتواي اين مرجع بزرگ تقليد در سراسر كشور منتشر گرديد.
اين معجزة تاريخ در جريان سخنراني تاريخي امام در زمينة كاپيتولاسيون، علي رغم سازماندهي و بسيج همة نيروها توسط رژيم براي خاموش كردن اين فرياد، در مدت چهل و هشت ساعت در سراسر كشور حتي اعماق روستاها توسط طلاب حوزة علميه به آگاهي ملت ايران رسيد؛ و اين حادثه رژيم را دچار شوك و سرسام كرد.
عباسعلي عميد زنجاني - انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ص 32-39
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :