امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1271
نقش روحانيت در انقلاب اسلامي
براي اينكه ما در اين­جا نقش روحانيت را در انقلاب اسلامي مورد بررسي و توجه بيشتري قرار دهيم سزاوار است تحت دو مبحث آن را مطرح نماييم.
الف) نقش برجسته­ي امام خميني در انقلاب اسلامي
در همه­ي انقلاب­ها نقش رهبري در ايجاد و تكوين خط جديد و به دنبال آن نظام سياسي و اجتماعي جديد، انكارناپذير است؛ اما اين نقش در بعضي از انقلاب­ها مانند انقلاب اسلامي بسيار برجسته و خاص يك شخصيت است و در پاره­اي ديگر به يك جريان يا گروه تعلق مي­يابد.
در مكتب اراده­گرايي، كه خود امام خميني (ره) هم مؤيد آن بودند، به نقش رهبري در وقوع انقلاب تأكيد مي­گردد. به­هر روي، قيام 15 خرداد 1342 اين رهبري را محرز و زمينه­ي نقش تعيين­كننده­ي امام خميني را در وقوع انقلاب اسلامي فراهم ساخت. بسيج عمومي يكي از مهم­ترين عوامل در وقوع انقلاب است. هرچند اين بسيج موقوف به وضعيتي است كه از اراده­ي افراد خارج و نقش رژيم پيشين در ايجاد نارضايتي عمومي بسيار زيادتر از نظريه­هاي انقلاب است؛ اما هم­سو كردن همه­ي نيروها و ايجاد زمينه­ي انقلاب هم نيازمند طراحي و مهندسي است كه تاكنون به نام بزرگان تاريخ ثبت شده است و از آن جمله است كار امام خميني. كار امام خميني را مي­توان در چهار نكته تشريح كرد: يكي احياي انديشه­ي ديني، دوم سازماندهي انقلابي روحانيت، سوم گردآوري ساير گروه­ها زير چتر روحانيت و بالاخره بسيج توده­ها.
گفتار اول: احياي انديشه­ي ديني
لازم به ذكر اين نكته است كه آشنايي ايران با مغرب زمين با هجوم انديشه­هاي غربي به سرزمين ما همراه بود و در زمان رضاشاه نمادهاي تمدن غرب و تغيير روش زندگي مردم به سبك غرب نيز به گونه­اي اقتدارگرايانه آغاز شد. اين الگو در تركيه نيز به كار گرفته شد و گمان مي­رفت پس از يكي دو دهه، اعتقاد به دين در تركيه و ايران از بين برود؛ اما دست كم به دو دليل در ايران چنين نشد: يكي وجود روحانيت شيعه و ديگري باور قوي مردم همراه فرهنگ دولت­ستيزي ايرانيان كه فرامين حكومت­ها را معكوس عمل مي­كردند. در عين حال اين خطر وجود داشت كه به مرور ايام، مردم از شعائر ديني غفلت كنند، اما وجود تقيّه از يك سو و وجود مراكز تشيع در عراق از سوي ديگر، از چنين كاري جلوگيري كرد. در زمان پهلوي دوم هم ترس و احترامي كه حكومت نسبت به آيت­الله بروجردي داشت، دست آن­را در سركوب روحانيت و گسترش اعمال ضد­مذهبي مي­بست. پس از رحلت آيت­الله بروجردي، چنين تصور مي­شد كه مانع از بين رفته است. در چنين وضعيتي قيام 15 خرداد صورت پذيرفت كه نتيجه­ي آن عبارت بود از تثبيت رهبري امام خميني و تبديل مساجد به كانون­هاي مقاومت و بالاخره شكاف ترميم­ناپذير روحانيت و حكومت.
محور اصلي بحث امام خميني در احياي انديشه­ي ديني، در مبارزات سياسي واقعه­ي عاشورا بود: «امام حسين ـ عليه السلام ـ نيروي چنداني نداشت و قيام كرد... دربار اموي خيلي خوشحال مي­شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند و آن­ها بر خر مراد سوار باشند».[1]
پس از اين ارجاع عام، بايد به تأثير كتاب «ولايت فقيه»[2] توجه كرد. در حقيقت اين كتاب بر آن­چه محال تلقي مي­شد، نقطه­ي پايان گذاشت و با صراحت تشكيل حكومت اسلامي را مطرح كرد. امام خميني در كتاب «البيع» نيز دلايل ضرورت حكومت اسلامي را بيان داشته، مي­فرمايد:
«لزوم حكومت براي گسترش عدالت، تعليم و تربيت، حفظ نظم، رفع ظلم... از واضح­ترين احكام عقول است».[3]
اما آن­چه شايد از همه­ي اين نكات مهم­تر باشد، نطق­هاي آتشين امام خميني و ترويج اين انديشه بود كه اسلام تنها راه رهايي مردم مستضعف و مسلمان از چنگال استعمار و استكبار است. اين نكته، در احياي انديشه­ي اسلام سياسي، در عصري مؤثر افتاد كه مبارزه­ي چپ­گرايانه با امپرياليسم و استعمار تنها راه رهايي به شمار رفته و بر جريان­­هاي فكري و روشنفكري مسلط شده بود؛ اما اين راه در جنگ­هاي چريكي و آموزه­هاي ماركسيستي خلاصه مي­شد. زيرا راه دومي كه در عرصه­ي گيتي­گرايي (سكولاريسمي) مطرح شده بود، يعني تكيه بر ناسيوناليسم، پيش از اين در جريان ملي شدن نفت در ايران يا ملي شدن كانال سوئز در مصر شكست خورده بود. اهميت طرح اسلام سياسي، نقش مذهب در بسيج توده­هاي مردم بود وگرنه مبارزات در حصار ذهنيت روشنفكري و ايدئولوژي­هاي گيتي­گرا (سكولار) محبوس و عقيم مي­ماند. در اين ايام دانشمندان ديگري هم وجود داشتند كه پاره اي خلأهاي نظري را پر مي­كردند. اما هيچ يك از آن­­ها به لحاظ استقامت و حتي درايت سياسي به پايه­ي امام خميني نمي­رسيدند. به­ويژه آن­كه ايشان اسلام را به گونه­اي مطرح مي­كردند كه مسلمانان را از هر ايدئولوژي ديگر مستغني مي­گرداند: «اسلام مكتبي است كه برخلاف مكتب­هاي غيرتوحيدي، در تمام شوون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي و فرهنگي و سياسي و نظامي و اقتصادي دخالت و نظارت دارد و از هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادي و معنوي نقش دارد فروگذار ننموده است».[4]
گفتار دوم: سازماندهي انقلابي روحانيت
روحانيت شيعه در طول تاريخ با حكومت­هاي ديني و عمدتاً ظالم درگير بوده است؛ اما اين درگيري سازماندهي شده نبود و بيشتر، حركت­هاي توده­واري بود كه چندين عالم ديني آن­ها را هدايت مي­كرد. تقريباً تا درگذشت آيت­الله بروجردي اين وضع ادامه داشت؛ اما پس از آن گروه جديدي از روحانيون به رهبري امام خميني (ره) شكل گرفته، قدم به ميدان مبارزه گذاشتند.
امام (ره) طي بيانيه­اي سياسي در سال 1323، روحانيون را به قيام دعوت كرده، مي­نويسد:
«... هان اي روحانيين اسلامي! اي علماي رباني! اي دانشمندان دين­دار! اي گويندگان آيين دوست! اي دين­داران خداخواه! (...) امروز روزي است كه نسيم روحاني الهي وزيدن گرفته و براي قيام اصلاحي بهترين روز است (...)».[5]
امام پس از احراز مقام مرجعيت، در اوايل دهه­ي 40 خورشيدي، امكان بيشتري براي مداخله در امور سياسي پيدا كرده، شبكه­ي گسترده­اي از شاگردان خود را با مسايل سياسي و مبارزاتي آشنا نمود، ايشان در فرازهاي مختلف از رابطه­ي روحانيت و سياست ياد نموده است كه الگوي عمل بسياري از پيروان ايشان گرديد و روحانيت را به­طور گسترده با مسايل سياسي درگير نمود. در اين­جا به نمونه­هايي از بيانات امام (ره) در اين باره اشاره مي­كنيم:
«اين را كه «ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند» استعمارگران گفته و شايع كرده­اند. اين را بي­دين­ها مي­گويند. مگر زمان پيغمبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سياست از ديانت جدا بود؟...»[6]
«مسأله­ي جدا بودن دين از سياست، مسأله­اي كه با كمال تزوير و خدعه طرح كردند حتي ما را هم مشتبه كردند، حتي كلمه­ي آخوند سياسي يك كلمه­ي فحش است در محيط ما...»[7]
«لكن در عين حالي كه فقيه هستيد جناح سياست را رها نكنيد، تفكر كنيد در امور، وارد بشويد در امور، دخالت كنيد در امور «من فقيهم و ديگر كاري ندارم به چيزي» نمي­شود اين...»[8]
«علماي اسلام وظيفه دارند از احكام مسلّمه دفاع كنند، از استقلال ممالك اسلامي پشتيباني نمايند. از ستمكاري­ها و ظلم­ها اظهار تنفر كنند، از پيمان با دشمنان اسلام... اظهار انزجار كنند».[9]
«شما اي علماي بزرگ اسلام و سياسيون بزرگ كه از فشار شاه هراسي به دل راه نمي­دهيد، نشانه­ي اتحاد و قوت روحيه­ي ملت هستيد و در اين موقع حساس نه تنها بايد استقامت كنيد بلكه روحيه­ي عالي مقاومت جامعه را هرچه بيشتر تقويت كنيد».[10]
اين­گونه سخنان امام تفكر تازه­اي در ميان روحانيون به­وجود آورد به­طوري­كه علي­رغم هزينه­ي سنگين مخالفت با نظام سياسي به­طور وسيع درگير انقلاب گرديد.
گرچه اثبات حضور روحانيت در صحنه‎ي ­مخالفت با رژيم پهلوي جاي ترديدي ندارد؛ دو شاخص مهم تعداد شهداي روحانيت و تعداد روحانيون ممنوع­المنبر، دلايل معتبري براي حضور فعال روحانيت در صحنه­ي بسيج انقلابي است.
و مي­توان نتيجه گرفت كه روحانيت از اوايل دهه­ي چهل شمسي، به­طور جدي وارد معادلات سياسي، اجتماعي شده، عملاً در كشمكش­هاي سياسي مخالفين و موافقين نظام سياسي نقش فعالانه­­اي ايفا نمود و در اين راه رنج­هاي زيادي از جمله زندان، شكنجه و حتي شهادت را تحمل نموده است.
گفتار سوم: گردآوري ساير گروه­ها تحت رهبري روحانيت
گروه­ها و طيف­هاي مختلفي در دهه­ي 40 و 50 شمسي مدعي مبارزات سياسي بودند كه آب هيچ­كدام در يك جوي نمي­رفت. اما كار امام خميني اين بود كه به دو دليل همه­ي گروه­هاي سياسي را به پيروي از روحانيت تشويق كند: يكي حركت انقلابي و ايستادگي بي­چون و چرا در برابر قدرت حاكم و ديگري نشان دادن توان بسيج گروه­ها و توده­ها كه در توان هيچ گروه ديگري نبود. جان فوران وضعيت را به اين صورت توصيف مي­كند: «در متن ساختار طبقاتي ايران، روحانيان، بازاريان، پيشه­وران، روشنفكران، كارگران و طبقه­هاي حاشيه­ي شهري يك ائتلاف مردمي تشكيل دادند. زنان و اقليت­هاي قومي نظير كردها، آذري­ها و تركمن­ها، خارج از مقوله­ي طبقاتي، به صورت يك­دست در ائتلاف شركت كردند».[11]
گفتار چهارم: بسيج مردم
در حقيقت اين مسئله به امامت، ولايت و تقليد برمي­گردد.
[1] - صحيفه­ي نور، ج 1، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1370، ص 17.
[2] - امام خميني، ولايت فقيه: حكومت اسلامي، تهران اميركبير، 1370.
[3] - امام خميني، البيع، جلد 2، ص 471.
[4] - امام خميني، وصيت­نامه­ي سياسي ـ الهي، انتشارات وزارت ارشاد اسلامي، 1371، ص 8.
[5] - صحيفه­ي نور، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1370، ج اول، ص 25.
[6] - روح­الله خميني، ولايت فقيه، همان، ص 16.
[7] - صحيفه­ي نور، جلد 5، ص 19، (سخنراني امام خميني براي روحانيون در 14 / 11 / 57).
[8] - صحيفه­ي نور، جلد 5، ص 169.
[9] - صحيفه­ي نور، جلد 1، ص 188.
[10] - صحيفه­ي نور، جلد 2، ص 196.
[11] - فوران، پيشين، ص 567.
@#@ مردم ايران به­ويژه شيعيان، سخنان رهبران مذهبي خود را مي­شنيدند و به جان مي­خريدند. واقعه­ي رژي و ده­ها رويداد ديگر، حكايت از اين مي­كند كه قدرت مرجع تقليد در بسيج توده­هاي مردم از هر كس ديگر بيشتر است. در عين حال وجه مميز حركت امام خميني نسبت به ساير علما و مراجع تقليد، سيستمي بودن آن است. آن­چه امام انجام داد، يك حركت شتاب­زده و احساسي نبود. مردم آرام آرام با پيام­هاي امام خميني همراه و دل­سپرده شدند و آمادگي روحي و رواني براي ورود به قيامي گسترده و پايدار را پيدا كردند. اين حركت شبيه حركت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در دعوت مردم به اسلام بود كه ابتدا آرام و در خفا صورت گرفت و بعد به صورت موجي گسترده درآمد. از آن­جا كه در بحث مربوط به نقش روحانيت در بسيج توده­ها به موارد عيني و كم و كيف كار اشاره خواهيم كرد، در اين­جا به همين اندازه بسنده مي­كنيم.
ب) روحانيت شيعه در نقش ادامه دهنده­ي راه امام خميني
اين قسمت به آن گروه از روحانيوني كه در انقلاب اسلامي حضوري فعال، سازنده و انقلابي داشتند اختصاص داده خواهد شد. نيز نقش مثبت روحانيت در روند انقلاب اسلامي در فاصله­ي زماني 1340 تا 1357 هجري شمسي از پنج زاويه­ي متفاوت بررسي خواهد شد.
منظور از نقش مثبت روحانيت، هرگونه اقدام عملي، سخنراني، اطلاعيه، كتاب، تبليغ، اعلاميه و رهبري در مخالفت با نظام سياسي پهلوي است.
در اغلب جنبش­هاي توده­اي ايران، علما نقش كليدي در برانگيختن توده­هاي مسلمان داشته­اند، علما معمولاً به صورت قهرمانان عدالت و مدافع فقرا بوده­اند و مردم علما را به منزله­افرادي به شمار مي­آوردند كه در موقع لزوم مي­توانسته­اند هم در برابر قدرت داخلي و هم در برابر نيروهاي خارجي ايستادگي كنند.[1]
گوستاو لوبون در روان­شناسي توده­ها معتقد است توده­ها هميشه از طريق يقين حاصل از دين حسّي، آمادگي پذيرش يك عقيده و در نتيجه، عمل براي آن­را پيدا مي­كنند: «بررسي يقين توده در دوران­هاي عقيدتي و چه در زمان قيام­هاي بزرگ سياسي قرن گذشته، نشان مي­دهد كه اين يقين­ها، هميشه شكل مشخصي دارند كه من نام بهتري از «دين حسّي» (احساسي كه از داشتن دين به انسان دست مي­دهد ـ م» براي آن نمي­شناسم».[2]
بنابراين حس ناشي از اعتقاد ديني يكي از مهم­ترين عوامل محرك توده­هاست و مسلماً آن گروه اجتماعي مي­تواند در بسيج توده­ها نقش مهم­تري ايفا نمايد كه با اعتقادات و احساسات ديني مردم سر و كار داشته باشد كه در ايران اين گروه روحانيون بودند.
در اين­جا براي بررسي دقيق­تر موضوع از چارچوب نظري بسيج سياسي چارلز تيلي استفاده مي­كنيم. وي معتقد است كه «انقلاب متضمن خشونت سياسي هدفمند، سازمان­يافته و داوطلبانه از سوي گروه­هاي محروم و ناراضي عليه حكومت است».[3]
به عبارت بهتر از نظر تيلي، مهم­ترين عنصر هر انقلاب، بسيج سياسي توده­ها بوده، ايدئولوژي، رهبري، تشكل و سازمان و توده­ي مردم مهم­ترين اركان هر بسيج سياسي است.[4]
هر يك از اين موارد در انقلاب اسلامي و نقش روحانيت در هر يك از آن­ها در گفتارهاي پنج­گانه­ي زير بررسي مي­شود:
گفتار اول: نقش روحانيت در سازماندهي و بسيج نيروهاي مخالف.
گفتار دوم: نقش روحانيت در تبيين و ترويج ايدئولوژي انقلاب اسلامي.
گفتار سوم: روحانيت و شيوه­هاي مبارزه.
گفتار چهارم: نقش روحانيت در هم­بستگي ميان نيروهاي مخالف.
گفتار اول: نقش روحانيت در سازماندهي و بسيج توده­ها
1ـ از طريق مساجد
امام (ره) در يكي از مصاحبه­هاي خويش با حامد الگار درباره­ي نقش روحانيت و مسجد در بسيج انقلابي توده­ها چنين مي­گويند: «در تمام مراحل، روحانيت نقش اول (را) داشت... همه­ي اين­ها بودند لكن آن­كه ملت را بسيج كرد، آن روحانيون بودند، يعني هر مرحله­اي يك مسجد يا چهار مسجدي كه دارد، چهار تا روحاني دارد مردم به آن اعتقاد دارند... اگر اين روحانيت را از اين نهضت از اول برمي­داشتيم، اصلاً نهضتي نمي­شد، مردم به كس ديگري گوش نمي­دادند...».[5]
به نقش مساجد و روحانيون در بسيج توده­ها، حتي مخالفان هم اقرار مي­كردند. داريوش همايون، وزير اطلاعات و جهان­گردي كابينه­ي آموزگار، گفته بود: «من احتمالاً بايد بگويم اوايل حكومت آموزگار كه خودم در آن حكومت بودم، در جلسه­اي اظهار نگراني كردم... . كه چه خبر است كه اين همه مسجد دارد در همه­ي ايران باز مي­شود... به هر حال از ميانه­هاي سال 1356 پيدا بود كه نيروي مذهبي دارد قدرت مي­گيرد». نيكي كدي هم به اين نكته توجه داشته مي­گويد: «طبقه­ي وسيعي از تحصيل­كرده­ها، دانشجويان­ طبقه­ي سياسي جديد و تهيدستان شهري تحت تأثير و سازماندهي مساجد ستون فقرات سياست نوين مردمي را فراهم ساختند».[6]
اين گونه جاذبه­ها در واقع تحت تأثير روحانيون برجسته­اي صورت مي­گرفت كه جوانان به آن­ها اعتقاد و اعتماد داشتند. براي مثال دكتر محمد مفتح، در مسجد اميرالمؤمنين اميرآباد، واقع بين دانشگاه تهران و خوابگاه دانشجويان نماز مي­گذارد كه اين فرصت مناسبي براي دانشجويان كوي دانشگاه بود.
جان استمپل، از وابستگان سفارت امريكا در ايران، در كتاب خود درباره­ي اين موضوع مي­نويسد: «يك جنبه­ي مهم رشد حركت انقلابي، مشاركت دايمي و فزاينده­ي سازمان­هاي شيعي مذهب ايرانيان در جنبش توده است. در كشور 35 ميليوني ايران تقريباً 80 تا 90هزار مسجد و 180 تا 200هزار روحاني وجود دارند. سريع­ترين و مطمئن­ترين راه براي رساندن پيام از شهري به رهبران شهر ديگر، از طريق شبكه­ي مسجد انجام مي­گرفت كه توسط روحانيون رده بالا، سازمان مي­يافت».[7]
مسجد در انقلاب اسلامي، عمده­ترين مكان شروع تظاهرات و راه­پيمايي­ها بود. در واقع تجمع جمعيت كه عمده­ترين عامل شكل­گيري توده­هاست، عنصر اصلي شكل­گيري اعتراضات توده­اي عليه نظام حاكم بوده، تحركات و فعاليت­هاي فردي مخالفت­آميز بلافاصله و با كمترين هزينه از سوي نظام سياسي مستقر سركوب مي­شود؛ اما هنگامي كه تعداد زيادي از جمعيت، به­طور سيل­آسا در خيابان­ها به حركت درآيند، سركوب يا كنترل آن­ها براي نظام مستقر هزينه­ي بالايي دارد. به­طور معمول، در اكثر انقلاب­ها، مكان­هاي عمومي نظير باشگاه­ها در انقلاب فرانسه و يا شبكه­هاي مخفي حزبي عامل تجمع افراد هستند. اما نكته­ي شايان توجه در انقلاب اسلامي آن است كه مساجد به­طور كاملاً آشكار همين كار ويژه را در انقلاب اسلامي ايران ايفا نمودند.
مساجد همچنين عامل مهمي در تكثير و ارسال پيام رهبران انقلاب به پيروان در اقصي نقاط كشور بودند. «نوار موعظه­ها و سخنراني­هاي (امام) خميني از محل اقامت ايشان در عراق توسط شبكه­ي مسجد به شهر مقدس قم، محل سكونت (امام) خميني قبل از تبعيد برده مي­شد. نوارها از قم به شهرهاي ديگر ارسال مي­گرديد... اين نوارها و جزوه­ها در مساجد دست به دست مردم مي­گشت...».[8]
2ـ از طريق اطلاع­رساني و آگاه كردن مردم
مقدمه­ي هر بسيج سياسي، شبكه­هاي اطلاع­رساني براي سازماندهي نيروهاي انقلابي است. شبكه­ي اطلاع­رساني نيز چند كار ويژه­ي مهم انجام مي­دهد:
1ـ پيام­ها و رهنمودهاي رهبر انقلاب را به ساير رهبران در نقاط مختلف كشور منتقل مي­كند.
2ـ رهبري را از ميزان منابع و حمايت­هاي مردمي آگاه مي­كند.
3ـ ميان افراد انقلابي، براي تجمع و يا اقدام مشترك، ارتباط برقرار مي­كند.
4ـ پيام­ها و سخنراني­هاي هدايت­كننده­ي رهبران را به توده­هاي پراكنده مي­رساند.
بدون وجود سازمان­ها و افراد اطلاع‎رسان، بين نيروهاي مخالف و رهبران آنها هماهنگي براي اقدامات انقلابي به وجود نيامده، در نتيجه نيروهاي پراكنده به صورت انفرادي به دست رژيم حاكم سركوب مي‎شوند. در هر بسيج سياسي، نهادها و افراد خاصي اين كار ويژة مهم را انجام مي‎دهند؛ در انقلاب اسلامي روحانيون به واسطة جايگاه و ابزارهايي كه در اختيار داشتند از عوامل اصلي پيام رساني محسوب مي‎شدند و چون رهبري انقلاب اسلامي در خارج از مرزهاي سياسي كشور قرار داشته، بنابراين تنها راه برقراري رابطه ميان رهبري و انقلابيون از طريق شبكة اطلاع رساني بود.
اعلاميه، اطلاعيه و پيام كه غالباً به گونة نوشتار يا صوتي تهيه مي‎شدند، عمده‎ترين ابزارهاي اطلاع‎رساني در انقلاب اسلامي بودند. روحانيون عمده‎ترين گروه تهيه كننده و تكثير كنندة اعلاميه‎ها و اطلاعيه‎هاي انقلاب اسلامي بودند. روش‎هاي متعدد اطلاع‎رساني در جريان بسيج توده‎اي عبارت بودند از:
1. اطلاعيه: در مواردي مانند دعوت به سخنراني يا دعوت به تجمع و يا برگزاري مراسم خاص، اطلاعيه مانند ابزار خبررساني استفاده مي‎شد. همچنين اگر روحانيون قصد مي‎كردند دربارة موضوعي خاص، نظر خود را به عموم مردم يا به دولت اعلام نمايند، به اين منظور از اطلاعيه استفاده مي‎نمودند. اطلاعيه‎هاي مراجع، علما و روحانيون مختلف دربارة مسايلي مانند مخالفت با تبعيد امام، مخالفت با حق رأي زنان و... از اين دسته بود. در واقع روحانيون با صدور اطلاعيه، نظر خود را به عموم مردم ابلاغ مي‎كردند و آنها را عليه يا له موضوعي بر مي‎انگيختند.
2. اعلاميه‎ها: به طور معمول سخنراني‎ها و پيام‎هاي رهبري انقلاب و ساير رهبران دربارة مسايل انقلاب و مبارزه بود كه اغلب برخلاف اطلاعيه‎ها، به صورت مخفي چاپ، تكثير و توزيع مي‎شد و گرچه عامل توزيع آن اغلب نوجوانان و جوانان بودند، گردانندة اصلي تهيه و توزيع، روحانيون مخالف بودند.
[1] - نيكي، آر. كدي. چرا ايران انقلابي بوده است؟ فصل­نامه­ي گفت­و­گو، شماره­ي 26، زمستان 1378، صص 126 ـ 125.
[2] - گوستاو لوبون، روان­شناسي توده­ها، ترجمه­ي كيومرث خواجوي­ها، تهران، روشنگران، 1371، ص 93.
[3] - حميرا مشيرزاده، مروري بر نظريه­هاي انقلاب در علوم اجتماعي، فصل­نامه­ي راهبرد، شماره­ي 9، بهار 1375، ص 145.
[4] - شجاع احمدوند، فرآيند بسيج سياسي در انقلاب اسلامي ايران، مجموعه­ي مقالات انقلاب اسلامي و ريشه­هاي آن، جلد اول، تهران، معاونت امور اساتيد و معارف اسلامي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري، 1374، ص 60.
[5] - صحيفه­ي نور، جلد 11، ص 130.
[6] - نيكي كدي، بررسي تطبيقي انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامي، ترجمه­ي حسينعلي نوذري، روزنامه­ي ايران شماره­ي 465، 18 شهريور1375، ص 6.
[7] - جان. دي. استمپل، درون انقلاب اسلامي، ترجمه­ي منوچهر شجاعي، تهران، رسا، 1377، ص 70.
[8] - استمپل، همان، ص 71.
@#@
3. تلگراف‎ها: در مناسبت‎هاي مختلف مذهبي و غير مذهبي، برخي پيام‎هاي روحانيون به مردم از طريق تلگراف‎هايي كه بعداً متن آن براي عموم منتشر مي‎شد، منتقل مي‎گرديد. براي نمونه اگر يكي از علما قصد اعلام حمايت از امام را داشت، در تلگرافي به ايشان و طرح موضوعي خاص، نظير تبريك يا تسليت به مناسبت ايام به خصوص، اين مسئله را به اطلاع عموم مي‎رساند.
4. نوار: سخنراني‎هاي امام و ساير فعالان انقلاب از طريق نوارهاي كاست، در عراق و يا در داخل تهيه و تكثير شده. در اختيار عموم قرار مي‎گرفت و حتي بسياري از اعلاميه‎ها از روي نوارها نگاشته مي‎شد.
5. راديو: بخشي از اطلاع‎رساني انقلاب، از طريق شبكة راديويي كه در اختيار ايرانيان مخالف در عراق بود، انجام مي‎شد و بخشي نيز از طريق خبرگزاري‎هاي خارجي پخش مي‎شد.
3. روحانيت و پخش اعلاميه‎ها
اگر چه در تهيه و صدور اعلاميه، روحانيون درجة اول و دوم بيش‎ترين نقش را ايفا نموده‎اند، در پخش و توزيع آنها طلبه‎هاي جوان نقش مهم‎تري داشتند.
4. از طريق مراسم مذهبي و عزاداري
از جمله عوامل ديگري كه روحانيت براي بسيج سياسي در انقلاب اسلامي از آن به طور گسترده استفاده نمود، مراسم گوناگون مذهبي از قبيل دهة اول محرم و اعياد مذهبي بودند. استفاده از مراسم مذهبي داراي دو ويژگي خاص بود كه روحانيون مي‎توانستند به منظور مبارزه، از آنها استفاده كنند:
اولاً: پوشش مراسم مذهبي براي فعاليت‎هاي سياسي از يك طرف عامل مخفي‎سازي فعاليت بود و از طرف ديگر برخورد مأموران رژيم را با آن تقريباً غير ممكن مي‎كرد؛ زيرا رژيم كم‎تر چنين جرئتي به خود مي‎داد كه با مراسم مذهبي مردم مخالفت كند و يا بخواهد جلوي آن را بگيرد.
ثانياً: در هر مراسم مذهبي، مردم بدون دعوت و براي اجراي مراسم، در مساجد و تكايا و يا اماكن مقدس ديگر حضور مي‎يافتند و خود به خود جمعيت عظيمي بدون سازماندهي قبلي در يك جا تجمع مي‎كردند و اين فرصت خوبي براي برانگيختن توده‎ها و اقدامات انقلابي نظير پخش اعلاميه و... بود. در بسياري از شيوه‎هاي انقلابي، تجمع مردمي كه مخالف اقدامات رژيم هستند، از مشكل‎ترين كارهاي بسيج است؛ اما در انقلاب اسلامي مراسم مذهبي با كم‎ترين هزينه، اين فرصت را در اختيار انقلابيون قرار مي‎داد.
ثالثاً: به دليل اعتقاد اكثريت مردم ايران به مذهب تشيع و ويژگي خاصي كه مراسم عاشورا و تاسوعا و دهة اول محرم در اين مذهب دارد، امكان بهتري براي مبارزه در ايران فراهم بود؛ زيرا مراسم اين ماه هم از لحاظ الگوي فرهنگي براي مبارزه و هم از نظر الگوي عملي مبارزه، بسيار اهميت دارد. خصوصاً مراسم عاشورا كه غالباً هيئت‎هاي مذهبي در شهرهاي بزرگ گرد هم مي‎آيند.
روحانيت علاوه بر استفاده از مراسم عزاداري و ايام الله، همچنين از مراسم مذهبي ديگري نظير مراسم چهلم و هفتم شهدا نيز حداكثر بهره‎برداري را مي‎نمودند. بر طبق سنت عزاداري در ايران، پس از مرگ شخص اطرافيان وي مراسمي در روز سوم، هفتم و چهلم فرد فوت شده برگزار مي‎كنند. از جمله مواردي كه در طول انقلاب اسلامي فراوان از آن استفاده شد، مراسم چهلم شهدا بود.
جان فوران در تحليل خود از نقش مراسم مذهبي چهلم در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي مي‎نويسد:
«دولت آمادگي اعتراض‎هاي ادواري را كه به مناسبت چهلم‎ها برگزار مي‎شد، نداشت. ايرانيان بر طبق سنت مذهبي خويش، چهلمين روز درگذشت شهيدان را گرامي مي‎داشتند. 18 فوريه (29 بهمن) به مناسبت برگزاري چهلم شهداي قم (9 ژانويه / 19 دي)، در تبريز، قم، مشهد و نُه شهر ديگر، مراسمي برپا شد. پليس در تبريز جواني را به ضرب گلوله از پاي درآورد و جماعت خشمناك... بيش از يك صد نفر در اين جريان جان باختند. با برگزاري چهلم شهيدان تبريز در بهار، روزهاي 28 ـ‌30 مارس (8 ـ 10 فروردين) در بيش از 55 شهر بار ديگر مردم با پليس درگير شدند...»[1]
اين مراسم چهلم‎ها آن قدر ادامه يافت كه عملاً كنترل اوضاع از دست نيروهاي دولت خارج شد. در واقع در سال آخر مبارزه، چهلم شهداي هر حادثه، مقدمة‌مبارزه و مخالفت ديگري عليه رژيم پهلوي بود. حتي جرقة‌ اولين مخالفت‎ها نيز در مراسم ختم فرزند امام در سال 1356 زده شد.
در واقع آخرين ضربه به رژيم، در عاشوراي سال 1357 زده شد. چنان كه «دو تا سه ميليون نفر در تهران، 700 هزار نفر در مشهد و 500 هزار نفر در اصفهان راه‎پيمايي كردند.»[2]
چنان كه آمد،‌روحانيت تنها نهاد و گروهي بود كه مي‎توانست از امكان بالقوة مراسم مذهبي در تجميع مردم و برانگيختن آنها عليه رژيم استفاده نمايد و البته به خوبي نيز از آن بهره‎برداري نمود.
5. روحانيت و فعاليت انقلابي در خارج از كشور
به طور سنتي،‌روحانيون شيعه در ايام خاصي نظير محرم و صفر و يا ماه مبارك رمضان از طرف مراجع قم يا نجف براي وعظ و تبليغ به كشورهاي هم جوار يا دورتر فرستاده مي‎شدند. با شروع مبارزات سياسي روحانيون قم، كار ويژة جديدي براي وعاظي كه عازم خارج از كشور بودند، ايجاد شد. حسن فعاليت‎هاي خارج از كشور روحانيون آن بود كه فشار و مراقبت دولتي در اين كشورها كمتر بود و بنابراين امكان بيشتري براي فعاليت وجود داشت كشورهاي عربي همسايه، نظير كويت، عراق و كشورهاي ضد اسراييلي منطقة خاورميانه، عمده‎ترين فعاليت‎هاي ضد رژيمي ايران را در خود جاي داده بودند. انقلاب اسلامي، علاوه بر بعد ضد استبدادي، بعدي ضد امپرياليستي و ضد صهيونيستي نيز داشت و اغلب مبارزان ايران با مبارزان عرب منطقه، عليه اسراييل داراي آرمان مشتركي بودند و اردوگاه‎هاي فلسطيني در مصر، اردن و لبنان از مهم‎ترين پايگاه‎هاي آموزش چريك‎هاي ايراني بود.
روحانيت ايران با آگاهي از امكانات موجود در خارج از كشور و در پوشش تبليغ ديني، استفادة فراواني از اين موضوع نمود. خصوصاً كه عراق، مركز روحانيت تشيع و حوزة علمية نجف، پايگاه رهبري انقلاب نيز بود و اين امكان رابطه با رهبري را براي ساير روحانيون آسان‎تر مي‎كرد.
به اين ترتيب ملاحظه مي‎شود كه روحانيت، مبارزه را در چارچوب مرزهاي ملي خلاصه نمي‎كرد و از هر فرصتي و در هر جايي كه امكاني براي مبارزه مي‎يافت،تلاش مي‎نمود.
گفتار دوم، نقش روحانيت در تبيين و ترويج ايدئولوژي انقلاب اسلامي
ايدئولوژيها، ابزار اصلي بسيج سياسي در انقلاب‎ها مطرح مي‎شوند. «ايدئولوژي‎ها همراه با به دست دادن توضيحي از واقعيات اجتماعي، حاوي يك رشته عقايد سياسي نيز هستند كه بهترين شكل ممكن سازماندهي اجتماعي را به تفصيل شرح مي‎دهند و همراه نقشه‎اي از واقعيات، تصويري از جامعه‎‎اي مطلوب هم در برابر مي‎نهند.»[3] بدين ترتيب براي انقلابيون برنامة عمل و آرمان شهر ترسيم مي‎كنند.
1. نقش عمومي روحانيت در ترويج ايدئولوژي اسلامي
انقلاب اسلامي نيز مانند هر انقلاب ديگري داراي ايدئولوژي فراگير در حكم الگوي مبارزه بود و اين ايدئولوژي بيش از هر عامل ديگري بر مذهب تشيع استوار بود. شيعيان هم قادر بودند به وسيلة دستورها و پيام‎هاي خود، وضعيت موجود را با عنوان دوران حكومت غصبي امام معصوم، وضعيت نامطلوب جلوه دهند و هم قادر بودند با الگوهايي نظير مبارزات امامان معصوم، خصوصاً امام حسين ـ عليه السّلام ـ، شيوة مبارزه را به پيروان بياموزند. در نهايت به وسيلة اين ايدئولوژي، وضعيتي آرماني از حكومت فقيه جامع الشرايط به نيابت از امام معصوم عرضه مي‎گرديد.
به هر حال، ايدئولوژي انقلاب اسلامي ايران از يك سو، در بردارندة طرد و نفي ارزشهاي حاكم بر جامعة گذشتة ايران، به ويژه از نظر فرهنگي و اخلاقي بود و از سوي ديگر، در بردارندة ايده و آرمان تأسيس سامان سياسي جديد مبتني بر ارزش‎ها و اصول اسلامي بود[4] كه توسط رهبران و ايدئولوگ‎هاي انقلاب اسلامي تدوين شد.
حميد عنايت دربارة امكان بالقوة تشيع براي عرضة ايدئولوژي مبارزه، بر طبق نيازهاي جامعة امروز و سر زندگي و تحرك شيعه در سالهاي اخير معتقد است كه «اين موضوع در درجة اول با توجه به بعضي امكانات كه براي انطباق با تحولات اجتماعي و سياسي دارد تبيين مي‎گردد. اساسي‎ترين اين امكانات، اصل اجتهاد است، كه طرح و تدبيري براي تكميل منابع فقهي و بالقوه تعبيه‎اي انقلابي در برابر قدرتهاي دنيوي است. نظامي عقيدتي كه بدين سان عقيده و اجتهاد آزادانة فردي را، حتي در مسايل داراي اهميت درجة دوم هم تصويب مي‎كند، آشكارا توانايي بيشتري براي انطباق با مسايل پيش بيني نشده در منابع دارد...»[5]
آن بخش از علما و روحانيون كه از توانايي و سطح علمي و فقهي بالاتري برخوردار بودند، همراه امام، ايدئولوگ‎هاي اصلي انقلاب بودند.
1. 1. امام (ره) ايدئولوگ اصلي انقلاب اسلامي
امام خميني (ره) به منزلة رهبر اصلي انقلاب، از عنصر آگاهي و انديشه و برنامة بدون مبارزه غافل نبوده، خود بيش‎ترين تلاش را براي آگاهي بخشي به توده‎ها انجام داد و با تأكيد بر اين كه «آقايان موظف‎اند ملت را آگاه كنند، علما موظف‎اند ملت را آگاه كنند...»[6] خود با اولين سند سياسي كه در دهة بيست، خطاب به روحانيون اسلام، علماي رباني و ساير طبقات مردم نوشت، مبارزه را با آگاهي بخشي آغاز نمود.
عمده‎ترين فعاليت امام (ره) در اين زمينه، تدريس و تأليف كتاب «ولايت فقيه يا حكومت اسلامي» است كه در دوران تبعيد در نجف اشرف تهيه و منشور مبارزاتي ايشان گرديد.
[1] . فوران، منبع پيشين، صص 560 ـ 559.
[2] . همان، ص 564.
[3] . رابرت اكلشال و ديگران، مقدمه‎اي بر ايدئولوژي هاي سياسي، ترجمه ي م. قائد، تهران، نشر مركز، 1375، صص 12 ـ 11.
[4] . شجاع احمدوند، فرايند بسيج سياسي در انقلاب اسلامي ايران، مجموعة مقالات انقلاب اسلامي و ريشه‎هاي آن، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور اساتيد، 1374، ص 69.
[5] . حميد عنايت، انديشة سياسي در اسلام معاصر، ترجمة بهاء الدين خرمشاهي، تهران، خوارزمي، 1362،‌ص 375.
[6] . صحيفة نور، ج 1، ص 107.
@#@ در اين كتاب، همة كار ويژه‎هاي مربوط به ايدئولوژي انقلابي مطرح شده، نيز از وضع موجود به وضعي نا به هنجار ياد شده، همچنين وضعيت آرماني از حكومتي ايده‎آل ترسيم شده، راه مبارزه براي رسيدن به آن جامعة آرماني مطرح شده است. كتاب مشتمل است بر پنج قسمت:
ـ قسمت اول: دلايل لزوم تشكيل حكومت؛ كه در اين قسمت امام (ره) سه دليل عمده براي ضرورت تشكيل حكومت اسلامي مطرح مي‎كنند: 1. عمل پيامبر در تشكيل حكومت. 2. ضرورت استمرار اجراي احكام الهي كه فقط در زمان پيامبر ضرورت ندارد،‌بلكه براي هميشه است. 3. ماهيت و كيفيت قوانين اسلام كه بدون حكومت اجرا شدني نيست.[1]
ـ قسمت دوم: بررسي نمونه‎هايي از احكام اسلامي نظير احكام مالي، دفاعي، احقاق حقوق و... كه نياز به حكومت دارند.
ـ قسمت سوم: طرز حكومت اسلامي، در اين قسمت ابتدا اختلاف طرز حكومت اسلامي با ساير حكومت‎ها چنين مطرح مي‎شود.
«حكومت اسلامي هيچ يك از انواع طرز حكومت‎هاي موجود نيست. مثلاً استبدادي نيست... حكومت اسلامي نه استبدادي است و نه مطلقه، بلكه مشروطه است. البته نه مشروطه به معناي متعارف فعلي آن... مشروطه از اين جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره، مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ معين گشته است...»[2]
سپس امام وضعيت زمامداري ايده آل از نظر اسلام را بررسي كرده، علاوه بر شرط‎هاي عامي، نظير عقل و تدبير دو شرط علم به قانون و عدالت را از شرايط اساسي زمامدار اسلامي ذكر مي‎كند.[3]
ايشان دربارة شروط زمامدار در دورة غيبت امام معصوم از نظر تشيع معتقدند كه «اگر خدا شخص معيني را براي حكومت در دورة غيبت تعيين نكرده است، لكن آن خاصيت حكومتي را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب الزمان (عج) موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است. اين خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد، در عدة بي‎شماري از فقهاي عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند مي‎توانند حكومت عدل عمومي در عالم تشكيل دهند.»[4]
امام (ره) جامعة‎ آينده و آرماني را كه بايد براي آن مبارزه كرد،‌با دقت تمام ترسيم مي‎كند و علاوه بر تعيين خصوصيات اين حكومت، مشخصاً نوع آن را تحت عنوان حكومت يا ولايت فقيه جامع الشرايط مطرح كرده، نحوة تشكيل و اختيارات آن را بيان مي‎كند:
«اگر فرد لايقي كه داراي اين دو خصلت باشد، به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتي را كه حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در امر ادارة جامعه‎ داشت دارا مي‎باشد و بر همة مردم لازم است از او اطاعت كنند.»[5]
اين فرد با عنوان ولي فقيه «همان اختيارات و ولايتي كه حضرت رسول و ديگر ائمه، صلوات الله عليهم، در تدارك و بسيج سپاه، تعيين ولات و استانداران، گرفتن ماليات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختيارات را براي حكومت فعلي قرار داده است»[6] و ائمه و فقهاي عادل موظف‎اند كه از نظام و تشكيلات حكومتي براي اجراي احكام الهي و برقراري نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند.»[7]
ـ قسمت چهارم: در اين قسمت حضرت امام، نظرية ولايت فقيه خود را به استناد اخبار و احاديث فقهي ثابت مي‎كند. از جمله مقبولة عمر بن حنظله، روايت تحف العقول از سيدالشهدا و... كه ايشان پيش‎تر نيز در كتاب كشف الاسرار به آن اشاره نموده بودند.[8]
ـ قسمت پنجم: برنامة مبارزه كه مهم‎ترين بخش هر ايدئولوژي است منظور توجه خاص امام (ره) بوده، براي پيروان خود توصيه‎ها و راهنمايي‎هايي براي موفقيت مبارزه و تشكيل حكومت اسلامي مطرح مي‎كنند:
«اولين فعاليت ما در اين راه، تبليغات تشكيل مي‎دهد. تبليغات و تعليمات دو فعاليت مهم و اساسي ماست. وظيفة فقهاست كه عقايد و احكام و نظامات اسلام را تبليغ و به مردم تعليم دهند تا زمينه براي اجراي احكام و برقراري نظامات اسلامي در جامعه‎ فراهم شود.»[9]
مقدمة آن اين است كه حوزه‎هاي روحانيت اصلاح شود؛ «اما بايد در اصلاح فكري و اخلاقي افراد حوزه كوشش كنيم.»[10]
پس از آگاهي بخشي از فعاليت عمدة مبارزان، مبارزة منفي با رژيم حاكم خواهد بود، زيرا «برانداختن طاغوت، يعني قدرت‎هاي سياسي ناروايي كه در سراسر وطن اسلامي برقرار است وظيفة همة ماست.»[11] پس بايد «روابط خود را با مؤسسات دولتي آنها قطع كنيم با آنها همكاري نكنيم. از هرگونه كاري كه كمك به آنها محسوب مي‎شود پرهيز كنيم. مؤسسات قضايي و مالي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي جديدي به وجود آوريم.»[12]
به اين ترتيب امام (ره) علاوه بر سخنراني‎هاي مختلف و پيام‎هاي متعدد كه در مجموع، ايدئولوژي‎هاي انقلاب اسلامي را به وجود آوردند، در مجموعه‎اي مدون منشور انقلاب اسلامي را مطرح و چارچوب فكري، ايدئولوژيكي انقلاب را بيان نمودند.
در اين جا لازم است به ابعاد ديگري از نقش امام، در بسيج نيروهاي انقلابي اشاره نمود كه وي را از ساير رهبران انقلابي متمايز مي‎كند. شخصيت قاطع امام (ره)، در مبارزه با رژيم از ايشان علاوه بر فردي ايدئولوگ و رهبري نمادين، رهبري آشتي ناپذير و آهنين ساخته بود كه رهبري عملي انقلاب را نيز در دست داشت و به قول حامد الگار:
«گرچه گاهي اوقات توصيه‎هاي اشخاص داخل ايران را در زمينة جزئيات استراتژي مي‎پذيرفت؛ اما كلية‌تصميمات اساسي را خودش مي‎گرفت. با اصراري آمرانه بر انحلال رژيم سلطنتي و بنيان‎گذاري يك حكومت اسلامي، كلية مدافعان و طرفداران سازش با شاه را ساكت كرد. بدون پافشاري امام و بدون قابليت او در حفظ وفاداري و اطاعت توده‎هاي مردم ايران، آنچه به يك انقلاب پيروزمند ختم شده مي‎توانست به عنوان مورد ديگري از تقابل ميان نيروهاي مخالف دولت، بدون اخذ نتيجه ‎اي قطعي به بايگاني تاريخ ايران سپرده شود.»[13]
2 ـ 1. نقش روحانيون برجسته
الف) شهيد مطهري
استاد مطهري در جايگاهي ديگر، از جمله روحانيون مبارزي بود كه سنگرانديشه فلسفه و ايدئولوژي را براي مبارزه عليه نظام حاكم برگزيده بود. ايشان به دليل تدريس در محيط‎هاي دانشگاهي و حوزوي، نفوذ فكري گسترده‎اي در ميان مبارزان داشت. آيت الله خامنه‎اي دربارة شخصيت اجتماعي، سياسي آن شهيد مي‎فرمايند:
«به نظر من مرحوم مطهري با دو ابزار مي‎توانست تفاهم و نزديكي بين دو قشر روحانيون و تحصيل كرده‎هاي جديد را به وجود بياورد: يكي تلاش علمي و ديگري غناي شخصيت خود ايشان. از لحاظ تلاش علمي، ايشان در دانشگاه تدريس كردند و با دانشجويان انس پيدا كردند. در مجامع تحصيل كرده‎ها، مهندسين، پزشكان شركت نمودند و يك قطب و ملجاء و پناهي براي تحصيل كرده‎هاي جديد شدند و ايشان موفق‎ترين چهرة روحاني در ميان محيط‎هاي فرهنگ جديد بودند.»[14]
عمدة فعاليت شهيد مطهري سخنراني‎هاي علمي و سياسي در مجامع مختلف، تأليف مقالات و كتاب‎هاي مختلف بود. براي نمونه، در سال‎هاي 1337 و 1338 كه انجمن اسلامي پزشكان تشكيل شد، استاد مطهري از سخنران‎هاي اصلي اين انجمن بود. به طوري كه در طول سال‎هاي 1340 تا 1350 تقريباً سخنران منحصر به فرد انجمن بودند.[15]
نمونة ديگر نقش ايشان در تغذية فكري و ايدئولوژيكي گروه‎هاي انقلابي بود. شهيد اسدالله لاجوردي، دربارة نقش ايشان در هدايت جمعيت‎هاي مؤتلفه مي‎گويند: «در حقيقت مي‎شود گفت كه تغذية فكري جميعت‎هاي مؤتلفه از ناحية ايشان بود. كتاب‎هايي كه بعداً به چاپ رسيد، خيلي از آنها زمينه‎اش در همان هيأت‎هاي مؤتلفه بود كه ايشان مطالبي را مي‎فرمودند و به صورت پلي كپي منتشر مي‎شد و بعداً‌ به صورت كتاب در مي‎آمد.»[16]
شهيد مطهري نه تنها دست اندركار ادامة ايدئولوژي اصيل اسلامي بود، بلكه از منتقدين اصلي ساير ايدئولوژي‎هاي انحرافي نيز به شمار مي‎آمد. در حقيقت ضرورت تدوين ايدئولوژي اسلامي از نظراستاد مطهري با توجه به احساس نيازي بود كه استاد در اين زمينه داشتند و خلاء آن كاملاً در جامعه‎ محسوس بود، ايشان در كتب مختلف سعي نمودند چارچوب نظري چنين ايدئولوژي مبارزاتي را بر مبناي اصول اعتقادي اسلام تدوين نمايند، كه اين كتاب‎ها به دو دستة كلي تقسيم مي‎شود: دستة اول، كتاب‎هايي هستند كه استاد براي پاسخ‎گويي يا رفع شبهه و يا نقد ساير ايدئولوژي‎هاي غير اسلامي به رشتة تحرير در آورده است. نظير «خدمات متقابل اسلام و ايران» كه ديدگاه انتقادي در برابر ناسيوناليست‎هاي افراطي است. دستة دوم، كتاب‎‎هايي هستند كه استاد در آنها ايدئولوژي اسلامي بر مبناي جهان بيني خاص را طراحي نموده است. مانند «مجموعة جهان بيني اسلامي» كه در ادامه، بخش‎هايي از آن را به منظور آگاهي از نوع ايدئولوژي منظور نظر ايشان مطرح مي‎كنيم.
از نظر شهيد مطهري، از آنجا كه اسلام دين كاملي بوده، بر فطرت انساني منطبق است و «به حكم اين كه در جهان بيني‎اش قايل به فطرت يگانه است، هم طرفدار ايدئولوژي يگانه است و هم طرفدار فرهنگ يگانه.»[17] «اسلام كه بر چنين جهان بيني بنياد شده است، مكتبي است جامع و واقع‎گرا. در اسلام به همة جوانب نيازهاي انساني، اعم از دنيايي يا آخرتي، جسمي يا روحي، عقلي و فكري يا احساسي و عاطفي،‌فردي يا اجتماعي توجه شده است.»[18]
ب) شهيد بهشتي، متفكر و سازمان دهندة انقلاب اسلامي
شهيد بهشتي كه به اعتراف دشمنانش، نويسنده‎اي اسلامي با قدرت سازماندهي بالا بود، نقش مهمي در شكل‎دهي فكري و عملي در انقلاب اسلامي داشت.
[1] . ولايت فقيه، پيشين، مقدمه.
[2] . همان، ص 36 و 32.
[3] . همان، صص 38 و 37.
[4] . همان، ص 40.
[5] . همان، ص 40.
[6] . همان، ص 40.
[7] . همان، ص 46.
[8] . كشف الاسرار، پيشين، صص 188 و 187.
[9] . ولايت فقيه، پيشين، صص 116 و 115.
[10] . همان، صص 126 ـ 125.
[11] . همان، ص 138.
[12] . همان، ص 138.
[13] . حامد الگار، نيروهاي مذهبي در ايران قرن بيستم، مجموعة مقالات سلسله پهلوي و نيروهاي مذهبي به روايت تاريخ كمبريج، ترجمة عباس مخبر،‌تهران، طرح نو، 1372، ص 323.
[14] . آيت الله خامنه‎اي، مطهري احياگر تفكر ديني، مجلة كلمة دانشجو، شماره‎هاي 4 و 5 1374، صص 75 ـ 74.
[15] . علي باقي نصرآبادي، سيري در انديشه‎هاي اجتماعي شهيد آيت الله مطهري، قم، دفتر تبليغات حوزة علميه، 1377، ص 88.
[16] . محمد حسين واثقي راد (گردآورنده)، مصلح بيدار،‌تهران، صدرا، 1378، ص 155.
[17] . همان، صص 232 ـ 223.
[18] . همان، ص 229.
@#@
دكتر بهشتي به نمايندگي از طرف مراجع وقت به مركز اسلامي هامبورگ در آلمان رفت، در آنجا هستة اتحادية انجمن‎هاي اسلامي دانشجويان گروه فارسي زبان را به وجود آورد.
نقش مهم ديگر ايشان در تأليف برخي از كتاب‎هاي درسي ديني بود كه بدون ذكر نام خود براي مدارس چاپ مي‎شد و براي آشنايي نسل جديد با مفاهيم اسلامي بسيار با اهميت بودند.
عمدة فعاليت‎هاي شهيد بهشتي مربوط به طرح موضوع‎هاي اسلامي روز براي دانشجويان و طلبه‎هاي جوان بود كه مقدمات ايدئولوژي را فراهم مي‎نمود.
همچنين ايشان همكاري‎هايي براي نظم بخشيدن به علوم حوزوي و روزآمد كردن آنها كردند كه در نهايت به تأسيس مدرسة حقاني انجاميد.
ايشان در سال 1348 به خدمت امام رسيده، پس از سر و سامان دادن كارها در خارج از كشور، سال 1349 به ايران برگشته، كار برنامه‎ريزي كتاب‎ها و فعاليت‎هاي علمي را به منظور ارتقاي آگاهي طلاب و دانشجويان دنبال مي‎كند. تا اين كه در سال 1355 هسته‎هايي براي كارهاي تشكيلاتي به وجود آورده، در سال 1356 نيروها را در تشكيلات جامعة روحانيت مبارز، ساماندهي مي‎كنند و در سال 1357 به پاريس خدمت امام رفته، شوراي انقلاب را به دستور امام تشكيل مي‎دهند كه اين شورا تشكيل شده بود از آقاي مطهري، آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي موسوي اردبيلي و آقاي باهنر و شهيد بهشتي كه بعدها به آنها اضافه شدند.[1]
شهيد بهشتي در كنار مبارزات سياسي و سازماندهي نيروهاي مبارز، مسايل مربوط به ايدئولوژي اسلامي را تأليف و تدريس نمود از جمله از سال 1350 تا 1354 روزهاي شنبه با عنوان مكتب قرآن، كه مركزي براي تجمع 400 تا 500 جوان فعال بود، تفسير قرآن داشتند.[2]
چارچوب‎هاي ايدئولوژيك شهيد بهشتي، از خلال كتاب‎هاي ايشان مشخص مي‎شود. برخي از كتابهاي مهمي كه ايشان تأليف نموده‎اند بدين قرار است: 1. خدا از ديدگاه قرآن. 2. نماز چيست؟ 3. بانكداري و قوانين عالي اسلام در يك مجموعه. 4. يك قشر جديد در جامعه‎. 5. روحانيت در اسلام و در ميان مسلمين در يك مجموعه. 6. مبارز پيروز. 7. شناخت دين. 8. نقش ايمان در زندگي انسان‎. 9. كدام مسلك. 10. شناخت. 11. مالكيت. 12. ايدئولوژي اسلامي.
علاوه بر كتاب‎هاي ذكر شده كه هر يك نقش به سزايي در آگاهي بخشي انقلاب داشتند، كتاب ديگري نيز پس از شهادت ايشان با عنوان «حكومت در اسلام» از وي به چاپ رسيد كه در آن به نوعي، منشور مبارزه و هدف مبارزه انقلابي را تدوين نموده بودند و ما به منظور بيان بخشي از فعاليت‎هاي ايدئولوژيك ايشان، به طور خلاصه آن را بررسي مي‎كنيم:
ـ حكومت در اسلام از ديدگاه شهيد بهشتي
از نظر شهيد بهشتي، اسلام مشوق و حامي زندگي اجتماعي است و تعاليم عالي اسلام بر اساس حفظ پيوندهاي اجتماعي و مستحكم كردن آنها و جلوگيري از سقوط جامعه‎ است. «عالي‎ترين صفات انساني از نظر اسلام وقتي ارزش واقعي خود را دارد كه با حفظ پيوندهاي اجتماعي توأم با انجام وظايف فرد نسبت به اجتماع كسب شده باشد.»[3]
بعد از اين مقدمه، دربارة زندگي جمعي انسان‎ها، ايشان انواع حكومت را نام برده، در نهايت حكومت تئوكراسي را نوع آرماني حكومت منظور نظر خود دانسته، بيان مي‎دارد كه در حكومت تئوكراسي، علاوه بر نقش مردم، خداوند نيز نقش اساسي دارد.
«اين جا سخن از تأمين مصالح مردم به وسيلة خالق آنها و حكومت برگزيدة خداي متعال است... تئوكراسي از آن جهت كه ارادة مردم در انتخاب حكومت مؤثر نيست و يك نفر بي آن كه از جانب مردم برگزيده شده باشد بر آنها حكم مي‎راند، به ديكتاتوري يا استبدادي قابل تشبيه است. ولي اولاً منظور اصلي از دخالت ارادة مردم در تعيين حكومت در روش كار آن اين بود كه دستگاه‎هاي حكومتي، ملزم به مراعات خواسته‎هاي مردم باشند و تأمين مصالح عمومي به اين طريق ضامني داشته باشد و اين منظور را در تئوكراسي تأمين شده است. چون به راستي اگر كسي از جانب خدا به حكومت منصوب شود، ديگر جاي ترديد نمي‎ماند كه مصالح عمومي را به بهترين وجه ممكن تأمين مي‎كند. ثانياً اگر چه هنگام تعيين حكومت، ارادة مردم دخيل نبوده؛ ولي پس از آن كه به ارادة خدا تعيين شده، ارادة مردم نيز جز او نخواهد خواست...»[4]
دكتر بهشتي در فصل سوم كتاب خود به اهداف حكومت‎هاي مختلف اشاره كرده، معتقد است كه سه نوع هدف را براي هر حكومتي مي‎توان تصور كرد: 1. حكومتي كه هدف آن تأمين نيازهاي هيئت حاكمه است. 2. حكومتي كه هدف اصلي آن، تأمين خواسته‎هاي مردم است. 3. حكومتي كه هدف اصلي آن، تأمين مصالح مادي و معنوي، اخلاقي و ديني براي همة افراد، همة طبقات و همة ملت‎ها و همة نژادها و نسل‎هاست؛ از اين روي فقط حكومت الهي چنين هدفي را دنبال مي‎كند:
«در حكومت عالي الهي، هدف حكومت، سازمان‎هاي دولتي، نظام‎ها و مقررات اجتماعي، آن است كه عالم انسانيت را به طرف كمال سوق دهد... در حكومت عالي الهي، عنايت به تأمين خواسته‎هاي مادي مردم در حدودي است كه فرد و جامعه‎ نه در فشار و محروميت‎هاي مادي خرد و منحرف شود و نه همة نيروهايش در راه هوي و هوس و شهوت متمركز گردد و از كمالات عالي معنوي محروم بماند...»[5]
سرانجام، در فصل چهارم براي بيان نمونة ايده‎آل، به حكومت پيغمبران و ويژگي‎هاي آنها اشاره مي‎كند. خلاصه اين كه شهيد بهشتي نيز كه هم متفكري داراي مدرك دكتراي دانشگاهي و هم طلبة حوزه بود و به علوم قديم و جديد آگاهي داشت، نقش مهمي در عرضة ايدئولوژي اسلامي فراگير براي اقدام عملي همة گروه‎هاي مبارز، اعم از روحاني و غير روحاني فراهم نمود و خود نيز ساماندهي نيروها را انجام داد.
ج) شهيد مفتح عامل وحدت حوزه و دانشگاه
دكتر مفتح پس از امام، شهيد مطهري و شهيد بهشتي، از جمله روحانيون فعالي بود كه براي عرضه و گسترش يك ايدئولوژي انقلابي مبتني بر اسلام، تلاش فراواني در محيط‎هاي دانشگاهي و حوزوي نمود و از آنجا كه استاد دانشكدة الهيات دانشگاه تهران بود، توانست نقش وحدت بخش دو گروه عمدة مخالفين، يعني روحانيت و دانشگاه را ايفا نمايد.
ايشان در زمان تحصيل و تدريس مقالات متعددي در مجلات مختلف نوشته، سعي در نشر تشيع اصيل و انقلابي در سطح جامعه‎ داشت و تأليفات و تحقيقات زيادي در اين زمان در موضوعات اجتماعي، سياسي انجام داد. از جمله فعاليت‎هاي مهم ايشان، تشكيل مجمع «جلسات علمي اسلام شناسي» بود كه براي شناساندن چهرة اسلام واقعي به مردم، اقدام به چاپ كتاب با اين عناوين نمود: 1. اسلام پيش رو نهضت‎ها. 2. با ضعف مسلمين دنيا در خطر سقوط. 3. شيعه و زمام‎داران خودسر. 4. جهان‎بيني و جهان داري علي ـ عليه السّلام ـ. 5. دعا عامل پيشرفت يا ركود. 6. ره آوردهاي استعمار. 7. همسران رسول خدا. 8. زيارت ما، خرافه يا حقيقت.[6]
از جمله اقدامات ديگر ايشان، تشكيل كتابخانه و كلاس‎هاي مختلف عقيدتي، فلسفي، تفسير،‌تاريخ اديان و... به طور منظم و در سطح‎هاي مختلف براي برادران و خواهران براي بالا بردن سطح آگاهي ايدئولوژيك و شعور سياسي قشرهاي روشن فكر جامعه‎ بود. البته روحانيون مختلفي در اين كلاس‎ها شركت مي‎كردند كه محتواي غني و روشن فكرانة مسايل طرح شده در كلاس‎ها و سخنراني‎ها و پخش اعلاميه‎هاي مختلف در سطح وسيع و فعاليت شديد و وسيع ايشان در مسجد باعث تعطيلي آن شد.[7]
پس از بسته شدن مسجد جاويد، دكتر مفتح در مسجد قبا «در سطحي وسيع‎تر دست به تشكيل كلاس‎هاي ايدئولوژيكي و سخنراني‎هاي روشنفكرانه زد و در كنار آن كتابخانه و صندوق ذخيرة‌ قبا را بنياد نهاد و با استفاده از صحن كتابخانه در تابستان، اردوهايي جهت دانش‎آموزان تشكيل داد. اين برنامه‎هاي مسجد قبا، سرآغاز فعاليت‎هايي بود كه سرانجام مسجد قبا را بزرگ‎ترين مركز انقلابي تهران در انقلاب اسلامي كرد...»[8]
شهيد مفتح علاوه بر فعاليت‎هايي كه ذكر شد، مقالات زيادي براي مجلات مذهبي آن زمان نوشته، در شكل دهي ايدئولوژي فعال اسلامي شيعي، نقش مهمي ايفا نمود. ايشان به منزلة پل ارتباطي روشنفكران دانشگاهي و روحانيون حوزوي بود.
گفتار سوم: روحانيت و شيوه‎هاي مبارزه
در انقلاب اسلامي از لحاظ شيوة مبارزه، از چندين روش استفاده شد كه عمده‎ترين آنها استفاده از روش‎هاي توده‎اي بر اساس سنت اعتراض مذهبي بود.[9]
حضور توده‎هاي مردم به نشانة اعتراض در خيابان‎ها از جمله روش‎هاي جديد در پيروزي انقلاب بود كه البته به صورت مراسم خاص مذهبي آغاز شده، در نهايت شكل سياسي به خود مي‎گرفت و از اين نظر منحصر به فرد تلقي مي‎گرديد. استفاده از مراسم عاشورا، تاسوعا، چلة شهداي هر شهر و... از جمله اين شيوه‎ها بودند. همچنين برگزاري نمازهاي جماعت در خيابان‎ها، مانند نماز عيد فطر از جملة اين فرصت‎ها براي تجمع اعتراض‎آميز مردم بود.
1. روحانيون و مبارزة مسلحانه
از جمله روحانيوني كه از روش‎هاي مسلحانه در كنار ساير روش‎ها استفاده مي‎نمودند مي‎توان به شهيد سيد علي اندرزگو و شهيد محمد منتظري اشاره نمود كه به دليل مخفي بودن فعاليت‎هايشان اطلاعات زيادي نيز از نحوة عملكرد آنها وجود ندارد؛
اين نكته نيز بايد مدنظر قرار گيرد كه گرچه روحانيون به طور مستقيم كمتر در مبارزات مسلحانه شركت مي‎كردند؛‌الهام بخش فكري و ايدئولوژيكي و نيز مشوق و گاهي كمك كنندة مالي به آنها بودند.
[1] . همان، صص 47 و 46.
[2] . همان، ص 46.
[3] . سيد محمد بهشتي، حكومت در اسلام، تهران، سروش، 1367، ص 29.
[4] . همان، صص 50 ـ 49.
[5] . همان، صص 68 ـ 67.
[6] . محمد مفتح،‌آيات اصول اعتقادي قرآن، تهران، مؤسسه تحقيقاتي و انتشاراتي نور، 1360 ص 52.
[7] . همان، ص 57.
[8] . همان، ص 59.
[9] . جان فوران، پيشين، ص 525.
@#@
2. روحانيون و شيوه‎هاي مسالمت‎آميز مبارزه
مخالفت مسالمت‎آميز به صورت مقاومت منفي،‌از عمده‎ترين روش‎هاي مبارزاتي روحانيون محسوب مي‎شد. روش‎هايي نظير اعتصاب، تعطيل نمودن نماز جماعت، تعطيل نمودن دروس حوزوي و تعطيلي بازارها از جمله مهم‎ترين شيوه‎ها بود.
ـ شهيد محلاتي در خاطرات خود به اعتصاب روحانيون در دانشگاه تهران اشاره مي‎كنند.[1]
ـ از عمده‎ترين روش‎هاي شهيد صدوقي در مبارزه، شيوة تعطيل كردن نماز جماعت و مجلس روضه، همراه درخواست تعطيلي بازار و اصناف و از خانه بيرون نيامدن و حتي گاه، تأكيد بر آن با مشخص كردن ساعات خاصي و استفاده از اين شيوه در بسياري از بزرگداشت‎ها و چهلم‎ها بود.[2]
ـ شهيد صدوقي،‌با تأكيد بر عدم درگيري مردم با مأموران و بيان روش‎هايي نظير عدم شعار دادن و عدم خروج از خانه‎ها، اين نوع مبارزه را «جنگ سرد» مردم عليه رژيم مي‎خواند.[3]
ـ هنگامي كه رژيم، در سال 1344، قرآن‎هايي را به چاپ رسانيد و براي عوام‎فريبي، آنها را براي روحانيون شهرهاي ديگر فرستاد تا براي خود كسب مشروعيت كند، روحانيت براي مقاومت منفي و مخالفت با چاپ دولتي و درباري قرآن و عدم استقبال از مراسم اهداي آن، حتي الامكان از پذيرفتن آن سرباز زدند و يا اين كه آن را پس از تحويل بلافاصله به مجامع مذهبي هديه كردند و برخي از علما نيز به بهانه‎‎هاي مختلف از شهرها خارج شدند تا مجبور به شركت در مراسم نشوند و برخي نيز به دعوت رژيم بي‎توجهي نمودند.[4]
ـ امام (ره) در سخنراني‎ها و رهنمودهاي مختلف، بر روش‎هاي غير خشونت‎آميز تأكيد‌كرده‎اند.
امام (ره) در مصاحبه با خبرنگار فيگارو كه از ايشان سؤال نمود: «در مراحل اوليه، مبارزه عليه رژيم شاه اعتصابات و تظاهرات نسبتاً مسالمت‎آميز داشته است و عليه ارتش و پليس به هيچ وجه اسلحه و سنگ به كار نرفته است. آيا شما فكر نمي‎كنيد كه اكنون زمان اين روش نيست؟ و به طور ديگري آيا نمي‎شود عمل كرد، مثلاً به مبارزة مسلحانه متوسل شد؟» امام قاطعانه پاسخ مي‎دهند:
«حتي پس از روز جمعه در تهران كه آن همه هم كشتار به جا گذاشت، ما همان شكل مبارزه را حفظ كرديم. همان طور كه دنيا مي‎داند، قيام ما با وجود ضربه‎هايي كه خورده است. هرگز درهم شكسته نشده است و آن قيام با همان روش ادامه دارد؛ ولي از من پرسيده‎اند آيا وقت تغيير روش و رو آوردن به مبارزة مسلحانه به جهت پاسخ دادن به قدرت ارتش كه شاه آن را به كار گرفته است، نرسيده است؟ من گفته‎ام «نه». معذالك امروزه در اين مورد از خود مي‎پرسم كه نمي‎توان تا بي‎نهايت سينه‎هاي عريان را جلوي لولة تفنگ قرار داد. تاكنون من رهنمودهاي خود را مبني بر مسالمت‎آميز بودن عملمان بود تغيير نداده‎ام؛ ولي شايد مجبور شوم اين كار را بكنم.»[5]
گفتار چهارم: نقش روحانيت در هم بستگي ميان نيروهاي مخالف
ائتلاف مردمي نيروهاي مخالف، مهم‎ترين عامل پيروزي انقلاب اسلامي محسوب مي‎شود. يرواند آبراهاميان، دربارة نقش گروه‎هاي مخالف در انقلاب اسلامي معتقد است «در حالي كه طبقة متوسط سنتي با سازمان كشوري خود به مخالفان كمك مي‎كرد، طبقة متوسط جديد، جرقة انقلاب را زد، بر آتش آن دامن زد و آخرين ضربه‎ها را فرود آورد. حقوقدانان، قضات و روشنفكران، نامه‎هاي سرگشاده نوشتند و انجمن حقوق بشر پديد آوردند. دانشجويان، تظاهرات خياباني را شروع كردند. كارگران يقه سفيد، به ويژه كارمندان بانك‎ها، كارمندان اردارات و مأموران اقتصاد را فلج كردند...»؛ اما «با اين حال ستون فقرات نهضت (آيت الله) خميني، طبقة متوسط سنتي،‌به خصوص بازاريان و روحانيت بود.» بنابراين از نظر آبراهاميان، روحانيت با بسيج و همكاري ساير گروه‎هاي جامعه‎ موفق به بسيج سياسي عليه رژيم شد.
چنان كه از چند نمونه پيام‎هاي امام (ره) مشخص است، ايشان در هر فرصت تأكيد مي‎كند كه «مخالفت‎ها را كنار بگذاريد و با هم دوست باشيد. همه با هم، هم قدم باشيد... ما همه بايد دست به هم دهيم...»[6] و حتي الامكان تمامي نيروهاي انقلابي را دعوت به مبارزه و همكاري مي‎كند. نقش وحدت بخش و تمركز دهندة اين پيام‎ها در بسيج توده‎ها بسيار تعيين كننده بود و امكان ائتلافي فراگير، ميان مخالفين متعدد رژيم را فراهم نمود.
نتيجه گيري
در اين پژوهش، نگارنده سعي نمود فقط به اين سؤال پاسخ دهد:
«روحانيت در مقام مهم اجتماعي كه نفوذ در خور توجهي در جامعه‎ ايران از ديرباز داشته است، در فرايند بسيج سياسي مخالفين شاه، طي سال‎هاي 1342 تا 1357 چه نقشي ايفا نموده است؟»
با تجزيه و تحليل داده‎هاي اطلاعاتي به اين نتايج دست مي‎يابيم:
ـ روحانيت در انقلاب اسلامي نقش قاطعي داشته است.
ـ روحانيون مبارز با يكديگر هم‎بستگي محكمي داشتند و اين از عوامل مهم موفقيت روحانيون بود.
ـ روحانيون از قدرت سازماندهي و بسيج بالايي برخوردار بودند و در اين راه از مساجد، اعياد و مراسم مذهبي حداكثر استفاده را نمودند.
ـ روحانيون از مهم‎ترين گروه‎هاي ايدئولوژي پرداز براي انقلاب اسلامي بودند.
ـ روحانيون در حد امكان از شيوه‎هاي مسالمت‎آميزي مانند اعتصاب، تظاهرات توده‎اي و تحصن براي مبارزه بهره مي‎جستند؛ اما برخي از روحانيون از مبارزات مسلحانه حمايت كرده، برخي به طور مستقيم به آن اقدام مي‎نمودند.
ـ روحانيون نقش تمركز بخش و اتحاد ميان گروه‎هاي مبارز مختلف را با رهبري واحد امكان پذير نمودند و يك ائتلاف بزرگ سياسي از مخالفان را زير يك پرچم گرد آوردند و خود رهبري آن را به عهده گرفتند.

[1] . شهيد محلاتي،‌ص 109.
[2] . بختياري، پيشين، ص 85.
[3] . بختياري، پيشين، صص 86 ـ 85.
[4] . مهناز ميزباني، علماي اسلام و چاپ قرآن از طرف شاه، فصل نامة 15 خرداد، شمارة 25،‌بهار 1376، صص 168 ـ‌167.
[5] . صحيفة نور، ج 2، ص 36.
[6] . صحيفة نور، ج 1، ص 599.
احمد نقيب زاده و وحيد اماني - تلخيص از کتاب نقش روحانيت شيعه در پيروزي انقلاب، ص 111
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :