امروز:
شنبه 29 مهر 1396
بازدید :
1404
انقلاب اسلامي و اهداف و آسيب ها
يك نهضت و حركت اجتماعي براي آن كه بهتر و سريع تر به اهداف خود نايل شود بايد هر چند وقت يك بار خود را ارزيابي كند و نقاط مثبت و منفي خويش را برشمرد و راه آينده را با چشم باز و در پرتو رفع نقايص بپيمايد. انقلاب اسلامي ايران نيز ازاين قاعده مستثني نيست. بايد انتقاد از خود كنيم و ببينيم آيا راه را درست پيموده ايم يا نه، اگر درست پيموده ايم دركجاي راه قرار داريم و تا مقصد چقدر فاصله داريم، و اگر درست نپيموده ايم چگونه بايد به راه اصلي بازگرديم. اين ارزيابي و قضاوت، دو شرط اساسي دارد، يكي رعايت انصاف و خالي بودن از حب و بغض ها و برخورداري از تقواي الهي كه به فرموده قرآن كريم موجب روشن بيني است، و ديگر بهره مندي از اطلاعات كافي در زمينه هاي مختلف به طوري كه ارزيابي تفصيلي انقلاب اسلامي از عهده يك شخص بيرون است و يك كار گروهي مي باشد. لذا اين بنده با اذعان به فاقد بودن هر دو شرط به طور كامل، مدعي چنين ارزيابي نيست و اين مقاله صرفا يك ارزيابي اجمالي و كلي و نه تفصيلي و جزئي از انقلاب اسلامي در 23 سال گذشته است، بدان اميد كه مقدمه و زمينه اي باشد براي آن كار بزرگ.
براي آن كه اين ارزيابي صورت بگيرد ابتدا بايد اهداف انقلاب اسلامي را بشناسيم، بدون ترديد انقلاب ما ماهيت اسلامي دارد. نگاهي به ريشه ها، شعار ها و رهبري اين انقلاب، هرگونه شكي در اين زمينه را زايل مي كند. بنابر اين اهداف اين انقلاب همان اهداف كلي اسلام و همان اهداف انقلاب صدر اسلام به رهبري پيغمبر اكرم - صلي الله عليه و آله - است. از اين رو اين انقلاب با هيچ انقلابي از انقلاب هاي قرون اخير مانند انقلاب كبير فرانسه، انقلاب اكتبر روسيه و انقلاب فرهنگي چين قابل قياس نيست و تنها با انقلاب صدر اسلام قابل مقايسه است. اگر اهداف آن انقلاب ها را نيز دارد، در قالب و شكل اسلامي دارد. مثلاً آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و عدالت اجتماعي از اهداف انقلاب ماست اما در شكل و قالب اسلامي. پس اهداف اين انقلاب به طور كلي در حاكميت اسلام و اجراي احكام اين آخرين پيام الهي و تحقيق جامعه الگوي اسلامي در ايران و سپس سراسر جهان خلاصه مي شود و به طور جزئي شامل چندين هدف مي شود كه اهم آن ها عبارت است از: استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي، عدالت اجتماعي، حاكميت مردم، آزادي، حقوق زن، اخلاق و معنويت، پيشرفت علمي و صنعتي.
هر يك از اين اهداف را مي توان در سه دوره مورد ارزيابي قرار داد، دوره پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان جنگ، دوره سازندگي و دوره بعد از دوم خرداد 76 كه به ترتيب، آن ها را دوره اول، دوم و سوم نامگذاري مي كنيم.
1. استقلال سياسي
از استقلال سياسي آغاز مي كنيم. بدون ترديد ايران، مستقل ترين كشور جهان از نظر سياسي است. حتي آمريكا به اين حد از استقلال سياسي نمي رسد زيرا مقدرات آن را صهيونيسم جهاني و كشور نامشروع اسرائيل معين مي كند. ايران بعد از انقلاب، خود براي خود تصميم مي گيرد و از قدرت هاي بزرگ جهان و سفارتخانه هاي آن ها در تهران متأثر نيست. اين امر در هر سه دوره انقلاب بر قرار بوده است. تنها در سال هاي اخير كه غرب گرايان و مرعوبان غرب در نظام اسلامي راه پيدا كرده اند نشانه هايي از اين گرايش و مرعوبيت ديده شده است. گاهي دم از پيوستن به روند صلح خاورميانه زده اند و گاهي از لزوم برقراري رابطه با آمريكا سخن رانده اند كه به فضل خدا با درايت و آگاهي مردم چاره خواهد شد.
2. استقلال اقتصادي
در اين زمينه انقلاب ما كارنامه خوبي ندارد. و به استقلال نسبي در اين زمينه دست نيافته ايم و گاهي ناجي كمپاني هاي خارجي بوده ايم. در زمينه صادرات غير نفتي آن چنان كه شايسته انقلاب اسلامي است پيشرفتي نداشته ايم و در باب استخراج ميدان هاي نفتي گاه قراردادهايي مخالف عزت و استقلال و منافع ملت ايران منعقد شده است. (قراردادهاي بيع متقابل).
دوره اول انقلاب، صرف دفاع از انقلاب شد و بديهي است كه نمي توان از آن انتظار زيادي از نظر پيشرفت و استقلال اقتصادي داشت. همين مقدار كه انقلاب توانست در مقابل نقشه هاي شوم دشمنان خود كه مهمترين آن ها جنگ تحميلي بود مقاومت كند و كشور را اداره نمايد كار بزرگي بود و اين نبود مگر به همت مردمي كه انقلاب و نظام را از خود مي دانستند. در اين دوره جهاد سازندگي فعاليت هاي بسيار مفيدي در عمران و آباداني روستا ها از خود نشان داد.
در دوره سازندگي، كارهاي اساسي و زيربنايي خوبي در صنايع برق، راه، سدسازي و آبخيز داري، فولاد و آلومينيم و پتروشيمي انجام شد و چرخ توليد به حركت درآمد گرچه به دليل شتاب در افتتاح برخي طرح ها ضرباتي نيز به اقتصاد كشور وارد شد.
دوره سوم انقلاب يعني دوره بعد از خرداد 76 را بايد دوره ركود اقتصادي و كندي عمران و آباداني ناميد. در اين دوره، به بهانه توسعه سياسي بهاي لازم به اقتصاد كشور داده نشد و فرصت طلايي بعد از دوم خرداد از نظر حمايت هاي مردمي، از دست رفت و به دليل شدت يافتن گروه گرايي در نهاد هاي سياسي كشور، وقت دولت و ملت صرف اختلافات بيهوده گروه هاي سياسي گرديد.
3. استقلال فرهنگي
استقلال فرهنگي از استقلال سياسي و استقلال اقتصادي مهم تر است، بلكه پايه و اساس آن ها است. اين جمله از استاد شهيد مطهري مشهور است كه «استعمار سياسي و اقتصادي آن گاه توفيق حاصل مي كند كه در استعمار فرهنگي توفيق به دست آورده باشد.» اگر ملتي به فرهنگ و مكتب خود بدبين شد و در مقابل، فرهنگ و مكتب بيگانه در نظر او زيبا جلوه كرد، در واقع طوق بندگي آن بيگانه را به گردن خود آويخته است و از نظر سياسي و اقتصادي نيز تحت سيطره او خواهد بود. از اين رو براي استثمار يك ملت ابتدا اعتماد او را به داشته هاي معنوي خود سلب مي كنند، آن گاه به راحتي وي را به دنبال خود مي كشانند. متأسفانه ظاهر دل فريب تمدن غربي و پيشرفت صنعت و تكنيك در آن سامان، باعث شده است كه نزد عده اي نقاط ضعف فرهنگ غربي پوشيده بماند و ناخود آگاه اين گونه استدلال كنند كه اگر فرهنگشان غلط بود به اين پيشرفتهاي علمي و فني نايل نمي شدند. بعضي خيال مي كنند كه چون تكنيك غرب برتر است پس نظام خانوادگي يا اقتصادي يا حكومتي آن نيز برتر است، در حالي كه ده ها نقص در اين نظام ها وجود دارد كه فرياد فرزانگان آن ها را بلند كرده است و اگر اين نقايص وجود نمي داشت پيشرفت علمي و صنعتي آن ها نيز چند برابر بود.
البته پيدايش اومانيسم و انسان گرايي در غرب كه انسان را محور جهان هستي مي داند و ظهور اين انديشه كه بهشت موعود را بايد در همين جهان ايجاد كرد نه اين كه در انتظار آن بود، و خوي برتري طلبي غربي، از عوامل پديد آمدن اين پيشرفت فني بوده است و به همين جهت اين پيشرفت كه پشتوانه معنوي و الهي ندارد بلاي جان بشر شده و تيغي است در كف زنگي مست و در راه ظلم و استثمار ملتهاي ضعيف به كار مي رود. در مقابل، انسان شرقي بيشتر به دنبال تكاليف خود بوده است تا حقوق خويش، و هيچ گاه خود را محور جهان ندانسته و به فكر سيطره بر عالم نبوده است، لذا دنبال ابزار آن نيز نرفته و طبعاً از نظر علم تجربي و صنعت آن چنان پيش نرفته است گرچه در علوم الهي و فلسفي و انسان شناسي و اخلاق و معنويت و روش زندگي انساني به مراتبي رسيده است كه براي انسان غربي بسيار دور دست است.
نبايد از اين نكته غفلت كرد كه برخي جريان هاي فكري در دنياي اسلام مانند تصوف و زهد به معني دنيا گريزي و بي توجهي به عمران و آباداني دنيا و برداشت غلط از رابطه ميان دنيا و آخرت، از عوامل عقب ماندگي مسلمين در علوم تجربي بوده است.
به هر حال، انقلاب ما بيش از هر چيز يك انقلاب فرهنگي است و با فطرت خداجويي و خدا آگاهي انسان ها سروكار دارد. به همين جهت بود كه قلبهاي بسياري از كارگزاران رژيم شاه را تسخير كرد و اين رژيم از درون تهي شد و چاره اي جز تسليم نداشت. مردم نداي امام خميني را ندايي آشنا و نداي پيغمبر اسلام و امير المؤمنين و امام حسين - عليهم السلام - تلقي كردند و به عنوان وظيفه شرعي وارد ميدان شدند. انقلاب اسلامي تحولات فرهنگي جامعه ايران را به سرعت نشان داد. ارزش ها دگرگون و بالا و پايين شد، آن دسته از ارزش ها كه در بالا قرار داشتند پايين آمدند و آن دسته كه پايين بودند بالا رفتند. مال و ثروت و پست و مقام و تجدد گرايي غربي از ارزش بودن افتاد و جاي آن را ايمان و تقوا و علم و فداكاري و ايثار و جهاد و شهادت و عفت و پاكدامني گرفت، درست همان تحولي كه در صدر اسلام پديد آمد.
دکتر علي مطهري - روزنامه کيهان، 17 و 21/11/80
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :