امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1240
عناصر محورى نهضت امام خمينى(ره)
در اين نوشتار، تحليل برخى از عناصر محورى نهضت امام راحل(رضوان الله تعالى عليه)، در ضمن چند نكته ارائه مى‏گردد:
يكم: هدف و اهتمام امام خمينى(رض)
امام راحل(رضوان الله تعالى عليه)، در هدم و از بين رفتن جاهليت طاغوت و كشف نقاب از چهره ملكوتى اسلام ناب محمدى‏صلى الله عليه و آله و سلم، به چهار امر ذيل اهتمام داشتند:
1 هدف امام راحل(رضوان الله تعالى عليه)، جز رضاى خدا و احياء كلمه علياى الهى چيز ديگرى نبود؛ زيرا رسول اكرم‏صلى الله عليه و آله و سلم چنين فرمود: «من اصبح من امتي وهمته غير الله فليس من الله‏»[1] ؛ هر فردى از امت اسلامى، اگر همت روزانه و اهتمام هر بامدادش، چيزى غير از خداوند باشد، از خدا بيگانه است و چنين شخصى، الهى نمى‏انديشد و براى خدا كار نمى‏كند و در نتيجه، حشر او نيز با انگيزه موهوم غيرخدايى خواهد بود.
2 اهتمام به امور مسلمين، اعم از ساكنان ايران و غيرايران، مهم‏ترين شاغل فكرى آن حضرت بود؛ زيرا رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه و آله و سلم چنين فرمود: «من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»[2]؛ يعنى هر كسى براى حل دشوارى‏هاى جامعه اسلامى يا آحاد آنان همت نورزد، از قلمرو مسلمين خارج است و اسلام او كامل نيست.
3 اهتمام به امور جامعه انسانى، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، براى امام راحل(رض) جاذبه فراوانى داشت؛ پيامبر اسلام‏صلى الله عليه و آله و سلم در اين باره مى‏فرمايد: «من يسمع رجلا ينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم‏»[3]؛ هر كس نداى مظلوميت فردى را بشنود كه از جامعه اسلامى كمك طلب مى‏نمايد چه آن استغاثه‏كننده مسلمان باشد و چه غيرمسلمان و جواب مثبت و سودمندى به او ندهد، از حوزه اسلام كامل بيرون است.
4 حفظ استقلال وعزت در برابر دولت طغيانگر و حاكم جبار، چه داخلى و چه خارجى، از ويژگى‏هاى نهضت امام خمينى(قدس سره) بود؛ چرا كه رسول گرامى اسلام‏صلى الله عليه و آله و سلم در اين باره چنين مى‏فرمايد: «من اقر بالذل طائعا فليس منا اهل البيت‏»[4] ؛ يعنى هر كس در برابر ظالم، اظهار مذلت كند و با طوع و رغبت در برابر ستم تسليم گردد، با خاندان عصمت و طهارت(عليهم‏السلام) بيگانه است؛زيرا آن ذوات نورانى، مثل اعلاى عزت‏خواهى و ستم‏ستيزى‏اند، وفرموده‏اند: ضيم و خوارى را جز فرومايه كسى تحمل نمى‏كند: «لا يمنع الضيم الذليل‏»[5].
همان گونه كه در نظام تكوين، توحيد الهى، آغاز و انجام و زيروروى هر چيزى است: «هو الاول والاخر والظاهر والباطن‏»[6] ، محور اصلى نظام تشريع احكام و همچنين تعليم و تربيت و جهاد و اجتهاد و صلاح خود و اصلاح ديگران نيز اعتقاد به توحيد خداوند است و بنابراين، عنصر اصلى در اركان چهارگانه گذشته، همان اهتمام براى خدا و جلب رضاى اوست كه در سايه آن، عناصر سه‏گانه ديگر يعنى حل دشوارى‏هاى امت اسلامى، رفع نيازهاى جامعه انسانى، اعم از مسلمين و غيرمسلمين، و حفظ عزت در برابر حاكم طاغى تامين مى‏شود و لذا تاثير عناصر چهارگانه مزبور، «طولى‏» است نه «عرضى‏»؛ زيرا در منطقه تشريع، چيزى همتاى جلب رضاى خدا نيست؛ چه اينكه در نظام تكوين، چيزى شريك خدا نخواهد بود: «ليس كمثله شى‏ء»[7] و در نتيجه: «ليس كمثل الاهتمام لرضائه شي‏ء».
اول كسانى كه براى اقامت مكتب و تماميت دين حنيف الهى قيام نمودند و ديگران را اقامه كردند، خود اهل بيت(عليهم‏السلام) و به ويژه سالار شهيدان، حضرت حسين‏بن على(عليهمالسلام) بودند. آن حضرت كه نه همتى غير از خدا داشت و نه از اهتمام به امور مسلمين تعلل مى‏ورزيد و نه از همت گماردن به حل دشوارى‏هاى جامعه انسانى، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، سهل‏انگارى را روا مى‏داشت و نه در برابر حاكم طاغى تسليم مى‏شد.
شعار دلپذير حضرت اباعبدالله(عليه‏السلام): «هيهات منا الذلة، يابى الله لنا ذلك ورسوله والمؤمنون وحجور طابت وطهرت‏»[8] و نداى دل‏انگيز ايشان كه فرمود: «لا والله لااعطيكم بيدي اعطاء الذليل ولاافر فرار العبيد»[9] ، درباره عزت و حفظ استقلال است. در انحصار اهتمام آن حضرت به توحيد الهى نيز همين بس كه در مساله شناخت‏خداوند چنين فرموده است: «به توصف الصفات وبه تعرف المعارف لا بها يعرف‏»[10]؛ يعنى خداوند به وسيله اوصاف، وصف نمى‏شود و به وسيله معروفى شناخته نمى‏شود، بلكه هر معروفى، توسط ذات اقدس خداوند شناخته مى‏گردد. اگر انسان صالح سالكى به بارگاه رفيع معرفت توحيدى باريافت، به‏گونه‏اى كه همت او در اصل شناخت، فقط معطوف خداوند شد و در پرتو عرفان الهى، غير او را شناخت، هرگز غير او را وجهه همت‏خويش قرار نمى‏دهد.
امام راحل(رضوان الله تعالى عليه) در اين امر مهم توحيدى، به سرور آزادگان جهان حضرت سيدالشهداء(عليه‏السلام) اقتدا نمود و چهره هستى خويش را متوجه جلب رضاى الهى كرد و خشنودى غير او را معيار قيام خود قرار نداد و اين بينش توحيدى، در تمام مراحل اقدام خالصانه ايشان، چه در غربت و چه در قربت، چه در سراء و چه در ضراء، چه در كربت و چه در عزت، چه در اسارت و چه در امارت و بلكه، در اوج واقعى و هم در حضيض ظاهرى، خلوص عمل براى خدا مشهود بود.
دوم: دورى امام خمينى(رض) از دنياگرايى
انگيزه نهضت امام راحل(قدس سره) كه مطيع و تابع امام معصوم(عليه‏السلام) بود، همان است كه در سخنان گهربار اميرالمؤمنين(عليه‏السلام) و بيانات سودمند سيدالشهداء(عليه‏السلام) در تبيين قيام آن ذوات نورانى بيان شده است: «اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منا تنافسا فى سلطان ولا التماسا من فضول الحطام ولكن لنرى المعالم من دينك ونظهر الا صلاح فى بلادك ويامن المظلمون من عبادك ويعمل بفرائضك وسننك واحكامك‏»[11] ؛ پروردگارا! تو مى‏دانى كه قيام و اقدام مجاهدانه ما، براى رغبت در سلطنت مادى و بهره‏بردارى از متاع زائد و پوسيده و پژمرده دنيا نبود، بلكه براى ديدن و نشان دادن و برگرداندن علامت‏هاى دين تو و براى اصلاح در شهرهاى تو بود؛ و براى آنكه بندگان ستمديده‏ات در امان باشند و به فرائض و سنن و احكام تو عمل شود. آنگاه حضرت سيدالشهداء(عليه‏السلام) چنين فرمود: «فان تنصرونا وتنصفونا قوى الظلمة عليكم وعملوا في اطفاء نور نبيكم. وحسبنا الله وعليه توكلنا واليه انبنا واليه المصير»[12]؛ پس اگر شما ما را يارى نكرديد و با ما به عدل و انصاف رفتار ننموديد، ظالمان بر شما چيره مى‏شوند و اولين خطر آنان اين است كه در خاموش كردن نور وحى و چراغ نبوت مى‏كوشند. البته حسين‏بن على(عليهمالسلام)، خود بدون مساعدت مردمى قيام نمود؛ چرا كه خداوند را حسيب و كافى دانست و بر او توكل كرد و به او رجوع نمود كه صيرورت و تحول همه اشياء، به‏سوى خداست.
براى آشنايان به برنامه‏هاى مبارزاتى امام خمينى(رض) از صدر نهضت تا ساقه آن، از آغاز مهاجرت تا پايان مراجعت، ازبدء قيام تا ختم ظفر، در خلوت و جلوت، در خوف و رجاء، و در خصب و قحط و رخص و غلا، در كرب و فرج، و در هزم و فتح، هر گونه تنافس در جاه و مقام را مطرود مى‏دانست و هر گونه اسراف و اتراف و رفاه‏طلبى را محكوم مى‏كرد و از عطله احكام و حدود الهى رنج مى‏برد و در اجراى آنها از هيچ مساعدتى دريغ نمى‏كرد و از محرومان و مستضعفان حمايت كامل مى‏نمود و رنج‏ديدگان عصر جاهليت پهلوى و مجاهدان نستوه زمان انقلاب و دفاع مقدس را ولى‏نعمتان انقلاب اسلامى مى‏دانست و هماره، از خطر استكبار جهانى و هيونيست‏بين‏الملل كه در اطفاء نور وحى و چراغ رسالت‏سعى بليغ داشته و دارند، سخن به ميان مى‏آورد و راه ستم‏ستيزى را چونان اجداد كرام خود مى‏پيمود و آن را با تحريك قيادى خويش، به ديگران مى‏آموخت.
سوم: خلوص نهضت و ياوران امام خمينى(رض)
امام راحل(قدس سره) نه تنها در نهان خود هدفى جز تحصيل حدود معطل و تحريك احكام راكد و ساكن اسلام نداشت، كسانى را به يارى مى‏طلبيد يا پيشنهاد مساعدت آنان را مى‏پذيرفت كه همچون خود، مقصدى جز جذب جمال الهى نداشتند و هرگز فرد يا گروهى را كه در براندازى نظام طغيان و سلطه و يا برقرارى نظام قسط و عدل، هوس‏مدارانه مبارزه مى‏كردند يا خودخواهانه مى‏انديشيدند، به يارى نمى‏پذيرفت و پيشنهاد شركت چنين افرادى را در نهضت اسلامى طرد مى‏نمود و اجازه نمى‏داد قيام خالصانه مسلمين، با حضور برخى افراد كه انحراف فكرى يا التقاط عقيدتى يا فساد اخلاقى داشتند مشوب و آلوده گردد. البته دخالت ناخواسته برخى افراد در سيل ميليونى و توفنده مسلمين به رهبرى امام(رض) كه مى‏رفت تا بنيان طغوا را بركند و اساس مرصوص تقوا را طراحى نمايد، خارج از قلمرو قدرت و نيز بيرون از منطقه بحث است و آنان، چون حباب عباب، و زبد روى سيل، با خروش آب فوار امت اسلامى از ميان مى‏رفتند كه خداى سبحان از كيفيت زوال آنان با واژه «جفاء»(آب‏برد) ياد مى‏كند: «فاما الزبد فيذهب جفاء»[13].
نكته مهم آن است كه امام راحل(رض) همان گونه كه اصل قيام بر ضد طاغوت را از سالار شهيدان، حضرت حسين بن على بن ابى طالب(عليهمالسلام) آموخت، نحوه خلوص مردمى آن را نيز از امام معصوم خود فرا گرفت؛ زيرا وجود نورانى سيدالشهداء(عليه‏السلام) در هنگام پيشنهاد عبيدالله‏بن حر براى پذيرش كمك مالى و اعتذار از حضور در صحنه دفاع مقدس كربلا، چنين فرمود: «وما كنت متخذ المضلين عضدا»[14]؛ يعنى من آن نيستم كه گمراهان را به عنوان عضد و بازو قرار دهم و به آنان اعتضاد نمايم و از معاضدت آنان سود جويم.
[1]. بحار؛ ج 70، ص 243، ح 12.
[2]. بحار؛ ج 71، ص 337، ح 116.
[3]. همان؛ ج 71، ص 339، ح 120.
[4]. همان؛ ج 74، ص 162، ح 181.
[5] . نهج‏البلاغه، خطبه 29، بند 3.
[6] . سوره حديد، آيه 3.
[7] . سوره شورى، آيه 11.
[8] . تحف‏العقول، ص 241.
[9] . بحار؛ ج 44، ص 191، ج 4.
[10] . تحف‏العقول، ص 245.
[11] . همان، ص 239. (اين جملات با تفاوت مختصرى در خطبه‏131 نهج‏البلاغه نيز آمده است كه بيانگر وحدت هدف آن بزرگواران است).
[12] . تحف‏العقول، ص 239.
[13] . سوره رعد، آيه 17.
[14] . بحار؛ ج 44، ص 315، باب 37.
@#@ اصل اين سخن، فرموده خداى سبحان در سوره كهف است كه فرمود: من در آفرينش، از گمراهان كمك نمى‏گيرم[1].
سر دورى جستن از يارى گروه‏هاى منحرف آن است كه براى وصول به حق، وسيله‏اى جز صراط مستقيم حقيقى وجود ندارد؛ زيرا ميان هدف و وسيله، و مقصد و راه، ربط خاص وجودى برقرار است؛ يعنى با هر وسيله و راهى نمى‏توان به هر هدف و مقصدى وصلت‏يافت و به آن رسيد؛ هدف معين، راه مشخص مى‏طلبد و راه معين، به هدف مشخص مى‏رسد و هدف، هرگز نمى‏تواند وسيله را تبرير و توجيه كند.
اين مطلب عميق را، از سخنان گهربار سالار شهيدان(عليه‏السلام) مى‏توان دريافت نمود كه فرمود: «من حاول امرا بمعصية الله كان افوت لما يرجو واسرع لمجي‏ء ما يحذر»[2]؛ اگر كسى بخواهد با معصيت پروردگار به چيزى نايل آيد، چنين رخداد تلخى سبب مى‏شود كه آنچه مورد اميدوارى وى است، زودتر از ميان برود و آنچه مورد هراس اوست، زودتر فرا رسد.
همين خطمشى حضرت حسين‏بن على(عليهمالسلام)، در موضع‏گيرهاى سياسى حضرت امام(قدس‏سره) مشهود بود؛ به گونه‏اى كه هرگز اجازه نمى‏داد براى نيل به هدف مقدس، از ترفندهاى سياست‏بازانه استمداد شود و از وسيله ناصواب، براى رسيدن به هدف صائب استفاده شود.
چهارم: امام خمينى(رض)، عقل برتر زمانه
همان گونه كه درجات بهشت عدن، به عدد آيات قرآن كريم است و معارف قرآن حكيم، براى هر كسى به اندازه سعه وجودى وى تجلى دارد، تكاليف الهى نيز براى هر كس، به اندازه قلمرو معرفت اوست؛ اگر چه همگان در يك سطح خاص با يكديگر مشتركند و نصاب لازم براى اصل تكليف مشترك، همان عقل متعارف است كه در توده عقلاء وجود دارد و مايه حت‏بعث و زجر در امر و نهى الهى است.
در ايثارهاى تاريخى و نثارهاى محيرالعقول، تنها «عقل متعارف‏» اوساط مردم است كه متحير مى‏شود و از فتوا بازمى‏ماند يا دستور ارتجاع، سكوت، تقيه، و مانند آن مى‏دهد البته خصوصيت‏هاى نفسانى از قبيل جبان بودن و احساس وحشت‏كردن نيز در نحوه ارزيابى و محاسبه موارد، سهم بسزايى دارد اما «عقل بالغ‏» به قله عشق و شوق، در عين محاسبه دقيق و ارزيابى كامل، هرگز وهم و نيز عقل متعارف محدود و مداربسته رابه مشورت نمى‏گيرد؛ چه اينكه خصوصيت‏هاى نفسانى انسان عاشق مشتاق، همانا شوق شهامت و سلحشورى است نه هراس و تقيه‏پرورى، و نه تهور و بى‏باكى.
مثل اعلاى چنين فضيلتى، سالار شهيدان(عليه‏السلام) بود كه اصل كمال مزبور، به نحو «حقيقت‏» در او يافت‏شد و «رقيقت‏» آن، در پيرو راستين او يعنى امام امت(رض) پديد آمد كه وى در مصاف عقل متعارف با عقل بالغ به قله عشق، جانب عقل برين را برگزيد و بطلان تقيه را با نداى «تقيه حرام است ولو بلغ ما بلغ‏»، آشكار ساخت و چنين نواى گوش‏نوازى كه از صاحبدل عاشق مشتاق برخواست، در همه آنان كه مصداق كريمه «لمن كان له قلب او القى السمع وهو شهيد»[3] بودند، اثر مثبت نهاد.
پنجم: مردمى بودن نهضت امام خمينى(رض)
اگر چه ظفر و پيروزى انقلاب، بدون رهبرى امام عادل و مصمم ميسر نيست، ولى حضور امت عازم و ملت آگاه نيز شرط ضرورى آن مى‏باشد و حق‏شناسى از آنان نيز لازم است. خداى سبحان درباره مؤمنين راستين چنين مى‏فرمايد: «انما المؤمنون الذين امنوا بالله ورسوله واذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاذنوه‏»[4] ؛ مردان باايمان و مؤمنان راستين كسانى‏اند كه از حيث اعتقاد، به خدا و پيامبر او ايمان آورده باشند و از حيث عمل، هرگاه مطلب مهم اجتماعى و حكم جامع امت اسلامى فرا رسيد، هرگز صحنه را ترك ننموده و حتى اگر معذور هم باشند، بدون تحصيل اذن رهبر مسلمين، از صحنه اجتماع خارج نمى‏شوند.
امت اسلامى ايران، با عمل به اين آيه كريمه، هرگز صحنه مبارزه را ترك نكرد و با بذل نفس و نفيس خود، از اسلام ناب محمدى‏صلى الله عليه و آله و سلم حمايت نمود و در طرد و طعن طاغيان، هرگز غفلت نكرد و با بذل مهجت‏خويش، حجت را بر ديگران تمام نمود و با نثار سر، سرفراز گشت و با ارائه كارنماى انقلاب اسلامى و دفاع مقدس، شايسته تحسين شد و لذا همان گونه كه قرآن كريم از ايثار انصار مدينه تجليل نمود: «يحبون من هاجر اليهم ولايجدون فى صدورهم حاجة مما اوتوا ويوثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة‏» [5]، بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، حضرت امام خمينى(قدس سره) نيز مكررا از مردم فداكار ايران تقدير مى‏فرمودند.
حضرت امام خمينى(رض)، همه اين حمايت‏ها و هدايت‏ها و حراست‏ها را مرهون لطف ويژه خداوند سبحان مى‏دانست كه: «لله جنود السموات والارض‏»[6] و البته ارج و اجر شهيدان شاهد، جانبازان مخلص، آزادگان سرافراز، و مفقودان واجد، نزد خداى منان همچنان محفوظ است؛ چه اينكه حرمت و كيان خاندان گرانقدر آنان، نزد خدا و بندگان صالح او مصون خواهد بود.
توفيق الهى كه فراراه رهبر عظيم‏الشان و بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران قرار گرفت، گذشته از حمايت همه‏جانبه مردمى، پشتيبانى گسترده مراجع گرانقدر تقليد و فطاحل علمى حوزه‏هاى دينى و تاييد و تسديد و تقويت و تشييد انكارناپذير پرچمداران فقاهت و نايبان حضرت ولى‏عصر(ارواحنا فداه) بود كه امام راحل(قدس‏سره)، هماره از آن بزرگان حق‏شناسى مى‏فرمود.

[1] . سوره كهف، آيه 51.
[2] . بحار؛ ج 75، ص 116، ح 2.
[3] . سوره ق، آيه 37.
[4] . سوره نور، آيه 62.
[5] . سوره حشر، آيه 9.
[6] . سوره فتح، آيه 4.
آيت الله جوادي آملي - كتاب ولايت فقيه، ص294
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :