امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1530
آزادي در سايه استقلال
استقلال و آزادي از محوري ترين شعارها و خواسته هاي ملت مسلمان ايران در دوران مبارزه براي دستيابي به جمهوري اسلامي به شمار مي روند. اين دو شعار راهبردي آن گاه معنا و ارزش واقعي خود را پيدا خواهند كرد كه در چارچوب جمهوري اسلامي،تفسير شده و جامه عمل پوشند. استقلال بدون آزادي، يعني بدون ظهور اراده مردم، دوام نخواهد داشت، و آزادي بدوناستقلال همه جانبه، چيزي جز بردگي و دست نشاندگي، و در واقع،سلب آزادي، معنا و مفهوم ديگري نخواهد يافت. و اين هر دو،تنها در سايه وحدت و حفظ تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران،قابل دفاع و حمايت است. استقلال به عنوان يك خواسته محوري دردوران مبارزه، و به عنوان يك اصل راهبردي و تعريف شده در نظام جمهوري اسلامي، مفهومي عام و جامع دارد كه شامل ابعاد مختلفسياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي مي گردد، و آزادي همواره قيودي را همراه دارد كه در جامعه اسلامي از آن به آزادي مشروع تعبير مي شود.
اين كه شاخصه هاي استقلال يك ملت و مشخصا جامعه اسلامي ما چيست واين كه تفسير آزادي در كدام چارچوب صورت مي گيرد، پرسش هايي است كه پاسخ خود را مي طلبد اما اين دو اصل محوري، آن گاه كه به اساسي ترين خواست ملت مسلمان ايران در دوران مبارزه، يعنيجمهوري اسلامي پيوند مي خورند، و آن گاه كه به عنوان دو اصل راهبردي و فراگير، خاستگاه بسياري از اصول قانون اساسي وقوانين عادي و تاثيرگذار در شاكله جمهوري اسلامي ايران ومناسبات اجتماعي داخلي، و روابط سياسي بيروني آن، درآمدند،لزوما معنا و مفهوم خاص خود را خواهند داشت. شاكله جمهوري اسلامي با دو ويژگي جمهوريت و اسلاميت، از يك سو متكي است بر خواست عمومي جامعه اسلامي و اراده ملتي مسلمان و متعهد واصيل كه جز به اسلام نمي انديشد و داعيه ديگري ندارد، و از سوي ديگر، برخاسته از عمق باورهاي اسلامي و احكام شريعت و درچارچوب ارزشهاي ديني مي باشد و هر خواستي و حركتي خارج از اين ويژگي را بيرون از حوزه فلسفه وجودي خود مي شمارد.
خروج از سلطه و اراده بيگانه، و حاكميت اراده ملت در تعيين سرنوشت و اداره كشور، چيزي است كه استقلال در مفهوم سياسي آن به دست مي دهد و وجهه سياست خارجي نظام را ترسيم مي كند؛ چه اين كه در بعد فرهنگي، اقتصادي و نظامي نيز همين اصل مي تواند و بايد ضامن عدم وابستگي جامعه و نفي زمينه سلطه پذيري آن به شمار آيد، اما آزادي واژه كش دار و پرفراز و نشيبي است كه براحتي تمام نمي توان در باب آن سخن گفت؛ گو اين كه آن قدردر تفسير و تبيين آن، سخن رفته است كه كمتر واژه اي را مي توان به آزادي آزادي در تبيين و ترسيم آن يافت.
ترديدي نيست كه آزادي را تنها بايد در سايه استقلال كشور ونظام اسلامي جست و استقلال به يك معنا چيزي نيست جز صورت بيروني آزادي در نگاه به بيگانگان و روابط با آنان. ملتي در درون خودآزاد است كه از استقلال همه جانبه برخوردار باشد، و كشوري مي تواند مستقل بماند كه تنها بتواند بر ارزش هاي موجود و فرهنگ و هويت ملت خود و اراده آنان تكيه كرده و استوار بماند، و تلاش براي دستيابي به آزادي، آن گاه راه گشا و ارزشمند است كه هم زمان در تحصيل استقلال همه جانبه و نفي استعمار كوشش شود. نيز،به يقين، تحصيل استقلال و بقاي آن، بدون پاس داشت آزادي هاي مردم و تكيه بر خواست عمومي جامعه و اراده ملت امري ناشدني است و سرانجامي جز وابستگي به بيگانه و نفوذ استعمار، نخواهدداشت.
و به گفته شهيد آيه الله بهشتي:
استقلال و آزادي دو مطلبي هستند كه به يكديگر ربط طبيعي و عيني دارند و هيچ يك بدون ديگري قابل تحصيل نيست.[1]
آزادي در سايه استقلال، و استقلال در سايه آزادي، و اين هردو، به شرط وحدت و حفظ تماميت ارضي كشور، ضامن بقاي جمهوري اسلامي است و جز اين هرچه باشد يا به استبداد مي انجامد و يابه نفوذ و سلطه استعمار؛ و سرانجام استبداد و بريدن ازاراده و قدرت مردم، چيزي جز وابستگي به بيگانه و سلطه استعمارنخواهد بود. دستيابي به استقلال همه جانبه بدون تامين حق آزادي، چيزي جز استبداد نخواهد بود و روشن است: من استبدبرايه هلك.[2] و آزادي بدون استقلال و به تعبير زيبا و گوياي حضرت امام خميني، آزادي وارداتي [3] جز بردگي و سلطه پذيري وهضم شدن در نظام سلطه و سيطره استكبار جهاني نخواهد بود؛ چنان كه خداوند خطاب به پيامبرص فرمود:
ولن ترضي عنك اليهود ولاالنصاري حتي تتبع ملتهم ولئن اتبعت اهواءهم بعدالذي جاءك من العلم مالك من الله من ولي ولانصير. [4]
و نيز فرمود:
ولئن اتبعت اهوائهم من بعد ماجاءك من العلم انك اذا لمن الظالمين. [5]
و اين چنين است كه اصل نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، به اين موضوع حياتي اختصاص يافته است:
در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگرتفكيك ناپذيرند و حفظ آن ها وظيفه دولت وآحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يامقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي،به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي،نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد بنام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي هاي مشروع را، هرچند با وضع قوانين ومقررات، سلب كند.
اين هردو، يعني استقلال و آزادي، دستاورد بزرگ انقلاب اسلامي است كه ملت ايران به رهبري امام خميني و با بهاي سنگيني كه پرداخته اند، در شكلي نظام يافته و در قالب جمهوري اسلامي از فرداي پيروزي انقلاب، در دستان پرتوان خويش گرفته اند، بر ديواراستوار استقلال تكيه زده اند و بر روي آزادي چهره گشوده ولبخند زده اند. اگر جز اين نيست كه استقلال و آزادي تنها درچارچوب و در سايه جمهوري اسلامي معنا و مفهوم پيدا مي كند،قهرا، استقلال نمي تواند به گونه اي تفسير و تبليغ شود و ياابزاري گردد كه با جمهوريت نظام و مردمي بودن حكومت و اتكاي به قدرت دروني ملت و تامين آزاديهاي آنان همخواني نداشته باشد، و آزادي نيز نمي تواند به گونه اي ترسيم گردد يا تحقق يابد كه با اسلاميت نظام و احكام قطعي شريعت مقدس، سازگارنباشد، چراكه جمهوري اسلامي در تبيين و تفسير از خود، نمي تواند و نبايد به نفي خود بپردازد. ارائه تعريفي از استقلال
كه با جمهوريت نظام يعني ظهور و تحقق اراده مردم، سازگار نباشدو ترسيم و تبليغ چهره اي از حق آزادي كه با اسلاميت نظام درتعارض باشد، در واقع نفي جمهوري اسلامي است.
چه اين كه در درون كشور،آزادي عمل بي حساب، و در بيرون،به عنوان مثال، لب فروبستن از مخالفت با موجوديت نامشروع رژيم اشغالگرفلسطين، در واقع نفي عملي نظامي است كه فلسفه وجودي آن حكومت دين و اجراي شريعت، و حاكميت اراده و خواست ملت مسلمان ايران و ساير ملت هاي اسلامي مي باشد.
آزادي در معناي عام آن، و آزادي بيان در محدوده خاص خود، وآزادي مطبوعات در محدوده اي خاص تر، مفاهيمي مستقل از ديگراصول و ارزش هاي حاكم بر جامعه اسلامي نمي باشند، و طبعا هيچ خردمندي آن ها را به گونه اي مطلق، براي جامعه نمي پسندد.
نيز، حفظ استقلال، و طبعا امنيت ملي كشور و حفظ تماميت آن نمي تواند به مثابه ابزاري براي جلوگيري از آزادي هاي مشروع جامعه،به كار گرفته شود.
اصولا در جامعه اي كه از استقلال سياسي،فرهنگي، اقتصادي، نظامي و امثال اين هادفاع نشود و جامعه به آن ها دسترسي پيدانكند صحبت از تحصيل آزادي ها، شعر و خيال است و بالعكس، در جامعه اي كه استبداد بخواهد در زمان ما بماند و يابوجود بيابد، اين استبداد چون متكي به وجود مردم نيست تكيه گاهش را كجا بايدپيدا كند؟ مسلما خارج از مردم. [6]
حفظ وحدت و تماميت ارضي كشور نيز در گرو تامين حقوق جامعه ومشخصا حق آزادي مردم است. حكومتي كه خود را متعهد به حفظ وتامين آزادي هاي مشروع مردم و حاكميت اراده عمومي نداند،سرانجام آن، استبداد و بريدگي از مردم و در نتيجه، تكيه بربيگانه و افتادن در دامن قدرت هاي خارجي خواهد بود؛ تا جايي كه از سر زبوني و براي حفظ قدرت ظاهري و بقاي خويش، حاضر به تجزيه كشور و واگذاري بخشي از خاك خود نيز خواهد شد. تجربه هاي بسيار تلخ تجزيه مكرر كشور در رژيم هاي استبدادي گذشته ومقايسه آن با تجربه افتخارآميز هشت سال دفاع مقدس و مقاومت تاريخي ملت شريف ايران براي حفظ تماميت ارضي آن و آزادسازي وجب به وجب خاك كشور، شاهد گويايي بر حقيقت ياد شده است.
استقلال و آزادي همان گونه كه به اشارت گذشت، شاخصه ها وشروط خويش را دارند و پرسشهاي متعددي را در تبيين آن دو، بايدپاسخ گفت، اما آن چه در اين فرصت، مورد نظر و تاكيد است رابطه تنگاتنگي است كه ميان اين دو اصل راهبردي وجود دارد، بگونه اي كه هيچ يك از آن دو نمي تواند و نبايد جداي از ديگري تبيين وتبليغ گردد. چه اين كه نمي توان و نبايد در تحصيل آن ها، يكي را قرباني ديگري كرد و يا بهانه تضعيف و سلب ديگري گرفت.
اين مهم را در سخن شهيد مظلوم آيت الله بهشتي چنين مي خوانيم:
حفظ واقعي استقلال كشور، از طريق حفظ عدالت و آزادي در كشور است. وقتي دريك جامعه و كشوري عدل و آزادي درست پاسداري نشود، خود بخود راه براي نفوذبيگانه هموار مي شود و بالعكس آنچه مي تواند به آزادي يك ملت معني بدهد، استقلال آن ملت است. ملتي كه از يكي از جهات مثلااز جهت فرهنگي، اقتصادي، سياسي به ديگران وابسته باشد، آزادي خود رااز دست داده است. البته وابستگي خضوع آور، نه وابستگي ارتباط متقابل، ارتباط غير از وابستگي است. كشور و ملتي كه به كشور و ملت ديگر حالت وابستگي و دنباله روي پيدا كند، آزادي در اين كشور خود بخود به خطر مي افتد. [7]

[1] . مشروح مذاكرات بررسي نهايي قانون اساسي، ج‏1، ص‏421.
[2] . نهج البلاغه، حكمت 161.
[3] . صحيفه نور، ج‏9، ص‏155 و نيز ص‏62، 73 و146.
[4] . بقره، آيه 120.
[5] . همان، 145.
[6] . شهيد آيت الله بهشتي، مشروح مذاكرات براي قانون اساسي، ج‏1،ص‏4226.
[7] . همان، ص‏421.
مجله حکومت اسلامي - ش 13
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :