امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1269
امام خميني (ره) و احياي تفكّر ديني
بازسازي و احياي تفكّر ديني، يكي از مقوله‌هايي است كه از گذشته‌هاي دور، مورد توجّه احياگران ديني بوده و هست. اين مقوله از حيث غايتي كه دنبال مي‌كند، امري شريف و ستودني است چرا كه در پي صيانت دين و دينداري در بين خداپرستان است. يعني از آنجا كه بازسازي انديشة ديني، به كالبدشكافي دين از حيث موانع و چالش‌هاي رشد و بالندگي آن مربوط مي‌شود و در واقع فرايند احياي دين و تفكّر ديني را در برهه‌اي كه دين دچار آسيب‌ها و تحريف‌هايي در عرصة نظري و عملي مي‌گردد، به عهده دارد مورد توجّه شرع بوده و امري ضروري است.
با يك نگاه تاريخ‌گرايانه به ماوقع، در مي‌يابيم كه تاريخ، معرف افراد بزرگي است كه در برهه‌هاي مختلف به احياي تفكّر ديني پرداخته‌اند و موفق‌ترين احياگر مسلمان دورة معاصر بي‌شك و به شهادت تاريخ، بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني (ره) است. كه نوشتة حاضر به اصول و مباني احياء تفكّر ديني از نظرگاه اين بزرگ‌مرد الهي مي‌پردازند امّا قبل از پرداختن به اين مهم، توجّه به نكاتي ضروري است.
تفاوت اصلاح با احياء : از آنجا كه دو اصطلاح مذكور از جهت بار معنايي در ياري رساندن به دين و تفكّر ديني ، مشتركند، توجّه به وجه تمايز آنها به منظور عدم القاء در مغالطة جمع المسائل في مسئلة واحدة، امري بجا و تبيين ماهوي هركدام از آنها خالي از فايده نخواهد بود.
اصلاح: عموماً واژة اصلاح و اصلاح‌طلبي در عرف متداول سياسي ـ اجتماعي، معادل Reformation است كه به معني حفظ ساختار اصلي سياسي و ايجاد تغييرات و تحولاتي در بخش‌هايي از آن نظام است.[1] نكته‌اي كه قابل توجّه است آن است كه اصولاً اصلاح در دين معقول نيست بلكه آنچه متصور است اصلاح در انديشة ديني است و اصلاح در انديشة ديني «زماني معنا خواهد داشت كه جهت اصلي دين در انديشة ديني محفوظ باشد انديشمند ديني، روح و جان دين و سمتگيري دين را به خوبي دريافته باشد امّا در لابلاي مجموعة عقايد و باورهاي دينيش، مواردي بر خطا مي‌رود و مصلح انديشة ديني آن كسي است كه مي‌كوشد تا اين موارد خطا را به صلاح و صواب مبدل سازد. اگر ناراستي‌هايي در جاي جاي اعتقادات ديني يك ديندار مشاهده شد و در حالي كه سمت و سوي انديشة ديني او بر صواب باشد، اينجا، جاي اصلاح انديشة ديني است.[2]
احياء: احياء به معناي زنده كردن است. از مجموع آيات و روايات استفاده مي‌شود كه احياء، جان بخشيدن به كالبد بي‌جان و بي‌روح است و آن چنان است كه اگر صورت نپذيرد آن موجود از بين مي‌رود نه اين‌كه مي‌ماند امّا فعاليت معيوب و ناقص داشته باشد بلكه عدم احياي او يعني مردن و از بين رفتن او يعني چنانچه هرگاه روح در كالبد بي‌جان جاري نگردد، آن كالبد ذي‌روح نبوده و زنده نخواهد بود، عدم احياي آن نيز مساوق با از بين رفتن آن است.[3]
از طرفي احياء از امور اضافيه است كه محتاج متعلَّق است يعني بدون تصور طرف و متعلَّق احياء، تصور احياء معقول نيست. پس تعلق احياء به هر امري ممكن است از آن جمله به دين و تفكّر ديني. امّا هرگاه متعلق آن، دين باشد نمي‌توان به ظاهر معناي احياء تمسك كرد چرا كه متعلق احياء از اين خصوصيت جدا نيست كه هم مي‌تواند بميرد و هم زنده شود و هرگاه دين متعلق احياء قرار گيرد لازمه آن ، تصور از بين رفتن دين است در حاليکه دين از بين رفتني نيست و مردن دين تصور معقول و مثبت ندارد. پس مراد از احياي اين زنده كردن آن پس از، مردن و از بين رفتن آن نيست بلكه منظور زدودن موانع و گرد و غباري است كه بر چهرة دين نشسته و مانند ابري، نورانيت آن را مي‌گيرد و يا كم‌رنگ مي‌كند.[4] پس مي‌توان گفت: منظور از احياء يا بيداري به طور عموم، توجّه كردن به جنبه‌هايي است كه دچار غفلت يا فراموشي شده‌اند براي مثال يك مكتب فكري (را در نظر بگيريد كه) در بعضي جنبه‌ها مورد توجّه است، در حالي كه جنبه‌هاي ديگر آن به طور كلي به دست فراموشي سپرده شده كه در نتيجه آن، پوششي از غفلت و فراموشي آن مكتب را در بر مي‌گيرد. شخصيت‌هايي كه منجي جوامع انساني هستند، جنبه‌هاي فراموش شده يك مكتب فكري را احياء كرده و شكلي جديد به آن مي‌بخشند و به جامعه مرده خود، روح تازه‌اي اعطا مي‌كنند.[5] از اين روي «احياي دين در جايي مطرح است و در جامعه‌اي كاربرد دارد كه انديشمندان ديني و دينداران انديشمند، در تلقي و برداشت خود از دين برخطا باشند و از اساس راه را اشتباه بپيمايند.»[6]
متصديان احياگري: اصولاً هر که متضمن تخصصي است، واگذاري آن به عنصر غير متخصص، نه تنها امري است غير معقول بلكه پيامدهاي جبران‌ناپذيري را به دنبال دارد. نه تنها آن امر به سرمنزل مقصود نمي‌رسد بلكه چنين گزينشي موجب انحراف و تباهي آن مي‌گردد. احياگري نيز از اين مقوله مستثني نيست. «احياء وظيفة افرادي است كه دين را به خوبي مي‌شناسند و با مقتضيات زمان و مكان آگاهند و صلاحيت درك حقايق و صداقت و فرق بين آنها و ضلالت و گمراهي‌هاي زمانه را دارند و همچنين قدرت تشخيص واقعيت‌ها و بدعت‌هاي زمان را دارند و ديگر آنكه بتوانند گردوغبار تحريف را بر چهرة دين ببينند (تشخيص دهند). نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنت الله» اگر در امت من بدعت‌ها ظاهر شوند، بر عالم لازم است كه علم خود را آشكار كند كه اگر چنين نكرد، لعنت خدا بر او باد.»[7]
آغاز احياگري ديني: از آنجا كه احيا در طول اماته است لذا پس از هر اماته‌اي بايد در انتظار احيا و در پي تحقق آن بود. «گذشته احياء گذشتة بسيار غم‌انگيز و دردناكي است چرا كه گمراهان از همان ابتداي بعثت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فعاليت‌هاي وسيع و گسترده‌اي را شروع كردند و در اولين فرصت بعد از رحلت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دين را جدا از سياست قلمداد كردند. آنها اسلام را در حد پرستش و عبادت محدود كرده بودند. اين روند همچنان دوام داشت تا اين‌كه در زمان بني‌اميه و بني‌عباس، روش‌هاي ديگري را برگزيدند. ممنوع كردن نقل احاديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و احاديث مربوط به فضائل خاندان رسالت، اشاعة احاديث جعلي و ساختگي، توهين و گستاخي به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اذيت و آزار ائمه، قتل عام مسلمانان ... ترويج عقايد يهود و نصارا و به فراموش سپردن سيرت نبوت از جمله عواملي بودند كه حقايق ديني را محو و يا كمرنگ كردند. احياء از زمان رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شروع شد و تا زمان‌هاي مختلف ادامه داشت.»[8] چرا كه در چنين موقعيت‌هاي غمباري، احياء دين و فرهنگ ديني امري لازم و واجب بود و اين امر نه تنها از زمان پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ انجام گرفت بلكه ائمه ـ عليهم السّلام ـ و پس از آنها علما و فقهاي ديني نيز، امر احياي دين را در رأس امور قرار مي‌دادند.
در قرون اخير، احياگري ديني توسط افرادي از قبيل سيد جمال‌الدين اسدآبادي، شهيد آيت‌الله مدرس، سيد قطب و بالاخره حضرت امام خميني (ره) به اوج خود رسيد. «عمادبزي» از استراليا، در مقالة «مبادي و اصول احياي دين بر مبناي انديشة امام خميني (ره) مي‌نويسد: «عظيم‌ترين و موفق‌ترين احياگر مسلمان، دورة معاصر بي‌شك امام خميني است كه با اعلان دوره‌اي جديد، سير تاريخ را تغيير داد و با فرستادن نيروهاي جديد به ميدان انقلاب تغييرات عميقي به وجود آورد كه عمق آنها را نسل‌هاي آينده بهتر درك خواهند كرد.»[9]
امام خميني (ره) و شيوة احياي تفكّر ديني: چنانكه از سلوك و عملكرد امام خميني (ره) مشهود است، شيوة ايشان در احياي انديشة اسلامي، شيوة حضرت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوده است يعني انعكاس همان شيوة رفتاري پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در صدر اسلام و نيز ادامة طريق و روش اهل‌بيت ـ عليهم السّلام ـ «امام خميني (ره) براي ترويج و گسترش انديشة اسلامي سيره محمد و آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را سرلوحة كار خود قرار دادند و در نتيجه به تعليمات اسلامي بي‌تحرك، روح و جان تازه‌اي بخشيد، امت اسلام بدون توجّه به اختلاف ميان گروه‌ها و فرقه‌ها، انديشه‌هاي امام خميني (ره) را پذيرفتند و بدين ترتيب يكي از بارزترين و پرخروش‌ترين جنبش‌هاي اسلامي (انقلاب اسلامي) در جهان به وجود آمد.»[10]
مهم ترين ويژگي نهضت احياگري امام خميني(ره) در تشخيص موانع و تحريفات و انحرافات عارض بر دين و جامعه ديني و سپس ارايه راهکارهاي جدي و اهتمام دراجراي آنها بود چرا که احياي حقايق ديني متوقف بر شناخت دقيق موانع و آسيب هاي موجود در احياي فرهنگ دين است که چنين امري با توجه به جامعيت حضرت ايشان، به شکل بايسته و شايسته اي به وقوع پيوست . اکنون به بعضي از اين موانع اشاره مي شود:
1. عدم احساس استقلال ملت‌ها و خودباختگي آنها در برابر بيگانگان: سلطة فراگير فرهنگ غرب و شرق بر جوامع اسلامي و باوراندن اين‌كه چنين جوامعي نمي‌توانند بدون اتكاي بر فرهنگ غربي و شرقي به حيات خود ادامه دهند و از طرفي تأثيرپذيري برخي روشنفكران داخلي از اين فرهنگ‌هاي بيگانه، اين باور را در آنها به وجود آورد كه بدون اين قدرت‌هاي بيگانه، نمي‌توانند زنده باشند و يا حق حيات براي آنها ثابت نيست و اين باعث جانشيني فرهنگ بيگانه به جاي فرهنگ ديني و نقطة انحراف از احياگري ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ گرديد.
[1] . ر. ك: مجموعه مقالات كنگرة امام خميني (ره) و احياي تفكّر ديني، مقالة فرق اصلاح و احياي دين، شيخ شعاعي، عباس، ج 1، ص 322 ـ 321.
[2] . همان، ص 324.
[3] . ر. ك: همان، ص 324.
[4] . جهت مطالعة بيشتر ر.ك: بازسازي تفكّر ديني در انديشة امام خميني (ره)،مقالة امام خميني و احياي انديشة فراگير دين، حسين بلخي، سيدحسن،ص 91.
[5] . بازسازي تفكّر ديني در انديشة امام خميني (ره)، مقالة احياي هويت اسلامي در انقلاب امام خميني، ثقفي، سيد محمد، ص 153.
[6] . مجموعة مقالات، مقالة فرق اصلاح و احياي دين، ج 1، ص 325.
[7] . بازسازي تفكّر ديني در انديشة امام خميني (ره) مقالة امام خميني و انديشة فراگير دين، ص 93 ـ 92.
[8] . همان، ص 94.
[9] . مجموعة مقالات كنگرة بين‌المللي امام خميني و احياي تفكّر ديني، مقالة مبادي و اصول احياي دين بر مبناي انديشه امام خميني ،عماد بزي ،ج2،ص 439.
[10] . بازسازي تفكّر ديني، مقالة عملكرد امام خميني (ره) در احياي تفكّر ديني، رضوي، سيد شمس الحسن، ص 177.
@#@ امام خميني (ره) در اين زمينه مي‌فرمايند: «يكي از مصيبت‌هاي بزرگي كه براي ملت بار آوردند اين‌كه ملت را نسبت به خودشان هم بدبين كردند. به اين معنا كه ما اگر يك مريض پيدا كنيم در تهران، الآن هم مي‌گويند كه اينجا نمي‌شود، برويد به انگلستان، برويد به پاريس، اين مطلبي است كه از دست آنها براي ما پيدا شده است يعني ما خودمان را باختيم در مقابل آنها.»[1] و بر اين مسئله گوشزد مي‌فرمايند كه: «آن خودباختگي‌هايي را كه دولت سابق و دولت‌هاي سابق داشتند و چَشم‌گو بودند.... آنها ديگر نبايد باشد.»[2]
2. ايجاد اختلاف در جوامع مسلمين توسط قدرت‌هاي بيگانه: «بعد از جنگ‌هاي صليبي، غربي‌ها براي جلوگيري از قدرت مجدد مسلمانان و گسترش اسلام در قلب اروپا، بهترين چاره را تقسيم امپراطوري اسلام به كشورهاي متعدد ديدند استعمار نو نيز با همين روش و ترويج ناسيوناليسم و ملي‌گرايي در بين كشورهاي اسلامي، آنها را بدي تلقيّات پوچ و واهي واداشته و با ايجاد درگيري‌هاي قومي ـ نژادي، در بين مسلمين، آنها را از توجّه به حركت خزنده در غارت و تاراج سرزمين‌هاي اسلامي منحرف گردانيد.»[3] حضرت امام خميني (ره) با تشخيص اين توطئه در جاي جاي پيام‌ها و سخنراني‌هاي خود، نسبت به اين امر هشدار داده است به يك نمونه دقت كنيد: «آمريكا و شوروي براي تضعيف اسلام و دولت‌هاي اسلامي، مشغول فعاليت از قبيل تفرقه‌افكني و ايجاد تشنجات داخلي به دست عمال مزدور يا فريب خورده و برافروختن جنگ بين كشورهاي اسلامي و مستضعف جهان هستند.»[4]
3. تحجّرگرايي و مقدس‌مآبي و عدم درك زمان و مكان: يكي از معضلات عمده در باب احياي دين و انديشة اسلامي وجود تحجرگرايان و مقدس‌نماهاي وابسته است امام خميني (ره) در گوشزد كردن خطر اين افراد براي دين و نظام اينچنيني مي‌فرمايند: «امروز عدّه‌اي با ژست مقدس‌مآبي چنان تيشه به ريشة دين و انقلاب و نظام مي‌زنند كه گويي وظيفه‌اي غير از اين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس‌نمايان احمق در حوزه‌هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه‌اي از فكر اين مارهاي خوش خط و خال كوتاهي نكنند. اينها مروج اسلام آمريكايي‌اند و دشمنرسول الله.»[5]
4. برداشت‌هاي انحرافي از بعضي اخبار: يكي ديگر از موانع احياي تفكّر ديني در نهضت امام خميني (ره) وجود برخي روايات و يا استنباط‌ها و برداشت‌هاي نادرست از رواياتي است كه در منابع اسلامي آمده است از جمله رواياتي كه پرچمداران قيام‌ها را طاغوت معرفي مي‌كند[6] و يا قيام‌هاي قبل از ظهور حجت را شكست خورده تلقي مي‌نمايد.[7] در حالي كه تمسك به چنين اخباري از جهاتي ممنوع است چرا كه برخي از آنها جعلي بوده، برخي مربوط به موضوع و حادثة شخصي بوده و بعضي هم از روي تقيه صادر شده و قسمتي هم حاصل برداشت غلط از آنها بوده است. غير از همة اينها تمسك به چنين رواياتي با ادلة قطعي عقلي و نقلي سازگاري ندارد چرا كه وجود آيات و روايات زيادي مثلاً دربارة امر به معروف و نهي از منكر، مبارزه و جهاد با دشمن، عدم پذيرش ظلم و... وارد شده است كه با مفاد آن روايت در تعارض است در هر حال اين هم يكي از چالش‌هاي موجود، بوده است كه حضرت امام خميني (ره) در مقابل آن بارها موضع‌گيري كرده‌اند. ايشان در اين خصوص مي‌فرمايند: «ممكن است فراوان، روايت را نشان بدهند كه (به وسيلة) اعمال ظلمه و آخوندهاي درباري در تعريف و تمجيد سلاطين جعل شده است. به طوري كه ملاحظه مي‌كنيد با دو روايت ضعيف چه بساطي راه انداخته‌اند و آن را در مقابل قرآن قرار داده‌اند. قرآني كه حديث دارد (كه) بر ضد سلاطين قيام كنيد و موسي ـ عليه السّلام ـ را به قيام عليه سلاطين وا مي‌دارد.[8] و در خصوص عدم لزوم تمهيد و تحصيل مقدمات جهت ظهور حضرت حجت (عج) كه عقيدة بعضي افراد غافل است، مي‌فرمايند: «نظر بعضي عامي‌هاي منحرف آن است كه براي ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهور فراهم شود، فانا لله و انا اليه راجعون»[9]
5. تحريف بخشي از مفاهيم و آموزه‌هاي ديني: يكي از آسيب‌ها كه در انحراف جامعة اسلامي تأثير بسزايي داشته است تحريف در آموزه‌هاي ديني است. مثلاً توكل كه در اسلام به آن سفارش شده و سازنده است، برخي آن را به معناي تبليغ تنبلي و كسل بودن و تلاش نكردن تعبير و يا تفسير كرده‌اند و يا زهد را كه به معناي دل نبستن به دنيا است، به معناي رها كردن كار و تلاش در امور زندگي، گرفته‌اند و يا انتظار فرج كه به معناي آمادگي براي نبرد بزرگ است را به انتظار نشستن و كاري نكردن و دست روي دست گذاشتن تلقي كرده‌اند و يا تقيه را كه خود يك روش مبارزه براي حفظ دين و مذهب است به گونه‌اي معنا و تفسير گرديد كه مانعي در راه مبارزه براي حفظ اسلام و مذهب بود. حضرت امام خميني (ره) در اين خصوص مي‌فرمايند: «تقيه براي حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقيه نمي‌كردند مذهب را باقي نمي‌گذاشتند. تقيه مربوط به فروع است مثلاً وضو را اينطور بگير يا آن طور بگير امّا وقتي اصول اسلام و حيثيت اسلام در خطر است، جاي تقيه و سكوت نيست.»[10]
6. استظهار ناقص از حكومت حقة اسلامي: «برخي عقيده دارند تشكيل حكومت اسلامي تنها وظيفة امام معصوم است. هر حكومتي جز حكومت معصوم ـ عليه السّلام ـ ناحق است يكي از طرفداران اين نظريه مي‌گويد: «شما آن مصداق حاكم اسلامي را نشان بدهيد اوني كه معصوم از گناه باشد، اوني كه از هوي و هوس و حبّ و رياست و شهوت و غصب و تمايلات نفسي به هيچ وجه در او اثر نكند، نشان دهيد، او بيايد ميدان جلو بيفتد، ملت مي‌افتد به پايش.»[11] حضرت امام راحل (ره) در پاسخ به اين نوع تفكّر مي‌فرمايند: «اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها، بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است... هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامي ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراي احكام شده، و جامعيت احكام و جاودانگي دين مبين اسلام را انكار كرده است.»[12]
7. جدايي دين از سياست: يكي ديگر از عوامل انحراف و سقوط قدرت مسلمين تلقي جدا بودن دين از سياست وترويج آن است. لازم به ذكر است كه ريشة چنين تفكري به اروپا و به پايان قرون وسطي برمي‌گردد . و پيدايش اين تفكّر در اروپا به منظور تقليل و يا از بين بردن قدرت كليسا و نيز فلسفه «اسكولاستيك» حاكم بر آن بود بديهي است وارد كردن چين تفكري در فرهنگ اسلامي سزاوار نبوده و امري نابخردانه است چرا كه اوّلاً: اسلام مانند مسيحيت موجود در تبيين جهان و قبض وبسط علم متحجرانه برخورد نكرده است. ثانياً: در ايدئولوژي و حكمت عملي هم، روش مسيحيت را كه تنها به حوزة اخلاق پرداخته و از حوزه‌هاي گوناگون ديگر غفلت كرده بود، نپذيرفته است و علماي اسلام نيز مانند علماي مسيحيت نبوده‌اند. در هر حال جامعة مسيحيت براي كاستن مشكلات خود، سكولاريسم كه همان دنيايي كردن دين و يا جدايي دين از سياست را دامن زدند و با انگيزه‌هاي سياسي به پخش و نشر آن پرداختند.[13] متأسفانه جوامع مسلمين نيز از خطر اين نوع تفكّر در امان نماند و بعضي از علماي حكومت‌هاي مسلمين و نيز بعضي از روشن‌فكران وابسته به ترويج و اشاعه اين تفكّر ناميمون در جوامع ديني كردند و اثرات نامطلوب آن هم بر اين جوامع و جامعة اسلامي ايران هويدا گرديد و اين خود، ضربة سنگيني بر پيكرة قدرت سياسي اسلام وراد كرد كه حضرت امام خميني (ره) به مبارزه با اين تفكّر آمد و بارها و بارها بر عدم جدايي دين از سياست و منحرف بودن كساني كه به اين قضيه دامن مي‌زنند، تصريح مي‌فرمودند.
8. تجدد خواهي روشنفكران متأثر از فرهنگي غرب و شرق: تأثيرپذيري شتاب زده از فرهگ بيگانه و باور اين‌كه سعادت ما در گرو پذيرش شش دانگ و دربست فرهنگ و عملكرد بيگانه است به نشانه تاثير هجوم افكار بيگانگان غربي و شرقي در كشورهاي اسلامي بود. كه اين عامل نيز يكي از مشكلات مهم در استقرار فرهنگ ديني و موجب انحلال عزت اسلامي بود.
آنچه گذشت پاره‌اي از موانع و مشكلات موجود در راه احياي دين و تفكّر ديني بود. اکنون به پاره اي از ويژگيهاي مشخصه هاي نهضت احياگري امام خميني(ره) مي پردازيم:
مشخصه‌هاي جنبش احياگري امام خميني (ره): در واقع بازسازي تفكّر اسلامي از ناحية امام خميني (ره) در حوزه‌هاي مختلف نظري و عملي انجام شد كه به برخي از اين موارد اشاره مي‌شود:
1. مبارزه با سكولاريسم و تلقي جدايي دين از سياست: چنانچه گذشت سكولاريسم تفكّر دنيايي كردن دين و يا به تعبيري جدايي دين از سياست است. حضرت امام خميني (ره) با دورانديشي خاص خود با اين تفكّر به مبارزه برخاست و تشكيل حكومت اسلامي از طرف ايشان، طليعة مبارزه با اين تز بود. ايشان از اول نهضت اسلامي تا زمان حياتشان با تكيه بر معارف اسلامي و سنّت نبوي و ائمه ـ عليهم السّلام ـ و تلاش‌هاي فراوان، توانست مجدداً دين را در عرصة اجتماع و سياست وارد كرده و پس از مدتي خمودي دين، آن را احيا نمايد.» ايشان در مباحث خويش بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه شخص پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با تأسيس چنين حكومتي (حكومت اسلامي) بر توزيع عدالت مديريت كرد و رياست امور نظامي را بر عهده گرفت. ضمن اين‌كه ضرورت استقرار چنين حكومتي به دورة پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ محدود نمي‌شد، زيرا اسلام به هر زمان و مكاني قابل تعميم است و اين باور مشترك همة مسلمانان است به علاوه، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ رياست جامعة اسلامي را بعد از خودش به امام علي ـ عليه السّلام ـ سپرد تا همان راه را ادامه دهد و ايشان نيز به امامان بعد از خود سپرد.
[1] . صحيفة نور، ج 5، ص 215.
[2] . همان، ج 7، ص 85.
[3] . مجموعة مقالات كنگرة بين‌المللي امام خميني و احياي تفكّر ديني، مقالة تجديد حيات انديشة ديني، خسروپناه، عليرضا، ج 2، ص 148.
[4] . همان، ج 18، ص 120.
[5] . صحيفة نور، ج 21، ص 91.
[6] . وسائل‌الشيعه، 20 جلدي، ج 11، ص 37.
[7] . همان، ص 36.
[8] . امام خميني (ره) ولايت فقيه، نشر آثار، ص 53.
[9] . اسلام ناب، نشر آثار، ص 449.
[10] . امام خميني (ره) ولايت فقيه، نشر آثار ص 135.
[11] . مجلة حوزه، شمارة 71 - 70، ص 215.
[12] . همان، ص 218.
[13] . ر.ك:مجموعة مقالات كنگرة بين‌المللي امام خميني(ره)و احياي تفكّرديني،مقالة امام خميني و بازآفريني معرفت ديني، عاشورلنگرودي،حسن، ج3،ص323 .
@#@ در زمان غيبت نيز اين وظيفه بر عهدة علمايي است كه به متون مقدس آگاهند و قادرند احكام اسلامي را با تحقيق و تفحص در قرآن و سنّت، استنباط كنند. اين چيزي است كه در جهان از آن به ولايت فقيه ياد مي‌شود و بايد آن را بزرگ‌ترين كمك امام خميني (ره) به جنبش اسلامي و انديشة سياسي معاصر دانست.»[1] از كلمات گهربار امام راحل (ره) در اين خصوص اين‌كه: «جدايي دين از سياست را... استعمارگران درست كرده‌اند تا دين را از تصرف امور دنيا و تنظيم جامعة مسلمان بركنار سازند و ضمناً علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي جدا كنند. در اين صورت مي‌توانند بر مردم مسلط شده و ثروت‌هاي ما را غارت كنند.»[2] و دربارة سنّت نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ‌ مي‌فرمايند: «پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تمام عمرش را در امور سياسي بود. تمام عمرش را صرف كرد در سياست اسلامي و حكومت اسلامي تشكيل داد.»[3] و نيز فرمودند: «بسياري از احكام عبادي اسلام، منشأ خدمات اجتماعي و سياسي است. عبادت‌هاي اسلام، اصولاً توأم با سياست و تدبير جامعه است. مثلاً نماز جماعت و حج و جمعه، در عين معنويت و آثار اخلاقي و اعتقادي، حائز آثار سياسي است.»[4] و بدين ترتيب پيوند دين و سياست را پس از تخلل و جدايي چند قرنه غم‌‌بار، احيا كرد. و تشكيل حكومت اسلامي را كه طريق مبارزه با ظلم و اجراي عدالت بود، مي‌توان يكي ديگر از احياگري‌هاي آن مرد بزرگ سواي ايجاد پيوند بين دين و سياست دانست. ايشان در باب لزوم تشكيل حكومت اسلامي مي‌فرمايند: «سنّت و روية پيغمبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دليل بر لزوم تشكيل حكومت است زيرا اوّلاً خود تشكيل حكومت داد... و ثانياً براي پس از خود به فرمان خدا تعيين حاكم كرده است.»[5]
2. ولايت فقيه: يكي ديگر از موارد احياء انديشة ديني كه حضرت امام (ره) مصداق اهم و اكمل مجدد آن بود، مسئلة ولايت فقيه است. امام (ره) با مطرح كردن مسئلة ولايت فقيه، مصداق حكومت اسلامي در زمان غيبت را مشخص كرد. ايشان پس از استدلال به ادلة عقلي و نقلي بر ضرورت وجود حكومت اسلامي كه در رأس آن، ولايت فقهاء به عنوان قانون شناسان و دين شناسان است، محوريت حكومت اسلامي را به دست علما و دانشمندان ديني قرار داد و بدين وسيله توطئة اسلام منهاي روحانيت را نقش بر آب كرد و فرمود: «اگر گفتند اسلام منهاي روحانيت، بدانيد با اسلام هم موافق نيستند. اين را براي گول زدن مي‌گويند... اسلامي كه گويندة اسلامي ندارد، اين اسلام نيست.»[6]
3. تأسيس جمهوري اسلامي: پس از اثبات و تثليت حكومت اسلامي، مطرح شدن شكل حكومت اسلامي از سوي امام (ره)، خط بطلاني بود كه بر افكار متأثر از فرهنگ بيگانه كشيده شد. يعني كساني كه تلاششان در حذف كلمة «اسلامي» از جمهوري بود تا بدينوسيله انقلاب را به سمت دول شرقي و غربي بكشانند. از اين روي با قاطعيت تمام در مقابل اين تفكرات انحرافي به جمهوري اسلامي تأكيد و اصرار كرد و فرمود: «شكل حكومت، جمهوري است. جمهوري به معناي اين‌كه متكي بر آراي اكثريت است براي اين‌كه متكي به قانون اسلام است و ديگر حكومت‌ها اين‌طور نيستند كه تكيه بر قانون اسلام داشته باشند.»[7] و در جاي ديگر فرمودند: «حكومت جمهوري اسلامي است و اساسش بر آزادي و استقلال كشور و عدل و تعديل تمام دستگاه‌هاي دولتي است.»[8]
4. اصل نه شرقي نه غربي: «علّت شكست بسياري از احياگران و جنبش‌هاي آزاديبخش در جهان اسلام، اصيل نبودن آنهاست به اين معنا كه اين جنبش‌ها مفاهيم و راهبردهاي خويش را ازمنابع غير اسلامي اقتباس مي كردند يا برخي افكار اسلامي را با ايدئولوژي‌هاي بيگانه كه با مقتضيات زمان متناسب بود درهم مي‌آميختند.»[9] ولي حضرت امام (ره) با تكيه بر اصل نه شرقي و نه غربي بر نشأت گرفتن راهكارها و متدهاي حكومتي از اصول و مباني اسلام تأكيد ورزيد و بدين ترتيب غناي فرهنگ اسلامي را در جهت هدايت انسان در شؤونات مختلف زندگي اجتماعي و سياسي، احيا كرد.
5. نقش زمان و مكان در اجتهاد: از آنجا كه فقه، در واقع تئوري كامل ادارة شؤونات انسان است، بايستي بتواند در حوادث و رويدادهاي جديد جهاني، صاحب رأي و واكنش متناسب با آنها باشد. امام خميني (ره) با توجّه به اين نكته و با اعتقاد به اجتهادي كه بتواند در تمام شؤونات فردي و اجتماعي انسان و در عرصه‌هاي مختلف، متناسب با مقتضيات زمان و مكان، بپردازد، به احياي نقش اين دو عنصر در اجتهاد پرداخت و همين امر در شكوفايي نهضت روشنگري او، نقش بسزايي داشت. ايشان درخصوص اهميت توجّه به اين مسئله مي‌فرمايند: «يكي از مسائل بسيار مهم در دنياي پرآشوب كنوني، نقش زماني و مكاني در اجتهاد و نوع تصميم‌گيري است.»[10] و باز در جمع اعضاي تشخيص مصلحت مي‌فرمايند: «شما در عين اين‌كه بايد تمام توان خودتان را بگذاريد كه خلاف شرع صورت نگيرد، و خدا آن را روز را نياورد بايد تمام سعي خودتان را بنماييد كه خداي ناكرده اسلام در پيچ و خم‌هاي اقتصادي، نظامي، اجتماعي و سياسي، متهم به عدم ادارة جهان نگردد.»[11] آري ايشان زمان و مكان را به عنوان دو عنصر تعيين كننده در اجتهاد، احيا كردند.[12]
احياء حج ابراهيمي و برائت از مشركان نيز از انديشه‌هايي بود كه با زمان و مكان پيش نرفته بود و امام (ره) آن را احيا كرد.
انديشه‌هايي كه از قالب تئوري مانده و جامعه عمل پوشانده نشده بود، از قبيل امر به معروف و نهي از منكر، جهاد در راه خدا، فرهنگ شهادت، نماز جمعه، و وحدت مسلمانان در برابر ظلم و ستم جهاني، نيز از نظر آن امام عزيز، دور نماند و مشمول نهضت احياء تفكّر ديني او گرديد. در خصوص احياي وحدت اسلامي و فراخوان اتحاد اسلامي نويسنده‌اي از استراليا چنين مي‌نويسد: «وحدت اسلامي آرزوي تمامي احياگران مسلمان مخلص است.... مي‌توان ادعا كرد كه در دوره‌هاي اخير هيچ يك از احياگران مسلمان به اندازة امام خميني (ره) به ايجاد وحدت اسلامي، اشتياق و اعتقاد نداشته است و روش‌هايي كه امام به منظور دست‌يابي به وحدت اتخاذ كرد عبارت است از: آگاهي دادن به مسلمانان دربارة اين‌كه اختلافات آنها سطحي و جزئي است. ... ايراد سخنراني دربارة اهميت رسيدن به وحدت و در واقع بازيافتن شرافت از دست رفته و شكست دادن استعمارگران و كسب استقلال واقعي... ايجاد جوي برادرانه به منظور بحث و تبادل نظر ميان علماي شيعي و سني.... آشنا ساختن مسلمانان به معناي حقيقي و اوليه اشكال مختلف عبادت‌هاي اسلامي به ويژه نماز جمعه و حج و...»[13]
بررسي ابعاد وسيع نهضت احياء تفكّر ديني امام خميني (ره) و احياگري‌هاي ايشان، مجال مناسب ديگري را مي‌طلبد. اميد است با توجّه به مسئوليت خطير حفظ دين و صيانت از آموزه‌هاي آن بتوانيم در ساية كتاب و سنّت و رهنمودهاي عالمان دين خصوصاً احياگر بزرگ عصر يعني امام خميني (ره) پاسدار و نگهبان و شايسته‌اي براي دين و نظام اسلامي باشيم.

[1] . همان، مقالة مبادي و اصول احياي دين..، ج 2، ص 440.
[2] . امام خميني (ره) ولايت فقيه ص 19.
[3] . صحيفة نور، ج 3.
[4] . ولايت فقيه همان، ص 156.
[5] . همان، ص 25.
[6] . صحيفة نور، ج 7، سخنراني مورخ 3/3/58.
[7] . همان، ج 4، سخنان مورخ 15/9/57.
[8] . همان، ج 3.
[9] . مجموعة مقالات، مقالة مبادي و اصول احياي دين ، ج 2، ص 442.
[10] . صحيفة نور، ج 21، ص 61.
[11] . همان.
[12] . همان، ص 98.
[13] . مجموعة مقالات، مقالة مبادي و اصول احياي دين، ج 2، ص 444.
حسن رضائي‌مهر- مركز مطالعات و پژوهش­هاي فرهنگي حوزه علميه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :