امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
1332
رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسين (ع)
اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگوني دارد و در مجموع نظامي به هم پـيوسته بـراي تجلي دادن همه شئون يك انسان راستين است. اما به طـور خاص، هر يك از امامان و رهبران و پيشوايان ما، اسوه يكي از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهيد و گواه براي ما و بـراي مـسلماناني كـه مـي خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شيوه و در اقدام امامانشان بيابند و لمس كنند و پيروي نمايند.
واژگونه جلوه دادن حقيقت قيام امام حسين (ع) حـسين بن علي (ع) را با خون، با مبارزه، با انقلاب و با شهادت عـجين مـي يابيم. يـعني بايد گفت مظهر جهاد، مظهر شهادت، مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابي و الهي السلام، حسين بن علي (ع) اسـت. طـاغوت و طاغوتيان و همه عمال بيگانه مي خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتي پوسيده، رخت آور و مسخ شده درآورند. بسياري از سرمايه هاي عظيم معنوي، اجتماعي و اسلامي ما را در بـين جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقيقتش تهي شد و تنها قالبي بسيار مسخ شده از آن بر جـاي مـاند. امام حسين (ع) كه درس عدالت، مبارزه، ايستادگي و مقاوت مي داد، در جامعه و در امت ما، او و ياران و خاندانش به تـدريج به صورت مظهري از ضعف در آمده بودند، بطوريكه به تدريج عـاشوراها و مـجالس عزاداري در بين ما شيعيان نه تنها شورانگيز بـيداركننده و تـحرك آفـرين نـبود بلكه متإسفانه به صورتي سرد كننده و رخوت انگيز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـي خواست هـمه سرمايه هاي ارزشمند را از ما بگيرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شويم و نتوانيم با تكيه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهيم.
امام حسين (ع) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان
امـام حـسين (ع) در زنـدگي اش، حتي قبل از آنكه ماجراي كربلا را آغـاز كـند، مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاويه در يك نـامه، بـه خـيال خـود، امام حسين (ع) را نصيحت كرد كه: گويا شـنيده ام با اين و آن رابطه برقرار كرده اي، كساني با تو آمد و شـد دارنـد و گـويا خيال فتنه انگيزي و ايجاد تفرقه در بين امت اسلام داري.
مـن تو را بيم مي دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازي و دست به تفرقه افكني در بين امت اسلامي بزني ! در ايـن نـامه بـه چهره نصيحت گر اندرز گوي با حسين بن علي (ع) وارد صـحنه شـده بـود؛ با عوامفريبي و با ظاهري آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنيت و جلوگيري از اخلال و تفرقه اندازي مـي كند و درخـواست ايجاد يك محيط امن و از اين قبيل توصيه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهايي تند و روشـنگر در پـاسخ معاويه فرمود. از جمله اين بود كه فرمودتو به مـن گفته بودي كه من خود را در فتنه نيفكنم و گرفتار فته نكنم.
در حالي كه ريشه فته تو هستي و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستي. تـو گـفته اي كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم، من مي ترسم اگر چنانچه به اين فكر نباشم مسئول باشم.
اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـيشگاه خدا احساس نـافرماني و عـصيان مـي كنم. مگر تو نبودي كه حجربن عدي و ياران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمي گفتند شهيد كردي ؟ مگر تو نبودي كـه فرمان دادي هر كس بر دين علي (ع) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگيرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دين عـلي (ع) جز دين خداست ؟ مگر دين علي (ع) جز دين محمد (ص) و جز دين قرآن است ؟ تو با حق درافتادي.
آنـچنان تند در اين نامه معاويه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پيدا بود كه حسين بن علي (ع) سر ناسازگاري با طاغوت و با ظلم را دارد.
وقتي معاويه علي رغم قرار دادي كه با امام حسين (ع) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاي خودش كسي را به عنوان جانشين تعيين نكند اما فرزند نابكارش يزيد را به عنوان جانشين تعيين كرد، اين يكي از مـايه هاي بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براي اينكه ديد با اين بدعت بزرگي كه معاويه گذارده است و مي خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثي كـند، «و علي الاسلام السلام». اگر خلفاي پيشين بناحق بـر مـسند خـلافت تـكيه زده بودند، اما اين اميد بود كه بعد از آنـكه آن خليفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههايي وارد شـوند و كـسي را كـه صـالح اسـت بـيابند و يا به سراغ اما راسـتينشان و خـليفه واقـعي پيامبر بروند و او را انتخاب كنند.
اما وقتي بنا شد كه خلافت در خانواده اي موروثي باشد و حكومت دست بـه دست در يك فاميل بگردد، ديگر بعد از آن تدبير از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مي شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در يك فاميل و در يك خاندان متمركز مي گردد.
ايـن مـقدمه مرحله جديد پرخاش و موضع گيري تند حسين بن علي (ع) در برابر خلافت خاندان بني اميه بود.
مـعاويه مرد و يزيد بر حسب وصيت غير قانوني و خلافت پيمان او به جاي معاويه نشست. يزيد به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمينهاي اسـلامي دسـتور داد كـه از مردم بيعت بگيرند و ضمنا به عاملش در مـدينه دستور داد كه از امام حسين (ع) هم بيعت بگيرد. از اينجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بيعت با يزيد يعني تسليم و پيمان سـازش و همكاري در برابر طاغوت. او بيعت را بر حسين بن علي (ع) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسين (ع) تنگ شد و مقدمات قيام و انقلاب را عليه خاندان بني اميه فراهم كرد.
حـسين بـن علي (ع) مدينه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبايل است و از همه اقوام و ملتهاي اسلامي از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا ميآيند و ضمنا خانه امن الهي و حرم خداست بتواند با نمايندگان مردم براي بيدار ساختن و ارشـاد و برانگيختن آنها و زنده كردن احساسات آنها عليه دستگاه بـني اميه تـماس فـراوان بـگيرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماينده فرستادن را به سوي كوفه آغاز كرد.
كـوفه مـركز قـسمت عـمده اي از كشور پهناوز اسلام بود و ايران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اي كه از حكومت علي بن ابـي طـالب (ع) داشتند، آشناتر با برنامه هاي علي (ع) و خاندان او و نـزديكتر بـه اظـهار وفاداري و همكاري با حسين بن علي (ع) بـودند. بـنابر ايـن، اقـدامات خود را براي ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسيج يك نيروي مخفي در سراسر اين شهر عـليه دسـتگاه ظـلم و طـغيان بـني اميه شروع كرد. لذا از يك طرف مشغول ارشاد مردم شد، يعني مرتب حسين بن علي (ع) براي قبايل و افـراد و نـمايندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت ميآيند سـخنراني مـي كند، بـحث مي كند، پيام مي فرستد، نامه مي نويسد و از طرف ديگر هم مركزي را كه مساعدترين مكان براي آماده ساختن مردم عـليه دستگاه بني اميه است، براي اجتماع مردم و همبستگي آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب، آماده مي كند.
بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخني را كه درباره عـلمايي كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بيان فرمود؛ عـلمايي كـه بـا زنـدگي دنيايي و با همان عيش و عشرت، تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت اين علماي سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشين منقلب ساخت كه هـمان نامه براي ما و براي روحانيت ما و براي حركت علماي بيدار و انقلابي ما يك انگيزه و برنامه يك حركت بود. اگر يادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرماني كه امام پشت سـرهم بـراي بيداري علماي حوزه هاي علميه و همه علماي كشور صادر مي كرد، گاهي هم به همين نامه حسين بن عليه (ع) استشهاد مي شد و هـمين نامه را بعضي از افراد انقلابي مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسين بن علي (ع) مي فرمايد وظايف روحانيان و دانشمندان و علماي اسلام براي ياري اسلام سنگين است.
بـنابر اين نامه مي نويسد، بيانيه صادر مي كند، سخنراني مي كند، تـمـاسهاي خـصوصي مـي گيرد، نـماينده و مـإمور مـي فرستد، بـا نـمايندگان مـردم كه از گوشه و كنار ميآيند صحبت مي كند و اعمال انـقلابي تـند زيـر برده و علني پرخاشگرانه عليه دستگاه سلطه گر بـني امـيه يـكي پـس از ديگري از حسين بن علي (ع) صادر مي شود و دقـيقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعي عليه دستگاه ظلم حاكم و عليه دستگاه استبداد حاكم را براي هميشه به تاريخ ميآموزد.
چـرا اين روابط، اين خطابه ها، اين نامه ها، اين پيامها، اين تـماسها، ساليان دراز بر منابر و در مجالس روضه خواني براي ما تـكرار نـمي شد ؟ و چرا ما با حسين بن علي طرفدار اسلام و انقلابي عدالت دوست آزاديخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراي بـسيج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه عليه قدرت سلطه گر حاكم مي پيمود، آشنا نمي شديم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه بايد به ما معرفي نمي كردند ؟ بـا همه اين مقدمات، حسين بن (ع) آماده حركت به جانب كوفه شد.
نـزديكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! اين سفر خطر دارد، دشمن قـوي اسـت، مـردم كوفه هم معلوم نيست وفا كنند، كجا مي رويد ؟ فرمود:
اريد ان امر بالمعروف و إنهي عن المنكر.@#@
مي روم تا امر به معرو و نهي از منكر كنم.
در آن پيامش در جملاتي بيان فرمود: مگر نشنيده ايد كه جدم پيامبر فرمود:
من رإي سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله، مخالفا لسنه رسول الله صلي الله عليه و آله، يعمل في عبادالل بالاثم و الـعدوان، فـلم يعير عليه بفعل و لا قول، كان حقا علي الله ان يدخله مدخله.[1] هـر كـس ببيند كه سلطان ستمگري در بين مردم حدود خدا را پايمال كـرده اسـت، بـه مـردم ظـلم مـي كند، منكر را احيا و معروف را لگدمال كرده است، حاكم ضد دين و ضد عدالتي بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشيند و در بـرابرش حركت و قيام نكند، بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركي ببرد كه آن سلطان ستمگر را مي برد و همانجا جاي دهد كه آن سلطان خأن را جاي مي دهد.
فرمود: من وظيفه دارم، بايد بروم و بگويم و مبارزه كنم.
وان كان دين محمد لم يستقم الابقتلي فيما سيوف خذيني.
اگـر ديـن جدم پيامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمي گردد، پس اي شمشيرها مرا در بر گيريد.
مـرا از مـرگ مـي ترسانيد ؟ از شهادت مي ترسانيد ؟ به قول امام و رهـبرمان همين شهادتها و همين خون شهيد است كه از هر قطره اش يك مبارز مسلمان انقلابي مي رويد و زنده مي شود و بر مي خيزد.
حسين بن علي (ع) آنكه در بين راه خبر شهادت مسلم بن عقيل و خبر شورش مردم كوفه و بي وفايي آنها و خبر بسيج عمومي دشمن را شنيد ولـي مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش، از هر عزيزي كه بر خاك افـتاد، از جوابش، از كودك شير خوارش و از هر عزيزي كه از او بـازماند ايـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پيام شـهادت را بـه بسياري از مناطق اسلامي آن روز رسانيد.زينبش، ام كلثومش و همه عزيزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاي عظيم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهي و عدالت طلبي درآمدند، بـراي هميشه تاريخ باقي ماندند و جاودانه اسلام و دين و قرآنمان شدند.
امام خميني، احيا كننده نهضت امام حسين (ع)
امـام خـميني عـاشورا رازنـده كـرد و حسين بن علي (ع) را از آن زواياي تاريك تاريخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون، چهره تابناكش را پشت ابرهاي تيره مخفي ساخته بود، وارد صحنه كـرد.به خـاطر داريـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ ديگري به خود گرفت. (4) در عـاشوراي دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو، جملات نوحه گـري و سـينه زنـي همه ساله، در آن سال ناگهان به شعارهاي تند عـليه طـاغوت زمـان، عليه ظلم و ستمگري تبديل شد و ديديم همان هـيئتهاي متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بيرون ميآمدند و بـه سـرو سـينه خودشان مي زدند، اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـيچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمي كردند و هـميشه بـه سـر خـودشان مي زدند، در آن سال ناگهان اين چهره هاي خـشمگين، مـردم حـسيني مشتهايشان را در برابر كاخ مرمر به سوي دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: «خـميني خـميني خدا نگهدار تو، بميرد بميرد اين دشمن خونخوار تو».
هـمان نيروهايي كه سالياندارز بر باد مي رفتند و اين سرمايه هاي عظيم نابود مي شد و كسي خبر نداشت كه چگونه اين نيروهاي عظيم در بـطن جـامعه شيعه و در بطن جامعه اسلامي وجود دارد، ناگهان اين نـيروها بـالا آمـد و بـه صورت يك موج و يك اعتراض شد و به صورت يـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگير كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظيمي بر پا كردند و دشمن هم حمله شديد و كشتار فجيع و سهمگين و وحشيانه اي به راه انداخت.
آن روز عده اي مي گفتند اين حركتها براي چيست ؟ اين مشت به سندان كـوبيدن اسـت؛ مـا بـا دسـت تهي در برابر چه كسي مقاومت كنيم ؟ برويم باز هم برگرديم به گوشه مساجد و تكيه هاي خودمان و همانجا زمزمه كنيم و توسل داشته باشيم، همين و همين.
چرا بيرون آمديم و چرا مبارزه و پرخاش كرديم ؟ عده اي بنا كردند سمپاشي كردن. شايد دست مثل سمپاشي كه بعد از شهادت حسين بن علي (ع) مـي كردند. عده اي از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامي در شـريان آن ها جريان نداشت، آنها هم مي گفتند چرا حسين بن علي (ع) رفت ؟ و چرا فرزندان و ياران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خيل عظيم دشمن ايستادگي كند ؟ اما نمي دانستند از همان روزي كه خون حسين بن علي (ع) بر سرزمين كـربلا ريـخت پـايه حـكومت طاغوت يزيد و خاندان آن حضرت ايستاده بـودند و مـي ديدند كـه زينب بالاي سر برادرش آمده و با او زمزمه مـي كند، منقلب شدند و آن دگرگوني روحي و شرمندگي آغاز شد، آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم، هر كلامي كـه زينب مي گفت، ام كلثوم مي گفت، امام سجاد مسجد شام مي فرمود، و نيز گريه ها و عزاداريها و خطبه هاي آنها حامل پيامبي بود كه ايـن قـطرات خون شهيدان را بر سر و روي مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشيد و خون شيهد در رگ و پوست اين امت به جريان افتاد و چـيزي نـگذشت كه موج اين حركت به تدريج دودمان بني اميه را بر باد داد.
مردم ما هم به دنبال شهدايي كه داده بودند،e رتب اين طرف و آن طـرف تـظاهرات بود، كشتار بود، دژخيمان حمله مي كردند و عده اي نگران بودند كه آيا محرم چه خواهد شد ؟ و آيا امام درباره محرم چه دستوري خواهند داد ؟ چـند روزي بـه محرم مانده بود كه بيانيه امام صادر شد. امام در اين بيانيه فرمود:
مـحرم مـاه پـيروزي خون بر شمشير است. مو بر بدنها راست شد كه:
امـام چه فكري براي اين مردم كرده است ؟ چگونه مي خواهد مردم را جلوي گلوله بفرستد ؟ مي خواهد در ماه محرم سيل خون به راه بيندازد ؟ بـه دنـبال اين بيان امام و بسيج او، چگونه جلسات ما پرشكوه، پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد؛ در تاسوعا و عاشورا چـه راه پيمايي عظيم و اجتماع با شكوهي بر پا شد؛ در ميان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور، ميليونها نفر به راه افـتادند: همه يكپارچه و همه با يك شعار و با يك پيام و همه در يـك قـيام. بـخوبي ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند، پشت ابرقدرتهاي پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسين بن علي (ع) رهـبر عظيم الشإن عدالت گستر و انقلابي اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسيج كـرد. آري، نـهضت ما بيش از هر چيز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مايه گرفت و تغذيه و هدايت شد.
اگر تاريخ دقيق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا يكي دو سال اخـير بـنويسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزي كه از آنجا حـركت شـد و مـردمي كـه حـركت كردند و كشته دادند، تمام اينها واقـعه نگاري شود، بخوبي احساس خواهيم كرد كه چگونه بيش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوي پيروزي بود و بـه هـر حـال بـه ياري خدا و با اعتماد بر او، با همبستگي همه مردم مسلمان بر دشمن پيروز شدند.

[1] . نفس الهموم ، ص 115.
شهيد باهنر - برگرفته شده از كتاب مباحثي پيرامون انقلاب اسلامي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :